یک شب هایی هم هست که یهویی ترمز دستی رو می کشی، بر می گردی، اول به مسیر نا همواری که طی کردی نگاه می کنی و بعد به جاده ی مه آلود پیشِ رو. حس می کنی دیگه کافیه، جاده در حال نا هموار تر شدنه و نمی دونی حتی تا سورس تغذیه بعدی چقدر مسافت داری، دیگه حتی سر سوزنی کنجکاوی و هیجان درونت برای ادامه دادن، پیدا نمی کنی و امیدواری دیگه صبحِ فردا مجبور نباشی توی این سیکل معیوب قرار بگیری.
در واقع دارم ته مونده های انرژیم رو ذخیره می کنم تا با بی مسئولیتیِ تمام، تئاتر امروز رو از دست ندم لااقل!
-you're just like your father. lazy, conceited, weak.
-I'm not weak.
-then prove it. control your emotions. discipline your mind.
-I'm not weak.
-then prove it. control your emotions. discipline your mind.