Lorn – Telegram
193 subscribers
599 photos
12 videos
2 files
114 links
you wanna talk?:
@hediyehbot
Download Telegram
Channel created
هیچ چیز برای آنهایی که می‌اندیشند، مقدس نیست.

ویسواوا شیمبورسکا
@DevilishOut
اگر ناامیدی‌مان برایمان مسلم است، یا باید چنان عمل کنیم که گویی امیدواریم یا خود را بکشیم. رنج بردن حقی ایجاد نمی‌کند.
@DevilishOut
۱
بودنم را به بزم می‌گیرم، و می‌سرایم خویشتن را
و آنچه می‌پندارم، خود پندار توست
هر ذره از من، به نیکی همانا ذرّات توست
روان‌َم را فرامی‌خوانم و می‌پراکنم‌َش،
می‌خوانم‌َ و می‌پراکنم خویش را، به تماشای یگانه‌ای نی‌ از علف‌هایِ تابستان می‌شتابم،
زبان من، هر قطرهٔ خون‌َم، از این خاک برآمده، وز این هوا،
و این‌جا، از والدین خویش زاییده شده‌م، و بدان‌سانِ هم‌نیاکان‌َم،
اینک، سی‌و‌هفت ساله‌ام، در آغازَش، در اوجِ سلامت،
امید با من است تا مرگ‌هنگام دست برندارم.
از باورهای‌َم و آموخته‌های‌َم که در تعلیق نایند،

۲
خانه‌ها و اتاق‌ها، آکنده از عطر و طاقچه‌ها در غوغای این عطرها پُر،
نفس می‌کشم رایحهٔ خوش را و می‌دانم‌َش و به حسن می‌دانم‌َش،
عصاره‌ها مرا مست خواهند کرد، لیک نخواهم گذاشت‌ِشان،
فضا آکنده از عطری نیست، اثری از رایحه‌ها نیست، بویی به مشام نمی‌رسد،
آن تا ابد مخصوصِ دهان من است، که در عشقی با اوی‌ام،
به ساحل و کنارهٔ جنگل خواهم رفت، عور و بی‌تلبیس، سخت خواهان آن‌ْام که مرا لمس کند، بخاری از نَفَسِ خویشتن‌َم،
پریشان‌ْام از آن‌که با خود می‌آمیزم.
پژواک‌ها، امواج، همهمهٔ نجواها، عنصرِ عشق، رشتهٔ ابریشم، واپیچش شاخه‌ها و تاک،
دم‌های من و قوت قلب‌َم، تکانه‌های سینه‌ام، گذر از صخره‌های تاریکِ دریا، و خرمنی از علف خشک،
نجوای واژه‌گان دشنام‌گونه از گلوی من در واپیچشِ باد مستورْ می‌ماند،
چند بوسهٔ آرام و اینک، چند حیا، و آنک، رسیدنی به گرد بازوها،
بازی‌یِ نور و سایه بر درختان، به‌وقت جنباندن شاخ‌سارانِ نرم، در شوق تنهایی یا که هیاهوی خیابان‌ها یا که بر کرانه‌ها و شیب‌های تپه،
در من احساس سلامت است و تحریر آواز ظهر کامل، و سرود من که از تخت و دیدارِ آفتاب سربرمی‌آورد.

song of my self- Walt Whitman

@DevilishOut
من بر این باورم كه دیدن یك برگ علف، كمتر از سفر به ستارگان نیست.
W.W
 @DevilishOut
به پیش می رویم تا آنچه را زمین و دریا هرگز به ما نداده اند به دست آوریم.
W.W
 @DevilishOut
Sing Me To Sleep
Alan Walker
به خاطر می‌آورم که در تمام این مدت، با وجود صدها رفیقی که مرا احاطه کرده بودند، در تنهایی عجیبی زیست می‌کردم و این تنهایی را گرامی می‌داشتم.
زندگی درونی خود را فقط با روح خویش می‌نگریستم. آن‌را تا کوچک‌ترین جزئیاتش تحلیل و درباره‌ی آن بی‌رحمانه و با سخت‌گیری داوری می‌کردم.
حتی بعضی اوقات به سرنوشت درود می‌فرستادم که این تنهایی را به من ارزانی داشته است؛ زیرا بدون آن نمی‌توانستم این‌طور درباره‌ی آن قضاوت کنم.

(فئودور داستایوفسکی - خاطرات خانه‌ی مردگان)
@DevilishOut
«تو ردٍ پای پاییزی.»
savior
beowulf
Fade To White
Adham Safena
Forwarded from Anarchonomy
یه رشته توعیت داره در تیراژ بالا فوروارد میشه درباره کارهایی که باید تا قبل از ۳۰ سالگی انجام داد، که بیشترشون انقدر در ایران دست‌نیافتنی هستند که شبیه شوخی به نظر میاد. اما در مورد این ژانر از نصایح، فکر می‌کنم کارهایی که نباید کرد مهم‌تر است از کارهایی که باید کرد. بنابراین من چند اشتباه که در دوره جوانی نباید مرتکب شد رو لیست می‌کنم:


- ما فکر می‌کردیم مسیر شغلی از قبل سنگ‌فرش شده، فقط ما باید بار درس و مشق رو به دوش بکشیم. اما این تصور غلط بود. هیچ چیز برای کسی آماده نشده. اگه به نظر بیاد آماده شده، یک سرابه. ممکنه این سراب رو خانواده ایجاد کنند، ممکنه معلمان ایجاد کنند، یا رسانه‌ها. فرقی نداره کارگردانش کی باشه. همه‌چیز رو باید خودت برای خودت آماده کنی. از جمله یادگیری مهارت‌هایی که برای پیدا کردن شغل لازمه.

- ما فکر می‌کردیم اینکه می‌دونیم داره تو مدرسه وقت‌مون تلف میشه کافیه. اما نبود. نسبت به تلف شدن زمان، باید مثل تلف شدن پول، واکنش اکتیو نشون داد. نه پسیو. اگه در حین راه رفتن اسکناس‌های پول همینطور از جیبت بریزه بیرون، در همون حالت راه رفتن نمیگی خیلی بده که داره پولم هدر میره! و واکنش اکتیو اینه که یا بکشی بیرون از جایی که داره زمانت رو تلف می‌کنه، یا با انجام کارهای موازی به حداقل برسونیش.

- اگه فرض کنی داری تو جنگل زندگی می‌کنی و بعدها بفهمی عه یه آثاری از تمدن هم وجود داره، خیلی بهتر ازینه که فکر کنی داری تو یه تمدن انسانی زندگی می‌کنی، و بعد بفهمی مثل جنگله. هشتاد درصد تصمیمات غلط، یک ربطی پیدا می‌کنند به اینکه همه گرگ، خوک، و قاطر در نظر گرفته نشده‌اند.

- زیان‌بارترین ذهنیت اینه که فکر کنی پدر مادر داری. که البته داری، ولی اگه فکر کنی داری، کارت تمومه.

- بی‌کسی، حالتی برای لبه‌های حاشیه‌ای جامعه‌ست. یا در ناحیه فقر زیاد، که به فرد تحمیل میشه. یا در ناحیه ثروت زیاد، که داوطلبانه انتخاب میشه. همه بقیه افراد جامعه، برای زندگی نیاز به داشتن افرادی دارند که براشون کسی باشه. «من درونگرا هستم» واسه پولدارهاست. پس اگه متعلق به وسط جامعه هستی، باید بذاریش کنار. اشتباه خیلی‌ها در اینه که فکر می‌کنند این فرصت لاکشری رو دارند که برونگرا نباشند.

- از همون روزی که میتونی ده کیلومتر بدوئی، باید به فکر واکر و ویلچر باشی. نه به این دلیل که پیری ناگزیره. بلکه به این دلیل که بدن انسان یک خائن عوضیه، و میتونه درست زمانی که روش حساب باز کردی از کار بیفته و همه برنامه‌هات رو بهم بریزه. کسی که فرض برنامه‌هاش رو بر این بذاره که بدنش خیلی باش همکاری خواهد کرد، ضدحال خواهد خورد.

- و اشتباه مهلک نهایی: «حالا وقت برای داشتن پارتنر زیاد هست». نه نیست. اون پارتنری که باید صبر کرد قسمت‌های سخت زندگی تموم بشه بعد وارد زندگی بشه، پارتنر نیست. کوزه دکوریه. باید برای قسمت‌های سخت، پارتنر داشت.
Castle in the Snow
Kadebostany