-آیا خدایی وجود دارد یا نه؟
آقای کوینر: به تو توصیه می کنم فکر کنی که آیا با دانستن جواب این سؤال رفتارت تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکند موضوع منتفی است. اگر تغییر بکند حداقل می توانم اینقدر کمکت بکنم که تو تصمیم خودت را گرفته ای؛ تو به خدا نیاز داری.
برتولت برشت
آقای کوینر: به تو توصیه می کنم فکر کنی که آیا با دانستن جواب این سؤال رفتارت تغییر خواهد کرد یا نه. اگر تغییر نکند موضوع منتفی است. اگر تغییر بکند حداقل می توانم اینقدر کمکت بکنم که تو تصمیم خودت را گرفته ای؛ تو به خدا نیاز داری.
برتولت برشت
مـن سـعی خـواهم کـرد آنچـه را کـه یـادم هـست، آنچـه را کـه از ارتبـاط وقـایع درنظـرم مانـده بنویـسم، شـاید بتـوانم راجـع بـه آن یـک قـضاوت کلـی بکـنم؛ نـه! فقـط اطمینـان حاصـل بکـنم و یـا اصـلاخـودم بتـوانم بـاوربکـنم. چـون بـرای مـن هـیچ اهمیتـی نـدارد کـه دیگـران بـاور بکننـد یـانکننـد. فقـط می ترسم که فردابمیرم و هنوزخودم را نشناخته باشم. زیرا در طـی تجربیـات زندگی به این مطلب برخوردم که چه ورطۀ هولناکی میان من و دیگران وجـود دارد؛ و فهمیـدم کـه تـا ممکـن اسـت بایـدخـاموش شـد، تـا ممکـن اسـت بایـد افکار خودم رابرای خودم نگه دارم و اگرحالا تصمیم گرفتم که بنویسم فقط بـرای اینـ ست کـه خـودم رابـه سـایه ام معرفـی بکـنم سـایه ای کـه روی دیـوار خمیــده و مثــل ایــن اســت کــه هرچــه مــینویــسم بــا اشــتهای هرچــه تمــام تــر مـیبلعـد. بـرای اوسـت کـه مـیخـواهم آزمایـشی بکـنم؛ ببیـنم شـاید بتـوانیم یکدیگر را بهتر بشناسیم. چون از زمانی کـه همـۀروابـط خـودم رابـا دیگـران بریده ام میخواهم خودم رابهتربشناسم.
افکارپوچ! باشـد، ولـی از هرحقیقتـی بیـشتر مـرا شـکنجه مـیکنـد. آیـا این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرا احتیاجات و هوا و هـوس مـرا دارنـد، برای گول زدن من نیستند؟ آیایک مشت سایه نیستند که فقـط بـرای مـسخره کردن و گول زدن من به وجود آمده اند؟ آیاآنچه کـه حـس مـی کـنم، مـی بیـنم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که باحقیقت خیلی فرق دارد؟ مـن فقـط بـرای سـایۀخـودم مـی نویـسم کـه جلـوچـراغ بـه دیـوارافتـاده است، بایدخودم رابهش معرفی بکنم.
بوف کور، هدایت
افکارپوچ! باشـد، ولـی از هرحقیقتـی بیـشتر مـرا شـکنجه مـیکنـد. آیـا این مردمی که شبیه من هستند، که ظاهرا احتیاجات و هوا و هـوس مـرا دارنـد، برای گول زدن من نیستند؟ آیایک مشت سایه نیستند که فقـط بـرای مـسخره کردن و گول زدن من به وجود آمده اند؟ آیاآنچه کـه حـس مـی کـنم، مـی بیـنم و می سنجم سرتاسر موهوم نیست که باحقیقت خیلی فرق دارد؟ مـن فقـط بـرای سـایۀخـودم مـی نویـسم کـه جلـوچـراغ بـه دیـوارافتـاده است، بایدخودم رابهش معرفی بکنم.
بوف کور، هدایت
آن منبعی که از آن تغذیه ی اطلاعات می کنی، باید داغی عمیق و عریض بگذارد بر جبین تک به تک گام هایت، باید مشوق تو برای شکستن و مویه و تشدید سردرد باشد، باید حس کنی به تکه تکه شدن رضایت می دهی تا مفید واقع شود، باید اثری بتواند در وهله ی اول اشک هایت را روان کند و ریه هایت را مچاله کند تا بتواند مسیرت را مصحح باشد.
آنقدر فکر می کرد و از همه ی جوانب نا تمام مسائل کروکی می کشید و مسیر هارا نشخوار می کرد که کمتر زمانی پیش می آمد تا در نهایت فرصت تصمیم گیری برایش بماند.