Raindrops. – Telegram
Raindrops.
Palaye Royale – Oblivion
I drift in space, no oxygen, I suffocate again, slow motion now, can't feel the ground so wish me well my friend.

I'm in between, the sky and sea. I'm floating in oblivion. Entrapped and free, I'm in the middle of the best and worst of me, hurts to breathe. Can't believe I'm so lost.

All I want is someone to find me bring me back from oblivion. Can't disappear, just float in fear, slow dance with tragedy..
Ask God to save me but she won't take me
افرادی که شرایط شرکت در تجمعات رو ندارن، میتونن چه کارهایی در راستای انقلاب انجام بدن؟
ur Halloween fantasy is Iran's daily truth.
"گاهی اوقات برای درک حقیقت باید به قعر تیره‌ بختی‌ ها برویم، درست همان‌طور که برای دیدن ستاره‌ها در روز روشن هم باید به قعر چاه رفت."
خسته شدید؟

نتیجه شعار نویسی و از بین بردن بنرها: معاونت شهرداری تهران در آستانه‌ی ورشکستگی است. هیچ شرکت تبلیغاتی حاضر نیست با وضع موجود بنرهای خورد را در سطح شهر به نمایش بگذارد.

نتیجه تحریم کالا: میهن به زانو در آمد و فروشش پنجاه درصد کاهش پیدا کرد. دیجی کالا انبار گردانی خود را متوقف کرد و هزینه‌ی ارسال محموله‌های خود را نصف کرد. شرکت‌ها در تلاش برای لغو قراردادهای خود با صدا و سیما هستند.

عمامه پرانی: ترس آخوندها برای بیرون آمدن بین مردم، بستن عمامه با شال و روسری.

تلاش برای بیدار کردن وجدان‌ خاموش ارتش: ریزش نیرو و آتش سوزی‌های عمدی در مراکز نیروهای مسلح.
Raindrops.
'فرزندت می‌داند پدرش قاتل است؟'
من دیدم که خدا را بستند، نور را نشاندند و رقص را کشتند. / در خاطرم همچنان می‌رقصی، حتی با دستان بسته..
آبان منتظر طلوع خورشید است.
آبــــــــــــ۲۴ـــــــ۲۵ــــــــ۲۶ـــــــــان ؛ آغاز یک پایان
"Bad az enghelab" is the new "bad az konkor" and inshaallah.
آبـــ۲۴ــــان، انقـــــ۱۴۰۱ــــلاب ایران / برای آزادی
احتمالا باید عکسی که یه خانم عرزشی داره شعار زن، زندگی، آزادی رو از روی دیوار پاک می‌کنه دیده باشید. برام سئوال بود که چرا یک زن! باید با پاک کردن شعاری که براش ساخته شده، حقوق، آزادی و احترامی که براش قائل شده رو رد و به وجود و شعور خودش توهین کنه. یه نقل و قول برام یادآور شد.

زمانی که برده‌داری در آمریکا رایج بود، یه زن سیاه‌ پوست گروهی مخفی برای فراری دادن بردگان به راه انداخته بود. بعدها از اون شخص پرسیدند: سخت ترین مرحله کار شما برای نجات بردگان چه بود؟ او جواب داد: قانع کردن یک برده به اینکه تو برده نیستی و باید آزاد باشی! "برای تغییر مغز ها که پوسیدن"

نمیدونم به چی باور و اعتقاد دارید و یا چه چیزی رو می‌پرستید، ولی حداقل برای خودتون ارزش قائل باشید و هیچ چیز و کسی اجازه ندید آزادی و حقوقتون رو ازتون بگیره یا ارزشتون رو زیر سئوال ببره، حتی اگر اون دینتون باشه! چشم هاتون رو باز کنید و حقیقت رو ببینید، خودتون رو پاک نکنید.