💯 رود گلاندوین و گواتلو، مسلخ سپاه سائورون!🔥
🔹 در سریال نام یکی از عارضههای جغرافیایی در اریادور را شنیدیم.
آخرین جایی که گالادریل هالبرند یا همان سائورون را دید در ساحل رود گلاندوین بود.
🔸 گلاندوین رودی بود که از هیتایگلیر (کوهستان مهآلود) به غرب و رود بزرگ گواتلو میریخت و از ارهگیون و مشخصا شهر اوست-این-ادیل، پایتخت ارهگیون میگذشت.
گلاندوین به معنی «رود مرزی» است. این نامی بود که در دوران دوم نخستین بار به آن دادند، چون رود در مرز جنوبی ارهگیون قرار داشت.
بعدها این رود به همراه گواتلو، در تلاقیگاهش با میتایتل، مرز جنوبی پادشاهی شمالی (پادشاهی آرنور) را تشکیل داد.
🔹 رود گواتلو در داستانهای دوران دوم از اهمیت بسیاری برخوردار است زیرا در مصب های این رود بندری به نام وینیالونده توسط آلداریون، ششمین شاه دریانورد نومهنوری تاسیس شده و بعدها به نام بندر لوند دایر یا گریفلاد شناخته میشود.
در سال 1700 دوران دوم ناوگان تار-میناستیر، به فرماندهی کیریاتور در این بندر لنگر میافکند و سپاه سائورون را در نبرد رود گواتلو شکست میدهد.
(خوندن پست)
💯 | #Analysis
🔰 | #LOTRROP
📖 | #Lore — UT
🗺 | Middle Earth
🔹 در سریال نام یکی از عارضههای جغرافیایی در اریادور را شنیدیم.
آخرین جایی که گالادریل هالبرند یا همان سائورون را دید در ساحل رود گلاندوین بود.
🔸 گلاندوین رودی بود که از هیتایگلیر (کوهستان مهآلود) به غرب و رود بزرگ گواتلو میریخت و از ارهگیون و مشخصا شهر اوست-این-ادیل، پایتخت ارهگیون میگذشت.
گلاندوین به معنی «رود مرزی» است. این نامی بود که در دوران دوم نخستین بار به آن دادند، چون رود در مرز جنوبی ارهگیون قرار داشت.
بعدها این رود به همراه گواتلو، در تلاقیگاهش با میتایتل، مرز جنوبی پادشاهی شمالی (پادشاهی آرنور) را تشکیل داد.
🔹 رود گواتلو در داستانهای دوران دوم از اهمیت بسیاری برخوردار است زیرا در مصب های این رود بندری به نام وینیالونده توسط آلداریون، ششمین شاه دریانورد نومهنوری تاسیس شده و بعدها به نام بندر لوند دایر یا گریفلاد شناخته میشود.
در سال 1700 دوران دوم ناوگان تار-میناستیر، به فرماندهی کیریاتور در این بندر لنگر میافکند و سپاه سائورون را در نبرد رود گواتلو شکست میدهد.
(خوندن پست)
💯 | #Analysis
🔰 | #LOTRROP
📖 | #Lore — UT
🗺 | Middle Earth
👍21❤6💯3👌1
☀️ با اولین طلوع ماه فینگولفین و یارانش پا به سرزمین میانه گذاشتند، و مورگوث ارواح خبیث را برعلیه تیلیون محافظ ماه فرستاد. اما بزودی نخستین طلوع خورشید به سر آمد، و همانند شعله ای بزرگ بر برج های پلوری بود، و ابرهای سرزمین میانه مشتعل شدند... سپس فینگولفین پرچم های آبی و نقرهای فام خود را باز کرد و گلها از خفتگی یاوانا سر به بیداری زدند و از زیر پای شاه و سپاهش برخواستند.
🗡️ اورک ها در لاموث آنان را محاصره کردند، و آرگون کشته شد، به ازای گرفتن جان فرمانده اورک ها، اما نولدور همه دشمنان را سلاخی کردند.
🎺 ترس دل مورگوث را به یاس برد، و او به درون عمیق ترین چاله انگبند نزول کرد و به هیچکدام از خادمینش اجازه پاسخگویی به دلاوری نولدور را نداد. اما الف ها بر زیر ابرهای تاریک که مورگوث برای جواب دادن به آرین محافظ خورشید فرستاده بود، به سوی جنگ به حرکت ادامه دادند تا بلخره به دروازه های جهنم آهنین رسیدند، و بر آنان کوبیدند، و چالش شیپورهایشان برج های کوهستان های ستم را به لرزه انداخت. و مایدروس که توسط دشمن اسیر شده بود، بلند فریاد کشید، اما صدایش میان انعکاس سنگ ها گمگشت.
📖 | #Lore — HoME11&12
🗺 | Middle Earth
🗡️ اورک ها در لاموث آنان را محاصره کردند، و آرگون کشته شد، به ازای گرفتن جان فرمانده اورک ها، اما نولدور همه دشمنان را سلاخی کردند.
🎺 ترس دل مورگوث را به یاس برد، و او به درون عمیق ترین چاله انگبند نزول کرد و به هیچکدام از خادمینش اجازه پاسخگویی به دلاوری نولدور را نداد. اما الف ها بر زیر ابرهای تاریک که مورگوث برای جواب دادن به آرین محافظ خورشید فرستاده بود، به سوی جنگ به حرکت ادامه دادند تا بلخره به دروازه های جهنم آهنین رسیدند، و بر آنان کوبیدند، و چالش شیپورهایشان برج های کوهستان های ستم را به لرزه انداخت. و مایدروس که توسط دشمن اسیر شده بود، بلند فریاد کشید، اما صدایش میان انعکاس سنگ ها گمگشت.
📖 | #Lore — HoME11&12
🗺 | Middle Earth
👍29❤🔥4❤1🔥1🍓1
📌 فن ارتهای زیبایی از سهگانه ارباب حلقهها و سریال حلقههای قدرت
🎨 | #Art
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🎨 | #Art
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍30❤🔥16🤩8❤3😈2💋1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی که طرف تو کل زندگیت اذیتت کرده و حالا امتحانات از راه رسیده و به تقلبی کردن از رو دست تو محتاج شده و بعنوان یه "دوست" ازت درخواست کمک میکنه :
🪁 | #Fun
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🪁 | #Fun
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
😁56🤣15👌4🌭4👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍30🔥7👎5😈4🤩3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📌 حس کیهانی که شورانرها از گالادریل و هالبرند میگفتند چه بود؟
در کتاب طبیعت سرزمین میانه آمده که: "عشقی که ممکن است انسان ها آن را «دوستی» بنامند (اما برای قدرت و گرما و ماندگاری بیشتر که الف ها احساس می کردند) توسط واژه √مل نشان داده می شد. این در درجه اول یک حرکت یا تمایل روح بود، و بنابراین میتوانست بین افراد همجنس یا جنسهای مختلف رخ دهد. این شامل هیچ میل جنسی یا زایشی نمیشد. چنین افرادی را اغلب ملوتورنی، melotorni، «عشق-برادران» و ملثلدی، meletheldi، «عشق-خواهران» می نامیدند."💖
🎬 ویدیو ادیت از هالبرند و گالادریل، دو ملتورن و ملثلد، عشق-برادر و عشق-خواهر با ارتباطی کیهانی و الهی.
♻️ | #Analysis
📚 | #Lore - Nature of Middle-earth
🎞 | #VideoEdit
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
در کتاب طبیعت سرزمین میانه آمده که: "عشقی که ممکن است انسان ها آن را «دوستی» بنامند (اما برای قدرت و گرما و ماندگاری بیشتر که الف ها احساس می کردند) توسط واژه √مل نشان داده می شد. این در درجه اول یک حرکت یا تمایل روح بود، و بنابراین میتوانست بین افراد همجنس یا جنسهای مختلف رخ دهد. این شامل هیچ میل جنسی یا زایشی نمیشد. چنین افرادی را اغلب ملوتورنی، melotorni، «عشق-برادران» و ملثلدی، meletheldi، «عشق-خواهران» می نامیدند."💖
🎬 ویدیو ادیت از هالبرند و گالادریل، دو ملتورن و ملثلد، عشق-برادر و عشق-خواهر با ارتباطی کیهانی و الهی.
♻️ | #Analysis
📚 | #Lore - Nature of Middle-earth
🎞 | #VideoEdit
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍34👎6❤🔥3❤2
💯 ایریسه آرهدل بانوی سپید و رویاگر نولدور (پارت اول)
(پارت دوم)
🏹 ایریسه یا ارهدل رشیدتر و تنومندتر از چیزی بود که سرشت و طبیعت زنان بود، و او بسی عشق اسب سواری و شکار در جنگل داشت. فقط دخترعمویش گالادریل از او ورزشکارتر و پرقامت تر و بلندتر بود.
🐎 او اغلب همراه پسرعموهایش کلهگورم و کوروفین بود، که هردو شکارچیان و اسب سواران بزرگی بودن، و اورومه خدای شکارچیان بعنوان هدیه هوآن سگ تازی خود را به شاگردش کلهگورم هدیه داده بود.
❄️ ایریسه با گذر از یخ به سرزمین میانه رسید.
🤍 بین برادرانش، ایریسه به تورگون نزدیکترین بود.
⛰ او در نوراست زندگی میکرد با تورگون، و سپس با او در قلمروی گاندولین سکونت گزید. اما سرانجام سال ها بعد هوس اسب سواری در زمین های وسیع و قدم زدن در جنگل، او را به ترک گوندولین وادار کرد، برخلاف خرد دل شاه تورگون.
🕸️ او به سه تا بادیگاردهایش گفت که دلتنگ دوستان قدیمیش پسران فئانور است و قصد دارد آنها را دوباره ببیند. اما از دوریاث نمیتوانست عبور کند، زیرا پادشاه تینگول به او اجازه ورود نمیداد (بلکه فقط به فرزندان فینارفین این لطف را هدیه داده بود)، پس اردهل راه خطرناک کنار دره ملعون شمال دوریاث را پیش گرفت.
🕷️ آنجا را عنکبوت های غولپیکر و موجودات بی نام تسخیر کرده بودند، و سواران در سایه گرفتار شدند. اردهل گمراه شد و بادیگاردهایش که او را گم کرده بودند به سختی از چنگ موجودات اهریمنی جان سالم بدر بردند و به گاندولین برگشتند.
🏇🏻 اما آرهدل که بی فایده دنبال همسفرانش گشته بود، به پیش تاخت، زیرا که او ترس نمیشناخت و دل مقاوم بود، همانطور که همه فرزندان و نوادگان فینووه بودند.
🌳 اما وقتی به مقصد رسید، دوستانش را پیدا نکرد، و وقتی سال به درازا کشید و کلهگورم و کوروفین برنگشتند، اردهل انجا را ترک کرد و به جنوب هیملاد رسید و از کلون عبور کرد و قبل از اینکه اگاه شود در جنگل نان الموث گیر افتاد.
🖤 آنجا یک دارک الف به نام ائول اقامت داشت، کسی که از نولدور نفرت داشت، اما وقتی از دور بانوی سپید نولدور را دید خیلی زیبا بنظرش آمد و دلش او را طلب خواست، و او طلسم هایش را دور بانو انداخت تا نتواند راه خروج را بیابد، و سرانجام اردهل که از سرگردانی کوفته و خسته شده بود به درهای دارک الف رسید، و او بانو را خوش امد گفت و به درون خانه اش هدایتش کرد. آنجا بانو ماندگار شد، زیرا که ائول او را به همسری گرفت، بدون هیچ مراسم خاص و قوانین مرسوم، و بدون دعای خیر و اجازه از والدین (فقط با رابطه جنسی)، ازدواجی که ناخوشایند حساب می آید میان الدار.
🌌 اما اردهل کاملا بی تمایل نبود و زندگیش نفرت انگیز و تباه بنظر نمیرسید در نظرش برای سالیان بسیار. اگرچه ائول به او اجازه حرف زدن به زبان مادری خود را نمی داد، یا خورشید را جستن، یا ملاقات با دوستان صمیمیش پسران فئانور، اما فعلا دلش با قدم زدن در جنگل بسنده کرد.
(در نسخه های قدیمی ائول به زور به اردهل تجاوز کرد؛ به زور او را همسر خود کرد. اما در نسخه بازنویسی شده اخر، با زیرکی ناجوانمردانه او را به همسرش شدن قانع کرد.)
💕 بانو نام پسرش را مخفیانه در دل خود به زبان نولدور انتخاب کرد: لومیون فرزند گرگ و میش. اما تا وقتی پسر 12 ساله نشده بود ائول هیچ اسمی به او نداد، و سپس در 12 سالگیش او را ماگلین تیز بین نامید. اردهل با پسرش مائگلین درباره خاندانش و خويشاوندانش سخن میگفت و این باعث شد عطش برگشت به گاندولین در دلش زنده شود، و در حیرت بود که چرا از گاندولین خسته شده بود.
⚠️ وقتی مأگلین به ائول گفت دلش میخواهد با قوم اردهل و دوستان قدیمیش فئانوری ها ملاقات کند، ائول خشمگینانه پاسخ داد تو را به بند میکشم اگر دنبال این باشی که با قاتلان تله ری و دزدان سرزمین های ما سرکار داشته باشی.
💭 مائگلین به مادرش گفت: 'اینجا ما در اسارت نگه داشته شده ایم' و گفت که هیچ سودی در اینجا برایمان نمانده و باید که از اینجا برویم. اردهل با افتخار و غرور بر پسرش نگاه انداخت.
💢 و بدین ترتیب، آن دو وقتی ائول خانه نبود گریختند به سوی گاندولین، و به خادمین ائول گفتند جویای پسران فئانور می خواهیم شویم. و وقتی ائول برگشت و ماجرا را دریافت، به دنبال تعقیب آنان شتافت...
🧝 | #Aredhel & #Maeglin & #Eol
📚 | #Lore — Silmarillion & History of Middle-earth
🗺 | Middle Earth
(پارت دوم)
🏹 ایریسه یا ارهدل رشیدتر و تنومندتر از چیزی بود که سرشت و طبیعت زنان بود، و او بسی عشق اسب سواری و شکار در جنگل داشت. فقط دخترعمویش گالادریل از او ورزشکارتر و پرقامت تر و بلندتر بود.
🐎 او اغلب همراه پسرعموهایش کلهگورم و کوروفین بود، که هردو شکارچیان و اسب سواران بزرگی بودن، و اورومه خدای شکارچیان بعنوان هدیه هوآن سگ تازی خود را به شاگردش کلهگورم هدیه داده بود.
❄️ ایریسه با گذر از یخ به سرزمین میانه رسید.
🤍 بین برادرانش، ایریسه به تورگون نزدیکترین بود.
⛰ او در نوراست زندگی میکرد با تورگون، و سپس با او در قلمروی گاندولین سکونت گزید. اما سرانجام سال ها بعد هوس اسب سواری در زمین های وسیع و قدم زدن در جنگل، او را به ترک گوندولین وادار کرد، برخلاف خرد دل شاه تورگون.
🕸️ او به سه تا بادیگاردهایش گفت که دلتنگ دوستان قدیمیش پسران فئانور است و قصد دارد آنها را دوباره ببیند. اما از دوریاث نمیتوانست عبور کند، زیرا پادشاه تینگول به او اجازه ورود نمیداد (بلکه فقط به فرزندان فینارفین این لطف را هدیه داده بود)، پس اردهل راه خطرناک کنار دره ملعون شمال دوریاث را پیش گرفت.
🕷️ آنجا را عنکبوت های غولپیکر و موجودات بی نام تسخیر کرده بودند، و سواران در سایه گرفتار شدند. اردهل گمراه شد و بادیگاردهایش که او را گم کرده بودند به سختی از چنگ موجودات اهریمنی جان سالم بدر بردند و به گاندولین برگشتند.
🏇🏻 اما آرهدل که بی فایده دنبال همسفرانش گشته بود، به پیش تاخت، زیرا که او ترس نمیشناخت و دل مقاوم بود، همانطور که همه فرزندان و نوادگان فینووه بودند.
🌳 اما وقتی به مقصد رسید، دوستانش را پیدا نکرد، و وقتی سال به درازا کشید و کلهگورم و کوروفین برنگشتند، اردهل انجا را ترک کرد و به جنوب هیملاد رسید و از کلون عبور کرد و قبل از اینکه اگاه شود در جنگل نان الموث گیر افتاد.
🖤 آنجا یک دارک الف به نام ائول اقامت داشت، کسی که از نولدور نفرت داشت، اما وقتی از دور بانوی سپید نولدور را دید خیلی زیبا بنظرش آمد و دلش او را طلب خواست، و او طلسم هایش را دور بانو انداخت تا نتواند راه خروج را بیابد، و سرانجام اردهل که از سرگردانی کوفته و خسته شده بود به درهای دارک الف رسید، و او بانو را خوش امد گفت و به درون خانه اش هدایتش کرد. آنجا بانو ماندگار شد، زیرا که ائول او را به همسری گرفت، بدون هیچ مراسم خاص و قوانین مرسوم، و بدون دعای خیر و اجازه از والدین (فقط با رابطه جنسی)، ازدواجی که ناخوشایند حساب می آید میان الدار.
🌌 اما اردهل کاملا بی تمایل نبود و زندگیش نفرت انگیز و تباه بنظر نمیرسید در نظرش برای سالیان بسیار. اگرچه ائول به او اجازه حرف زدن به زبان مادری خود را نمی داد، یا خورشید را جستن، یا ملاقات با دوستان صمیمیش پسران فئانور، اما فعلا دلش با قدم زدن در جنگل بسنده کرد.
(در نسخه های قدیمی ائول به زور به اردهل تجاوز کرد؛ به زور او را همسر خود کرد. اما در نسخه بازنویسی شده اخر، با زیرکی ناجوانمردانه او را به همسرش شدن قانع کرد.)
💕 بانو نام پسرش را مخفیانه در دل خود به زبان نولدور انتخاب کرد: لومیون فرزند گرگ و میش. اما تا وقتی پسر 12 ساله نشده بود ائول هیچ اسمی به او نداد، و سپس در 12 سالگیش او را ماگلین تیز بین نامید. اردهل با پسرش مائگلین درباره خاندانش و خويشاوندانش سخن میگفت و این باعث شد عطش برگشت به گاندولین در دلش زنده شود، و در حیرت بود که چرا از گاندولین خسته شده بود.
⚠️ وقتی مأگلین به ائول گفت دلش میخواهد با قوم اردهل و دوستان قدیمیش فئانوری ها ملاقات کند، ائول خشمگینانه پاسخ داد تو را به بند میکشم اگر دنبال این باشی که با قاتلان تله ری و دزدان سرزمین های ما سرکار داشته باشی.
💭 مائگلین به مادرش گفت: 'اینجا ما در اسارت نگه داشته شده ایم' و گفت که هیچ سودی در اینجا برایمان نمانده و باید که از اینجا برویم. اردهل با افتخار و غرور بر پسرش نگاه انداخت.
💢 و بدین ترتیب، آن دو وقتی ائول خانه نبود گریختند به سوی گاندولین، و به خادمین ائول گفتند جویای پسران فئانور می خواهیم شویم. و وقتی ائول برگشت و ماجرا را دریافت، به دنبال تعقیب آنان شتافت...
🧝 | #Aredhel & #Maeglin & #Eol
📚 | #Lore — Silmarillion & History of Middle-earth
🗺 | Middle Earth
❤🔥15👍12❤2😢1
💖 ایریسه آرهدل بانوی سپید نولدور و گاندولین (پارت دوم)
(پارت اول)
🐎 ائول در راه تعقیب ارهدل و مائگلین بود، و او کوروفین را دید و اخبار مسیری که همسر و پسرش از آن پی گریختن بودند را کسب کرد. کورفین گفت که اجازه میدهد که برود اما هیچ دل خوشی از او ندارد: 'به تو اجازه رفتن داده ام... بخاطر قوانین الدار تو را به قتل نمیرسانم الان... برگرد به خانه ات... دلم وحی میدهد که اگر به دنبال کسانی بیفتی که دیگر تو را دوست ندارند، هرگز به آنجا برنخواهی گشت.'
🐴 ائول دریافت که همسر و پسرش درحال گریختن به گاندولین هستند. اما نمیتوانست آنها را بیابد، تا اینکه سرنوشت شوم به آنها خیانت کرد؛ زیراکه اسب هایشان بلند شیهه کشیدند و اسب ائول صدا را شنفت و با شتاب به آنها نزدیک شد و ائول از فاصله رویت کرد که اردهل از چه راه مخفی وارد گاندولین می شود.
⚔️ ائول که دزدکی درحال حرکت بود توسط گارد گاندولین دستگیر شد و او را نزد تورگون اوردند. تورگون از او با سخنان شیرین پذیرایی کرد، اما گفت طبق قوانین گاندولین باید همیشه اینجا زندگی کنی، زیرا که هرکه وارد شود اجازه خارج شدن ندارد.
🌑 اما ائول با توبیخ و حرف های زننده پاسخ داد، او گفت که به قانون گاندولین اهمیتی نمیدهد و آن را به رسمیت نمی شمارد: 'هیچ حقی ندارید که مرز تایین کنید... اینجا سرزمین تله ری هست که به آن جنگ و نارامی اورده اید'. و گفت که دنبال جاسوسی نیست، بلکه میخواهد آن چیز که مالکش است را پس بگیرد. او از سر اردهل گذشت، اما گفت پسرم را از من نخواهید گرفت: 'بیا، مایگلین پسر ائول! پدرت به تو دستور می دهد. خانه دشمنان او و قاتلان خویشاوندان او را رها کن یا ملعون بشو!'
💥 اما تورگون پاسخ سنگینی داد و او را یاداوری کرد که بخاطر دلاوری نولدور است که ائول برده مورگوث نشده، و گفت: 'قضاوت من قانون من است' و به ائول و پسرش دو انتخاب داد: یا که در گاندولین زندگی کنند یا بمیرند.
⚠️ ائول نیزه ای که زیر ردایش پنهان کرده بود را در اورد و به سمت پسرش پرتاب کرد: 'انتخاب دوم را بر می گزینم برای خودم و پسرم. تو نباید چیزی که مال من است را نگهداری!'. اما اردهل جلوی پسرش پرید و نیزه به شانه اش اثابت کرد.
🥀 خیلی دیر دریافتند که نیزه با سم اغشته بوده، و اردهل راهش به تالارهای ماندوس خدای مرگ ختم شد.
🍂 تورگون حکم اعدام ائول را داد، و ائول خطاب به پسرش بانگ برداشت و او را خیانتکار شمرد و او را نفرین کرد که همینگونه مانند او بمیرد. سپس ائول را از بالای دیوارهای شهر به درون پرتگاه انداختند.
🏴 مایگلین در گاندولین فردی بسیار محترم و اشرافی شد، اما او در دلش شهوت ایدریل دختر شاه را داشت، که خویشاوند خود بود، کسی که ذهن او را خواند و علاقه ای به او نشان نداد. مایگلین عشق در دلش تبدیل به تاریکی شد، او از همان موقع که در جنگل نان الموث بود ارزوی رسیدن به بالاترین مقام ها را داشت، و بدین سان بذر سقوط گاندولین کاشته شد.
🧝 | #Aredhel & #Maeglin & #Eol
📚 | #Lore — Silmarillion
🗺 | Middle Earth
(پارت اول)
🐎 ائول در راه تعقیب ارهدل و مائگلین بود، و او کوروفین را دید و اخبار مسیری که همسر و پسرش از آن پی گریختن بودند را کسب کرد. کورفین گفت که اجازه میدهد که برود اما هیچ دل خوشی از او ندارد: 'به تو اجازه رفتن داده ام... بخاطر قوانین الدار تو را به قتل نمیرسانم الان... برگرد به خانه ات... دلم وحی میدهد که اگر به دنبال کسانی بیفتی که دیگر تو را دوست ندارند، هرگز به آنجا برنخواهی گشت.'
🐴 ائول دریافت که همسر و پسرش درحال گریختن به گاندولین هستند. اما نمیتوانست آنها را بیابد، تا اینکه سرنوشت شوم به آنها خیانت کرد؛ زیراکه اسب هایشان بلند شیهه کشیدند و اسب ائول صدا را شنفت و با شتاب به آنها نزدیک شد و ائول از فاصله رویت کرد که اردهل از چه راه مخفی وارد گاندولین می شود.
⚔️ ائول که دزدکی درحال حرکت بود توسط گارد گاندولین دستگیر شد و او را نزد تورگون اوردند. تورگون از او با سخنان شیرین پذیرایی کرد، اما گفت طبق قوانین گاندولین باید همیشه اینجا زندگی کنی، زیرا که هرکه وارد شود اجازه خارج شدن ندارد.
🌑 اما ائول با توبیخ و حرف های زننده پاسخ داد، او گفت که به قانون گاندولین اهمیتی نمیدهد و آن را به رسمیت نمی شمارد: 'هیچ حقی ندارید که مرز تایین کنید... اینجا سرزمین تله ری هست که به آن جنگ و نارامی اورده اید'. و گفت که دنبال جاسوسی نیست، بلکه میخواهد آن چیز که مالکش است را پس بگیرد. او از سر اردهل گذشت، اما گفت پسرم را از من نخواهید گرفت: 'بیا، مایگلین پسر ائول! پدرت به تو دستور می دهد. خانه دشمنان او و قاتلان خویشاوندان او را رها کن یا ملعون بشو!'
💥 اما تورگون پاسخ سنگینی داد و او را یاداوری کرد که بخاطر دلاوری نولدور است که ائول برده مورگوث نشده، و گفت: 'قضاوت من قانون من است' و به ائول و پسرش دو انتخاب داد: یا که در گاندولین زندگی کنند یا بمیرند.
⚠️ ائول نیزه ای که زیر ردایش پنهان کرده بود را در اورد و به سمت پسرش پرتاب کرد: 'انتخاب دوم را بر می گزینم برای خودم و پسرم. تو نباید چیزی که مال من است را نگهداری!'. اما اردهل جلوی پسرش پرید و نیزه به شانه اش اثابت کرد.
🥀 خیلی دیر دریافتند که نیزه با سم اغشته بوده، و اردهل راهش به تالارهای ماندوس خدای مرگ ختم شد.
🍂 تورگون حکم اعدام ائول را داد، و ائول خطاب به پسرش بانگ برداشت و او را خیانتکار شمرد و او را نفرین کرد که همینگونه مانند او بمیرد. سپس ائول را از بالای دیوارهای شهر به درون پرتگاه انداختند.
🏴 مایگلین در گاندولین فردی بسیار محترم و اشرافی شد، اما او در دلش شهوت ایدریل دختر شاه را داشت، که خویشاوند خود بود، کسی که ذهن او را خواند و علاقه ای به او نشان نداد. مایگلین عشق در دلش تبدیل به تاریکی شد، او از همان موقع که در جنگل نان الموث بود ارزوی رسیدن به بالاترین مقام ها را داشت، و بدین سان بذر سقوط گاندولین کاشته شد.
🧝 | #Aredhel & #Maeglin & #Eol
📚 | #Lore — Silmarillion
🗺 | Middle Earth
👍17😢3❤2
🎤 مصاحبه چارلی ویکرز بازیگر سائرون
⁉️ با نگاهی به فصل اول، مشخص است که آدار با بازی جوزف ماول، تقریبا هالبرند را به عنوان سائورون میشناسد...
🎙 "بله، من و جوزف برای ساختن داستانش سخت کار کردیم و این چیزی است که بیشتر در فصل دوم خواهیم دید. ما زمان آدار و سائورون و نحوه برخورد آنها با یکدیگر را می بینیم. آدار در مقطعی ملزم است بخاطر کاری که در فصل اول انجام داد با سائورون عذرخواهی کند."
⁉️ ارتباط بین سائورون و غریبه با بازی دنیل ویمن چگونه خواهد بود؟
🎙 "من مطمئن نیستم که سائورون بداند که یک ایستار (غریبه) از والینور فرستاده شده است. ما از نوشتههای تالکین میدانیم که آنها در دوران دوم فرستاده شدند، یعنی زمانی که ساخت حلقههای قدرت انجام میشود. جادوگران آبی فرستاده شدند و من مطمئن نیستم که غریبه گندالف است یا خیر؛ اما میدانم که همه فکر می کنند اینطور است، اما من واقعاً نمیدانم. البته او چند نکته دارد که آینه آنچه گندالف می گوید در سه گانه فیلم پیتر جکسون است اما من واقعاً نمیدانم هویت او چیست.
فکر نمیکنم سائورون هنوز از حضور او آگاه باشد. او ممکن است چیزیهایی را حس کرده باشد زیرا غریبه نیز مانند سائورون یک مایا است. فکر میکنم او در آینده دشمن بسیار دردسرسازی خواهد بود، زیرا از نظر قدرت، نزدیکترین به سائورون در سرزمین میانه است. امیدوارم نوعی پویا بودن به آنجا بیاید."
⁉️ در مورد فصل دوم چه چیز دیگری میتوانید به ما بگویید؟ از سائورون چه انتظاری می توانیم داشته باشیم؟
🎙 "تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که اکنون در حال بررسی آن و رسیدن به مهم ترین عناصرش هستیم. دنیای ما در فصل اول بنیه گذاری و معرفی شده است و اکنون می توانیم وارد داستان کتاب شویم.
من در مورد چیزهایی صحبت می کنم که در دل سریال حلقههای قدرت قرار دارند: سقوط پادشاهی نومهنور. سائورون در حال حاضر اشکارانه در صحنه است و دیگر هیچ سوال یا نظریه ای در مورد اینکه او کیست وجود ندارد که حدس میزنم این موضوع برای برخی مایه دلسردی است. ما با سائورون خواهیم بود در حالی که او در حال انجام کارهای پلید است، درحالی که او مشغول روی مخ مردم کار کردن و شاگردگیری یا رقابت و نزاع با الف هاست."
🎙 | #Interview
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
⁉️ با نگاهی به فصل اول، مشخص است که آدار با بازی جوزف ماول، تقریبا هالبرند را به عنوان سائورون میشناسد...
🎙 "بله، من و جوزف برای ساختن داستانش سخت کار کردیم و این چیزی است که بیشتر در فصل دوم خواهیم دید. ما زمان آدار و سائورون و نحوه برخورد آنها با یکدیگر را می بینیم. آدار در مقطعی ملزم است بخاطر کاری که در فصل اول انجام داد با سائورون عذرخواهی کند."
⁉️ ارتباط بین سائورون و غریبه با بازی دنیل ویمن چگونه خواهد بود؟
🎙 "من مطمئن نیستم که سائورون بداند که یک ایستار (غریبه) از والینور فرستاده شده است. ما از نوشتههای تالکین میدانیم که آنها در دوران دوم فرستاده شدند، یعنی زمانی که ساخت حلقههای قدرت انجام میشود. جادوگران آبی فرستاده شدند و من مطمئن نیستم که غریبه گندالف است یا خیر؛ اما میدانم که همه فکر می کنند اینطور است، اما من واقعاً نمیدانم. البته او چند نکته دارد که آینه آنچه گندالف می گوید در سه گانه فیلم پیتر جکسون است اما من واقعاً نمیدانم هویت او چیست.
فکر نمیکنم سائورون هنوز از حضور او آگاه باشد. او ممکن است چیزیهایی را حس کرده باشد زیرا غریبه نیز مانند سائورون یک مایا است. فکر میکنم او در آینده دشمن بسیار دردسرسازی خواهد بود، زیرا از نظر قدرت، نزدیکترین به سائورون در سرزمین میانه است. امیدوارم نوعی پویا بودن به آنجا بیاید."
⁉️ در مورد فصل دوم چه چیز دیگری میتوانید به ما بگویید؟ از سائورون چه انتظاری می توانیم داشته باشیم؟
🎙 "تنها چیزی که میتوانم بگویم این است که اکنون در حال بررسی آن و رسیدن به مهم ترین عناصرش هستیم. دنیای ما در فصل اول بنیه گذاری و معرفی شده است و اکنون می توانیم وارد داستان کتاب شویم.
من در مورد چیزهایی صحبت می کنم که در دل سریال حلقههای قدرت قرار دارند: سقوط پادشاهی نومهنور. سائورون در حال حاضر اشکارانه در صحنه است و دیگر هیچ سوال یا نظریه ای در مورد اینکه او کیست وجود ندارد که حدس میزنم این موضوع برای برخی مایه دلسردی است. ما با سائورون خواهیم بود در حالی که او در حال انجام کارهای پلید است، درحالی که او مشغول روی مخ مردم کار کردن و شاگردگیری یا رقابت و نزاع با الف هاست."
🎙 | #Interview
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍51👌3❤1
♨️ معرفی پلانتیری، سنگهای جهاننما🔮
پلانتیری (مفرد: پلانتیر) سنگهایی بودند که احتمالا توسط فئانور ساخته شده و میتوانستد از راه دور با سنگ پلانتیر مشابه خود ارتباط برقرار کنند.
این سنگها شبیه به یک کره کریستالی بودند و برای دیدن بسیاری چیز ها در دنیا استفاده میشدند و وقتی کسی به آن نگاه میکرد میتوانست با شخص دیگری که در مکانی دیگر پلانتیر را در اختیار دارد ارتباط برقرار کنند.
بعد از سقوط نومهنور، الندیل ۷ پلانتیر را از نومهنور با خود به سرزمین میانه آورد؛ او ۳ سنگ را با خود به آرنور برد و پسرانش، ایسیلدور و آناریون ۴ سنگ را در قلمرو خود گوندور آوردند و آنها را در هر شهر مستقر کرده و این هفت سنگ راه ارتباطی قلمرو گوندور و آرنور بود.
در سال 2759 بِرِن، نوزدهمین کارپرداز گوندور کلید برج اورتانک متروک شده را به سارومان داد و یکی از پلانتیری هم آنجا بود و سارومان با استفاده از آن توانست در جنگ حلقه با سائورون ارتباط برقرار کند.
🔮 | #Palantiri
📖 | #Lore — UT
🗺 | Middle Earth
پلانتیری (مفرد: پلانتیر) سنگهایی بودند که احتمالا توسط فئانور ساخته شده و میتوانستد از راه دور با سنگ پلانتیر مشابه خود ارتباط برقرار کنند.
این سنگها شبیه به یک کره کریستالی بودند و برای دیدن بسیاری چیز ها در دنیا استفاده میشدند و وقتی کسی به آن نگاه میکرد میتوانست با شخص دیگری که در مکانی دیگر پلانتیر را در اختیار دارد ارتباط برقرار کنند.
بعد از سقوط نومهنور، الندیل ۷ پلانتیر را از نومهنور با خود به سرزمین میانه آورد؛ او ۳ سنگ را با خود به آرنور برد و پسرانش، ایسیلدور و آناریون ۴ سنگ را در قلمرو خود گوندور آوردند و آنها را در هر شهر مستقر کرده و این هفت سنگ راه ارتباطی قلمرو گوندور و آرنور بود.
در سال 2759 بِرِن، نوزدهمین کارپرداز گوندور کلید برج اورتانک متروک شده را به سارومان داد و یکی از پلانتیری هم آنجا بود و سارومان با استفاده از آن توانست در جنگ حلقه با سائورون ارتباط برقرار کند.
🔮 | #Palantiri
📖 | #Lore — UT
🗺 | Middle Earth
👍38🔥6
💯 نگاه انداختن ائارین در پلانتیر!🔥
🔹 "بدون شک پلانتیری حتی در نومهنور چندان مورد استفاده روزمره نبود و عموم از آن مطلع نبودند.
در سرزمین میانه آنها را در اتاقهایی محافظت شده در برجهایی بلند و مستحکم نگهداری می کردند. تنها شاهان و حکمرانان و والیان منصوب به آنها دسترسی هرگز آشکارا در موردشان صحبت نمی شد و در معرض دید نبودند. اما تا زمان درگذشت شاهان، آنها اسراری منحوس محسوب نمیشدند.
استفاده از آنها هیچ مخاطره ای به همراه نداشت، و شاه و دیگر کسانی که مجاز به نگریستن در آنها بودند اگر از طریق سنگها اطلاعی درباره کردهها و افکار حاکمان دوردست به دست می آوردند در فاش کردن منبع خود تردیدی نداشتند."
قصههای ناتمام، پلانتیری
🔸 در لحظات پایانی زندگی تار-پلانتیر در سریال او گمان میکند ائارین، دختر الندیل، دخترش است و در این لحظات آخرین هشدارها در مورد مخاطرات نومهنور و ضرورت داشتن ایمان به والار را یادآور شود.
او به ائارین یک سنگ پلانتیر را نشان میدهد.
ممکن است او سقوط نومهنور را در آن دیده باشد و درحالیکه میریل کور است او آخرین سخنان پدرش را به او میگوید.
♻️ | #Analysis
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔹 "بدون شک پلانتیری حتی در نومهنور چندان مورد استفاده روزمره نبود و عموم از آن مطلع نبودند.
در سرزمین میانه آنها را در اتاقهایی محافظت شده در برجهایی بلند و مستحکم نگهداری می کردند. تنها شاهان و حکمرانان و والیان منصوب به آنها دسترسی هرگز آشکارا در موردشان صحبت نمی شد و در معرض دید نبودند. اما تا زمان درگذشت شاهان، آنها اسراری منحوس محسوب نمیشدند.
استفاده از آنها هیچ مخاطره ای به همراه نداشت، و شاه و دیگر کسانی که مجاز به نگریستن در آنها بودند اگر از طریق سنگها اطلاعی درباره کردهها و افکار حاکمان دوردست به دست می آوردند در فاش کردن منبع خود تردیدی نداشتند."
قصههای ناتمام، پلانتیری
🔸 در لحظات پایانی زندگی تار-پلانتیر در سریال او گمان میکند ائارین، دختر الندیل، دخترش است و در این لحظات آخرین هشدارها در مورد مخاطرات نومهنور و ضرورت داشتن ایمان به والار را یادآور شود.
او به ائارین یک سنگ پلانتیر را نشان میدهد.
ممکن است او سقوط نومهنور را در آن دیده باشد و درحالیکه میریل کور است او آخرین سخنان پدرش را به او میگوید.
♻️ | #Analysis
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍30❤🔥2👌2❤1
طرف: بهترین یوتیوبر تالکینی منم.
همچنین طرف: دوران اول تقریبا 600 سال بود. 😂🤦
برای دیدن تایم لاین و دوران شمار آردا، به این پست مراجعه کنید: (مشاهده پست)
🤡 | #Meme
🫧 | #Fun
🗺 | Middle Earth
همچنین طرف: دوران اول تقریبا 600 سال بود. 😂🤦
برای دیدن تایم لاین و دوران شمار آردا، به این پست مراجعه کنید: (مشاهده پست)
🤡 | #Meme
🫧 | #Fun
🗺 | Middle Earth
🤣31👍3👌2💯2
🍃 از برگ سرودم، از برگ های طلایی
و برگان طلایی روییدند در این سرزمین رویایی
از باد سرودم، از باد های والینور
بادی آمد و در زیر شاخه ها وزید با سرور
فراسوی آفتاب، فراسوی ماه، کف ارامیده بود روی دریا
در کرانه قصر ایلمارین درخت طلایی رویید آن سر دنیا
زیر ستارگان همیشه فرخنده در الدامار درخشید
در الدامار در کنار شهر الفی تیریون نور بخشید
آنجا مدت هاست که برگان طلایی میرویند در سالیان بیشمار
درحالیکه اینجا فراسوی دریاهای جدا افکن میریزد اشک های الفی عزادار
اوه لورین! زمستان از سر می رسد، روزگار خشک و بی برگ
برگان در رود میریزند و رود در جریان است به سردی مرگ
اوه لورین! بیش از حد زندگی کرده ام در کرانه های اینطرفی
و در تاجی که به روی پژمرده شدن است بافته ام الانور طلایی
اما اگر از کشتی اکنون بسرایم چه کشتی نزد من خواهد آمد؟
چه کشتی مرا حمل خواهد کرد از میان دریایی به این پهناوری؟
چه کشتی مرا حمل خواهد کرد از میان دریایی با چنین وسعتی؟
🎼 | #Poem
🍁 | #Galadriel
🗺 | Middle Earth
و برگان طلایی روییدند در این سرزمین رویایی
از باد سرودم، از باد های والینور
بادی آمد و در زیر شاخه ها وزید با سرور
فراسوی آفتاب، فراسوی ماه، کف ارامیده بود روی دریا
در کرانه قصر ایلمارین درخت طلایی رویید آن سر دنیا
زیر ستارگان همیشه فرخنده در الدامار درخشید
در الدامار در کنار شهر الفی تیریون نور بخشید
آنجا مدت هاست که برگان طلایی میرویند در سالیان بیشمار
درحالیکه اینجا فراسوی دریاهای جدا افکن میریزد اشک های الفی عزادار
اوه لورین! زمستان از سر می رسد، روزگار خشک و بی برگ
برگان در رود میریزند و رود در جریان است به سردی مرگ
اوه لورین! بیش از حد زندگی کرده ام در کرانه های اینطرفی
و در تاجی که به روی پژمرده شدن است بافته ام الانور طلایی
اما اگر از کشتی اکنون بسرایم چه کشتی نزد من خواهد آمد؟
چه کشتی مرا حمل خواهد کرد از میان دریایی به این پهناوری؟
چه کشتی مرا حمل خواهد کرد از میان دریایی با چنین وسعتی؟
🎼 | #Poem
🍁 | #Galadriel
🗺 | Middle Earth
👍15❤5🔥1🍓1
🎶 جزیره سیریون را بدرود گفتند
اما بر تپه مزار سرسبزی گستردند
برای فینرود شکیبا، فرزند فینارفین
برای فلاگوند زیبا، میان نولدور عزیزترین
آنکه با گرگینه کشتی گرفت با دستی عاری
آنکه قهرمان آدمیان را نجات داد با فداکاری
زمانی بود او یک پادشاه ستودنی اهل نارگوتراند
اما اکنون سرنوشت او را به تاریکی قبر رساند
و هنوز هم آرامگاه استخوان های سفید او آنجاست
تا عاقبت دریا برای بلعیدن جزیره برخواست
اما حالا فینرود فرخنده است در زیر درختان الدامار
و دیگر بازنمیگردد به دنیای جنگ زدهی بیمار
درحالی که خواهرش برای او میریزد اشک های بیشمار
دور از خانه، در تبعید از والیمار
🎼 | #Poem
☘ | #Finrod – #Elves
🗺 | Middle Earth
اما بر تپه مزار سرسبزی گستردند
برای فینرود شکیبا، فرزند فینارفین
برای فلاگوند زیبا، میان نولدور عزیزترین
آنکه با گرگینه کشتی گرفت با دستی عاری
آنکه قهرمان آدمیان را نجات داد با فداکاری
زمانی بود او یک پادشاه ستودنی اهل نارگوتراند
اما اکنون سرنوشت او را به تاریکی قبر رساند
و هنوز هم آرامگاه استخوان های سفید او آنجاست
تا عاقبت دریا برای بلعیدن جزیره برخواست
اما حالا فینرود فرخنده است در زیر درختان الدامار
و دیگر بازنمیگردد به دنیای جنگ زدهی بیمار
درحالی که خواهرش برای او میریزد اشک های بیشمار
دور از خانه، در تبعید از والیمار
🎼 | #Poem
☘ | #Finrod – #Elves
🗺 | Middle Earth
👍19🔥2👏2❤🔥1👎1