دورف مونث در سریال VS در سه گانه هابیت
• به نظرتون روی کدوم یکی بهتر کار شده؟
📊 | #Comparison
🗺 | Middle Earth
• به نظرتون روی کدوم یکی بهتر کار شده؟
📊 | #Comparison
🗺 | Middle Earth
👎19👍3🌚1
🔥 فینگولفین فریاد زد : 'بیا!
پیشای به جلو، پادشاه تاریکی
درای، تا نابودت کنم با بی باکی
پیشای، انکه زمین از او دارد نفرت
درای، ای لرد ترسو هیولا صفت
و با دست و تیغه خود بجنگ
ای گرداننده برده ها با زنجیر تنگ
ای ظالم در پشت دیوارهای قوی
ای تو که دشمن خدایان و نژاد الفی
بیا! اینجا من پادشاه الف ها در انتظارم
تا زخمی روی صورت پست و بزدلت بگذارم'
و مورگوت به در آمد.
پتک جهان زیرین را به روی الف اورد فرو
پادشاه الفی جستی زد و زخمی زد بر او
هفت بار تیغه اش پای دشمن خدایان را شکافت
اما در اخر مورگوت غالب امد و پا بر گلویش گذاشت
توروندور عقاب امد چنگش را در صورت مورگوت فرو برد
جسد الف را به دور حمل کرد و در خاک فرو سپرد
مورگوت لنگ لنگان با پای فلج برگشت برروی تخت سیاه
آن فرمانروای تحقیر شده که پایش درمان نشد هیچگاه
✍️ | #Poem
🗺 | Middle Earth
پیشای به جلو، پادشاه تاریکی
درای، تا نابودت کنم با بی باکی
پیشای، انکه زمین از او دارد نفرت
درای، ای لرد ترسو هیولا صفت
و با دست و تیغه خود بجنگ
ای گرداننده برده ها با زنجیر تنگ
ای ظالم در پشت دیوارهای قوی
ای تو که دشمن خدایان و نژاد الفی
بیا! اینجا من پادشاه الف ها در انتظارم
تا زخمی روی صورت پست و بزدلت بگذارم'
و مورگوت به در آمد.
پتک جهان زیرین را به روی الف اورد فرو
پادشاه الفی جستی زد و زخمی زد بر او
هفت بار تیغه اش پای دشمن خدایان را شکافت
اما در اخر مورگوت غالب امد و پا بر گلویش گذاشت
توروندور عقاب امد چنگش را در صورت مورگوت فرو برد
جسد الف را به دور حمل کرد و در خاک فرو سپرد
مورگوت لنگ لنگان با پای فلج برگشت برروی تخت سیاه
آن فرمانروای تحقیر شده که پایش درمان نشد هیچگاه
✍️ | #Poem
🗺 | Middle Earth
👏10👍3❤1🔥1
🔹 بلخره اسم واقعی این شخصیت مشخص شد، اورن (Oren). اورک ها اون رو آدار صدا میزنن، یعنی پدر.
🔸 آدار به زبان الفی (سیندارین) به معنای "پدر" هست
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔸 آدار به زبان الفی (سیندارین) به معنای "پدر" هست
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍16
Middle-Earth | ارباب حلقهها
🔹 بلخره اسم واقعی این شخصیت مشخص شد، اورن (Oren). اورک ها اون رو آدار صدا میزنن، یعنی پدر. 🔸 آدار به زبان الفی (سیندارین) به معنای "پدر" هست 🔰 | #LOTRROP 🗺 | Middle Earth
معنی اورن در دست نوشته های زبان شناسی الفی تالکین در پارما الدالامبرون:
🔥داغ
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔥داغ
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍7🔥6❤1
رابرت قدش 183 هست، و مورفید قدش 162.
ولی میبینیم که توی سریال قد الروند و گالادریل یکسان هست.
قد گالادریل در کتاب داستان های ناتمام 193 سانت هست. در کتاب سیلماریلیون هم گفته شده گالادریل تنها زن نولدور بود که درحد پرنس های نولدور رعنا و قد بلند بود.
”به او میگفتند نروون (مرد-دخت)، بخاطر زورش و قامتش و شجاعتش.“ — طبیعت سرزمین میانه
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
ولی میبینیم که توی سریال قد الروند و گالادریل یکسان هست.
قد گالادریل در کتاب داستان های ناتمام 193 سانت هست. در کتاب سیلماریلیون هم گفته شده گالادریل تنها زن نولدور بود که درحد پرنس های نولدور رعنا و قد بلند بود.
”به او میگفتند نروون (مرد-دخت)، بخاطر زورش و قامتش و شجاعتش.“ — طبیعت سرزمین میانه
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍20❤2
📌 حکایت برن و لوتین پارت اول
📅 سال 420
تینگول گفت که در قلمرویش دوریاث هیچ انسانی نخواهد آمد. ملکه ملیان که قدرتش مرزهای دوریاث را حفاظت می کرد، چیزی به او نگفت، ولی به گالادریل گفت: به راستین که انسانی خواهد آمد به دوریاث، و کمربند ملیان او را جلو دار خواهد نبود، زیرا که سرنوشتی بزرگ تر از قدرت من او را خواهد فرستاد، و ترانه هایی که از رسیدن قدمش سر خواهند گرفت تا وقتی که کل سرزمین میانه تغییر کند دوام خواهند آورد.
📅 سال 460
باراهیر و یارانش در مخفیگاه بودند، و سائرون بلخره مکانشان را کشف کرد و آن ها را کشت. وقتی برن پسر باراهیر برگشت به خانه، جسد پدر و یارانش را یافت.
سپس برن اورک ها را تعقیب کرد و به کمپ آن ها رسید و فرمانده اورک ها را کشت و دست قطع شده پدرش را از چنگش در اورد و فرار کرد. برن حلقه فینرود پادشاه الفی که آن را به باراهیر هدیه داده بود را به دست کرد, و چنان اعمال دلیری انجام داد که مورگوت برای سرش جایزه ای گذاشت که از سر خود شاه برین نولدور کمتر نبود. همه پرندگان و جانوران غیرفاسد سرزمینش دورتونیون با او دوست شدند و او را یاری دادند و از آن به بعد برن لب به گوشت حیوانات و پرندگانی که به مورگوت خدمت نمیکردند نزد.
📅 زمستان سال 464
چهار سال بود که برن از وطنش محافظت میکرد، اورک ها چنان از او وحشت داشتند که بجای اینکه دنبال جایزه بریدن سرش باشند، هنگامی که شایعه صدای قدم هایش را می شنیدند پا به فرار میگذاشتند. بدین ترتیب سائرون ارتش گرگینه ها را برعلیه او فرستاد و همه آن سرزمین حالا پر از ناپاکی شده بود.
بلخره برن چنان تحت فشار قرار گرفت که مجبور شد مزار پدرش و وطنش را ترک گوید. زمستان هنگام بود. در دلش نهاده شد که به سرزمین پنهان دوریاث برود. او به کوهستان وحشت صعود کرد و از انجا راهی یافت به درون دره ای مرگ آسای وحشتناک، جایی که عنکبوت های غولپیکر و موجودات بی نام اقامت داشتند، و انجا سحرهای سائرون و قدرت ملیان به هم اثابت می کردند، و دهشت و جنون در گردش بود. آنجا خوراکی نبود برای آدم و الف، بجز مرگ. و چنین بود که برن از راه هایی که نه ادم و نه الف دیگری جرات پیمودن را داشتند به مرزهای دوریاث و کمربند ملیان رسید، و او از درونش عبور کرد؛ همانگونه که ملیان برای ندیمه اش پیش بینی کرده بود، زیرا که سرنوشتی بزرگ روی او افکنده شده بود.
📅 تابستان سال 464
برن در جنگل الف ها درحال غم خوردن سرگردان بود، که ناگهان صدای اوازی را شنید و به سمتش رفت، لوتین دختر تینگول و ملیان درحال رقص و سرایش بود، در نگاه اول عشق لوتین وجود برن را فرا گرفت و همه دردهایش را درمان کرد. برن شتابان به جلو دوید، ولی ناگهان لوتین غیبش زد. برن لال شد، چو کسی که طلسم شده است. دراز مدت در پی پیدا کردن لوتین بود، و مشتاق اینکه دوباره رقصش را ببیند و ترانه اش را بشنود.
📅 سال 465
وقتی که زمستان گذشت، پرنسس دوباره آمد، برن حالش خوب شد دوباره و او را تینوویل (بلبل) صدا زد و با شنیدن صدای برن، پرنسس ایستاد و سرنوشتی از جنس عشق بی پایان بر او حاکم شد.
اغلب به برن سر می زد و هیچ خوشی در دنیا به اندازه خوشی آنان نبود، اگرچه فقط زمانی کوتاه دووام اورد. دائرون خنیاگر (که همچنین عاشق لوتین بود)، به تینگول خبر رساند که دخترش مخفیانه با یک انسان قرار میگذارد. و تینگول خشمگین شد و از لوتین خواست که برن را نزدش بیاورد، و لوتین او را وادار کرد که قسم بخورد ازاری به برن نرساند.
برن به دربار آمد و حلقه باراهیر را به تینگول نشان داد و همه را یاد اور شد که این حلقه را فینرود نوه برادر پادشاه تینگول بعنوان نشانه ای از عهد دوستی ابدی به پدرش باراهیر داد وقتی که باراهیر جانش را نجات داد.
ولی تینگول انسان ها را توبیخ کرد، گفت که خدمات پدرت به خویشاوندم به تو حق این را نمیدهد که در دوریاث قدم زنی، و بدتر از آن، چشمت را بر روی لوتین بیندازی.
سپس برن که گزیده شده بود توسط توبیخش، عهد بست که هیچ چیز جلودارش نیست که او را از عشقش جدا کند، نه شمشیر نه فولاد نه سد نه جادو نه اراده هیچکس و نه حتی آتش مورگوت و کل قدرت الف ها.
تینگول او را در زندان می انداخت، اگر که قسم نخورده بود اسیبی به او نرساند، ولی همانطور که سرنوشت اراده کرده بود، فکری به ذهنش رسید، قصد داشت هم عهدش را حفظ کند و درعین حال از شر برن خلاص شود، و او گفت: 'اگر تو واقعا از هیچ چیز بیم نداری، پس برو از تاج آهنین مورگوت برایم یک جواهر سیلماریل بیاور. سپس ما با هم جواهراتمان را مبادله میکنیم، تو سیلماریل را به من میدهی و من لوتین را به تو.'
برن خندید و گفت: 'پادشاهان الف رسم های عجیبی دارند، دختران خود را برای بهای ناچیزی میفروشند.'
و سپس عازم ماموریت برای سیلماریل شد.
💖 | #Beren & #Luthien
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
📅 سال 420
تینگول گفت که در قلمرویش دوریاث هیچ انسانی نخواهد آمد. ملکه ملیان که قدرتش مرزهای دوریاث را حفاظت می کرد، چیزی به او نگفت، ولی به گالادریل گفت: به راستین که انسانی خواهد آمد به دوریاث، و کمربند ملیان او را جلو دار خواهد نبود، زیرا که سرنوشتی بزرگ تر از قدرت من او را خواهد فرستاد، و ترانه هایی که از رسیدن قدمش سر خواهند گرفت تا وقتی که کل سرزمین میانه تغییر کند دوام خواهند آورد.
📅 سال 460
باراهیر و یارانش در مخفیگاه بودند، و سائرون بلخره مکانشان را کشف کرد و آن ها را کشت. وقتی برن پسر باراهیر برگشت به خانه، جسد پدر و یارانش را یافت.
سپس برن اورک ها را تعقیب کرد و به کمپ آن ها رسید و فرمانده اورک ها را کشت و دست قطع شده پدرش را از چنگش در اورد و فرار کرد. برن حلقه فینرود پادشاه الفی که آن را به باراهیر هدیه داده بود را به دست کرد, و چنان اعمال دلیری انجام داد که مورگوت برای سرش جایزه ای گذاشت که از سر خود شاه برین نولدور کمتر نبود. همه پرندگان و جانوران غیرفاسد سرزمینش دورتونیون با او دوست شدند و او را یاری دادند و از آن به بعد برن لب به گوشت حیوانات و پرندگانی که به مورگوت خدمت نمیکردند نزد.
📅 زمستان سال 464
چهار سال بود که برن از وطنش محافظت میکرد، اورک ها چنان از او وحشت داشتند که بجای اینکه دنبال جایزه بریدن سرش باشند، هنگامی که شایعه صدای قدم هایش را می شنیدند پا به فرار میگذاشتند. بدین ترتیب سائرون ارتش گرگینه ها را برعلیه او فرستاد و همه آن سرزمین حالا پر از ناپاکی شده بود.
بلخره برن چنان تحت فشار قرار گرفت که مجبور شد مزار پدرش و وطنش را ترک گوید. زمستان هنگام بود. در دلش نهاده شد که به سرزمین پنهان دوریاث برود. او به کوهستان وحشت صعود کرد و از انجا راهی یافت به درون دره ای مرگ آسای وحشتناک، جایی که عنکبوت های غولپیکر و موجودات بی نام اقامت داشتند، و انجا سحرهای سائرون و قدرت ملیان به هم اثابت می کردند، و دهشت و جنون در گردش بود. آنجا خوراکی نبود برای آدم و الف، بجز مرگ. و چنین بود که برن از راه هایی که نه ادم و نه الف دیگری جرات پیمودن را داشتند به مرزهای دوریاث و کمربند ملیان رسید، و او از درونش عبور کرد؛ همانگونه که ملیان برای ندیمه اش پیش بینی کرده بود، زیرا که سرنوشتی بزرگ روی او افکنده شده بود.
📅 تابستان سال 464
برن در جنگل الف ها درحال غم خوردن سرگردان بود، که ناگهان صدای اوازی را شنید و به سمتش رفت، لوتین دختر تینگول و ملیان درحال رقص و سرایش بود، در نگاه اول عشق لوتین وجود برن را فرا گرفت و همه دردهایش را درمان کرد. برن شتابان به جلو دوید، ولی ناگهان لوتین غیبش زد. برن لال شد، چو کسی که طلسم شده است. دراز مدت در پی پیدا کردن لوتین بود، و مشتاق اینکه دوباره رقصش را ببیند و ترانه اش را بشنود.
📅 سال 465
وقتی که زمستان گذشت، پرنسس دوباره آمد، برن حالش خوب شد دوباره و او را تینوویل (بلبل) صدا زد و با شنیدن صدای برن، پرنسس ایستاد و سرنوشتی از جنس عشق بی پایان بر او حاکم شد.
اغلب به برن سر می زد و هیچ خوشی در دنیا به اندازه خوشی آنان نبود، اگرچه فقط زمانی کوتاه دووام اورد. دائرون خنیاگر (که همچنین عاشق لوتین بود)، به تینگول خبر رساند که دخترش مخفیانه با یک انسان قرار میگذارد. و تینگول خشمگین شد و از لوتین خواست که برن را نزدش بیاورد، و لوتین او را وادار کرد که قسم بخورد ازاری به برن نرساند.
برن به دربار آمد و حلقه باراهیر را به تینگول نشان داد و همه را یاد اور شد که این حلقه را فینرود نوه برادر پادشاه تینگول بعنوان نشانه ای از عهد دوستی ابدی به پدرش باراهیر داد وقتی که باراهیر جانش را نجات داد.
ولی تینگول انسان ها را توبیخ کرد، گفت که خدمات پدرت به خویشاوندم به تو حق این را نمیدهد که در دوریاث قدم زنی، و بدتر از آن، چشمت را بر روی لوتین بیندازی.
سپس برن که گزیده شده بود توسط توبیخش، عهد بست که هیچ چیز جلودارش نیست که او را از عشقش جدا کند، نه شمشیر نه فولاد نه سد نه جادو نه اراده هیچکس و نه حتی آتش مورگوت و کل قدرت الف ها.
تینگول او را در زندان می انداخت، اگر که قسم نخورده بود اسیبی به او نرساند، ولی همانطور که سرنوشت اراده کرده بود، فکری به ذهنش رسید، قصد داشت هم عهدش را حفظ کند و درعین حال از شر برن خلاص شود، و او گفت: 'اگر تو واقعا از هیچ چیز بیم نداری، پس برو از تاج آهنین مورگوت برایم یک جواهر سیلماریل بیاور. سپس ما با هم جواهراتمان را مبادله میکنیم، تو سیلماریل را به من میدهی و من لوتین را به تو.'
برن خندید و گفت: 'پادشاهان الف رسم های عجیبی دارند، دختران خود را برای بهای ناچیزی میفروشند.'
و سپس عازم ماموریت برای سیلماریل شد.
💖 | #Beren & #Luthien
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
🔥10❤3👍3
Middle-Earth | ارباب حلقهها
🔹 بلخره اسم واقعی این شخصیت مشخص شد، اورن (Oren). اورک ها اون رو آدار صدا میزنن، یعنی پدر. 🔸 آدار به زبان الفی (سیندارین) به معنای "پدر" هست 🔰 | #LOTRROP 🗺 | Middle Earth
جک شپرد گفت که نام اورن (oren) نامی بوده که عوامل سریال استفاده میکردند وقتی که با اون ها مصاحبه میکرده. و ممکنه که واقعا این نام، نام حقیقی این شخصیت نباشه، بلکه فقط اسم رمزیش باشه.
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
❤6🤔4