The City Holds My Heart (Acoustic)
Ghostly Kisses
آن شهر قلبم را در خود نگه داشته.
من اگه پادشاه وایکینگها بودم، دستور میدادم همهی «رگنار»ها رو به «رگبار» ببندن.
هرکی هم میپرسید چرا میگفتم چون قافیه داره.
هرکی هم میپرسید چرا میگفتم چون قافیه داره.
نمیدانم نوشتن به بهتر شدن حال بد کمک میکند یا نه اما حدس میزنم تحمل کردناش را آسانتر کند.
احساس پوچی میکنم. در جازدنهای بیهوده به مثابه آبهای کوبیده شده در هاون؛ یک محکوم به انزجار؛ یک مخدوش؛ یک پراید فرسودهی مدل ۷۶ ام که غرض از ساخته شدنام ارضای «میلِ به خراشیدنِ» کلید به دستهاییست که اطرافم هستند.
به درد خراشیده شدن نمیشود عادت کرد، به نادیده گرفتناش نمیتوان دست یافت؛ توضیح دادنش امکانپذیر نیست، درست مثل تماسهایی که در مواقع نیاز فوری با مشترک مورد نظر میگیریم.
دست درازشدهی کسی را نمیتوان گرفت، فاصله زیاد است و کششِ ماهیچهها ناکافی؛ استخوان مانع است. باید به تک دستِ گیرکرده میان دو سنگ تقریبا چسبیده به هم اکتفا کرد و بعد از ۱۲۷ ساعت زجر پیاپی، دست را با دندانها برید و پایین دره افتاد و مرگ سریع را به زجرِ با غذای لاشخورها شدن ترجیح داد.
در هر صورت غذای لاشخورها خواهی شد اما؛ صورت دوم مناسبتر است.
احساس پوچی میکنم. در جازدنهای بیهوده به مثابه آبهای کوبیده شده در هاون؛ یک محکوم به انزجار؛ یک مخدوش؛ یک پراید فرسودهی مدل ۷۶ ام که غرض از ساخته شدنام ارضای «میلِ به خراشیدنِ» کلید به دستهاییست که اطرافم هستند.
به درد خراشیده شدن نمیشود عادت کرد، به نادیده گرفتناش نمیتوان دست یافت؛ توضیح دادنش امکانپذیر نیست، درست مثل تماسهایی که در مواقع نیاز فوری با مشترک مورد نظر میگیریم.
دست درازشدهی کسی را نمیتوان گرفت، فاصله زیاد است و کششِ ماهیچهها ناکافی؛ استخوان مانع است. باید به تک دستِ گیرکرده میان دو سنگ تقریبا چسبیده به هم اکتفا کرد و بعد از ۱۲۷ ساعت زجر پیاپی، دست را با دندانها برید و پایین دره افتاد و مرگ سریع را به زجرِ با غذای لاشخورها شدن ترجیح داد.
در هر صورت غذای لاشخورها خواهی شد اما؛ صورت دوم مناسبتر است.