کتابخانه مهندسی Basu✨️ – Telegram
کتابخانه مهندسی Basu✨️
581 subscribers
155 photos
3 videos
13 files
109 links
📗📙📕 کتابخانه دانشکده مهندسی
Download Telegram
📝دلنوشته_دانشجویی | شماره چهارم

من اصولا پی عیش در تخیل و نوش در رویام!

پس کی باشم که برای روندِ زندگیت قاعده بچینم؟ تخیلم قویه، یه بار ایرانم و یه بار چینم؛ واقعیت تیغ می‌ذاره زیر گردنم و میگه:«بگیر گردنم!»
سوال دارم...
چه تحفه‌ایه واقعیت که بزنم تنگِ سقف گردونم؟
چرا باید از رویا که روییده از ذهنِ زیبام رخ برگردونم؟
نمیدونم اینجا که وایستادم سر خیابونه یا وسط میدون‌ام!
وارسته از راستهٔ رباتای چارچوب‌مند؛ من خرده‌سنگم نبشِ خاکِ رُزِ آرزو و بی‌خطر از لبای غنچه به زوزه‌ و بی‌خطر از چشمای هرز به ایجاد درز در پوستِ حریم اعتماد و بی‌خطر از دریدن مرزِ صداقت؛ صدقه سرت ماه کامل هرشب! چشما ماشهٔ ذوق میچکونند! خط اتوی لبای خندون خربزه قاچ میکنند! شادی کف میزنه بالا! دریا شیرین است و نمیگنده تا ابدالدهر! همه دست‌ها در دست و چلاق میشه دستی که بخواد رو دست باقی، باغی شه داخل این باغ!
چه گلستونه این تخیل...
گاهی تاج روی سر، گاهی پول زیر پارو، گاهی دانای کُل، گاهی شیر پی آهو، گاهی عاشق و معشوق، گاهی مشهور و محبوب، گاهی معروف، گاهی او و گاهی خود طلاییم و گاهی پیرامون سبز...
✍🏻رضا
#پنج_شنبه_دلنواز
#دلنوشته_دانشجویی
#شعر_و_موسیقی
https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
کتابخانه مهندسی Basu✨️ pinned «📌 اطلاعیه 📅 تقویم انتشار مطالب کتابخانه مهندسی اعلام شد! سلام به دوستان اهل کتاب و اندیشه ✨️ برای اینکه بتوانیم محتوای کتابخانه را منظم‌تر، کاربردی‌تر و همسو با نیاز شما عزیزان منتشر کنیم، از این هفته به بعد، مطالب کانال «کتابخانه مهندسی» بر اساس تقویم هفتگی…»
کتابخانه مهندسی Basu✨️
📌 اطلاعیه 📅 تقویم انتشار مطالب کتابخانه مهندسی اعلام شد! سلام به دوستان اهل کتاب و اندیشه ✨️ برای اینکه بتوانیم محتوای کتابخانه را منظم‌تر، کاربردی‌تر و همسو با نیاز شما عزیزان منتشر کنیم، از این هفته به بعد، مطالب کانال «کتابخانه مهندسی» بر اساس تقویم هفتگی…
📢 تقویم کتابخانه به‌روزرسانی شد!

سه‌شنبه‌ها: دل‌نوشته‌ها و جملات الهام‌بخش

چهارشنبه‌ها: دانستنی‌ها و مطالب علمی مهندسی

پنج‌شنبه‌ها: دل‌نوشته‌ها و مطالب الهام‌بخش

با این تغییر، کتابخانه پویاتر و متنوع‌تر شده! 💌
ایده یا پیشنهادی دارید؟ با ما در میان بگذارید!
#کتابخانه_مهندسی #دلنوشته #علمی_و_دانستنی

https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
کتابخانه مهندسی Basu✨️ pinned «📝دلنوشته_دانشجویی | شماره چهارم من اصولا پی عیش در تخیل و نوش در رویام! پس کی باشم که برای روندِ زندگیت قاعده بچینم؟ تخیلم قویه، یه بار ایرانم و یه بار چینم؛ واقعیت تیغ می‌ذاره زیر گردنم و میگه:«بگیر گردنم!» سوال دارم... چه تحفه‌ایه واقعیت که بزنم تنگِ سقف…»
📚✨️ گزارش هفتمین نشست از نشست‌های کتاب‌خوانی آنلاین «به‌وقتِ کتاب»
با محوریت گفت‌وگو پیرامون کتاب «پیامبر» و «دیوانه» اثر جبران خلیل جبران
هفتمین نشست از مجموعه‌ی «به‌وقتِ کتاب»، روز چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ در فضایی صمیمانه و دوستانه و به‌صورت آنلاین از طریق Google Meet برگزار شد. این نشست با مشارکت فعال اعضای گروه و گفت‌وگوهای پربار، در فضایی دلنشین و ثمربخش به پایان رسید.
در آغاز جلسه، مروری کوتاه بر زندگی و اندیشه‌های جبران خلیل جبران ارائه شد و سپس شخصیت اصلی کتاب «پیامبر»، یعنی «المصطفی» مورد بحث قرار گرفت. اعضا دیدگاه‌های متنوعی در این زمینه داشتند؛ برخی او را نمادی از عیسی مسیح دانستند و برخی دیگر او را نماینده‌ای از پیامبران برگزیده تلقی کردند.
بخش‌هایی از کتاب که در این نشست بررسی شد، عبارت بودند از: مهر، زناشویی، فرزندان، دهش، خوردن و نوشیدن، کار.
هر یک از اعضا با دقت و علاقه دیدگاه‌های خود را مطرح کردند و در پایان هر بخش، جمع‌بندی مفیدی به دست آمد.
برخی جملات الهام‌بخش کتاب نیز مورد توجه قرار گرفت، از جمله:
«هستند کسانی که می‌دهند و از دهش دردی نمی‌کشند؛ حتی شادی هم نمی‌خواهند و نظری به ثواب ندارند.»

«شما می‌توانید مهر خود را به آنان بدهید، اما نه اندیشه‌های خود را

«به یکدیگر مهر بورزید، اما از مهر بند مسازید


🔸📖با توجه به گستردگی و غنای مطالب کتاب، مقرر شد ادامه‌ی بررسی «پیامبر» و نیز «دیوانه» در نشست‌های حضوری دنبال شود.

در پایان، اعضا رضایت خود را از انتخاب کتاب و کیفیت برگزاری نشست ابراز داشتند و جلسه با حال‌وهوایی سرشار از مهر و همدلی به پایان رسید.

📅 تاریخ برگزاری: چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
🌐 بستر برگزاری: Google Meet
🖋 تهیه و تنظیم گزارش: شایان اسدی
🔗 https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
کتابخانه مهندسی Basu✨️ pinned «📚✨️ گزارش هفتمین نشست از نشست‌های کتاب‌خوانی آنلاین «به‌وقتِ کتاب» با محوریت گفت‌وگو پیرامون کتاب «پیامبر» و «دیوانه» اثر جبران خلیل جبران هفتمین نشست از مجموعه‌ی «به‌وقتِ کتاب»، روز چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۴ در فضایی صمیمانه و دوستانه و به‌صورت آنلاین از طریق…»
📌 اطلاعیه مهم | ساعت کاری

سلام دوستان عزیز
✨️
به اطلاع دانشجویان گرامی می‌رساند:
ساعت کار کتابخانه دانشکده مهندسی از روز دوشنبه ۳ شهریور تا یکشنبه ۹ شهریور
🕗 ساعت کاری: ۸:۰۰ تا ۱۴:۳۰به صورت یکسره خواهد بود.

دانشجویان گرامی می‌توانند برای تمدید کتب امانتی (جهت جلوگیری از جریمه تأخیر)، شماره دانشجویی، نام و نام خانوادگی خود را از طریق آیدی
📧 @Eng_library402
یا ایمیل
📩 m.vaziri@basu.ac.ir
ارسال فرمایند.

همچنین می‌توانید برای کسب اطلاعات بیشتر با شماره تلفن
📞 ۰۸۱-۳۱۴۰۲۰۵۱
🔔 یادآوری مهم:
لطفاً فقط دانشجویانی که کتاب از کتابخانه دانشکده مهندسی به امانت گرفته‌اند، پیام ارسال فرمایند.

با سپاس از همکاری شما 🙏📚

https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
کتابخانه مهندسی Basu✨️ pinned «📌 اطلاعیه مهم | ساعت کاری سلام دوستان عزیز ✨️ به اطلاع دانشجویان گرامی می‌رساند: ساعت کار کتابخانه دانشکده مهندسی از روز دوشنبه ۳ شهریور تا یکشنبه ۹ شهریور 🕗 ساعت کاری: ۸:۰۰ تا ۱۴:۳۰به صورت یکسره خواهد بود. دانشجویان گرامی می‌توانند برای تمدید کتب امانتی…»
📝 دلنوشته استاد دماوندی | شماره ویژه

صدایت که می زنم پژواکم رقص کنان غم هدیه می آورد و من ناگزیر هدیه را نادیده باز می کنم. شاید، هنگامی که خیالاتم آبستن دردهای آینده است، پذیرایی از غم ستودنی باشد. باده دردها را یک به یک به سلامتی اش سر می کشم و تا به دُرد دَرد می رسم، همراه با آخرین قطره اش، فریاد سکوت سر می دهم و هوش را بدرود می گویم. لیکن، در کشاکش مستی، غم طعنه ام می‌زند و با نیم نگاهی مرا به هوش می آورد. همیشه همینگونه مدهوشی ام را به سخره می گیرد. منطقم را با تازیانه مرور خاطراتت به باد کتک می گیرد و با چشمه شور اشک هایم نمک پراکنی می‌کند. غم است دیگر و جز این انتظاری نمی رود. مادامی که دلش حسابی خنک شد، مرا به گوشه ای دنج وسوسه می کند. پیمبری می پنداردم و جبرییل گونه بشارتم می دهد که سلوک عارفانه ات آغاز شد. تا ردای پیمبری بر دوش می گذارم و بر خاک بندگی سر می گذارم، خنجر دلتنگی را بر پشتم می زند و من پُر می شوم از ملاحظات عرفانی که در سر می پروراندم. عشق، غم، درد و حال دلتنگی. پازلی که حال نوبت به تکه سختش رسیده است. در کجای این پازل باید قرارش داد. غم کمکم می کند و تکه را سرجایش می گذارد. ناگهان، گریه امانم را می برد. غم رو به رویم می‌نشیند و آرام آرام نوازشم می کند. دستش سنگین است و زمخت. ترس به سراغم می آید‌. از هیبتش جا می خورم و با نگاهی ملتمسانه، خود را جمع و جور می کنم. طاقت هرچیزی جز او را دارم. لیکن، غم همراهش است. چاره ای ندارم. نفس را در سینه چون یک زندانی سلولی انفرادی حبس می کنم، بی هیچ بازدمی. صدای نفس کشیدن هم برایم دلهره آور می شود. با چشمان بسته سرم را روی شانه غم می گذارم تا از نگاه ترس بدور باشم. با دستان زمختش چانه ام را هر بار به یک سو می گرداند؛ درد، دلتنگی، ترس... 
و حال، قلبم تندتر از گذشته می تپد و نفسم به شماره می افتد...
گویا کسی در می زند...
✍🏻 آقای دکتر دماوندی
#سه‌شنبه_دلنواز
#دلنوشته‌_هم_دانشگاهی
#شعر_و_موسیقی

https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
کتابخانه مهندسی Basu✨️ pinned «📝 دلنوشته استاد دماوندی | شماره ویژه صدایت که می زنم پژواکم رقص کنان غم هدیه می آورد و من ناگزیر هدیه را نادیده باز می کنم. شاید، هنگامی که خیالاتم آبستن دردهای آینده است، پذیرایی از غم ستودنی باشد. باده دردها را یک به یک به سلامتی اش سر می کشم و تا به دُرد…»
📝غزل ۲۵۵ جناب حافظ | شماره پنجم

یوسفِ گم گشته بازآید به کنعان، غم مخور
کلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخور
ای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکن
وین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخور
گر بهارِ عمر باشد باز بر تختِ چمن
چتر گل در سر کَشی، ای مرغِ خوشخوان غم مخور
دورِ گردون گر دو روزی بر مرادِ ما نرفت
دائماً یکسان نباشد حالِ دوران غم مخور
هان مَشو نومید چون واقِف نِه‌ای از سِرِّ غیب
باشد اندر پرده بازی‌هایِ پنهان غم مخور
ای دل اَر سیلِ فنا بنیادِ هستی بَرکَنَد
چون تو را نوح است کشتیبان، ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوقِ کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کُنَد خارِ مُغیلان غم مخور
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور
حال ما در فُرقت جانان و اِبرامِ رقیب
جمله می‌داند خدایِ حالْ‌گردان غم مخور
حافظا در کُنجِ فقر و خلوتِ شب‌هایِ تار
تا بُوَد وِردَت دعا و درس قرآن غم مخور

✍🏻 غزل انتخابی از بیتا
#پنج_شنبه_دلنواز
#دلنوشته_دانشجویی
#شعر_و_موسیقی
https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
📚🔺 اطلاعیه | به‌وقت کتاب
🔸 جلسات کتابخوانی تا پایان امتحانات موقتاً برگزار نخواهد شد.
🌟 با آرزوی موفقیت و آرامش برای همه‌ی شما عزیزان
📚💫 به امید دیدار دوباره با انرژی تازه

#به_وقت_کتاب
https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
📝 یادی از جناب فردوسی ارجمند | شماره ششم

فردوسی، ستون زبان و روح فرهنگ ایرانی

به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد


فردوسی بزرگ با شاهنامه‌ی جاویدانش نه‌تنها حماسه‌های پهلوانی را زنده کرد، بلکه ستون زبان فارسی را برپا داشت؛ زبانی که امروز ما به آن می‌اندیشیم، می‌آموزیم و می‌نویسیم.
یاد و نام او، همواره چراغی‌ست برای فرهنگ و هویت ایرانی.

"همه نیک و بد ز آموزگار گرفتند
ز دانشمند سخن دانش آموختند
"

"مراست که شاهنامه بنگاریستم
ز گنجینهٔ پارسی به یادگار بستم
"

"به پارسی سرودم این پهلوانان را
که از ایشان آموزند هر فرزانهٔ جهان را
"

"ز بهرِ نام و ننگ و دین و میهن
که جاویدان بماند یاد کهن
"

✍🏻 لیزا
#سه_شنبه_دلنواز
#دلنوشته_دانشجویی
#شعر_و_موسیقی
🔗 https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
📝  معرفی کتاب به مناسبت بزرگداشت ابوریحان بیرونی نابغه شهیر ایران

کتاب ابوریحان بیرونی| محمود برآبادی
ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (۳۵۲–۴۲۷ خورشیدی)، دانشمند، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس، تاریخ‌نگار و فیلسوف ایرانی بود. او از برجسته‌ترین دانشمندان مسلمان و فارسی‌زبان است و لقب «پدر انسان‌شناسی و هندشناسی» به او داده‌اند.

بیرونی بیشتر زندگی خود را به تحقیق، مطالعه و کشف جهان پیرامون اختصاص داد و به زبان‌های مختلفی مانند یونانی و باستانی مسلط بود. آثار او همچنان برای جهان الهام‌بخش است
.

نویسنده: محمود برآبادی | انتشارات مدرسه

#ابوریحان_بیرونی #دانشمندان_ایرانی #علم_و_دانش #کتابخانه
https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
📝  ادای احترام  به شیوه ی دانشجویی از نسل زد به جناب فردوسی ارجمند | شماره هفتم

به نام از خود گذشتگان، آنان که حیات و دارایی‌شان را فدا کردند تا از خود اندیشه‌ای جاوید به ارمغان بگذارند؛ اندیشه‌ای که جلا بخش و تکامل دهنده روح آدمی باشد. آنان که ایثار را در حق آرمان‌هایشان به اوج خود رسانده‌اند.

«فردوسی»
گمان نمی‌کنم که تابحال کسی برای فردوسی از پیشوند فداکار استفاده کرده باشد، شاید این کلمه در برابر کسی که سی سال عمر و همه دارایی خود را فدای اندیشه اش کرده باشد بسیار کوچک‌ بنماید؛ کسی که بخش بزرگی از عمر خود و همه دارایی اش را فدا کرد تا زبان ایران زمین را جانی دوباره بخشد؛ زبانی که نه تنها چند حرف و کلمه که منظره فرهنگ این دیار و مردمش است.
این روزها اما شوربختانه می‌بینیم که این شخصیت فرهنگی نیز دستخوش شوخی هایی نه چندان خوشایند قرار گرفته است، آنچنان که عده‌ای خواستار بدترین مجازات ها برای فرد مورد نظر هستند.
اما من با خود که می‌اندیشم و به اندیشه فردوسی و بزرگان که می‌نگرم؛ کسی که اینچنین عمر خود را بدون هیچ چشم داشتی فدای اندیشه و آرمان خویش کرده است و همواره آموزگار راه راستی بوده است آیا به تقابل با یک شخص و محاکمه اش تنها به جرم سخنوری، حتی به اشتباه رضایت می‌دهد؟!
و من در ذهن خود نه تنها آن شخص را محکوم نمی‌کنم؛ که بچشم تلنگری می‌بینم، تلنگری اول به خودم و بعد به آنان که خونشان از این اتفاق به جوش آمده است؛ که در عصری که همگی گرفتار زندگی ماشینی و فراموشکاری ها شده ایم؛ برای زنده نگه داشتن اندیشه و یاد بزرگانمان و ادامه راه آنان که بر درستی شان باور داریم چند گام برداشته ایم و چه ها کرده ایم؟!
در نگاه من، ای کاش قبل از محکوم کردن ها و داد و فریاد ها برای محاکمه بقیه خود را محاکمه کنیم؛ که راه آنان که باور داریم را گم کرده ایم و اندیشه شان را به دست فراموشی سپرده ایم.
و با دلی غمگین به خود میگویم ای کاش هزاران نفر دیگر مانند آن دختر پیدا شوند و با هر آنچه که ما فراموش کرده ایم شوخی های نابه‌جا بکنند تا شاید آنها را دوباره به یاد بیاوریم.
«شوخی های اشتباه و ناسزا ها هیچوقت نمی‌توانند اندیشه ای را خاموش کنند، بلکه اندیشه ها و شکوه انسان ها زمانی می‌میرد که مردم آنها را فراموش می‌کنند.»
✍🏻 علی
#پنج_شنبه_دلنواز
#دلنوشته_دانشجویی
#شعر_و_موسیقی
🔗 https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
📝 دلنوشته_دانشجویی | شماره هشتم

پشت مهندسی هم را دیدیم. همدیگر را نمیشناختیم اما تو از دغدغه‌هایت گفتی و من هم درد و دلی کردم‌. سرت را پایین انداختی و به شوخی گفتی:
مهندسیه دیگه!
من رفتم سر کلاس و تو هم رفتی سر کار خودت. دیگر شاید هم را ندیدیم.

چند روز بعدش اما، یک دوست دیگر را در تریا دیدم و هم صحبت شدیم. عمو حسن هر پنج دقیقه یک بار میگفت: "آقا سوسیس املت".
دوست جدیدم گفت که خیلی خسته است و دیشب تا صبح بیدار بوده تا پروژه تحویل دهد. چشم هایش گود افتاده بود و جان حرف زدن نداشت. چایی کیسه‌ای دبش‌اش را توی لیوان آبجوش بالا پایین میکرد و قوز کرده بود. گفت از دانشگاه خسته شده و دلش میخواهد زودتر تمام شود. بعد از چند دقیقه صحبت رفت سر کارش و من رفتم سر کارم.

بعد از کلاس دینامیک وقتی توی حیاط های نواری پشت مهندسی نشسته بودم و کتاب میخواندم پرنده ای آمد و روبه رویم نشست. او هم داستانی داشت و روی زمین بین برگ های زرد ریخته شده پاییز دنبال لقمه‌ای نان بود. او هم بعد چند ثانیه پرید و رفت.

صبح زود رفتیم کارگاه تراشکاری و استادش دیر آمد. خیلی سرد بود و تصمیم گرفتیم دیگر نرویم سر کلاس. هفت هشت نفری بودیم. یکی از بچه ها سریع چند تا چوب از بین آت و آشغال هایی که پشت کارگاه بود، پیدا کرد‌. همه هم خداروشکر فندک داشتند و آتش را روشن کردیم. هر کس چند دقیقه دور آتش بود و گرم شدیم و برایمان خیلی سخت بود که استاد مارا در آن سرمای زمستان، آن هم هشت صبح، پشت کارگاه معطل کرده بود. بعد از چند دقیقه آتش را جمع کردیم و برگشتیم سر کارمان.

یک روز در دانشگاه با وجودی سراسر از غم برگشتم خانه.
یک روز به گونه‌ای برگشتم که انگار داشتم همه چیز را خواب میدیدم.
یک روز با چشمانی خواب آلود یک روز با خوشحالی زیاد، یک روز با شوق دیدن دوستانم و یک روز هم با وجودی سرشار از امید برگشتم‌.

نمیدانم چند بار دیگر تورا دیدم. نمیدانم ان دوست داخل تریا را دوباره دیدم یا نه.  نمیدانم آن پرنده هنوزم دنبال غذاست یا خیر. نمیدانم قرار است آیا باز هم افراد دور آن آتش کوچک ساعت هشت صبح را ببینم یا خیر.
یک چیز را ولی خوب میدانم، اینکه این چند روز هر وقت آمدم دانشگاه یک مشت خاطره کوبیده شد به صورتم. من هنوز دانشجو‌یم اما خدا می‌داند با تمام حس های بد و خوبی که دارم چقدر قرار است دلم برای اینجا تنگ شود.

✍🏻 م. سجاد عصاریها

#سه_شنبه_دلنواز
#دلنوشته_دانشجویی
https://news.1rj.ru/str/+iwEwERUIQGRkM2Fk
⚠️به آرشیو کانال منتقل شد‌.📝 دلنوشته_دانشجویی | شماره دهم.

✍🏻م. سجاد عصاریها

#سه_شنبه_دلنواز
#دلنوشته_دانشجویی
#آرشیو
https://news.1rj.ru/str/+3K3HoxuEqqk2MzE0