❤2
تلفظ door
@Essential3000EnglishWords
🏴 DOOR | door (n): a flat object that is used to close the entrance of something such as a room or building, or the entranceitself
🇮🇷 در، درب | درب (n): یک شیء مسطح که برای بستن ورودی چیزی مانند اتاق یا ساختمان یا ورودی خود استفاده می شود
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
🇮🇷 در، درب | درب (n): یک شیء مسطح که برای بستن ورودی چیزی مانند اتاق یا ساختمان یا ورودی خود استفاده می شود
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
❤1
❤4
❤1
❤2
❤1
تلفظ unfairly
@Essential3000EnglishWords
🏴 UNFAIRLY | unfairly (adv): in a way that is not right or does not involve equal treatment
🇮🇷 ناعادلانه | ناعادلانه (ADV): به روشی که درست نباشد یا شامل درمان برابر نباشد
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
🇮🇷 ناعادلانه | ناعادلانه (ADV): به روشی که درست نباشد یا شامل درمان برابر نباشد
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
❤2
تلفظ country
@Essential3000EnglishWords
🏴 COUNTRY | country (n): an area of land that has its own government, army, etc.
🇮🇷 کشور | کشور (N): منطقه ای از زمین که دولت ، ارتش و غیره خود را دارد.
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
🇮🇷 کشور | کشور (N): منطقه ای از زمین که دولت ، ارتش و غیره خود را دارد.
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
❤1
❤2
❤1
❤3👍1
تلفظ alcoholic
@Essential3000EnglishWords
🏴 ALCOHOLIC | alcoholic (adj, n): containing alcohol; a person who is unable to give up the habit of drinking alcohol very often and in large amounts
🇮🇷 الکل | الکلی (adj ، n): حاوی الکل ؛ شخصی که قادر به صرف عادت نوشیدن الکل و به مقدار زیادی است
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
🇮🇷 الکل | الکلی (adj ، n): حاوی الکل ؛ شخصی که قادر به صرف عادت نوشیدن الکل و به مقدار زیادی است
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
❤3
❤🔥3👍1
تلفظ collection
@Essential3000EnglishWords
🏴 COLLECTION | collection (n): a group of objects of one type that have been collected by one person or in one place
🇮🇷 مجموعه | مجموعه (N): گروهی از اشیاء از یک نوع که توسط یک نفر یا در یک مکان جمع آوری شده اند
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
🇮🇷 مجموعه | مجموعه (N): گروهی از اشیاء از یک نوع که توسط یک نفر یا در یک مکان جمع آوری شده اند
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
❤2
❤1
❤4
❤5
تلفظ major
@Essential3000EnglishWords
🏴 MAJOR | major (v, n, adj): to study something as your main subject at college or university; an officer of middle rank in the British, US, and many other armed forces; more important, bigger, or more serious than others of the same type
🇮🇷 عمده | عمده (v ، n ، adj): برای مطالعه چیزی به عنوان موضوع اصلی خود در کالج یا دانشگاه ؛ یک افسر میانه در انگلیس ، ایالات متحده و بسیاری از نیروهای مسلح دیگر. مهمتر ، بزرگتر یا جدی تر از سایرین از همان نوع
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
🇮🇷 عمده | عمده (v ، n ، adj): برای مطالعه چیزی به عنوان موضوع اصلی خود در کالج یا دانشگاه ؛ یک افسر میانه در انگلیس ، ایالات متحده و بسیاری از نیروهای مسلح دیگر. مهمتر ، بزرگتر یا جدی تر از سایرین از همان نوع
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
❤4
❤2
تلفظ factor
@Essential3000EnglishWords
🏴 FACTOR | factor (n): a fact or situation that influences the result of something
🇮🇷 عامل | فاکتور (N): یک واقعیت یا وضعیتی که بر نتیجه چیزی تأثیر می گذارد
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
🇮🇷 عامل | فاکتور (N): یک واقعیت یا وضعیتی که بر نتیجه چیزی تأثیر می گذارد
@3️⃣0️⃣0️⃣0️⃣EnglishWords
❤3
❤4