ExDa
«آنی و بیش از آنی»
دوست داشتنی ترین اتفاق زندگیِ آدم چی میتونه باشه؟ یه قدم ازش برو بالاتر. تو اونی، نه تو حتا بیشتر از اونی.
ExDa
https://www.youtube.com/watch?v=H50aSGx6E7Q
یه زمانی بود که ویدئو کلیپ های جوون پسند به این صورت بود که یه دو تا ماشین میذاشتن وسط یه محیط سفید و چند تا دختر میذاشتن جلوش برقصن. دروغ چرا؟ ما هم میپسندیدیم. هرچند جوون نبودیم، بچه بودیم.
ای بابا، آدم میره اون صندوقچه خاک خورده گوشه ذهنش رو باز که میکنه دوست نداره ببندتش. راستش حتا یادم نمیاد این آهنگ ها برای چند سال پیشه، بهش فکر نمیکنم، حس میکنم مثلا اگه بفهمم برای ۱۵ سال پیشه از اون چیز خارجی ها میکنم، اسمش چی بود؟ آها فیریک آوت. بیاید یه کوروس دیگه هم براتون بذارم، بعدش میرم همون یه گوشه میشینم و به کارام فکر میکنم.
حس میکنم یکی دست کرده توی سینهم، قلبم رو گرفته تو مشتش و داره با فشار دادنش قدرت نمایی میکنه. بهم پیچیده شدنم رو میبینه و یه لبخند رضایت میاد روی لبش.
Forwarded from توییتر فارسی - دیتاماینر
دیوونهها اونقدر دیوونن که اگه یه جانم رو بهشون بگن بله، دلشون آشوب میشه
یک مماس [👤] [➕]
@Twitter_Farsi
یک مماس [👤] [➕]
@Twitter_Farsi
واقعیت اینه که سخت میگیریم متاسفانه. در واقع سخت نمیگیریم ولی خب دست و پای بیخود میزنیم جای رها کردن.
نمیفهمن که من فقط بخاطر بازی کردن هستم، وگرنه که اگه بیام و ببینم مرحله آخر بازی آنلاکه خودش، نمیمونم.
که هر دستی رو نگرفتیم برای بیرون اومدن از تاریکی، که دستی رو نگرفتیم که ولمون کنه.
که همه میتونن سرپا وایسن وقتی شرایط خوبه. اگه کسی قرار باشه بشکنه تو سختی هاست.
که نمیشکنم.
که نمیشکنم.
کاش مثلا تمام غمم بود که فلانی چرا منو نخواست، فلانی چرا اون کار رو کرد. یه احمق بودن ساده چیه؟ همونم در دسترس نیست.
برای چند ساعت رها چیکار میشه کرد؟ مگه در دسترس ترین راه، خوابیدن نبود؟
میدونید چند وقته نمیتونم درست بخوابم چون کابوس میبینم؟ سرم رو میذارم روی زمین شروع میشه کابوس و درد. چند وقت پیش خواب دیدم، توی حیاط نشستم و یه آتیش بزرگی داره میاد سمتم و دنیا دار تموم میشه، اون موقع توی خواب بلند شدم وایسادم جلوی آتیش و اشک تو چشمام جمع شده بود و فقط یه جمله گفتم، گفتم «ببخشید خوب نبودم». یادم نمیاد خطاب به کی میگفتم ولی میبینید؟ دنیا داره تموم میشه ولی من وایسادم میگم ببخشید خوب نبودم! فکر کنم دارم زیادی به خودم فشار میارم، زیادی همه چیز رو میذارم روی گردن خودم.
میدونید چند وقته نمیتونم درست بخوابم چون کابوس میبینم؟ سرم رو میذارم روی زمین شروع میشه کابوس و درد. چند وقت پیش خواب دیدم، توی حیاط نشستم و یه آتیش بزرگی داره میاد سمتم و دنیا دار تموم میشه، اون موقع توی خواب بلند شدم وایسادم جلوی آتیش و اشک تو چشمام جمع شده بود و فقط یه جمله گفتم، گفتم «ببخشید خوب نبودم». یادم نمیاد خطاب به کی میگفتم ولی میبینید؟ دنیا داره تموم میشه ولی من وایسادم میگم ببخشید خوب نبودم! فکر کنم دارم زیادی به خودم فشار میارم، زیادی همه چیز رو میذارم روی گردن خودم.