نمیدونم کجا میرید و چیکار میکنید ولی خب هرجا رفتید سعی کنید بخشی از خودتون رو جا نذارید. چند وقت به خودتون میاید میبینید هیچی ازتون نمونده، شدید صد تیکه که توی خاطره ها و آدم ها پخش شده.
اگه یه حس خوب رو بجز من بخوای با بقیه داشته باشیش، تذجیحم اینه که هیچوقت با من نداشته باشیش.
شما میری دست یکی رو بگیری ولی میزنه توی پات. خب حداقل کاری که میشه کرد اینه که اگر تو هم نزنی توی پاش، دستشو ول میکنی.
یه سری چیزا وقتی به زور بدست میان، تفاوتی نداره با وقتی که کلا نباشن.
که چی؟ واضح بود.
که چی؟ واضح بود.
منم میرم. منم دورتر میشم. منم میرم که اگر یه روزی تو هم برگشتی، من نباشم سر جام.
اصلا موضوع این نیست که چی هستی و چی داری، موضوع اینه که میخوای چطوری بشه و وی داشته باشی.
اینکه از سر تنهایی انتخاب کنی، اینکه چون چیزی نداری واز سر بیچارگی انتخاب کنی، ارزشی نداره که. من احمق نیستم، من نگاه نمیکنم به چیزی که هستی، نگاه میکنم به چیزیکه میخوای باشی.
اینکه از سر تنهایی انتخاب کنی، اینکه چون چیزی نداری واز سر بیچارگی انتخاب کنی، ارزشی نداره که. من احمق نیستم، من نگاه نمیکنم به چیزی که هستی، نگاه میکنم به چیزیکه میخوای باشی.
ExDa
اصلا موضوع این نیست که چی هستی و چی داری، موضوع اینه که میخوای چطوری بشه و وی داشته باشی. اینکه از سر تنهایی انتخاب کنی، اینکه چون چیزی نداری واز سر بیچارگی انتخاب کنی، ارزشی نداره که. من احمق نیستم، من نگاه نمیکنم به چیزی که هستی، نگاه میکنم به چیزیکه…
که چی؟ که خواستم بگم چرا بیشتر ابراز محبت ها و تنفر ها برام مهم نیست.
مثلا جوری وسط خنده اشک از چشمات بریزه که نفهمی از شدت شادی داری گریه میکنی یا از شدت غم داری میخندی.