ازتون تعریف کنن حال میکنید؟
والا اگه از من تعریف بکنن ولی تو خودم نبینم اونو حالم از خودم و کسی گه ازم تعریف کرده بهم میخوره.
والا اگه از من تعریف بکنن ولی تو خودم نبینم اونو حالم از خودم و کسی گه ازم تعریف کرده بهم میخوره.
سکوت همیشه نشون دهنده حرف های ناگفته نیست. بعضی وقتا نشون دهنده تموم شدنه، نشون دهنده خالی شدنه.
والا حقیقتا من غذا نمیندازم که گربه ای بیاد بخورتش ولی خب اگه گربه ای بیاد کنارم وایسه و حس کنم غذا میخواد، غذامو باهاش نصف میکنم.
که چی؟ اگه هنوز نفهمیدید که گفتنش هم فایده ای نداره.
که چی؟ اگه هنوز نفهمیدید که گفتنش هم فایده ای نداره.
Forwarded from دال
نگفته بودیم ببار، اما میبارید. چنان میبارید تا به استخوانهای برهنه برسد و جانهای لولی را مجموع کند.
#شهریار_مندنیپور
از کتاب #شرق_بنفشه
#شهریار_مندنیپور
از کتاب #شرق_بنفشه
تو مترو وایساده بودم یکی برگشت به اون یکی گفت اسپیکر داری آهنگ بذارم؟ اون کی گفت داداش من پایهت هستم ولی اینجا ایرانه ها!
یعنی شما ببین هر کسشعری رو به توی ایران بودن ربط میدن. اینکه تو یه جای عمومی و شلوغ برداری با اسپیکر آهنگ پخش کنی ربطی به بیشعوریت نداره، فق زشته چون تو ایرانیم و بقیه مردم فرهنگ ندارن!
یعنی شما ببین هر کسشعری رو به توی ایران بودن ربط میدن. اینکه تو یه جای عمومی و شلوغ برداری با اسپیکر آهنگ پخش کنی ربطی به بیشعوریت نداره، فق زشته چون تو ایرانیم و بقیه مردم فرهنگ ندارن!
میدونی شما بیای خوب بگی از آدم ولی آدم ته دلش بدونه که خوب نیست بهش نمیچسبه. همین.
میگن سخت میگیری، آسون بگیر تا راحت تر بگذره.
ولی خب آدم پا بذاره روی خودش تا آسون بگذره؟ آدم بیخیال خودش بشه تا آسون بگذره؟ یعنی آدم جایی که دوست داره رو ول کنه بره تا بهش راحت تر بگذره؟ اون راحت تر گذشتنه اسمش خوش گذشتن نیست.
ولی خب آدم پا بذاره روی خودش تا آسون بگذره؟ آدم بیخیال خودش بشه تا آسون بگذره؟ یعنی آدم جایی که دوست داره رو ول کنه بره تا بهش راحت تر بگذره؟ اون راحت تر گذشتنه اسمش خوش گذشتن نیست.
میگفت بارون رو دوست داره چون وقتی زیرش وایمیسه یاد خاطراتش میوفته گفتم دیگه همچین چیزی برای یادآوری خاطرات ترسناکه، گفت تو نمیفهمی که قشنگه گفتم قشنگ که هست ولی خب بارون مثل اون کافه ته پاساژ، اون جا دنجه که از اونجا شهر رو زیر پات میدیدی نیست که دست خودت باشه تا اونجا رفتن و نرفتن، بارون که دست تو نیست، میباره هروقت دلش میخواد، خاطره هم که فاز و مود اون موقعش دست تو نیست، یه وقتایی نباید یادت بیاد، نبابد پا شی بری تا اون کافه ته پاساژ ولی بارون؟ یه شب که خوشحالی و حس میکنی فرار کردی از گذشته میباره.
با ما که از سیاهی و تاریکی حرف زدن بهمون یاد دادن نمیشه چیزی دید اونجا. اصلا برای خیلی هامون ترس داره بودن توی تاریکی ولی من خودم رو توی سیاهیِ چشمات دیدم.
زمستون ها تنها لب ساحل رفتی؟ هیچکس نیست اونجا، هوا انقدر سرده که صورتت سرخ میشه از سرما، یه بارون نم نم و کوچیک که بباره، باد جوری اون قطره بارون رو توی هوای میرقصونه و میکوبه به صورتت که حس میکنی یه نفر محکم داره میزنه تو گوشت. صدای موج های دریا دیگه آرامش بخش نیست، یه آشفتگی خاصی توشونه که دیگه خیلی بخواد خوب باشه یادآور دلهره و آشوبه.
حالا همونجا رو دو نفره نگاهش کن، نمیخوام درگیر تعریف کردن جزییاتی بشم که هزار نفر خیلی بهتر از من گفتنش، خودت خوندی دیگه، همون هایی که آز آتیش جلوی روت حرف میزنن، پتو دو نفره روی دستاتون، همونی صورتتون چسبیده به همدیگه و خنده های همدیگه رو نمیبینید ولی با پوست صورتتون لمسش میکنید. اونا بهتر از من تعریف کردن، فقط خواستم بگم همین تصویر رو ببر تو شب زمستونیه، که بارون میشه سیل محکمی برای فرار ازش همدیگه رو دارید، صدای دلهره آور موجی که برای فرار ازش آرامش دست های بغلتون رو دارید.
حالا همونجا رو دو نفره نگاهش کن، نمیخوام درگیر تعریف کردن جزییاتی بشم که هزار نفر خیلی بهتر از من گفتنش، خودت خوندی دیگه، همون هایی که آز آتیش جلوی روت حرف میزنن، پتو دو نفره روی دستاتون، همونی صورتتون چسبیده به همدیگه و خنده های همدیگه رو نمیبینید ولی با پوست صورتتون لمسش میکنید. اونا بهتر از من تعریف کردن، فقط خواستم بگم همین تصویر رو ببر تو شب زمستونیه، که بارون میشه سیل محکمی برای فرار ازش همدیگه رو دارید، صدای دلهره آور موجی که برای فرار ازش آرامش دست های بغلتون رو دارید.
میگه اگه میدونی ایرادات چین که چرا پس اینجوری ای؟ میگم که کاش آدم وقتی میدونست یه کار اشتباهه انجامش نمیداد! ولی مگه میشه اصلا از همون اول عادتمون دادن با اون سیل خوردنشون.