ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
Keshti
Ali Sorena
اگر تو کف کسی هستید خب باشید، مبارکتونه. برای جلب توجهش نرید خاطره های تخمی تخیلی و فیک تعریف کنید. یعنی خواستید بکنید هم بکنید، ولی پای کس دیگه رو نکشید وسط خاطراتتون.
Forwarded from کاما (Amirreza Mohammadi)
‏عزیزکم،
همه‌ی این نامه‌های بی‌جواب را که می‌بینم، می‌ترسم. می‌ترسم یکی از همان‌هایی باشم، یا شده باشم، که خُردکی برمی‌دارند و فکر می‌کنند که همه چیز را فهمیده‌اند.
@caama_ir
سلام،‌می‌گن همیشه ساختن سخت تر از خراب کردنه. مثل اعتماد، مثل خونه، مثل هرچیزی. گذشته رو یادت نره. شاید عوض شده باشی، ولی ممکنه بازم تغییر کنه.
توی این تاریکی چی جز صدات می‌تونه راه رو نشونم بده؟
الان وقت رها کردنه. بی دلیل. نه که بی دلیل، دلیل که هست. اصلا شما دلیل نداشته باشی‌ ولی تو‌خیابون که راه می‌ری حواست رو جمع کنی ممکنه از جوب هم‌یه دلیل پیدا کنی بزنی زیر بغلت ببری خونه یه دست به سر رو روش بکشی و‌ یک دلیل تمیز و‌تازه داشته باشی.

ولی رها کردن خوبه، خوب که نه. اما می‌دونم بد نیست. مثل همون چاقو‌می‌مونه که شما می‌تونی باهاش هم میوه پوست بکنی و هم بکنیش تو کونت. خب دیگه کاربرد هاش زیاده.

آها داشت یادم می‌رفت. تنها نبودن هم خوبه ولی خب به چه قیمتی؟
یکی دو تا سنگ هست که جلوی پام نیستن.‌
نمی‌دونم کم کاری از بقیست که ننداختنش جلوم، یا از خودم که نرفتم سمتشون ولی خب کم کاری شده.
والا زندگی دیدگاهش راجبمون حس می‌کنم شبیه دیدگاه فروشنده لباس ها به لباسه که می‌گن جا باز می‌کنه.
ایشالا که توی این تاریکی های شب یه نوری دارید اون بغلتون یا گوشه دلتون که باهاش راه رو ببینید.
Forwarded from ExDa
«مجازاتمان کن، چرا که از ایمان می‌گوییم و باز نومیدیم»
مشکل اینه که زیادی روی درصد های پایین موفقیت حساب باز می‌کنم. مثلا شما فکر کنم کلا ۴ درصد شانس موفقیت داشته باشم. می‌رم به امید اون ۴ درصد.
می‌پرم به این امید که وقتی افتادم زیر پام سنگ نباشه و زنده بمونم.
برم خودمو بزنم به خواب نشه بیدارم کرد.
کاری که با فرصت هام می‌کنم گاها مثل آتیش زدن یک برگه کاغذ می‌مونه و متاسفانه برگشت پذیر نیست. ایشالا علم پیشرفت می‌کنه می‌شه یه کاغذی که سوزوندی رو برگردونی به حالت اولش. اون موقع منم شاید فرصت های از دست رفتم رو تونستم برگردونم. برا همینه که خاکستر هاش رو دور نمی‌ریزم و یه گوشه ذهنم نگهداشتم. اگر می‌شد برگردوند و من خاکستری نداشتم که مثل روز اولش بشه چی؟
Forwarded from فاوانیا
ملموس‌ترین احساسش در مواجهه با هر مشکلی، تنهایی بود. او که با ادبیات جنگیدن آشنا نبود، مدام تصور می‌کرد در جهانی خالی از سکنه قرار دارد که به‌تنهایی، بار سختی دنیا را به‌دوش می‌کشد. و با خودش فکر می‌کرد: «مگر می‌شود بقیه هم با همین‌ها درگیر باشند و طوری به زندگی‌شان ادامه دهند انگار که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده‌است؟!»
ناراحتم. دایناسور مورد علاقمون یکی نبود.
Forwarded from Vannie
زخم‌هایی و که نیاز به بخیه دارن بوس می‌کنه، می‌گه خوب شد!
نه عزیزم نخ و سوزن بیار، مرد دوختن باش.
«نشونی ما همون خنده های مُردست، چیزی جز این فریاد نام ما نیست.»
صورت مسئله رو حذف کردیم ولی خب از سایر اندام هاش قافل شدیم و اتفاقا برای انجام دادنمون به همون اندام ها نیاز داشت فقط.