مشکل اینه که زیادی روی درصد های پایین موفقیت حساب باز میکنم. مثلا شما فکر کنم کلا ۴ درصد شانس موفقیت داشته باشم. میرم به امید اون ۴ درصد.
میپرم به این امید که وقتی افتادم زیر پام سنگ نباشه و زنده بمونم.
میپرم به این امید که وقتی افتادم زیر پام سنگ نباشه و زنده بمونم.
کاری که با فرصت هام میکنم گاها مثل آتیش زدن یک برگه کاغذ میمونه و متاسفانه برگشت پذیر نیست. ایشالا علم پیشرفت میکنه میشه یه کاغذی که سوزوندی رو برگردونی به حالت اولش. اون موقع منم شاید فرصت های از دست رفتم رو تونستم برگردونم. برا همینه که خاکستر هاش رو دور نمیریزم و یه گوشه ذهنم نگهداشتم. اگر میشد برگردوند و من خاکستری نداشتم که مثل روز اولش بشه چی؟
Forwarded from فاوانیا
ملموسترین احساسش در مواجهه با هر مشکلی، تنهایی بود. او که با ادبیات جنگیدن آشنا نبود، مدام تصور میکرد در جهانی خالی از سکنه قرار دارد که بهتنهایی، بار سختی دنیا را بهدوش میکشد. و با خودش فکر میکرد: «مگر میشود بقیه هم با همینها درگیر باشند و طوری به زندگیشان ادامه دهند انگار که هیچ اتفاق خاصی نیفتادهاست؟!»
Forwarded from Vannie
زخمهایی و که نیاز به بخیه دارن بوس میکنه، میگه خوب شد!
نه عزیزم نخ و سوزن بیار، مرد دوختن باش.
نه عزیزم نخ و سوزن بیار، مرد دوختن باش.
صورت مسئله رو حذف کردیم ولی خب از سایر اندام هاش قافل شدیم و اتفاقا برای انجام دادنمون به همون اندام ها نیاز داشت فقط.
احتمالا میدونید ولی یا اهمیت نمیدید یا بهش فکر نمیکنید یا هرچیزی ولی حرف هایی که میزنید و بهشون عمل نمیکنید یا اعتقدای ندارید باعث میشن ارزش کلمات از بین برن. خب برن چی میشه؟ هیچی داشتم همینو میگفتم که میدونید ولی بهش فکر نمیکنید.
گویا تابلوی جدید خریدن و میخوان توی سرم آویزونش کنن. حس میکنم پیچی که دارن توی دیواره سرم فرو میکنن تا تابلو از آویزون بشه. یه خانم بداخلاق و سخت گیری هم هست که زود نطرش عوض میشه و هر بار میگه تابلو رو ببرید یه طرف دیگه آویزون کنید.
حرف که زیاده ولی ترجیح میدم ساکت تر باشم.
دقت کنید که فقط گفتم حرف زیاده' نگفتم حرف خوبیه نگفتم معنی ای داره فقط گفتم حرف زیاده.
دقت کنید که فقط گفتم حرف زیاده' نگفتم حرف خوبیه نگفتم معنی ای داره فقط گفتم حرف زیاده.
اینکه توی راه زمین نشینی و بیشتر از توانت سعی کنی ادامه بدی سختی و درد کشیدنه.
اینکه بشینی روی زمین با سنگ بکوبی روی سرت هم سختی و درد کشیدنه.
کاش میشد بهتر مثال بزنم براتون کلی هرکی در حد توان خودش. منم می شناسید دیگه ناتوانم.
شوخی کردم. کم توانم.
اینکه بشینی روی زمین با سنگ بکوبی روی سرت هم سختی و درد کشیدنه.
کاش میشد بهتر مثال بزنم براتون کلی هرکی در حد توان خودش. منم می شناسید دیگه ناتوانم.
شوخی کردم. کم توانم.
بچه که بودم فکر میکردم بزرگتر ها چقدر عاقل و فهمیدن. ولی همون احمقن یه مقدار پیچیده تر.
مثل پژو آر دی. موتور پیکان تو بدنه پژو.
مثل پژو آر دی. موتور پیکان تو بدنه پژو.
غرق شدن تو دریا نمیدونم چه حسی داره. از خدا که پنهون نیست، از شما چه پنهون که تا حالا غرق نشدم. کسط حرفم نپر، میدونم که معلومه نشدم و طبیعیه ولی بذار حرفم رو بزنم.
غرق نشدم ولی حس میکنم بی شباهت به حس الانم نباشه چیزی که تجربه میکنه آدم. ترس، سکوت، دیدن از دست رفتن همه چی، تلاش کردن و نتیجه نداشتن.
غرق نشدم ولی حس میکنم بی شباهت به حس الانم نباشه چیزی که تجربه میکنه آدم. ترس، سکوت، دیدن از دست رفتن همه چی، تلاش کردن و نتیجه نداشتن.