ExDa – Telegram
ExDa
1.01K subscribers
300 photos
29 videos
5 files
61 links
اگر فکر می‌کنی درست دیدی، یبار دیگه با دقت بیش‌تری ببین.
جهت معاشرت ناسالم:
@notwys
Download Telegram
🍌1
🍓2🍌1
امروز برق ۲ دقیقه زودتر از دیروز اومد. این اگه پیشرفت نیست پس چیه؟
دارم پیر می‌شم و هنوز خواهرزن مورد علاقه‌‌م رو پیدا نکردم.
🍓2
کاشکی که لک لک دوست شه با اردک تا که نباشن این دوتا تک تک.
🍌2🍓1
دلم یه شوگر مامی ۱۹ ساله می‌خواد :(
‏یا داری از چیزی فرار می‌کنی،
‏یا یکی داره بهت می‌گه: «خب حالا چه کاری بود فرار کنی؟»
آرام و آرامش قلبم رو از دست دادم.

هیچی جز تشویش نمی‌بینم. هر به ضربان های قلبم فکر می‌کنم، چیزی جز طوفان دریا یادم نمیاد.

همونقدر نامنظم همونقدر ناآرام.
یه دوستی دارم، چند وقت پیش همو دیدیدم، خیلی رندوم هم که نه، بنا به پیش زمینه هایی یهو گفت مهدی ما خیلی وقته دوستیم، خداوکیلی حیفه. بیا هر وقت دعوامون شد بعدش بیایم صحبت کنیم اوکی شیم.


بهش فکر کردم. کاش این قرار رو زودتر با بقیه آدمایی که خیلی وقت بود می شناختیم همو گذاشته بودم.
🍓2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بگم من تا حالا فکر می کردم عشق ابدی اسم یه برنامه ترکیه که دوبله شده و ملت می بینن و هنوزم جز اسمش چیزی ازش نمی دونم عجیبه؟

نه والا. به خود من یکی همین جمله بالا رو بگه می گم به تخمم. ولی خب چیزی از درست بودن جمله بالا کم نمی کنه.
یکی بود بهم گفت هیچی خوشحالم نمی کنه درجای این به ذهنم رسید که یعنی ممه هم خوشحالت نمی کنه؟ :)) ولی خب رودربایستی داشتم.
داشتم فکر می کردم آخرین بار کی خوشحال بودم. بعد گفتم بیام ببینم اصلا خوشحالی یعنی چی؟ چه زمانی رو می تونم خوشحالی حساب کنم؟

خوشحالی همیشه چیز پیچیده‌ای نیست.
گاهی یعنی بیدار شدن با بوی قهوه‌ی تازه، یا پیدا کردن آهنگی که ناخودآگاه مجبورت می‌کنه توی اتاق بلند بخونیش.
خوشحالی می‌تونه توی ترکوندن حباب‌های پلاستیکی باشه، یا توی حس خنک آب وقتی بی‌هوا دستت رو می‌شوری.
گاهی حتی همون لحظه‌ای که بعد از یک روز سخت، می‌شینی و اجازه می‌دی بدنت راحت نفس بکشه.
خوشحالی ساده‌ست. فقط باید یاد بگیری ببینیش.


البته که غم هم ساده ست.
🍓4
شما آخرین بار کی خوشحال بودید؟
@notwys
روانشناس نیستم اما می‌تونستم حس کنم یه چیزی توی تمام روح و روانم بهم ریخته.

اینو می‌فهمم که همیشه استرس داشتن طبیعی نیست، دیروز عصر خوابیدم. توی تمام مدت خواب داشتم بلند گریه می‌کردم. خواب می‌دیدم پدرم رو از دست دادم و پیشش نبودم و دیر رسیدم.

خب اولین کاری که کردم این بود که زنگ زدم صداش رو بشنوم، زنگ زدم حالش رو پرسیدم که چطوره و چیکار می‌کنه؟ گفت مادرت رو کار داری؟ غم داشت خود این سوال. گفتم نه زنگ زدم صدای شمارو بشنوم ببینم حالتون چطوره.
صحبت کردیم. از محتویاتش بگذریم، خلاصه اینکه پیش دوستاش بود.

چهل و پنج دقیقه بعد زنگ زدم، گفت چون کسی پیشم بود نپرسیدم ازت، چیزی می‌خوای بابا جان؟ چیزی کم نداری؟

غصه‌م گرفت.
🍌4🍓1
انگیزه شما کجاست؟ برای من گم شده.
یک آدم و این همه اینرسی؟
🍓3
کاش موز ارزون تر بود. می شد یکی هم بگیریم بخوریم.
🍌5🍓1