«فلانی-سان یه شمشیر سیاه داره اما نمیتونه ازش استفاده کنه چون ضعیفه پس تمرین میکنه با دشمنان زیادی مواجه میشه و قوی میشه و بعدش میتونه از شمشیر سیاه استفاده کنه اما چون خیلی قوی شده اون شمشیر سیاه دیگه بکارش نمیاد پس سعی میکنه با خوابیدن و به رویا رفتن با دختر های ناز محله اوکوتو توی انجمن ثبت نام کنه و یه تیم رنک اس تشکیل بده.
وقتی میخواد تیم رو تشکیل بده با یک اژدها رو به رو میشه که اژدها فلانی-سان رو شَتَکِش میکنه و ایسکای میشه به یک دنیای دیگه، توی اون دنیا هم یک شمشیر سیاه افسانهای هست که فقط قویترین اون دنیا میتونه ازش استفاده کنه و دوباره برای قویترین شدن و استفاده از اون شمشیر سیاه تمرین میکنه و با کلی دشمن مواجه میشه.
اما آخرش اینقدر قوی میشه که زندگی براش بیمفهوم میشه پس تصمیم میگیره یه کار جدید بکنه! درسته، به دنیای واقعی سفر میکنه و نویسنده این پیام رو میبینه! بعد از دیدنش تصمیم میگیره تا آخر عمرش بهعنوان خدمتکار نویسنده زندگی کنه و هرچی نویسنده میگه رو گوش کنه.
اما یک روز از این وضعیت خسته میشه و دست به خیانت به نویسنده میزنه و قصد کشت اون رو میکنه اما چون وارد دنیای واقعی شده قدرت هاش رو نداره و نمیتونه کاری رو از پیش ببره پس نویسنده دست به قلم میشه و اون رو به یک دنیای دیگه میفرسته دوباره و اونو با چالش های زیادی رو به رو میکنه تا ازش انتقام کاری که میخواست انجام بده رو بگیره و کلی عذاب بهش نازل میکنه اما فلانی-سان کم نمیاره و تلاش میکنه تا باز وارد دنیای واقعی بشه و اینبار واقعا کار نویسنده رو تموم کنه.
اما وقتی توی دنیای جدید داره عذاب میکشه کلی اسکلت میبینه که مردن و کلی آدم میبینه که درحال پودر شدن هستن.
اما هنوز یک نفر زنده هست و اونو میبینه و نزدیکش میره ازش میپرسه که چرا این بلا سر ما داره میاد اون بهش توضیح میده هرکسی که اینجاس دقیقا همون کاری رو انجام داده که تو انجام دادی و هرکاری که تو انجام دادی رو بقیه کسایی که اینجا هستن انجام دادن اون ازش میپرسه مگه این نویسنده کیه اون فرد درحال پودر شدن بهش میگه نام این نویسنده ایسایاما هستش که بعد از تموم کردن مانگای خودش یعنی اتک ان تایتان حوصلهش سررفته و الان داره با زجر دادن ما و عذاب نازل کردن به ما خودش رو سرگرم میکنه و اون وقتایی که خیلی حوصلهش سر بره به مانگاکای جوجوتسو کایزن کمک میکنه تا کاراکترهای اونو هم عذاب بده.
و اون فرد هم پودر میشه اما فلانی-سان همچنان به تلاش ادامه میده تا به دنیای واقعی برگرده و انتقامش رو از ایسایاما بگیره اما نمیدونه که مانگاکای جوجوتسو هم حوصلهش سررفته و پیش ایسایاما اومده و اون دو نفر با هم دارن به این کاراکتر عذاب میدن.»
وقتی میخواد تیم رو تشکیل بده با یک اژدها رو به رو میشه که اژدها فلانی-سان رو شَتَکِش میکنه و ایسکای میشه به یک دنیای دیگه، توی اون دنیا هم یک شمشیر سیاه افسانهای هست که فقط قویترین اون دنیا میتونه ازش استفاده کنه و دوباره برای قویترین شدن و استفاده از اون شمشیر سیاه تمرین میکنه و با کلی دشمن مواجه میشه.
اما آخرش اینقدر قوی میشه که زندگی براش بیمفهوم میشه پس تصمیم میگیره یه کار جدید بکنه! درسته، به دنیای واقعی سفر میکنه و نویسنده این پیام رو میبینه! بعد از دیدنش تصمیم میگیره تا آخر عمرش بهعنوان خدمتکار نویسنده زندگی کنه و هرچی نویسنده میگه رو گوش کنه.
اما یک روز از این وضعیت خسته میشه و دست به خیانت به نویسنده میزنه و قصد کشت اون رو میکنه اما چون وارد دنیای واقعی شده قدرت هاش رو نداره و نمیتونه کاری رو از پیش ببره پس نویسنده دست به قلم میشه و اون رو به یک دنیای دیگه میفرسته دوباره و اونو با چالش های زیادی رو به رو میکنه تا ازش انتقام کاری که میخواست انجام بده رو بگیره و کلی عذاب بهش نازل میکنه اما فلانی-سان کم نمیاره و تلاش میکنه تا باز وارد دنیای واقعی بشه و اینبار واقعا کار نویسنده رو تموم کنه.
اما وقتی توی دنیای جدید داره عذاب میکشه کلی اسکلت میبینه که مردن و کلی آدم میبینه که درحال پودر شدن هستن.
اما هنوز یک نفر زنده هست و اونو میبینه و نزدیکش میره ازش میپرسه که چرا این بلا سر ما داره میاد اون بهش توضیح میده هرکسی که اینجاس دقیقا همون کاری رو انجام داده که تو انجام دادی و هرکاری که تو انجام دادی رو بقیه کسایی که اینجا هستن انجام دادن اون ازش میپرسه مگه این نویسنده کیه اون فرد درحال پودر شدن بهش میگه نام این نویسنده ایسایاما هستش که بعد از تموم کردن مانگای خودش یعنی اتک ان تایتان حوصلهش سررفته و الان داره با زجر دادن ما و عذاب نازل کردن به ما خودش رو سرگرم میکنه و اون وقتایی که خیلی حوصلهش سر بره به مانگاکای جوجوتسو کایزن کمک میکنه تا کاراکترهای اونو هم عذاب بده.
و اون فرد هم پودر میشه اما فلانی-سان همچنان به تلاش ادامه میده تا به دنیای واقعی برگرده و انتقامش رو از ایسایاما بگیره اما نمیدونه که مانگاکای جوجوتسو هم حوصلهش سررفته و پیش ایسایاما اومده و اون دو نفر با هم دارن به این کاراکتر عذاب میدن.»
❤1
«فلانی-سان یه شمشیر سیاه داره اما نمیتونه ازش استفاده کنه چون ضعیفه پس تمرین میکنه با دشمنان زیادی مواجه میشه و قوی میشه و بعدش میتونه از شمشیر سیاه استفاده کنه اما چون خیلی قوی شده اون شمشیر سیاه دیگه بکارش نمیاد پس سعی میکنه با خوابیدن و به رویا رفتن با دختر های ناز محله اوکوتو توی انجمن ثبت نام کنه و یه تیم رنک اس تشکیل بده.
وقتی میخواد تیم رو تشکیل بده با یک اژدها رو به رو میشه که اژدها فلانی-سان رو شَتَکِش میکنه و ایسکای میشه به یک دنیای دیگه، توی اون دنیا هم یک شمشیر سیاه افسانهای هست که فقط قویترین اون دنیا میتونه ازش استفاده کنه و دوباره برای قویترین شدن و استفاده از اون شمشیر سیاه تمرین میکنه و با کلی دشمن مواجه میشه.
اما آخرش اینقدر قوی میشه که زندگی براش بیمفهوم میشه پس تصمیم میگیره یه کار جدید بکنه! درسته، به دنیای واقعی سفر میکنه و نویسنده این پیام رو میبینه! بعد از دیدنش تصمیم میگیره تا آخر عمرش بهعنوان خدمتکار نویسنده زندگی کنه و هرچی نویسنده میگه رو گوش کنه.
اما یک روز از این وضعیت خسته میشه و دست به خیانت به نویسنده میزنه و قصد کشت اون رو میکنه اما چون وارد دنیای واقعی شده قدرت هاش رو نداره و نمیتونه کاری رو از پیش ببره پس نویسنده دست به قلم میشه و اون رو به یک دنیای دیگه میفرسته دوباره و اونو با چالش های زیادی رو به رو میکنه تا ازش انتقام کاری که میخواست انجام بده رو بگیره و کلی عذاب بهش نازل میکنه اما فلانی-سان کم نمیاره و تلاش میکنه تا باز وارد دنیای واقعی بشه و اینبار واقعا کار نویسنده رو تموم کنه.
اما وقتی توی دنیای جدید داره عذاب میکشه کلی اسکلت میبینه که مردن و کلی آدم میبینه که درحال پودر شدن هستن.
اما هنوز یک نفر زنده هست و اونو میبینه و نزدیکش میره ازش میپرسه که چرا این بلا سر ما داره میاد اون بهش توضیح میده هرکسی که اینجاس دقیقا همون کاری رو انجام داده که تو انجام دادی و هرکاری که تو انجام دادی رو بقیه کسایی که اینجا هستن انجام دادن اون ازش میپرسه مگه این نویسنده کیه اون فرد درحال پودر شدن بهش میگه نام این نویسنده ایسایاما هستش که بعد از تموم کردن مانگای خودش یعنی اتک ان تایتان حوصلهش سررفته و الان داره با زجر دادن ما و عذاب نازل کردن به ما خودش رو سرگرم میکنه و اون وقتایی که خیلی حوصلهش سر بره به مانگاکای جوجوتسو کایزن کمک میکنه تا کاراکترهای اونو هم عذاب بده.
و اون فرد هم پودر میشه اما فلانی-سان همچنان به تلاش ادامه میده تا به دنیای واقعی برگرده و انتقامش رو از ایسایاما بگیره اما نمیدونه که مانگاکای جوجوتسو هم حوصلهش سررفته و پیش ایسایاما اومده و اون دو نفر با هم دارن به این کاراکتر عذاب میدن.
بعد از اینکه این دو نفر عذاب بهش وارد میکنن از ناحیههای مستهجن بهش فشار وارد میشه و گسلهایی باز میشه تا اینکه بین افراد دنیای جدید با لقب فلانیگسل-سان شناخته میشه.
روزی یک فرد جدید به دنیای جدید میره به اسم بهمالی-سان.
فلانیگسل-سان ازش میپرسه تو هم همون گوهی که من خوردم رو خوردی که الان اینجایی؟
بهمالی-سان جواب میده من خواستم گوجو رو بکشم سوکونا نذاشت منو کشت گوجو رو کشت خودشو کشت جوجوتسو کایزن رو کشت بعدش هم بعد مرگ به پیش نویسنده ایسکای شدم اما اونا بجای دوتا نویسنده دوتا روانی سادیسمی جانی بودن که میخواستن منو سلاخی کنن اما من فرار کردم و اونا عصبانی شدن و منو به اینجا فرستادن الان ۲ ساعت هست که اینجام و کلی عذاب بهم وارد شده.
فلانیگسل-سان میفهمه که داستان درحال تغییر هست و این بهمالی-سان بخاطر فرار کردن به اینجا اومده.
اما فلانیگسل-سان به این نتیجه میرسه که هر کاراکتر که میمیره به پیش این دو نویسنده روانی یعنی ایسایاما و مانگاکای جوجوتسو میره و اگه بخواد اونارو بکشه یا فرار کنه یا زیردست اونا کار نکنه اونا اونارو به دنیای جدید میفرستن و براشون عذاب مینویسن.
اما فلانیگسل-سان به خودش فشارهای بیشتری میاره تا بلاخره بتونه به پیش دو نویسنده برسه اما اینبار تنها نیست!
اینبار کمک بهمالی-سان رو هم داره و اینبار دو نفری تلاش میکنن تا به پیش دو نویسنده برسن و دهن اونارو سرویس کنن.»
وقتی میخواد تیم رو تشکیل بده با یک اژدها رو به رو میشه که اژدها فلانی-سان رو شَتَکِش میکنه و ایسکای میشه به یک دنیای دیگه، توی اون دنیا هم یک شمشیر سیاه افسانهای هست که فقط قویترین اون دنیا میتونه ازش استفاده کنه و دوباره برای قویترین شدن و استفاده از اون شمشیر سیاه تمرین میکنه و با کلی دشمن مواجه میشه.
اما آخرش اینقدر قوی میشه که زندگی براش بیمفهوم میشه پس تصمیم میگیره یه کار جدید بکنه! درسته، به دنیای واقعی سفر میکنه و نویسنده این پیام رو میبینه! بعد از دیدنش تصمیم میگیره تا آخر عمرش بهعنوان خدمتکار نویسنده زندگی کنه و هرچی نویسنده میگه رو گوش کنه.
اما یک روز از این وضعیت خسته میشه و دست به خیانت به نویسنده میزنه و قصد کشت اون رو میکنه اما چون وارد دنیای واقعی شده قدرت هاش رو نداره و نمیتونه کاری رو از پیش ببره پس نویسنده دست به قلم میشه و اون رو به یک دنیای دیگه میفرسته دوباره و اونو با چالش های زیادی رو به رو میکنه تا ازش انتقام کاری که میخواست انجام بده رو بگیره و کلی عذاب بهش نازل میکنه اما فلانی-سان کم نمیاره و تلاش میکنه تا باز وارد دنیای واقعی بشه و اینبار واقعا کار نویسنده رو تموم کنه.
اما وقتی توی دنیای جدید داره عذاب میکشه کلی اسکلت میبینه که مردن و کلی آدم میبینه که درحال پودر شدن هستن.
اما هنوز یک نفر زنده هست و اونو میبینه و نزدیکش میره ازش میپرسه که چرا این بلا سر ما داره میاد اون بهش توضیح میده هرکسی که اینجاس دقیقا همون کاری رو انجام داده که تو انجام دادی و هرکاری که تو انجام دادی رو بقیه کسایی که اینجا هستن انجام دادن اون ازش میپرسه مگه این نویسنده کیه اون فرد درحال پودر شدن بهش میگه نام این نویسنده ایسایاما هستش که بعد از تموم کردن مانگای خودش یعنی اتک ان تایتان حوصلهش سررفته و الان داره با زجر دادن ما و عذاب نازل کردن به ما خودش رو سرگرم میکنه و اون وقتایی که خیلی حوصلهش سر بره به مانگاکای جوجوتسو کایزن کمک میکنه تا کاراکترهای اونو هم عذاب بده.
و اون فرد هم پودر میشه اما فلانی-سان همچنان به تلاش ادامه میده تا به دنیای واقعی برگرده و انتقامش رو از ایسایاما بگیره اما نمیدونه که مانگاکای جوجوتسو هم حوصلهش سررفته و پیش ایسایاما اومده و اون دو نفر با هم دارن به این کاراکتر عذاب میدن.
بعد از اینکه این دو نفر عذاب بهش وارد میکنن از ناحیههای مستهجن بهش فشار وارد میشه و گسلهایی باز میشه تا اینکه بین افراد دنیای جدید با لقب فلانیگسل-سان شناخته میشه.
روزی یک فرد جدید به دنیای جدید میره به اسم بهمالی-سان.
فلانیگسل-سان ازش میپرسه تو هم همون گوهی که من خوردم رو خوردی که الان اینجایی؟
بهمالی-سان جواب میده من خواستم گوجو رو بکشم سوکونا نذاشت منو کشت گوجو رو کشت خودشو کشت جوجوتسو کایزن رو کشت بعدش هم بعد مرگ به پیش نویسنده ایسکای شدم اما اونا بجای دوتا نویسنده دوتا روانی سادیسمی جانی بودن که میخواستن منو سلاخی کنن اما من فرار کردم و اونا عصبانی شدن و منو به اینجا فرستادن الان ۲ ساعت هست که اینجام و کلی عذاب بهم وارد شده.
فلانیگسل-سان میفهمه که داستان درحال تغییر هست و این بهمالی-سان بخاطر فرار کردن به اینجا اومده.
اما فلانیگسل-سان به این نتیجه میرسه که هر کاراکتر که میمیره به پیش این دو نویسنده روانی یعنی ایسایاما و مانگاکای جوجوتسو میره و اگه بخواد اونارو بکشه یا فرار کنه یا زیردست اونا کار نکنه اونا اونارو به دنیای جدید میفرستن و براشون عذاب مینویسن.
اما فلانیگسل-سان به خودش فشارهای بیشتری میاره تا بلاخره بتونه به پیش دو نویسنده برسه اما اینبار تنها نیست!
اینبار کمک بهمالی-سان رو هم داره و اینبار دو نفری تلاش میکنن تا به پیش دو نویسنده برسن و دهن اونارو سرویس کنن.»
😁3❤1👍1
«بعد از اینکه این دو نفر عذاب بهش وارد میکنن از ناحیههای مستهجن بهش فشار وارد میشه و گسلهایی باز میشه تا اینکه بین افراد دنیای جدید با لقب فلانیگسل-سان شناخته میشه.
روزی یک فرد جدید به دنیای جدید میره به اسم بهمالی-سان.
فلانیگسل-سان ازش میپرسه تو هم همون گوهی که من خوردم رو خوردی که الان اینجایی؟
بهمالی-سان جواب میده من خواستم گوجو رو بکشم سوکونا نذاشت منو کشت گوجو رو کشت خودشو کشت جوجوتسو کایزن رو کشت بعدش هم بعد مرگ به پیش نویسنده ایسکای شدم اما اونا بجای دوتا نویسنده دوتا روانی سادیسمی جانی بودن که میخواستن منو سلاخی کنن اما من فرار کردم و اونا عصبانی شدن و منو به اینجا فرستادن الان ۲ ساعت هست که اینجام و کلی عذاب بهم وارد شده.
فلانیگسل-سان میفهمه که داستان درحال تغییر هست و این بهمالی-سان بخاطر فرار کردن به اینجا اومده.
اما فلانیگسل-سان به این نتیجه میرسه که هر کاراکتر که میمیره به پیش این دو نویسنده روانی یعنی ایسایاما و مانگاکای جوجوتسو میره و اگه بخواد اونارو بکشه یا فرار کنه یا زیردست اونا کار نکنه اونا اونارو به دنیای جدید میفرستن و براشون عذاب مینویسن.
اما فلانیگسل-سان به خودش فشارهای بیشتری میاره تا بلاخره بتونه به پیش دو نویسنده برسه اما اینبار تنها نیست!
اینبار کمک بهمالی-سان رو هم داره و اینبار دو نفری تلاش میکنن تا به پیش دو نویسنده برسن و دهن اونارو سرویس کنن.
فلانیگسل و بهمالی کلی به تلاش ادامه میدن اما ایسیاما و مانگاکای جوجوتسو از این قضیه اصلا راضی نیستن و خوششون نمیاد که کسی رو توی دنیای جدید زنده بذارن.
چون سرگرمی اصلی این دو نویسنده روانی سادیسمی بیپدر کشتن کاراکترها و عذاب دادن به اونهاس که این کار رو به صورت خیلی حرفهای انجام میدن.
فلانیگسل و بهمالی بعد از کلی تلاش کردن شروع به پودر شدن میکنن و میمیرن.
اما باز هم ایسکای میشن. این دو نویسنده قرمساق فلانیگسل و بهمالی رو به مانگاکا های دیگه فروختن!
بله! اونارو به مانگاکا های دیگه فروختن!!
فلانیگسل به ردو آف هیلر میره اما بهمالی؟ بهمالی چیشد؟ در فصل دوم که در معلوم نیست کِی میاد (هروقت دلم خواست) میفهمیم!!!
فلانی گسل قبل از ورود به دنیای ردو آف هیلر با سه تا گزینه خدمتکار هیلر و شکارچی رو به رو میشه که با خودش میگه صد در صد شکارچی از بقیه بهتره و شغل شکارچی رو براش خودش انتخاب میکنه و بعد از انتخاب بهش نشون داده میشه که یکسال باید توی این شغل کار کنه.
بعد از انتخاب شغل شکارچی میبینه که دم و دستگاه عوض شده و تبدیل به یک دختر شده که نیاز به هیل شدن داره.
پیش هیلر میره برای هیل شدن اما بجای هیل شدن کارای دیگهای صورت میگیره که باعث میشه هیل بشه درسته کارای دیگهای هستن اما هیل میشه!!!
یکسال میگذره و طی این یکسال کلی بگایی براش پیش میاد و اتفاقات کثیفی براش میوفته اما بلاخره تموم میشه!!
اما میگه با خودش میگه الان دیگه تمومه و میتونم برم پیش نویسنده و دهنش رو سرویس کنم!!
اما باز هم به یک مانگاکای دیگه فروخته میشه!!!
آره لعنتی!!!
باز هم فروخته میشه!!!.»
روزی یک فرد جدید به دنیای جدید میره به اسم بهمالی-سان.
فلانیگسل-سان ازش میپرسه تو هم همون گوهی که من خوردم رو خوردی که الان اینجایی؟
بهمالی-سان جواب میده من خواستم گوجو رو بکشم سوکونا نذاشت منو کشت گوجو رو کشت خودشو کشت جوجوتسو کایزن رو کشت بعدش هم بعد مرگ به پیش نویسنده ایسکای شدم اما اونا بجای دوتا نویسنده دوتا روانی سادیسمی جانی بودن که میخواستن منو سلاخی کنن اما من فرار کردم و اونا عصبانی شدن و منو به اینجا فرستادن الان ۲ ساعت هست که اینجام و کلی عذاب بهم وارد شده.
فلانیگسل-سان میفهمه که داستان درحال تغییر هست و این بهمالی-سان بخاطر فرار کردن به اینجا اومده.
اما فلانیگسل-سان به این نتیجه میرسه که هر کاراکتر که میمیره به پیش این دو نویسنده روانی یعنی ایسایاما و مانگاکای جوجوتسو میره و اگه بخواد اونارو بکشه یا فرار کنه یا زیردست اونا کار نکنه اونا اونارو به دنیای جدید میفرستن و براشون عذاب مینویسن.
اما فلانیگسل-سان به خودش فشارهای بیشتری میاره تا بلاخره بتونه به پیش دو نویسنده برسه اما اینبار تنها نیست!
اینبار کمک بهمالی-سان رو هم داره و اینبار دو نفری تلاش میکنن تا به پیش دو نویسنده برسن و دهن اونارو سرویس کنن.
فلانیگسل و بهمالی کلی به تلاش ادامه میدن اما ایسیاما و مانگاکای جوجوتسو از این قضیه اصلا راضی نیستن و خوششون نمیاد که کسی رو توی دنیای جدید زنده بذارن.
چون سرگرمی اصلی این دو نویسنده روانی سادیسمی بیپدر کشتن کاراکترها و عذاب دادن به اونهاس که این کار رو به صورت خیلی حرفهای انجام میدن.
فلانیگسل و بهمالی بعد از کلی تلاش کردن شروع به پودر شدن میکنن و میمیرن.
اما باز هم ایسکای میشن. این دو نویسنده قرمساق فلانیگسل و بهمالی رو به مانگاکا های دیگه فروختن!
بله! اونارو به مانگاکا های دیگه فروختن!!
فلانیگسل به ردو آف هیلر میره اما بهمالی؟ بهمالی چیشد؟ در فصل دوم که در معلوم نیست کِی میاد (هروقت دلم خواست) میفهمیم!!!
فلانی گسل قبل از ورود به دنیای ردو آف هیلر با سه تا گزینه خدمتکار هیلر و شکارچی رو به رو میشه که با خودش میگه صد در صد شکارچی از بقیه بهتره و شغل شکارچی رو براش خودش انتخاب میکنه و بعد از انتخاب بهش نشون داده میشه که یکسال باید توی این شغل کار کنه.
بعد از انتخاب شغل شکارچی میبینه که دم و دستگاه عوض شده و تبدیل به یک دختر شده که نیاز به هیل شدن داره.
پیش هیلر میره برای هیل شدن اما بجای هیل شدن کارای دیگهای صورت میگیره که باعث میشه هیل بشه درسته کارای دیگهای هستن اما هیل میشه!!!
یکسال میگذره و طی این یکسال کلی بگایی براش پیش میاد و اتفاقات کثیفی براش میوفته اما بلاخره تموم میشه!!
اما میگه با خودش میگه الان دیگه تمومه و میتونم برم پیش نویسنده و دهنش رو سرویس کنم!!
اما باز هم به یک مانگاکای دیگه فروخته میشه!!!
آره لعنتی!!!
باز هم فروخته میشه!!!.»
🔥2🍌2❤1
فلانیگسل-سان
آره، «فلانی-سان یه شمشیر سیاه داره اما نمیتونه ازش استفاده کنه چون ضعیفه پس تمرین میکنه با دشمنان زیادی مواجه میشه و قوی میشه و بعدش میتونه از شمشیر سیاه استفاده کنه اما چون خیلی قوی شده اون شمشیر سیاه دیگه بکارش نمیاد.»
دوستان داستان شاهکاره 😈
از اینجا شروع به خوندن کنید بیاید پایید📕
از اینجا شروع به خوندن کنید بیاید پایید
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🍌4🔥3❤1
تاریخ منتشر شدن ادامهی داستان: یحتمل امشب (بستگی داره حال داشته باشیم یا نه)
«از سری مجموعه های کوتاه فرعی»
فلانی-سان یه انسان با زندگی سالم و قلبی پاک و صادق نیست بلکه زندگی های سالم با قلب پاک و صادق سعی میکنند فلانی-سان باشند!
یه روز که به صورت اتفاقی فلانی-سان سعی داشت گلی رو از شاخه بچینه درخت گردوی کنار گل از ترس چیده نشدن از سال بعد موز داد!
یه شب بتمن درحال گشت زدن توی شهر بود که ناگهان با فلانی-سان مواجه میشه نزدیک میشه و اونو از پشت بغل میکنه چون قبل از تغییر جنسیت زن چهل و نهم فلانی سان بتمن بوده!
فلانی-سان با بچه ها خیلی خوب رفتار میکنه چون از جیغ و داد بدش میاد.
شاید برات سوال شده باشه که چرا هوا پر از اکسیژنه دلیلش اینه که فلانی-سان انقدر نخود خورده همش میگوزه تا ما بتونیم زنده بمونیم!
یه روز به صورت رندوم فلانی-سان درحال عبور از مرز بین کهکشانی بود که یهو چشمش افتاد به سوپرمن و باهم رفتن پیکنیک!
فلانی-سان گشت زدن توی خیابون های اصفهان رو خیلی دوست داره چون میتونه با قول پول دادن خدمات رایگان بگیره!
یه روز که فلانی-سان درحال زیارت امام رضا بود شمع ماشینش رو دزد برد ولی اون ناراحت نشد!!
یه بار قحطی بزرگی سطح منطقه سکونت فلانی-سان رو دربر گرفت فلانی-سان با کمی فکر و اندیشه به این نتیجه رسید که کوره آجرپزی اختراع کنه تا خودش و مردم اونجا گشنه نمونن!
#OVA
فلانی-سان یه انسان با زندگی سالم و قلبی پاک و صادق نیست بلکه زندگی های سالم با قلب پاک و صادق سعی میکنند فلانی-سان باشند!
یه روز که به صورت اتفاقی فلانی-سان سعی داشت گلی رو از شاخه بچینه درخت گردوی کنار گل از ترس چیده نشدن از سال بعد موز داد!
یه شب بتمن درحال گشت زدن توی شهر بود که ناگهان با فلانی-سان مواجه میشه نزدیک میشه و اونو از پشت بغل میکنه چون قبل از تغییر جنسیت زن چهل و نهم فلانی سان بتمن بوده!
فلانی-سان با بچه ها خیلی خوب رفتار میکنه چون از جیغ و داد بدش میاد.
شاید برات سوال شده باشه که چرا هوا پر از اکسیژنه دلیلش اینه که فلانی-سان انقدر نخود خورده همش میگوزه تا ما بتونیم زنده بمونیم!
یه روز به صورت رندوم فلانی-سان درحال عبور از مرز بین کهکشانی بود که یهو چشمش افتاد به سوپرمن و باهم رفتن پیکنیک!
فلانی-سان گشت زدن توی خیابون های اصفهان رو خیلی دوست داره چون میتونه با قول پول دادن خدمات رایگان بگیره!
یه روز که فلانی-سان درحال زیارت امام رضا بود شمع ماشینش رو دزد برد ولی اون ناراحت نشد!!
یه بار قحطی بزرگی سطح منطقه سکونت فلانی-سان رو دربر گرفت فلانی-سان با کمی فکر و اندیشه به این نتیجه رسید که کوره آجرپزی اختراع کنه تا خودش و مردم اونجا گشنه نمونن!
#OVA
🔥5
فلانیگسل-سان
«از سری مجموعه های کوتاه فرعی» فلانی-سان یه انسان با زندگی سالم و قلبی پاک و صادق نیست بلکه زندگی های سالم با قلب پاک و صادق سعی میکنند فلانی-سان باشند! یه روز که به صورت اتفاقی فلانی-سان سعی داشت گلی رو از شاخه بچینه درخت گردوی کنار گل از ترس چیده نشدن…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🥰5
فلانیگسل-سان
🔥 Sticker
اسپویل چهرهی ظاهری اصلی فلانیگسل-سان که توی فصل سوم مشخص میشه چرا این شکلیه
میدونید تیکهکلام فلانیگسل-سان چیه؟
حدس بزنید!
میگم حدس بزنید یعنی چی که نمیدونم چیه!
حدست اشتباه بود
جواب درست قرمساق هست
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😁6🔥3👍1😐1
Audio
«تیم فلانیگسل-سان با افتخار تقدیم میکند»
اولین موزیک اوپنینگ رسمی فلانی-سان خدمت همه طرفداران😍
➡️ @FolaniGosal
اولین موزیک اوپنینگ رسمی فلانی-سان خدمت همه طرفداران
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥9
با تشکر، تیم فلانیگسل-سان.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
50🔥10🤣8👏4
فلانیگسل-سان
«تیم فلانیگسل-سان با افتخار تقدیم میکند» اولین موزیک اوپنینگ رسمی فلانی-سان خدمت همه طرفداران 😍 ➡️ @FolaniGosal
Audio
«تیم فلانیگسل-سان با افتخار تقدیم میکند»
اولین موزیک اندینگ رسمی فلانی-سان خدمت همه طرفداران😍
➡️ @FolaniGosal
اولین موزیک اندینگ رسمی فلانی-سان خدمت همه طرفداران
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥3
فلانیگسل-سان
حس میکنم تو چنلش از اول داستانو نذاشتن
جا برای فیلر گذاشتیم
فلانیگسل-سان
«بعد از اینکه این دو نفر عذاب بهش وارد میکنن از ناحیههای مستهجن بهش فشار وارد میشه و گسلهایی باز میشه تا اینکه بین افراد دنیای جدید با لقب فلانیگسل-سان شناخته میشه. روزی یک فرد جدید به دنیای جدید میره به اسم بهمالی-سان. فلانیگسل-سان ازش میپرسه تو هم همون…
مانگاکای جدید یه خانوم با هیکلی بسیار زیبا و خوش قد و قامت بود منتهی طراحی خوبی نداشت و در نقاشی کردن موی سر ناتوان بود به همین سبب اونجا بود که فلانیگسل-سان کچل کشیده شد. فلانی داخل داستان جدید خودش به عنوان خدمتکار یه خانه قدیمی بود که باید از بچه های صاحب خانه نگهداری میکرد و این برای فلانی بسیار سخت و حوصلهسربر بود ولی با اینحال اون یه مرده!
یه مرد که زیر کارش نمیزنه!
یه مرد کارش رو به درستی انجام میده!!
روز ها و سال های بسیاری گذشت بچه های صاحب خانه بزرگ شدند و فلانی با اینکار های پیش پا افتاده قدرت نبرد خودش رو از دست داده بود تا اینکه یه دزد مانگا فلانی-سان رو از روی میز تحریر مانگاکای فعلی میدزده!
یه مرد که زیر کارش نمیزنه!
یه مرد کارش رو به درستی انجام میده!!
روز ها و سال های بسیاری گذشت بچه های صاحب خانه بزرگ شدند و فلانی با اینکار های پیش پا افتاده قدرت نبرد خودش رو از دست داده بود تا اینکه یه دزد مانگا فلانی-سان رو از روی میز تحریر مانگاکای فعلی میدزده!
فلانیگسل-سان
مانگاکای جدید یه خانوم با هیکلی بسیار زیبا و خوش قد و قامت بود منتهی طراحی خوبی نداشت و در نقاشی کردن موی سر ناتوان بود به همین سبب اونجا بود که فلانیگسل-سان کچل کشیده شد. فلانی داخل داستان جدید خودش به عنوان خدمتکار یه خانه قدیمی بود که باید از بچه های…
میخواید بدونید دزد مانگا کی بود؟!
میخواید بدونید؟!!!!!
بهتون نمیگم.
فشار نخور.
اصرار نکن نمیگم.
نه!!! میگم!!!!!
دزد مانگا مانگاکای گینتاما بود!! آره!!! همون مانگاکایی که نصف مانگاش کاراکترهای دراگون بال و وان پیس بود!!
اینبار نقشهش چی بود؟ استفاده از فلانیگسل-سان و جایگزین کردن اون بجای گینتوکی (شخصیت اصلی مانگا و انیمه گینتاما) تا باز هم کلی پول به جیب بزنه!!
میدونید قرمساقتر از ایسایاما و گگه کیه؟ مانگاکای قرمساق گینتاما که در به در دنبال پوله!!
میخواید بدونید؟!!!!!
بهتون نمیگم.
فشار نخور.
اصرار نکن نمیگم.
نه!!! میگم!!!!!
دزد مانگا مانگاکای گینتاما بود!! آره!!! همون مانگاکایی که نصف مانگاش کاراکترهای دراگون بال و وان پیس بود!!
اینبار نقشهش چی بود؟ استفاده از فلانیگسل-سان و جایگزین کردن اون بجای گینتوکی (شخصیت اصلی مانگا و انیمه گینتاما) تا باز هم کلی پول به جیب بزنه!!
میدونید قرمساقتر از ایسایاما و گگه کیه؟ مانگاکای قرمساق گینتاما که در به در دنبال پوله!!
فلانیگسل-سان
میخواید بدونید دزد مانگا کی بود؟! میخواید بدونید؟!!!!! بهتون نمیگم. فشار نخور. اصرار نکن نمیگم. نه!!! میگم!!!!! دزد مانگا مانگاکای گینتاما بود!! آره!!! همون مانگاکایی که نصف مانگاش کاراکترهای دراگون بال و وان پیس بود!! اینبار نقشهش چی بود؟ استفاده از فلانیگسل…
اون با استفاده از فلانی گینتاما شیپودن رو شروع میکنه و توی چند هفته فروش بسیار بالایی رو بدست میاره
پول خرش میکنه و جز شهرت چیزی براش معنی زندگی نداره
برای همین به سرش میزنه تا از باقی خاندان فلانی هم توی داستانش استفاده کنه پس چندی از سربازان و نیرو های مطیع خودش رو برای دستگیری سایر افراد خاندان فلانی روانه کوه های زاگرس در ایران میکنه
پول خرش میکنه و جز شهرت چیزی براش معنی زندگی نداره
برای همین به سرش میزنه تا از باقی خاندان فلانی هم توی داستانش استفاده کنه پس چندی از سربازان و نیرو های مطیع خودش رو برای دستگیری سایر افراد خاندان فلانی روانه کوه های زاگرس در ایران میکنه
فلانیگسل-سان
اون با استفاده از فلانی گینتاما شیپودن رو شروع میکنه و توی چند هفته فروش بسیار بالایی رو بدست میاره پول خرش میکنه و جز شهرت چیزی براش معنی زندگی نداره برای همین به سرش میزنه تا از باقی خاندان فلانی هم توی داستانش استفاده کنه پس چندی از سربازان و نیرو های…
خب دوستان فیلر رو شروع میکنیم. کف قسمتهای فیلر: ۳۰ قسمت.
کار طولانیه حوصله کن.
*۲سال پیش، معبد خاندان فلانی*
گسلِ پیر: فلانی، خاندان ما همیشه بین دهکدههای اطراف یه خاندان نفرینشده بوده، چون که پدربزرگم ۱۶۹ سال پیش تونست به شمشیر افسانهای دست پیدا کنه، شمشیری که میتونه بین دنیاها جابهجا شه. به همین خاطر از ما و پدربزرگم با لقب جادوگر یاد شد.
مارو به عنوان جادوگر میشناختن. اما در اون زمان جادوگرها افراد پَستی شناخته شده بودن.
ما با قدرتی که شمشیر در اختیارمون قرار داده بود بین دنیاها جا به جا میشدیم. از اتک به جوجوتسو، از جوجوتسو به ناروتو و...
من توی دنیای دراگون بال با مادرت آشنا شدم. رسم ما اینطوری نبود که با یکی ازدواج کنیم. همونجا تقه رو مینداختیم ۹ ماه بعد میرفتیم سراغ بچه.
و بله، به همین خاطره که قیافت یه قیافه تخمی مثل قیافه تخمی کاراکترهای دراگون بال شده.
من میخواستم تورو با یه زن توی جوجوتسو بیارم.
اما اگه میرفتم با اونا به جرم بچه بازی پلیس بین دنیاها منو میبرد و... آره.
اما همین توی دراگون بال بدنیا اومدنت باعث شد تا کلی قدرت بدست بیاری.
فلانی-سان: اما من هیچ چیز حس نمیکنم، فقط یه قیافه تخمی دراگون بالی با یه بدن عضلهای دارم.
پدربزرگ: تازه اولاش هست. بزودی قدرتهای خارقالعادهای پیدا میکنی که کاراکترهای باقی دنیاها باید جلوت تعظیم کنن!!
کار طولانیه حوصله کن.
*۲سال پیش، معبد خاندان فلانی*
گسلِ پیر: فلانی، خاندان ما همیشه بین دهکدههای اطراف یه خاندان نفرینشده بوده، چون که پدربزرگم ۱۶۹ سال پیش تونست به شمشیر افسانهای دست پیدا کنه، شمشیری که میتونه بین دنیاها جابهجا شه. به همین خاطر از ما و پدربزرگم با لقب جادوگر یاد شد.
مارو به عنوان جادوگر میشناختن. اما در اون زمان جادوگرها افراد پَستی شناخته شده بودن.
ما با قدرتی که شمشیر در اختیارمون قرار داده بود بین دنیاها جا به جا میشدیم. از اتک به جوجوتسو، از جوجوتسو به ناروتو و...
من توی دنیای دراگون بال با مادرت آشنا شدم. رسم ما اینطوری نبود که با یکی ازدواج کنیم. همونجا تقه رو مینداختیم ۹ ماه بعد میرفتیم سراغ بچه.
و بله، به همین خاطره که قیافت یه قیافه تخمی مثل قیافه تخمی کاراکترهای دراگون بال شده.
من میخواستم تورو با یه زن توی جوجوتسو بیارم.
اما اگه میرفتم با اونا به جرم بچه بازی پلیس بین دنیاها منو میبرد و... آره.
اما همین توی دراگون بال بدنیا اومدنت باعث شد تا کلی قدرت بدست بیاری.
فلانی-سان: اما من هیچ چیز حس نمیکنم، فقط یه قیافه تخمی دراگون بالی با یه بدن عضلهای دارم.
پدربزرگ: تازه اولاش هست. بزودی قدرتهای خارقالعادهای پیدا میکنی که کاراکترهای باقی دنیاها باید جلوت تعظیم کنن!!
👍2
بله!! نسخهی اسپشیال!!
«فلانی-سان یه شمشیر سیاه داره اما نمیتونه ازش استفاده کنه چون ضعیفه پس تمرین میکنه با دشمنان زیادی مواجه میشه و قوی میشه و بعدش میتونه از شمشیر سیاه استفاده کنه اما چون خیلی قوی شده اون شمشیر سیاه دیگه بکارش نمیاد پس سعی میکنه یک آیدل بشه و چون قبل تناسخ در ژاپن با میکو آشنایی داره سعی داره مثل اون بشه اما بعد یک روزی ایسکای میشه و به عنوان میکو تناسخ پیدا میکنه و خیلی چهره کیوت و دوست داشتنی داره و همه اونو تحسین میکنه و یک نابغه هست اما چون در دنیای قبلی شمشیر زن بوده و چیز زیادی راجب آیدل نمیدونه پس اونارو یاد میگیره و در سالن نمایش میره بعد چند سال که بزرگ شد و اولین آهنگ اشو میخونه و ۱۰۰ میلیون ویو گرفت که این براش خبر خوشحال کننده ایه و همینطور پیشرفت و پیشرفت میکنه اما بعد یک دشمن حمله میکنه اما اون جلوش میگیره و میگه 1,2,3 really Miko Miko beam و دشمن راحت شکست میخوره و بعد یک خیلی محبوب در قلب ها میشه و همه عاشقش میشن و با ai hoshino بعد ها آشنا میشه و بقیه آیدل ها، در اوج شهرت، میکو و Ai Hoshino با هم یک گروه آیدل افسانهای تشکیل میدهند که در سراسر جهان محبوب میشود.
اما توی یکی از اجراهاشون یک دشمن قدرتمند از دنیایی دیگه که اون رو ایسایاما و گگه و حرومزاده سادیسمی روانی با هم ساخته بودن فرستاده بودن تا یکبار برای همیشه کار فلانیگسل-سان رو تموم کنن.
دشمنی که فرستاده شده همهجوره دهن گسلسان رو سرویس کنه و گسلی اونو ۲ برابر افزایش میده به طوری که وقتی راه میره پاهاش دو کیلومتر از هم فاصله دارن. حالا بماند وارد جزئیات نمیشیم زشته.
گسلسان چون خودش گسل بودنش ۲ برابر شده بود نمیتونست مبارزه کنه و قدرتش رو به میکو و کورومی میده تا اونا ترکیب نهایی خودشون رو به اسم:
«افزایش قلمرو! میکو بیپایان ورژن نمیدونم چندم»
رو اجرا کنن و اون دشمن رو شکست بدن.
میخواید بدونید اون دشمن کی بود؟ غلامرضا!
بله!!
غلامرضا!!!
ایسایاما و گگه روانی سادیسمی حرومزاده غلامرضا رو فرستاده بودن تا کار گسلسان رو تموم کنن اما غلامرضا به ۲ درصد قدرت گسلسان که به میکو و کورومی داده شده بود شکست خورد.
«ادامهی داستان نسخه اسپشیال: در آینده (هروقت حال داشتیم)»
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🗿3🔥2
فلانیگسل-سان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥2🗿2