@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7😁4🤮2👎1👏1
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍13😱6👎2👏2😁1🤮1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍2🙏2👎1😁1🤮1🍌1
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏16👍8🗿5🤮3👎1
Funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤡10👍5🤷♀3🫡2👎1😁1🤮1🤣1
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😍11👍2👏2🤮2👎1😁1🗿1
فشار خرج خانه و اجارهنشینی از یکطرف و بیکاری از طرف دیگر رمقی برای آنها نگذاشته بود. به هر دری زدند کار پیدا نکردند.
تا اینکه تصمیم گرفتند پیش شهردار بروند. با امیدواری به شهرداری رفتند و با آقای شهردار صحبت کردند «ما را استخدام کنید، ضرر نمیبینید. به خدا اگر از کارمون راضی نبودید، خب! میتوانید ما را بیرون کنید.»
شهردار از یکطرف دلش میسوخت و از طرفی بودجهای نداشت که استخدامشان کند. حس کرد در بد مخمصهای گیر کرده، گفت: من شما را استخدام میکنم. آن سه مرد در حالی که جان تازهای گرفته بودند و دعا میکردند، برگشتند. آقای شهردار تبسم غمگینی کرد و نشست تا روی ورق سفیدی مطلبی یادداشت کند.
مدتی از ملاقات این سه مرد گذشت. در این مدت هرکدام هر ماه هزار و 750 تومان حقوق میگرفتند. دیگر آه نمیکشیدند، ولی غُر میزدند که ما این همه کار میکنیم بعد شهردار پولش از پارو بالا میرود. همه برای خواندن نماز ظهر به نمازخانه رفتند.
آقای شهردار موقتا خودش امام جماعت بود. بین دو نماز یکی از این سه مرد جرأت پیدا کرد و به شهردار گفت: این انصاف است که ما زحمت بکشیم و حق مأموریت و مزایا را شما بگیرید؟ شهردار نگاه عمیقی کرد و بیآنکه حدیثی بخواند به نماز ایستاد. روزها گذشت و آن آقای شهردار که کسی جز شهید مهدی باکری نبود، از شهرداری رفت. او که حقوقش 7000 تومان بود، تقسیم بر چهار میکرد و سه قسمت دیگر را به این سه نفر میداد. آنها وقتی این را فهمیده بودند که خیلی دیر شده بود!
-روزنامه کیهان
@funical
تا اینکه تصمیم گرفتند پیش شهردار بروند. با امیدواری به شهرداری رفتند و با آقای شهردار صحبت کردند «ما را استخدام کنید، ضرر نمیبینید. به خدا اگر از کارمون راضی نبودید، خب! میتوانید ما را بیرون کنید.»
شهردار از یکطرف دلش میسوخت و از طرفی بودجهای نداشت که استخدامشان کند. حس کرد در بد مخمصهای گیر کرده، گفت: من شما را استخدام میکنم. آن سه مرد در حالی که جان تازهای گرفته بودند و دعا میکردند، برگشتند. آقای شهردار تبسم غمگینی کرد و نشست تا روی ورق سفیدی مطلبی یادداشت کند.
مدتی از ملاقات این سه مرد گذشت. در این مدت هرکدام هر ماه هزار و 750 تومان حقوق میگرفتند. دیگر آه نمیکشیدند، ولی غُر میزدند که ما این همه کار میکنیم بعد شهردار پولش از پارو بالا میرود. همه برای خواندن نماز ظهر به نمازخانه رفتند.
آقای شهردار موقتا خودش امام جماعت بود. بین دو نماز یکی از این سه مرد جرأت پیدا کرد و به شهردار گفت: این انصاف است که ما زحمت بکشیم و حق مأموریت و مزایا را شما بگیرید؟ شهردار نگاه عمیقی کرد و بیآنکه حدیثی بخواند به نماز ایستاد. روزها گذشت و آن آقای شهردار که کسی جز شهید مهدی باکری نبود، از شهرداری رفت. او که حقوقش 7000 تومان بود، تقسیم بر چهار میکرد و سه قسمت دیگر را به این سه نفر میداد. آنها وقتی این را فهمیده بودند که خیلی دیر شده بود!
-روزنامه کیهان
@funical
❤🔥51💔10👍4😭2👎1🤮1🗿1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏24❤15🤮4👎3👍2👌1🌭1😐1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😍27☃4❤🔥2👎1😁1🤮1
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏5👍1👎1😁1🤮1
🧫 یه باکتری پیدا کردن که پلی اتیلن(مادهای پلاستیکی که تو ظروف یکبار مصرف هست و تجزیه نمیشه) رو میخوره و یه چیزی شبیه تار عنکبوت پس میده که با اون میشه نخهای شبیه ابریشم تولید کرد که تجزیه پذیر هم هست! با کمترین صرف انرژی این تبدیل بصرفه رو انجام میده! طبیعت همیشه معجزه داره برامون
@funical
@funical
😁28👍19❤7🤯4👎1🤮1
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍11😁3👎1🔥1🤮1