@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😢19💔7😱4🗿2👎1🤩1
پرستو و پرستوهایی که پر میکشند...!
✍️ دکتر علی طاهرینیا، پزشک، در یادداشتی در کانال شخصی خود نوشت:
🚶♂️ تا میتوانست پشتی صندلی را داده بود عقب و دستها را بالای دهلِ شکمش چفتِ هم کرده بود و با یک حالتی مابین زیرسبیلی و گوشهلبی به جواد گفت: «درخواستت کجاست؟»
جواد اهل یزد بود. مصمم و محکم گفت: «یزد!»
آقای مدیر بی آنکه درنگ کند: «خیر شما برید شیراز!»
و بعد چشمهایش آمد سمت من: «و شما؟»
گفتم: «قربانتان شوم لرستان!»
استاد با یک حالتی که مثلاً یک مدیرکل وزارت تعجب کرده باشد جواب داد: «لرستان!!! خیر، شما برید یزد!!!».
🤩 پسربچههای تُخس چهار پنج ساله را یادتان بیاورید، همهچیز را برعکس انجام میدهند، صدای تلویزیون را وقتی میخواهی کم کنند، باید بگویی زیادش کن!! و و و... آقای مدیر همان سنی مانده بود و من در آستانهی خروج از در، این را بهش گفتم!
🎓 همهی داستان از چندماه قبل شروع شد. ما جز چند دورهی اول تخصص اورژانس بودیم و از محدود افرادی که آن سال توانسته بودند بورد بگیرند و مثلاً آدمهای مهمی بودیم که همهی دانشگاهها خریدارمان بودند. وزارت تکلیف کرد از شیراز، تبریز و اصفهان یک کدومش. زور زدم بزنند لرستان که نشد و ناچار گونیا گذاشتم روی نقشه و فاصلهها و قطر و وترها را ضرب و تقسیم کردم و گفتم اصفهان!
🚗 اصفهان نزدیک بود و رئیسش هم قول داده بود خانه بدهد و هیئت علمی بکند و هوای اولین طب اورژانسیهایش را داشته باشد تا کار راه بیفتد، استاد دو ماه بعد که پایمان گیر شد، خیلی محکم و دستوری زدند زیر همهی قول و قرارها، کانلمیکن شیی مذکورا!
🤩 حالا ما پناه آورده بودیم وزارت! آقای وزارت ولی چهار سالشان بود! یکسال آمدیم رفتیم، ریش گرو گذاشتیم، برایمان ریش گرو گذاشتند تا آقای مدیر لجشان بخوابد و ابلاغ بزنند کرمانشاه!
✈️ جواد ولی چندماه بعد پاس آمریکاییاش را گذاشت روی میز و معلوم شد شهروندی آنجا را هم دارد و لابد یکچیزی شبیه همان نیرویی که من را هُل میداد سمت لرستان، او را آورده بود ایران و دلبسته بود. روپوش پزشکیاش را اینبار یزد تنش کند. جواد تاب نیاورد، پول تعهد را داد و رفت همانجا که پاس دومش بود، من هم آن یکسال نیمکار بودم و از خودم و از همکلاسیهایی که خیلیهایشان حالا یک پاس دیگری هم توی جیبشان دارند عقب افتادم... ادامالله ظل آقای مدیر...
💔 بعد از سالها اینرا نوشتم برای مصییت خودکشی همکار جوانمان که تصمیم مدیران چهار پنج ساله را تاب نیاورد و در قلهای که رسیدن به آن آرزوی چند هزار دانشجوی پزشکی است به زندگی خودش پایان داد تا مدیران یادشان بماند خیرخواهی مقدم بر تدبیر است و تدبیر لازمهی تصمیم!
©️ منبع: کانال شخصی دکتر علی طاهرینیا با نام «آشفتهنویسیهای گاهگاهی من»
@funical
جواد اهل یزد بود. مصمم و محکم گفت: «یزد!»
آقای مدیر بی آنکه درنگ کند: «خیر شما برید شیراز!»
و بعد چشمهایش آمد سمت من: «و شما؟»
گفتم: «قربانتان شوم لرستان!»
استاد با یک حالتی که مثلاً یک مدیرکل وزارت تعجب کرده باشد جواب داد: «لرستان!!! خیر، شما برید یزد!!!».
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍33👏5💔3❤2👌2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍10👏6😍3👎1🗿1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🧊اسپری به شما این امکان را می دهد که هر نوشیدنی را در عرض چند ثانیه به حالتی خنک کنید که انگار به تازگی آن را از فریزر خارج کرده اید.
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
☃28👍8👏8😨2👎1😁1🥴1
امشب شب قدر است
شب ۱۹ ماه رمضان
شب ضربت خوردن امیر المومنین
شب برآورده شدن حاجات
شب بخشیده شدن گناهان
شب نزول برکت و رحمت الهی
پروردگارا در این لحظات استجابت دعا
به خواب دوستانم آرامش،
به بیداریشان آسایش،
به زندگیشان نشاط،
به عشقشان ثبات،
به عمرشان عزت،
به رزقشان برکت
عطا بفرما
الهی آمین🙏
التماس دعا ❤️
@funical
شب ۱۹ ماه رمضان
شب ضربت خوردن امیر المومنین
شب برآورده شدن حاجات
شب بخشیده شدن گناهان
شب نزول برکت و رحمت الهی
پروردگارا در این لحظات استجابت دعا
به خواب دوستانم آرامش،
به بیداریشان آسایش،
به زندگیشان نشاط،
به عشقشان ثبات،
به عمرشان عزت،
به رزقشان برکت
عطا بفرما
الهی آمین🙏
التماس دعا ❤️
@funical
❤117❤🔥9💔8😢4👍3👎3🥱1
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏6👍2🤣2😈2❤1👎1😁1🤪1
#معرفی_سایت
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7😁2👎1👏1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تمام وقایع سال 1402 گروه مدیونی فرندز و کانال فانیکال در قالب یک ویدئو (طنز😂 )
💯 ✔️ شدیدا پیشنهاد میشه از دست ندید 😂 👌
#فانیکال
@funical
#فانیکال
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤣30😁5👎4😢3🤡3👍1🤪1🗿1
Funical
تمام وقایع سال 1402 گروه مدیونی فرندز و کانال فانیکال در قالب یک ویدئو (طنز😂 ) 💯 ✔️ شدیدا پیشنهاد میشه از دست ندید 😂 👌 #فانیکال @funical
همه وقایع داخل این کلیپ یه طرف
سیگما بازی های عرفان خان کبیر داخل کامنتا هم یه طرف
تمام مدت سوار بولدوزر بود بزرگوار 😂🔥
#جنابآقایدکتر
@funical
سیگما بازی های عرفان خان کبیر داخل کامنتا هم یه طرف
تمام مدت سوار بولدوزر بود بزرگوار 😂🔥
#جنابآقایدکتر
@funical
🤣12😁1🤪1🗿1
قرصایِ آلزایمر بابا بزرگم 12 ساعتی بود
حواسم نبود 6 ساعتی بهش میدادم ، این اواخر داشت منو زیادی یادش میومد
میگفت من تو رو یه جا خواهم دید.
#مسعود_نیستم
@funical
حواسم نبود 6 ساعتی بهش میدادم ، این اواخر داشت منو زیادی یادش میومد
میگفت من تو رو یه جا خواهم دید.
#مسعود_نیستم
@funical
🤣88😁4🗿4
وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود
می خوام یه اعتراف کنم!
من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم؛
عاشق یه دختر لاغر و قد بلند شدم که عینک ته استکانی می زد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود! اون هر روز به خونه پیرزن همسایه می اومد تا پیانو یاد بگیره...
از قضا زنگ خونه پیر زن خراب بود و معشوقه دوران کودکی من زنگ خونه ما رو می زد، منم هر روز با یه دست لباس اتو کشیده می رفتم پایین و در رو واسش باز می کردم، اونم می گفت ممنون عزیزم، لعنتی چقدر تو دل برو می گفت عزیزم!
پیر زنه همسایه چند ماهی بود که داشت آهنگ 'دریاچه قو' چایکوفسکی را بهش یاد می داد و خوشبختانه به اندازه کافی بی استعداد بود تا نتونه آهنگ رو بزنه، به هر حال تمرین رو بی استعدادی چربید و داشت کم کم یاد می گرفت...
اما پشت دیوار حال و روز من چندان تعریفی نداشت، چون می دونستم پیر زنه همسایه فقط بلده همین آهنگ 'دریاچه قو' را یاد بده و دیگه خبری از عزیزم گفتن ها و صدای زنگ نیست
واسه همین همه هوش و ذکاوت خودم رو به کار گرفتم.
یه روز با سادیسمی تمام یواشکی ده صفحه از نت های آهنگ رو کش رفتم و تا جایی که می تونستم نت ها رو جابجا کردم و از نو نوشتم و گذاشتمشون سر جاش!
اون لحظه صدایی تو گوشم داشت فریاد می کشید، فکر کنم روح چایکوفسکی بود
روز بعد و روزهای بعدش دوباره دختره اومد و شروع کرد به نواختن 'دریاچه قو' !
شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار می زدن، پیر زنه فقط جیغ می کشید، روح چایکوفسکی هم تو گور داشت می لرزید!
تنها کسی که لذت می برد من بودم، چون پیر زنه هوش و حواس درست و حسابی نداشت که بفهمه نت ها دست کاری شده...
همه چی داشت خوب پیش می رفت، هر روز صدای زنگ، هر روز ممنونم عزیزم و هر روز صدای پیانو بدتر از دیروز!
تا اینکه پیرزنه مرد، فکر کنم دق کرد!
بعد از اون دیگه دختره رو ندیدم
ولی بیست سال بعد فهمیدم تو شهرمون کنسرت تکنوازی پیانو گذاشته...
یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش، دیگه نه لاغر بود و نه عینکی، همه آهنگ ها رو با تسلط کامل زد تا اینکه رسید به آهنگ آخر!
دیدم همون نت های تقلبی من رو گذاشت رو پیانو... این بار علاوه بر روح چایکوفسکی به انضمام روح پیرزنه، تن خودمم داشت می لرزید؛ 'دریاچه قو' رو به مضحکی هرچه تمام با نت های اشتباهی من اجرا کرد، وقتی که تموم شد سالن رفت رو هوا!
کل جمعیت ده دقیقه سر پا داشتن تشویق می کردن
از جاش بلند شد و تعظیم کرد و اسم آهنگ رو گفت، اما اسم آهنگ «دریاچه قو» نبود!
اسمش شده بود «وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود»
فکر می کنم هنوزم یه پسر بچه ام!
✍️ روزبه معین
@funical
می خوام یه اعتراف کنم!
من چند سال پیش دیوانه وار عاشق شدم، وقتی که فقط ده سال داشتم؛
عاشق یه دختر لاغر و قد بلند شدم که عینک ته استکانی می زد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود! اون هر روز به خونه پیرزن همسایه می اومد تا پیانو یاد بگیره...
از قضا زنگ خونه پیر زن خراب بود و معشوقه دوران کودکی من زنگ خونه ما رو می زد، منم هر روز با یه دست لباس اتو کشیده می رفتم پایین و در رو واسش باز می کردم، اونم می گفت ممنون عزیزم، لعنتی چقدر تو دل برو می گفت عزیزم!
پیر زنه همسایه چند ماهی بود که داشت آهنگ 'دریاچه قو' چایکوفسکی را بهش یاد می داد و خوشبختانه به اندازه کافی بی استعداد بود تا نتونه آهنگ رو بزنه، به هر حال تمرین رو بی استعدادی چربید و داشت کم کم یاد می گرفت...
اما پشت دیوار حال و روز من چندان تعریفی نداشت، چون می دونستم پیر زنه همسایه فقط بلده همین آهنگ 'دریاچه قو' را یاد بده و دیگه خبری از عزیزم گفتن ها و صدای زنگ نیست
واسه همین همه هوش و ذکاوت خودم رو به کار گرفتم.
یه روز با سادیسمی تمام یواشکی ده صفحه از نت های آهنگ رو کش رفتم و تا جایی که می تونستم نت ها رو جابجا کردم و از نو نوشتم و گذاشتمشون سر جاش!
اون لحظه صدایی تو گوشم داشت فریاد می کشید، فکر کنم روح چایکوفسکی بود
روز بعد و روزهای بعدش دوباره دختره اومد و شروع کرد به نواختن 'دریاچه قو' !
شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار می زدن، پیر زنه فقط جیغ می کشید، روح چایکوفسکی هم تو گور داشت می لرزید!
تنها کسی که لذت می برد من بودم، چون پیر زنه هوش و حواس درست و حسابی نداشت که بفهمه نت ها دست کاری شده...
همه چی داشت خوب پیش می رفت، هر روز صدای زنگ، هر روز ممنونم عزیزم و هر روز صدای پیانو بدتر از دیروز!
تا اینکه پیرزنه مرد، فکر کنم دق کرد!
بعد از اون دیگه دختره رو ندیدم
ولی بیست سال بعد فهمیدم تو شهرمون کنسرت تکنوازی پیانو گذاشته...
یه سبد گل گرفتم و رفتم کنسرتش، دیگه نه لاغر بود و نه عینکی، همه آهنگ ها رو با تسلط کامل زد تا اینکه رسید به آهنگ آخر!
دیدم همون نت های تقلبی من رو گذاشت رو پیانو... این بار علاوه بر روح چایکوفسکی به انضمام روح پیرزنه، تن خودمم داشت می لرزید؛ 'دریاچه قو' رو به مضحکی هرچه تمام با نت های اشتباهی من اجرا کرد، وقتی که تموم شد سالن رفت رو هوا!
کل جمعیت ده دقیقه سر پا داشتن تشویق می کردن
از جاش بلند شد و تعظیم کرد و اسم آهنگ رو گفت، اما اسم آهنگ «دریاچه قو» نبود!
اسمش شده بود «وقتی که یک پسر بچه عاشق می شود»
فکر می کنم هنوزم یه پسر بچه ام!
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😁34❤26👍6🤣4🍓4👏3😇2🗿2
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍10🤔3👏1🕊1🤣1🗿1
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍23🤪3👎2😁1🍾1👨💻1