به اون صحبتای آروم و در گوشی قشنگ قبل خواب که با شریک عاطفیت میزنی میگن و با یه حس خوبی بعدشمیخوابی
+بسیار برای رابطه مفیده
+ به معنای پرخاشگری بامزه
تورو بابت واکنشت مدام سرزنش میکنن اما چیزی در مورد کاری که باهات کردن تا تو به این نقطه برسی که همچین واکنشی نشون بدی نمیگن
+مثل لاک زدن، دورهمی های دخترونه و ...
شاید فکر کنی خیلی عجیب باشه اما آدم دچار چیروفوبیا از خوشبختی و خوشحالی زیاد میترسه و بیشتر استرس میگیره نکنه اتفاق بدی بعدش بیفته
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍12👏4😢2❤1😁1
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏4
یه سری اینترن هم هستند که کتابای داخلی و عفونی و جراحیشونو به ملت نشون میدن که "اینا همه کتابای پزشکیه بدبختا!". اما دریغا که بیست ساله این کتابا رو فقط به جای پادری استفاده میکنن.
لاجرم وقتی یکی با سرماخوردگی میاد پیششون، پنی سیلین میدن. وقتی چشمات تار میبینه، پنی سیلین میدن. وقتی اقدام به خودکشی کردی، پنی سیلین میدن. وقتی مغزت سر جلسه امتحان یاتاقان میزنه ، پنی سیلین میدن. وقتی دیوونه میشی ، پنی سیلین میدن.
یه جوری پنی سیلین میدن که انگار با الکساندر فلمینگ خصومت شخصی داشتند
@funical
لاجرم وقتی یکی با سرماخوردگی میاد پیششون، پنی سیلین میدن. وقتی چشمات تار میبینه، پنی سیلین میدن. وقتی اقدام به خودکشی کردی، پنی سیلین میدن. وقتی مغزت سر جلسه امتحان یاتاقان میزنه ، پنی سیلین میدن. وقتی دیوونه میشی ، پنی سیلین میدن.
یه جوری پنی سیلین میدن که انگار با الکساندر فلمینگ خصومت شخصی داشتند
@funical
👍33👎4😁3
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😱2
✔می روم سمت پل ، در راه حتی اگر یکنفر بهم لبخند بزند نخواهم پرید !!/ دکتر طاهرینیا، متخصص طب اورژانس و اتند دانشگاه علوم پزشکی البرز، این بار در کانال شخصی خود درباره پایان خود خواسته زندگی خانم دکتر آل سعید مینویسد
☑️ از ریاست نمیدانم کجا بر داشته بودنش و آمده بود دبیرستان نمونه به ما درس اخلاق بگوید.چشم در چشم موسی شد و بی مقدمه و بی ملاحظه به طعن گفت : توچرا اینقد رنگت زرده ؟! موسی بچه ی روستا بودو روستایی جماعت را نمیشود پیش بینی کرد. جواب داد:
من از بینوایی نی م روی زرد
غم بینوایان رخ م زرد کرد
طعن معلم اخلاق و جواب نقد موسی را همیشه با خودم نگه داشته ام...
☑️ کووید شروع کرده بود جان میگرفت، و من تب کرده بودم و قاعده میگفت کووید است که افتاده به جانم .سرپا بودم از در پاوبون امدم داخل ،همکارم خود را از انتهای راهرو کشید داخل اتاق و بعد هم دستش از لای در آمد بیرون و چند پاف الکل توی هوا راهرو زد که .... که نمیدانم چه !!!
چند روز افتادم روی تخت اورژانس که خانه ام هم بود ،صبح روز سوم یا چهارم که شد دوستم کنارم نشست و با خنده گفت چقد رنگ و روت خوب شده چیزی میخوری برات بیارم ؟ گفتم :اناناس و بعد که کامپوت اناناس را تا ته سرکشیدم و تکه های تهش را هم روی صورت و لبهایم ریختم حالم خوب شد ، در واقع این حال دلم بود که خوب شد... به او و به خودم هم گفتم: من دیگه نمیمیرم !
من هیچکدام شان را فراموش نکرده ام و هر دو را بارها در ذهنم مرور کرده ام اولی حق داشت مراقب جانش باشد . اما این دومی بود که با لبخندش و امیدی که در کلامش بود من را از هیچ چیز نخوردن و تخت اورژانس جدا کرد .!!
☑️جایی خوانده بودم در جیب کسی که خود را از پل انداخته بود کاغذی پیدا کردند نوشته بود: می روم سمت پل ، در راه حتی اگر یکنفر بهم لبخند بزند نخواهم پرید !!
خانم دکتر ال سعید را از دور میشناختم اینکه غم کدام بینوا یا درد کدام اتفاق رنگ و روی امیدش را زرد کرده بود نمی دانم ، شاید اگر صبح روز اتفاق لبخند پر امیدی سر راهش قرار میگرفت امروز مهمان صفحات مجازی ما نبود....
ما ادمهای ضعیفی شده ایم . همه چیز و همه کس ما را ضعیف کرده اند مجازی هم روی آن . ترس از قضاوت باعث شده " صبح به خیر "گفتنهای جانانه ، "تو چقد خوبی " های مهربانانه و جملات "حال دل خوش کن " سخاوتمندانه را از هم دریغ کنیم ... ما در میانه اینهمه ازدحام داریم تنهای تنها میشویم .
منبع: کانال شخصی دکتر علی طاهرینیا
#سمیرا_آل_سعید
@funical
☑️ از ریاست نمیدانم کجا بر داشته بودنش و آمده بود دبیرستان نمونه به ما درس اخلاق بگوید.چشم در چشم موسی شد و بی مقدمه و بی ملاحظه به طعن گفت : توچرا اینقد رنگت زرده ؟! موسی بچه ی روستا بودو روستایی جماعت را نمیشود پیش بینی کرد. جواب داد:
من از بینوایی نی م روی زرد
غم بینوایان رخ م زرد کرد
طعن معلم اخلاق و جواب نقد موسی را همیشه با خودم نگه داشته ام...
☑️ کووید شروع کرده بود جان میگرفت، و من تب کرده بودم و قاعده میگفت کووید است که افتاده به جانم .سرپا بودم از در پاوبون امدم داخل ،همکارم خود را از انتهای راهرو کشید داخل اتاق و بعد هم دستش از لای در آمد بیرون و چند پاف الکل توی هوا راهرو زد که .... که نمیدانم چه !!!
چند روز افتادم روی تخت اورژانس که خانه ام هم بود ،صبح روز سوم یا چهارم که شد دوستم کنارم نشست و با خنده گفت چقد رنگ و روت خوب شده چیزی میخوری برات بیارم ؟ گفتم :اناناس و بعد که کامپوت اناناس را تا ته سرکشیدم و تکه های تهش را هم روی صورت و لبهایم ریختم حالم خوب شد ، در واقع این حال دلم بود که خوب شد... به او و به خودم هم گفتم: من دیگه نمیمیرم !
من هیچکدام شان را فراموش نکرده ام و هر دو را بارها در ذهنم مرور کرده ام اولی حق داشت مراقب جانش باشد . اما این دومی بود که با لبخندش و امیدی که در کلامش بود من را از هیچ چیز نخوردن و تخت اورژانس جدا کرد .!!
☑️جایی خوانده بودم در جیب کسی که خود را از پل انداخته بود کاغذی پیدا کردند نوشته بود: می روم سمت پل ، در راه حتی اگر یکنفر بهم لبخند بزند نخواهم پرید !!
خانم دکتر ال سعید را از دور میشناختم اینکه غم کدام بینوا یا درد کدام اتفاق رنگ و روی امیدش را زرد کرده بود نمی دانم ، شاید اگر صبح روز اتفاق لبخند پر امیدی سر راهش قرار میگرفت امروز مهمان صفحات مجازی ما نبود....
ما ادمهای ضعیفی شده ایم . همه چیز و همه کس ما را ضعیف کرده اند مجازی هم روی آن . ترس از قضاوت باعث شده " صبح به خیر "گفتنهای جانانه ، "تو چقد خوبی " های مهربانانه و جملات "حال دل خوش کن " سخاوتمندانه را از هم دریغ کنیم ... ما در میانه اینهمه ازدحام داریم تنهای تنها میشویم .
منبع: کانال شخصی دکتر علی طاهرینیا
#سمیرا_آل_سعید
@funical
👍21💔10😢2👏1😁1🤣1
Funical
در غفلت نهادهای نظارتی عدهای شیاد هر خزعبلی را به اسم طب اسلامی از زبان امام معصوم به خورد عوام الناس زود باور میدهند. درمان کبد چرب با خیار و جذب بخارات کبد از مقعد❗️❗️❗️❗️ @funical
خاکسپاری یکی از آشناها اومدم،یه پیرمرد هی تو سره آقاهه داد میزد که تو نبردیش بیمارستان تا مُرد.
جویا شدم،جریان چی هست؟
گفتن که خانم متوفی،چند روزه بدحال بوده و آقا دکتر نبردتش و طرف فقط داروی عطاری مصرف میکرده،بعداز چند روز رحمت خدا میره.
@funical
جویا شدم،جریان چی هست؟
گفتن که خانم متوفی،چند روزه بدحال بوده و آقا دکتر نبردتش و طرف فقط داروی عطاری مصرف میکرده،بعداز چند روز رحمت خدا میره.
@funical
💔27🤯6