یه بچه آورده بودن توی پاش سوزن رفته بود بعد این سوزن توی عکس قشنگ رفته بود توی استخوان پا گیر کرده بود.
تقریبا ده بار برای مادرش توضیح دادم که این کار من نیست کار جراحه.
مادرش دعوا که نه تو سوسولی؛ یه الکل و یه تیغ بده خودم همین جا جلوی چشمت میکشم بیرون واسه من خرج نتراش.
@funical
تقریبا ده بار برای مادرش توضیح دادم که این کار من نیست کار جراحه.
مادرش دعوا که نه تو سوسولی؛ یه الکل و یه تیغ بده خودم همین جا جلوی چشمت میکشم بیرون واسه من خرج نتراش.
@funical
🤯41😐13🤬2🗿2😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👍12❤6👏3😁2🤣2🤩1👀1
🔸 آثار طولانی مدت این داروها باید مورد مطالعه قرار گیرد اما هیجان و واکنش های ایجاد شده در میان ثروتمندانی چون ایلان ماسک و یا ستارگان سینما و موسیقی و همچنین مردم عادی قابل توجیه است.
🔸 این داروها برای درمان و مدیریت دیابت ساخته شدند و خاصیت جنبی آنها در درمان چاقی بصورت اتفاقی کشف شد.
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
😁8👍4😍1
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍5
تو خوابگاه اتاقمون جا به جا شد،
قبل از رفتن، اتاق رو تمیز تحویل گرفته بودیم ولی
دوستم همینطوری تختش رو کثیف تحویلِ بچه های جدید داد،
بچه های جدید و مسئول خوابگاه گیر دادن که این چرا اینطوری منم چند بار بهش تذکر دادم ولی خودشو به نشنیدن زد
داشتم فکرمی کردم اگه با دوستم همین کارو میکردن چقدر طلبکار می شد
یادم افتاد ما همه حق طلب نیستیم، حق خودطلبیم ! فقط منتظریم خر خودمون از پل بگذره
#mamahy
@funical
قبل از رفتن، اتاق رو تمیز تحویل گرفته بودیم ولی
دوستم همینطوری تختش رو کثیف تحویلِ بچه های جدید داد،
بچه های جدید و مسئول خوابگاه گیر دادن که این چرا اینطوری منم چند بار بهش تذکر دادم ولی خودشو به نشنیدن زد
داشتم فکرمی کردم اگه با دوستم همین کارو میکردن چقدر طلبکار می شد
یادم افتاد ما همه حق طلب نیستیم، حق خودطلبیم ! فقط منتظریم خر خودمون از پل بگذره
#mamahy
@funical
👍57👏3💔3😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
از رتبه کنکور که حرف میزنین یاد اون سال میوفتم که کامران نجفزاده نفر اخر کنکور رو پیدا کرده بود، باهاش مصاحبه کرده بود و صورتش رو هم شطرنجی کرده بود :))))))
بنده خدا یجوری با عباس مصاحبه میکنن انگار قتل کرده و پشیمونه🤣
@funical
بنده خدا یجوری با عباس مصاحبه میکنن انگار قتل کرده و پشیمونه🤣
@funical
🤣43😁5😢2🤡2😐2💔1
یکی از دوستان سال ۹۶روی افراد مبتلا به سرطان پژوهش کرده بود.
ازشون خواسته بود ماهی دوبار احساساتشون رو بنویسن و از زمان اطلاع از ابتلا تا مرگشون رو سیاهه کرده بود.
موارد زیاد بود ولی حقیقتا یکی بود که از همه بیشتر منو تکون داد و بهم ریخت که میخوام خلاصه با شما هم در میون بذارم.
توی هفته های آغازین اطلاع از ابتلا از این نوشته بود که:
احساس خشم و غم و ناامیدی دارم، پس اون همه زحمتی که کشیدم چی شد؟ چرا این اتفاقات باید برای من بیفته؟ همسر و بچم چی میشن؟ وسط این همه هزینه پول درمان رو از کجا بیاریم؟خانوادم چطوری میخوان با این غم کنار بیان؟بعد من چی میشن؟
بعد از مدتی که شیمی درمانی رو شروع کرده بود و لاغر شده و بود و موهاش تا حدی ریخته بود احساس غم شدید داشت، مدام از این مینوشت که ضعیف شده و توان نداره، خجالت زده بود که ضعیف شده و از پس خودش بر نمیاد، شرمنده بود از اینکه خانوادش به خاطرش به زحمت افتادن و از کار و زندگیشون موندن.در ادامه میگفت موهام رو از ته تراشیده بودم و وقتی در اومد دیگه رنگ نکردم
مشارکت اجتماعیم کم شد، عاشق پیاده روی بودم ولی دیگه نمیتونم برم، دیگه هر چیزی دستم میگیرم میفته، آرزو دارم کاش میتونستم مثل قبل خانوم خونه باشم، حسابی وزن از دست دادم و دارم سعی میکنم دوباره قوی بشم.
مدتی گذشته بود و به شدت ضعیف شده بود و کم کم مرگ رو نزدیک دیده بود، بیشتر از این مینوشت که چقدر پشیمون هست که چرا مدت بیشتری با خانواده نگذروند، چرا کمتر کار نکرد و بیشتر مسافرت نرفت، از این مینوشت که چقدر خانوادش رو دوست داره و چقدر به فرزندش افتخار میکنه که انقد قوی بوده.
در آخرین نوشته هاش گفته بود که درمانها دیگه جواب نمیدن،دکترها مرخصش کردند و گفتند روزهای آخر رو کنار خانواده باشه
حسابی بی قرار بود و به شدت ترسیده بود،خواب درست حسابی نداشت، هر چه میخورد بالا می آورد و درد شدید داشت.
همزمان آرزوی مرگ میکرد ولی به شدت از تنها شدن بچش میترسید.
این بخشی از آخرین نوشتش سه روز قبل از مرگ بود بود:
حس خوبی دارم، شدیدا درد دارم ولی دیگه اذیتم نمیکنه، نمیدونم شاید به درد عادت کردم.
از کسی ناراحت نیستم و از زندگیم هم راضی بودم، خانواده خوبی داشتم که به وجودشون افتخار میکنم.
احساس سبکی دارم، انقدر سبک که دلم میخواد پرواز کنم.
حقیقتا بهمم ریخت
زندگی کوتاهه دوستان
به عقب نگاه کنید، اصلا فهمیدید کی این همه سال گذشته و چطور ناگهان به امروز و این سن رسیدید؟
بچه ها دنیا ارزش هیچ چیز، تاکید میکنم هیچ چیزی رو نداره که بخواید به خاطرش روح و روانتون رو آزار بدید.
طوری زندگی کنید که لحظه آخر پشیمون نباشید
@funical
ازشون خواسته بود ماهی دوبار احساساتشون رو بنویسن و از زمان اطلاع از ابتلا تا مرگشون رو سیاهه کرده بود.
موارد زیاد بود ولی حقیقتا یکی بود که از همه بیشتر منو تکون داد و بهم ریخت که میخوام خلاصه با شما هم در میون بذارم.
توی هفته های آغازین اطلاع از ابتلا از این نوشته بود که:
احساس خشم و غم و ناامیدی دارم، پس اون همه زحمتی که کشیدم چی شد؟ چرا این اتفاقات باید برای من بیفته؟ همسر و بچم چی میشن؟ وسط این همه هزینه پول درمان رو از کجا بیاریم؟خانوادم چطوری میخوان با این غم کنار بیان؟بعد من چی میشن؟
بعد از مدتی که شیمی درمانی رو شروع کرده بود و لاغر شده و بود و موهاش تا حدی ریخته بود احساس غم شدید داشت، مدام از این مینوشت که ضعیف شده و توان نداره، خجالت زده بود که ضعیف شده و از پس خودش بر نمیاد، شرمنده بود از اینکه خانوادش به خاطرش به زحمت افتادن و از کار و زندگیشون موندن.در ادامه میگفت موهام رو از ته تراشیده بودم و وقتی در اومد دیگه رنگ نکردم
مشارکت اجتماعیم کم شد، عاشق پیاده روی بودم ولی دیگه نمیتونم برم، دیگه هر چیزی دستم میگیرم میفته، آرزو دارم کاش میتونستم مثل قبل خانوم خونه باشم، حسابی وزن از دست دادم و دارم سعی میکنم دوباره قوی بشم.
مدتی گذشته بود و به شدت ضعیف شده بود و کم کم مرگ رو نزدیک دیده بود، بیشتر از این مینوشت که چقدر پشیمون هست که چرا مدت بیشتری با خانواده نگذروند، چرا کمتر کار نکرد و بیشتر مسافرت نرفت، از این مینوشت که چقدر خانوادش رو دوست داره و چقدر به فرزندش افتخار میکنه که انقد قوی بوده.
در آخرین نوشته هاش گفته بود که درمانها دیگه جواب نمیدن،دکترها مرخصش کردند و گفتند روزهای آخر رو کنار خانواده باشه
حسابی بی قرار بود و به شدت ترسیده بود،خواب درست حسابی نداشت، هر چه میخورد بالا می آورد و درد شدید داشت.
همزمان آرزوی مرگ میکرد ولی به شدت از تنها شدن بچش میترسید.
این بخشی از آخرین نوشتش سه روز قبل از مرگ بود بود:
حس خوبی دارم، شدیدا درد دارم ولی دیگه اذیتم نمیکنه، نمیدونم شاید به درد عادت کردم.
از کسی ناراحت نیستم و از زندگیم هم راضی بودم، خانواده خوبی داشتم که به وجودشون افتخار میکنم.
احساس سبکی دارم، انقدر سبک که دلم میخواد پرواز کنم.
حقیقتا بهمم ریخت
زندگی کوتاهه دوستان
به عقب نگاه کنید، اصلا فهمیدید کی این همه سال گذشته و چطور ناگهان به امروز و این سن رسیدید؟
بچه ها دنیا ارزش هیچ چیز، تاکید میکنم هیچ چیزی رو نداره که بخواید به خاطرش روح و روانتون رو آزار بدید.
طوری زندگی کنید که لحظه آخر پشیمون نباشید
@funical
💔46👍8😭6❤4😁2
صاف بنشینید، شانهها را ثابت نگهدارید و سر خود را به سمت راست بچرخانید. در اولین نقطهای که احساس درد و کشیدگی کردید، ۱۰ثانیه صبر کنید و بعد به سمت چپ بچرخانید.
این تمرین دامنه حرکتی #گردن را افزایش میدهد و در پیشگیری و درمان دردهای کتف و گردن، پر اهمیت است.
از #درد بدور باشید!/دکتر احسان ارجمند حقیقی
@funical
این تمرین دامنه حرکتی #گردن را افزایش میدهد و در پیشگیری و درمان دردهای کتف و گردن، پر اهمیت است.
از #درد بدور باشید!/دکتر احسان ارجمند حقیقی
@funical
👍12
چه شد که لاله و لادن در ذهن ایرانیها ماندگار شدند؟/ از دیدار با امام خمینی تا وداع در سنگاپور
ماجرای لاله و لادن هم یکی از ماجراهای عجیب انسانهاست. دختران دوقلویی که از سر به هم چسبیده بودند.
▫️والدین دوقلوها از دیدن شان ترسیدند یا تعجب کردند که بچه ها را به بهزیستی سپردند و بیمارستان نمازی شیراز و پس از چندی بیمارستان شهدای تجریش خانه آنها شد تا اینکه پزشکی نیکوکار در دوسالگی آنها را به فرزندی پذیرفت و به خانه خود در حومه کرج برد.
▫️قصه شناسنامه گرفتن برای دو فرزندخوانده دکتر صفاییان هم شنیدنی است. او مجبور شده بود به قم و دیدار رهبر آن روز انقلاب برود و درخواست صدور شناسنامه کند که دو روزه به توصیه رییس وقت قوه قضاییه سید محمد بهشتی شناسنامه صادر شد.
▫️تلاش تیم پزشکی برای اینکه لادن را نجات دهد به جایی نرسید و با وجودی که پزشکان توانستند جلوی خونریزی شدید از شریان مغزی را بگیرند ولی لادن هم به کما رفت و نهایتا یک ساعت و نیم پس از آنکه لاله از دنیا رفته بود، به او در عالمی دیگر ملحق شد./خبرآنلاین
جزییات گزارش در لینک زیر:
khabaronline.ir/xkmhf
@funical
ماجرای لاله و لادن هم یکی از ماجراهای عجیب انسانهاست. دختران دوقلویی که از سر به هم چسبیده بودند.
▫️والدین دوقلوها از دیدن شان ترسیدند یا تعجب کردند که بچه ها را به بهزیستی سپردند و بیمارستان نمازی شیراز و پس از چندی بیمارستان شهدای تجریش خانه آنها شد تا اینکه پزشکی نیکوکار در دوسالگی آنها را به فرزندی پذیرفت و به خانه خود در حومه کرج برد.
▫️قصه شناسنامه گرفتن برای دو فرزندخوانده دکتر صفاییان هم شنیدنی است. او مجبور شده بود به قم و دیدار رهبر آن روز انقلاب برود و درخواست صدور شناسنامه کند که دو روزه به توصیه رییس وقت قوه قضاییه سید محمد بهشتی شناسنامه صادر شد.
▫️تلاش تیم پزشکی برای اینکه لادن را نجات دهد به جایی نرسید و با وجودی که پزشکان توانستند جلوی خونریزی شدید از شریان مغزی را بگیرند ولی لادن هم به کما رفت و نهایتا یک ساعت و نیم پس از آنکه لاله از دنیا رفته بود، به او در عالمی دیگر ملحق شد./خبرآنلاین
جزییات گزارش در لینک زیر:
khabaronline.ir/xkmhf
@funical
💔47👍7😢4
#نکته_پزشکی
رابینز میگه از عوامل کارسینوم (سرطان) مری ، میشه به " فقر " اشاره کرد!
باز بگین پول مهم نیست
@funical
رابینز میگه از عوامل کارسینوم (سرطان) مری ، میشه به " فقر " اشاره کرد!
باز بگین پول مهم نیست
@funical
😢26👍7🤣1
🔹 دانشمندان دانشگاه سوکوبای ژاپن اندازه مردمک چشم ۲۴ داوطلب را در حین یک ورزش سبک ۱۰ دقیقهای تحت نظر گرفتند و بعد با استفاده از تصویربرداری عصبی، واکنش مغز آنها به امور شناختی را بررسی کردند. نتیجه این بود که هرچه اندازه مردمک چشم افراد در حین ورزش بزرگتر میشد، عملکرد مغزی آنها ارتقا مییافت.
🔹 محققان میگویند: «این یافتهها این فرضیه را تأیید میکند که مکانیزمهای مرتبط با مردمک چشم...مکانیزمهای بالقوهای هستند که ورزشِ بسیار سبک میتواند از طریق آنها فعالسازی قشر پیشپیشانی و عملکردهای اجرایی را تقویت کند.»
•دیجیاتو•
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍14✍1😁1