✍ دکتر بابک الیاسی، متخصص کودکان
▫️ یک سال بعد از شلیک کلاش به قلبِ دکتر مسعود داوودی، بنرهای بزرگ در خیابانهای یاسوج محمود انصاری را با ژست قهرمانانه و تفنگ روی دوش، «شهید مدافع خون برادر» معرفی میکنند. این تصویر، فقط یک عکس نیست؛ آینه تمامقد یک جامعه است که انتقام را عدالت، قاتل را قهرمان، و پزشک را «بیگانه مقصر» میبیند
▫️ در زاگرس، «خون با خون شسته میشود» هنوز زنده است. وقتی برادر انصاری دو سال پیش در بیمارستان فوت کرد، خانواده نه تنها به شکایت قانونی روی آوردند، بلکه انصاری به تفنگ پناه برد. خانواده ابتدا در یاسوج شکایت کردند و حتی پزشک اورژانس محکوم شد، اما پس از اعتراض و بررسی در شیراز و تهران، کادر پزشکی کاملاً تبرئه گردید.
▫️ این منطق قبیلهای، ریشه در هزاران سال سنت دارد: مرگ یکی از طایفه، تعادل را به هم میزند و بازسازی آن، وظیفهی هر مرد ناموسدار است
بنرها این وظیفه را تقدیس میکنند. انصاری نه قاتل، بلکه کسی است که جانش را فدای ناموس طایفه کرد. این همان «عدالت بازسازنده» است که دورکهایم از آن حرف میزند، اما اینجا بازسازی با گلوله انجام میشود، نه با گفتوگو.
▫️ این انتقام، در خلأ بیاعتمادی به سیستم پزشکی شکل گرفت. پزشکان طرحی از تهران یا شیراز، در چشم مردم یاسوج «مهمان ناخوانده» هستند. کمبود تخت ICU، نبود دستگاههای پیشرفته، مرگهای پیدرپی، و توضیح ندادن پزشک در لحظهی بحران، همه دست به دست هم میدهند تا «کوتاهی پزشکی» به «قتل عمد» تعبیر شود.
▫️ انصاری دو سال صبر کرد، اما صبرش نه برای دادگاه، بلکه برای لحظهای بود که بتواند «عدالت» را خودش اجرا کند. بنرها این بیاعتمادی را به ایدئولوژی تبدیل میکنند:
«قاتل، نماد مقاومت مردمی در برابر «استثمار پزشکی» است»
▫️ خشونت اینجا پنهان نیست؛ نمایش است. انصاری پیش از قتل، ویدیوهای تهدیدآمیز با کلاش در اینستاگرام منتشر کرد، شلیک به آسمان، ژست قهرمانانه، هشدار به «غریبهها».
این عملکرد عمومی، از منظر مکلوهان، «رسانه را پیام» میکند. بعد از اعدامش، همان ویدیوها شد پوستر قهرمانی. جوانان قبیله با دیدن این بنرها، میآموزند که خشونت نه تنها مجازات نمیشود، بلکه ستایش هم میشود. این چرخه، از فوکو الهام میگیرد: گفتمان طایفه گری بر گفتمان قانون غلبه میکند.
و در پس همهی اینها، دولت غایب است.
▫️ بیکاری بالای ۲۰٪، مهاجرت جوانان، بیمارستانهای ناکارآمد، و تخصیص بودجهی ناعادلانه، خشم را از سیستم به سمت پزشکان منحرف میکند. قتل داوودی، انتقامی از دولت بود که به یک فرد اصابت کرد. بنرها این خشم جابهجا شده را جاودانه میکنند: قاتل، قهرمان مبارزه با «بیعدالتی مرکزی» است.
اما همین جامعه، پتانسیل تغییر دارد اگر بدانیم کجا ضربه بزنیم.
▫️ در بیمارستانهای آمریکا، بعد از هر فوت، مددکار اجتماعی وارد میشود و جلسهای ۳۰ دقیقهای با خانواده برگزار میکند: پزشک توضیح میدهد چه شد، مددکار سوگ را مدیریت میکند، خانواده سؤال میپرسد و گریه میکند.
در سوئد، این جلسه اجباری است و نرخ شکایت را ۴۰٪ کاهش داده است.
▫️ در یاسوج، همین جلسه میتوانست انصاری را از تفنگ به گفتوگو بیاورد. مددکار محلی کسی که لهجهی لری دارد و سنت عزاداری را میشناسد میتوانست بگوید: «بیایید از خاطراتش حرف بزنیم»، و خشم را به سوگ جمعی تبدیل کند.
▫️ وزارت بهداشت میتواند از فردا در بیمارستان شهید جلیل پایلوت راه بیندازد:
هر فوت = جلسه ۴۵ دقیقهای با مددکار + پزشک + خانواده.
این جلسه، هم توضیح پزشکی میدهد، هم سوگ را پردازش میکند، هم از دعوای قضایی جلوگیری میکند. پزشکان طرحی هم باید بدانند: قبل از رفتن به یاسوج، از وزارت بهداشت استعلام امنیت بگیرند، شب تنها نروند، هر تهدیدی را به پلیس سایبری گزارش کنند، و در صورت امکان درخواست انتقال به شهرهای امنتر بدهند.
▫️ جامعهای که قاتل را قهرمان میکند، پزشک را فراری میدهد. اما جامعهای که مددکار دارد، جلسه توجیهی دارد، و سوگ را مدیریت میکند، پزشکان را نگه میدارد و قاتلان را متوقف میکند.
بنر بعدی در یاسوج نباید عکس انصاری باشد باید عکس دکتر داوودی باشد، با زیرنویس: «قهرمان واقعی یاسوج».
تغییر، از همین بنر شروع میشود.
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏47❤8👍6👎3🤣1
یکی از همکلاسیهای ما (بچه های ورودی ۹۵)، هر درس تخصصی رو، دو سه بار میافتاد و استادی نبود که تجربه کلاس باهاش رو نداشته باشه.
آخرم با چند ترم سنوات، نتونست مدرک بگیره، ولی از هر استاد ۱۰، ۲۰ تا نمونه سوال میان ترم و پایان ترم و پروژه داشت.
بعدا فهمیدم یه گروه زده و هر ترم اونجا فایلهای مختلف رو به ورودیای جدید میفروشه و وقتای انتخاب واحد هم به دانشجوها مشاوره میده که کدوم استادا بهترن.
لعنتی رسماً فقط پزشک نبود وگرنه عجیب تهدیدا رو به فرصت تبدیل کرده بود :)))
@funical
آخرم با چند ترم سنوات، نتونست مدرک بگیره، ولی از هر استاد ۱۰، ۲۰ تا نمونه سوال میان ترم و پایان ترم و پروژه داشت.
بعدا فهمیدم یه گروه زده و هر ترم اونجا فایلهای مختلف رو به ورودیای جدید میفروشه و وقتای انتخاب واحد هم به دانشجوها مشاوره میده که کدوم استادا بهترن.
لعنتی رسماً فقط پزشک نبود وگرنه عجیب تهدیدا رو به فرصت تبدیل کرده بود :)))
@funical
🤣47👎2😁2
@funical
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🤡32👎3🤬2❤1👏1
یه پیرمرد نشسته بود روی صندلی یه پارک. یهو به خودش اومد و دید هیچی یادش نیست. نه میدونه کجاست، نه میدونه کیه، نه میدونه از کجا اومده، آمدنش بهر چه بود...
پیرزني کنارش، با موهای کاملاً سفید، لبخندي زد و دهن بیدندونش هویدا شد.
پیرزنه گفت: انجام شد. آرزوی سومت رو بگو.
پیرمرده بهشدت نهیب خورد. گفت کدوم آرزوی سوم، وقتي آرزوی دومي در کار نبوده؟
پیرزنه باز خندید، طوري که خون تو رگ پیرمرد خشک شد. گفت آرزوی دومي در کار بوده. آرزوی دومت این بود که همهچیز رو فراموش کنی. الآن باید آرزوی سوم و آخرت رو بگی.
پیرمرده یه کم فکر کرد و گفت: بسیار خب. باورم نمیشه که اینو ازت میخوام، ولی الآن آرزو دارم که دقیقاً همۀ زندگیم رو، همهچی رو دوباره به یاد بیارم.
پیرزنه دستي تو هوا چرخوند، این جمله رو گفت، و غیب شد:
انجام شد؛ اما آرزوی اولت هم دقیقاً همین بود.
حسین
@funical
پیرزني کنارش، با موهای کاملاً سفید، لبخندي زد و دهن بیدندونش هویدا شد.
پیرزنه گفت: انجام شد. آرزوی سومت رو بگو.
پیرمرده بهشدت نهیب خورد. گفت کدوم آرزوی سوم، وقتي آرزوی دومي در کار نبوده؟
پیرزنه باز خندید، طوري که خون تو رگ پیرمرد خشک شد. گفت آرزوی دومي در کار بوده. آرزوی دومت این بود که همهچیز رو فراموش کنی. الآن باید آرزوی سوم و آخرت رو بگی.
پیرمرده یه کم فکر کرد و گفت: بسیار خب. باورم نمیشه که اینو ازت میخوام، ولی الآن آرزو دارم که دقیقاً همۀ زندگیم رو، همهچی رو دوباره به یاد بیارم.
پیرزنه دستي تو هوا چرخوند، این جمله رو گفت، و غیب شد:
انجام شد؛ اما آرزوی اولت هم دقیقاً همین بود.
حسین
@funical
👍23💔14🗿2🔥1