GhafGraph – Telegram
روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری ?

| #سعدی |
GhafGraph
روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری ? | #سعدی |
بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست
بگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی هست

روا بود که چنین بی‌حساب دل ببری
مکن که مظلمه خلق را جزایی هست

توانگران را عیبی نباشد ار وقتی
نظر کنند که در کوی ما گدایی هست

به کام دشمن و بیگانه رفت چندین روز
ز دوستان نشنیدم که آشنایی هست

کسی نماند که بر درد من نبخشاید
کسی نگفت که بیرون از این دوایی هست

هزار نوبت اگر خاطرم بشورانی
از این طرف که منم همچنان صفایی هست

به دود آتش ماخولیا دماغ بسوخت
هنوز جهل مصور که کیمیایی هست

به کام دل نرسیدیم و جان به حلق رسید
و گر به کام رسد همچنان رجایی هست

به جان دوست که در اعتقاد سعدی نیست
که در جهان به جز از کوی دوست جایی هست

| #سعدی |
درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما
مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما

| #مولوی‌|
GhafGraph
درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما | #مولوی‌|
درد ما را در جهان درمان مبادا بی‌شما
مرگ بادا بی‌شما و جان مبادا بی‌شما

سینه‌های عاشقان جز از شما روشن مباد
گلبن جان‌های ما خندان مبادا بی‌شما

بشنو از ایمان که می‌گوید به آواز بلند
با دو زلف کافرت کایمان مبادا بی‌شما

عقل سلطان نهان و آسمان چون چتر او
تاج و تخت و چتر این سلطان مبادا بی‌شما

عشق را دیدم میان عاشقان ساقی شده
جان ما را دیدن ایشان مبادا بی‌شما

جان‌های مرده را ای چون دم عیسی شما
ملک مصر و یوسف کنعان مبادا بی‌شما

چون به نقد عشق شمس الدین تبریزی خوشم
رخ چو زر کردم بگفتم کان مبادا بی‌شما

| #مولوی‌|
کس نیست در این گوشه فراموش تر از من
وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

| #شهریار |
GhafGraph
کس نیست در این گوشه فراموش تر از من وز گوشه نشینان توخاموشتر از من | #شهریار |
کس نیست در این گوشه فراموش تر از من
وز گوشه نشینان توخاموشتر از من

هر کس به خیالیست هم آغوش و کسی نیست
ای گل به خیال تو هم آغوشتر از من

مینوشد از آن لعل شفقگون همه آفاق
اما که در این میکده غم نوشتر از من

افتاده جهانی همه مدهوش تو لیکن
افتاده تر از من نه و مدهوشتر از من

بی ماه رخ تو شب من هست سیه پوش
اما شب من هم نه سیه پوشتر از من

گفتی تو نه گوشی که سخن گویمت از عشق
ای نادره گفتار کجا گوشتر از من

بیژن تر از آنم که بچاهم کنی ای ترک
خونم بفشان کیست سیاووشتر از من

با لعل تو گفتم که علاجم لب نوشی است
بشکفت که یارب چه لبی نوشتر از من

آخر چه گلابی است به از اشک من ای گل؟
دیگی نه در این بادیه پرجوشتر از من

| #شهریار |
به سوزنی که دهان‌ها بدوخت در رمضان
بیا بدوز دهانم که سیرم از گفتار

| #مولوی |
رمضان
آمده است
راستی
حسرت تو را خوردن
روزه را باطل نمیکند؟!

| #علی_قاضی_نظام |
مرا با تو وصال ای جان میسر کی شود هرگز
که من از خود روم آن دم که گویندم تو می‌آیی

| #سیف_فرغانی |
روزگاریست که جز جهل و خیانت نخرند
داری این مایه و گر نه خر ازین کلبه بران

| #سنایی |
امشب از شب‌های تنهایی است رحمی کن بیا
تا بخوانم بر تو امشب دفتر سودای من

| #مولوی |
هیچ کس با من نیست
مانده ام تا به چه اندیشه کنم
مانده ام در قفس تنهایی
در قفس می خوانم
چه غریبانه شبی است
شب تنهایی من . . .

| #سهراب_سپهری |
جان شیرین فدای صحبت یار
شرم دارم که نیک مختصر است

| #سعدی‌ |
GhafGraph
جان شیرین فدای صحبت یار شرم دارم که نیک مختصر است | #سعدی‌ |
عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبر است

مهر مهر از درون ما نرود
ای برادر که نقش بر حجر است

چه توان گفت در لطافت دوست
هر چه گویم از آن لطیف‌تر است

آن که منظور دیده و دل ماست
نتوان گفت شمس یا قمر است

هر کسی گو به حال خود باشید
ای برادر که حال ما دگر است

تو که در خواب بوده‌ای همه شب
چه نصیبت ز بلبل سحر است

آدمی را که جان معنی نیست
در حقیقت درخت بی‌ثمر است

ما پراکندگان مجموعیم
یار ما غایب است و در نظر است

برگ تر خشک می‌شود به زمان
برگ چشمان ما همیشه تر است

جان شیرین فدای صحبت یار
شرم دارم که نیک مختصر است

این قدر دون قدر اوست ولیک
حد امکان ما همین قدر است

پرده بر خود نمی‌توان پوشید
ای برادر که عشق پرده در است

سعدی از بارگاه قربت دوست
تا خبر یافته‌ست بی‌خبر است

ما سر اینک نهاده‌ایم به طوع
تا خداوندگار را چه سر است

| #سعدی‌ |
كجاست گشايش نزديكت ؟؟

| #دعا_ابوحمزه_ثمالی |
شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول
بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

| #کاظم_بهمنی |
کاش دور و بر ما این همه دلبند نبود
و دلم پبش کسی غیر خداوند نبود

آتشی بودی و هروقت تو را می دیدم
مثل اسپند دلم جای خودش بند نبود

مثل یک غنچه که از چیده شدن می ترسید
خیره بودم به تو و جرات لبخند نبود

هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم
کم نشد فاصله؛ تقصیر تو هر چند نبود

شدم از درس گریزان و به عشقت مشغول
بین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبود

مدرسه جای کسی بود که یک دغدغه داشت
جای آنها که به دنبال تو بودند نبود

بعد از آن هر که تورا دید رقیبم شد و بعد
اتفاقی که رقم خورد خوشایند نبود

آه ای تابلوی تازه به سرقت رفته!
کاش نقاش تو این قدر هنرمند نبود

| #کاظم_بهمنی |
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

| #کاظم_بهمنی |
GhafGraph
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را | #کاظم_بهمنی |
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را »

| #کاظم_بهمنی |
صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی
نادیده از تو هرگز یک نامه را جوابی

| #اوحدی |
GhafGraph
صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی نادیده از تو هرگز یک نامه را جوابی | #اوحدی |
با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی
راضی شدم که: بینم روی ترا به خوابی

صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی
نادیده از تو هرگز یک نامه را جوابی

هر گه که بر در تو من آب روی جویم
خون مرا بریزی بر خاک در چو آبی

اندر غم تو رازم رمزی دو بود و اکنون
هر حرف از آن شکایت فصلی شدست و بابی

جز سر صورت تو چیزی دگر ندارم
مقصود هر حدیثی، مضمون هر کتابی

چندان نمک لبت را در پسته بسته آخر
کی بی‌نمک بماند بر آتشت کبابی؟

در غیرتیم لیکن مقدور نیست کس را
با چشم چون تو شوخی آغاز احتسابی

یک تن کجا تواند؟پوشید از نظرها
روی ترا، که این جا شهریست و آفتابی

در غصه اوحدی را موقوف چند داری؟
یا کشتن خطایی، یا گفتن صوابی

| #اوحدی |