GhafGraph – Telegram
GhafGraph
قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را | #کاظم_بهمنی |
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را

منم آن شاعر دلخون که فقط خرج تو کرد
غزل و عاطفه و روح هنرمندش را

از رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی ِ دلبندش را

مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را

مادرم بعد تو هی حال مرا می پرسد
مادرم تاب ندارد غم فرزندش را

عشق با اینکه مرا تجزیه کرده است به تو
به تو اصرار نکرده است فرآیندش را

قلب ِ من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

حفظ کن این غزلم را که به زودی شاید
بفرستند رفیقان به تو این بندش را :

«منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر
لای موهای تو گم کرد خداوندش را »

| #کاظم_بهمنی |
صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی
نادیده از تو هرگز یک نامه را جوابی

| #اوحدی |
GhafGraph
صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی نادیده از تو هرگز یک نامه را جوابی | #اوحدی |
با این چنین بلایی، بعد از چنان عذابی
راضی شدم که: بینم روی ترا به خوابی

صد نامه مشق کردم در شرح مهربانی
نادیده از تو هرگز یک نامه را جوابی

هر گه که بر در تو من آب روی جویم
خون مرا بریزی بر خاک در چو آبی

اندر غم تو رازم رمزی دو بود و اکنون
هر حرف از آن شکایت فصلی شدست و بابی

جز سر صورت تو چیزی دگر ندارم
مقصود هر حدیثی، مضمون هر کتابی

چندان نمک لبت را در پسته بسته آخر
کی بی‌نمک بماند بر آتشت کبابی؟

در غیرتیم لیکن مقدور نیست کس را
با چشم چون تو شوخی آغاز احتسابی

یک تن کجا تواند؟پوشید از نظرها
روی ترا، که این جا شهریست و آفتابی

در غصه اوحدی را موقوف چند داری؟
یا کشتن خطایی، یا گفتن صوابی

| #اوحدی |
من که از چشمان تو افتاده ام دیگر چه سود ؟
کل واحدهای ترمم را بیفتم ... به درک !

| #لاادری‌|
تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی

| #حافظ |
GhafGraph
تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی | #حافظ |
که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

شده‌ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم
که به همت عزیزان برسم به نیک نامی

تو که کیمیافروشی نظری به قلب ما کن
که بضاعتی نداریم و فکنده‌ایم دامی

عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود
نه به نامه‌ای پیامی نه به خامه‌ای سلامی

اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته
به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی

ز رهم میفکن ای شیخ به دانه‌های تسبیح
که چو مرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی

سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش
که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی

به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت
که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی

بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ
که چنان کشنده‌ای را نکند کس انتقامی

| #حافظ |
به جز این دل همه را هدیه کنم موقع مرگ
او چرا غصه ی دلتنگی من را بخورد ... ؟

| #محمد_توحیدی_راد |
آنروز که در محشر مردم همه گرد آیند
ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم

|‌ #عبید_زاکانی |
GhafGraph
آنروز که در محشر مردم همه گرد آیند ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم |‌ #عبید_زاکانی |
هرگه که شبی خود را در میکده اندازیم
صد فتنه برانگیزیم صد کیسه بپردازیم

آن سر که بود در می وان راز که گویدنی
ما مونس آن سریم ما محرم آن رازیم

هر نغمه که پیش آرند ما با همه در شوریم
هر ساز که بنوازند ما با همه در سازیم

زین پیش کسی بودیم و امروز در این کشور
ما جمری بغدادیم ما بکروی شیرازیم

گر حکم کند سلطان کین باده براندازند
او باده براندازد ما بنک براندازیم

آنروز که در محشر مردم همه گرد آیند
ما با تو در آن غوغا دزدیده نظر بازیم

بر یاد تو هر ساعت مانند عبید اکنون
بزمی دگر افروزیم عیشی دگر آغازیم

|‌ #عبید_زاکانی |
دانم که چرا خون مرا زود نریزی
خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم

| #هلالی_جغتایی |
GhafGraph
دانم که چرا خون مرا زود نریزی خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم | #هلالی_جغتایی |
خواهم که به زیر قدمت زار بمیرم
هر چند کنی زنده، دگر بار بمیرم

دانم که چرا خون مرا زود نریزی
خواهی که به جان کندن بسیار بمیرم

من طاقت نادیدن روی تو ندارم
مپسند که در حسرت دیدار بمیرم

خورشید حیاتم به لب بام رسیدست
آن به که در آن سایهٔ دیوار بمیرم

گفتی که ز رشک تو هلاک‌ند رقیبان
من نیز بر آنم که از این عار بمیرم

چون یار به سر وقت من افتاد، هلالی
وقت‌ست اگر در قدم یار بمیرم

| #هلالی_جغتایی |
ماهِ من! طایفه‌ی روزه‌بگیران چه‌کنند؟
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی

| #مهدی_فرجی |
GhafGraph
ماهِ من! طایفه‌ی روزه‌بگیران چه‌کنند؟ شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی | #مهدی_فرجی |
وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جایی
چشمِ بد دور! غزل‌خوان شده باشی جایی

بله! یک روز تو هم حال مرا می‌فهمی
چون‌که در آینه حیران شده باشی جایی

بی‌گناهی‌ست که تهمت زده باشند به او
باد، وقتی‌که پریشان شده باشی جایی

ماهِ من! طایفه‌ی روزه‌بگیران چه‌کنند؟
شب عیدی که تو پنهان شده باشی جایی

صورت پنجره در پرده نباشد از شرم
کاش! وقتی‌که تو عریان شده باشی جایی

من نشستم بروی مِی بخری برگردی
ترسم این است مسلمان شده باشی جایی!

| #مهدی_فرجی |
حال من حال اسیری ست که هنگام فرار
یادش افتاد کسی منتظرش نیست ، نرفت ...

| #لاادری‌ |
شهر! آرامش بگیر، آهسته ترکت میکنم
چند سالی باتو بودم ،رفع زحمت میکنم

| #یحیی_نژادسلامتی |
با وضو آمد به قصد لیلة‌الفرقت علی
ابن‌ملجم در شب احیا چه قرآنی گشود

| #قاسم_صرافان |
ای آنکه غرق شدگان را می رهانی ...

| #دعای_جوشن_کبیر |