Forwarded from ترجمه قرآن عظیم شأن ✨♥️
سلام علیکم دوست ها عزیز حاجتی دارم لطفا در حق من دعا کنین حاجتم شود خداوند دعا همه تان را قبول حق بگرداند سپاس از همه تان 🌹🌸
بیا بیهراس و با شورِ انفجاری جان، در ساحت رقص آزادیِ بیکران قدم نهیم، پیش از آنکه گرد و غبار هزار ساله خاموشی، زخمخورده و تاریک، چونان پتویی مرموز و خفهکننده بر گلبرگهای لطیف و سرشار از رؤیاهای بیپایان ما بنشیند و تقویمهای خونآلود و بیرحم تاریخ، بهسان حاکمانی مستبد و بیرحم، ظریفترین، پیچیدهترین و شکنندهترین لایههای زنانگی را در دخمههای مهیبِ ناشناختهی سنتهای پوسیده و واپسگراییِ فراگیر، به گور سپارند. بیا، پیش از آنکه جهانِ سرد و بیرحم، دامنِ پرشکوه و معصوم زنانگیمان را در زنجیرهای آهنین تعصب، جهل تاریخی و استبداد فکری به بند کشد و فریادهای رهاییبخشِ خندههای مملو از شور و سرزندگی را در چاههای ژرف سکوت ابدی مدفون سازد، شورِ کودکانه و بیپایانِ درونمان را بیپروا به رقص آوریم و در گذرگاههای مملو از خاطره، آفتابزده و سرشار از نور، رقص آتشین و بیپایان آزادی را با اشتیاقی سرکش و سوزان تمرین کنیم؛ چرا که شاید فردا، دیر باشد و فرصتها چون برف بهاری زودگذر.
بیا، پیش از آنکه پژواک قرنها خاموشی، چون طنین مرگ در تالارهای خاطره طنین اندازد، بیپروا، برقصیم و بخندیم؛ نه برای فرار، بل برای مقاومت در برابر آن سکوت مورب و مزمنی که هزاران سال است چون لایههایی از غبار، آرامآرام بر لطافت زنانگیمان نشسته و سایه انداخته بر تمام رویاهای نارس. پیش از آنکه تاریخِ زنگزده و پوسیده، با دستان سرد تقویمهای متعفناش، هویت ما را در صندوقچهی موریانهخوردهی سنت دفن کند، رقص آزادی را، با تمام پیچوتاب اندیشه، خیال و جسارت، در کوچههای بینام و نانوشتهی خاطره تمرین کنیم. بیا، تا نگذاریم حنجرههای خستهمان در خاکریزهای عرف و قضاوت، مدفون شود، نگذاریم که ضیافت صدای زن، کهنترین آواز خلقت، در گلوگاه خفقان بمیرد. ما، دختران امروز، وارثان جلال و شکوه تاریخیایم که از دلِ ظلمتهای ژرف، زخمی و ناپیدا، نغمههای رهاییبخش، فروغهای بیپایان و خردی سترگ را چکیدهایم؛ ما با ارادهای فولادین، عشق نافرجام و مقاومتی بیمثال، تاریکیهای بیرحم فراموشی و جورهای تاریخی را به چالش کشیدهایم و خورشید تابانِ فردایی روشنتر، آکنده از عظمت و وقار، را نوید میدهیم. امروز، روز شکوفایی تمامعیار، ایستادگی محکم و درخشش بیکران است؛ روزی که باید با تمام جان و دل برخیزیم، فریاد خندهای بیپایان سر دهیم و رقصی افسانهای و جاودانه را به اجرا بگذاریم، چرا که جهان هنوز بدهکار نور بیکران درون توست، و فردای باشکوهتر در دستان پرتوان، جسور و لطیف توست.
#آیمان_ایوبی
بیا، پیش از آنکه پژواک قرنها خاموشی، چون طنین مرگ در تالارهای خاطره طنین اندازد، بیپروا، برقصیم و بخندیم؛ نه برای فرار، بل برای مقاومت در برابر آن سکوت مورب و مزمنی که هزاران سال است چون لایههایی از غبار، آرامآرام بر لطافت زنانگیمان نشسته و سایه انداخته بر تمام رویاهای نارس. پیش از آنکه تاریخِ زنگزده و پوسیده، با دستان سرد تقویمهای متعفناش، هویت ما را در صندوقچهی موریانهخوردهی سنت دفن کند، رقص آزادی را، با تمام پیچوتاب اندیشه، خیال و جسارت، در کوچههای بینام و نانوشتهی خاطره تمرین کنیم. بیا، تا نگذاریم حنجرههای خستهمان در خاکریزهای عرف و قضاوت، مدفون شود، نگذاریم که ضیافت صدای زن، کهنترین آواز خلقت، در گلوگاه خفقان بمیرد. ما، دختران امروز، وارثان جلال و شکوه تاریخیایم که از دلِ ظلمتهای ژرف، زخمی و ناپیدا، نغمههای رهاییبخش، فروغهای بیپایان و خردی سترگ را چکیدهایم؛ ما با ارادهای فولادین، عشق نافرجام و مقاومتی بیمثال، تاریکیهای بیرحم فراموشی و جورهای تاریخی را به چالش کشیدهایم و خورشید تابانِ فردایی روشنتر، آکنده از عظمت و وقار، را نوید میدهیم. امروز، روز شکوفایی تمامعیار، ایستادگی محکم و درخشش بیکران است؛ روزی که باید با تمام جان و دل برخیزیم، فریاد خندهای بیپایان سر دهیم و رقصی افسانهای و جاودانه را به اجرا بگذاریم، چرا که جهان هنوز بدهکار نور بیکران درون توست، و فردای باشکوهتر در دستان پرتوان، جسور و لطیف توست.
#آیمان_ایوبی
🔥1
زیباترین خاطرهای که از کودکی به یاد دارم، سفرهایمان به پنجشیر بود.
یادم میآید با چه شور و هیجانی شبها نمیتوانستم بخوابم؛
آن هیجان تا اکنون با من است.
در طول راه، به کوههای سر به فلک کشیده، رودهای خروشان و جنگلهای انبوهی مینگریستم
که ملیاردها سال پیش از پیدایش انسان بودهاند
و ملیاردها سال دیگر نیز خواهند بود.
اما انسان، این موجود حقیر،
چون ذرهای ناچیز بر پهنهی گستردهی جهان میآید،
لحظهای مختصر میدرخشد،
مرزهای سیاسی و مذهبی و نژادی میکشد،
خون میریزد، و آنگاه جهان را پدرود میگوید.
کوهها و رودخانهها گواه شقاوت انسانهاییاند
که میدرند، میکشند و به آتش میکشند.
گاه میپنداشتم که زمان ایستاده و ما میگذریم،
و در انتهای گذرگاه میمیریم.
در امتداد زمان، شادمانه و پرتکاپو از کوچهباغها گذر میکردم؛
از گلگشتهایی که انگار از مخمل برآمده بودند،
و از شفافیت چشمههای پاکی که یادشان تا هنوز
جانم را از شور هستی میآکند.
با دخترها به باغ و دریا میرفتیم.
گلهای ارغوانرنگ، درختان بلوط و ارچه در مسیر راه،
و تپههای سرخرنگ چنان مینمودند
که گویی به بهشتی یاقوتیرنگ ره یافتهایم.
زمان چون آبهای بهاری شتابان در گذر بود،
و ما در امتدادش رشد میکردیم.
باد میوزید؛ خود را رها در باد میکردم.
باد میان گیسوانم میپیچید،
و تکاپوی زندگی در ژرفای جانم فزونی میگرفت.
من موجهای سرکش دریا را میدیدم
که به هنگام طوفان در هم میشکستند.
با آمدن و رفتن موجها، موجهای خاطره یکی پس از دیگری
زیر و رو میشدند، میشکستند و دوباره برمیگشتند.
آنجا که بر فراز صخرهای، همصدا با موجها شادمانی میکردم،
به ناگهان از خروشیدن و سر به صخره کوبیدن آنها
به انگیزش زندگی رسیدم؛
که هستی در ستیز و مبارزه معنا میگیرد،
و هرگاه از ستیزه باز ایستد، دیگر معنا ندارد.
آب به سیّالیّت سیماب در بستر دریا جاری بود،
و شامگاهان، با انعکاس غروب،
از آن فضای دلانگیز دوباره به خانه برمیگشتیم.
شبها، جشن ستارههای سرخ و سبز و زرد بود
که در آسمان میدرخشیدند.
با دیدنشان، دلم میخواست از پنجره پرواز کنم،
و با دستان کوچکم ستارههای سرخ را بچینم
و نگذارم در آن اوجها فرو افتند و بمیرند.
ساعتها به آسمان و زیبایی افسونگرش نگاه میکردم.
و هنوز، هرگاه چشمم به ستارهای میافتد،
آن کودک شاد و خیالپرداز درونم زنده میشود
و میخواهد دست دراز کند تا ستارهای دیگر از آسمان بچیند.
زمستانهای پنجشیر سرد میبود.
پنجرهها یخ میبستند و من عاشق نقش و نگار زیبایی بودم
که روی شیشهها پدید میآمد.
میپنداشتم فرشتههای آسمانی با برف روی شیشهها نقاشی میکنند.
میخواستم ستارهها و گلهای یخی را با دستان کوچکم بگیرم،
اما گرمی دست و نفسهایم آبشان میکرد.
میپنداشتم ستارههای یخی نیز میمیرند.
و در واقع، با رفتن کودکی،
آن نقشها، آن خیالها و آن ستارههای یخی
برای همیشه آب شدند...
#منزه
#رها_در_باد
#ثریا_بهاء
یادم میآید با چه شور و هیجانی شبها نمیتوانستم بخوابم؛
آن هیجان تا اکنون با من است.
در طول راه، به کوههای سر به فلک کشیده، رودهای خروشان و جنگلهای انبوهی مینگریستم
که ملیاردها سال پیش از پیدایش انسان بودهاند
و ملیاردها سال دیگر نیز خواهند بود.
اما انسان، این موجود حقیر،
چون ذرهای ناچیز بر پهنهی گستردهی جهان میآید،
لحظهای مختصر میدرخشد،
مرزهای سیاسی و مذهبی و نژادی میکشد،
خون میریزد، و آنگاه جهان را پدرود میگوید.
کوهها و رودخانهها گواه شقاوت انسانهاییاند
که میدرند، میکشند و به آتش میکشند.
گاه میپنداشتم که زمان ایستاده و ما میگذریم،
و در انتهای گذرگاه میمیریم.
در امتداد زمان، شادمانه و پرتکاپو از کوچهباغها گذر میکردم؛
از گلگشتهایی که انگار از مخمل برآمده بودند،
و از شفافیت چشمههای پاکی که یادشان تا هنوز
جانم را از شور هستی میآکند.
با دخترها به باغ و دریا میرفتیم.
گلهای ارغوانرنگ، درختان بلوط و ارچه در مسیر راه،
و تپههای سرخرنگ چنان مینمودند
که گویی به بهشتی یاقوتیرنگ ره یافتهایم.
زمان چون آبهای بهاری شتابان در گذر بود،
و ما در امتدادش رشد میکردیم.
باد میوزید؛ خود را رها در باد میکردم.
باد میان گیسوانم میپیچید،
و تکاپوی زندگی در ژرفای جانم فزونی میگرفت.
من موجهای سرکش دریا را میدیدم
که به هنگام طوفان در هم میشکستند.
با آمدن و رفتن موجها، موجهای خاطره یکی پس از دیگری
زیر و رو میشدند، میشکستند و دوباره برمیگشتند.
آنجا که بر فراز صخرهای، همصدا با موجها شادمانی میکردم،
به ناگهان از خروشیدن و سر به صخره کوبیدن آنها
به انگیزش زندگی رسیدم؛
که هستی در ستیز و مبارزه معنا میگیرد،
و هرگاه از ستیزه باز ایستد، دیگر معنا ندارد.
آب به سیّالیّت سیماب در بستر دریا جاری بود،
و شامگاهان، با انعکاس غروب،
از آن فضای دلانگیز دوباره به خانه برمیگشتیم.
شبها، جشن ستارههای سرخ و سبز و زرد بود
که در آسمان میدرخشیدند.
با دیدنشان، دلم میخواست از پنجره پرواز کنم،
و با دستان کوچکم ستارههای سرخ را بچینم
و نگذارم در آن اوجها فرو افتند و بمیرند.
ساعتها به آسمان و زیبایی افسونگرش نگاه میکردم.
و هنوز، هرگاه چشمم به ستارهای میافتد،
آن کودک شاد و خیالپرداز درونم زنده میشود
و میخواهد دست دراز کند تا ستارهای دیگر از آسمان بچیند.
زمستانهای پنجشیر سرد میبود.
پنجرهها یخ میبستند و من عاشق نقش و نگار زیبایی بودم
که روی شیشهها پدید میآمد.
میپنداشتم فرشتههای آسمانی با برف روی شیشهها نقاشی میکنند.
میخواستم ستارهها و گلهای یخی را با دستان کوچکم بگیرم،
اما گرمی دست و نفسهایم آبشان میکرد.
میپنداشتم ستارههای یخی نیز میمیرند.
و در واقع، با رفتن کودکی،
آن نقشها، آن خیالها و آن ستارههای یخی
برای همیشه آب شدند...
#منزه
#رها_در_باد
#ثریا_بهاء
❤3🔥1
Forwarded from ترجمه قرآن عظیم شأن ✨♥️
امروز به فضل خدا، تنها ۹۴ روز تا آغاز ماه پربرکت رمضان باقی مانده است.
ماه رمضان، ماه رحمت، مغفرت و برکتهای بیپایان، آرامآرام نزدیک میشود و دلهای مؤمنان را سرشار از امید و شوق عبادت میسازد.
اگر این خبر را با دیگران شریک بسازید، شریک ثواب میشوید؛ زیرا یادآوری ماه رمضان، خود یک عمل نیک است.
همراهان عزیز، از همین امروز دلها را برای استقبال از ماه خدا آماده کنیم.
@tarjmaqurankarim
ماه رمضان، ماه رحمت، مغفرت و برکتهای بیپایان، آرامآرام نزدیک میشود و دلهای مؤمنان را سرشار از امید و شوق عبادت میسازد.
اگر این خبر را با دیگران شریک بسازید، شریک ثواب میشوید؛ زیرا یادآوری ماه رمضان، خود یک عمل نیک است.
همراهان عزیز، از همین امروز دلها را برای استقبال از ماه خدا آماده کنیم.
@tarjmaqurankarim
❤4
Forwarded from ترجمه قرآن عظیم شأن ✨♥️
اعضای محترم از همه شما عزیزان در این روز جمعه برای حل شدن مشكل برادرى و حاجت رواييش درخواست دعا داریم.
ش
🤲پروردگارا بحق
لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ من الظالمين ، مشکل برادرمون رو حل و حاجتش رو برآورده بفرما
آمين ثم آمين
ش
🤲پروردگارا بحق
لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ من الظالمين ، مشکل برادرمون رو حل و حاجتش رو برآورده بفرما
آمين ثم آمين
This media is not supported in the widget
VIEW IN TELEGRAM
👍2❤1🔥1🥰1🎉1🥱1❤🔥1💯1🎄1☃1
Forwarded from تب لیست | برترین های تلگرام 💞
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1🔥1🥰1🎉1🥱1❤🔥1💯1💔1🎄1☃1
Forwarded from تب لیست | برترین های تلگرام 💞
این فولدر رو به تلگرامت اضافه کن!
و دیگه دنبال الزامی ها مانند👇🏻👇🏻
~ روانشناس،
~ فـیلتر شـکن،
~ فـیلم آموزشی،
~ کـار هـای آنلاین،
~ آهـنـگـای روز،
~ اخـــبـار روز،
~ نـیـاز روح،
و غیره که همیشه بهش نیاز داری نگرد!🤍
https://news.1rj.ru/str/addlist/qR-iyHSVlaJhYzJl
https://news.1rj.ru/str/addlist/qR-iyHSVlaJhYzJl
شرکت در لیست پر جذب🤤
@Sano786s
و دیگه دنبال الزامی ها مانند👇🏻👇🏻
~ روانشناس،
~ فـیلتر شـکن،
~ فـیلم آموزشی،
~ کـار هـای آنلاین،
~ آهـنـگـای روز،
~ اخـــبـار روز،
~ نـیـاز روح،
و غیره که همیشه بهش نیاز داری نگرد!🤍
https://news.1rj.ru/str/addlist/qR-iyHSVlaJhYzJl
https://news.1rj.ru/str/addlist/qR-iyHSVlaJhYzJl
شرکت در لیست پر جذب🤤
@Sano786s
❤1👍1🔥1🥰1🎉1🥱1❤🔥1💯1💔1🎄1☃1
Forwarded from تب لیست | برترین های تلگرام 💞
این متنو بفرست باهات اشتی میکنه💞
میخوای قلب شو بدست بیاری اینو بفرست💖
این چنلی است که بخاطر " اون یه نفرم " که شده باید داشته باشیش💗
https://news.1rj.ru/str/addlist/DDtIkKGfrn44NDdl
https://news.1rj.ru/str/addlist/DDtIkKGfrn44NDdl
برای ثبت کانال های تان مسج کنید | @Sano786s
این متنو بفرست باهات اشتی میکنه💞
میخوای قلب شو بدست بیاری اینو بفرست💖
این چنلی است که بخاطر " اون یه نفرم " که شده باید داشته باشیش💗
https://news.1rj.ru/str/addlist/DDtIkKGfrn44NDdl
https://news.1rj.ru/str/addlist/DDtIkKGfrn44NDdl
برای ثبت کانال های تان مسج کنید | @Sano786s
❤1👍1🔥1🥰1🎉1🥱1❤🔥1💯1💔1🎄1☃1