لیلا حاجی ✍ ❤
Video
"سوگنامهٔ فاطمی"
جهان بر علی (علیهالسلام) تیره و تار میشود.او کودکانش را تسلی میدهد،حال آنکه خود در این اندوه میسوزد و آب میشود.
این سخن،از جنس دردِ دل است!
آقای ما که قدرتش،درِ خیبر را از جا کند و شجاعتش، مرگ را به بازی میگیرد، اکنون در غم بانوی عالمیان، عزادار است؛ کودکانش مادر از دست دادهاند.
این فصل از تاریخ،آه دارد.آهی که از جگر سوخته برمیآید.آهی که شاید برای لحظهای،جگر سوخته را آرامش بخشد.از این پس،دخت پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) دیگر غم ولایت، سینهاش را نمیفشارد.او اینک در جوار پدرش آرام گرفته است.و جهانیان در فراق او،سوگوار و داغدارند.بانوی من، مادر مهربان،تو در همهٔ زمانها و در همهٔ تنگناها، ما را راهنمایی کردی و در مسیر حق یاری رساندی.تو مادری کردی و ما،چون کودکی بازیگوش، حواسمان پرت بود و بسیاری از الطافت را فراموش کردیم.اما اجابت دعاها و معجزههای دشوار زندگی ما،به برکت دعای توست؛ دعایی که بیدرنگ مستجاب میشود.مادرجان، ما همان شیعیانی هستیم که دل خوش کردهایم تو ما را برگزینی و بگویی: «شفاعت آنان با من است.»
ما در تکتک لحظههای زندگیمان،تو را در ولایتپذیری، ایمان ناب، شکیبایی، حیا و عفت و هر آنچه پروردگار فرمان داده،الگویی بیهمتا میدانیم.
از تو میآموزیم.نمیدانم اگر در وصیت خود نفرموده بودید که«اسماء» برایتان تابوتی بسازد تا حتی حجم پیکر مطهرتان نیز آشکار نباشد و بر رعایت حجاب و حیا حتی در آن حال تأکید نکرده بودید، ما چگونه میبایست این درس والا را میآموختیم و به کار میبستیم.سجدهای شکر به جای میآورم.
به اندازهٔ توان و به قدر بضاعت ناچیز خود، میکوشم همچون شما زندگی کنم.
بانوی آب و آیینه،بانوی سپیدیها و پاکیها، شهادتت، دل ما را آتش زده و مرثیهات، جگرمان را پاره پاره کرده است.
چیزی نمیگویم،همان که مرثیهخوان میگوید. ولی مگر میشود که اینگونه، بوی یاس، همهٔ کوچه را پر کند؟
کوچهای که در آن،دری را سوزاندند و میخی گداخته بر پیکر آن کوبیدند...
[فاطمه جان،
بعد از تو،خیری در زندگی نیست.
و میگریم از بیم طولانیشدن عمر،پس از تو...
از آن زمان که مادر رفت،گویی از پدر چیزی نماند.
در جهان،هرگز امیری، اینسان تنها نماند...]
هنگامی که خطبهٔ فدکیه را میخوانم، میکوشم بفهمم چه فرمودهاید.از خواندنش لذت میبرم،بغض میکنم و گاهی نفس در سینهام حبس میشود.
چگونه شد که گروهی فراموش کردند شما بانوی جهانیان هستید؟چرا در برابر حقانیت شما،منفعتطلبی را برگزیدند؟
چرا دختر پیامبرشان را اینگونه آزار رساندند؟!تاریخ گواهی داده است که آدمیان به سوی پلیدیها یا نیکیها تغییر میکنند.هرچند دگرگونیِ رو به رشد، شیرین است، اما تغییری که به زوال آدمی بینجامد، هراسانگیز است.گاه نباید چنین میشد،اما به انتخاب خود انسانها، راهشان از حق به باطل میگراید.
ای کاش ما شما را در زندگی،عمل به وظایف و دستورات، چنان الگویی بدانیم که باور کنیم میتوانیم همچون شما عمل کنیم.
خطبهٔ فدکیه، مسائل مهم و عظیمی را بیان کرده که هر بار میخوانم، احساس میکنم به دانستن آنها محتاجتر شدهام.
انگار باید آن را از بر شوم.مبادا آن را فراموش کنم!نباید یادم برود چه وظایف و تعهداتی بر عهده دارم.مبادا در زرق و برق دنیا،پا بر روی حقیقتها بگذارم.من از شما سرمشق میگیرم تا بتوانم درست عمل کنم.
لیلا حاجی
جهان بر علی (علیهالسلام) تیره و تار میشود.او کودکانش را تسلی میدهد،حال آنکه خود در این اندوه میسوزد و آب میشود.
این سخن،از جنس دردِ دل است!
آقای ما که قدرتش،درِ خیبر را از جا کند و شجاعتش، مرگ را به بازی میگیرد، اکنون در غم بانوی عالمیان، عزادار است؛ کودکانش مادر از دست دادهاند.
این فصل از تاریخ،آه دارد.آهی که از جگر سوخته برمیآید.آهی که شاید برای لحظهای،جگر سوخته را آرامش بخشد.از این پس،دخت پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) دیگر غم ولایت، سینهاش را نمیفشارد.او اینک در جوار پدرش آرام گرفته است.و جهانیان در فراق او،سوگوار و داغدارند.بانوی من، مادر مهربان،تو در همهٔ زمانها و در همهٔ تنگناها، ما را راهنمایی کردی و در مسیر حق یاری رساندی.تو مادری کردی و ما،چون کودکی بازیگوش، حواسمان پرت بود و بسیاری از الطافت را فراموش کردیم.اما اجابت دعاها و معجزههای دشوار زندگی ما،به برکت دعای توست؛ دعایی که بیدرنگ مستجاب میشود.مادرجان، ما همان شیعیانی هستیم که دل خوش کردهایم تو ما را برگزینی و بگویی: «شفاعت آنان با من است.»
ما در تکتک لحظههای زندگیمان،تو را در ولایتپذیری، ایمان ناب، شکیبایی، حیا و عفت و هر آنچه پروردگار فرمان داده،الگویی بیهمتا میدانیم.
از تو میآموزیم.نمیدانم اگر در وصیت خود نفرموده بودید که«اسماء» برایتان تابوتی بسازد تا حتی حجم پیکر مطهرتان نیز آشکار نباشد و بر رعایت حجاب و حیا حتی در آن حال تأکید نکرده بودید، ما چگونه میبایست این درس والا را میآموختیم و به کار میبستیم.سجدهای شکر به جای میآورم.
به اندازهٔ توان و به قدر بضاعت ناچیز خود، میکوشم همچون شما زندگی کنم.
بانوی آب و آیینه،بانوی سپیدیها و پاکیها، شهادتت، دل ما را آتش زده و مرثیهات، جگرمان را پاره پاره کرده است.
چیزی نمیگویم،همان که مرثیهخوان میگوید. ولی مگر میشود که اینگونه، بوی یاس، همهٔ کوچه را پر کند؟
کوچهای که در آن،دری را سوزاندند و میخی گداخته بر پیکر آن کوبیدند...
[فاطمه جان،
بعد از تو،خیری در زندگی نیست.
و میگریم از بیم طولانیشدن عمر،پس از تو...
از آن زمان که مادر رفت،گویی از پدر چیزی نماند.
در جهان،هرگز امیری، اینسان تنها نماند...]
هنگامی که خطبهٔ فدکیه را میخوانم، میکوشم بفهمم چه فرمودهاید.از خواندنش لذت میبرم،بغض میکنم و گاهی نفس در سینهام حبس میشود.
چگونه شد که گروهی فراموش کردند شما بانوی جهانیان هستید؟چرا در برابر حقانیت شما،منفعتطلبی را برگزیدند؟
چرا دختر پیامبرشان را اینگونه آزار رساندند؟!تاریخ گواهی داده است که آدمیان به سوی پلیدیها یا نیکیها تغییر میکنند.هرچند دگرگونیِ رو به رشد، شیرین است، اما تغییری که به زوال آدمی بینجامد، هراسانگیز است.گاه نباید چنین میشد،اما به انتخاب خود انسانها، راهشان از حق به باطل میگراید.
ای کاش ما شما را در زندگی،عمل به وظایف و دستورات، چنان الگویی بدانیم که باور کنیم میتوانیم همچون شما عمل کنیم.
خطبهٔ فدکیه، مسائل مهم و عظیمی را بیان کرده که هر بار میخوانم، احساس میکنم به دانستن آنها محتاجتر شدهام.
انگار باید آن را از بر شوم.مبادا آن را فراموش کنم!نباید یادم برود چه وظایف و تعهداتی بر عهده دارم.مبادا در زرق و برق دنیا،پا بر روی حقیقتها بگذارم.من از شما سرمشق میگیرم تا بتوانم درست عمل کنم.
لیلا حاجی
❤1