هوریار درخت‌نشین🌳🌦 – Telegram
هوریار درخت‌نشین🌳🌦
561 subscribers
740 photos
35 videos
12 files
425 links
اگر نیازی به ارتباط بود:
@HryArM
@HryArMe
Download Telegram
Forwarded from دوزخ امّا سرد
عاقبت عقل آنکپ شبه‌شیعه‌ (جنته).
Forwarded from دوزخ امّا سرد
دوزخ امّا سرد
عاقبت عقل آنکپ شبه‌شیعه‌ (جنته).
اصلاً احمقانه بودنش یه حد عجیبی رو داراست، شما تجاوز جنسی رو بذار کنار، با همین منطق:
اگر در ملک کسی (خونه، زمین، کارخانه شخصی، کارگاه شخصی و... هرجایی با سند مالکیت خصوصی):
ازت دزدی شد، قانون روش کار نمی‌کنه
کتکت زدن، قانون روش کار نمی‌کنه
توقیفت کردن، قانون روش کار نمی‌کنه
و صدها چیز دیگر.
یعنی مرتجعانه‌تر از این نمی‌شد مالکیت خصوصی رو به توحش و فراقانونی بودن وصل کرد.
👍6
Forwarded from دوزخ امّا سرد
دوزخ امّا سرد
عاقبت عقل آنکپ شبه‌شیعه‌ (جنته).
به نظرتون خودرو چیه؟ خودرو مگه دارای مالکیت یک فرد نیست؟ حقوق مالکیت هم روش کار می‌کنه. اصلاً دلیل این‌که یه‌سری معترضن چرا دولت به حجاب در خودرو گیر می‌ده همین خصوصی دانستنشه، مانند خانه.
نتیجه می‌گیریم: «اگر کسی وارد خودرو شد یعنی رضایت داشته برای سکس»🤡
و باقی مواردی که گفتم.
👍6
Forwarded from دوزخ امّا سرد
من فکر نمی‌کنم اصلاً که طرف به سرش زده اینو نوشته. عاقبت «دولت‌ستیزی افراطی» به عنوان یک روش تحلیلی جز چیزی که گفت نیست. در واقع بهمون نشون می‌ده چه‌طور دولت‌ستیزی و گسترش بی‌حد حقوق مالکیت فردی اتفاقاً می‌تونه بر علیه منافع دیگری عمل کنه.
👍7
چقدر اعصابم خرده امروز.
10
از صبح دارم با خودم گفتگو می‌کنم که ببین چون از نظر بیولوژیکی مردی دلیل نمیشه بابت هر اتفاقی علاوه بر خشم طبیعی ماجرا، شرم هم تجربه کنی.
اگر یه دسته‌بندی و پیش‌فرض‌های وابسته بهش برات بی‌معناست، خودت روی خودت اعمالشون نکن حداقل.
27😭1
مغزم نیاز عمیقی به آفلاین بودن طولانی داره.
اضطراب ذهنم رو مه‌آلود کرده. و این رو در توان و شفافیت فکری این روزهام دارم می‌بینم. کندذهن شدم قشنگ.
و آنلاین بودن هم فقط بدترش می‌کنه.
17🤝9
بچه‌ها همه خوب و سلامتین؟
👍336❤‍🔥4😢2🥰1🤣1
پدافند ما مثل این‌که فقط زورش به هواپیما مسافربری می‌‌رسه.
👍16😭5👎4💔4
بچه‌ها اگر خوابگاهی‌ هستید در تهران، می‌تونین بیاین پیش ما. یه خبر به من بدین.
36
Forwarded from The Harmonic Mind
حقیقت اینه که از حمله‌ی اسرائیل به مناطق مسکونی و مردم عادی و بیگناه ایران ناراحت شدم
از حمله‌ی ایران به مناطق مسکونی و مردم عادی و بیگناه اسرائیل هم ناراحت شدم
👍285👎3
بچه‌ها نهایت خیاری می‌خوابیم. لطفا اگر کوی دانشگاه یا خوابگاه چمران و فاطمیه و ... هستین که نزدیک انرژی اتمیه، بیاین سمت ما.
ما نزدیکمون سفارته، یه کم شانس زدن کمتره.
لطفا بهم پیام بدین
@HryArM
37
جوک گفتن و شوخی کردن با جنگ به خودیِ خود بد نیست، اتفاقا نوعی مکانیسم دفاعیه که کمک میکنه سلامت روانمون رو بیشتر حفظ کنیم.

مشکل اونجایی شروع میشه که این جوک‌ها همزمان بار خودتحقیری و کاهش روحیه پیدا میکنن. این نوع جوک‌هاست که کمکی نمیکنه در طولانی‌مدت حال آدما رو بدتر میکنه.
17🌚1
الان زمانیه برای ملت دوقطبی و لنگ‌در‌هوای ایران که به خودش بیاد و بفهمه که کسی از بیرون قرار نیست کمکش کنه، تازه اگه لطف کنه و رو سرش موشک نباره.

وقتشه بفهمیم که همه‌ی ما، با هر نژاد و زبان و تفکری که باشیم، متاسفانه یا خوشبختانه، به واسطه‌ی زادگاهمون منافع مشترک زیادی داریم.

منافع مشترک یه ارزشی و یه برانداز (که هر دو در ایران زندگی میکنن) خیلی خیلی مشترک‌تر از یه همفکر خودشون در خارج از ایرانه.

تا وقتی که ما به خون هم تشنه‌ایم و هر کسی که عضو تیم فکری ما نباشه رو "دشمن" یا "وسط‌باز" میشمریم، فکر نمیکنم کاری از دستمون بر بیاد.

من از آدم‌هایی که با هر روشی و با هر تفکری، چه ارزشی و چه برانداز، ما رو به اینجا رسوندن خوشم نمیاد؛ ولی میدونم که در نهایت سود من و آوم‌های مهم زندگیم و سود اون‌ها مشترکه. به همین دلیل میگم لازمه طرف مقابل رو درک کرد. نه چون کشته مرده‌ی اوناییم، بلکه چون متحد همیم؛ حتی اگه اینطور به‌نظر نرسه.
18👍6👎4
Forwarded from کلاف پر گره🎄
تا به حال انقدر قدر صدای گنجشکا رو توی صبح نمیدونستم.
19
.
▫️ذهنم راه خودشو میره


گفتم: مضطربی؟

گفت: آره.

گفتم: میگی برام؟

گفت: راستش بیشتر از اضطراب انگار به یک چیزی وصل بودم تا قبل از این که دیگه نیستم. اون بیشتر داره اذیتم می‌کنه.

گفتم: چی؟

گفت: دیشب فکر می‌کردم یکشنبه صبح میرم سر کار و برنامه‌ریزی کرده بودم برای کارهام. امّا الان دیگه یکشنبه اون یکشنبه‌ای که فکر می‌کردم‌ نیست. میرم سر کار ولی دیگه انگار چیزی مثل قبل نیست.

گفتم: آره، انگار واقعیت دوپاره شده‌.‌ یک‌هو پرت شدیم‌ وسط جایی که نمیشناسیمش. همه چی مبهم شده.

گفت: آره. انگار اون بنده، ارتباط من با زندگیم بوده، با اتفاقای معمولم. می‌دونم بر می‌گرده دوباره ولی نمی‌دونم کی. مدام ذهنم دنبال این اتصال می‌گرده. خبرها رو می‌‌خونم و می‌دونم چی شده ولی انگار ذهنم نمی‌رسه به الان. یک جایی بین فکرهای دیشب و الانم گیر کرده‌. دوبار خوابیدم از صبح و هر بار خواب انفجار دیدم.

گفتم: می‌فهمم. منم توی خواب یک جایی بودم که جنگ بود و داشتم موشک‌ها رو بالای سرم می‌دیدم. خیلی‌های دیگه هم‌ امروز هر بار که خوابیدن، خواب جنگ و بمبارون دیدن. انگار واقعیت اینقدر غیرقابل‌باور و گنگه که توی بیداری نمی‌تونیم هضمش کنیم و روانمون توی خواب سعی می‌کنه کاری براش بکنه.

گفت: آره. ولی بازم بهترین کاری که می‌تونم بکنم خوابیدنه. هی خوابم میاد.

گفتم: اگر می‌تونی بخواب. وقتی‌ هم که بیداری تنها نمون لطفاً. فعلاً چیزی تحت کنترل ما نیست.

گفت: می‌دونم. اما ذهنم راه خودشو میره. هر خبری منو پرت می‌کنه وسط یک دنیا فکر نگران‌کننده تازه‌. انگار مهار ذهنم از دستم خارج شده.

گفتم: آره، می‌فهمم. خیلی همه چیز گنگ و گیجه. فضای ابهامو ترس‌های ما پر می‌کنن. الان دیگه تقریباً از هر چیزی میشه ترسید. باهام حرف بزن. منم نمی‌دونم چرا ولی آرومترم و لازم‌ نیست نگران من باشی. راستی بیا، این قرص پروپرانولو بخور. یک کم آرومت می‌کنه.

@TheWorldasISee
😢43
تجربه‌ بودن | محمود مقدّسی
. ▫️ذهنم راه خودشو میره گفتم: مضطربی؟ گفت: آره. گفتم: میگی برام؟ گفت: راستش بیشتر از اضطراب انگار به یک چیزی وصل بودم تا قبل از این که دیگه نیستم. اون بیشتر داره اذیتم می‌کنه. گفتم: چی؟ گفت: دیشب فکر می‌کردم یکشنبه صبح میرم سر کار و برنامه‌ریزی کرده…
آینده برام یه مفهوم خیلی گنگ شده.
نمی‌تونم بگم فردا فلان کار رو انجام می‌دم.
این شاید بزرگ‌ترین تاثیر جنگ روی من باشه که خودم رو توی تصویرم از فردا نمی‌بینم.
همین "لحظه" رو دارم و این "لحظه" رو با کرختی خاصی پیش می‌برم.
انگار منتظرم. منتظر تموم شدن هر چه سریع‌تر سری "لحظه"‌ها...
😢9💔7
چیزی که خبر خوندن زیاد برای شخص من داره، اینه که حس کنترلم به شرایط رو به صفر می‌رسونه. مرتبا دیگرانی، خیلی خارج از محدوده‌ی کنترل من تصمیماتی می‌گیرن، و اقداماتی می‌کنن که روی من و عزیزانم هم اثر داره‌.
از دیروز عصر کمی کمتر خبر خوندم. و دنبال این بودم ببینم محدوده‌ی کنترل من کجاست. کجاهاست که با دیدن این تصویر بزرگ و سهمگین، ازشون غافل می‌شم.
مراقبت از شخص خودم، خانواده‌م، دوستانم، و دیگرانی که زورم می‌رسه کمی اوضاع رو براشون راحت‌تر کنم یکی از اون‌هاست.
فکر کردن به چشم‌اندازهام یکی دیگه‌ش.
گوش دادن به یک محتوای خوب، یا خوندن چند ورق کتابی که من رو از دنیای این لحظه، به ممکن‌های دیگه می‌برن یکی دیگه‌ش. کمی قدم زدن یا رانندگی هم راهی دیگه. و ... .

منکر ریسک‌ها نیستم، سرم رو هم زیر برف نکردم، ولی لزومی نداره محدوده‌ی کنترل فعلی‌م رو هم با دست خودم کوچک‌تر کنم.
20👍5