This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو پشت صحنه ان اوکلاک وقتی هیسونگ میخواست تیمش رو عوض کنه، جیک سریع بغلش کرد و بهش چسبید تا نزاره هیسونگ بره. فقط جوری که هیسونگ همش بهش میگفت " جیک نگران نباش من جایی نمیرم " و آخرم تیمش رو بهخاطر جیک عوض نکرد 😭
𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 ﹙🖤﹚
تو پشت صحنه ان اوکلاک وقتی هیسونگ میخواست تیمش رو عوض کنه، جیک سریع بغلش کرد و بهش چسبید تا نزاره هیسونگ بره. فقط جوری که هیسونگ همش بهش میگفت " جیک نگران نباش من جایی نمیرم " و آخرم تیمش رو بهخاطر جیک عوض نکرد 😭
🦌 : من جایی نمیرم
🦌 : جیک نگران نباش من جایی نمیرم
🦮 : ولی تو به اون طرف نزدیکتری فقط کنار من بمون ( بهش میچسبه )
🦌 : جیک نگران نباش من جایی نمیرم
🦮 : ولی تو به اون طرف نزدیکتری فقط کنار من بمون ( بهش میچسبه )
𝗌𝖺𝖿𝖾 𝗉𝗅𝖺𝖼𝖾 ﹙🖤﹚
تو پشت صحنه ان اوکلاک وقتی هیسونگ میخواست تیمش رو عوض کنه، جیک سریع بغلش کرد و بهش چسبید تا نزاره هیسونگ بره. فقط جوری که هیسونگ همش بهش میگفت " جیک نگران نباش من جایی نمیرم " و آخرم تیمش رو بهخاطر جیک عوض نکرد 😭
اخرش که جیک فکر کرد هیسونگ رفته و صدای گریه دراورد، ولی وقتی سرش رو بالا اورد و هیسونگ رو کنارش دید ذوق کرد و دوباره بغلش کرد 😭
واقعا لازم نیست جیک کار زیادی انجام بده تا هیسونگ رو کنار خودش نگه داره. مردی انقدر سیمپ عه با دوتا کلمه و کیوتی جیک سریع راضی میشه
جیکی که سریع هیسونگ هیونگش رو بغل میکنه چون هیسونگ خواست همیشه کنارش بمونن، و جیکی که هیسونگ رو بغل میکنه تا هیونگش تیمش رو عوض نکنه و کنارش بمونه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
واقعا بعضی چیزا هیچوقت عوض نمیشه.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سوال این بود که اگه موبایلتون خراب شه کدوم رو انتخاب میکنید.
یک. فقط میتونی تماس بگیری ، دو. فقط میتونی پیام بدی
و حالا هیسونگی که باز میخواست تیمش رو عوض کنه ولی دوباره پیش جیک برگشت. جوری که جیک بهش میگه " هیونگ من میتونم متقاعدشون کنم "
یک. فقط میتونی تماس بگیری ، دو. فقط میتونی پیام بدی
و حالا هیسونگی که باز میخواست تیمش رو عوض کنه ولی دوباره پیش جیک برگشت. جوری که جیک بهش میگه " هیونگ من میتونم متقاعدشون کنم "
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جیک داشت با سونگهون بحث میکرد و سعی میکرد متقاعدش کنه، ولی سونگهون متقاعد نمیشد. در آخر هیسونگ دستش رو گذاشت رو شونهش، سعی کرد آرومش کنه و همش بهش میگفت که گیج و مضطرب نشه. جیکم میگفت نه بابا من کجام مضطربه😭