ببخشید ولی احیانا هیسونگ فکر میکنه اگه به جهیون نچسبه امتیاز اون مرحله رو از دست میده؟
نمیدونم لایو سونگهون جی و سونو با ناپیدی رو دیدید یا نه ولی ببینید واقعا حرفهای قشنگی زدن
سونگهون ”راستش من همیشه این طرز فکر رو باخودم دارم که میخوام همیشه صادقانه زندگی کنم. مهم نیست چی بشه فقط میخوام خودم باشم. این برای من از همه چی مهمتره.“
ناپیدی ”صادقانه زندگی کردن بدون اینکه کسی رو ناراحت یا ناامید کنی بهترین روش زندگیه.“
جی ”خیلیها فکر میکنن آیدل بودن به معنی تظاهر کردنه. راستش بهنظرم کاری که ما انجام میدیم چیزی نیست بشه که با تظاهر توش پیش رفت. میدونی ما رسما کل زندگیمون جلوی دوربینیم. خیلیها نمیتونن این رو درک کنن.“
ناپیدی ” آره موافقم خیلیها هستن که فکر میکنن این شغل یجور نمایشه یا همهچیز توش الکیه فقط چون این یه صنعت سرگرمیه.“
جی ”فکر میکنن ما فقط داریم نقشی که بهمون دادن رو بازی میکنیم یا فقط دنبال ساختن یه تصویر خوب از خودمونیم. یا حتی انسان نیستیم و احساساتی از خودمون نداریم. سر هر حرفی که میزنیم بهمون میگن ”چرا همچین چیزی گفتی؟“ خیلی با اینجور ریکشنها مواجه میشیم.“
سونو ” بقیه رو نمیدونم ولی ما تو کاری که انجام میدیم واقعا خیلی صادقیم فکر نکنم تا حالا تظاهر کرده باشیم. همهچی صادقانهست.“
ناپیدی ”صادقانه زندگی کردن بدون اینکه کسی رو ناراحت یا ناامید کنی بهترین روش زندگیه.“
جی ”خیلیها فکر میکنن آیدل بودن به معنی تظاهر کردنه. راستش بهنظرم کاری که ما انجام میدیم چیزی نیست بشه که با تظاهر توش پیش رفت. میدونی ما رسما کل زندگیمون جلوی دوربینیم. خیلیها نمیتونن این رو درک کنن.“
ناپیدی ” آره موافقم خیلیها هستن که فکر میکنن این شغل یجور نمایشه یا همهچیز توش الکیه فقط چون این یه صنعت سرگرمیه.“
جی ”فکر میکنن ما فقط داریم نقشی که بهمون دادن رو بازی میکنیم یا فقط دنبال ساختن یه تصویر خوب از خودمونیم. یا حتی انسان نیستیم و احساساتی از خودمون نداریم. سر هر حرفی که میزنیم بهمون میگن ”چرا همچین چیزی گفتی؟“ خیلی با اینجور ریکشنها مواجه میشیم.“
سونو ” بقیه رو نمیدونم ولی ما تو کاری که انجام میدیم واقعا خیلی صادقیم فکر نکنم تا حالا تظاهر کرده باشیم. همهچی صادقانهست.“
سونسونجی داشتن دربارهی زمانی حرف میزدن که تایم آیلند خانوادههاشون براشون غذا و یه نامهی دستنویس فرستادن.
جی ”اون لحظه واقعا اشکم رو درآورد.“
سونو ”هممون گریه کردیم درسته؟“
جی ”یادمه حتی نمیفهمیدم که دارم برنج میخورم یا گوشت یا دارم اشکهام و بغضی که تو گلوم بود رو قورت میدم. آخرای برنامه بود و همهی ما دوران سختی رو پشت سر گذاشته بودیم. چندین سال دوری از خانوادههامون و جنگیدن برای دبیو. میدونی حتی فکر کردن بهش دوباره اشکم رو درمیاره.“
ناپیدی ”مطمئنم برای همتون خیلی سخت بود“
سونگهون ”هروقت با اعضا برای شام گروهی میریم بیرون چندین ساعت دربارهی آیلند حرف میزنیم مثلا اینکه ”یادته اونموقع چیشد؟ یادته این اتفاق کِی افتاد؟“ واقعا خوشحالم تموم شد.“
ناپیدی ”آخرشم تبدیل میشه به ”هی من بیشتر از تو سختی کشیدم !“ و چیزایی مثل این.“
سونو ”دقیقا همین اتفاق میفته.“
سونگهون ”یا مثلا بحثامون میکشه به ”هی تو چرا اونموقع اینجوری رفتار کردی؟ راستش رو بگو ! چرا اونکارو کردی؟“ میدونی چی میگم“
جی ”و آخرش یکیمون میگه ”اگه بیشتر دربارهش حرف بزنیم دعوامون میشه پس بیخیال.“ فقط یکم شوخی میکنیم و سربهسر همدیگه میذاریم همین.“
جی ”اون لحظه واقعا اشکم رو درآورد.“
سونو ”هممون گریه کردیم درسته؟“
جی ”یادمه حتی نمیفهمیدم که دارم برنج میخورم یا گوشت یا دارم اشکهام و بغضی که تو گلوم بود رو قورت میدم. آخرای برنامه بود و همهی ما دوران سختی رو پشت سر گذاشته بودیم. چندین سال دوری از خانوادههامون و جنگیدن برای دبیو. میدونی حتی فکر کردن بهش دوباره اشکم رو درمیاره.“
ناپیدی ”مطمئنم برای همتون خیلی سخت بود“
سونگهون ”هروقت با اعضا برای شام گروهی میریم بیرون چندین ساعت دربارهی آیلند حرف میزنیم مثلا اینکه ”یادته اونموقع چیشد؟ یادته این اتفاق کِی افتاد؟“ واقعا خوشحالم تموم شد.“
ناپیدی ”آخرشم تبدیل میشه به ”هی من بیشتر از تو سختی کشیدم !“ و چیزایی مثل این.“
سونو ”دقیقا همین اتفاق میفته.“
سونگهون ”یا مثلا بحثامون میکشه به ”هی تو چرا اونموقع اینجوری رفتار کردی؟ راستش رو بگو ! چرا اونکارو کردی؟“ میدونی چی میگم“
جی ”و آخرش یکیمون میگه ”اگه بیشتر دربارهش حرف بزنیم دعوامون میشه پس بیخیال.“ فقط یکم شوخی میکنیم و سربهسر همدیگه میذاریم همین.“
واقعا آیلند برای همشون دوران خیلی سختی بود آیلند نه تنها برای انهایپن تروماست برای ماهم همینطور
جی ”راستش من از اون دسته آدمایی هستم که بیش از حد به همه چی فکر میکنم. درگیریهایی که باخودم تو ذهنم دارم چیزهای سادهای نیستن. میدونی دیدگاهم نسبت به خیلی چیزها عوض شده.“
جی ” درسته که خوب خوندن خوب رقصیدن و خوشقیافه بودن جنبههای خیلی مهمی از آیدل بودنه .. درواقع اینا پایههای اصلی شغل ما هستن. ولی به مرور زمان به این درک رسیدم که قبل از اینکه یه خواننده یا آیدل باشم دارم کاری رو انجام میدم که روی زندگی خیلی آدمها تاثیر میذاره. این فقط دربارهی خوشحال کردنشون نیست دربارهی منتقل کردن طیفی وسیعی از احساسات مختلفه که خوشحالی یه بخششه. مخصوصا تو فنساین ها که میتونم با فنهامون صادقانه حرف بزنم. بعد از دبیو متوجه شدم چیزیکه ما به مردم میدیم فقط یه احساس خوشحالی کوتاه یا یه هیجان لحظهای نیست. این فقط یه بخش کوچیکی از ماجراست. با مرور زمان بیشتر به این فکر افتادم که رفتارم، طرز فکرم، شخصیتم و حتی کوچیکترین حرفهایی که میزنم ممکنه چه تاثیری روی بقیه بذاره. این باعث شد خیلی وقتها به خودم و رفتارهام فکر کنم. بهنظرم اینکه چه کاری درسته تعریف دقیق و ثابتی نداره. هرکسی استانداردهای خودش رو برای کار درست داره. ولی با این وجود من میخوام کسی باشم که براساس اون چیزیکه باور دارم درسته زندگی کنم و این باور رو تا جاییکه میتونم به بقیه هم منتقل کنم. ولی خیلی وقتها به نقطهای میرسم که با خودم درگیر میشم و از خودم میپرسم ”واقعا کاری که دارم انجام میدم درسته؟“ چون ممکنه چیزی که من درست میدونم بهنظر یه نفر دیگه کاملا متفاوت باشه. این باعث میشه هربار بیشتر توی حرف زدنم یا تصمیمگیری هام دقت کنم. شاید بهخاطر همین طرز فکرم باشه که هرروز فنهای بیشتری سراغم میان باهام درد و دل میکنن از نگرانیهاشون میگن و حتی دربارهی آیندهشون ازم مشورت میگیرن. هربار که همچین مکالمهای رو باهاشون دارم بیشتر از همیشه حس میکنم که چقدر حرفهام میتونه تو زندگیشون تاثیر بذاره و چقدر مهمه که چی میگم.“
جی ” درسته که خوب خوندن خوب رقصیدن و خوشقیافه بودن جنبههای خیلی مهمی از آیدل بودنه .. درواقع اینا پایههای اصلی شغل ما هستن. ولی به مرور زمان به این درک رسیدم که قبل از اینکه یه خواننده یا آیدل باشم دارم کاری رو انجام میدم که روی زندگی خیلی آدمها تاثیر میذاره. این فقط دربارهی خوشحال کردنشون نیست دربارهی منتقل کردن طیفی وسیعی از احساسات مختلفه که خوشحالی یه بخششه. مخصوصا تو فنساین ها که میتونم با فنهامون صادقانه حرف بزنم. بعد از دبیو متوجه شدم چیزیکه ما به مردم میدیم فقط یه احساس خوشحالی کوتاه یا یه هیجان لحظهای نیست. این فقط یه بخش کوچیکی از ماجراست. با مرور زمان بیشتر به این فکر افتادم که رفتارم، طرز فکرم، شخصیتم و حتی کوچیکترین حرفهایی که میزنم ممکنه چه تاثیری روی بقیه بذاره. این باعث شد خیلی وقتها به خودم و رفتارهام فکر کنم. بهنظرم اینکه چه کاری درسته تعریف دقیق و ثابتی نداره. هرکسی استانداردهای خودش رو برای کار درست داره. ولی با این وجود من میخوام کسی باشم که براساس اون چیزیکه باور دارم درسته زندگی کنم و این باور رو تا جاییکه میتونم به بقیه هم منتقل کنم. ولی خیلی وقتها به نقطهای میرسم که با خودم درگیر میشم و از خودم میپرسم ”واقعا کاری که دارم انجام میدم درسته؟“ چون ممکنه چیزی که من درست میدونم بهنظر یه نفر دیگه کاملا متفاوت باشه. این باعث میشه هربار بیشتر توی حرف زدنم یا تصمیمگیری هام دقت کنم. شاید بهخاطر همین طرز فکرم باشه که هرروز فنهای بیشتری سراغم میان باهام درد و دل میکنن از نگرانیهاشون میگن و حتی دربارهی آیندهشون ازم مشورت میگیرن. هربار که همچین مکالمهای رو باهاشون دارم بیشتر از همیشه حس میکنم که چقدر حرفهام میتونه تو زندگیشون تاثیر بذاره و چقدر مهمه که چی میگم.“
حرفاش طولانیه ولی واقعا خیلی خیلی قشنگه حتما بخونید شخصا تحتتاثیر قرار گرفتم جدی.
سونگهون ”راستش بهنظرم همه باید بادقت به حرفهای پدر و مادرشون گوش بدن.“
سونگهون ”دلیل اینکه الان به اینجا رسیدم اینه که پاتیناژ رو با پیشنهاد والدینم شروع کردم. اولش برای هاکی روی یخ رفتم ولی بعد اونها بهم گفتن که پاتیناژ بیشتر بهم میخوره. پس منم امتحانش کردم و عاشقش شدم. فکر کنم این دلیلیه که من تونستم به اینجا برسم.“
سونگهون ”دلیل اینکه الان به اینجا رسیدم اینه که پاتیناژ رو با پیشنهاد والدینم شروع کردم. اولش برای هاکی روی یخ رفتم ولی بعد اونها بهم گفتن که پاتیناژ بیشتر بهم میخوره. پس منم امتحانش کردم و عاشقش شدم. فکر کنم این دلیلیه که من تونستم به اینجا برسم.“