هیسونگ و بومگیو ویورس لایون !
جدی احساس میکنم دارم خواب میبینم من هنوز باورم نمیشه که این اتفاق افتاده یکی بیدارم کنه
این احمقهارو ببینید 😭
بومگیو داشت برای هیسونگ داستان روح اتاق تمرین که هیونینگ کای دورانی که ترینی بود دیده بود رو تعریف میکرد و گفت که وقتی کای ترینی بوده میخواسته تو اتاق پیانو چرت بزنه که یهو دیده یچیزی داره از بیرون پنجره رد میشه و بجای اینکه سرش معلوم باشه دستاش معلوم بوده و انگار سه متر قد داشته. و درحالیکه بومگیو سعی داشت هیسونگ رو بترسونه ما هیسونگی رو داریم که به داستان گیو میخنده.
بومگیو ”هی هیسونگ کای اینجاست.“
کای ”هیسونگ اوپا دوست دارم !!“
بومگیو ”راستی کای اون داستان روح اتاق تمرین رو برای هیسونگ تعریف کردم. دیدی؟“
هیسونگ”خب هیونینگی شنیدم وقتی کارآموز بودی با یه روح دختر آشنا شدی نه؟“
کای ”هیسونگ اوپا دوست دارم !!“
بومگیو ”راستی کای اون داستان روح اتاق تمرین رو برای هیسونگ تعریف کردم. دیدی؟“
هیسونگ”خب هیونینگی شنیدم وقتی کارآموز بودی با یه روح دختر آشنا شدی نه؟“
وای همین الان نیاز دارن بدونم چرا و به چه دلیلی کای به هیسونگ میگه اوپا آیا این عادیه؟؟ چی بگم
بومگیو ”ما امروز بعد از اجرا باهم شام خوردیم“
بومگیو ”راستی هیسونگ من به اونهو گفتم امروز باهم میایم لایو و قول دادم بهش زنگ میزنیم“
هیسونگ ”اونهو به کنسرتمون اومد ..“
بومگیو ”منم میخوام بیام کنسرتتون.“
* به اونهو ممبر younite زنگ میزنن *
بومگیو ”هی اونهو من و هیسونگ لایویم دلت میخواد به انجین و موا سلام کنی؟“
بومگیو ”راستی هیسونگ من به اونهو گفتم امروز باهم میایم لایو و قول دادم بهش زنگ میزنیم“
هیسونگ ”اونهو به کنسرتمون اومد ..“
بومگیو ”منم میخوام بیام کنسرتتون.“
* به اونهو ممبر younite زنگ میزنن *
بومگیو ”هی اونهو من و هیسونگ لایویم دلت میخواد به انجین و موا سلام کنی؟“
هیسونگ ”بیا درباره قدیم صحبت کنیم“
بومگیو ”خاطرات قدیم؟ نمیدونم .. مثلا اینکه تو بعد از من کارآموز بیگهیت شدی؟“
هیسونگ ”چی میگی داداش. درواقع تو یک هفته بعد از من به بیگهیت اومدی.“
بومگیو ”چی؟ من بعد از تو؟“
هیسونگ ”آره یادت نیست؟ تو تقریبا یک هفته بعد از من به کمپانی اومدی. بومگیو یک هفته دیرتر از من کارآموز بیگهیت شد ولی زودتر از من دبیو کرد.“
بومگیو ”خاطرات قدیم؟ نمیدونم .. مثلا اینکه تو بعد از من کارآموز بیگهیت شدی؟“
هیسونگ ”چی میگی داداش. درواقع تو یک هفته بعد از من به بیگهیت اومدی.“
بومگیو ”چی؟ من بعد از تو؟“
هیسونگ ”آره یادت نیست؟ تو تقریبا یک هفته بعد از من به کمپانی اومدی. بومگیو یک هفته دیرتر از من کارآموز بیگهیت شد ولی زودتر از من دبیو کرد.“
بومگیو ”میدونید من و هیسونگ مدت خیلی زیادیه که همدیگه رو میشناسیم ولی بعد از دبیو بود که خیلی صمیمی شدیم.“
هیسونگ ”آره .. فکر کنم بعد از اجرای گایو دچوکجه ۲۰۲۲ بود که خیلی به همدیگه نزدیکتر شدیم چون اولین بار بود باهم کار میکردیم.“
بومگیو ”بعد از اون خیلی بیشتر باهم میگشتیم. هرچند که جدیدا زیاد نمیتونیم باهم صحبت کنیم چون هردومون اسکجول شلوغی داریم.“
هیسونگ ”ولی قلبهامون به هم متصله. برای همین لازم نیست همیشه باهم صحبت کنیم تا احساس صمیمیت کنیم ما از طریق قلبهامون به هم پیوند خوردیم. میدونید چی میگم؟“
هیسونگ ”آره .. فکر کنم بعد از اجرای گایو دچوکجه ۲۰۲۲ بود که خیلی به همدیگه نزدیکتر شدیم چون اولین بار بود باهم کار میکردیم.“
بومگیو ”بعد از اون خیلی بیشتر باهم میگشتیم. هرچند که جدیدا زیاد نمیتونیم باهم صحبت کنیم چون هردومون اسکجول شلوغی داریم.“
هیسونگ ”ولی قلبهامون به هم متصله. برای همین لازم نیست همیشه باهم صحبت کنیم تا احساس صمیمیت کنیم ما از طریق قلبهامون به هم پیوند خوردیم. میدونید چی میگم؟“
هیسونگ و بومگیو گفتن حالا که باهم اومدن لایو دلشون برای جونگین تنگ شده و بعد به جونگین زنگ زدن :)) الهی بمیرم این دیگه چه خوابیه.
* به جونگین اسکیز زنگ زدن *
بومگیو ”هی جونگین داری چیکار میکنی؟ شرط میبندم که تازه از خواب بیدار شدی.“
بومگیو ”من و هیسونگ باهم لایویم میخوای سلام کنی؟ گذاشتمت روی اسپیکر ! انجین موا این دوستمونه. ایان از استری کیدز ! یانگ جونگین ! به موا انجین سلام کن.“
جونگین ”سلام بچها چطورید؟ ایان از استریکیدز هستم ! وای واقعا خجالت میکشم..“
بومگیو ” راستی میدونستید که من و جونگین از وقتی مدرسه میرفتیم باهم دوست بودیم؟ یادمه یبار وقتی بچه بودیم برام شابو شابو خرید که بعدش من بهعنوان جبران قهوه مهمونش کردم.“
هیسونگ ” واقعا؟ جونگین دفعه بعدی برای منم شابو شابو بخر با قهوه جبراش میکنم.“
جونگین ”باشه هیسونگی برات میخرم“
جونگین ”میشه که از روی اسپیکر بردارید؟“
بومگیو ”باشه حالا چرا انقدر استرس داری“
هیسونگ ”واقعا انقدر استرسیای؟“
بومگیو ”چون خجالتیه. از دوران طفولیت همینقدر خجالتی بوده.“
بومگیو ”هی جونگین داری چیکار میکنی؟ شرط میبندم که تازه از خواب بیدار شدی.“
بومگیو ”من و هیسونگ باهم لایویم میخوای سلام کنی؟ گذاشتمت روی اسپیکر ! انجین موا این دوستمونه. ایان از استری کیدز ! یانگ جونگین ! به موا انجین سلام کن.“
جونگین ”سلام بچها چطورید؟ ایان از استریکیدز هستم ! وای واقعا خجالت میکشم..“
بومگیو ” راستی میدونستید که من و جونگین از وقتی مدرسه میرفتیم باهم دوست بودیم؟ یادمه یبار وقتی بچه بودیم برام شابو شابو خرید که بعدش من بهعنوان جبران قهوه مهمونش کردم.“
هیسونگ ” واقعا؟ جونگین دفعه بعدی برای منم شابو شابو بخر با قهوه جبراش میکنم.“
جونگین ”باشه هیسونگی برات میخرم“
جونگین ”میشه که از روی اسپیکر بردارید؟“
بومگیو ”باشه حالا چرا انقدر استرس داری“
هیسونگ ”واقعا انقدر استرسیای؟“
بومگیو ”چون خجالتیه. از دوران طفولیت همینقدر خجالتی بوده.“