هیچوقت فکر نمیکردم که به ترکیب دین و نیبرهود تا این حد نیاز داشته باشم.
دلم برای اون روزهایی که سرشار از سرتونین بودم تنگ شده، همون روز هایی که روتین هر روزم مدرسه - نهار به همراه پاورچین دیدن - منتظر اسکوبی دو و آواتار بودن - بفرمایید شام دیدن - ساعت یازده شب خوابیدن - صبح دیر وقت بیدار شدن(چون برف اومده و مدارس تعطیله و کسی تو رو بیدار نکرده)...
یا اولین روز تابستون که عادت کردی صبحها بیدار شی، ساعت ۸ صبح بیدار میشی و میری سراغ سی دیهات، تمام سی دی های عصر یخبندان و تام و جری و ... رو دوباره میبینی...