میام داخل و مستقیم میرم سمت اتاقم*
کوله باشگاهمو پرت میکنم رو مبل و با لباس میرم زیر دوش*
نفس عمیقی میکشم و به روزم فکر میکنم*
صبح که از خواب پا شدم و گوشیمو برداشتم و بهش پیام دادم*
+доброе утро, любовь моя...
جوابی نیومد*
لباس پوشیدم و طبق معمول رفتم سرکار و به کارای روزمره م رسیدم*
یه روز پر فراز و نشیب*
حس کردم بعضی جاها داره زیرآبم زده میشه ولی خب اوضاع خوب پیش رفت و یسری سیاست ها تغییر کرد تو محیط کار که حوصله ندارم راجبشون حرف بزنم*
و همینطور درگیر بودم که شد بعد از ظهر*
یه سر به جایی که صبح بودم زدم و کار ها رو راست و ریس کردم*
رفتم سرکار دوم و داشتم شروع میکردم به کارای عادیم برسم که نوتیف اومد*
-Доброе утро и тебе, моя душа...
به گوشیم نگاه کردم*
برش داشتم و شروع کردم به تایپ کردن*
یکم بحث پیش اومد ولی قرار شده بود شب حرف بزنیم پس...*
مهم نبود ولی من الان خونه بودم*
از تایم رفت و آمدم و روزمرگیم خبر داشت...*
میگیری چی میگم؟*
تا به خودم اومدم دیدم چند دقیقه س زیر دوشم...*
نفسمو با صدا میدم بیرون و دوش میگیرم و میام بیرون*
حوله م رو میپیچم دور کمرم و لاک اسکرین گوشی رو روشن میکنم*
خبری نیست*
نفس عمیقی میکشم و لباسمو میپوشم*
میرم تو آشپزخونه*
پیشبندمو میبندم و تخته و چاقو رو میذارم رو اپن*
نون رو از فریزر در میارم*
چنتا بادمجون برمیدارم و ورقه ای میبرمشون*
میندازمشون تو ماهیتابه که سرخ بشن*
نفسمو با صدا میدم بیرون*
چنتا سیب زمینی پوست میکنم و خلالی میبرمشون*
میندازمشون تو یه آبکش و بهشون پودر سیر و فلفل و نمک و یکم زردچوبه میزنم و قشنگ یه دستشون میکنم*
میریزمشون تو روغن داغ سرخ بشن*
و بعد میذارمشون کنار بادمجون ها*
و یه مرغ آب پز شده رو با ادویه و ماست و زعفرون طعم دار میکنم و میندازم تو ماهیتابه که صدای جلز و ولز بلند میشه*
بی اهمیت به روغن داغ که میپرید رو دستم مرغ رو برمیگردونم و قشنگ و با آرامش میذارم سرخ بشه*
میدونی درواقع آرامشی در کار نبود*
فقط...*
تو فکر بودم...*
به همه چی فکر میکردم و در عین حال به هیچی فکر نمیکردم...*
و مرغ رو بعد از اینکه مطمئن شدم مغزپخت شده در میارم و میذارمش کنار بقیه مواد*
گوشیمو چک میکنم*
هیچی...*
نفسمو با صدا میدم بیرون*
میرم میز روی تراس رو میچینم برای خودم*
غذا رو میذارم رو میز و ماست میذارم به عنوان مکمل*
یه لیوان آب میذارم کنار دستم*
پاکت سیگار و بطری کنیاکم رو هم میبرم میذارم رو میز کوچیک مربعی شکل جلوی مبلی که رو به ویوی شهر بود*
میرم میشینم پشت میز*
و قبل از خواندن دعای قبل غذا دوباره گوشیمو چک میکنم*
هنوز هم هیچی*
گوشیمو میندازم رو مبل و دعا میکنم*
و شروع میکنم به غذا خوردن*
رسماً غذا رو درو میکنم*
و بعد میرم میشینم رو مبل و یه آهنگ از گوشیم پلی میکنم*
یه سیگار میذارم گوشه لبم و روشنش میکنم و همونطور که از سیگار بعد از غذام لذت میبرم به آهنگ گوش میدم و از محتویات بطری کمی تو گلسم میریزم*
و زیر لب لبخند محوی میزنم*
Но никого это не волнует, верно...?
کوله باشگاهمو پرت میکنم رو مبل و با لباس میرم زیر دوش*
نفس عمیقی میکشم و به روزم فکر میکنم*
صبح که از خواب پا شدم و گوشیمو برداشتم و بهش پیام دادم*
+доброе утро, любовь моя...
جوابی نیومد*
لباس پوشیدم و طبق معمول رفتم سرکار و به کارای روزمره م رسیدم*
یه روز پر فراز و نشیب*
حس کردم بعضی جاها داره زیرآبم زده میشه ولی خب اوضاع خوب پیش رفت و یسری سیاست ها تغییر کرد تو محیط کار که حوصله ندارم راجبشون حرف بزنم*
و همینطور درگیر بودم که شد بعد از ظهر*
یه سر به جایی که صبح بودم زدم و کار ها رو راست و ریس کردم*
رفتم سرکار دوم و داشتم شروع میکردم به کارای عادیم برسم که نوتیف اومد*
-Доброе утро и тебе, моя душа...
به گوشیم نگاه کردم*
برش داشتم و شروع کردم به تایپ کردن*
یکم بحث پیش اومد ولی قرار شده بود شب حرف بزنیم پس...*
مهم نبود ولی من الان خونه بودم*
از تایم رفت و آمدم و روزمرگیم خبر داشت...*
میگیری چی میگم؟*
تا به خودم اومدم دیدم چند دقیقه س زیر دوشم...*
نفسمو با صدا میدم بیرون و دوش میگیرم و میام بیرون*
حوله م رو میپیچم دور کمرم و لاک اسکرین گوشی رو روشن میکنم*
خبری نیست*
نفس عمیقی میکشم و لباسمو میپوشم*
میرم تو آشپزخونه*
پیشبندمو میبندم و تخته و چاقو رو میذارم رو اپن*
نون رو از فریزر در میارم*
چنتا بادمجون برمیدارم و ورقه ای میبرمشون*
میندازمشون تو ماهیتابه که سرخ بشن*
نفسمو با صدا میدم بیرون*
چنتا سیب زمینی پوست میکنم و خلالی میبرمشون*
میندازمشون تو یه آبکش و بهشون پودر سیر و فلفل و نمک و یکم زردچوبه میزنم و قشنگ یه دستشون میکنم*
میریزمشون تو روغن داغ سرخ بشن*
و بعد میذارمشون کنار بادمجون ها*
و یه مرغ آب پز شده رو با ادویه و ماست و زعفرون طعم دار میکنم و میندازم تو ماهیتابه که صدای جلز و ولز بلند میشه*
بی اهمیت به روغن داغ که میپرید رو دستم مرغ رو برمیگردونم و قشنگ و با آرامش میذارم سرخ بشه*
میدونی درواقع آرامشی در کار نبود*
فقط...*
تو فکر بودم...*
به همه چی فکر میکردم و در عین حال به هیچی فکر نمیکردم...*
و مرغ رو بعد از اینکه مطمئن شدم مغزپخت شده در میارم و میذارمش کنار بقیه مواد*
گوشیمو چک میکنم*
هیچی...*
نفسمو با صدا میدم بیرون*
میرم میز روی تراس رو میچینم برای خودم*
غذا رو میذارم رو میز و ماست میذارم به عنوان مکمل*
یه لیوان آب میذارم کنار دستم*
پاکت سیگار و بطری کنیاکم رو هم میبرم میذارم رو میز کوچیک مربعی شکل جلوی مبلی که رو به ویوی شهر بود*
میرم میشینم پشت میز*
و قبل از خواندن دعای قبل غذا دوباره گوشیمو چک میکنم*
هنوز هم هیچی*
گوشیمو میندازم رو مبل و دعا میکنم*
و شروع میکنم به غذا خوردن*
رسماً غذا رو درو میکنم*
و بعد میرم میشینم رو مبل و یه آهنگ از گوشیم پلی میکنم*
یه سیگار میذارم گوشه لبم و روشنش میکنم و همونطور که از سیگار بعد از غذام لذت میبرم به آهنگ گوش میدم و از محتویات بطری کمی تو گلسم میریزم*
و زیر لب لبخند محوی میزنم*
Но никого это не волнует, верно...?
یهو رو پیغامگیر گوشیم یه پیام میاد*
گوشیمو برمیدارم*
پلی میکنم پیغام صوتی رو*
و گوشی رو میذارم رو آهنگ*
و آهنگ پلی میشه*
...جا میخورم*
و در ادامه ش میگه*
-я подстригся...
я больше не могу смеяться...
مکث میکنه و کمی با کلافگی ادامه میده*
-Я хожу на все наши тусовки и фотографирую себя в одиночестве...
و پیام تموم میشه*
به روبروم خیره میشم*
و گوشی روی میز میمونه*
چشمام پر میشن*
بدون اینکه حتی یه نفس اضافه هم بکشم خم میشم رو میز و یه نخ دیگه برمیدارم و میذارم گوشه لبم و روشنش میکنم*
و زیر لب همونطور که دود رو میدم بیرون و زور میزنم کلمات رو هم لا به لای دود بدم بیرون زمزمه میکنم*
-Слишком поздно...
کام عمیقی میگیرم و گلسمو پر میکنم و محتویات گلس رو یه نفس میرم بالا و میذارمش رو میز و سیگار میکشم...*
و به ماه خیره میشم...*
گوشیمو برمیدارم*
پلی میکنم پیغام صوتی رو*
و گوشی رو میذارم رو آهنگ*
و آهنگ پلی میشه*
...جا میخورم*
و در ادامه ش میگه*
-я подстригся...
я больше не могу смеяться...
مکث میکنه و کمی با کلافگی ادامه میده*
-Я хожу на все наши тусовки и фотографирую себя в одиночестве...
و پیام تموم میشه*
به روبروم خیره میشم*
و گوشی روی میز میمونه*
چشمام پر میشن*
بدون اینکه حتی یه نفس اضافه هم بکشم خم میشم رو میز و یه نخ دیگه برمیدارم و میذارم گوشه لبم و روشنش میکنم*
و زیر لب همونطور که دود رو میدم بیرون و زور میزنم کلمات رو هم لا به لای دود بدم بیرون زمزمه میکنم*
-Слишком поздно...
کام عمیقی میگیرم و گلسمو پر میکنم و محتویات گلس رو یه نفس میرم بالا و میذارمش رو میز و سیگار میکشم...*
و به ماه خیره میشم...*
از جام پا میشم*
و با نگاه کردن به وضعیتم نیشم باز میشه*
یه شب...
فقط یه شب آروم نمیشه داشته باشم...
سرمو میگیرم بالا و برای چند ثانیه بلند میخندم و قهقهه میزنم و دستمو میذارم رو صورتم*
برمیگردم داخل و مستقیم میرم تو اتاقم یه لباس ساده میپوشم و سوییچمو برمیدارم میزنم بیرون*
بی هدف تو خیابون ها میروندم*
یه جا میزنم بغل و یه کاپوچینو میگیرم و دوباره میشینم پشت رول و میرونم سمت دریا*
به ماشین ها اجازه ورود به ساحل رو نداشتن اونوقت شب ولی من آشنا بودم*
پس با ماشین رفتم لب ساحل*
آهنگمو پلی کردم و رو لبه کاپوت نشستم و یه سیگار دیگه روشن کردم و درحالی که کاپوچینوی ولرمم رو مزه مزه میکردم سیگار کشیدم*
و با نگاه کردن به وضعیتم نیشم باز میشه*
یه شب...
فقط یه شب آروم نمیشه داشته باشم...
سرمو میگیرم بالا و برای چند ثانیه بلند میخندم و قهقهه میزنم و دستمو میذارم رو صورتم*
برمیگردم داخل و مستقیم میرم تو اتاقم یه لباس ساده میپوشم و سوییچمو برمیدارم میزنم بیرون*
بی هدف تو خیابون ها میروندم*
یه جا میزنم بغل و یه کاپوچینو میگیرم و دوباره میشینم پشت رول و میرونم سمت دریا*
به ماشین ها اجازه ورود به ساحل رو نداشتن اونوقت شب ولی من آشنا بودم*
پس با ماشین رفتم لب ساحل*
آهنگمو پلی کردم و رو لبه کاپوت نشستم و یه سیگار دیگه روشن کردم و درحالی که کاپوچینوی ولرمم رو مزه مزه میکردم سیگار کشیدم*
دیگه دارم به این نتیجه میرسم که من و تو هیچ وقت قرار نیست مست کنیم و بهم زنگ بزنیمو بگیم دوست دارم...
Forwarded from Chicken Alfredo (알리)
یه آدم طبق سلایقتون پیدا کنید،
باهم فیلم ببینید، غذای خوشمزه بخورید، برید باشگاه، کتاب بخونید، لباسای ست بخرید، عکساتونو قاب کنید، مست زیر بارون بخندید، باهم برقصید، عمیق ببوسید و بغل کنید، همدم باشید، کنار هم پیشرفت کنید؛
به همه یاد بدین رابطه واقعی اینه نه اون رابطههای دوزاری….
باهم فیلم ببینید، غذای خوشمزه بخورید، برید باشگاه، کتاب بخونید، لباسای ست بخرید، عکساتونو قاب کنید، مست زیر بارون بخندید، باهم برقصید، عمیق ببوسید و بغل کنید، همدم باشید، کنار هم پیشرفت کنید؛
به همه یاد بدین رابطه واقعی اینه نه اون رابطههای دوزاری….
😍1💔1
لبخند کجی میزنم*
فردا میبینمت...
از جام پا میشم*
چند نفر میان میگیرن میبرنت*
رومو برمیگردونم و از اتاق میرم بیرون*
درحالی که یادداشت هایی که نوشتم رو میخونم و چشمم بهشونه تو راهرو ها قدم میزنم*
و آخر راهرو یه در رو باز میکنم و وارد دفترم میشم*
نفسمو با صدا میدم بیرون و چراغ رو روشن میکنم*
میرم سمت چوب لباسی کنار میز و با یه دست پرونده رو میندازم رو میز و روپوشمو در میارم و آویزونش میکنم*
پاکت سیگار و فندکمو در میارم میندازم رو پرونده*
و از رو استند فلزی کنار پنجره گلس ویسکیمو نیمه پر میکنم و بدون عجله و با متانت چنتا یخ گوی شکل کوچیک میندازم تو گلس*
لبخند محوی میزنم و میرم میشینم پشت میز و برگه گزارش رو میذارم رو پرونده*
پاکت سیگار و فندک رو برمیدارم و میذارمشون کنار جاسیگاری*
پرونده رو باز میکنم و یدور گزارش های قبلی رو میخونم*
نفس عمیقی میکشم*
بازم هیچی...×
یادداشت هام رو میذارم کنار دستم*
شروع میکنم به نوشتن گزارش جلسه جدید *
نصف صفحه رو پر میکنم که دستم میره سمت گلسم و کمی از محتویات توش مزه مزه میکنم*
تکیه میدم و یکم دیگه ازش میخورم*
خم میشم رو میز و یه نخ سیگار از تو پاکت در میارم میذارم گوشه لبم و روشنش میکنم*
کام میگیرم و تکیه میدم و به اتفاقات امروز فک. میکنم*
اول صبح که یسری آپدیت جدید توی قیمت ها داشتم*
روز تعطیل...*
پس من چراا داشتم کار میکردم؟*
Who knows...?×
سیگارمو نصفه میذارم رو جاسیگاری و به نوشتن ادامه میدم*
تقریباً تموم شده بود که چشمم میره سمت ساعت*
0:00*
لبخند محوی میاد رو لبم*
سیگارمو میذارم گوشه لبم و به نوشتن ادامه میدم*
گزارش رو تموم میکنم و درحینش سیگارم هم تموم میشه*
و سیگاری که به فیلتر رسیده رو از گوشه لبم برمیدارم و میذارمش تو جاسیگاری*
گزارش رو ضمیمه پرونده میکنم*
از جام پا میشم و پرونده رو میذارم تو فایل مربوطه ویسکیمو یه نفس میرم بالا*
نفسمو با صدا میدم بیرون*
و میرم سمت چوب لباسی و کتمو برمیدارم و میگیرمش دستم*
میذارمش رو میز و ساعتمو برمیدارم و دور دستم میبندمش*
انگشتر طلاییمو میندازم رو انگشت اشاره دست راست*
کیف پولمو میذارم تو جیبم و گوشیمو برمیدارم و چکش میکنم*
چیزی که میبینم باعث میشه خنده م بگیره*
اینم خوبه...×
صفحه گوشیو خاموش میکنم و میذارمش تو جیبم و کتم رو میگیرم دستم*
سوییچمو برمیدارم از رو میز و از دفتر میزنم بیرون*
تو راهرو های خالی و نیمه تاریک قدم میزنم*
میرم سمت پارکینگ*
یه ماشین فقط اونجا بود*
همه رفته بودن*
میرم سمت ماشین خودم و سوار میشم*
میخوام کتمو بندازم رو صندلی شاگرد که یهو یاد یه حرفی ازش میفتم که صداش تو سرم طنین انداز میشه*
-Я даже не хочу, чтобы ты надевал на меня свою одежду...
و بعد یه دستشو گذاشت زیرش رو صندلی و دست دیگه ش رو گذاشت رو قلبم*
-Это просто мое место...
پوفی میکشم*
لبخند محوی میزنم و کیف پول و سیگار و فندکمو میذارم رو صندلی شاگرد و کتمو پرت میکنم عقب*
سوییچ رو میچرخونم و ماشین رو روشن میکنم و از ساختمون میزنم بیرون*
و زیرلب میگم*
-Вы здесь не для того, чтобы видеть, чем вас заменили...
به حرف خودم ناخودآگاه میخندم*
و شروع میکنم به روندن توی جاده جنگلی ای که منو به شهر میرسوند*
فردا میبینمت...
از جام پا میشم*
چند نفر میان میگیرن میبرنت*
رومو برمیگردونم و از اتاق میرم بیرون*
درحالی که یادداشت هایی که نوشتم رو میخونم و چشمم بهشونه تو راهرو ها قدم میزنم*
و آخر راهرو یه در رو باز میکنم و وارد دفترم میشم*
نفسمو با صدا میدم بیرون و چراغ رو روشن میکنم*
میرم سمت چوب لباسی کنار میز و با یه دست پرونده رو میندازم رو میز و روپوشمو در میارم و آویزونش میکنم*
پاکت سیگار و فندکمو در میارم میندازم رو پرونده*
و از رو استند فلزی کنار پنجره گلس ویسکیمو نیمه پر میکنم و بدون عجله و با متانت چنتا یخ گوی شکل کوچیک میندازم تو گلس*
لبخند محوی میزنم و میرم میشینم پشت میز و برگه گزارش رو میذارم رو پرونده*
پاکت سیگار و فندک رو برمیدارم و میذارمشون کنار جاسیگاری*
پرونده رو باز میکنم و یدور گزارش های قبلی رو میخونم*
نفس عمیقی میکشم*
بازم هیچی...×
یادداشت هام رو میذارم کنار دستم*
شروع میکنم به نوشتن گزارش جلسه جدید *
نصف صفحه رو پر میکنم که دستم میره سمت گلسم و کمی از محتویات توش مزه مزه میکنم*
تکیه میدم و یکم دیگه ازش میخورم*
خم میشم رو میز و یه نخ سیگار از تو پاکت در میارم میذارم گوشه لبم و روشنش میکنم*
کام میگیرم و تکیه میدم و به اتفاقات امروز فک. میکنم*
اول صبح که یسری آپدیت جدید توی قیمت ها داشتم*
روز تعطیل...*
پس من چراا داشتم کار میکردم؟*
Who knows...?×
سیگارمو نصفه میذارم رو جاسیگاری و به نوشتن ادامه میدم*
تقریباً تموم شده بود که چشمم میره سمت ساعت*
0:00*
لبخند محوی میاد رو لبم*
سیگارمو میذارم گوشه لبم و به نوشتن ادامه میدم*
گزارش رو تموم میکنم و درحینش سیگارم هم تموم میشه*
و سیگاری که به فیلتر رسیده رو از گوشه لبم برمیدارم و میذارمش تو جاسیگاری*
گزارش رو ضمیمه پرونده میکنم*
از جام پا میشم و پرونده رو میذارم تو فایل مربوطه ویسکیمو یه نفس میرم بالا*
نفسمو با صدا میدم بیرون*
و میرم سمت چوب لباسی و کتمو برمیدارم و میگیرمش دستم*
میذارمش رو میز و ساعتمو برمیدارم و دور دستم میبندمش*
انگشتر طلاییمو میندازم رو انگشت اشاره دست راست*
کیف پولمو میذارم تو جیبم و گوشیمو برمیدارم و چکش میکنم*
چیزی که میبینم باعث میشه خنده م بگیره*
اینم خوبه...×
صفحه گوشیو خاموش میکنم و میذارمش تو جیبم و کتم رو میگیرم دستم*
سوییچمو برمیدارم از رو میز و از دفتر میزنم بیرون*
تو راهرو های خالی و نیمه تاریک قدم میزنم*
میرم سمت پارکینگ*
یه ماشین فقط اونجا بود*
همه رفته بودن*
میرم سمت ماشین خودم و سوار میشم*
میخوام کتمو بندازم رو صندلی شاگرد که یهو یاد یه حرفی ازش میفتم که صداش تو سرم طنین انداز میشه*
-Я даже не хочу, чтобы ты надевал на меня свою одежду...
و بعد یه دستشو گذاشت زیرش رو صندلی و دست دیگه ش رو گذاشت رو قلبم*
-Это просто мое место...
پوفی میکشم*
لبخند محوی میزنم و کیف پول و سیگار و فندکمو میذارم رو صندلی شاگرد و کتمو پرت میکنم عقب*
سوییچ رو میچرخونم و ماشین رو روشن میکنم و از ساختمون میزنم بیرون*
و زیرلب میگم*
-Вы здесь не для того, чтобы видеть, чем вас заменили...
به حرف خودم ناخودآگاه میخندم*
و شروع میکنم به روندن توی جاده جنگلی ای که منو به شهر میرسوند*
❤1👍1
Forwarded from /𝐁𝐥𝐮𝐞.𝐀𝐬𝐡/ (Bʟᴜᴇ.)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ָ࣪𝑷𝑹𝑶𝑭𝑼𝑵𝑫𝑰𝑺'
♡۫۫ꜜ گفتم: ته ریش؛ گفتی: بی ریش، ریشه ت مهمه.
گفتم: عطر تلخ؛ گفتی: بوی پوست خودت، بوی فكرت قشنگه.
گفتم: بازوی پهن؛ گفتی: ترجیحا یک آغوش امن.
گفتم: پول؟ کادو؟ گفتی: خودت کادویی، هرجا هم رفتیم مهمون من.
گفتم: د نشد که !پس تو چی از من میخوای دختر؟
گفتی: وجودت. وجود یعنی: روح و جسم،قول بده فقط برای من باشی.
ماه! كاش بودی، این وجود، جز خدا، یک صاحب زمینی هم میخواست؛ ماه! بی صاحب بودن خیلی بده، این جمله رو مردی داره میگه، که قبلا میگفت : صاحب من فقط خداست،کجایی اعتبار وجودم ؟ من هنوز هم سر قولم هستم ...
•Text
گفتم: عطر تلخ؛ گفتی: بوی پوست خودت، بوی فكرت قشنگه.
گفتم: بازوی پهن؛ گفتی: ترجیحا یک آغوش امن.
گفتم: پول؟ کادو؟ گفتی: خودت کادویی، هرجا هم رفتیم مهمون من.
گفتم: د نشد که !پس تو چی از من میخوای دختر؟
گفتی: وجودت. وجود یعنی: روح و جسم،قول بده فقط برای من باشی.
ماه! كاش بودی، این وجود، جز خدا، یک صاحب زمینی هم میخواست؛ ماه! بی صاحب بودن خیلی بده، این جمله رو مردی داره میگه، که قبلا میگفت : صاحب من فقط خداست،کجایی اعتبار وجودم ؟ من هنوز هم سر قولم هستم ...
•Text