Pedy Gonzales:
ولی با خیال راحت در انتخابات شرکت کنین چون بنده به عنوان کمک ناظر احتمالی یکی از صندوقها، اجازه ی کوچکترین جا به جایی در آراء رو، مگه اینکه پیشنهاد مالیش خوب باشه، نمیدم.
goo.gl/njBFrm
🎯 @IranGPlus
ولی با خیال راحت در انتخابات شرکت کنین چون بنده به عنوان کمک ناظر احتمالی یکی از صندوقها، اجازه ی کوچکترین جا به جایی در آراء رو، مگه اینکه پیشنهاد مالیش خوب باشه، نمیدم.
goo.gl/njBFrm
🎯 @IranGPlus
گیلـ ـدا:
من هرگز بلد نبودم معشوقه ی خوبی باشم ، چون معشوقه های خوب مدام ناخن هایشان را سوهان میکشند و با لاک های رنگی تزئینشان میکنند ،حواسشان به پوست دستشان هست که مبادا زبر باشد و خشک ، من اما ناخن های یکی درمیان کوتاه و بلندم را هرگز سوهان نمیکشم ، حتی گاهی که یکیشان میشکند خودم را لوس نمیکنم و ناراحت نمیشوم ، اضافه هایش را با ناخن گیر میگیرم و بی تفاوت منتظر بلند شدنش می مانم!!
خب معشوقه ی خوب نبودن از همین چیزها شروع میشود دیگر ، از بلد نبودن خیلی کارهای دخترانه و ظریف !! مثلأ فکر کن بلد نباشی جوری خط چشم بکشی که به صورتت بیاید ، فقط محض تنوع یک خط کج بیندازی پشت چشمت و ریملت را جوری بزنی که مژه هایت بهم بچسبد و حوصله نداشته باشی جدایشان کنی !! مدام ماسک های جور واجور روی صورتت نگذاری و نگران ریزش مژه و ابروهایت نباشی !
اسم عطرهای مارک و برند های مختلف را بلد نباشی و عطر ساده ی قدیمی ات را بزنی و عین خیالت هم نباشد !!
راستی یک چیز مهمتر هم وجود دارد ، اینکه بلد نباشی غذایت را اضافه بیاوری و نصفه نیمه رهایش کنی ...!
اصلأ شاید یکی از ویژگی های بارز معشوقه های خوب باکلاس بودن باشد ، اینکه خاکی نباشند و لباس های اتو کشیده و روشن بپوشند ، آرام صحبت کنند ، آرام بخندند ! وقتی آفتاب افتاد توی چشمشان عینک بزنند و بعد که آفتاب رفت عینک را بگذارند روی موهای مرتب و صافشان !!
نه مثل من که آفتاب را برای روشن تر شدن رنگ چشمانم دوست دارم و عینک های آفتابی أم گوشه ی خانه خاک میخورد مثل انگشترها و دستبند های مانده در صندوقچه ی کوچکم!
من معشوقه ی خوبی نیستم چون حرف های عاشقانه أم کم و کسری زیاد دارد و خیلی چیزها همیشه کنج گلویم قایم میشود که شیشه ی خاص بودنم نشکند !
اصلأ خوب یا بد چه فرقی میکند ، خاصیت آدمها همین است ، بعضی ها بلد هستند معشوقه باشند بعضی ها نه !! اما نابلد ها ، هم خصوصیات مخصوص خودشان را دارند ، ذوق کودکانه و بیخیالی ، خنده های از ته دل و گریه های سریع...سورپرایزهای کوچک و بدون دلیل ، گاهی هم پرخاشگری های از سر دلتنگی و غم .نابلد ها رفتارهای عجیبی دارند !
.....
من معشوقه ی خوبی نیستم اما یک نفر
من را با تمام نابلدی هایم
خیلی دوست دارد ... خیلی !!
نازنین_عابدین_پور
goo.gl/UfjCPL
🎯 @IranGPlus
من هرگز بلد نبودم معشوقه ی خوبی باشم ، چون معشوقه های خوب مدام ناخن هایشان را سوهان میکشند و با لاک های رنگی تزئینشان میکنند ،حواسشان به پوست دستشان هست که مبادا زبر باشد و خشک ، من اما ناخن های یکی درمیان کوتاه و بلندم را هرگز سوهان نمیکشم ، حتی گاهی که یکیشان میشکند خودم را لوس نمیکنم و ناراحت نمیشوم ، اضافه هایش را با ناخن گیر میگیرم و بی تفاوت منتظر بلند شدنش می مانم!!
خب معشوقه ی خوب نبودن از همین چیزها شروع میشود دیگر ، از بلد نبودن خیلی کارهای دخترانه و ظریف !! مثلأ فکر کن بلد نباشی جوری خط چشم بکشی که به صورتت بیاید ، فقط محض تنوع یک خط کج بیندازی پشت چشمت و ریملت را جوری بزنی که مژه هایت بهم بچسبد و حوصله نداشته باشی جدایشان کنی !! مدام ماسک های جور واجور روی صورتت نگذاری و نگران ریزش مژه و ابروهایت نباشی !
اسم عطرهای مارک و برند های مختلف را بلد نباشی و عطر ساده ی قدیمی ات را بزنی و عین خیالت هم نباشد !!
راستی یک چیز مهمتر هم وجود دارد ، اینکه بلد نباشی غذایت را اضافه بیاوری و نصفه نیمه رهایش کنی ...!
اصلأ شاید یکی از ویژگی های بارز معشوقه های خوب باکلاس بودن باشد ، اینکه خاکی نباشند و لباس های اتو کشیده و روشن بپوشند ، آرام صحبت کنند ، آرام بخندند ! وقتی آفتاب افتاد توی چشمشان عینک بزنند و بعد که آفتاب رفت عینک را بگذارند روی موهای مرتب و صافشان !!
نه مثل من که آفتاب را برای روشن تر شدن رنگ چشمانم دوست دارم و عینک های آفتابی أم گوشه ی خانه خاک میخورد مثل انگشترها و دستبند های مانده در صندوقچه ی کوچکم!
من معشوقه ی خوبی نیستم چون حرف های عاشقانه أم کم و کسری زیاد دارد و خیلی چیزها همیشه کنج گلویم قایم میشود که شیشه ی خاص بودنم نشکند !
اصلأ خوب یا بد چه فرقی میکند ، خاصیت آدمها همین است ، بعضی ها بلد هستند معشوقه باشند بعضی ها نه !! اما نابلد ها ، هم خصوصیات مخصوص خودشان را دارند ، ذوق کودکانه و بیخیالی ، خنده های از ته دل و گریه های سریع...سورپرایزهای کوچک و بدون دلیل ، گاهی هم پرخاشگری های از سر دلتنگی و غم .نابلد ها رفتارهای عجیبی دارند !
.....
من معشوقه ی خوبی نیستم اما یک نفر
من را با تمام نابلدی هایم
خیلی دوست دارد ... خیلی !!
نازنین_عابدین_پور
goo.gl/UfjCPL
🎯 @IranGPlus
شا بیــزک:
ته مونده ي سيگار برگ لحظه ي آخر سيگار معموليُ از رو ميز پرت كرد پايين و گفت: از من گذشت، ولي تو تا ميتوني فرار كن و دور شو، آدما ميسوزونن و خاكسترت ميكنن.
goo.gl/MFtMje
🎯 @IranGPlus
ته مونده ي سيگار برگ لحظه ي آخر سيگار معموليُ از رو ميز پرت كرد پايين و گفت: از من گذشت، ولي تو تا ميتوني فرار كن و دور شو، آدما ميسوزونن و خاكسترت ميكنن.
goo.gl/MFtMje
🎯 @IranGPlus
#وبلاگ: لاکپشت پیر
من، پیچیدن باد، لابهلای موهای تو را دیدهام... بهشت، شگفتزدهام نخواهد کرد.
🎯 @IranGPlus
#گودر
من، پیچیدن باد، لابهلای موهای تو را دیدهام... بهشت، شگفتزدهام نخواهد کرد.
🎯 @IranGPlus
#گودر
Sanaz Solhdoust:
اونجا که گوگوش میگه ای دلبرِ من الهی صدساله شوی، کاش یه جوری نمیگفت که طرف فکر کنه تا صد سال وقت داره که بیاد
goo.gl/Yh26wn
🎯 @IranGPlus
اونجا که گوگوش میگه ای دلبرِ من الهی صدساله شوی، کاش یه جوری نمیگفت که طرف فکر کنه تا صد سال وقت داره که بیاد
goo.gl/Yh26wn
🎯 @IranGPlus
A POC:
من سرطان دارم، اگه آقا گرگه نوشتههام رو بزاره تو کانال حالم خوب میشه...
goo.gl/lfEolT
🎯 @IranGPlus
من سرطان دارم، اگه آقا گرگه نوشتههام رو بزاره تو کانال حالم خوب میشه...
goo.gl/lfEolT
🎯 @IranGPlus
Mehdi MMJ:
اپلیکیشن سامانه اطلاع رسانی اخبار انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان
nemodar.com/apps/Nemodar-Ver1.0.4.apk
🎯 @IranGPlu
اپلیکیشن سامانه اطلاع رسانی اخبار انتخابات مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان
nemodar.com/apps/Nemodar-Ver1.0.4.apk
🎯 @IranGPlu
شا بیــزک :
با اين وضعيت بعيد نيست كه اگه حافظ دوباره بياد اينجوري شعر بگه كه: گل بخندید که از راست نرنجیم ولی/ هیچ عاجق سخن سخت به معجوق نگفت و يا مرحوم گلنراقي بخونه مرا ببوج، مرااااا ببوج، براي اخرين بار، تيريخدا، بوجي بوجي.
اي سيرابي پاك نكرده تو حلقت با اون عسيسم گفتنت نره غول.
goo.gl/coz4c2
🎯 @IranGPlus
با اين وضعيت بعيد نيست كه اگه حافظ دوباره بياد اينجوري شعر بگه كه: گل بخندید که از راست نرنجیم ولی/ هیچ عاجق سخن سخت به معجوق نگفت و يا مرحوم گلنراقي بخونه مرا ببوج، مرااااا ببوج، براي اخرين بار، تيريخدا، بوجي بوجي.
اي سيرابي پاك نكرده تو حلقت با اون عسيسم گفتنت نره غول.
goo.gl/coz4c2
🎯 @IranGPlus
BEH NAZ:
ولنتاین..؟
سپندار مزدگان..؟
روز عشق..!!؟
چه می گویند اینها؟؟
بین خودمان بماند!
عجب طاقتی دارند بعضی ها؟
یک سال تمام منتظر می مانند
تنها برای یک روز!
مثلا
عاشقانه کنار هم ماندن..!
این چیزها به من وتو نیامده
من اگر هر روز نگویمت که چشمانت
مرا دیوانه وشیدا می کند
انگار نصفه ونیمه می مانم !
من هر روز
می نشینم خوب فکر می کنم!
به دوست داشتنت
به خواستنت! به بودنت..!
که چقد خوب است کسی
را دارم در زندگی ام
که فارغ از هر چیز وهر کس
نشسته به تماشای من_زندگی اش..
می نشینم فکر می کنم
به اینکه من تو را
هر روز که می بینم
دست بر دلم می گذارم
وخیلی بلند می گویم :
من می خواهم بی دلیل در آغوش بگیرمت..
بی دلیل ببوسمت
شاعر: عادل دانتيسم
پ.ن. اگرمیتونید این شعر رو برای کسی بفرستید یعنی خوشبختید. خوش بحالتان!
🎯 @IranGPlus
ولنتاین..؟
سپندار مزدگان..؟
روز عشق..!!؟
چه می گویند اینها؟؟
بین خودمان بماند!
عجب طاقتی دارند بعضی ها؟
یک سال تمام منتظر می مانند
تنها برای یک روز!
مثلا
عاشقانه کنار هم ماندن..!
این چیزها به من وتو نیامده
من اگر هر روز نگویمت که چشمانت
مرا دیوانه وشیدا می کند
انگار نصفه ونیمه می مانم !
من هر روز
می نشینم خوب فکر می کنم!
به دوست داشتنت
به خواستنت! به بودنت..!
که چقد خوب است کسی
را دارم در زندگی ام
که فارغ از هر چیز وهر کس
نشسته به تماشای من_زندگی اش..
می نشینم فکر می کنم
به اینکه من تو را
هر روز که می بینم
دست بر دلم می گذارم
وخیلی بلند می گویم :
من می خواهم بی دلیل در آغوش بگیرمت..
بی دلیل ببوسمت
شاعر: عادل دانتيسم
پ.ن. اگرمیتونید این شعر رو برای کسی بفرستید یعنی خوشبختید. خوش بحالتان!
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:
حضور ِ یکدختر، پلیست بین ِ جهنم وُ بهشت؛ وَ تنها همان دختر، میتواند انتخاب کند که تو را کدام سوی ِ پل نگاه دارد.
goo.gl/BBD82Z
🎯 @IranGPlus
حضور ِ یکدختر، پلیست بین ِ جهنم وُ بهشت؛ وَ تنها همان دختر، میتواند انتخاب کند که تو را کدام سوی ِ پل نگاه دارد.
goo.gl/BBD82Z
🎯 @IranGPlus
دیــ ــازپام:
با رفیقم قرار گذاشتیم هرکی زودتر مُرد اون یکی که زنده مونده پشت ماشینش بنویسه "به یاد رفیق"
goo.gl/kC0Cd2
🎯 @IranGPlus
با رفیقم قرار گذاشتیم هرکی زودتر مُرد اون یکی که زنده مونده پشت ماشینش بنویسه "به یاد رفیق"
goo.gl/kC0Cd2
🎯 @IranGPlus
Pot Valiant:
اون طرف دنیا کتابای تخصصی رو پی دی اف کردن گذاشتن رو اینترنت برا استفاده، اینجا سایت دانلودش فیلتره.
#گودر
🎯 @IranGPlus
اون طرف دنیا کتابای تخصصی رو پی دی اف کردن گذاشتن رو اینترنت برا استفاده، اینجا سایت دانلودش فیلتره.
#گودر
🎯 @IranGPlus
A. Rezaian:
"پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار"
تا الآن که هیچ جوابی نداده، منتظرم ببینم چی جواب میده بیام بهتون بگم.
goo.gl/od2nOi
🎯 @IranGPlus
"پیام دادم و گفتم بیا خوشم میدار"
تا الآن که هیچ جوابی نداده، منتظرم ببینم چی جواب میده بیام بهتون بگم.
goo.gl/od2nOi
🎯 @IranGPlus
وقتی همه همکارا مرخصی ساعتی گرفتن که زودتر به ولنتاین برسن، من برگه درخواست اضافهکاری پُر کردم.
🎯 @IranGPlus
🎯 @IranGPlus
Opera Parsiva:
فیلم کارآموز پراز دیالوگ های نابه.از دستش ندین.
یه صحنه هست که جولز با تعدادی از کارآموزا میرن بار.
پس از سومین پیکی که میزنه توی حالت مستی رو میکنه به کار آموزا میگه:
پسرا، چی می تونم بگم
ببخشید منظوری نداشتم که صداتون کردم «پسرا»
دیگه کسی به مردا نمی گه «مرد»
دقت کردی؟
خانوم ها از « دخترا» تبدیل شدن به « خانوم ها»
مردا از «مرد» تبدیل شدند به «پسرا»
این یه مشکله در دراز مدت.
فهمیدین منظورمو؟
آخه چه جوری توی یک نسل، مردا از «جک نیکلسون » و «هریسون فورد»
رسیدن به ...پسرا؟!
مثلن بن، یک گونه ِ درحال انقراض ه میدونین؟
نگاه کنین ویاد بگیرین پسرا...
نویسنده و کارگردان: نانسی مایر
The intern (2015)
goo.gl/6o0uLn
🎯 @IranGPlus
فیلم کارآموز پراز دیالوگ های نابه.از دستش ندین.
یه صحنه هست که جولز با تعدادی از کارآموزا میرن بار.
پس از سومین پیکی که میزنه توی حالت مستی رو میکنه به کار آموزا میگه:
پسرا، چی می تونم بگم
ببخشید منظوری نداشتم که صداتون کردم «پسرا»
دیگه کسی به مردا نمی گه «مرد»
دقت کردی؟
خانوم ها از « دخترا» تبدیل شدن به « خانوم ها»
مردا از «مرد» تبدیل شدند به «پسرا»
این یه مشکله در دراز مدت.
فهمیدین منظورمو؟
آخه چه جوری توی یک نسل، مردا از «جک نیکلسون » و «هریسون فورد»
رسیدن به ...پسرا؟!
مثلن بن، یک گونه ِ درحال انقراض ه میدونین؟
نگاه کنین ویاد بگیرین پسرا...
نویسنده و کارگردان: نانسی مایر
The intern (2015)
goo.gl/6o0uLn
🎯 @IranGPlus
ELna Re:
کنار خیابدن واساده بودم یارو اومده ماشینشو پارک کنه گفتم آقا اونورتر پارک کن خب اینجا ده نفر واسادن میگه اینجا جای وایسادن نیست شماها اینجا "وای نمیتونید بسید" کلا مرزهای ادبیات جابجا شد نوبل ادبیات رو تقدیمش کردن همون لحظه
goo.gl/4dtljp
🎯 @IranGPlus
کنار خیابدن واساده بودم یارو اومده ماشینشو پارک کنه گفتم آقا اونورتر پارک کن خب اینجا ده نفر واسادن میگه اینجا جای وایسادن نیست شماها اینجا "وای نمیتونید بسید" کلا مرزهای ادبیات جابجا شد نوبل ادبیات رو تقدیمش کردن همون لحظه
goo.gl/4dtljp
🎯 @IranGPlus
Pot Valiant:
پسر معلم فیزیک تو کلاس ما بود. میبردیمش توالت مدرسه. یه نفر هم پشت در کشیک میداد. معلمها باید بیشتر دقت کنن تو نمره دادن
#گودر
🎯 @IranGPlus
پسر معلم فیزیک تو کلاس ما بود. میبردیمش توالت مدرسه. یه نفر هم پشت در کشیک میداد. معلمها باید بیشتر دقت کنن تو نمره دادن
#گودر
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:
چرا ماشین لباسشوییها پنجره دارن؟ چرا باید ببینیم کار میکنن تا مطمئن بشیم؟ چرا فقط بهشون اعتماد نمیکنیم و اجازه نمیدیم کارشون رو بکنن؟!
goo.gl/Yq5JY9
🎯 @IranGPlus
چرا ماشین لباسشوییها پنجره دارن؟ چرا باید ببینیم کار میکنن تا مطمئن بشیم؟ چرا فقط بهشون اعتماد نمیکنیم و اجازه نمیدیم کارشون رو بکنن؟!
goo.gl/Yq5JY9
🎯 @IranGPlus
Neda:
14 فوریه 2013...روزی که بهش میگن ولنتاین...معروفه به روز عشاق...من مچاله روی تختخواب خونه اون، لپ تاپم روی پام در حالیکه چشمهام از شدت اشک میسوخت تک و تنها داشتم اینار و می نوشتم و قلبم مچاله بود...صدای در که اومد و فهمیدم اومده خودم رو زدم به خواب که یعنی من خوابم...قهر بودیم با هم...سر یه موضوعی که اصلا الان یادم نیست چی بود.ولی از صبح سر هم داد و هوار زده بودیم و اون رفته بود بیرون...بعدش که اومد خونه فهمید بیدارم شروع کرد شام درست کردن و با بوی سیب زمینی سرخ شده مثل مسخ شده ها از تخت پریدم پایین و رفتم توی آشپزخونه و از پشت بغلش کردم و سرم رو تکیه دادم به پایین کتف هاش...برگشت و بغلم کرد و موهام رو بوسید...آشتی کردیم ولی ....هنوزم اون حس تلخ اون روزم رو با تک تک سلولهام حس می کنم...و امروز میگم چقددددر دنیا رو الکی سخت میگیریم...
کم کم یادمیگیری که داستان همیشه آنطوری که تو میخواهی پیش نمیرود. یک چیزهایی این وسط هست که دست تو نیست و هرچقدر مثل بچه ها پا بر زمین بکوبی، به هیچ نتیجه ای نمیرسی و خسته میشوی و یاد میگیری که باید مثل بچه آدم بشینی کنار و قبول کنی بقیه بازی دست اوست.همیشه حق را بیشتر از آنکه به خودت داده باشی به دیگری دادی و حالا میبینی که این کار سخت، هیچگاه دیده نشده و دیگری معترض از اینکه تو همیشه انقدر خودخواه بودی که حق را به خودت داده ای…بعد دلت میخواد محکم بکوبی در گوش خودت از دست این همه ساده بودن و خوش باور بودنت…
همه حرفها و راهبردها روی کاغذ عملی هستند.تمام رابطه ها و عاشقانه ها فقط و فقط روی کاغذ زیبا هستند.یه زمانی با تمام وجود با این حرفها می جنگیدی ولی امروز در همین جایی که قرار داری، از ته دل باور داری که همین است…همه چیز فقط در داستانها زیباست…دنیای واقعی پر از مردمی است که هر چه میخواهی بشناسیشان نمی توانی…انقدر لایه های پیچیده و هزارتو دارند که تو با آن ساده لوحی احمقانه ات حتی نمی توانی یک لایه اش را هم بشناسی چه برسد به هزار لایه…
بعد روزی به خود می آیی و میبینی که میخواهی تو هم خودخواه باشی.شاید اینجور دیگر دلت نسوزد که چیزی که نبودی را به تو نسبت داده اند…میخواهی آدمی باشی که بگویی گور بابای دیگری و فقط خودت و منافعت برای خودت مهم باشد…میبینی، به چشم میبینی که تغییر کرده ای…چیزهایی لطیف که در وجود تو و در نگاه تو بود دیگر وجود ندارند و مقصرش هم فقط خودتی، نه دیگری…
از دور خودت را نگاه می کنی و باور نمی کنی که این تویی…این انسانی که انقدر از درون فروریخته تویی…انسانی که حسرت کوچکترین توجهات را دارد تویی…انسانی که از زدن حرفش میترسد و حرفش را نجویده قورت میدهد تویی…باورت می شود در سی ویک سالگی انقدر پیر فکر کنی؟انقدر تنها و لرزان و ترسیده با بغضی در گلو که از بس همانجا مانده تبدیل به گلو درد شده…
باآدمها جوری رفتار می شود که خودشان اجازه میدهند و من نمیدانم چرا انقدر زبون و لرزان شده ام که اجازه میدهم اینگونه با من رفتار شود؟!
میدانی، دلم میسوزذ…دلم برای خودم میسوزد…کاش آرزوهای دور و درازی داشتم که دور از دسترس بودند…کاش رویایی داشتم که فقط شبها می شد آن را در خواب دید…دلم برای خودم میسوزد که آرزوهای دم دستی و کوچکم به دور دستی و محال بودن آرزوهای بزرگ شده اند…
goo.gl/5DGJ8w
🎯 @IranGPlus
14 فوریه 2013...روزی که بهش میگن ولنتاین...معروفه به روز عشاق...من مچاله روی تختخواب خونه اون، لپ تاپم روی پام در حالیکه چشمهام از شدت اشک میسوخت تک و تنها داشتم اینار و می نوشتم و قلبم مچاله بود...صدای در که اومد و فهمیدم اومده خودم رو زدم به خواب که یعنی من خوابم...قهر بودیم با هم...سر یه موضوعی که اصلا الان یادم نیست چی بود.ولی از صبح سر هم داد و هوار زده بودیم و اون رفته بود بیرون...بعدش که اومد خونه فهمید بیدارم شروع کرد شام درست کردن و با بوی سیب زمینی سرخ شده مثل مسخ شده ها از تخت پریدم پایین و رفتم توی آشپزخونه و از پشت بغلش کردم و سرم رو تکیه دادم به پایین کتف هاش...برگشت و بغلم کرد و موهام رو بوسید...آشتی کردیم ولی ....هنوزم اون حس تلخ اون روزم رو با تک تک سلولهام حس می کنم...و امروز میگم چقددددر دنیا رو الکی سخت میگیریم...
کم کم یادمیگیری که داستان همیشه آنطوری که تو میخواهی پیش نمیرود. یک چیزهایی این وسط هست که دست تو نیست و هرچقدر مثل بچه ها پا بر زمین بکوبی، به هیچ نتیجه ای نمیرسی و خسته میشوی و یاد میگیری که باید مثل بچه آدم بشینی کنار و قبول کنی بقیه بازی دست اوست.همیشه حق را بیشتر از آنکه به خودت داده باشی به دیگری دادی و حالا میبینی که این کار سخت، هیچگاه دیده نشده و دیگری معترض از اینکه تو همیشه انقدر خودخواه بودی که حق را به خودت داده ای…بعد دلت میخواد محکم بکوبی در گوش خودت از دست این همه ساده بودن و خوش باور بودنت…
همه حرفها و راهبردها روی کاغذ عملی هستند.تمام رابطه ها و عاشقانه ها فقط و فقط روی کاغذ زیبا هستند.یه زمانی با تمام وجود با این حرفها می جنگیدی ولی امروز در همین جایی که قرار داری، از ته دل باور داری که همین است…همه چیز فقط در داستانها زیباست…دنیای واقعی پر از مردمی است که هر چه میخواهی بشناسیشان نمی توانی…انقدر لایه های پیچیده و هزارتو دارند که تو با آن ساده لوحی احمقانه ات حتی نمی توانی یک لایه اش را هم بشناسی چه برسد به هزار لایه…
بعد روزی به خود می آیی و میبینی که میخواهی تو هم خودخواه باشی.شاید اینجور دیگر دلت نسوزد که چیزی که نبودی را به تو نسبت داده اند…میخواهی آدمی باشی که بگویی گور بابای دیگری و فقط خودت و منافعت برای خودت مهم باشد…میبینی، به چشم میبینی که تغییر کرده ای…چیزهایی لطیف که در وجود تو و در نگاه تو بود دیگر وجود ندارند و مقصرش هم فقط خودتی، نه دیگری…
از دور خودت را نگاه می کنی و باور نمی کنی که این تویی…این انسانی که انقدر از درون فروریخته تویی…انسانی که حسرت کوچکترین توجهات را دارد تویی…انسانی که از زدن حرفش میترسد و حرفش را نجویده قورت میدهد تویی…باورت می شود در سی ویک سالگی انقدر پیر فکر کنی؟انقدر تنها و لرزان و ترسیده با بغضی در گلو که از بس همانجا مانده تبدیل به گلو درد شده…
باآدمها جوری رفتار می شود که خودشان اجازه میدهند و من نمیدانم چرا انقدر زبون و لرزان شده ام که اجازه میدهم اینگونه با من رفتار شود؟!
میدانی، دلم میسوزذ…دلم برای خودم میسوزد…کاش آرزوهای دور و درازی داشتم که دور از دسترس بودند…کاش رویایی داشتم که فقط شبها می شد آن را در خواب دید…دلم برای خودم میسوزد که آرزوهای دم دستی و کوچکم به دور دستی و محال بودن آرزوهای بزرگ شده اند…
goo.gl/5DGJ8w
🎯 @IranGPlus