وقتی همه همکارا مرخصی ساعتی گرفتن که زودتر به ولنتاین برسن، من برگه درخواست اضافهکاری پُر کردم.
🎯 @IranGPlus
🎯 @IranGPlus
Opera Parsiva:
فیلم کارآموز پراز دیالوگ های نابه.از دستش ندین.
یه صحنه هست که جولز با تعدادی از کارآموزا میرن بار.
پس از سومین پیکی که میزنه توی حالت مستی رو میکنه به کار آموزا میگه:
پسرا، چی می تونم بگم
ببخشید منظوری نداشتم که صداتون کردم «پسرا»
دیگه کسی به مردا نمی گه «مرد»
دقت کردی؟
خانوم ها از « دخترا» تبدیل شدن به « خانوم ها»
مردا از «مرد» تبدیل شدند به «پسرا»
این یه مشکله در دراز مدت.
فهمیدین منظورمو؟
آخه چه جوری توی یک نسل، مردا از «جک نیکلسون » و «هریسون فورد»
رسیدن به ...پسرا؟!
مثلن بن، یک گونه ِ درحال انقراض ه میدونین؟
نگاه کنین ویاد بگیرین پسرا...
نویسنده و کارگردان: نانسی مایر
The intern (2015)
goo.gl/6o0uLn
🎯 @IranGPlus
فیلم کارآموز پراز دیالوگ های نابه.از دستش ندین.
یه صحنه هست که جولز با تعدادی از کارآموزا میرن بار.
پس از سومین پیکی که میزنه توی حالت مستی رو میکنه به کار آموزا میگه:
پسرا، چی می تونم بگم
ببخشید منظوری نداشتم که صداتون کردم «پسرا»
دیگه کسی به مردا نمی گه «مرد»
دقت کردی؟
خانوم ها از « دخترا» تبدیل شدن به « خانوم ها»
مردا از «مرد» تبدیل شدند به «پسرا»
این یه مشکله در دراز مدت.
فهمیدین منظورمو؟
آخه چه جوری توی یک نسل، مردا از «جک نیکلسون » و «هریسون فورد»
رسیدن به ...پسرا؟!
مثلن بن، یک گونه ِ درحال انقراض ه میدونین؟
نگاه کنین ویاد بگیرین پسرا...
نویسنده و کارگردان: نانسی مایر
The intern (2015)
goo.gl/6o0uLn
🎯 @IranGPlus
ELna Re:
کنار خیابدن واساده بودم یارو اومده ماشینشو پارک کنه گفتم آقا اونورتر پارک کن خب اینجا ده نفر واسادن میگه اینجا جای وایسادن نیست شماها اینجا "وای نمیتونید بسید" کلا مرزهای ادبیات جابجا شد نوبل ادبیات رو تقدیمش کردن همون لحظه
goo.gl/4dtljp
🎯 @IranGPlus
کنار خیابدن واساده بودم یارو اومده ماشینشو پارک کنه گفتم آقا اونورتر پارک کن خب اینجا ده نفر واسادن میگه اینجا جای وایسادن نیست شماها اینجا "وای نمیتونید بسید" کلا مرزهای ادبیات جابجا شد نوبل ادبیات رو تقدیمش کردن همون لحظه
goo.gl/4dtljp
🎯 @IranGPlus
Pot Valiant:
پسر معلم فیزیک تو کلاس ما بود. میبردیمش توالت مدرسه. یه نفر هم پشت در کشیک میداد. معلمها باید بیشتر دقت کنن تو نمره دادن
#گودر
🎯 @IranGPlus
پسر معلم فیزیک تو کلاس ما بود. میبردیمش توالت مدرسه. یه نفر هم پشت در کشیک میداد. معلمها باید بیشتر دقت کنن تو نمره دادن
#گودر
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:
چرا ماشین لباسشوییها پنجره دارن؟ چرا باید ببینیم کار میکنن تا مطمئن بشیم؟ چرا فقط بهشون اعتماد نمیکنیم و اجازه نمیدیم کارشون رو بکنن؟!
goo.gl/Yq5JY9
🎯 @IranGPlus
چرا ماشین لباسشوییها پنجره دارن؟ چرا باید ببینیم کار میکنن تا مطمئن بشیم؟ چرا فقط بهشون اعتماد نمیکنیم و اجازه نمیدیم کارشون رو بکنن؟!
goo.gl/Yq5JY9
🎯 @IranGPlus
Neda:
14 فوریه 2013...روزی که بهش میگن ولنتاین...معروفه به روز عشاق...من مچاله روی تختخواب خونه اون، لپ تاپم روی پام در حالیکه چشمهام از شدت اشک میسوخت تک و تنها داشتم اینار و می نوشتم و قلبم مچاله بود...صدای در که اومد و فهمیدم اومده خودم رو زدم به خواب که یعنی من خوابم...قهر بودیم با هم...سر یه موضوعی که اصلا الان یادم نیست چی بود.ولی از صبح سر هم داد و هوار زده بودیم و اون رفته بود بیرون...بعدش که اومد خونه فهمید بیدارم شروع کرد شام درست کردن و با بوی سیب زمینی سرخ شده مثل مسخ شده ها از تخت پریدم پایین و رفتم توی آشپزخونه و از پشت بغلش کردم و سرم رو تکیه دادم به پایین کتف هاش...برگشت و بغلم کرد و موهام رو بوسید...آشتی کردیم ولی ....هنوزم اون حس تلخ اون روزم رو با تک تک سلولهام حس می کنم...و امروز میگم چقددددر دنیا رو الکی سخت میگیریم...
کم کم یادمیگیری که داستان همیشه آنطوری که تو میخواهی پیش نمیرود. یک چیزهایی این وسط هست که دست تو نیست و هرچقدر مثل بچه ها پا بر زمین بکوبی، به هیچ نتیجه ای نمیرسی و خسته میشوی و یاد میگیری که باید مثل بچه آدم بشینی کنار و قبول کنی بقیه بازی دست اوست.همیشه حق را بیشتر از آنکه به خودت داده باشی به دیگری دادی و حالا میبینی که این کار سخت، هیچگاه دیده نشده و دیگری معترض از اینکه تو همیشه انقدر خودخواه بودی که حق را به خودت داده ای…بعد دلت میخواد محکم بکوبی در گوش خودت از دست این همه ساده بودن و خوش باور بودنت…
همه حرفها و راهبردها روی کاغذ عملی هستند.تمام رابطه ها و عاشقانه ها فقط و فقط روی کاغذ زیبا هستند.یه زمانی با تمام وجود با این حرفها می جنگیدی ولی امروز در همین جایی که قرار داری، از ته دل باور داری که همین است…همه چیز فقط در داستانها زیباست…دنیای واقعی پر از مردمی است که هر چه میخواهی بشناسیشان نمی توانی…انقدر لایه های پیچیده و هزارتو دارند که تو با آن ساده لوحی احمقانه ات حتی نمی توانی یک لایه اش را هم بشناسی چه برسد به هزار لایه…
بعد روزی به خود می آیی و میبینی که میخواهی تو هم خودخواه باشی.شاید اینجور دیگر دلت نسوزد که چیزی که نبودی را به تو نسبت داده اند…میخواهی آدمی باشی که بگویی گور بابای دیگری و فقط خودت و منافعت برای خودت مهم باشد…میبینی، به چشم میبینی که تغییر کرده ای…چیزهایی لطیف که در وجود تو و در نگاه تو بود دیگر وجود ندارند و مقصرش هم فقط خودتی، نه دیگری…
از دور خودت را نگاه می کنی و باور نمی کنی که این تویی…این انسانی که انقدر از درون فروریخته تویی…انسانی که حسرت کوچکترین توجهات را دارد تویی…انسانی که از زدن حرفش میترسد و حرفش را نجویده قورت میدهد تویی…باورت می شود در سی ویک سالگی انقدر پیر فکر کنی؟انقدر تنها و لرزان و ترسیده با بغضی در گلو که از بس همانجا مانده تبدیل به گلو درد شده…
باآدمها جوری رفتار می شود که خودشان اجازه میدهند و من نمیدانم چرا انقدر زبون و لرزان شده ام که اجازه میدهم اینگونه با من رفتار شود؟!
میدانی، دلم میسوزذ…دلم برای خودم میسوزد…کاش آرزوهای دور و درازی داشتم که دور از دسترس بودند…کاش رویایی داشتم که فقط شبها می شد آن را در خواب دید…دلم برای خودم میسوزد که آرزوهای دم دستی و کوچکم به دور دستی و محال بودن آرزوهای بزرگ شده اند…
goo.gl/5DGJ8w
🎯 @IranGPlus
14 فوریه 2013...روزی که بهش میگن ولنتاین...معروفه به روز عشاق...من مچاله روی تختخواب خونه اون، لپ تاپم روی پام در حالیکه چشمهام از شدت اشک میسوخت تک و تنها داشتم اینار و می نوشتم و قلبم مچاله بود...صدای در که اومد و فهمیدم اومده خودم رو زدم به خواب که یعنی من خوابم...قهر بودیم با هم...سر یه موضوعی که اصلا الان یادم نیست چی بود.ولی از صبح سر هم داد و هوار زده بودیم و اون رفته بود بیرون...بعدش که اومد خونه فهمید بیدارم شروع کرد شام درست کردن و با بوی سیب زمینی سرخ شده مثل مسخ شده ها از تخت پریدم پایین و رفتم توی آشپزخونه و از پشت بغلش کردم و سرم رو تکیه دادم به پایین کتف هاش...برگشت و بغلم کرد و موهام رو بوسید...آشتی کردیم ولی ....هنوزم اون حس تلخ اون روزم رو با تک تک سلولهام حس می کنم...و امروز میگم چقددددر دنیا رو الکی سخت میگیریم...
کم کم یادمیگیری که داستان همیشه آنطوری که تو میخواهی پیش نمیرود. یک چیزهایی این وسط هست که دست تو نیست و هرچقدر مثل بچه ها پا بر زمین بکوبی، به هیچ نتیجه ای نمیرسی و خسته میشوی و یاد میگیری که باید مثل بچه آدم بشینی کنار و قبول کنی بقیه بازی دست اوست.همیشه حق را بیشتر از آنکه به خودت داده باشی به دیگری دادی و حالا میبینی که این کار سخت، هیچگاه دیده نشده و دیگری معترض از اینکه تو همیشه انقدر خودخواه بودی که حق را به خودت داده ای…بعد دلت میخواد محکم بکوبی در گوش خودت از دست این همه ساده بودن و خوش باور بودنت…
همه حرفها و راهبردها روی کاغذ عملی هستند.تمام رابطه ها و عاشقانه ها فقط و فقط روی کاغذ زیبا هستند.یه زمانی با تمام وجود با این حرفها می جنگیدی ولی امروز در همین جایی که قرار داری، از ته دل باور داری که همین است…همه چیز فقط در داستانها زیباست…دنیای واقعی پر از مردمی است که هر چه میخواهی بشناسیشان نمی توانی…انقدر لایه های پیچیده و هزارتو دارند که تو با آن ساده لوحی احمقانه ات حتی نمی توانی یک لایه اش را هم بشناسی چه برسد به هزار لایه…
بعد روزی به خود می آیی و میبینی که میخواهی تو هم خودخواه باشی.شاید اینجور دیگر دلت نسوزد که چیزی که نبودی را به تو نسبت داده اند…میخواهی آدمی باشی که بگویی گور بابای دیگری و فقط خودت و منافعت برای خودت مهم باشد…میبینی، به چشم میبینی که تغییر کرده ای…چیزهایی لطیف که در وجود تو و در نگاه تو بود دیگر وجود ندارند و مقصرش هم فقط خودتی، نه دیگری…
از دور خودت را نگاه می کنی و باور نمی کنی که این تویی…این انسانی که انقدر از درون فروریخته تویی…انسانی که حسرت کوچکترین توجهات را دارد تویی…انسانی که از زدن حرفش میترسد و حرفش را نجویده قورت میدهد تویی…باورت می شود در سی ویک سالگی انقدر پیر فکر کنی؟انقدر تنها و لرزان و ترسیده با بغضی در گلو که از بس همانجا مانده تبدیل به گلو درد شده…
باآدمها جوری رفتار می شود که خودشان اجازه میدهند و من نمیدانم چرا انقدر زبون و لرزان شده ام که اجازه میدهم اینگونه با من رفتار شود؟!
میدانی، دلم میسوزذ…دلم برای خودم میسوزد…کاش آرزوهای دور و درازی داشتم که دور از دسترس بودند…کاش رویایی داشتم که فقط شبها می شد آن را در خواب دید…دلم برای خودم میسوزد که آرزوهای دم دستی و کوچکم به دور دستی و محال بودن آرزوهای بزرگ شده اند…
goo.gl/5DGJ8w
🎯 @IranGPlus
A. Rezaian:
به آدمها بگویید "خداحافظ"، منتظر گذاشتنِ آدمها جزءِ ده كارِ غیرِ منصفانهی دنیا به شمار میآید. نقطه بگذارید، انتها اگر رسید، درها را ببندید. چاله کندن و تبدیل آن به درّهای عمیق که دیگری از رسیدن ناامید شود، کاری عبث است.
goo.gl/0TRzKT
🎯 @IranGPlus
به آدمها بگویید "خداحافظ"، منتظر گذاشتنِ آدمها جزءِ ده كارِ غیرِ منصفانهی دنیا به شمار میآید. نقطه بگذارید، انتها اگر رسید، درها را ببندید. چاله کندن و تبدیل آن به درّهای عمیق که دیگری از رسیدن ناامید شود، کاری عبث است.
goo.gl/0TRzKT
🎯 @IranGPlus
دون ژوان :
اگر شما یک گوشه تنها نشستی و از بی دغدغگی و یکنواختی زندگی ناله میکنی که چرا هیشکی دور و برت نیست وکاری به کارت ندارن و بمیری هم کسی نمی فهمه ، باید عرض کنم دقیقا رو سقف آرزوهای بنده لم دادی
goo.gl/arNk4L
🎯 @IranGPlus
اگر شما یک گوشه تنها نشستی و از بی دغدغگی و یکنواختی زندگی ناله میکنی که چرا هیشکی دور و برت نیست وکاری به کارت ندارن و بمیری هم کسی نمی فهمه ، باید عرض کنم دقیقا رو سقف آرزوهای بنده لم دادی
goo.gl/arNk4L
🎯 @IranGPlus
moham nt:
بیچاره بچّههای فکُ فامیلِ بیلگیتس معلوم نیست وقتی کوچیک بودن پدر مادرشون چقدر بیل رو تو سرشون کوبیده باشن
goo.gl/XyAEG5
🎯 @IranGPlus
بیچاره بچّههای فکُ فامیلِ بیلگیتس معلوم نیست وقتی کوچیک بودن پدر مادرشون چقدر بیل رو تو سرشون کوبیده باشن
goo.gl/XyAEG5
🎯 @IranGPlus
Pot Valiant:
فیلسوف جمهوری اسلامی کسی است که دو ساعت در جایی سخنرانی می کند، تلویزیون به دلیل کمبود وقت آنرا کوتاه می کند و در 25 دقیقه نشان می دهد و خللی هم در صحبتها ایجاد نمی شود.
#گودر
#ازغدی
🎯 @IranGPlus
فیلسوف جمهوری اسلامی کسی است که دو ساعت در جایی سخنرانی می کند، تلویزیون به دلیل کمبود وقت آنرا کوتاه می کند و در 25 دقیقه نشان می دهد و خللی هم در صحبتها ایجاد نمی شود.
#گودر
#ازغدی
🎯 @IranGPlus
اَمیر اِس :
من نمیدونم قیافم چه شکلیه، ولی به دیگران اعتماد به نفس می ده!
مثلا کس شرترین فرد فامیل هم که ما رو می بینه به شکل اتومات شروع می کنه به صحبت از میزان شاخ بودن خودش.
خولاصه هر کی اعتماد به نقسش کمه با ما تماس بگیره
و
goo.gl/MRnvYd
🎯 @IranGPlus
من نمیدونم قیافم چه شکلیه، ولی به دیگران اعتماد به نفس می ده!
مثلا کس شرترین فرد فامیل هم که ما رو می بینه به شکل اتومات شروع می کنه به صحبت از میزان شاخ بودن خودش.
خولاصه هر کی اعتماد به نقسش کمه با ما تماس بگیره
و
goo.gl/MRnvYd
🎯 @IranGPlus
شیر ین:
از مامانم قول گرفتم اگه تناسخی در کار بود
این بار منو تو آمریکا بزاد
تو یه خانوادهی ثروتمند
نزدیک دریا
خوشگل
یجوری که ته ته دغدغهم این باشه که تخته موج صورتی بخرم یا سفید
گفته باشه :)
خیالم از زندگی پس از تناسخم راحته
حالا باید ببینم با این زندگیم چی کار میشه کرد
پووووووف
goo.gl/MA4ywm
🎯 @IranGPlus
از مامانم قول گرفتم اگه تناسخی در کار بود
این بار منو تو آمریکا بزاد
تو یه خانوادهی ثروتمند
نزدیک دریا
خوشگل
یجوری که ته ته دغدغهم این باشه که تخته موج صورتی بخرم یا سفید
گفته باشه :)
خیالم از زندگی پس از تناسخم راحته
حالا باید ببینم با این زندگیم چی کار میشه کرد
پووووووف
goo.gl/MA4ywm
🎯 @IranGPlus
سیا مک :
یه زمانی هم بود میخواستیم همه از ما راضی باشن
نتیجش بدبختی خودمون بود و لا غیر
goo.gl/vW5Xv3
🎯 @IranGPlus
یه زمانی هم بود میخواستیم همه از ما راضی باشن
نتیجش بدبختی خودمون بود و لا غیر
goo.gl/vW5Xv3
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:
گورخرها یه ضربالمثل دارن که «آزادی در دو رنگ بودن است. اگر با همه یک رنگ باشی خیلی خری!»
goo.gl/p6jgBJ
🎯 @IranGPlus
گورخرها یه ضربالمثل دارن که «آزادی در دو رنگ بودن است. اگر با همه یک رنگ باشی خیلی خری!»
goo.gl/p6jgBJ
🎯 @IranGPlus
رامین سا :
میخوام یه سرِ طنابُ ببندم به مغزم و اون سرش ُ ببندم به یه اسب. بعد اسب رو هی کنم بره مغزم کنده شه
goo.gl/0yL8Cz
🎯 @IranGPlus
میخوام یه سرِ طنابُ ببندم به مغزم و اون سرش ُ ببندم به یه اسب. بعد اسب رو هی کنم بره مغزم کنده شه
goo.gl/0yL8Cz
🎯 @IranGPlus
Maryam Malekdar:
احتمالا وقتي پياده شدهاند، در ميان آن همه حيوان، يكي هم بوده كه از نوح بپرسد: « خب آخرش كه چي؟»
..حمیدرضا ابک..
goo.gl/FXgJFm
🎯 @IranGPlus
احتمالا وقتي پياده شدهاند، در ميان آن همه حيوان، يكي هم بوده كه از نوح بپرسد: « خب آخرش كه چي؟»
..حمیدرضا ابک..
goo.gl/FXgJFm
🎯 @IranGPlus