سادق صاده ی ثابق ( simple former Sadegh ) :
خبر خوب اینکه تو دیدار آخر، تاریخ دیدار بعدی رو هم مشخص کرد!
خبر بد اینکه تا قیامت باید منتظر بمونم :(
goo.gl/aejHzh
🎯 @IranGPlus
خبر خوب اینکه تو دیدار آخر، تاریخ دیدار بعدی رو هم مشخص کرد!
خبر بد اینکه تا قیامت باید منتظر بمونم :(
goo.gl/aejHzh
🎯 @IranGPlus
Diana:
چند سال پیش مامانم میخاست بابامو شگفت زده کنه؛موهای مامانم مشکی پرکلاغی بود رفت موهاشو بلوند روشن کرد؛شب هرچی منتظر شد بابام نیومد ؛ بابام زنگ زد گفت ماموریتم و امشب نمیام
من قبلا شبا پیش مامانم میخوابیدم ؛صبح که شد موهای مامانم زیر پتو به هم ریخته و پریشون شده بود و از موی سشوار کشیده دیشب خبری نبود ؛ بابام اومد پتورو از رو سرمامانم کشید که بهش بگه پاشو صبحونه آماده کن یهو بابام چنان دادی زد که منو مامانم دوتایی بیدار شدیم و ماهم داد زدیم بابام موهای مامانمو که دیده بود ترسیده بود و از ترس داد زده بود
: ))))
آخرشم دعوا کردن ؛ بابام گفت پولارو همینجوری هدر میدی همش دنبال قرتی بازی هستی
مامانمم گفت تو اصنشم لیاقت اینجور چیزارو نداری : )))
بهترین سوپرایزی که تا حالا دیدم همین بود : )))
goo.gl/cEBjOd
🎯 @IranGPlus
چند سال پیش مامانم میخاست بابامو شگفت زده کنه؛موهای مامانم مشکی پرکلاغی بود رفت موهاشو بلوند روشن کرد؛شب هرچی منتظر شد بابام نیومد ؛ بابام زنگ زد گفت ماموریتم و امشب نمیام
من قبلا شبا پیش مامانم میخوابیدم ؛صبح که شد موهای مامانم زیر پتو به هم ریخته و پریشون شده بود و از موی سشوار کشیده دیشب خبری نبود ؛ بابام اومد پتورو از رو سرمامانم کشید که بهش بگه پاشو صبحونه آماده کن یهو بابام چنان دادی زد که منو مامانم دوتایی بیدار شدیم و ماهم داد زدیم بابام موهای مامانمو که دیده بود ترسیده بود و از ترس داد زده بود
: ))))
آخرشم دعوا کردن ؛ بابام گفت پولارو همینجوری هدر میدی همش دنبال قرتی بازی هستی
مامانمم گفت تو اصنشم لیاقت اینجور چیزارو نداری : )))
بهترین سوپرایزی که تا حالا دیدم همین بود : )))
goo.gl/cEBjOd
🎯 @IranGPlus
رامین سا :
مادر م تو جام جهانی طرفدار آلمان بوده. من که نبودم ببینم ولی خواهرم میگفت قبل هر بازی آلمان میگفته «بچهم چند سالی آلمان بوده و نون و نمکشونُ خورده، حقشونه برنده بشن» و خب دیدیم که شد. لاقل اون برای اینکه طرفدار یه تیم باشه دلیل خوبی داشته.
goo.gl/Pz3l9W
🎯 @IranGPlus
مادر م تو جام جهانی طرفدار آلمان بوده. من که نبودم ببینم ولی خواهرم میگفت قبل هر بازی آلمان میگفته «بچهم چند سالی آلمان بوده و نون و نمکشونُ خورده، حقشونه برنده بشن» و خب دیدیم که شد. لاقل اون برای اینکه طرفدار یه تیم باشه دلیل خوبی داشته.
goo.gl/Pz3l9W
🎯 @IranGPlus
Jam shid:
️ با دستکش #رای_میدهم
این روزها بسیاری از مردم که گزینه های ایده آل خود را در میان تایید صلاحیت شدگان نمی بینند مرددند که آیا رای بدهند یا خیر.
️ یک تجربه از فرانسه، مهد دموکراسی جهان:
#انتخابات ️انتخابات رياست جمهوري سال ٢٠٠٢ در فرانسه در حالي به دور دوم كشيده شد كه به دلیل تفرقه احزاب چپ، رقباي آن مرحله از انتخابات به شكلي نادر هردو راستگرا بودند.
يكي ژاك شيراك از راست "ميانه"و ديگري لوپن از راست "افراطي" كه با رايي نزديك به هم(اولي ٢٠و دومي١٧درصد كل آرا) به دور دوم راه يافته بودند.
لوپن با شعارهاي تندش اقبال عجيبي بين راستگرا ها پيدا كرده بود و احتمال رئيس جمهور شدنش در غيبت يك رقيب سوسياليست وجود داشت، موضوعي كه تهديد كننده مباني جمهوري فرانسه حتي از سوي راست ميانه تلقي ميشد.
️به همين دليل، مردم عمدتا چپگراي فرانسه براي جلوگيري از آن فاجعه و به دعوت تمامي احزاب چپ و سوسياليست به شيراك راستگرا راي دادند،
️با اين شعار كه :"به كلاه بردارها راي مي دهيم؛ولي نميگذاريم فاشيستها راي بياورند".
️روز راي گيري بسياري از مردم به نشانه اينكه رايشان انتخاب بين بد و بدتر است و از اين انتخابشان "خوشحال" نيستند ، بيني هايشان را با دستمال پوشانده بودند و با "دستكش" رايشان را به صندوق مي انداختند .
در آن انتخابات، شيراك با كسب ٨٢درصد آرا رئيس جمهور شد که یک رکورد در تاریخ فرانسه محسوب می شود که تا پیش از پیروزی شیراک متعلق به ناپلئون بناپارت بود.
حتي در مهد آزادي و دموكراسي هم ممكن است نتوانيم "بهترينها"را انتخاب كنيم اما عدم تشخيص "بهترين انتخاب ممكن" مي تواند برايمان "آخرين فرصت انتخاب" باشد.
goo.gl/asAik9
🎯 @IranGPlus
️ با دستکش #رای_میدهم
این روزها بسیاری از مردم که گزینه های ایده آل خود را در میان تایید صلاحیت شدگان نمی بینند مرددند که آیا رای بدهند یا خیر.
️ یک تجربه از فرانسه، مهد دموکراسی جهان:
#انتخابات ️انتخابات رياست جمهوري سال ٢٠٠٢ در فرانسه در حالي به دور دوم كشيده شد كه به دلیل تفرقه احزاب چپ، رقباي آن مرحله از انتخابات به شكلي نادر هردو راستگرا بودند.
يكي ژاك شيراك از راست "ميانه"و ديگري لوپن از راست "افراطي" كه با رايي نزديك به هم(اولي ٢٠و دومي١٧درصد كل آرا) به دور دوم راه يافته بودند.
لوپن با شعارهاي تندش اقبال عجيبي بين راستگرا ها پيدا كرده بود و احتمال رئيس جمهور شدنش در غيبت يك رقيب سوسياليست وجود داشت، موضوعي كه تهديد كننده مباني جمهوري فرانسه حتي از سوي راست ميانه تلقي ميشد.
️به همين دليل، مردم عمدتا چپگراي فرانسه براي جلوگيري از آن فاجعه و به دعوت تمامي احزاب چپ و سوسياليست به شيراك راستگرا راي دادند،
️با اين شعار كه :"به كلاه بردارها راي مي دهيم؛ولي نميگذاريم فاشيستها راي بياورند".
️روز راي گيري بسياري از مردم به نشانه اينكه رايشان انتخاب بين بد و بدتر است و از اين انتخابشان "خوشحال" نيستند ، بيني هايشان را با دستمال پوشانده بودند و با "دستكش" رايشان را به صندوق مي انداختند .
در آن انتخابات، شيراك با كسب ٨٢درصد آرا رئيس جمهور شد که یک رکورد در تاریخ فرانسه محسوب می شود که تا پیش از پیروزی شیراک متعلق به ناپلئون بناپارت بود.
حتي در مهد آزادي و دموكراسي هم ممكن است نتوانيم "بهترينها"را انتخاب كنيم اما عدم تشخيص "بهترين انتخاب ممكن" مي تواند برايمان "آخرين فرصت انتخاب" باشد.
goo.gl/asAik9
🎯 @IranGPlus
زرافه ای در میان جمع :
حالا شما هی ساختمون ضدزلزله و در ضد سرقت و گاوصندوق و اینا میسازین اما هنوز امن تر از ته کمد دیواری اتاق بچگیهام، هیچ جا نیست.
goo.gl/WUKKh6
🎯 @IranGPlus
حالا شما هی ساختمون ضدزلزله و در ضد سرقت و گاوصندوق و اینا میسازین اما هنوز امن تر از ته کمد دیواری اتاق بچگیهام، هیچ جا نیست.
goo.gl/WUKKh6
🎯 @IranGPlus
یگانه خدامی :
آدما سنگ و فولاد نیستن.. آشغال هم نیستن. آدمن. قلب دارن ، حس دارن، غرور دارن.. به اینا آسیب نزنین. یه آدم بعد از شکسته شدن قلب و حس و غرورش توخالی می شه.. پوک می شه.. فرو می ریزه..
goo.gl/xh7f9N
🎯 @IranGPlus
آدما سنگ و فولاد نیستن.. آشغال هم نیستن. آدمن. قلب دارن ، حس دارن، غرور دارن.. به اینا آسیب نزنین. یه آدم بعد از شکسته شدن قلب و حس و غرورش توخالی می شه.. پوک می شه.. فرو می ریزه..
goo.gl/xh7f9N
🎯 @IranGPlus
A. Rezaian:
بیت "عمر گرانمایه در این صرف شد/ تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا" بیانگر این واقعیت تاریخیه که سؤال "حالا من چی بپوشم" و "نهار چی درست کنم؟" در ابعاد وسیعتری از دوران سعدی رواج داشته و در حقیقت بحران "چی بپوشم؟" خیلی پیشتر از بحران آب و محیط زیست بوده و حتی در مرتبهای بالاتر واقع شده است.
چند بحران به دلخواه رنگ آمیزی کنید!! نام ببرید.
goo.gl/vSf5MT
🎯 @IranGPlus
بیت "عمر گرانمایه در این صرف شد/ تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا" بیانگر این واقعیت تاریخیه که سؤال "حالا من چی بپوشم" و "نهار چی درست کنم؟" در ابعاد وسیعتری از دوران سعدی رواج داشته و در حقیقت بحران "چی بپوشم؟" خیلی پیشتر از بحران آب و محیط زیست بوده و حتی در مرتبهای بالاتر واقع شده است.
چند بحران به دلخواه رنگ آمیزی کنید!! نام ببرید.
goo.gl/vSf5MT
🎯 @IranGPlus
تانزا نیا :
یکی از غیرمنصفانه ترین اقدام ها، مجازات کردن آدمیه که خودش نمیدونه اشتباه کرده
goo.gl/1MvNhZ
🎯 @IranGPlus
یکی از غیرمنصفانه ترین اقدام ها، مجازات کردن آدمیه که خودش نمیدونه اشتباه کرده
goo.gl/1MvNhZ
🎯 @IranGPlus
Dozhvan PL:
یه موجوداتیم هستن تا آخرین قطره خون و تا جایی که رگ گردن از فشار پاره پوره شه سر اینکه کیریستیانو رونالدو بهتره یا مسی میجنگن
به هر حال اونام یه جمعیتو تشکیل میدن دیگه
😐
🎯 @IranGPlus
یه موجوداتیم هستن تا آخرین قطره خون و تا جایی که رگ گردن از فشار پاره پوره شه سر اینکه کیریستیانو رونالدو بهتره یا مسی میجنگن
به هر حال اونام یه جمعیتو تشکیل میدن دیگه
😐
🎯 @IranGPlus
Moo Kamvayi:
تجربه اولین ارتباط من با جنس مخالف برمیگرده به هشت نه سالگی با ماهان پسر شانزده هفده ساله همسایه خاله جان!
اوایل فقط جنبه یک همبازی مطیع و مهربان داشت که من رو جذب کرده بود ومنجر به اینکه هر بیست و چند روز یکبار که به خانه خاله می رفتم ذوقی ته دلم باشد. دربعضی بازیهایمان ماهان از جنگ برمی گشت و من نقش همسر منتظر و چشم به راهش را داشتم یکبار که از جنگ برگشته بود دستهایش را بازکرد و بغلم کرد و بوسیدم من هم بوسیدمش من فقط می خواستم بازی بهتر باشد دلچسب باشد اما بعدترها که این بازی تکرار شد حس کردم برای هیچکداممان بازی مطرح نیست ما یکدیگر را میبوسیدیم چون حس خوشایندی داشتیم علی الخصوص برای من که تنها اطلاعات جنسی ام منوط به دستور مصرف جعبه های قرص ال دی بود وپاکت پد بهداشتی! نوعی کنجکاوی من را وامی داشت که هربار این بازی را تکرار کنیم بعدترها دیگر بازی نمی کردیم هربار بعد سلام بوسیدن شده بود عادت دلچسب آنروزها...پاستور بازی می کردیم بازنده باید طرف مقابل را می بوسید یک شرط با عطف لذت !
داشتم فکر می کردم این تجربه را بگذارم به حساب آزار جنسی زیرا که ماهان غافل نبود از چون و چند عملش به واسطه سن و سالش
اما نمی توانم از لذت و دلهره حس نوازش بوسیده شدن خودم چشم بپوشم ...در پدیده آزار جنسی معمولا یک طرف مغلوب است و گریزی ندارد.
از طرف دیگر دنیای کودکی من زود مورد هجوم افکار جنسی قرار گرفته بود. اما باز هم فکر می کنم همینکه بیدار تر شدم و توانستم در ده سالگی سر آن مردک هوس باز در آن مهمانی که به بهانه نشان دادن ستاره ها کنار پنجره برده بودم...جیغ بلندی بکشم تا امروز خاطره بدی از آزار جنسی در ده سالگی در ذهنم رقم نخورده باشد را مدیون ماهان هستم.
goo.gl/B5gQRe
🎯 @IranGPlus
تجربه اولین ارتباط من با جنس مخالف برمیگرده به هشت نه سالگی با ماهان پسر شانزده هفده ساله همسایه خاله جان!
اوایل فقط جنبه یک همبازی مطیع و مهربان داشت که من رو جذب کرده بود ومنجر به اینکه هر بیست و چند روز یکبار که به خانه خاله می رفتم ذوقی ته دلم باشد. دربعضی بازیهایمان ماهان از جنگ برمی گشت و من نقش همسر منتظر و چشم به راهش را داشتم یکبار که از جنگ برگشته بود دستهایش را بازکرد و بغلم کرد و بوسیدم من هم بوسیدمش من فقط می خواستم بازی بهتر باشد دلچسب باشد اما بعدترها که این بازی تکرار شد حس کردم برای هیچکداممان بازی مطرح نیست ما یکدیگر را میبوسیدیم چون حس خوشایندی داشتیم علی الخصوص برای من که تنها اطلاعات جنسی ام منوط به دستور مصرف جعبه های قرص ال دی بود وپاکت پد بهداشتی! نوعی کنجکاوی من را وامی داشت که هربار این بازی را تکرار کنیم بعدترها دیگر بازی نمی کردیم هربار بعد سلام بوسیدن شده بود عادت دلچسب آنروزها...پاستور بازی می کردیم بازنده باید طرف مقابل را می بوسید یک شرط با عطف لذت !
داشتم فکر می کردم این تجربه را بگذارم به حساب آزار جنسی زیرا که ماهان غافل نبود از چون و چند عملش به واسطه سن و سالش
اما نمی توانم از لذت و دلهره حس نوازش بوسیده شدن خودم چشم بپوشم ...در پدیده آزار جنسی معمولا یک طرف مغلوب است و گریزی ندارد.
از طرف دیگر دنیای کودکی من زود مورد هجوم افکار جنسی قرار گرفته بود. اما باز هم فکر می کنم همینکه بیدار تر شدم و توانستم در ده سالگی سر آن مردک هوس باز در آن مهمانی که به بهانه نشان دادن ستاره ها کنار پنجره برده بودم...جیغ بلندی بکشم تا امروز خاطره بدی از آزار جنسی در ده سالگی در ذهنم رقم نخورده باشد را مدیون ماهان هستم.
goo.gl/B5gQRe
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:
زن: محکمتر در آغوشم بگیر. از تمام دنیا، به این دو دست پناه آوردهام. تا ابد، میگویم تا ابد، تا ابد خواهم ماند. دیگر هیچگاه به آنسوی نبودنت برنخواهمگشت.
مرد: خواهی رفت.
زن: میبینی، من همهی احساس وُ زنانگیهایم را برداشتهاَم وُ به جغرافیای کوچک بودنت آمدهاَم؛ وَ خواهی دید که هیچوقت ترکت نخواهم کرد.
مرد: خواهی رفت. «ابد»ی در کار نیست. همینکه تا اینجا آمدهای، نشان از این دارد که روزی از اینجا هم خواهی رفت؛ میدانم.
زن: قول دادهاَم که تو آخرین پناهم باشی.
مرد: قول؟ کدام قول؟
زن: بهخودم قول دادهاَم.
مرد: خواهی رفت.
زن: من از آنسوی خستگیها وُ بیکسیها وُ روزْمَرْگیها میآیم. باور کن، اینجا آخرین مقصد من است. من مسافریاَم که جادهها را فراموش کرده، تا گوشهی خلوتی از دریا، کولهبار بگذارم وُ بمانم.
مرد: خواهی رفت...
.
راوی: رفت. زن رفت. حالش که خوب شد، نتوانست کوچکی ِدنیای ِمرد را تحمل کند؛ وَ رفت تا آرزوهای بزرگش را، در سرزمینهای بیکران ِدوردست دنبال کند. گفت: «آرزوها را نمیشود در قفس جا داد؛ من مسافریاَم که از جادهها خلاصیاَم نیست. خوب بودن ِتو خوب است، امّا کافی نیست.» مرد ماند؛ وَ مرگ راَ فهمید؛ فهمید، مرگ یعنی: کسی تمام ِزندگیاَت را، «دلیل ِکافی ِماندن» نداند. حالا مرد، تکیهگاهی فروریخته بود؛ وَ دریا، موجموج، او را به ساحل پس داد.
🎯 @IranGPlus
زن: محکمتر در آغوشم بگیر. از تمام دنیا، به این دو دست پناه آوردهام. تا ابد، میگویم تا ابد، تا ابد خواهم ماند. دیگر هیچگاه به آنسوی نبودنت برنخواهمگشت.
مرد: خواهی رفت.
زن: میبینی، من همهی احساس وُ زنانگیهایم را برداشتهاَم وُ به جغرافیای کوچک بودنت آمدهاَم؛ وَ خواهی دید که هیچوقت ترکت نخواهم کرد.
مرد: خواهی رفت. «ابد»ی در کار نیست. همینکه تا اینجا آمدهای، نشان از این دارد که روزی از اینجا هم خواهی رفت؛ میدانم.
زن: قول دادهاَم که تو آخرین پناهم باشی.
مرد: قول؟ کدام قول؟
زن: بهخودم قول دادهاَم.
مرد: خواهی رفت.
زن: من از آنسوی خستگیها وُ بیکسیها وُ روزْمَرْگیها میآیم. باور کن، اینجا آخرین مقصد من است. من مسافریاَم که جادهها را فراموش کرده، تا گوشهی خلوتی از دریا، کولهبار بگذارم وُ بمانم.
مرد: خواهی رفت...
.
راوی: رفت. زن رفت. حالش که خوب شد، نتوانست کوچکی ِدنیای ِمرد را تحمل کند؛ وَ رفت تا آرزوهای بزرگش را، در سرزمینهای بیکران ِدوردست دنبال کند. گفت: «آرزوها را نمیشود در قفس جا داد؛ من مسافریاَم که از جادهها خلاصیاَم نیست. خوب بودن ِتو خوب است، امّا کافی نیست.» مرد ماند؛ وَ مرگ راَ فهمید؛ فهمید، مرگ یعنی: کسی تمام ِزندگیاَت را، «دلیل ِکافی ِماندن» نداند. حالا مرد، تکیهگاهی فروریخته بود؛ وَ دریا، موجموج، او را به ساحل پس داد.
🎯 @IranGPlus
سادق صاده ی ثابق ( simple former Sadegh ) :
حسرتی که تا همیشه تو زندگیم باقی میمونه اینه که به پسرم نه تو 18 سالگی که تا سی سالگی هم نمیتونم بگم: پسر من سن تو بودم خرج یه خونواده رو میدادم :(
goo.gl/z4NrJO
🎯 @IranGPlus
حسرتی که تا همیشه تو زندگیم باقی میمونه اینه که به پسرم نه تو 18 سالگی که تا سی سالگی هم نمیتونم بگم: پسر من سن تو بودم خرج یه خونواده رو میدادم :(
goo.gl/z4NrJO
🎯 @IranGPlus
باگهای آفرینش
اگه همهی آدمهای دنیا با هم خودکشی کنن، عمرا خدا نمیتونه بعدا گیر بده. مثل اینه که همه بچهها با هم نرن سر جلسه امتحان.
#وبلاگ ترموا
🎯 @IranGPlus
#گودر
اگه همهی آدمهای دنیا با هم خودکشی کنن، عمرا خدا نمیتونه بعدا گیر بده. مثل اینه که همه بچهها با هم نرن سر جلسه امتحان.
#وبلاگ ترموا
🎯 @IranGPlus
#گودر
دانشمندان ایرانی دو گام دیگر تا تسخیر فضا فاصله دارند:
یک. یافتن ِ فضا
دو. تسخیر ِ آن
#وبلاگ: زکی پدیا
🎯 @IranGPlus
#گودر
یک. یافتن ِ فضا
دو. تسخیر ِ آن
#وبلاگ: زکی پدیا
🎯 @IranGPlus
#گودر
Shiva Ghahremani:
یه چیز خیلی تعجب برانگیز تو پدر و مادرهای ما ایرانی ها، اینکه وقتی پای یه فیلم یا قصه عاشقانه میشینن کلی دلشون برای شخصیتهای داستان ، همون عاشق و معشوقها میسوزه و حتی اشک میریزن و دلشون می خواهد که به هم برسن اما نکته اینجاست که اگه این قصه ها برای بچه های خودشون پیش بیاد دقیقا نقشه منفی داستان رو بازی می کنن و با قدرت هرچه تمام تر می خواهن که این دو کبوتر عاشق رو از هم جدا کنن و از هیچ کاری روگردان نیستن.
دیروز زنگ زدم به مامانم دیدم صداش گرفته تو دماغی حرف میزنه میگم چی شده میگه داشتم برای فرهاد یکی از شخصیتهای سریال شهرزاد گریه می کردم. هیچی دیگه به قول ما پلاسی ها این شکلی شدم 😐
goo.gl/qXi8gm
🎯 @IranGPlus
یه چیز خیلی تعجب برانگیز تو پدر و مادرهای ما ایرانی ها، اینکه وقتی پای یه فیلم یا قصه عاشقانه میشینن کلی دلشون برای شخصیتهای داستان ، همون عاشق و معشوقها میسوزه و حتی اشک میریزن و دلشون می خواهد که به هم برسن اما نکته اینجاست که اگه این قصه ها برای بچه های خودشون پیش بیاد دقیقا نقشه منفی داستان رو بازی می کنن و با قدرت هرچه تمام تر می خواهن که این دو کبوتر عاشق رو از هم جدا کنن و از هیچ کاری روگردان نیستن.
دیروز زنگ زدم به مامانم دیدم صداش گرفته تو دماغی حرف میزنه میگم چی شده میگه داشتم برای فرهاد یکی از شخصیتهای سریال شهرزاد گریه می کردم. هیچی دیگه به قول ما پلاسی ها این شکلی شدم 😐
goo.gl/qXi8gm
🎯 @IranGPlus
صفحه حوادث 30 سال پيش: مرد خوشاشتها، دختر ترشيده و مادر اسكل!
«راننده تاكسي ميگويد: من داراي 2 همسر و هفت فرزند هستم. يك روز معصومه از دختر پا به بخت خود صحبت كرد. گفتم اگر او را ببينم حاضرم عقد كنم. معصومه قبول كرد. روز بعد عكس دخترش را برايم آورد گفتم كه اگر خودش را ببينم بهتر است. من دختر را ديدم و رفت و آمد من و معصومه ادامه يافت. معصومه مرا به محل كار خود دعوت كرد و گفت: چرا امروز و فردا ميكني و دختر را به عقد در نميآوري؟
حقيقت را گفتم. وقتي فهميد 2 همسر و هفت فرزند دارم، آنچنان تعادل خود را از دست داد كه در راه از تاكسي خود را بيرون انداخت و سرانجام جان سپرد.»
اطلاعات شماره 13844
🎯 @IranGPlus
«راننده تاكسي ميگويد: من داراي 2 همسر و هفت فرزند هستم. يك روز معصومه از دختر پا به بخت خود صحبت كرد. گفتم اگر او را ببينم حاضرم عقد كنم. معصومه قبول كرد. روز بعد عكس دخترش را برايم آورد گفتم كه اگر خودش را ببينم بهتر است. من دختر را ديدم و رفت و آمد من و معصومه ادامه يافت. معصومه مرا به محل كار خود دعوت كرد و گفت: چرا امروز و فردا ميكني و دختر را به عقد در نميآوري؟
حقيقت را گفتم. وقتي فهميد 2 همسر و هفت فرزند دارم، آنچنان تعادل خود را از دست داد كه در راه از تاكسي خود را بيرون انداخت و سرانجام جان سپرد.»
اطلاعات شماره 13844
🎯 @IranGPlus
علی کرمی:
دافولینا
درست است که من
خندهدارترین مرد دنیا هستم
اما قبول کن برای خندیدن
این روزها مجبوری بلیط بخری
و چه کسی مجانیتر از من؟!
🎯 @IranGPlus
دافولینا
درست است که من
خندهدارترین مرد دنیا هستم
اما قبول کن برای خندیدن
این روزها مجبوری بلیط بخری
و چه کسی مجانیتر از من؟!
🎯 @IranGPlus
امیرحسین کامیار:
برای دوستی امروز نوشتم جای خسته شدن نداریم. تجربهای که این روزها داریم از سر میگذرانیم چیز جدیدی نیست. ساقۀ نهال اصلاحطلبی ایرانی همیشه توسط دو تیغۀ یک قیچی بریده شده: یکی زورمداران محافظهکار و دیگری انقلابیون رمانتیک. بهترین تصویر تاریخی که تقدیر غمبار اصلاحطلبی ایرانی را نشان میدهد، سید محمد خاتمی است در دانشگاه تهران، روز دانشجو یک سال قبل از برآمدن معجزۀ هزارۀ سوم. آنجا که دانشجویان بر سرش فریاد کشیدند که هیچ نکردی، نجیبانه شنید و گفت بعد من کسی خواهد آمد که لابد عمل خواهد کرد. نتیجۀ آن عمل، خاکسترنشینی یک ملت بود. حالا هم همان، از هر دو سو طعنه شنیدن، سرشت سوگناک اصلاحطلبی ایرانی است. فرضم این است اگر پذیرفتهاید اصلاحطلب باشید، دشواریهای این راه را پذیرفتهاید، پس تمام آن طعنهها، گزافهها، کملطفیها مبارکمان باشد. مبارک ما که این چند روز به جان کوشیدهایم از نهالی که خرداد 92 کاشتهایم مراقبت کنیم. خسته نشوید رفقا، آن بیرون، اوضاع خیلی هم بد نیست.
#انتخابات
🎯 @IranGPlus
برای دوستی امروز نوشتم جای خسته شدن نداریم. تجربهای که این روزها داریم از سر میگذرانیم چیز جدیدی نیست. ساقۀ نهال اصلاحطلبی ایرانی همیشه توسط دو تیغۀ یک قیچی بریده شده: یکی زورمداران محافظهکار و دیگری انقلابیون رمانتیک. بهترین تصویر تاریخی که تقدیر غمبار اصلاحطلبی ایرانی را نشان میدهد، سید محمد خاتمی است در دانشگاه تهران، روز دانشجو یک سال قبل از برآمدن معجزۀ هزارۀ سوم. آنجا که دانشجویان بر سرش فریاد کشیدند که هیچ نکردی، نجیبانه شنید و گفت بعد من کسی خواهد آمد که لابد عمل خواهد کرد. نتیجۀ آن عمل، خاکسترنشینی یک ملت بود. حالا هم همان، از هر دو سو طعنه شنیدن، سرشت سوگناک اصلاحطلبی ایرانی است. فرضم این است اگر پذیرفتهاید اصلاحطلب باشید، دشواریهای این راه را پذیرفتهاید، پس تمام آن طعنهها، گزافهها، کملطفیها مبارکمان باشد. مبارک ما که این چند روز به جان کوشیدهایم از نهالی که خرداد 92 کاشتهایم مراقبت کنیم. خسته نشوید رفقا، آن بیرون، اوضاع خیلی هم بد نیست.
#انتخابات
🎯 @IranGPlus
دختر خالم معلّم بود. ميگفت يه بار تو امتحان جغرافيا سؤال دادم
"آيا ميدانيد طولانیترين رود ايران چه نام دارد؟"
يه شاگرد هم تو ورقهاش نوشته بود "بله".
پ.ن: نمرهشو داده بود به بچه.
#وبلاگ: دیفال مستراح
🎯 @IranGPlus
#گودر
"آيا ميدانيد طولانیترين رود ايران چه نام دارد؟"
يه شاگرد هم تو ورقهاش نوشته بود "بله".
پ.ن: نمرهشو داده بود به بچه.
#وبلاگ: دیفال مستراح
🎯 @IranGPlus
#گودر