Moo Kamvayi:
تجربه اولین ارتباط من با جنس مخالف برمیگرده به هشت نه سالگی با ماهان پسر شانزده هفده ساله همسایه خاله جان!
اوایل فقط جنبه یک همبازی مطیع و مهربان داشت که من رو جذب کرده بود ومنجر به اینکه هر بیست و چند روز یکبار که به خانه خاله می رفتم ذوقی ته دلم باشد. دربعضی بازیهایمان ماهان از جنگ برمی گشت و من نقش همسر منتظر و چشم به راهش را داشتم یکبار که از جنگ برگشته بود دستهایش را بازکرد و بغلم کرد و بوسیدم من هم بوسیدمش من فقط می خواستم بازی بهتر باشد دلچسب باشد اما بعدترها که این بازی تکرار شد حس کردم برای هیچکداممان بازی مطرح نیست ما یکدیگر را میبوسیدیم چون حس خوشایندی داشتیم علی الخصوص برای من که تنها اطلاعات جنسی ام منوط به دستور مصرف جعبه های قرص ال دی بود وپاکت پد بهداشتی! نوعی کنجکاوی من را وامی داشت که هربار این بازی را تکرار کنیم بعدترها دیگر بازی نمی کردیم هربار بعد سلام بوسیدن شده بود عادت دلچسب آنروزها...پاستور بازی می کردیم بازنده باید طرف مقابل را می بوسید یک شرط با عطف لذت !
داشتم فکر می کردم این تجربه را بگذارم به حساب آزار جنسی زیرا که ماهان غافل نبود از چون و چند عملش به واسطه سن و سالش
اما نمی توانم از لذت و دلهره حس نوازش بوسیده شدن خودم چشم بپوشم ...در پدیده آزار جنسی معمولا یک طرف مغلوب است و گریزی ندارد.
از طرف دیگر دنیای کودکی من زود مورد هجوم افکار جنسی قرار گرفته بود. اما باز هم فکر می کنم همینکه بیدار تر شدم و توانستم در ده سالگی سر آن مردک هوس باز در آن مهمانی که به بهانه نشان دادن ستاره ها کنار پنجره برده بودم...جیغ بلندی بکشم تا امروز خاطره بدی از آزار جنسی در ده سالگی در ذهنم رقم نخورده باشد را مدیون ماهان هستم.
goo.gl/B5gQRe
🎯 @IranGPlus
تجربه اولین ارتباط من با جنس مخالف برمیگرده به هشت نه سالگی با ماهان پسر شانزده هفده ساله همسایه خاله جان!
اوایل فقط جنبه یک همبازی مطیع و مهربان داشت که من رو جذب کرده بود ومنجر به اینکه هر بیست و چند روز یکبار که به خانه خاله می رفتم ذوقی ته دلم باشد. دربعضی بازیهایمان ماهان از جنگ برمی گشت و من نقش همسر منتظر و چشم به راهش را داشتم یکبار که از جنگ برگشته بود دستهایش را بازکرد و بغلم کرد و بوسیدم من هم بوسیدمش من فقط می خواستم بازی بهتر باشد دلچسب باشد اما بعدترها که این بازی تکرار شد حس کردم برای هیچکداممان بازی مطرح نیست ما یکدیگر را میبوسیدیم چون حس خوشایندی داشتیم علی الخصوص برای من که تنها اطلاعات جنسی ام منوط به دستور مصرف جعبه های قرص ال دی بود وپاکت پد بهداشتی! نوعی کنجکاوی من را وامی داشت که هربار این بازی را تکرار کنیم بعدترها دیگر بازی نمی کردیم هربار بعد سلام بوسیدن شده بود عادت دلچسب آنروزها...پاستور بازی می کردیم بازنده باید طرف مقابل را می بوسید یک شرط با عطف لذت !
داشتم فکر می کردم این تجربه را بگذارم به حساب آزار جنسی زیرا که ماهان غافل نبود از چون و چند عملش به واسطه سن و سالش
اما نمی توانم از لذت و دلهره حس نوازش بوسیده شدن خودم چشم بپوشم ...در پدیده آزار جنسی معمولا یک طرف مغلوب است و گریزی ندارد.
از طرف دیگر دنیای کودکی من زود مورد هجوم افکار جنسی قرار گرفته بود. اما باز هم فکر می کنم همینکه بیدار تر شدم و توانستم در ده سالگی سر آن مردک هوس باز در آن مهمانی که به بهانه نشان دادن ستاره ها کنار پنجره برده بودم...جیغ بلندی بکشم تا امروز خاطره بدی از آزار جنسی در ده سالگی در ذهنم رقم نخورده باشد را مدیون ماهان هستم.
goo.gl/B5gQRe
🎯 @IranGPlus
aQa GorGe:
زن: محکمتر در آغوشم بگیر. از تمام دنیا، به این دو دست پناه آوردهام. تا ابد، میگویم تا ابد، تا ابد خواهم ماند. دیگر هیچگاه به آنسوی نبودنت برنخواهمگشت.
مرد: خواهی رفت.
زن: میبینی، من همهی احساس وُ زنانگیهایم را برداشتهاَم وُ به جغرافیای کوچک بودنت آمدهاَم؛ وَ خواهی دید که هیچوقت ترکت نخواهم کرد.
مرد: خواهی رفت. «ابد»ی در کار نیست. همینکه تا اینجا آمدهای، نشان از این دارد که روزی از اینجا هم خواهی رفت؛ میدانم.
زن: قول دادهاَم که تو آخرین پناهم باشی.
مرد: قول؟ کدام قول؟
زن: بهخودم قول دادهاَم.
مرد: خواهی رفت.
زن: من از آنسوی خستگیها وُ بیکسیها وُ روزْمَرْگیها میآیم. باور کن، اینجا آخرین مقصد من است. من مسافریاَم که جادهها را فراموش کرده، تا گوشهی خلوتی از دریا، کولهبار بگذارم وُ بمانم.
مرد: خواهی رفت...
.
راوی: رفت. زن رفت. حالش که خوب شد، نتوانست کوچکی ِدنیای ِمرد را تحمل کند؛ وَ رفت تا آرزوهای بزرگش را، در سرزمینهای بیکران ِدوردست دنبال کند. گفت: «آرزوها را نمیشود در قفس جا داد؛ من مسافریاَم که از جادهها خلاصیاَم نیست. خوب بودن ِتو خوب است، امّا کافی نیست.» مرد ماند؛ وَ مرگ راَ فهمید؛ فهمید، مرگ یعنی: کسی تمام ِزندگیاَت را، «دلیل ِکافی ِماندن» نداند. حالا مرد، تکیهگاهی فروریخته بود؛ وَ دریا، موجموج، او را به ساحل پس داد.
🎯 @IranGPlus
زن: محکمتر در آغوشم بگیر. از تمام دنیا، به این دو دست پناه آوردهام. تا ابد، میگویم تا ابد، تا ابد خواهم ماند. دیگر هیچگاه به آنسوی نبودنت برنخواهمگشت.
مرد: خواهی رفت.
زن: میبینی، من همهی احساس وُ زنانگیهایم را برداشتهاَم وُ به جغرافیای کوچک بودنت آمدهاَم؛ وَ خواهی دید که هیچوقت ترکت نخواهم کرد.
مرد: خواهی رفت. «ابد»ی در کار نیست. همینکه تا اینجا آمدهای، نشان از این دارد که روزی از اینجا هم خواهی رفت؛ میدانم.
زن: قول دادهاَم که تو آخرین پناهم باشی.
مرد: قول؟ کدام قول؟
زن: بهخودم قول دادهاَم.
مرد: خواهی رفت.
زن: من از آنسوی خستگیها وُ بیکسیها وُ روزْمَرْگیها میآیم. باور کن، اینجا آخرین مقصد من است. من مسافریاَم که جادهها را فراموش کرده، تا گوشهی خلوتی از دریا، کولهبار بگذارم وُ بمانم.
مرد: خواهی رفت...
.
راوی: رفت. زن رفت. حالش که خوب شد، نتوانست کوچکی ِدنیای ِمرد را تحمل کند؛ وَ رفت تا آرزوهای بزرگش را، در سرزمینهای بیکران ِدوردست دنبال کند. گفت: «آرزوها را نمیشود در قفس جا داد؛ من مسافریاَم که از جادهها خلاصیاَم نیست. خوب بودن ِتو خوب است، امّا کافی نیست.» مرد ماند؛ وَ مرگ راَ فهمید؛ فهمید، مرگ یعنی: کسی تمام ِزندگیاَت را، «دلیل ِکافی ِماندن» نداند. حالا مرد، تکیهگاهی فروریخته بود؛ وَ دریا، موجموج، او را به ساحل پس داد.
🎯 @IranGPlus
سادق صاده ی ثابق ( simple former Sadegh ) :
حسرتی که تا همیشه تو زندگیم باقی میمونه اینه که به پسرم نه تو 18 سالگی که تا سی سالگی هم نمیتونم بگم: پسر من سن تو بودم خرج یه خونواده رو میدادم :(
goo.gl/z4NrJO
🎯 @IranGPlus
حسرتی که تا همیشه تو زندگیم باقی میمونه اینه که به پسرم نه تو 18 سالگی که تا سی سالگی هم نمیتونم بگم: پسر من سن تو بودم خرج یه خونواده رو میدادم :(
goo.gl/z4NrJO
🎯 @IranGPlus
باگهای آفرینش
اگه همهی آدمهای دنیا با هم خودکشی کنن، عمرا خدا نمیتونه بعدا گیر بده. مثل اینه که همه بچهها با هم نرن سر جلسه امتحان.
#وبلاگ ترموا
🎯 @IranGPlus
#گودر
اگه همهی آدمهای دنیا با هم خودکشی کنن، عمرا خدا نمیتونه بعدا گیر بده. مثل اینه که همه بچهها با هم نرن سر جلسه امتحان.
#وبلاگ ترموا
🎯 @IranGPlus
#گودر
دانشمندان ایرانی دو گام دیگر تا تسخیر فضا فاصله دارند:
یک. یافتن ِ فضا
دو. تسخیر ِ آن
#وبلاگ: زکی پدیا
🎯 @IranGPlus
#گودر
یک. یافتن ِ فضا
دو. تسخیر ِ آن
#وبلاگ: زکی پدیا
🎯 @IranGPlus
#گودر
Shiva Ghahremani:
یه چیز خیلی تعجب برانگیز تو پدر و مادرهای ما ایرانی ها، اینکه وقتی پای یه فیلم یا قصه عاشقانه میشینن کلی دلشون برای شخصیتهای داستان ، همون عاشق و معشوقها میسوزه و حتی اشک میریزن و دلشون می خواهد که به هم برسن اما نکته اینجاست که اگه این قصه ها برای بچه های خودشون پیش بیاد دقیقا نقشه منفی داستان رو بازی می کنن و با قدرت هرچه تمام تر می خواهن که این دو کبوتر عاشق رو از هم جدا کنن و از هیچ کاری روگردان نیستن.
دیروز زنگ زدم به مامانم دیدم صداش گرفته تو دماغی حرف میزنه میگم چی شده میگه داشتم برای فرهاد یکی از شخصیتهای سریال شهرزاد گریه می کردم. هیچی دیگه به قول ما پلاسی ها این شکلی شدم 😐
goo.gl/qXi8gm
🎯 @IranGPlus
یه چیز خیلی تعجب برانگیز تو پدر و مادرهای ما ایرانی ها، اینکه وقتی پای یه فیلم یا قصه عاشقانه میشینن کلی دلشون برای شخصیتهای داستان ، همون عاشق و معشوقها میسوزه و حتی اشک میریزن و دلشون می خواهد که به هم برسن اما نکته اینجاست که اگه این قصه ها برای بچه های خودشون پیش بیاد دقیقا نقشه منفی داستان رو بازی می کنن و با قدرت هرچه تمام تر می خواهن که این دو کبوتر عاشق رو از هم جدا کنن و از هیچ کاری روگردان نیستن.
دیروز زنگ زدم به مامانم دیدم صداش گرفته تو دماغی حرف میزنه میگم چی شده میگه داشتم برای فرهاد یکی از شخصیتهای سریال شهرزاد گریه می کردم. هیچی دیگه به قول ما پلاسی ها این شکلی شدم 😐
goo.gl/qXi8gm
🎯 @IranGPlus
صفحه حوادث 30 سال پيش: مرد خوشاشتها، دختر ترشيده و مادر اسكل!
«راننده تاكسي ميگويد: من داراي 2 همسر و هفت فرزند هستم. يك روز معصومه از دختر پا به بخت خود صحبت كرد. گفتم اگر او را ببينم حاضرم عقد كنم. معصومه قبول كرد. روز بعد عكس دخترش را برايم آورد گفتم كه اگر خودش را ببينم بهتر است. من دختر را ديدم و رفت و آمد من و معصومه ادامه يافت. معصومه مرا به محل كار خود دعوت كرد و گفت: چرا امروز و فردا ميكني و دختر را به عقد در نميآوري؟
حقيقت را گفتم. وقتي فهميد 2 همسر و هفت فرزند دارم، آنچنان تعادل خود را از دست داد كه در راه از تاكسي خود را بيرون انداخت و سرانجام جان سپرد.»
اطلاعات شماره 13844
🎯 @IranGPlus
«راننده تاكسي ميگويد: من داراي 2 همسر و هفت فرزند هستم. يك روز معصومه از دختر پا به بخت خود صحبت كرد. گفتم اگر او را ببينم حاضرم عقد كنم. معصومه قبول كرد. روز بعد عكس دخترش را برايم آورد گفتم كه اگر خودش را ببينم بهتر است. من دختر را ديدم و رفت و آمد من و معصومه ادامه يافت. معصومه مرا به محل كار خود دعوت كرد و گفت: چرا امروز و فردا ميكني و دختر را به عقد در نميآوري؟
حقيقت را گفتم. وقتي فهميد 2 همسر و هفت فرزند دارم، آنچنان تعادل خود را از دست داد كه در راه از تاكسي خود را بيرون انداخت و سرانجام جان سپرد.»
اطلاعات شماره 13844
🎯 @IranGPlus
علی کرمی:
دافولینا
درست است که من
خندهدارترین مرد دنیا هستم
اما قبول کن برای خندیدن
این روزها مجبوری بلیط بخری
و چه کسی مجانیتر از من؟!
🎯 @IranGPlus
دافولینا
درست است که من
خندهدارترین مرد دنیا هستم
اما قبول کن برای خندیدن
این روزها مجبوری بلیط بخری
و چه کسی مجانیتر از من؟!
🎯 @IranGPlus
امیرحسین کامیار:
برای دوستی امروز نوشتم جای خسته شدن نداریم. تجربهای که این روزها داریم از سر میگذرانیم چیز جدیدی نیست. ساقۀ نهال اصلاحطلبی ایرانی همیشه توسط دو تیغۀ یک قیچی بریده شده: یکی زورمداران محافظهکار و دیگری انقلابیون رمانتیک. بهترین تصویر تاریخی که تقدیر غمبار اصلاحطلبی ایرانی را نشان میدهد، سید محمد خاتمی است در دانشگاه تهران، روز دانشجو یک سال قبل از برآمدن معجزۀ هزارۀ سوم. آنجا که دانشجویان بر سرش فریاد کشیدند که هیچ نکردی، نجیبانه شنید و گفت بعد من کسی خواهد آمد که لابد عمل خواهد کرد. نتیجۀ آن عمل، خاکسترنشینی یک ملت بود. حالا هم همان، از هر دو سو طعنه شنیدن، سرشت سوگناک اصلاحطلبی ایرانی است. فرضم این است اگر پذیرفتهاید اصلاحطلب باشید، دشواریهای این راه را پذیرفتهاید، پس تمام آن طعنهها، گزافهها، کملطفیها مبارکمان باشد. مبارک ما که این چند روز به جان کوشیدهایم از نهالی که خرداد 92 کاشتهایم مراقبت کنیم. خسته نشوید رفقا، آن بیرون، اوضاع خیلی هم بد نیست.
#انتخابات
🎯 @IranGPlus
برای دوستی امروز نوشتم جای خسته شدن نداریم. تجربهای که این روزها داریم از سر میگذرانیم چیز جدیدی نیست. ساقۀ نهال اصلاحطلبی ایرانی همیشه توسط دو تیغۀ یک قیچی بریده شده: یکی زورمداران محافظهکار و دیگری انقلابیون رمانتیک. بهترین تصویر تاریخی که تقدیر غمبار اصلاحطلبی ایرانی را نشان میدهد، سید محمد خاتمی است در دانشگاه تهران، روز دانشجو یک سال قبل از برآمدن معجزۀ هزارۀ سوم. آنجا که دانشجویان بر سرش فریاد کشیدند که هیچ نکردی، نجیبانه شنید و گفت بعد من کسی خواهد آمد که لابد عمل خواهد کرد. نتیجۀ آن عمل، خاکسترنشینی یک ملت بود. حالا هم همان، از هر دو سو طعنه شنیدن، سرشت سوگناک اصلاحطلبی ایرانی است. فرضم این است اگر پذیرفتهاید اصلاحطلب باشید، دشواریهای این راه را پذیرفتهاید، پس تمام آن طعنهها، گزافهها، کملطفیها مبارکمان باشد. مبارک ما که این چند روز به جان کوشیدهایم از نهالی که خرداد 92 کاشتهایم مراقبت کنیم. خسته نشوید رفقا، آن بیرون، اوضاع خیلی هم بد نیست.
#انتخابات
🎯 @IranGPlus
دختر خالم معلّم بود. ميگفت يه بار تو امتحان جغرافيا سؤال دادم
"آيا ميدانيد طولانیترين رود ايران چه نام دارد؟"
يه شاگرد هم تو ورقهاش نوشته بود "بله".
پ.ن: نمرهشو داده بود به بچه.
#وبلاگ: دیفال مستراح
🎯 @IranGPlus
#گودر
"آيا ميدانيد طولانیترين رود ايران چه نام دارد؟"
يه شاگرد هم تو ورقهاش نوشته بود "بله".
پ.ن: نمرهشو داده بود به بچه.
#وبلاگ: دیفال مستراح
🎯 @IranGPlus
#گودر
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
ali_amin_i:
نتایج یک #نظرسنجی در #گوگلپلاس درباره شرکت در #انتخابات مجلس با توجه به تصمیم در انتخابات ۹۲ vhdo.nl/1p03qnd
t.co/zIk2NsfonP
نتایج یک #نظرسنجی در #گوگلپلاس درباره شرکت در #انتخابات مجلس با توجه به تصمیم در انتخابات ۹۲ vhdo.nl/1p03qnd
t.co/zIk2NsfonP
aQa GorGe:
هرجا دستشویی رفتید جای آبی و قرمز رو سریع عوض کنین، تا برای مردم تجربه بشه که از این بهبعد جوکها رو با دقت بیشتری بخونن و جدی بگیرن.
🎯 @IranGPlus
هرجا دستشویی رفتید جای آبی و قرمز رو سریع عوض کنین، تا برای مردم تجربه بشه که از این بهبعد جوکها رو با دقت بیشتری بخونن و جدی بگیرن.
🎯 @IranGPlus
رامین سا :
اینی که من دیگران رو تو خیابون نمیزنم به خاطر اینه که تردید دارم نکنه زورشون از من بیشتر باشه
goo.gl/F8Dufu
🎯 @IranGPlus
اینی که من دیگران رو تو خیابون نمیزنم به خاطر اینه که تردید دارم نکنه زورشون از من بیشتر باشه
goo.gl/F8Dufu
🎯 @IranGPlus
Sanaz Solhdoust:
یه چیزی هم که هست اینه که وقتی میبازی، وقتی تا مرگ میری اما برمیگردی، وقتی زمین میخوردی، بعد از اینکه حسای تلخ و ترس و خشم ته نشین شد توت، میفهمی این راهیه که باس بری لاجرم، مهم رفتنهس اما مهمتر از اون اینه که بهت خوش بگذره تو زندگی. رها کن. نترس. هیچی نمیشه حتا اگر چیزی بشه.
goo.gl/rfJkgP
🎯 @IranGPlus
یه چیزی هم که هست اینه که وقتی میبازی، وقتی تا مرگ میری اما برمیگردی، وقتی زمین میخوردی، بعد از اینکه حسای تلخ و ترس و خشم ته نشین شد توت، میفهمی این راهیه که باس بری لاجرم، مهم رفتنهس اما مهمتر از اون اینه که بهت خوش بگذره تو زندگی. رها کن. نترس. هیچی نمیشه حتا اگر چیزی بشه.
goo.gl/rfJkgP
🎯 @IranGPlus
Mania Alehpour:
تلویزیون ایران مسابقه لبخند گذاشته. آگهی می دهد که لبخندتان را برایمان بفرستید. در تیزر این آگهی همه می خندند جز زن ها. پیرمرد و مرد جوان و میانسال و پسر بچه و دختر بچه لبخندشان را نشان می دهند؛ الا لبخند زن ها! این تناقض آمیزترین پدیده تاریخ است. لبخند و مهربانی را زن ها به دنیا آوردند، حذف کردن لبخندشان دیگر چه صیغه ایست؟!
کاش می توانستم همه زن های ایرانی را مجاب کنم به جای گذاشتن تصویر گل و بچه، تصویر پروفایل شان را عکس خودشان با لبخندی پر رنگ و حتی خنده ای از ته دل بگذارند. این یک نبرد واقعی ست حالا که همه رسانه داریم!
goo.gl/mzT2Mp
🎯 @IranGPlus
تلویزیون ایران مسابقه لبخند گذاشته. آگهی می دهد که لبخندتان را برایمان بفرستید. در تیزر این آگهی همه می خندند جز زن ها. پیرمرد و مرد جوان و میانسال و پسر بچه و دختر بچه لبخندشان را نشان می دهند؛ الا لبخند زن ها! این تناقض آمیزترین پدیده تاریخ است. لبخند و مهربانی را زن ها به دنیا آوردند، حذف کردن لبخندشان دیگر چه صیغه ایست؟!
کاش می توانستم همه زن های ایرانی را مجاب کنم به جای گذاشتن تصویر گل و بچه، تصویر پروفایل شان را عکس خودشان با لبخندی پر رنگ و حتی خنده ای از ته دل بگذارند. این یک نبرد واقعی ست حالا که همه رسانه داریم!
goo.gl/mzT2Mp
🎯 @IranGPlus
MR Nikootin:
این لیست اصولگراهاست
اینا ۳ تا مجلس دستشون بوده
اینا هیچکار نکردن برای معیشت مردم
اینا روشون زیاده
به اینا رای ندید
#انتخابات
این لیست اصولگراهاست
اینا ۳ تا مجلس دستشون بوده
اینا هیچکار نکردن برای معیشت مردم
اینا روشون زیاده
به اینا رای ندید
#انتخابات
تانزا نیا :
تو کتابفروشی، یه دختر که ظاهرا افغان بود کنارم ایستاده بود داشت کتاب ورق میزد، دو تا پسر ظاهرا دانشجو بودن از پشت سرمون رد شدن یکیش گفت مگه افغانیام سواد دارن. بارها مشابه این رفتار رو دیدم. دیشب فکر میکردم یعنی بین افغانیا پزشک و مهندس و نویسنده و جامعه شناس و حسابدار و نقاش اینا نیست و نه اصلا هیچکدوم اینا نه، یعنی بینشون انسان خوبی نیست؟ چی باعث میشه که تو یه بچه ای که خودت معلوم نیست چی هستی و کی هستی، خودت رو بهتر از یه نفر بدونی یکی رو پست تر از خودت بدونی صرفا چون از یه کشور دیگه س.
goo.gl/M5TeqH
🎯 @IranGPlus
تو کتابفروشی، یه دختر که ظاهرا افغان بود کنارم ایستاده بود داشت کتاب ورق میزد، دو تا پسر ظاهرا دانشجو بودن از پشت سرمون رد شدن یکیش گفت مگه افغانیام سواد دارن. بارها مشابه این رفتار رو دیدم. دیشب فکر میکردم یعنی بین افغانیا پزشک و مهندس و نویسنده و جامعه شناس و حسابدار و نقاش اینا نیست و نه اصلا هیچکدوم اینا نه، یعنی بینشون انسان خوبی نیست؟ چی باعث میشه که تو یه بچه ای که خودت معلوم نیست چی هستی و کی هستی، خودت رو بهتر از یه نفر بدونی یکی رو پست تر از خودت بدونی صرفا چون از یه کشور دیگه س.
goo.gl/M5TeqH
🎯 @IranGPlus
تهران، کل جدول ِ مندلیف رو با یه نفس میکشی تو بدن! مملکته داریم ؟
#وبلاگ: مملکته داریم
🎯 @IranGPlus
#گودر
#وبلاگ: مملکته داریم
🎯 @IranGPlus
#گودر