این مهاجران آلمانی پروتستان که به قاره آمریکا آمده بودند افرادی به شدت کوشا و منظم بودند. از دل چنین مهاجرینی بیوطن و فاقد دریافتی پیشینی از ایده کشوری با مرزهای مشخص و حاکمیتی مداخلهگر بود که ملتی نوین در سرزمینی پهناور و قارهای دوردست بپا خاست.
چهارمین عامل اما اقتصاد مهاجرین به آمریکا بود. مهاجرین اروپایی در بدو ورود خود با قارهای پهناور فاقد تمدنی درخشان، در قیاس با آسیا، روبرو شدند. با این حال، این قاره از انبوه منابع طبیعی برخوردار بود. دسترسی بدین مواد خام از طریق خرد کردن آسان بومیان آمریکایی طی بیش از سه سده پیش از استقلال حاصل شد. بطور مثال، یکی از تجارت های پر سود برای آنها تجارت پوست بود که پیش از این در دست بومیان آنجا بود. از این رو، بنیان اقتصاد مهاجرین اروپایی بر پایه یافتن دسترسی آسانتر به مواد خام شکلگرفت. چنین پیشینه تاریخی شیوه نگریستن آمریکاییان به جایگاه تجارت و دادوستد با دیگر ملل را برساخته تا آن اندازه که برای دستیابی به اهداف اقتصادی خود ابایی از تضعیف دیگر اقتصاد جوامع هدف ندارد. کوتاه اینکه، اقتصاد آمریکا خودمحور (Self-interest) است و تنها به فکر منافع خود ولو به ضرر منافع دیگر مردمان و کشورهاست.
انقلاب آمریکا یا همان جنگهای استقلال آمریکا (۱۷۶۵-۱۷۸۳) نیز بر ایده استثناییگرایی آمریکایی تاثیر گذاشت. برخلاف انقلابهای کلاسیک همچو فرانسه، روسیه و ایران، انقلاب آمریکا یک انقلاب اجتماعی (Social Revolution) نبود بلکه لحظه یک آغاز بود. انقلاب آمریکا وعده نان و کار و برق مجانی را سر نداد، بلکه تنها خواهان پیریزی بنیان آزادی در کشوری نوین بود. از دل جنگ استقلال با بریتانیا بود که ملتی نوین در ۱۷۷۶ بپاخاست و جوانترین قدرت جهانی از اتحاد ۱۳ مستعمرهنشین بریتانیا در کرانه اقیانوس اطلس سربرآورد و خود را نوری دید برای هدایت دیگر مردمان.
گذشته از این، جنگ داخلی آمریکا (۱۸۶۱-۱۸۶۵) بر سر برده داری و شکاف میان ایالتهای شمالی و جنوبی نقشی مهم در تقویت این نگاه بود. پیروزی در این جنگ باعث تقویت ایده مشیت الهی آمریکا همراه با ماموریتی ویژه در جهان شد. همان گونه که آمریکا توانست بردههای زیادی را در قلمرو خود آزاد کند; بنابراین اکنون می تواند دیگر بردهها در جهان، یعنی مردم جهان سوم، را آزاد کند! کوتاه اینکه، استثنایی بودن انقلاب آمریکا و پیروزی در جنگ داخلی باور به حقانیت را در میان شهروندان آن کشور را دوچندان کرد.
دین مدنی (Civil Religion) در این کشور دیگر عاملِ تاثیرگذار بر شکلگیری استثناگرایی آمریکایی بود. از آغاز تاسیس این کشور، ردپای مذهب در سیاست آمریکایی آشکارا دیده میشود به گونهای که دین در متن جامعه آمریکا زنده است؛ گو اینکه نقش آن با آنچه در ایران کنونی است ناهمسان است. این ناهمسانی در گستره و نقش دین در جامعه ریشه در اهمیت جریان روشنگری اروپایی (Enlightenment) و پذیرش دیدگاه خداباوری بدون دخالت روزمره خدا در جهان دارد؛ دیدگاهی که Deism نامیده میشد تا Theism!
بنیان دین مدنی در امریکا تلاش برای ایجاد تغییر و تحول است که خود برخاسته از پروتستانیسم است. از نگاه پروتستانها تنها با تغییر و تحول در زندگی اینجهانی است که میتوان پاسخ بدین پرس ایمانی را دریافت که آیا خداوند فرد را برگزیده یا نه. در واقع، تنها با تایید خداوند از طریق نشانهها، به ویژه موفقیت در کار، است که فرد به این باور میرسد که در راستای مشیت الهی گام برمیدارد; تصوری که شکلدهنده باور به برخورداری این کشور از مأموریتی ویژه و مشیت الهی است. از سوی دیگر، موفقیت در کسبوکار، در کنار پشتکار و پرهیز از اسراف، زیربنای فرهنگی برای رشد اولیه سرمایهداری به عنوان ساخت اقتصادی مسلط را در این کشور توجیه میکرد. جای شگفتی نیست که هر گونه پیشرفت اقتصادی همچو نشانه رضایت خداوند دیده میشود. پیامد پایانی چنین ترکیبی از ایده اخلاقی و بستر اقتصادی، پذیرش امریکا به عنوان قطب سرمایهداری است. کوتاه اینکه، دین مدنی در آمریکا نماد و نمود والای اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری به زبان ماکس وبر است.
بیتردید، استثناگرایی امریکایی برسازنده ادعاهایی بنیادین در ناخودآگاه روان جمعی این کشور بوده به گونهای که چراغ راهنمایی برای سیاست خارجی آن شکل دادهاست. نخست اینکه، چنین استثناگرایی تاکنون در هیچ جایی رخ نداده است. به بیان دیگر، آنچه که در آمریکا رخ داده بیهمتا بوده است. دوم اینکه، هیچ کشور دیگری توانایی برای انجام چنین کاری ندارد. سوم اینکه، اگر کشور دیگری بتواند نیز انجام دهد، به خوبی آنچه که در آمریکا رخ داده نخواهد بود. چهارم اینکه، اگر کشوری ادعا کند که این کار را به خوبی انجام داده باید آن را مهار کند.
چهارمین عامل اما اقتصاد مهاجرین به آمریکا بود. مهاجرین اروپایی در بدو ورود خود با قارهای پهناور فاقد تمدنی درخشان، در قیاس با آسیا، روبرو شدند. با این حال، این قاره از انبوه منابع طبیعی برخوردار بود. دسترسی بدین مواد خام از طریق خرد کردن آسان بومیان آمریکایی طی بیش از سه سده پیش از استقلال حاصل شد. بطور مثال، یکی از تجارت های پر سود برای آنها تجارت پوست بود که پیش از این در دست بومیان آنجا بود. از این رو، بنیان اقتصاد مهاجرین اروپایی بر پایه یافتن دسترسی آسانتر به مواد خام شکلگرفت. چنین پیشینه تاریخی شیوه نگریستن آمریکاییان به جایگاه تجارت و دادوستد با دیگر ملل را برساخته تا آن اندازه که برای دستیابی به اهداف اقتصادی خود ابایی از تضعیف دیگر اقتصاد جوامع هدف ندارد. کوتاه اینکه، اقتصاد آمریکا خودمحور (Self-interest) است و تنها به فکر منافع خود ولو به ضرر منافع دیگر مردمان و کشورهاست.
انقلاب آمریکا یا همان جنگهای استقلال آمریکا (۱۷۶۵-۱۷۸۳) نیز بر ایده استثناییگرایی آمریکایی تاثیر گذاشت. برخلاف انقلابهای کلاسیک همچو فرانسه، روسیه و ایران، انقلاب آمریکا یک انقلاب اجتماعی (Social Revolution) نبود بلکه لحظه یک آغاز بود. انقلاب آمریکا وعده نان و کار و برق مجانی را سر نداد، بلکه تنها خواهان پیریزی بنیان آزادی در کشوری نوین بود. از دل جنگ استقلال با بریتانیا بود که ملتی نوین در ۱۷۷۶ بپاخاست و جوانترین قدرت جهانی از اتحاد ۱۳ مستعمرهنشین بریتانیا در کرانه اقیانوس اطلس سربرآورد و خود را نوری دید برای هدایت دیگر مردمان.
گذشته از این، جنگ داخلی آمریکا (۱۸۶۱-۱۸۶۵) بر سر برده داری و شکاف میان ایالتهای شمالی و جنوبی نقشی مهم در تقویت این نگاه بود. پیروزی در این جنگ باعث تقویت ایده مشیت الهی آمریکا همراه با ماموریتی ویژه در جهان شد. همان گونه که آمریکا توانست بردههای زیادی را در قلمرو خود آزاد کند; بنابراین اکنون می تواند دیگر بردهها در جهان، یعنی مردم جهان سوم، را آزاد کند! کوتاه اینکه، استثنایی بودن انقلاب آمریکا و پیروزی در جنگ داخلی باور به حقانیت را در میان شهروندان آن کشور را دوچندان کرد.
دین مدنی (Civil Religion) در این کشور دیگر عاملِ تاثیرگذار بر شکلگیری استثناگرایی آمریکایی بود. از آغاز تاسیس این کشور، ردپای مذهب در سیاست آمریکایی آشکارا دیده میشود به گونهای که دین در متن جامعه آمریکا زنده است؛ گو اینکه نقش آن با آنچه در ایران کنونی است ناهمسان است. این ناهمسانی در گستره و نقش دین در جامعه ریشه در اهمیت جریان روشنگری اروپایی (Enlightenment) و پذیرش دیدگاه خداباوری بدون دخالت روزمره خدا در جهان دارد؛ دیدگاهی که Deism نامیده میشد تا Theism!
بنیان دین مدنی در امریکا تلاش برای ایجاد تغییر و تحول است که خود برخاسته از پروتستانیسم است. از نگاه پروتستانها تنها با تغییر و تحول در زندگی اینجهانی است که میتوان پاسخ بدین پرس ایمانی را دریافت که آیا خداوند فرد را برگزیده یا نه. در واقع، تنها با تایید خداوند از طریق نشانهها، به ویژه موفقیت در کار، است که فرد به این باور میرسد که در راستای مشیت الهی گام برمیدارد; تصوری که شکلدهنده باور به برخورداری این کشور از مأموریتی ویژه و مشیت الهی است. از سوی دیگر، موفقیت در کسبوکار، در کنار پشتکار و پرهیز از اسراف، زیربنای فرهنگی برای رشد اولیه سرمایهداری به عنوان ساخت اقتصادی مسلط را در این کشور توجیه میکرد. جای شگفتی نیست که هر گونه پیشرفت اقتصادی همچو نشانه رضایت خداوند دیده میشود. پیامد پایانی چنین ترکیبی از ایده اخلاقی و بستر اقتصادی، پذیرش امریکا به عنوان قطب سرمایهداری است. کوتاه اینکه، دین مدنی در آمریکا نماد و نمود والای اخلاق پروتستانی و روح سرمایهداری به زبان ماکس وبر است.
بیتردید، استثناگرایی امریکایی برسازنده ادعاهایی بنیادین در ناخودآگاه روان جمعی این کشور بوده به گونهای که چراغ راهنمایی برای سیاست خارجی آن شکل دادهاست. نخست اینکه، چنین استثناگرایی تاکنون در هیچ جایی رخ نداده است. به بیان دیگر، آنچه که در آمریکا رخ داده بیهمتا بوده است. دوم اینکه، هیچ کشور دیگری توانایی برای انجام چنین کاری ندارد. سوم اینکه، اگر کشور دیگری بتواند نیز انجام دهد، به خوبی آنچه که در آمریکا رخ داده نخواهد بود. چهارم اینکه، اگر کشوری ادعا کند که این کار را به خوبی انجام داده باید آن را مهار کند.
👍22❤1👎1
به بیان دیگر، استثناگرایی آمریکا تحمل برآمدن یک ملت و کشوری نوین به عنوان ستاره رهنمون را ندارد چرا که خود یگانه ستاره رهنمون جهان و شهری درخشان بر فراز تپه است. در واقع، استثناییگرایی آمریکایی این باور را که آمریکا مرکز جهان کنونی است را شکل داده و در سیاست خارجی خود استراتژی مهار (Containment) را تقویت میکند. جای شگفتی نیست که کنشهای آمریکا در راستای این ذهنیت شکل میگیرد.
استثناگرایی آمریکایی مبنای سیاست خارجی این کشور را شکل داده و بر رابطه آن بر دیگر کشورها تاثیری کتمانناپذیر گذاشته است. نمودهای آن را میتوان در توسل به زور، مداخله در امور داخلی کشورها و کاربرد روزافزون تحریم دید. آمریکا این اجازه را بخود میدهد که دیگر کشورها را تحریم کند چرا که خود را استثنایی میداند. جای شگفتی نیست که آمریکا نگاهی ابزاری به حقوق بینالملل و سازمانهای بینالمللی داشته باشد و از استقلال ترتیبات و رژیمهای بینالمللی بکاهد. آمریکا رسما اعلام میکند که سازمانها و حقوق بینالملل یکی از ابزار موجود برای پیشبرد اهداف منافع ملی این کشور است و حتی این توانایی را دارد که از قراردادها و تعهدات نیز خارج شود. چنین رویهای در سیاست خارجی آمریکا از پیشینهای طولانی برخوردار است. از این رو، بسیاری از کشورها از پیامدهای چنین رفتار آمریکا نگرانی روزافزون دارند. نتیجه پایانی اما اعتمادناپذیری روزافزون به آمریکا در حقوق بینالملل است. جالب آنکه، آمریکا نیز نگرانی میان کشورها سود جسته و از آن به عنوان بهانهای برای خروج از توافقات و تعهدات استفاده میکند. با این حال، آمریکا نیرومندترین قدرت و متنفذترین رهبر جهان کنونی است و نادیدهگرفتن روابط با این ابرقدرت نه سودمند است و نه ممکن. از از آنجا که آمریکا مهمترین دلمشغولی در سیاست کشورهاست، شناخت از آن امریست بنیادین؛ امری که نیازمند درک استثناگرایی آمریکایی است.
@Iran_simorgh
استثناگرایی آمریکایی مبنای سیاست خارجی این کشور را شکل داده و بر رابطه آن بر دیگر کشورها تاثیری کتمانناپذیر گذاشته است. نمودهای آن را میتوان در توسل به زور، مداخله در امور داخلی کشورها و کاربرد روزافزون تحریم دید. آمریکا این اجازه را بخود میدهد که دیگر کشورها را تحریم کند چرا که خود را استثنایی میداند. جای شگفتی نیست که آمریکا نگاهی ابزاری به حقوق بینالملل و سازمانهای بینالمللی داشته باشد و از استقلال ترتیبات و رژیمهای بینالمللی بکاهد. آمریکا رسما اعلام میکند که سازمانها و حقوق بینالملل یکی از ابزار موجود برای پیشبرد اهداف منافع ملی این کشور است و حتی این توانایی را دارد که از قراردادها و تعهدات نیز خارج شود. چنین رویهای در سیاست خارجی آمریکا از پیشینهای طولانی برخوردار است. از این رو، بسیاری از کشورها از پیامدهای چنین رفتار آمریکا نگرانی روزافزون دارند. نتیجه پایانی اما اعتمادناپذیری روزافزون به آمریکا در حقوق بینالملل است. جالب آنکه، آمریکا نیز نگرانی میان کشورها سود جسته و از آن به عنوان بهانهای برای خروج از توافقات و تعهدات استفاده میکند. با این حال، آمریکا نیرومندترین قدرت و متنفذترین رهبر جهان کنونی است و نادیدهگرفتن روابط با این ابرقدرت نه سودمند است و نه ممکن. از از آنجا که آمریکا مهمترین دلمشغولی در سیاست کشورهاست، شناخت از آن امریست بنیادین؛ امری که نیازمند درک استثناگرایی آمریکایی است.
@Iran_simorgh
👍33🙏2❤1👎1
سیمرغ
Video
و سرانجام منشور کوروش یا استوانه کوروش را در موزه بریتانیا یافتم و سخنانش را ۲۵۶۳ سال بعدتر بشنیدم:
« مردوک (خدای بزرگ بابِل) همهٔ سرزمینها را جست و بررسی کرد، شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کوروش، شاه انشان را به دستانش گرفت و او را به نام خواند، و شهریاری او را بر همگان به آوای بلند بَرخواند. مردوک سرزمین گوتی و همهٔ سپاهیان مادی را در برابر پاهای کوروش به کرنش درآورد و همهٔ مردمان سرسیاه (عامهٔ مردم) را که مردوک به دستان او (کوروش) سپرده بود، به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورندهٔ مردمانش است، به کارهای نیک او (کوروش) و دل راستینش به شادی نگریست. و او را فرمان داد تا بسوی شهرش (شهر مردوک)، بابل، برود. او را واداشت تا راه شهر تینتیر را در پیش گیرد و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت. سپاهیان گستردهاش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگافزارهایشان در کنارش روان بودند. مردوک او (کوروش) را بدون جنگ و نبرد، به درون (شهرِ) شواَنّهَ (بابل) وارد کرد و شهرش، بابل را از سختی رهانید. مردوک نبونئید، شاهی را که از او نمیهراسید، در دست کوروش نهاد. همهٔ مردم بابل، تمامی سرزمین سومر و اَکد، بزرگان و فرمانبرداران در برابرش کرنش کردند و بر پاهایش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند و چهرههایشان درخشان شد. مردوک، سروری را که با یاریاش به مردگان زندگی بخشید و آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید، شادمانه ستایش کردند و نامش را ستودند. منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکد، شاه چهارگوشهٔ جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوهٔ کوروش، شاه بزرگ، شاه انشان، نوادهٔ چیشپش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، دودمان جاودانهٔ پادشاهی، که خدایان بِل و نَبو فرمانرواییش را دوست میدارند و)پادشاهی او را با دلی شاد یاد میکنند. آنگاه که با آشتی به درون بابل درآمدم، جایگاه سروری خود را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشادهٔ کسی که بابل را دوست دارد، همچون سرنوشتم به من بخشید و من هر روز ترسان در پی نیایشاش بودم. سپاهیان گستردهام با آرامش درون بابل گام برمیداشتند. نگذاشتم کسی در همهٔ سومر و اَکَد هراسآفرین باشد.
در پیِ امنیت شهرِ بابل و همهٔ جایگاههای مقدسش بودم. برای مردم بابل که برخلاف خواست خدایان یوغی بر آنان نهاده بود که شایستهشان نبود، خستگیهایشان را تسکین دادم و از بندها رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار نیک من شادمان گشت و به من کوروش، شاهی که از او میترسد و کمبوجیه پسر تنیام و به همهٔ سپاهیانم، برکتی نیکو ارزانی داشت، تا با آرامش، شادمانه در حضورش باشم. به فرمان والایش، همهٔ شاهانی که بر تختها نشستهاند، از هر گوشهٔ جهان، از دریای بالا تا دریای پایین، آنان که در سرزمینهای دوردست میزیند، و شاهان سرزمین اَمورّو که در چادرها زندگی میکنند، همهٔ آنان، باج سنگینشان را به بابل آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از بابل تا شهر آشور و شوش، اَکَد، سرزمین اِشنونهَ، شهر زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جایگاههای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز محرابهایشان ویران شده بود. باشد تا همه خدایانی که به درون نیایشگاههایشان بازگرداندم، هر روز در برابر خدایان بل و نبو، روزگاری دراز برایم خواستار شوند و کارهای نیکم را یاداور شوند و به مردوک، سرورم، چنین گویند که «کوروش شاهی که به تو احترام میورزد و کمبوجیه پسرش». باشد که مردمان بابل شاهی مرا بستایند. من همه سرزمینها را در صلح و امنیت نشاندم…»
پینوشت:
سرزمین انشان یا انزان از شرق استان خوزستان تا غرب و مرکز استان فارس است که در متون اکدی و سومری در اواخر هزاره سوم پ.م. بدان اشارتی شده است. به اشتباه به شرق فارس اشاره شد.
در سال ۱۹۷۱ سازمان ملل آن را به ۶ زبان رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک نگهداری میشود.
@Iran_simorgh
« مردوک (خدای بزرگ بابِل) همهٔ سرزمینها را جست و بررسی کرد، شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد. او کوروش، شاه انشان را به دستانش گرفت و او را به نام خواند، و شهریاری او را بر همگان به آوای بلند بَرخواند. مردوک سرزمین گوتی و همهٔ سپاهیان مادی را در برابر پاهای کوروش به کرنش درآورد و همهٔ مردمان سرسیاه (عامهٔ مردم) را که مردوک به دستان او (کوروش) سپرده بود، به دادگری و راستی شبانی کرد. مردوک، سرور بزرگ، که پرورندهٔ مردمانش است، به کارهای نیک او (کوروش) و دل راستینش به شادی نگریست. و او را فرمان داد تا بسوی شهرش (شهر مردوک)، بابل، برود. او را واداشت تا راه شهر تینتیر را در پیش گیرد و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت. سپاهیان گستردهاش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود، پوشیده در جنگافزارهایشان در کنارش روان بودند. مردوک او (کوروش) را بدون جنگ و نبرد، به درون (شهرِ) شواَنّهَ (بابل) وارد کرد و شهرش، بابل را از سختی رهانید. مردوک نبونئید، شاهی را که از او نمیهراسید، در دست کوروش نهاد. همهٔ مردم بابل، تمامی سرزمین سومر و اَکد، بزرگان و فرمانبرداران در برابرش کرنش کردند و بر پاهایش بوسه زدند، از پادشاهی او شادمان گشتند و چهرههایشان درخشان شد. مردوک، سروری را که با یاریاش به مردگان زندگی بخشید و آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید، شادمانه ستایش کردند و نامش را ستودند. منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه نیرومند، شاه بابل، شاه سومر و اَکد، شاه چهارگوشهٔ جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوهٔ کوروش، شاه بزرگ، شاه انشان، نوادهٔ چیشپش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، دودمان جاودانهٔ پادشاهی، که خدایان بِل و نَبو فرمانرواییش را دوست میدارند و)پادشاهی او را با دلی شاد یاد میکنند. آنگاه که با آشتی به درون بابل درآمدم، جایگاه سروری خود را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی برپا کردم. مردوک، سرور بزرگ، قلب گشادهٔ کسی که بابل را دوست دارد، همچون سرنوشتم به من بخشید و من هر روز ترسان در پی نیایشاش بودم. سپاهیان گستردهام با آرامش درون بابل گام برمیداشتند. نگذاشتم کسی در همهٔ سومر و اَکَد هراسآفرین باشد.
در پیِ امنیت شهرِ بابل و همهٔ جایگاههای مقدسش بودم. برای مردم بابل که برخلاف خواست خدایان یوغی بر آنان نهاده بود که شایستهشان نبود، خستگیهایشان را تسکین دادم و از بندها رهایشان کردم. مردوک، سرور بزرگ، از رفتار نیک من شادمان گشت و به من کوروش، شاهی که از او میترسد و کمبوجیه پسر تنیام و به همهٔ سپاهیانم، برکتی نیکو ارزانی داشت، تا با آرامش، شادمانه در حضورش باشم. به فرمان والایش، همهٔ شاهانی که بر تختها نشستهاند، از هر گوشهٔ جهان، از دریای بالا تا دریای پایین، آنان که در سرزمینهای دوردست میزیند، و شاهان سرزمین اَمورّو که در چادرها زندگی میکنند، همهٔ آنان، باج سنگینشان را به بابل آوردند و بر پاهایم بوسه زدند. از بابل تا شهر آشور و شوش، اَکَد، سرزمین اِشنونهَ، شهر زَمبَن، شهر مِتورنو، دِر، تا مرز گوتی، جایگاههای مقدس آن سوی دجله که از دیرباز محرابهایشان ویران شده بود. باشد تا همه خدایانی که به درون نیایشگاههایشان بازگرداندم، هر روز در برابر خدایان بل و نبو، روزگاری دراز برایم خواستار شوند و کارهای نیکم را یاداور شوند و به مردوک، سرورم، چنین گویند که «کوروش شاهی که به تو احترام میورزد و کمبوجیه پسرش». باشد که مردمان بابل شاهی مرا بستایند. من همه سرزمینها را در صلح و امنیت نشاندم…»
پینوشت:
سرزمین انشان یا انزان از شرق استان خوزستان تا غرب و مرکز استان فارس است که در متون اکدی و سومری در اواخر هزاره سوم پ.م. بدان اشارتی شده است. به اشتباه به شرق فارس اشاره شد.
در سال ۱۹۷۱ سازمان ملل آن را به ۶ زبان رسمی سازمان منتشر کرد و بدلی از این استوانه در مقر سازمان ملل متحد در نیویورک نگهداری میشود.
@Iran_simorgh
❤23👍20👎3
سیمرغ
انتشار کتاب «ایران و راه ابریشم نوین» | انتشارات دانشگاه تهران | آبان ۱۴۰۰ کانال سیمرغ/آرش رئیسینژاد @Iran_Simorgh
گویا چاپ هفتم کتاب «ایران و راه ابریشم نوین: از ژئوپلتیک راه تا دیپلماسی راه» نیز در حال اتمام است؛ کتابی که در کمتر از سه سال بدین نوبت از چاپ رسیده.
سپاس از انتشارات دانشگاه تهران در اعلان آمادگی برای چاپ هشتم طی ماههای آتی.
باشد که برای ایران و ایرانیان کارا و کارساز گردد!
@Iran_simorgh
سپاس از انتشارات دانشگاه تهران در اعلان آمادگی برای چاپ هشتم طی ماههای آتی.
باشد که برای ایران و ایرانیان کارا و کارساز گردد!
@Iran_simorgh
👍36❤10⚡1🔥1
سیمرغ
https://telegra.ph/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D9%88-06-01
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
و سرانجام اسکله بزرگ #بندر_فاو در جنوبیترین نقطه استان بصره در عراق بدست شرکت کرهای #دوو تحویل و نصب شد. بدین ترتیب، بزرگترین موجشکن جهان بر پایه #گینس به طول تقریبا ۱۶ km در کوچکترین ساحل خلیج فارس یعنی ساحل عراق به درازای ۸۲ km راهاندازی شد.
سه سال پیش هشدار داده بودم!
با بهرهبرداری فاز نخست پروژه فاو، عراق از طریق پروژه #کانال_خشک به ترکیه و اروپا متصل میشود. این دو پروژه شاکله کریدوری #راه_توسعه را شکل میدهند
کرانه طولانی ایرانی خلیج فارس اما دهههاست که رنگ توسعه و رونق را به خود ندیده است؛ کرانهای ۱۸۰۰ km با جزایر و ۱۴۰۰ km بدون جزایر!
https://x.com/arashreisi/status/1855611395145965846?t=lScPqUiwextznBWpYHD_xQ&s=19
@Iran_simorgh
سه سال پیش هشدار داده بودم!
با بهرهبرداری فاز نخست پروژه فاو، عراق از طریق پروژه #کانال_خشک به ترکیه و اروپا متصل میشود. این دو پروژه شاکله کریدوری #راه_توسعه را شکل میدهند
کرانه طولانی ایرانی خلیج فارس اما دهههاست که رنگ توسعه و رونق را به خود ندیده است؛ کرانهای ۱۸۰۰ km با جزایر و ۱۴۰۰ km بدون جزایر!
https://x.com/arashreisi/status/1855611395145965846?t=lScPqUiwextznBWpYHD_xQ&s=19
@Iran_simorgh
👍38❤6👎3⚡1🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کاخ آپادانا پرآوازهترین و بنامترین کاخ پارسه، پایتخت ایران هخامنشی، است که بدست داریوش بزرگ و فرزندش خشایارشا برپا شد؛ کاخی که بنایش از ۵۱۵ پیش از میلاد آغاز شد و ساختش سی سال به درازا کشیده شد.
در پلکانهای با شکوه این کاخ، نگارههای چندیست از ۲۳ قوم با پوشش، اداب و فرهنگهای گوناگون که در نوروز هدایایی به فرمانروای ایران تقدیم میکردند.
هر قوم در سرزمینی ویژه زندگی میکرد که بر پایه تقسیمبندی دیوانسالاری ایران هخامنشی در پارسی باستان «خْشَثْرَپاون» نامیده میشد؛ واژهای که در پارسی نو «شَهرَب» و «شَهربان» و در یونانی «ساتراپ» خوانده میشد. واژهٔ «شهر» نیز در آن زمان به معنی «سرزمین» بوده است.
بر پایه چنین تمرکززدایی خردمندانه و دیوانسالاری منسجم بود که شاهنشاهی ایران هخامنشی بیش از ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پ.م. تا ۳۳۰ پ.م.) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی آفریقا فرمان راند.
توازنی دیرین میان «وحدت در بالا و کثرت در پایین»؛ تعادلی تاریخی میان امنیت ملی و احترام به شیوههای زندگی!
@Iran_simorgh
در پلکانهای با شکوه این کاخ، نگارههای چندیست از ۲۳ قوم با پوشش، اداب و فرهنگهای گوناگون که در نوروز هدایایی به فرمانروای ایران تقدیم میکردند.
هر قوم در سرزمینی ویژه زندگی میکرد که بر پایه تقسیمبندی دیوانسالاری ایران هخامنشی در پارسی باستان «خْشَثْرَپاون» نامیده میشد؛ واژهای که در پارسی نو «شَهرَب» و «شَهربان» و در یونانی «ساتراپ» خوانده میشد. واژهٔ «شهر» نیز در آن زمان به معنی «سرزمین» بوده است.
بر پایه چنین تمرکززدایی خردمندانه و دیوانسالاری منسجم بود که شاهنشاهی ایران هخامنشی بیش از ۲۲۰ سال (از ۵۵۰ پ.م. تا ۳۳۰ پ.م.) بر بخش بزرگی از جهان شناخته شده آن روز از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی آفریقا فرمان راند.
توازنی دیرین میان «وحدت در بالا و کثرت در پایین»؛ تعادلی تاریخی میان امنیت ملی و احترام به شیوههای زندگی!
@Iran_simorgh
❤43👍9👎2
سیمرغ
Photo
داستان ترامپ
گفته بود که «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم!» هشت سال پیش به جنگ نهادهای اصلی قدرت (Establishment) رفته بود. این بار اما کاری آسانتر در پیش داشت. پیروزیش نه تنها بر سیاست داخلی سرریز خواهد داشت، بلکه پیشدرآمد جریان سومی در سیاست خارجی خواهد بود: ضد بینالمللگرایی
علل چندی را میتوان در پسِ ظهور ترامپ در یک دهه گذشته برشمرد. با این حال، #دو_پارگی جامعه آمریکایی در مرکز این عوامل جای دارد؛ عاملی که به وجود شکاف میان دو جامعه ناهمسان در یک کشور اشاره دارد: جامعه بینالمللی و جامعه ملی
ترامپ هم برآمده و هم تعمیقدهنده دوپارگی آمریکاییست!
جامعه بینالمللی در شهرهای بزرگ شمال شرق و کالیفرنیا هستند، از تحصیلاتی بالاتر برخوردارند و حامی حقوق زنان و اقلیتها و باورمند به ارزشهای لیبرالند. آمریکا را کشوری جهانروا میدانند و اتحاد با اروپا را ضامن این جهانروایی. هالیوود دهههاست که این چهره آمریکا را نشان داده است
جامعه ملی در شهرهای کوچک هستند و حامی ارزشهای محافظهکارانهِ دینمدارِ خانواده محور. تحصیلاتی پایینتر دارند و باورمند به برتریِ سفیدپوستانِ مردانه. نگاهی منفی به مهاجرین لاتین تبار دارند و سوظنی ژرف به اسلام. بر آمریکایی بودن تاکید دارند و حتی خودرو آمریکایی را ترجیح میدهند!
این جامعه از بحران اقتصادی زیان بسیار دیدهاند. از این رو، واژه کلیدی در شعار «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم» که MAGA نیز خوانده میشود، نه «آمریکا» و نه «بزرگ» است، بلکه واژه «دوباره» است؛ چرا که اشاره به دوران طلایی آمریکا AmericanDream
دارد؛ امری که ترامپ بفراست دریافته بود!
جای شگفتی نبود که ترامپ ۲۰۱۶ بر دشمنان سه گانه تمرکز کرد: کشور شغل خراب کن (چین)، زامبیهای از مرز گذر کن (مهاجرین لاتین) و لولوی فرهنگی (اسلام رادیکال). ترسیم چنین دشمنانی با تکیه بر خطرات اقتصادی و هویتی شکل گرفت. در ۲۰۲۴ آنچه افزوده شد ناتوانی سیستم در حل بحرانهای بیرونی بود.
برخلاف ادعای خیل عظیم مدعیان آمریکاناس، انزوا گرایی پیامد شعار ترامپ
AmericaFirst
نخواهد بود. انزواگرایی جریانی بود که مخالف دخالت آمریکا در جهان و مخالف دخالت اروپاییان در قاره امریکا بود؛ جریانی که در دکترین مونرو متجلی گشت. انگاره ژئوپلتیکی آلفرد ماهان و جنگطلبی ۱۸۹۸ تئودور روزولت ضرباتی کارا بر این جریان زدند
بینالمللگرایی لیبرال موقتا با وودرو ویلسون و سپس با فرانکلین دلانو روزولت و پیروزی آمریکا در جنگ جهانی دوم به جریان نیرومند در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد؛ جریانی که با پایان جنگ سرد به نقطه اوج رسید. نماد اصلی این جریان را میتوان در دوره بیل کلینتون در حملات ناتو به یوگسلاوی یافت
این جریان امنیت و منافع آمریکا را درهمتنیده با رخدادهای جهان میداند. دوم، این جریان جویای بهانههای هنجاری، مانند حقوق بشر، برای توجیه دخالت آمریکاست. سوم، این جریان حامی #چند_جانبه_گرایی آمریکا است بگونهای که دخالت آمریکا باید همراه با موافقت متحدین و نهادهای بینالمللی باشد
جریان نیرومند بینالمللگرایی لیبرال با رویکرد یکجانبهگرا در هجوم به عراق ۲۰۰۳ و سپس بحران اقتصادی ۲۰۰۸ ناتوان گشت و برآمدن باراك اوباما نیز جسد از رمقافتادهاش را جانی نبخشید. از ۲۰۱۶ اما جریان سومی بنام ضدبینالمللگرایی برآمد که در پیام دونالد ترامپ نمایان گشته است.
ترامپ زبان انزواگرایی را بکار میبرد («آمریکا پلیس جهان نیست») اما غافل از اهمیت رخدادهای جهان نیست؛ رویکردی یکجانبهگرا دارد تا چندجانبهگرا؛ سودای جنگ ندارد ولی ضربه میزند و بسرعت عقب مینشیند، وارد اتحادهای دائم نمیشود و از اتحادهای قدیمی خارج شده و یا از هزینههایش میکاهد
این جریان خود بازتابی است از شخصیت سرکش و هماوردجوی ترامپ؛ مردی که خود را اپوزیسیون سیستم خواند و وعده «کشیدن سیفون در واشینگتن» داد؛ فردی که در ۲۰۱۶ با تکواژه ساده ولی ژرف همچو
Fake News
قدرت هالیوود و رسانههای سنتی را به چالش کشید و در ۲۰۲۴ با نبوغ ایلان ماسک آنان را درهمکوبید.
رهبری که تحلیلهای پیچیده نهادهای آمریکایی را به ریشخند میگیرد و در عوض، به حلقهای کوچک از وفادارنش گوش میدهد؛ و برخلاف سیستم Establishment که روسیه را دشمن میبینید، چین را خطر اصلی امریکا میخواند. ترامپ استثنایی زودگذر نیست، بلکه آغازگر جریان سومی است که سویههایش را خواهید دید!
@Iran_simorgh
گفته بود که «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم!» هشت سال پیش به جنگ نهادهای اصلی قدرت (Establishment) رفته بود. این بار اما کاری آسانتر در پیش داشت. پیروزیش نه تنها بر سیاست داخلی سرریز خواهد داشت، بلکه پیشدرآمد جریان سومی در سیاست خارجی خواهد بود: ضد بینالمللگرایی
علل چندی را میتوان در پسِ ظهور ترامپ در یک دهه گذشته برشمرد. با این حال، #دو_پارگی جامعه آمریکایی در مرکز این عوامل جای دارد؛ عاملی که به وجود شکاف میان دو جامعه ناهمسان در یک کشور اشاره دارد: جامعه بینالمللی و جامعه ملی
ترامپ هم برآمده و هم تعمیقدهنده دوپارگی آمریکاییست!
جامعه بینالمللی در شهرهای بزرگ شمال شرق و کالیفرنیا هستند، از تحصیلاتی بالاتر برخوردارند و حامی حقوق زنان و اقلیتها و باورمند به ارزشهای لیبرالند. آمریکا را کشوری جهانروا میدانند و اتحاد با اروپا را ضامن این جهانروایی. هالیوود دهههاست که این چهره آمریکا را نشان داده است
جامعه ملی در شهرهای کوچک هستند و حامی ارزشهای محافظهکارانهِ دینمدارِ خانواده محور. تحصیلاتی پایینتر دارند و باورمند به برتریِ سفیدپوستانِ مردانه. نگاهی منفی به مهاجرین لاتین تبار دارند و سوظنی ژرف به اسلام. بر آمریکایی بودن تاکید دارند و حتی خودرو آمریکایی را ترجیح میدهند!
این جامعه از بحران اقتصادی زیان بسیار دیدهاند. از این رو، واژه کلیدی در شعار «آمریکا را دوباره بزرگ میکنیم» که MAGA نیز خوانده میشود، نه «آمریکا» و نه «بزرگ» است، بلکه واژه «دوباره» است؛ چرا که اشاره به دوران طلایی آمریکا AmericanDream
دارد؛ امری که ترامپ بفراست دریافته بود!
جای شگفتی نبود که ترامپ ۲۰۱۶ بر دشمنان سه گانه تمرکز کرد: کشور شغل خراب کن (چین)، زامبیهای از مرز گذر کن (مهاجرین لاتین) و لولوی فرهنگی (اسلام رادیکال). ترسیم چنین دشمنانی با تکیه بر خطرات اقتصادی و هویتی شکل گرفت. در ۲۰۲۴ آنچه افزوده شد ناتوانی سیستم در حل بحرانهای بیرونی بود.
برخلاف ادعای خیل عظیم مدعیان آمریکاناس، انزوا گرایی پیامد شعار ترامپ
AmericaFirst
نخواهد بود. انزواگرایی جریانی بود که مخالف دخالت آمریکا در جهان و مخالف دخالت اروپاییان در قاره امریکا بود؛ جریانی که در دکترین مونرو متجلی گشت. انگاره ژئوپلتیکی آلفرد ماهان و جنگطلبی ۱۸۹۸ تئودور روزولت ضرباتی کارا بر این جریان زدند
بینالمللگرایی لیبرال موقتا با وودرو ویلسون و سپس با فرانکلین دلانو روزولت و پیروزی آمریکا در جنگ جهانی دوم به جریان نیرومند در سیاست خارجی آمریکا تبدیل شد؛ جریانی که با پایان جنگ سرد به نقطه اوج رسید. نماد اصلی این جریان را میتوان در دوره بیل کلینتون در حملات ناتو به یوگسلاوی یافت
این جریان امنیت و منافع آمریکا را درهمتنیده با رخدادهای جهان میداند. دوم، این جریان جویای بهانههای هنجاری، مانند حقوق بشر، برای توجیه دخالت آمریکاست. سوم، این جریان حامی #چند_جانبه_گرایی آمریکا است بگونهای که دخالت آمریکا باید همراه با موافقت متحدین و نهادهای بینالمللی باشد
جریان نیرومند بینالمللگرایی لیبرال با رویکرد یکجانبهگرا در هجوم به عراق ۲۰۰۳ و سپس بحران اقتصادی ۲۰۰۸ ناتوان گشت و برآمدن باراك اوباما نیز جسد از رمقافتادهاش را جانی نبخشید. از ۲۰۱۶ اما جریان سومی بنام ضدبینالمللگرایی برآمد که در پیام دونالد ترامپ نمایان گشته است.
ترامپ زبان انزواگرایی را بکار میبرد («آمریکا پلیس جهان نیست») اما غافل از اهمیت رخدادهای جهان نیست؛ رویکردی یکجانبهگرا دارد تا چندجانبهگرا؛ سودای جنگ ندارد ولی ضربه میزند و بسرعت عقب مینشیند، وارد اتحادهای دائم نمیشود و از اتحادهای قدیمی خارج شده و یا از هزینههایش میکاهد
این جریان خود بازتابی است از شخصیت سرکش و هماوردجوی ترامپ؛ مردی که خود را اپوزیسیون سیستم خواند و وعده «کشیدن سیفون در واشینگتن» داد؛ فردی که در ۲۰۱۶ با تکواژه ساده ولی ژرف همچو
Fake News
قدرت هالیوود و رسانههای سنتی را به چالش کشید و در ۲۰۲۴ با نبوغ ایلان ماسک آنان را درهمکوبید.
رهبری که تحلیلهای پیچیده نهادهای آمریکایی را به ریشخند میگیرد و در عوض، به حلقهای کوچک از وفادارنش گوش میدهد؛ و برخلاف سیستم Establishment که روسیه را دشمن میبینید، چین را خطر اصلی امریکا میخواند. ترامپ استثنایی زودگذر نیست، بلکه آغازگر جریان سومی است که سویههایش را خواهید دید!
@Iran_simorgh
👍58❤5🙏2