نمایشگاه دائمی کتاب/ انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد شعبه 3 – Telegram
نمایشگاه دائمی کتاب/ انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد شعبه 3
61 subscribers
93 photos
4 videos
1 file
51 links
🔴 با توجه به راه‌اندازی صفحات یکپارچه کتابفروشی‌های جهاد دانشگاهی مشهد در شبکه‌های اجتماعی این کانال غیرفعال است.

لطفا برای ارتباط با ما صفحات زیر را دنبال کنید 👇👇

کانال تلگرام
t.me/jdmbookstore

صفحه اینستاگرام
instagram.com/jdmbookstore
Download Telegram
‏،،
مطالعه، ستون اصلی فرهنگ یک جامعه است.
‏،،

#بخوان
🆔 @JDMpress3
10 مرداد
روز میلاد استاد محمود دولت آبادی
شوالیه ادبیات ،رمان نویس قهار و برجسته ایران زمین خجسته باد

🆔 @JDMpress3
.
📚 تابستانه کتاب📚

☀️از ۱۵ مرداد تا ۱۵شهریور،
🔸۲۰ تا ۲۵ درصد تخفیف

🔸سقف خرید هرنفر ۱۰۰هزار تومان
🔸در کتابفروشی‌های عضو طرح
🚨همراه‌داشتن کارت ملی الزامی ا‌ست

☀️ خريدار می‌تواند كتاب‌های عمومی را با ۲۰ درصد تخفيف و كتاب‌های كودک و نوجوان را با ۲۵ درصد تخفيف از كتابفروشی‌های عضو طرح «تابستانه كتاب» خريداری كنند.

📚1️⃣ فروشگاه۱ جهاد دانشگاهی مشهد
تقی‌آباد، ابتدای احمدآباد، جنب هنرستان شهیدبهشتی
تلفن: 38418070

📚2️⃣ فروشگاه۲ جهاد دانشگاهی مشهد
میدان آزادی، جنب دانشگاه فردوسی
تلفن 38829589 @JDMpress2

📚3️⃣ فروشگاه۳ جهاد دانشگاهی مشهد
سه‌راه ادبیات، جنب مجتمع دکترشریعتی جهاد دانشگاهی مشهد
تلفن:38403463 @JDMpress3

💠 عضویت: t.me/joinchat/AAAAAEAYoTIomIxxXUALrA
💠 @JDMvakilabad
📚📚گزیده_کتاب
#کودتا_28_مرداد

✍️تیمسار خلعتبری، معاون شهربانی بود اون‌موقع، تیمسار خلعتبری و بیوک صابر و یه افسری اسمش یادم رفته خدایا؟ خلاصه، این سه‌چارتا یهو اومدن در زندان و گفتن: زاهدی جعفری رو میخاد. منو ورداشتن بردن بالای شهربانی تو اون اتاق بالا. دیدم زاهدی و اینا همه تو اتاق جمعن و شلوغ‌وپلوغ، بیا و برو. اون (سرتیپ فرهاد) دادستان بود و چندتای دیگه. مام رفتیم اونجا و یهو تا رسیدیم زاهدی بغل وا کرد مام رفتیم تو بغل تیمسار و اونم ما رو یه ماچ کرد و گفت: برو فوری مادرتو ببین. گفتم: نه . ما صبر می‌کنیم تا اعلیحضرت بیاد. گفت: همین الان برو! مملکت هنوز آروم نشده. گفتم: قربان پس اجازه بدین من... گفت: هنوز ما خیلی باهات کار داریم. گفتم: قربان رفقام زندان هستن، اجازه بدین من برم اینارو بیارم. خلاصه، رئیس زندانو صدا کرد و گفت: اونارو بده دست این برن. گفت: قربان اینا چندتاشون جرمشون سیاسی نیست! اینا چاقوکشی کردن! گفت: جعفری صبر کن دو سه روز. گفتم: نه قربان، اگه اجازه بدین من برم پیش اونا با اونا بیام بیرون. چون من با اینا تو لوطی‌گری قول دادم. گفت: عیب نداره بده دست این برن. من اسماشونو می‌نویسم.
اون‌وقت رئیس زندانم می‌ترسید کاری بکنه، چون نفهمیده بود کار دست کی می‌افته.

کتاب: #خاطرات_شعبان_جعفری| مؤلفان: #هما_سرشار | نشر:#ثالث|چاپ: پانزدهم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
اول شهریور ماه، زادروز بوعلی سینا، روز #پزشک مبارک باد
🆔 @JDMpress3
با علما معاشرت کن تا علمت زیاد ادبت نیکو و جانت پاک شود .امام علي (ع)
🆔 @JDMpress3
📚📚#گزیده_کتاب

✍️جانی کوچولو همراه پدر و مادر و خواهرش سالی، برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگ به مزرعه رفتند. مادربزرگ یک تیرکمان به جانی داد که با آن بازی کند. موقع بازی، جانی اشتباهاً تیری به اردک دست آموز مادربزرگش زد که به سرش خورد و او را کشت. جانی ترسید و لاشه ی حیوان را پشت هیزم ها پنهان کرد. وقتی سرش را بلند کرد، فهمید که خواهرش همه چیز را دیده است، اما به روی خودش نیاورد. مادربزرگ به سالی گفت: در شستن ظرف ها کمکم می کنی؟ ولی سالی گفت: مامان بزرگ جانی به من گفته که می خواهد در کارهای آشپزخانه به شما کمک کند. و زیر لبی به جانی گفت: اردک یادت هست؟ جانی ظرف ها را شست. بعد از ظهر آن روز پدربزرگ گفت که می خواهد بچه ها را به ماهیگیری ببرد، ولی مادربزرگ گفت: متاسفانه من برای درست کردن شام به کمک سالی احتیاج دارم. سالی لبخندی زد و گفت: نگران نباشید، چون جانی به من گفته است که می خواهد کمک کند. و زیر لب به جانی گفت: اردک یادت هست؟ آن روز سالی به ماهیگیری رفت و جانی در تهیه شام کمک کرد.
چند روزی به همین منوال گذشت و جانی مجبور بود علاوه بر کارهای خودش کارهای سالی را هم انجام بدهد. تا این که نتوانست تحمل کند و رفت پیش مادربزرگش و همه چیز را اعتراف کرد. مادربزرگ لبخندی زد و او را در آغوش گرفت و گفت: عزیز دلم می دانم چه شده، من آن وقت پشت پنجره بودم و همه چیز را دیدم. چون خیلی دوستت دارم، همان موقع بخشیدمت.
فقط می خواستم ببینم تا کی می خواهی به سالی اجازه بدهی به خاطر یک اشتباه، تو را به خدمت خودش بگیرد!.
گذشته ی شما هر چه که باشد، هر کاری که کرده باشید، هر کاری که شیطان دائم آن را به رخ تان بکشد( دروغ، تقلب، ترس، عادت های بد، نفرت، عصبانیت، تلخی و ...) هر چه که باشد، باید بدانی که خدا پشت پنجره ایستاده بود و همه چیز را دید. همه ی زندگی تان همه ی کارهایتان را دید. او می خواهد شما بدانید که دوستتان دارد و شما را بخشیده است. فقط می خواهد ببیند تا چه زمان به شیطان اجازه می دهید به خاطر آن کارها شما را به خدمت بگیرد!

کتاب: #پیامهایی_از_ملکوت| مؤلفان: #مسعود_لعلی| نشر:#بخشایش|چاپ: سوم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
📚📚#گزیده_کتاب

✍️ مردی در خانه ای که دچار حریق شده بود، خوابیده بود. امدادگران تلاش کردند، او را از طریق پنجره خارج کنند اما مقدور نبود. سعی کردند، اور را از در بیرون ببرند، باز هم ممکن نشد. چون او بسیار تنومند و سنگین بود. زمانی که همه مستاصل شده بودند، بالاخره یک نفر پیشنهاد کرد:
(( او را بیدار کنید، خودش بیرون می رود!))

افرادی نمی دانند و نمی دانند که نمی دانند. آنها همچون کودکان هستند. آنها را پرورش دهید.
افرادی نمی دانند، اما می دانند که نمی دانند، آنها مشتاق هستند. به آنها آموزش دهید
افرادی نمی دانند، اما گمان می کنند که می دانند. آنها خطرناک هستند، از آنها اجتناب کنید.
افرادی هستند که می دانند، اما نمی دانند که می دانند. آنها در خواب هستند، بیدارشان کنید
افرادی می دانند، اما تظاهر می کنند که نمی دانند. آنها هنرپیشه هستند. با آنها تفریح کنید.
افرادی می دانند و می دانند که می دانند. به دنبال آنها نروید، زیرا چنانچه بدانند که می دانند، مایل نیستند آنها را دنبال کنید، اما به دقت به آنها گوش کنید و ببینید برای گفتن چه دارند، زیرا آنها آنچه را که شما می دانید، به یاد شما می آورند. آنها به همین دلیل برای شما فرستاده شده اند و شما آنها را به همین دلیل فراخوانده اید.

کتاب: #پیامهایی_از_ملکوت| مؤلفان: #مسعود_لعلی| نشر:#بخشایش|چاپ: سوم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
او زنده است در غم و شعر و خیال من
میراث شاعرانه ی من هر چه هست از اوست
کانون مهر و ماه مگر می شود خموش
آن شیرزن بمیرد؟ او شهریار زاد
(( هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق))

کتاب: #دیوان_شهریار| نشر:#نگاه|چاپ: پنجاه و دوم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
#گزیدهـکتاب
زندگی نامه همایون صنعتی زاده

روزنامه نگار سیروس علی نژاد:
می گویند پایه ی ملیت ایرانی دو چیز است: زبان فارسی و مذهب شیعه. اگر یکی از ستونها بیفتد، ملیت هم نخواهد ماند. یک وقت کسی ممکن است بگوید من نگران ملیت ایرانی نیستم، خوب از دست برود. اما شما نگران ملیت ایرانی هستید. آن وقت که شما در قزوین به سواد آموزی می پرداختیدٰ قزوین نصفش ترک و نصفش فارس بود. اما حالا تقریباً تمامش ترک است. سهل است، به علت زاد و ولد زیاد، حالا نصف بیشتر تهران هم ترک است. اقوام دیگر زاد و ولدشان کمتر است. خوب، همین جوری یک ملتی از بین می رود دیگر.

کتاب: #ازـفرانکلینـتاـلالهـزار| نشر:#ققنوس|چاپ: دوم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
👇👇👇👇
#همایونـصنعتیـزاده:
نه، به دو نکته ی اصلی توجه نمی کنی. خود زبان فی حد ذاته چیزی نیست.صداست. این که به زبان فارسی حرف بزنید خودش چیز مهمی نیست. آنچه در زبان فارسی اهمیت دارد و آن را زنده نگه می دارد و ارزشمند است فکری است که به زبان فارسی ابراز می شود.
زبان وسیله ی ابراز مکنونات شخصی است. اگر آن مکنونات چیزهای سطحی باشد، چه اهمیتی دارد. اما اگر از این زبان برآید که دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند، زبان اهمیت پیدا می کند. ما ظرفیم. ملت ظرف است. قوم ظرف است. شیره ی این قوم اندیشه است. اگر اندیشه ی ما فارسی زبانان اندیشه ی مهمی باشد، زبان فارسی می ماند، اگر نباشد، نمی ماند. چرا زبان فارسی در هند رشد می کند؟ به خاطر اینکه لهجه ی شیرینی دارد رشد نمی کند، به خاطر حافظ رشد می کند. برای خاطر سعدی. برای خاطر مطالبی که در فارسی بود. اگر کتاب خوب به زبان فارسی نوشته شود، این زبان همه جا را فرا می گیرد. اشتباه می کنید که فکر می کنید آن یکی دارد می آید جلو. نه، شما دارید عقب می روید. شمایید که فکرتان عقب رفته. باید یک کاری کنیم که به زبان فارسی محتاج باشند. چند تا مقاله به زبان فارسی نوشته شده که به زبان های دیگر ترجمه شده؟ کدام کتاب شما در سطح دنیا کارشان گرفته؟ کدام بست سلر را به وجود آورده اید؟ وقتی فکرتان روز به روز ضعیف تر می شود، خوب زبانتان هم ضعیف می شود.
یک کاری بکنید که تئاتر خوب به زبان فارسی باشد، شعر خوب باشد به فارسی، آن وقت همه می روند فارسی می خوانند. وقتی این ها را نداریدبخوانند که چه بشود. همه ی حواس ما باید متوجه فکر باشد. بقیه همه ظرف است.


کتاب: #ازـفرانکلینـتاـلالهـزار| نشر:#ققنوس|چاپ: دوم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
15 مهر ماه، زادروز سهراب سپهری شاعر بلند آوازه ایران گرامی باد

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️به نظر من اگر یک کلمه را از فرهنگ لغات حذف می کردیم، دنیای ما مکان بهتری می شد، و آن کلمه ((مقایسه)) است.

این کلمه دلیل وجود هزاران هزار انسانی است که با تصویر ذهنی بد زندگی می کنند. مقایسه ی بی امان خود با دیگران از وقتی شروع می شود که به مدرسه می روید و سر کلاس درس می نشینید. اگر خواهر یا برادر بزرگ تر از خود دارید، بعید نیست که این کلمه را قبل از این که راه بروید یا حرف بزنید آموخته باشید. (( چرا مانند برادرت پسر خوبی نیستی؟)) (( چرا مثل خواهرت در ریاضی نمره ی 20 نمی گیری؟))
دیری نمی پاید که دانسته یا ندانسته خود را با دیگران مقایسه می کنیم و اسیر احساس حقارت می شویم.

✍️وقتی خود را با دیگران مقایسه می کنید، با خود غیر منصفانه برخورد می کنید و به اندازه ای مایوس می شوید که هرگز نمی توانید در حد امکانات بالقوه ی خود ظاهر شوید.

کتاب: #تو_همه_اندیشه_ای|مولف:#مهدی_قرچه_داغی |نشر:#پیکان|چاپ: پنجم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️ در ذهن انسان بین حقیقت و آنچه حقیقت نیست، بین راست و دروغ تعارض وجود دارد. ثمره ی ایمان به حقیقت نیکی، عشق و خوشبختی است. ثمره ی باور و دفاع از دروغ ها بی عدالتی و رنج است- نه تنها در جامعه که حتی در اشخاص.
تمام رنج های بشر ثمره ی باور دروغ هاست، دروغ هایی که عمدتاً درباره خودمان است. اولین دروغی که باور می کنیم این است که: من آنطوری که باید باشم نیستم، من کامل نیستم. حقیقت این است که همه ی آدمها کامل آفریده شده اند، چرا که تنها این کمال است که وجود دارد.

کتاب: #ندای_آگاهی|مولف:#میگوئل_روئیز |نشر:#قطره|چاپ: پنجم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
فرهنگ یک جامعه ،اساس هویت آن جامعه است
14آبان روز فرهنگ عمومي گرامي باد

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

داشتن دو دست و یک دهان و دو چشم انتخاب تو نبوده است. والدین تو نیز نقشی در پیکر تو نداشته اند. ولی اگر نیک بنگری، همه‌چیز جفت آفریده شده است. اما درست در مرکز صورت شما عضوی قرار دارد که منفرد و تنهاست: دهان و زبان

🌹از این یگانگی می‌توان به پیامی خاص رسید:
باید دوبار دید تا یک‌بار سخن گفت.
باید دوبار اندیشید و دوبار شنید تا یک‌بار دهان گشود.
باید دوبار کار کرد تا یک‌بار حرف زد.
باید دوبار نفس کشید تا یک‌بار سخن گفت.
✍️ با این همه ما بردگانیم و زبان ارباب او هرگز آرام نمی‌گیرد.

به‌ندرت می‌اندیشیم پیش از آنکه دهان باز کنیم. ما حتی در خواب نیز همچنان حرف می‌زنیم.

| کتاب:#در_قلمرو_سکوت |#اسواران| انتشارات: #نسیم_دانش| چاپ: ششم 1390|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

در زندگی بعدی، کاش می شد مسیر را وارونه طی کنم. در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود.
در خانه ای از انسانهای سالمند، زندگی را آغاز کنم و هرروز همه چیز، بهتر و بهتر شود. به خاطرِ بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند. بروم و حقوق بازنشستگی ام را جمع کنم.و سپس، کار کردن را آغاز کنم.
روز اول، یک ساعتِ طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت. سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هرروز ، جوان تر خواهم شد. آنگاه برای دبیرستان آماده ام؛ و سپس به دبستان می روم و آنگاه کودک می شوم و بازی می کنم. هیچ مسئولیتی نخواهم داشت. آنقدر جوان و جوان تر می شوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم. و آنگاه نه ماه ، در محیطی زیبا و لوکس ، چیزی شبیه استخر ، غوطه ور خواهم شد ... و سپس با یک لحظه برانگیختگیِ شورانگیز ، زندگی را در اوج به پایان برسانم !

| کتاب:#مرگ_در_می_زند |#وودی_آلن|مترجم:#حسین_یعقوبی| انتشارات: #چشمه| چاپ: یازدهم 1396|

🆔 @JDMpress3
نام شعر : جنبش واژه زيست
پشت كاجستان ، برف.
برف، يك دسته كلاغ.
جاده يعني غربت.
باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب.
شاخ پيچك و رسيدن، و حياط.
من ، و دلتنگ، و اين شيشه خيس.
مي نويسم، و فضا.
مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك.
يك نفر دلتنگ است.
يك نفر مي بافد.
يك نفر مي شمرد.
يك نفر مي خواند.
زندگي يعني : يك سار پريد.
از چه دلتنگ شدي ؟
دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد،
كودك پس فردا،
كفتر آن هفته.
يك نفر ديشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند.
قطره ها در جريان،
برف بر دوش سكوت
و زمان روي ستون فقرات گل ياس.
#هشت_کتاب
#سهراب_سپهری
🆔 @JDMpress3
📚 بازدید سرکارخانم مولاوردی دستیار ریاست‌جمهوری در امور حقوق شهروندی به‌همراه دکتر حسینی معاونت محترم استانداری خراسان رضوی از نمایشگاه کتاب شعبه۳ جهاد دانشگاهی مشهد در روز کتابگردی
🆔 @JDMpress3