نمایشگاه دائمی کتاب/ انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد شعبه 3 – Telegram
نمایشگاه دائمی کتاب/ انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد شعبه 3
61 subscribers
93 photos
4 videos
1 file
51 links
🔴 با توجه به راه‌اندازی صفحات یکپارچه کتابفروشی‌های جهاد دانشگاهی مشهد در شبکه‌های اجتماعی این کانال غیرفعال است.

لطفا برای ارتباط با ما صفحات زیر را دنبال کنید 👇👇

کانال تلگرام
t.me/jdmbookstore

صفحه اینستاگرام
instagram.com/jdmbookstore
Download Telegram
#همایونـصنعتیـزاده:
نه، به دو نکته ی اصلی توجه نمی کنی. خود زبان فی حد ذاته چیزی نیست.صداست. این که به زبان فارسی حرف بزنید خودش چیز مهمی نیست. آنچه در زبان فارسی اهمیت دارد و آن را زنده نگه می دارد و ارزشمند است فکری است که به زبان فارسی ابراز می شود.
زبان وسیله ی ابراز مکنونات شخصی است. اگر آن مکنونات چیزهای سطحی باشد، چه اهمیتی دارد. اما اگر از این زبان برآید که دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند، زبان اهمیت پیدا می کند. ما ظرفیم. ملت ظرف است. قوم ظرف است. شیره ی این قوم اندیشه است. اگر اندیشه ی ما فارسی زبانان اندیشه ی مهمی باشد، زبان فارسی می ماند، اگر نباشد، نمی ماند. چرا زبان فارسی در هند رشد می کند؟ به خاطر اینکه لهجه ی شیرینی دارد رشد نمی کند، به خاطر حافظ رشد می کند. برای خاطر سعدی. برای خاطر مطالبی که در فارسی بود. اگر کتاب خوب به زبان فارسی نوشته شود، این زبان همه جا را فرا می گیرد. اشتباه می کنید که فکر می کنید آن یکی دارد می آید جلو. نه، شما دارید عقب می روید. شمایید که فکرتان عقب رفته. باید یک کاری کنیم که به زبان فارسی محتاج باشند. چند تا مقاله به زبان فارسی نوشته شده که به زبان های دیگر ترجمه شده؟ کدام کتاب شما در سطح دنیا کارشان گرفته؟ کدام بست سلر را به وجود آورده اید؟ وقتی فکرتان روز به روز ضعیف تر می شود، خوب زبانتان هم ضعیف می شود.
یک کاری بکنید که تئاتر خوب به زبان فارسی باشد، شعر خوب باشد به فارسی، آن وقت همه می روند فارسی می خوانند. وقتی این ها را نداریدبخوانند که چه بشود. همه ی حواس ما باید متوجه فکر باشد. بقیه همه ظرف است.


کتاب: #ازـفرانکلینـتاـلالهـزار| نشر:#ققنوس|چاپ: دوم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
15 مهر ماه، زادروز سهراب سپهری شاعر بلند آوازه ایران گرامی باد

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️به نظر من اگر یک کلمه را از فرهنگ لغات حذف می کردیم، دنیای ما مکان بهتری می شد، و آن کلمه ((مقایسه)) است.

این کلمه دلیل وجود هزاران هزار انسانی است که با تصویر ذهنی بد زندگی می کنند. مقایسه ی بی امان خود با دیگران از وقتی شروع می شود که به مدرسه می روید و سر کلاس درس می نشینید. اگر خواهر یا برادر بزرگ تر از خود دارید، بعید نیست که این کلمه را قبل از این که راه بروید یا حرف بزنید آموخته باشید. (( چرا مانند برادرت پسر خوبی نیستی؟)) (( چرا مثل خواهرت در ریاضی نمره ی 20 نمی گیری؟))
دیری نمی پاید که دانسته یا ندانسته خود را با دیگران مقایسه می کنیم و اسیر احساس حقارت می شویم.

✍️وقتی خود را با دیگران مقایسه می کنید، با خود غیر منصفانه برخورد می کنید و به اندازه ای مایوس می شوید که هرگز نمی توانید در حد امکانات بالقوه ی خود ظاهر شوید.

کتاب: #تو_همه_اندیشه_ای|مولف:#مهدی_قرچه_داغی |نشر:#پیکان|چاپ: پنجم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️ در ذهن انسان بین حقیقت و آنچه حقیقت نیست، بین راست و دروغ تعارض وجود دارد. ثمره ی ایمان به حقیقت نیکی، عشق و خوشبختی است. ثمره ی باور و دفاع از دروغ ها بی عدالتی و رنج است- نه تنها در جامعه که حتی در اشخاص.
تمام رنج های بشر ثمره ی باور دروغ هاست، دروغ هایی که عمدتاً درباره خودمان است. اولین دروغی که باور می کنیم این است که: من آنطوری که باید باشم نیستم، من کامل نیستم. حقیقت این است که همه ی آدمها کامل آفریده شده اند، چرا که تنها این کمال است که وجود دارد.

کتاب: #ندای_آگاهی|مولف:#میگوئل_روئیز |نشر:#قطره|چاپ: پنجم۱۳۹۵|

🆔 @JDMpress3
فرهنگ یک جامعه ،اساس هویت آن جامعه است
14آبان روز فرهنگ عمومي گرامي باد

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

داشتن دو دست و یک دهان و دو چشم انتخاب تو نبوده است. والدین تو نیز نقشی در پیکر تو نداشته اند. ولی اگر نیک بنگری، همه‌چیز جفت آفریده شده است. اما درست در مرکز صورت شما عضوی قرار دارد که منفرد و تنهاست: دهان و زبان

🌹از این یگانگی می‌توان به پیامی خاص رسید:
باید دوبار دید تا یک‌بار سخن گفت.
باید دوبار اندیشید و دوبار شنید تا یک‌بار دهان گشود.
باید دوبار کار کرد تا یک‌بار حرف زد.
باید دوبار نفس کشید تا یک‌بار سخن گفت.
✍️ با این همه ما بردگانیم و زبان ارباب او هرگز آرام نمی‌گیرد.

به‌ندرت می‌اندیشیم پیش از آنکه دهان باز کنیم. ما حتی در خواب نیز همچنان حرف می‌زنیم.

| کتاب:#در_قلمرو_سکوت |#اسواران| انتشارات: #نسیم_دانش| چاپ: ششم 1390|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

در زندگی بعدی، کاش می شد مسیر را وارونه طی کنم. در آغاز، پیکری بیجان و مرده باشم و آنگاه راه آغاز شود.
در خانه ای از انسانهای سالمند، زندگی را آغاز کنم و هرروز همه چیز، بهتر و بهتر شود. به خاطرِ بیش از حد سالم بودن، از خانه بیرونم کنند. بروم و حقوق بازنشستگی ام را جمع کنم.و سپس، کار کردن را آغاز کنم.
روز اول، یک ساعتِ طلایی خواهم خرید و به مهمانی و پایکوبی خواهم رفت. سپس چهل سال پیوسته کار خواهم کرد و هرروز ، جوان تر خواهم شد. آنگاه برای دبیرستان آماده ام؛ و سپس به دبستان می روم و آنگاه کودک می شوم و بازی می کنم. هیچ مسئولیتی نخواهم داشت. آنقدر جوان و جوان تر می شوم تا به یک نوزاد تبدیل شوم. و آنگاه نه ماه ، در محیطی زیبا و لوکس ، چیزی شبیه استخر ، غوطه ور خواهم شد ... و سپس با یک لحظه برانگیختگیِ شورانگیز ، زندگی را در اوج به پایان برسانم !

| کتاب:#مرگ_در_می_زند |#وودی_آلن|مترجم:#حسین_یعقوبی| انتشارات: #چشمه| چاپ: یازدهم 1396|

🆔 @JDMpress3
نام شعر : جنبش واژه زيست
پشت كاجستان ، برف.
برف، يك دسته كلاغ.
جاده يعني غربت.
باد، آواز، مسافر، و كمي ميل به خواب.
شاخ پيچك و رسيدن، و حياط.
من ، و دلتنگ، و اين شيشه خيس.
مي نويسم، و فضا.
مي نويسم ، و دو ديوار ، و چندين گنجشك.
يك نفر دلتنگ است.
يك نفر مي بافد.
يك نفر مي شمرد.
يك نفر مي خواند.
زندگي يعني : يك سار پريد.
از چه دلتنگ شدي ؟
دلخوشي ها كم نيست : مثلا اين خورشيد،
كودك پس فردا،
كفتر آن هفته.
يك نفر ديشب مرد
و هنوز ، نان گندم خوب است.
و هنوز ، آب مي ريزد پايين ، اسب ها مي نوشند.
قطره ها در جريان،
برف بر دوش سكوت
و زمان روي ستون فقرات گل ياس.
#هشت_کتاب
#سهراب_سپهری
🆔 @JDMpress3
📚 بازدید سرکارخانم مولاوردی دستیار ریاست‌جمهوری در امور حقوق شهروندی به‌همراه دکتر حسینی معاونت محترم استانداری خراسان رضوی از نمایشگاه کتاب شعبه۳ جهاد دانشگاهی مشهد در روز کتابگردی
🆔 @JDMpress3
#شروع_طرح_پاییزه_کتاب
خریداران می‌توانند کتاب‌های عمومی را با ۲۰ درصد تخفیف و کتاب‌های کودک و نوجوان را با ۲۵ درصد تخفیف خریداری کنند.
#سه_راه_ادبیات
#نمایشگاه_کتاب_شعبه3
📞38403463

🆔 @JDMpress3
📖 #یک_دقیقه_مطالعه

درحالی که روزمان را سپری می کنیم باید به تناوب درنگ کنیم و درباره ی این حقیقت تامل کنیم که ما همیشه زنده نخواهیم بود و از این رو ممکن است امروز آخرین روز زندگی مان باشد. چنین تاملی به جای آن که ما را به لذت گرایی سوق دهد، برآن می دارد که قدردان فرصت زندگی باشیم و از این که زنده ایم و می توانیم امروزمان را با فعالیت پر کنیم به وجد آییم.
این امر ما را برآن می دارد که از هدر دادن روزهایمان اجتناب کنیم. به عبارت دیگر وقتی که رواقیان اندرزمان می دهند که هرروز را چنان زندگی کنیم که گویی آخرین روز است، هدفشان تغییر فعالیت های روزانه ی ما نیست بلکه تغییر حالت ذهنمان در هنگام انجام دادن آن فعالیت هاست.
خصوصا به این معنی نیست که می خواهند ما را از تفکر و برنامه ریزی برای فردا باز دارند، بلکه از ما می خواهند همچنان که درباره ی فردا فکر میکنیم و برای آن برنامه ریزی می کنیم، قدر امروز را نیز بداریم.


📙#فلسفهـایـبرایـزندگی
✍🏻#ویلیامـبیـاروین

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️ به نظر می رسد مجرد ماندن سخت است. در پیری حرمت خود را به خطر انداختن و برای گذراندن شبی در کنار دیگران تمنای پذیرش کردن، بیمار بودن، و از کنج بستر خود هفته ها به اتاق خالی چشم دوختن، همیشه جلوی خانه خداحافظی کردن، هرگز شانه ی همسر خود از پله ها بالا نرفتن، در اتاق خود شاهد وجود دری فرعی بودن که به محیط زندگی دیگران باز می شود، شام خود را روی یک دست به خانه بردن، از سر بینوایی به بچه های دیگران زل زدن، محروم بودن از فرصت تکرار مکرر این جمله که (( من بچه ندارم))، رفتار و ظاهر خود را شبیه یکی دو مرد مجردی کردن که به خاطرات دوران جوانی ات تعلق دارند.
وضع مرد مجرد کم و بیش اینگونه است. فقط این که هر آدمی در عالم واقعیت امروز و در آینده صاحب یک بدن و یک سر واقعی خواهد بود. بنابراین پیشانی ای هم خواهد داشت که با کف دست بر آن بکوبد.

| کتاب:#داستانهای_کوتاه_کافکا |#فرانتس_کافکا|مترجم:#علی_اصغر_حداد| انتشارات: #ماهی| چاپ: یازدهم 1396|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️ با مخاطبان خود گفتگو کنید:
سرانجام زمانِ سخنرانی‌های یک‌طرفه به‌پایان رسید. مفهوم ارتباط در اصلٰٰ، یک جریان دوطرفه بوده است، اما ما همیشه تمایل داشته‌ایم دیگران را به نظرات خودمان متقاعد کنیم. زمان این‌گونه یکه‌تازی‌ها به‌اتمام رسیده است. مخاطبان شما می‌خواهند از همه‌چیز باخبر باشند. حتی می‌خواهند در همه‌چیز مشارکت داشته باشند. آنها نظرات خودشان را دارند و دوست دارند دیدگاهشان درخصوص شیوه عملکرد شما و سازمانتان را بیان کنند. بنابراین، باید برای شنیدن نظرات آنها آماده باشید. اگر شما این نیازِ مخاطب خود را نادیده بگیرید، درنهایت با مشکل روبه‌رو خواهید شد. برای ارتباطات خود، کانال‌هایی را انتخاب کنید که امکان گفتگو را برای شما مهیا می‌کند. رسانه‌های اجتماعی، مانند فیسبوک و توییتر، کانال‌های بسیار خوبی برای این منظور هستند. از انتقاد و پاسخ‌های تند مردم نترسید. ظرفیت پذیرش شما احترام و اعتماد بیشتری جذب می‌کند. از آن گذشته، این گفت‌وشنودها به شما می‌گوید اطرافتان چه می‌گذرد و باید گوش‌به‌زنگ چه چیزهایی باشید.

| کتاب:#مردمـدربارهـشماـچهـمیـگویند |#فرانکـپیترز|مترجم:#الهامـشریف| انتشارات: #نسلـنوـاندیش| چاپ: اول ۱۳۹۶|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️ مارکوس می گوید به طور کلی اگر نتوانیم در برابر لذت مقاومت کنیم، نهایتا نقش برده را بازی خواهیم کرد، (( عروسک وار با هر میلی به حرکت در می آییم)) و تمام زندگی را صرف (( شکایت از امروز و نالیدن از فردا )) خواهیم کرد. برای اجتناب از چنین سرنوشتی باید مراقب بود تا دردها و لذات توانایی عقلانی مان را تحت الشعاع خود قرار ندهند. چنان که مارکوس خاطر نشان می کند، باید بیاموزیم (( در مقابل نق نق تن مقاومت کنیم ))

| کتاب:#فلسفه_ای_برای_زندگی|#ویلیام_بی_اروین|مترجم:#محمد_یوسفی| انتشارات: #ققنوس| چاپ: سوم ۱۳۹۶|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️زمانی‌ست که از کلمات خسته‌ام
گروه‌گروه هجوم می‌آورند
می‌نشینند در سرم
مثل دسته‌ی پرندگان
بر سر درختی
دست بر دست می‌کوبم
بانگ برمی‌کشم
می‌پرند و پراکنده می‌شوند
یک پرنده‌ی خاموش اما
نه می‌ترسد نه می‌رود
نه آوازش را می‌خواند

| کتاب:#گزینه_اشعار_شهاب_مقربین|#شهاب_مقربین|انتشارات: #ققنوس| چاپ: دوم ۱۳۹۶|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️محمدعلی مظلوم گفت: اوستا می‌دونی چیه؟
- اوستا حاج‌عبدالرحیم گفت: نه نمی‌دونم
محمدعلی نشست روبه‌روی اوستا حاج‌عبدالرحیم و لب‌هایش را ورچید: اینجا رو خودمون ساختیم
اوستا حاج‌عبدالرحیم گفت: خب معلومه. چشم واغیب میگی.
محمدعلی گفت: اگر ما نمی‌ساختیم.....
- صادق دستپاچه توی حرفش دوید: یکی دیگه می‌ساخت. یک عمله‌ی دیگه، ما همه عمله‌ایم، راس نمی‌گم؟
اوستا حاج‌عبدالرحیم گفت: راست میگی ...؟
محمدعلی گفت: باشه، اما دلمون خوش بود، توی زندونی که خودمون ساختیم، زندونی نیستیم. اینجا رو خودمون ساختیم، خودمون.
و صدایش تند شد، بال کشید و به قهقهه افتاد. عین آدم‌های دیوانه، خل‌وضع. آفتاب انگاری کلافه‌اش کرده بود، و به سرش زده بود.
صادق حسن گفت: ساکت باش، بده
محمدعلی همچنان می‌خندید.

| کتاب:#قصه_های_پاییزی|#اصغر_الهی|انتشارات: #امیر_کبیر| چاپ: دوم ۱۳۹۶|

🆔 @JDMpress3
نمایشگاه آثار ساخته شده با درب بطری از چهره افراد شاخص محیط زیست و حیوانات در حال انقراض توسط گروه آرتوان در نگارخانه فردوسی جهاددانشگاهی مشهد گشایش یافت.
#23_دی_ماه_تا_28_دی
#ساعت_16_20
🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️داستان هلال‌پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر

در عهد عمر، در شب عید فطر، جماعتی به‌همراه او به کوه بلندی رفتند تا ماه را شخصاً مشاهده کنند. در آن میان، یکی با صدای بلند می‌گوید: من هلال ماه را دیدم. عمر هرچه نگاه می‌کند هلالی نمی‌بیند و متوجه می‌شود که مویی جلوی دیده او را گرفته و باعث چنین تصوری شده و او را از این اشتباه آگاه می‌کند.

#نکته_هایی_از_حکایت
مقصود مولانا در سرودن این داستان‌ها نگاه اخلاقی و ظرایف عرفانی است که در ضمنِ داستان به آن اشاره می‌کند:
ای برادر قصه، چون پیمانه‌ای‌ست
معنی اندر وی، مثال دانه ای‌ست
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

✍🏻 این داستان به‌طور اجمال تصویری از دو تفکر است:

🌱 نخست، تفکر انسان‌هایی که حقیقت را دیده و به عالم شهود رسیده‌اند. مولانا در جایی دیگر می‌فرماید:
کرد مردی از سخندانی سؤال
حق‌وباطل چیست ای نیکومقال
گوش را بگرفت و گفت این باطل است
چشم حق است و یقین‌اش حاصل است

🌱 و دوم، تفکر آدمیانی که زحمت جست‌و‌جوی دنبال حقیقت را به‌خود نمی‌دهند و با شنیده‌های دیگران قیاس می‌کنندکه این‌گونه قیاسات را مولانا باطل می‌داند:
از قیاس‌اش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را

| کتاب:#سیری_در_گلزار_مثنوی|#مهدیه_الهی_قمشه_ای|انتشارات: #به_نشر| چاپ: دوم ۱۳۹۶|

🆔 @JDMpress3
#گزیده_کتاب

✍️حکایت مرد، مار و قورباغه
مردی که در یکی از روزهای تعطیل ماهی میگرفت به کنار قایقش نگاه کرد و ماری را دید که قورباغه ای در دهان دارد. برای قورباغه ناراحت شد. دستش را دراز کرد و قورباغه را از دهان مار نجات داد و آزادش ساخت. اما حالا برای گرسنگی مار ناراحت بود. چون غذا نداشت، قمقمه را برداشت و چند قطره مشروب در دهان مار ریخت. مار با خوشحالی شنا کرد و دور شد. قورباغه شاد و مرد نیز از کار نیکش مسرور بود. او در این اندیشه بود که تمام کارهایش درست بوده تا اینکه بعد از چند دقیقه صدای برخورد چیزی را با قایقش شنید. با ناباوری و حیرت دید که این دفعه مار با دو تا قورباغه آمده بود.
این حکایت به ما دو درس مهم می آموزد:
1- رفتاری که به آن پاداش داده شود تکرار می شود. آنچه را که امیدوار باشید، طلب کنید، آرزو کنید یا خواهش کنید بدست نمی آورید. هر چه را پاداش دهید دریافت می کنید. در هر صورت و در هر حال، افراد کاری را که تصور کنند از آن نفع بیشتر می برند انجام می دهند.
2- در تلاش برای انجام کارهای درست، گاهی ممکن است کارهای غلط مشمول پاداش قرار گیرد و کارهای صحیح نادیده گرفته شود یا تنبیه شود. نتیجه آن است که ما انتظار داریم((A)) حادث شود، لکن ((B)) را پاداش داده ایم و تعجب می کنیم چرا ((B)) را بدست می آوریم.

| کتاب:#بزرگترین_اصل_مدیریت_در_دنیا|#مایکل_لوبوف|مترجم:#مهدی_ایران_نژاد_پاریزی| انتشارات: #مدیران| چاپ: هشتم ۱۳۹۶|

🆔 @JDMpress3
هدف این کتاب درنهایت، دستیابی به روش صداسازیِ گام‌به‌گام است.
شاه‌کلید استفاده درست از صدا، داشتن تکنیکی جامع و کامل است.
تمامی تمرین‌های کتاب، با نظم طبیعی آناتومی انسان سازگار هستند.
🆔 @JDMpress3