☀ زنده باد باد
زنده باد طبیعت بخشنده
که با وجود تمام بلاهایی که در این سالها بر سر منابع طبیعی کشور (از آب و خاک تا جنگل و تالاب) آورده شده هنوز تنها نجاتبخش واقعی در برابر فاجعه کشندهٔ #آلودگی_هوا عوامل طبیعی مانند باد و برف و باراناند.
دریغ که در سایر گرفتاریها و بحرانهای کشور مانند بیارزشی روزانه پول ملی و کوچک شدن سفرههای مردم و مخدوش شدن کرامت انسانی ملت و تضییع حقوق شهروندی و ناامنی روانی و ناکارامدی و فساد اقتصادی و ناامیدی از بهبود وضعیت، کاری از باد و باران برنمیآید.
🔺 تصاویر همگی:
#تهران زیبا، سهشنبه ۹ دیماه ۱۴۰۴ خورشیدی
عکس و فیلمها به ترتیب از بالا سمت راست:
ثنا کنعانی، ندا صادقنیا، محسن شاهمردی، ملیله نقرهکار، المیرا طائی، صنم نصرتماکویی، کتایون مشهودی و رضا اسکندربیاتی
#پاس_زندگی #طبیعت
@Jaryaann
زنده باد طبیعت بخشنده
که با وجود تمام بلاهایی که در این سالها بر سر منابع طبیعی کشور (از آب و خاک تا جنگل و تالاب) آورده شده هنوز تنها نجاتبخش واقعی در برابر فاجعه کشندهٔ #آلودگی_هوا عوامل طبیعی مانند باد و برف و باراناند.
دریغ که در سایر گرفتاریها و بحرانهای کشور مانند بیارزشی روزانه پول ملی و کوچک شدن سفرههای مردم و مخدوش شدن کرامت انسانی ملت و تضییع حقوق شهروندی و ناامنی روانی و ناکارامدی و فساد اقتصادی و ناامیدی از بهبود وضعیت، کاری از باد و باران برنمیآید.
🔺 تصاویر همگی:
#تهران زیبا، سهشنبه ۹ دیماه ۱۴۰۴ خورشیدی
عکس و فیلمها به ترتیب از بالا سمت راست:
ثنا کنعانی، ندا صادقنیا، محسن شاهمردی، ملیله نقرهکار، المیرا طائی، صنم نصرتماکویی، کتایون مشهودی و رضا اسکندربیاتی
#پاس_زندگی #طبیعت
@Jaryaann
⚫️ شاید وقتی دیگر آقای بیضایی بزرگ
خبر درگذشت #بهرام_بیضایی بسیار تلخ بود. یادم آورد که هنوز نتوانستهام برای مهرجویی مطلبی را که باید مینوشتم بنویسم. پس از آن مرگ فجیع چطور میشد درباره "سینما"ی مهرجویی چیزی نوشت. فکر میکنم بیضایی و مهرجویی و نامهایی دیگر برای کسانی که دهههای شصت و هفتاد را تجربه کردهاند فقط هنرمند، متفکر یا روشنفکری با چند اثر قابلتوجه نیستند.
همین روزها عمیقاً متوجه شدهام که ظاهراً در میانسالی هستم و همنسلان ما فضاها و ماجراهایی را تجربه کردهاند که نسلهای جوانتر ظاهراً هیچ تجربه و دریافتی از آن ندارند و چیزهایی که برای ما خیلی آشکار و بدیهی به نظر میآید برای آنها غریب و گنگ است. نسلها باید زندگی و تجارب خود را روایت کنند: معنای بیضایی بودن چقدر میتواند برای کسانی که آن سالها را زندگی نکردهاند مبهم باشد. چطور میتوان توضیح داد که دیدن فیلمی از بیضایی در آن سالها چه معنایی داشت و چه معنایی داشت که پس از چند سال توقیف میتوانستیم باشو را بر پرده سینما ببینیم و "سوسن تسلیمی" را ببینیم. معنای انتظار برای اکران مسافران چه بود و وقتی پلانهایی از رگبار بیضایی در ناصرالدین شاه آکتور سینمای مخملباف به نمایش در میآمد چه معنایی داشت؟ یادم آمد که وقتی دانشجو بودم توانستم اجرای کارنامه بندار بیدخش را در سالن چهارسو با کارگردانی خود بیضایی ببینم و بالاخره متوجه شوم آن نمایشنامههای پر از دیالوگ را که اجرا ناپذیر به نظر میآمدند چگونه میشود اجرا کرد و بعدش من و امیر و محمد چقدر در خیابانهای اطراف تئاتر شهر پرسه زدیم تا به خودمان بازگردیم! چقدر دوست داشتم کارهای دیگر بیضایی را در آن سالها که اوج پختگیاش بود ببینم اما ندیدم، نتوانستیم که ببینیم.
ابتدا سینمای بیضایی درنظرم تصنعی و تئاتری میآمد چند فیلم و چند سال گذشت تا توانستم ارزش تئاتری بودن سینمای بیضایی را کشف کنم و "سگکشی" برایم فیلمی محبوب باشد و بعد بازگردم به مسافران. اما بیضایی دیگر در سینما امتداد نیافت.
یادم آمد روزی را که برای مصاحبه نهایی استخدام در دانشگاه در سال ۹۲ روبروی رئیس وقت دانشگاه هنر نشسته بودم. او که اهل نمایش بود اظهار خوشحالی کرد از اینکه کسی با سابقه تئاتر وارد گروه فلسفه هنر میشود و پرسید کارهای چه کسی را میپسندم و طبیعتاً بیضایی نخستین نام در پاسخ من بود. بعد پرسید باب را میشناسی؟ چند لحظه کاملاً گیج شدم و هر چه به ذهنم فشار آوردم هنرمند یا نظریهپردازی خارجی در تئاتر با نام باب به یادم نیامد. رئیس دانشگاه که ظاهراً متعجب شدهبود تکرار کرد باب، باب و بهاء و من تازه فهمیدم قضیه چیست و چقدر متاسف و مایوس شدم وقتی داشت ربط موضوع را برای من توضیح میداد. آقای بیضایی بزرگ همین بهانهها و البته این بهانه بزرگتر که شما اهل درد و تفکر بودید و موضوع آثارتان ایران و جامعه ایرانی بود مانع حضور شما در اینجا بود. مانع این بود که آن وجد و سرخوشی برای مخاطبان شما بارها و بارها تکرار شود و البته دلیل آن بود که در آن دههها برگرد نام بیضایی هالهای باشد که به دیدن هر کاری از او معنایی خاص ببخشد. اما ظاهراً این قصه دیگر تمام شد و پرده پایین آمد!
✍🏼 #امیر_مازیار
(استاد تعلیقی دانشگاه هنر در سال ۱۴۰۱)
🔗 منبع
@Jaryaann
خبر درگذشت #بهرام_بیضایی بسیار تلخ بود. یادم آورد که هنوز نتوانستهام برای مهرجویی مطلبی را که باید مینوشتم بنویسم. پس از آن مرگ فجیع چطور میشد درباره "سینما"ی مهرجویی چیزی نوشت. فکر میکنم بیضایی و مهرجویی و نامهایی دیگر برای کسانی که دهههای شصت و هفتاد را تجربه کردهاند فقط هنرمند، متفکر یا روشنفکری با چند اثر قابلتوجه نیستند.
همین روزها عمیقاً متوجه شدهام که ظاهراً در میانسالی هستم و همنسلان ما فضاها و ماجراهایی را تجربه کردهاند که نسلهای جوانتر ظاهراً هیچ تجربه و دریافتی از آن ندارند و چیزهایی که برای ما خیلی آشکار و بدیهی به نظر میآید برای آنها غریب و گنگ است. نسلها باید زندگی و تجارب خود را روایت کنند: معنای بیضایی بودن چقدر میتواند برای کسانی که آن سالها را زندگی نکردهاند مبهم باشد. چطور میتوان توضیح داد که دیدن فیلمی از بیضایی در آن سالها چه معنایی داشت و چه معنایی داشت که پس از چند سال توقیف میتوانستیم باشو را بر پرده سینما ببینیم و "سوسن تسلیمی" را ببینیم. معنای انتظار برای اکران مسافران چه بود و وقتی پلانهایی از رگبار بیضایی در ناصرالدین شاه آکتور سینمای مخملباف به نمایش در میآمد چه معنایی داشت؟ یادم آمد که وقتی دانشجو بودم توانستم اجرای کارنامه بندار بیدخش را در سالن چهارسو با کارگردانی خود بیضایی ببینم و بالاخره متوجه شوم آن نمایشنامههای پر از دیالوگ را که اجرا ناپذیر به نظر میآمدند چگونه میشود اجرا کرد و بعدش من و امیر و محمد چقدر در خیابانهای اطراف تئاتر شهر پرسه زدیم تا به خودمان بازگردیم! چقدر دوست داشتم کارهای دیگر بیضایی را در آن سالها که اوج پختگیاش بود ببینم اما ندیدم، نتوانستیم که ببینیم.
ابتدا سینمای بیضایی درنظرم تصنعی و تئاتری میآمد چند فیلم و چند سال گذشت تا توانستم ارزش تئاتری بودن سینمای بیضایی را کشف کنم و "سگکشی" برایم فیلمی محبوب باشد و بعد بازگردم به مسافران. اما بیضایی دیگر در سینما امتداد نیافت.
یادم آمد روزی را که برای مصاحبه نهایی استخدام در دانشگاه در سال ۹۲ روبروی رئیس وقت دانشگاه هنر نشسته بودم. او که اهل نمایش بود اظهار خوشحالی کرد از اینکه کسی با سابقه تئاتر وارد گروه فلسفه هنر میشود و پرسید کارهای چه کسی را میپسندم و طبیعتاً بیضایی نخستین نام در پاسخ من بود. بعد پرسید باب را میشناسی؟ چند لحظه کاملاً گیج شدم و هر چه به ذهنم فشار آوردم هنرمند یا نظریهپردازی خارجی در تئاتر با نام باب به یادم نیامد. رئیس دانشگاه که ظاهراً متعجب شدهبود تکرار کرد باب، باب و بهاء و من تازه فهمیدم قضیه چیست و چقدر متاسف و مایوس شدم وقتی داشت ربط موضوع را برای من توضیح میداد. آقای بیضایی بزرگ همین بهانهها و البته این بهانه بزرگتر که شما اهل درد و تفکر بودید و موضوع آثارتان ایران و جامعه ایرانی بود مانع حضور شما در اینجا بود. مانع این بود که آن وجد و سرخوشی برای مخاطبان شما بارها و بارها تکرار شود و البته دلیل آن بود که در آن دههها برگرد نام بیضایی هالهای باشد که به دیدن هر کاری از او معنایی خاص ببخشد. اما ظاهراً این قصه دیگر تمام شد و پرده پایین آمد!
✍🏼 #امیر_مازیار
(استاد تعلیقی دانشگاه هنر در سال ۱۴۰۱)
🔗 منبع
@Jaryaann
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💠 زبان فارسی حرمت دارد.
شاید عجیب به نظر برسد، اما شعر و زبان فارسی در دورهای رد پایش از چین تا سواحل آفریقا دیده میشد. نه به این معنا که مردم همهی آن سرزمینها فارسی صحبت میکردند، بلکه فارسی بهنوعی زبان کار، فرهنگ و ارتباط بوده است.
در چین چه وضعی داشت؟
فارسی از راه جادهی ابریشم و همراه با تاجران و مسلمانان به چین راه پیدا کرد. در دورهی مغولها، حتی در برخی مناطق، کارهای اداری و نگارش اسناد به زبان فارسی انجام میشد. در شهرهایی مانند کاشغر و شیآن، نوشتهها و کتیبههای فارسی پیدا شده است. البته مردم عادیِ کوچه و بازار فارسیزبان نبودند؛ این زبان بیشتر میان تحصیلکردهها، بازرگانان و اهل دیوان (دولتیها) رواج داشت. بهتدریج این کاربرد کمرنگ شد و امروزه بیشتر در دانشگاهها و محافل علمی دنبال میشود.
در آفریقا و زنگبار چطور؟
در سواحل اقیانوس هند، تاجران ایرانی که به «شیرازیها» معروف بودند رفتوآمد داشتند و حتی در برخی مناطق حکومتهای محلی تشکیل دادند.
فارسی در آنجا هم به زبان روزمره تبدیل نشد، اما تأثیر چشمگیری بر زبان سواحیلی گذاشت. واژههایی مانند بازار، بندر، درویش و دیوان هنوز هم در زبان سواحیلی به کار میرود.
خلاصه اینکه
فارسی با لشکرکشی به جهان نرفت؛ با شعر، کتاب، تجارت و فرهنگ پیش رفت. به همین دلیل از چین تا آفریقا رد پای آن باقی مانده است، حتی اگر امروز دیگر کسی در آن سرزمینها فارسی صحبت نکند.
#مرتضی_رضوانفر، عضو هیأت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، بارها به سرزمینهای ایران فرهنگی سفر کرده و پژوهشهای بسیاری در زمینهی معرفی و جهانیسازی ایران انجام داده است.
🔗 غزالتیوی
#پارسی_زبان_تمدنی #ادب_پارسی
@Jaryaann
شاید عجیب به نظر برسد، اما شعر و زبان فارسی در دورهای رد پایش از چین تا سواحل آفریقا دیده میشد. نه به این معنا که مردم همهی آن سرزمینها فارسی صحبت میکردند، بلکه فارسی بهنوعی زبان کار، فرهنگ و ارتباط بوده است.
در چین چه وضعی داشت؟
فارسی از راه جادهی ابریشم و همراه با تاجران و مسلمانان به چین راه پیدا کرد. در دورهی مغولها، حتی در برخی مناطق، کارهای اداری و نگارش اسناد به زبان فارسی انجام میشد. در شهرهایی مانند کاشغر و شیآن، نوشتهها و کتیبههای فارسی پیدا شده است. البته مردم عادیِ کوچه و بازار فارسیزبان نبودند؛ این زبان بیشتر میان تحصیلکردهها، بازرگانان و اهل دیوان (دولتیها) رواج داشت. بهتدریج این کاربرد کمرنگ شد و امروزه بیشتر در دانشگاهها و محافل علمی دنبال میشود.
در آفریقا و زنگبار چطور؟
در سواحل اقیانوس هند، تاجران ایرانی که به «شیرازیها» معروف بودند رفتوآمد داشتند و حتی در برخی مناطق حکومتهای محلی تشکیل دادند.
فارسی در آنجا هم به زبان روزمره تبدیل نشد، اما تأثیر چشمگیری بر زبان سواحیلی گذاشت. واژههایی مانند بازار، بندر، درویش و دیوان هنوز هم در زبان سواحیلی به کار میرود.
خلاصه اینکه
فارسی با لشکرکشی به جهان نرفت؛ با شعر، کتاب، تجارت و فرهنگ پیش رفت. به همین دلیل از چین تا آفریقا رد پای آن باقی مانده است، حتی اگر امروز دیگر کسی در آن سرزمینها فارسی صحبت نکند.
#مرتضی_رضوانفر، عضو هیأت علمی پژوهشگاه میراث فرهنگی و گردشگری، بارها به سرزمینهای ایران فرهنگی سفر کرده و پژوهشهای بسیاری در زمینهی معرفی و جهانیسازی ایران انجام داده است.
🔗 غزالتیوی
#پارسی_زبان_تمدنی #ادب_پارسی
@Jaryaann
Telegram
.
🔘 بهرام بیضایی:
ـــ من و شخصیتهای آثارم در برابر سیستم نایستاده است. بلکه در برابر جهالتی ایستاده است که سیستم جزیی از آن است. سیستم کوچکتر از آن است که اندیشه را سرکوب کند و سرکوب نمیکند مگر به نام و در پناه پذیرفتههای سنتی جامعه که به احتمال، خودش زاییده آن است [...] مشکل ما، خود ما هستیم که راست نمیگوییم و تا وقتی ما عوض نشویم چیز دیگری هم عوض نخواهد شد. ضمن اینکه ما اصلاً فردگرا هستیم. حتی روشنفکران ما هم در مبارزاتشان به این دلیل شکست میخورند که در آخر خط؛ فرد فردشان تجزیه میشوند و این علتهای زیادی دارد که یکی از آن این است که بین ما دیالوگ، رایج نیست… ما مردم را نمیشناسیم. این مردم شایستگی احراز چیزهای بهتری را دارند. منتها در سنت بسته شدهاند.
🔺تصویر: آثار نوشتاری #بهرام_بیضایی
🔗 منبع
@Jaryaann
ـــ من و شخصیتهای آثارم در برابر سیستم نایستاده است. بلکه در برابر جهالتی ایستاده است که سیستم جزیی از آن است. سیستم کوچکتر از آن است که اندیشه را سرکوب کند و سرکوب نمیکند مگر به نام و در پناه پذیرفتههای سنتی جامعه که به احتمال، خودش زاییده آن است [...] مشکل ما، خود ما هستیم که راست نمیگوییم و تا وقتی ما عوض نشویم چیز دیگری هم عوض نخواهد شد. ضمن اینکه ما اصلاً فردگرا هستیم. حتی روشنفکران ما هم در مبارزاتشان به این دلیل شکست میخورند که در آخر خط؛ فرد فردشان تجزیه میشوند و این علتهای زیادی دارد که یکی از آن این است که بین ما دیالوگ، رایج نیست… ما مردم را نمیشناسیم. این مردم شایستگی احراز چیزهای بهتری را دارند. منتها در سنت بسته شدهاند.
🔺تصویر: آثار نوشتاری #بهرام_بیضایی
🔗 منبع
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✨ دست بگشا دامن خود را بگیر
راه لذت از درون است. این حقیقی است که عارف به آن باور دارد. خاستگاه شادی در دل است و آدم باید بیش از آنکه در چیزها یا آدمهای بیرون دنبال شادی باشد، شادی و خوشاحوالی را در درون خودش پیدا کند و به گفتهی خیام: «ماییم که اصل شادی و کان غمایم»
«بیمزگی همه از بیماری توست نه از بهر آنکه مزه نیست در عالم و در طعام و شراب و صحبت و نظر. تو جهد کن تا بیماری از تنت و خیرگی از چشمت و گرفتگی از پایت برود.»(بهاءولد، معارف)
دست بگشا دامن خود را بگیر
مرهم این ریش جز این ریش نیست
(غزلیات شمس)
حالت که خوب باشد فرقی نمیکند در چه مکان و موقعیتی قرار گرفته است:
راه لذت از درون دان نه از برون
ابلهی دان جستن قصر و حُصون
آن یکی در کنج مسجد مست و شاد
وآن دگر در باغ تُرش و بیمراد
(مثنوی: دفتر ششم)
آن یکی در مرغزار و جوی آب
و آن یکی پهلوی او اندر عذاب
او عجب مانده که ذوق این ز چیست
و آن عجب مانده که این در حبس کیست
(مثنوی: دفتر سوم)
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی باکی و گستاخی است هم
(مثنوی: دفتر اول)
پس ترا هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه بر خویش گرد
(مثنوی: دفتر چهارم)
آدم که حالش خوب باشد و به تعبیر بوسعید مراقب «طعم وقت» باشد، از هر موهبت و موقعیتی، نهایت حظ و بهره را میبَرد:
«و آورده اند که روزی شیخ ما بعد از آن حالت- که او بدان درجه رسیده بود، که مشهور است- بر در مشهد مقدّس، نشسته بود، مریدی از مریدان شیخ سَرسَر[قاچ قاچ] خربزهی شیرین به کارد میگرفت و در شکرِ سوده میگردانید و به شیخ میداد تا میخورد، یکی از منکران این حدیث بر آنجا بگذشت گفت: «ای شیخ! این که این ساعت میخوری چه طعم دارد و آن سرخار و گز که در بیابان هفت سال میخوردی چه طعم داشت؟ و کدام خوشتر است؟» شیخ ما گفت که «هر دو طعمِ وقت دارد، یعنی اگر وقت را صفت بسط بود، آن سرگز و خار خوشتر ازین بود و اگر حالت را صورت قبض باشد که(اللهُ یقبِضُ و یَبصُطُ: خدای تنگ فراگیرد وفراخ فراگیرد.- بقره/۲۴۵) و آنچ مطلوب است در حجاب، این شکر ناخوشتر از آن خار بُود.»(اسرارالتوحید)
این معرفت انسانی موجب میشد عارف در «بسط وقت» بکوشد و سعی کند دلی فراخ و شامّهای تازه و تیز پیدا کند تا از آنچه دارد حظ وافر ببرد:
«با تنگدلی ملک همه جهان منغّص بود و با فرادلی همه رنجها آسان بود.»(معارف بهاءولد)
«عارف کسی است که هیچ کدورتی مَشربِ صاف او را مکدّر نگرداند و هر کدورتی که بدو رسد، صافی شود.»(فیه ما فیه)
نگاه عارف این است که گلستان واقعی را در دل باید ساخت و اگر فراخی دل و نورانیت درون حاصل شود، جهان بیرون نیز در نظر فرد بهارآیین خواهد شد:
«صوفیای را گفتند سر برآر اُنظُر إلَی آثارِ رَحمةِ اللهِ، گفت آن آثار آثار است. گلها و لالهها در اندرون است»(مقالات شمس)
به درون توست یوسف، چه روی به مصر هرزه؟
تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی
-
ز جیب خویش بجو مَه چو موسی عمران
نگر به روزن خویش و بگو سلام سلام
(غزلیات شمس)
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهرهی گلگون خویش
(غزلیات شمس)
✍ #صدیق_قطبی
از سری یادداشتهای «چرا حال عارفان خوب است؟»
🔗 منبع
#مولانا #ادب_پارسی
@Jaryaann
راه لذت از درون است. این حقیقی است که عارف به آن باور دارد. خاستگاه شادی در دل است و آدم باید بیش از آنکه در چیزها یا آدمهای بیرون دنبال شادی باشد، شادی و خوشاحوالی را در درون خودش پیدا کند و به گفتهی خیام: «ماییم که اصل شادی و کان غمایم»
«بیمزگی همه از بیماری توست نه از بهر آنکه مزه نیست در عالم و در طعام و شراب و صحبت و نظر. تو جهد کن تا بیماری از تنت و خیرگی از چشمت و گرفتگی از پایت برود.»(بهاءولد، معارف)
دست بگشا دامن خود را بگیر
مرهم این ریش جز این ریش نیست
(غزلیات شمس)
حالت که خوب باشد فرقی نمیکند در چه مکان و موقعیتی قرار گرفته است:
راه لذت از درون دان نه از برون
ابلهی دان جستن قصر و حُصون
آن یکی در کنج مسجد مست و شاد
وآن دگر در باغ تُرش و بیمراد
(مثنوی: دفتر ششم)
آن یکی در مرغزار و جوی آب
و آن یکی پهلوی او اندر عذاب
او عجب مانده که ذوق این ز چیست
و آن عجب مانده که این در حبس کیست
(مثنوی: دفتر سوم)
هر چه بر تو آید از ظلمات و غم
آن ز بی باکی و گستاخی است هم
(مثنوی: دفتر اول)
پس ترا هر غم که پیش آید ز درد
بر کسی تهمت منه بر خویش گرد
(مثنوی: دفتر چهارم)
آدم که حالش خوب باشد و به تعبیر بوسعید مراقب «طعم وقت» باشد، از هر موهبت و موقعیتی، نهایت حظ و بهره را میبَرد:
«و آورده اند که روزی شیخ ما بعد از آن حالت- که او بدان درجه رسیده بود، که مشهور است- بر در مشهد مقدّس، نشسته بود، مریدی از مریدان شیخ سَرسَر[قاچ قاچ] خربزهی شیرین به کارد میگرفت و در شکرِ سوده میگردانید و به شیخ میداد تا میخورد، یکی از منکران این حدیث بر آنجا بگذشت گفت: «ای شیخ! این که این ساعت میخوری چه طعم دارد و آن سرخار و گز که در بیابان هفت سال میخوردی چه طعم داشت؟ و کدام خوشتر است؟» شیخ ما گفت که «هر دو طعمِ وقت دارد، یعنی اگر وقت را صفت بسط بود، آن سرگز و خار خوشتر ازین بود و اگر حالت را صورت قبض باشد که(اللهُ یقبِضُ و یَبصُطُ: خدای تنگ فراگیرد وفراخ فراگیرد.- بقره/۲۴۵) و آنچ مطلوب است در حجاب، این شکر ناخوشتر از آن خار بُود.»(اسرارالتوحید)
این معرفت انسانی موجب میشد عارف در «بسط وقت» بکوشد و سعی کند دلی فراخ و شامّهای تازه و تیز پیدا کند تا از آنچه دارد حظ وافر ببرد:
«با تنگدلی ملک همه جهان منغّص بود و با فرادلی همه رنجها آسان بود.»(معارف بهاءولد)
«عارف کسی است که هیچ کدورتی مَشربِ صاف او را مکدّر نگرداند و هر کدورتی که بدو رسد، صافی شود.»(فیه ما فیه)
نگاه عارف این است که گلستان واقعی را در دل باید ساخت و اگر فراخی دل و نورانیت درون حاصل شود، جهان بیرون نیز در نظر فرد بهارآیین خواهد شد:
«صوفیای را گفتند سر برآر اُنظُر إلَی آثارِ رَحمةِ اللهِ، گفت آن آثار آثار است. گلها و لالهها در اندرون است»(مقالات شمس)
به درون توست یوسف، چه روی به مصر هرزه؟
تو درآ درون پرده بنگر چه خوش لقایی
-
ز جیب خویش بجو مَه چو موسی عمران
نگر به روزن خویش و بگو سلام سلام
(غزلیات شمس)
عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش
خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش
هر کسی اندر جهان مجنون لیلی شدند
عارفان لیلی خویش و دم به دم مجنون خویش
باده گلگونهست بر رخسار بیماران غم
ما خوش از رنگ خودیم و چهرهی گلگون خویش
(غزلیات شمس)
✍ #صدیق_قطبی
از سری یادداشتهای «چرا حال عارفان خوب است؟»
🔗 منبع
#مولانا #ادب_پارسی
@Jaryaann
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▫️نوازنده خیابانی اهل گرجستان در مواجهه با گردشگری که میفهمد ایرانی است میگوید:
«عزیز ایران» و سپس او را با نواختن و خواندن یک آهنگ ملی ایرانی غافلگیر میکند.
🔗 منبع ویدئو
#ای_ایران #صادرات_فرهنگی #ریشههای_مشترک
@Jaryaann
«عزیز ایران» و سپس او را با نواختن و خواندن یک آهنگ ملی ایرانی غافلگیر میکند.
🔗 منبع ویدئو
#ای_ایران #صادرات_فرهنگی #ریشههای_مشترک
@Jaryaann
🔘 در شرایطی که بسیاری شهرهای کشور در تب و تاب است و شهروندان روزهای حساس، دشوار و ملتهبی را میگذرانند، سخن گفتن از فرهنگ، تاریخ، هنر، ادبیات، محیط زیست و توانمندیهای جامعه و سویههای روشن مردم ایران (که همگی کارکرد اصلی این صفحه است) همانقدر که کاری دشوار است (و چه بسا از نظر برخی نامرتبط و بیتوجه به شرایط کنونی به نظر برسد)، ضرورتی برای بسترسازی مسیر پیش رو نیز است. ما با شناخت و تکیه بر میراث فکری، فرهنگی و تمدنی و ظرفیتهای اجتماعی و انسانی خود و موقعیت سرزمینیمان، و نگاه به مسیر آمده تا کنون و آموختن از تجربه و دانش سایر کشورها و تمدنها و آگاهی از کمبودها و ضعفهای فرهنگی و اجتماعی خود، میتوانیم آینده این سرزمین را بسازیم.
ایران، سرزمینی با تاریخ، فرهنگ و تمدنی غنی، و امکانات و منابع مادی و طبیعی گسترده، موقعیت جغرافیایی ویژه و نیروی انسانی کمنظیری است و زندگی همراه با آزادی، امید، امنیت روانی، کرامت انسانی و حقوق شهروندی برابر و بدون نگرانی روزانهٔ اقتصادی و محدودیتهای تنگنظرانهٔ اجتماعی و بهدور از سایهٔ جنگ، حق ملت ایران است.
با آرزوی آمدن روزهای روشن، آرام و شاد برای این سرزمین و مردمان خوبش
پاینده ایران و زنده باد ایرانیان
#وضعیت
@Jaryaann
ایران، سرزمینی با تاریخ، فرهنگ و تمدنی غنی، و امکانات و منابع مادی و طبیعی گسترده، موقعیت جغرافیایی ویژه و نیروی انسانی کمنظیری است و زندگی همراه با آزادی، امید، امنیت روانی، کرامت انسانی و حقوق شهروندی برابر و بدون نگرانی روزانهٔ اقتصادی و محدودیتهای تنگنظرانهٔ اجتماعی و بهدور از سایهٔ جنگ، حق ملت ایران است.
با آرزوی آمدن روزهای روشن، آرام و شاد برای این سرزمین و مردمان خوبش
پاینده ایران و زنده باد ایرانیان
#وضعیت
@Jaryaann
سایلی پرسید از آن شوریدهحال
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،
میشناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»
مرد گفتش «احمقی و بیقرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»
گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
میگذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست
📜 مصیبتنامه، عطّار،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
٢٩/۶) حکایت، ابیات ۵١٨٩ تا ۵١٩۴
🔺پینوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده میشود.
بِنَتوان گفت: نمیتوان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحطسالیهای پرشماری در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
🔗 @shafiei_kadkani
#عطار
@Jaryaann
گفت «اگر نامِ مِهینِ ذوالجلال،
میشناسی بازگوی ای مردِ نیک»
گفت: «نان است، این بِنَتوان گفت لیک»
مرد گفتش «احمقی و بیقرار
کِی بوَد نامِ مِهین نان، شرم دار!»
گفت «در قحطِ نِشابور، ای عجب
میگذشتم، گرْسِنِه، چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگِ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نامِ مهینْست
نقطهٔ جمعیّت و بنیادِ دینْست
📜 مصیبتنامه، عطّار،
به مقدمه، تصحیح و تعلیقات
دکتر #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
٢٩/۶) حکایت، ابیات ۵١٨٩ تا ۵١٩۴
🔺پینوشت:
نامِ مِهین: اسم اعظم الاهی که عقیده داشتند هرکس بر او وقوف داشته باشد، هر مقصود او برآورده میشود.
بِنَتوان گفت: نمیتوان گفت
نامِ مِهینْست: نام مِهین است.
بیناد دینْست: بنیاد دین است.
قحطِ نِشابور: از اوایل قرن پنجم تا اواسط قرن ششم قحطسالیهای پرشماری در نیشابور گزارش شده است که معلوم نیست عطار به کدام یک اشارت دارد.
🔗 @shafiei_kadkani
#عطار
@Jaryaann