Forwarded from باشگاه روزنامه نگاران ايران
عيسي محمدي، روزنامهنگار درباره مصائب یادداشت شفاهی برای ما نوشته است: يادداشتهاي شفاهي، در واقع ذيل اخبار و مطالب كلامي قرار ميگيرند؛ اخبار و مطالبي كه از دهان يك گوينده خارج ميشود. به واسطه راحتالحلقوم بودنشان، باعث شدهاند تا خيليها به سمت و سوي آنها بروند. نتيجهاش چه ميشود؟ گويندهها فربهتر ميشوند و بعد از مدتي، حتي جواب خبرنگار مربوطه را هم نميدهند.
نتيجه بعدياش چه ميشود؟ همه چيز به سمت تكصدايي و نه چندصدايي و چندمنبعي بودن و شدن ميرود.
نتيجه نهايي همهشان، ضعيفتر شدن روزنامهنگار و روزنامهنگاري و قويتر شدن منابع توليد اين يادداشتهاست.
فكر نكنم كسي دلش بخواهد اين اتفاق بيفتد؛ كه البته همهاش ناشي از تنبلي و بيحوصلگي است. بيحوصلگي هم به قول كافكا، سرمنشأ همه گناهان و دردسرهاست.
@journalistsclub
نتيجه بعدياش چه ميشود؟ همه چيز به سمت تكصدايي و نه چندصدايي و چندمنبعي بودن و شدن ميرود.
نتيجه نهايي همهشان، ضعيفتر شدن روزنامهنگار و روزنامهنگاري و قويتر شدن منابع توليد اين يادداشتهاست.
فكر نكنم كسي دلش بخواهد اين اتفاق بيفتد؛ كه البته همهاش ناشي از تنبلي و بيحوصلگي است. بيحوصلگي هم به قول كافكا، سرمنشأ همه گناهان و دردسرهاست.
@journalistsclub
Forwarded from علوم اجتماعی،مسائل روز
نخستین ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﺮﻓﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ. ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩﺍﯼ ﮐﻪ ﻣﻄﺒﻮﻋﺎﺕ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪ ﻭﺳﯿﻠﻪﺍﯼ ﻣﺎﺩﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻣﯽﺁﻭﺭﺩ، ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺩﮔﯽ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺍﻭ ﺑﺎ ﺑﺮﺩﮔﯽ ﺑﯿﺮﻭﻧﯽ ﯾﺎ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ، ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺷﻮﺩ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ، ﺩﯾﮕﺮ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺍﻭ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺍﺳﺖ.
#کارل_مارکس
👥علوم اجتماعی، مسائل روز👥
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/B8dgVjzw2lSWh3ZSpj1VhQ
#کارل_مارکس
👥علوم اجتماعی، مسائل روز👥
👇👇👇
https://telegram.me/joinchat/B8dgVjzw2lSWh3ZSpj1VhQ
Forwarded from عيسي محمدي
سلام بر همگي دوستان؛ مركز آموزش همشهري دورههاي گزارش پيگيرانه، مصاحبه و نرمخبر گذاشته.
گزارش پيگيرانه؛ استاد قاضيزاده
مصاحبه؛ استاد صديقي
نرمخبر؛ جناب آقاي نوروزپور
كلاسها دوشنبهها از 3 تا 6 عصر برگزار ميشه؛ رايگانه
كلاس گزارش پيگيرانه چون دوشنبه هفته بعده، فرصته فقط تا نيم ساعت ديگه هست؛ به شماره 23023259 خانم حبيبي
بقيه رو فعلا فرصت دارين
ياحق
گزارش پيگيرانه؛ استاد قاضيزاده
مصاحبه؛ استاد صديقي
نرمخبر؛ جناب آقاي نوروزپور
كلاسها دوشنبهها از 3 تا 6 عصر برگزار ميشه؛ رايگانه
كلاس گزارش پيگيرانه چون دوشنبه هفته بعده، فرصته فقط تا نيم ساعت ديگه هست؛ به شماره 23023259 خانم حبيبي
بقيه رو فعلا فرصت دارين
ياحق
#محمد_قوچاني
یکی از استادان مشهور علوم انسانی روزگاری گفته بود «روزنامهنگاری تنها پر کردن صفحات است» اما ما معتقدیم که روزنامهنگاری تاریخنگاری اندیشههاست. بدون روزنامهنگاران، نظریههای علوم انسانی در دانشکدهها تبعید میشدند. این را تاریخ معاصر ایران به ما میگوید.
یکی از استادان مشهور علوم انسانی روزگاری گفته بود «روزنامهنگاری تنها پر کردن صفحات است» اما ما معتقدیم که روزنامهنگاری تاریخنگاری اندیشههاست. بدون روزنامهنگاران، نظریههای علوم انسانی در دانشکدهها تبعید میشدند. این را تاریخ معاصر ایران به ما میگوید.
#ديتاژورناليسم_آينده_روزنامهنگاري
✍️✍️✍️✍️
اين مقاله را در سايت مدرسه همشهري خواندم؛
دوبار هم خواندم.
خلاصهاش اين ميشود كه ديتاژورناليسم، آينده روزنامهنگاري است و البته، به نظر من، يك ابزار فوقالعاده براي تاثيرگذاري رسانهها و عميقتر شدن آنها.
بخوانيد و لذت ببريد
🙏🙏🙏🙏🙏
http://www.hamshahritraining.ir/news-3963.aspx
✍️✍️✍️✍️
اين مقاله را در سايت مدرسه همشهري خواندم؛
دوبار هم خواندم.
خلاصهاش اين ميشود كه ديتاژورناليسم، آينده روزنامهنگاري است و البته، به نظر من، يك ابزار فوقالعاده براي تاثيرگذاري رسانهها و عميقتر شدن آنها.
بخوانيد و لذت ببريد
🙏🙏🙏🙏🙏
http://www.hamshahritraining.ir/news-3963.aspx
چرا كسي مشتري رسانه نيست؟
📌يكي از بزرگان تجارت و بازاريابي، جمله جالبي دارد؛ ميگويد كه مردم محصول و كالاي شما را نميخرند، بلكه آنها چرايي توليد محصول و كالاي شما را ميخرند.
🔹سادهترش ميشود اينكه در كار تجارت و بازار، بايد حتماً فرهنگ، اخلاق سازماني و شركتي و گروهي، برند و يك حس مثبت ذهني داشته باشيد كه مردم را بتواند جذب شما بكند.
🔹به شدت عجيبي، اين جمله در مورد مطبوعات و رسانههاي ما نيز صدق ميكند. اگر هر گزارش و مصاحبه و خبر را يك كالا يا محصول در نظر بگيريم، پس مخاطب محصول ما را نميخرد؛ بلكه چرايي توليد محصول ما را ميخرد.
🔹در طي اين سالها، بسيار ديدهام كه ميليونها صرف شده و رسانهاي با همه امكانات و رايانه و دفتر و دستك و آدم و تبليغات راه افتاده، اما به همان سرعت نيز زمين خورده است.
چرا؟
🔹عميقاً درك ميكردم كه سرمايهگذار يا متوليان رسانه، نميدانستند چرا دارند خبر و گزارش و مصاحبه و مقاله توليد ميكنند.
🔹انگار كه هيچ استراتژي و جهانبيني و هدف و افقي نداشتند، در نتيجه موفق به ايجاد هيچ برند و حس مثبت و حتي منفي ذهني هم در ديگران نميشدند. خب مخاطب چرا بايد بيايد و پول بابت اين رسانه و محصولاتش بدهد؟
🔹اما چه بسيار وبلاگها و كانالهاي شخصي تلگرامي و غيرتلگرامي را هم ديدهام كه به موفقيتهاي درخشاني رسيدهاند؛ چون طرف ميدانست كه براي چه دارد محصول رسانهاياش را توليد ميكند و به عبارتي ديگر، براي كار خودش «سوز» و «چرا» و «دليل» داشت. اين را مخاطب هم متوجه ميشد و به احترام همين ويژگيها، معتاد و مشتري آن ميشد.
🔹بياييم از اين پس، ابتدا چرايي توليد رسانهمان را مشخص كنيم؛ بعدتر سراغ محصولات و مصاحبه و گزارش و ... برويم. اينجوري رسانه و نشريه ما، روح ميگيرد و مردم به شدت دنبال روح هستند؛ چيزي كه در رسانههاي امروز ما كمتر ديده ميشود. انگار كه توليد ميشوند تا بگويند كه ما رسانه هستيم و وجود داريم و ديگر هيچ.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
📌يكي از بزرگان تجارت و بازاريابي، جمله جالبي دارد؛ ميگويد كه مردم محصول و كالاي شما را نميخرند، بلكه آنها چرايي توليد محصول و كالاي شما را ميخرند.
🔹سادهترش ميشود اينكه در كار تجارت و بازار، بايد حتماً فرهنگ، اخلاق سازماني و شركتي و گروهي، برند و يك حس مثبت ذهني داشته باشيد كه مردم را بتواند جذب شما بكند.
🔹به شدت عجيبي، اين جمله در مورد مطبوعات و رسانههاي ما نيز صدق ميكند. اگر هر گزارش و مصاحبه و خبر را يك كالا يا محصول در نظر بگيريم، پس مخاطب محصول ما را نميخرد؛ بلكه چرايي توليد محصول ما را ميخرد.
🔹در طي اين سالها، بسيار ديدهام كه ميليونها صرف شده و رسانهاي با همه امكانات و رايانه و دفتر و دستك و آدم و تبليغات راه افتاده، اما به همان سرعت نيز زمين خورده است.
چرا؟
🔹عميقاً درك ميكردم كه سرمايهگذار يا متوليان رسانه، نميدانستند چرا دارند خبر و گزارش و مصاحبه و مقاله توليد ميكنند.
🔹انگار كه هيچ استراتژي و جهانبيني و هدف و افقي نداشتند، در نتيجه موفق به ايجاد هيچ برند و حس مثبت و حتي منفي ذهني هم در ديگران نميشدند. خب مخاطب چرا بايد بيايد و پول بابت اين رسانه و محصولاتش بدهد؟
🔹اما چه بسيار وبلاگها و كانالهاي شخصي تلگرامي و غيرتلگرامي را هم ديدهام كه به موفقيتهاي درخشاني رسيدهاند؛ چون طرف ميدانست كه براي چه دارد محصول رسانهاياش را توليد ميكند و به عبارتي ديگر، براي كار خودش «سوز» و «چرا» و «دليل» داشت. اين را مخاطب هم متوجه ميشد و به احترام همين ويژگيها، معتاد و مشتري آن ميشد.
🔹بياييم از اين پس، ابتدا چرايي توليد رسانهمان را مشخص كنيم؛ بعدتر سراغ محصولات و مصاحبه و گزارش و ... برويم. اينجوري رسانه و نشريه ما، روح ميگيرد و مردم به شدت دنبال روح هستند؛ چيزي كه در رسانههاي امروز ما كمتر ديده ميشود. انگار كه توليد ميشوند تا بگويند كه ما رسانه هستيم و وجود داريم و ديگر هيچ.
https://news.1rj.ru/str/Journalism_Simple
Telegram
دنيای ما روزنامهنگاران
تكنگاريهايي درباره:
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
روزنامهنويسي
روزنامهنگاري
مديريت رسانه
بازاريابي رسانهاي
نگارش آزاد و غيرداستاني
و ...
ارتباط با ما:
@eesamohammadi
#روزنامهنگاري_تخصصي
📝📝📝📝📝📝
✅✅✅✅✅
پيش از اين در جايي ديگر و مجالي ديگر، به جايگاه بزرگ «نيروي ذخيره» اشاره كرده بودم.
نيروي ذخيره چيست؟
بيشتر در سخنراني استفاده ميشود. سادهاش ميشود اينكه:
اگر سخنراني قرار باشد ده دقيقه صحبت كند، و براي اين ده دقيقه صحبت كردن خودش صرفاً ده دقيقه مطالعه يا فكر كند، نيروي ذخيره او صفر است.
✅✅✅✅✅
نتيجه؟
او صحبت خواهد كرد؛ ولي با كوچكترين مشكلي، با كوچكترين سئوال غيرمربوطهاي، با كوچكترين حادثهاي، به هم خواهد ريخت. پس اعتماد به نفس او و اثرگذارياش سخت لرزان خواهد بود.
✅✅✅✅✅
اين شخص اگر به جاي ده دقيقه، صد دقيقه مطالعه كند، در اين صورت ضريب نيروي ذخيرهاش ده خواهد بود؛ يعني ده برابر ميزاني كه ميخواهد سخنراني كند، قواي ذخيره دارد. اعتماد به نفس و اثرگذاري اين فرد بالاتر خواهد بود.
هرچقدر ضريب نيروي ذخيره شما بيشتر و بيشتر باشد، اعتماد به نفس شما و اثرگذاري شما هم بالاتر و بالاتر خواهد رفت. تا اينكه سرانجام به جايي خواهيد رسيد كه كسي نميتواند آرامش ناشي از تخصص و اطلاعات شما را به هم بريزد.
✅✅✅✅✅
يك روزنامهنگار، ناچار است كه در زماني محدود، مطالبي را نگاشته و تحويل روزنامه و رسانهاش بدهد. طبيعي است كه براي نگاشتن پانصد يا هزار كلمه، او هفت، هشت ده ساعت بيشتر زمان ندارد؛ و چه بسا كمتر. البته اگر تمام اين هفت هشت ده ساعت زمان را صرف تحقيق و مصاحبه و فكر درباره موضوعي كه ميخواهد بنويسد بكند، وضعش خيلي بهتر خواهد بود؛ اما اين زمان بيشتر صرف صحبت با همكاران و چاي خوردن و تمدد اعصاب و ناهار و وبگردي و هرزگرديهاي اينترنتي و ... ميشود.
✅✅✅✅✅
چاره چيست؟
تنها راه براي رسيدن به بالاترين حد از نيروي ذخيره، روزنامهنگاري تخصصي است. وقتي شما تنها در حوزهاي خاص داريد كار ميكنيد، اطلاعات و دانستنيهاي شما به قدري زياد و انباشته ميشود كه در كمترين زمان ممكن، ميتوانيد مطلب مورد نظر را بنويسيد. به واسطه نيروي ذخيره موجود، مطلب شما سخت اثرگذار خواهد بود. در اين صورت، مطلب و توليد رسانهاي شما، چه بسا كه خود قابليت تبديل شدن به خبر را دارد.
✅✅✅✅✅اما مادامي كه درگير روزنامهنگاري عمومي و نوشتن از همه حوزهها باشيد، چنين اتفاقي نخواهد افتاد و هر بار، ناچاريد كه از ابتدا، درباره موضوعاتي كه نه علاقهاي به آنها داريد و نه تخصصي در آنها، به جستجو و تأمل بپردازيد.
⏹⏹⏹⏹⏹⏹⏹
📝📝📝📝📝📝
✅✅✅✅✅
پيش از اين در جايي ديگر و مجالي ديگر، به جايگاه بزرگ «نيروي ذخيره» اشاره كرده بودم.
نيروي ذخيره چيست؟
بيشتر در سخنراني استفاده ميشود. سادهاش ميشود اينكه:
اگر سخنراني قرار باشد ده دقيقه صحبت كند، و براي اين ده دقيقه صحبت كردن خودش صرفاً ده دقيقه مطالعه يا فكر كند، نيروي ذخيره او صفر است.
✅✅✅✅✅
نتيجه؟
او صحبت خواهد كرد؛ ولي با كوچكترين مشكلي، با كوچكترين سئوال غيرمربوطهاي، با كوچكترين حادثهاي، به هم خواهد ريخت. پس اعتماد به نفس او و اثرگذارياش سخت لرزان خواهد بود.
✅✅✅✅✅
اين شخص اگر به جاي ده دقيقه، صد دقيقه مطالعه كند، در اين صورت ضريب نيروي ذخيرهاش ده خواهد بود؛ يعني ده برابر ميزاني كه ميخواهد سخنراني كند، قواي ذخيره دارد. اعتماد به نفس و اثرگذاري اين فرد بالاتر خواهد بود.
هرچقدر ضريب نيروي ذخيره شما بيشتر و بيشتر باشد، اعتماد به نفس شما و اثرگذاري شما هم بالاتر و بالاتر خواهد رفت. تا اينكه سرانجام به جايي خواهيد رسيد كه كسي نميتواند آرامش ناشي از تخصص و اطلاعات شما را به هم بريزد.
✅✅✅✅✅
يك روزنامهنگار، ناچار است كه در زماني محدود، مطالبي را نگاشته و تحويل روزنامه و رسانهاش بدهد. طبيعي است كه براي نگاشتن پانصد يا هزار كلمه، او هفت، هشت ده ساعت بيشتر زمان ندارد؛ و چه بسا كمتر. البته اگر تمام اين هفت هشت ده ساعت زمان را صرف تحقيق و مصاحبه و فكر درباره موضوعي كه ميخواهد بنويسد بكند، وضعش خيلي بهتر خواهد بود؛ اما اين زمان بيشتر صرف صحبت با همكاران و چاي خوردن و تمدد اعصاب و ناهار و وبگردي و هرزگرديهاي اينترنتي و ... ميشود.
✅✅✅✅✅
چاره چيست؟
تنها راه براي رسيدن به بالاترين حد از نيروي ذخيره، روزنامهنگاري تخصصي است. وقتي شما تنها در حوزهاي خاص داريد كار ميكنيد، اطلاعات و دانستنيهاي شما به قدري زياد و انباشته ميشود كه در كمترين زمان ممكن، ميتوانيد مطلب مورد نظر را بنويسيد. به واسطه نيروي ذخيره موجود، مطلب شما سخت اثرگذار خواهد بود. در اين صورت، مطلب و توليد رسانهاي شما، چه بسا كه خود قابليت تبديل شدن به خبر را دارد.
✅✅✅✅✅اما مادامي كه درگير روزنامهنگاري عمومي و نوشتن از همه حوزهها باشيد، چنين اتفاقي نخواهد افتاد و هر بار، ناچاريد كه از ابتدا، درباره موضوعاتي كه نه علاقهاي به آنها داريد و نه تخصصي در آنها، به جستجو و تأمل بپردازيد.
⏹⏹⏹⏹⏹⏹⏹
#نكته
گفتگو با سلطان سكه، فرصتي كه از دست رفت و افسوسهاي باقيمانده
1️⃣1️⃣1️⃣
يك خبرنگار، يك روزنامهنگار مگر چند تا فرصت طلايي در زندگياش به دست ميآورد كه ماندگار بشود و كار ماندگار بكند؟ يك، دو يا ده تا؟ به نظر ميرسد كه اين دست فرصتها، بيشتر از انگشتان يك دست نباشند؛ يا حتي كمتر از انگشتان يك دست؛ يا حتي شايد به اندازه يك عدد، يك انگشت...
... خبرنگار ميزان با وحيد مظلومين مصاحبه كرده است. مظلومين را با عنوان سلطان سكه ميشناسيم. كسي كه به قول خبرنگار، نبض بازار سكه در دستانش بود و حتي براي يك نوسان چند هزار توماني همه چيز چون پدرخواندهها معطوف به گردش نگاه و انگشتان و قدرت تأييد او بود. حالا او و يكي ديگر از فعالان و به هم زنندگان بازار سكه، اعدام شدهاند. اين، يعني يك فرصت طلايي؛ از مردي كه حرفهاي زيادي براي گفتن دارد و بعد از اين ديگر نخواهد بود؛ فرصتي براي بار آخر كه ديگر تكرارپذير نخواهد بود...
2️⃣2️⃣2️⃣
... خبرنگار تلاشش را كرده است، اما مابين مصاحبه و گزارش از شخص معلق مانده است. بالاخره متن منتشر شده او (كه بازتاب زيادي هم در رسانههاي ديگر يافته)، يك مصاحبه محض است يا تنظيم گزارشي از يك مصاحبه يا گزارش از يك ديدار يا حتي كمي هم تلاش خود او براي صحبت كردن از يك موقعيت بزرگ و طلايي به جاي توصيف و نشان دادن محض آن؟ واقعا مشخص نيست كدام يك از اينهاست. تنها چيزي كه مشخص است، يك فرصتسوزي بزرگ است؛ فرصتي كه شايد براي هر خبرنگار و روزنامهنويسي، يكي، دوبار بيشتر پيش نيايد...
3️⃣3️⃣3️⃣
... به ياد گزارش ديدارهاي استاندارد و بزرگ كتابهاي مصاحبه دكتر احمد توكلي ميافتم؛ با نويسندگان و بازيگران بزرگي كه به ندرت مصاحبه ميكردند. اين نمونهها كجا و نمونه مصاحبه مظلومين كجا؟ شايد ايراد بگيريد كه از اين دست گفتگوها فراوان در فضاي مجازي و رسانههاي مكتوب منتشر ميشود. اما نكته در فردي است كه براي مصاحبه انتخاب شده و موقعيتي است كه اين مصاحبه در آن صورت گرفته و عدم تكرارپذيري اين فرد و موقعيت. بلاشك يك روزنامهنگار كاركشته، ميتوانست از چنين ديداري، يكي از ماندگارترين گزارش-مصاحبهها يا گزارش از ديدارهاي دهه اخير و حتي تاريخ روزنامهنگاري ايران را قلمي كند...
4️⃣4️⃣4️⃣
...نميدانم دليل اين امر عدم آموزش خبرنگار بوده، يا هول كردن او، يا هر چيز ديگري. حتي مهم نيست رسانهاي كه خبرنگارش اقدام به اين گفتگو كرده، رسانه رسمي قوه قضاييه باشد... مهم فرصتي است كه از دست رفته؛ و فقط افسوس و افسوس و ديگر هيچ....
#عيسي_محمدي
گفتگو با سلطان سكه، فرصتي كه از دست رفت و افسوسهاي باقيمانده
1️⃣1️⃣1️⃣
يك خبرنگار، يك روزنامهنگار مگر چند تا فرصت طلايي در زندگياش به دست ميآورد كه ماندگار بشود و كار ماندگار بكند؟ يك، دو يا ده تا؟ به نظر ميرسد كه اين دست فرصتها، بيشتر از انگشتان يك دست نباشند؛ يا حتي كمتر از انگشتان يك دست؛ يا حتي شايد به اندازه يك عدد، يك انگشت...
... خبرنگار ميزان با وحيد مظلومين مصاحبه كرده است. مظلومين را با عنوان سلطان سكه ميشناسيم. كسي كه به قول خبرنگار، نبض بازار سكه در دستانش بود و حتي براي يك نوسان چند هزار توماني همه چيز چون پدرخواندهها معطوف به گردش نگاه و انگشتان و قدرت تأييد او بود. حالا او و يكي ديگر از فعالان و به هم زنندگان بازار سكه، اعدام شدهاند. اين، يعني يك فرصت طلايي؛ از مردي كه حرفهاي زيادي براي گفتن دارد و بعد از اين ديگر نخواهد بود؛ فرصتي براي بار آخر كه ديگر تكرارپذير نخواهد بود...
2️⃣2️⃣2️⃣
... خبرنگار تلاشش را كرده است، اما مابين مصاحبه و گزارش از شخص معلق مانده است. بالاخره متن منتشر شده او (كه بازتاب زيادي هم در رسانههاي ديگر يافته)، يك مصاحبه محض است يا تنظيم گزارشي از يك مصاحبه يا گزارش از يك ديدار يا حتي كمي هم تلاش خود او براي صحبت كردن از يك موقعيت بزرگ و طلايي به جاي توصيف و نشان دادن محض آن؟ واقعا مشخص نيست كدام يك از اينهاست. تنها چيزي كه مشخص است، يك فرصتسوزي بزرگ است؛ فرصتي كه شايد براي هر خبرنگار و روزنامهنويسي، يكي، دوبار بيشتر پيش نيايد...
3️⃣3️⃣3️⃣
... به ياد گزارش ديدارهاي استاندارد و بزرگ كتابهاي مصاحبه دكتر احمد توكلي ميافتم؛ با نويسندگان و بازيگران بزرگي كه به ندرت مصاحبه ميكردند. اين نمونهها كجا و نمونه مصاحبه مظلومين كجا؟ شايد ايراد بگيريد كه از اين دست گفتگوها فراوان در فضاي مجازي و رسانههاي مكتوب منتشر ميشود. اما نكته در فردي است كه براي مصاحبه انتخاب شده و موقعيتي است كه اين مصاحبه در آن صورت گرفته و عدم تكرارپذيري اين فرد و موقعيت. بلاشك يك روزنامهنگار كاركشته، ميتوانست از چنين ديداري، يكي از ماندگارترين گزارش-مصاحبهها يا گزارش از ديدارهاي دهه اخير و حتي تاريخ روزنامهنگاري ايران را قلمي كند...
4️⃣4️⃣4️⃣
...نميدانم دليل اين امر عدم آموزش خبرنگار بوده، يا هول كردن او، يا هر چيز ديگري. حتي مهم نيست رسانهاي كه خبرنگارش اقدام به اين گفتگو كرده، رسانه رسمي قوه قضاييه باشد... مهم فرصتي است كه از دست رفته؛ و فقط افسوس و افسوس و ديگر هيچ....
#عيسي_محمدي
#روش_نويسندگان_بزرگ
🖋🖋🖋
هانتر تامپسون، نويسنده، ميگويد كه براي تقويت روش نويسندگي خود از رونويسي آثار بزرگان استفاده ميكند؛ مخصوصاً آثار همينگوي. او براي شناخت شيوه نگارش همينگوي، يك دور كامل از رمانهاي وداع با اسلحه و خورشيد هم طلوع ميكند نوشت.
🔍🔍🔍
به اين روش ميگويند استنساخ. ديل كارنگي در كتاب اصول سخنراني خود، در بخشي كه براي تسلط بر واژگان و دستور زبان است، اشاره ميكند كه برخي از سخنوران بزرگ هم از اين روش استفاده ميكنند. آنها كتابهاي ادبي و مهم را استنساخ ميكنند. استنساخ يعني نسخهبرداري.
🔍🔍🔍
من خودم شروع كردهام به بازنويسي غزلهاي حافظ. چون ميخواهم احاطه خوبي به كلمات قديمي پيدا كنم. شايد اين روش براي شما هم مناسب باشد. من يكي كه روزنامهنويسي را با استنساخ ياد گرفتم؛ خيلي هم برايم مفيد بود. زبان فارسي هم كل كتاب ريز و درشت دارد براي اين كار. تفريح سازنده و جدي خوبي است.
#عيسي_محمدي
🖋🖋🖋
هانتر تامپسون، نويسنده، ميگويد كه براي تقويت روش نويسندگي خود از رونويسي آثار بزرگان استفاده ميكند؛ مخصوصاً آثار همينگوي. او براي شناخت شيوه نگارش همينگوي، يك دور كامل از رمانهاي وداع با اسلحه و خورشيد هم طلوع ميكند نوشت.
🔍🔍🔍
به اين روش ميگويند استنساخ. ديل كارنگي در كتاب اصول سخنراني خود، در بخشي كه براي تسلط بر واژگان و دستور زبان است، اشاره ميكند كه برخي از سخنوران بزرگ هم از اين روش استفاده ميكنند. آنها كتابهاي ادبي و مهم را استنساخ ميكنند. استنساخ يعني نسخهبرداري.
🔍🔍🔍
من خودم شروع كردهام به بازنويسي غزلهاي حافظ. چون ميخواهم احاطه خوبي به كلمات قديمي پيدا كنم. شايد اين روش براي شما هم مناسب باشد. من يكي كه روزنامهنويسي را با استنساخ ياد گرفتم؛ خيلي هم برايم مفيد بود. زبان فارسي هم كل كتاب ريز و درشت دارد براي اين كار. تفريح سازنده و جدي خوبي است.
#عيسي_محمدي
http://musicema.com/%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D9%BE%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B3%D9%86%DA%AF-%D9%88%DB%8C%D8%AF%D8%A6%D9%88
🌎موسيقي، دغدغه و آن نگاه ديگر
#كليپ_پارهسنگ_مهدي_يراحي
🙏🙏🙏🙏🙏
به عنوان يك روزنامهنگار اجتماعي عرض ميكنم كه
جناب يراحي
دست شما را به خاطر آهنگ و كليپ پاره سنگ ميبوسم
در كشاكش آهنگهاي عاشقانه مسخره و ترانه ها و موزيكهاي تكراري و خوانندگان خوش تيپ و دختران غش كرده براي نوازندگان و خوانندگان و ....
آهنگ و كليپ شما تلنگري بزرگ بود
كه درك كنيم كه: موسيقي ميتواند به اندازه صدها رسانه
اثربخش باشد
🌎موسيقي، دغدغه و آن نگاه ديگر
#كليپ_پارهسنگ_مهدي_يراحي
🙏🙏🙏🙏🙏
به عنوان يك روزنامهنگار اجتماعي عرض ميكنم كه
جناب يراحي
دست شما را به خاطر آهنگ و كليپ پاره سنگ ميبوسم
در كشاكش آهنگهاي عاشقانه مسخره و ترانه ها و موزيكهاي تكراري و خوانندگان خوش تيپ و دختران غش كرده براي نوازندگان و خوانندگان و ....
آهنگ و كليپ شما تلنگري بزرگ بود
كه درك كنيم كه: موسيقي ميتواند به اندازه صدها رسانه
اثربخش باشد
#نكته
⬇️⬇️⬇️
به نظر ميرسد يكي از وظايف روزنامهنگاران اجتماعي
پرداختن پررنگتر به هنرمندان اجتماعي باشد
اين دست هنرمندان به راحتي ممنوعالكار ميشوند
به راحتي از صفحات نشريات و روزنامهها و سايتهاي خبر كنار گذاشته ميشوند
و به راحتي مستعد فراموشي كوتاهمدت هستند
يراحي ميتوانست يك شادمهر دوم باشد؛ چنانچه صدا و دانش و سواد و امكانش را هم داشت
اما آن راه ديگر را انتخاب كرد
وقت آن است كه ما روزنامهنگاران اجتماعي
در وظايف خود تجديدنظري كنيم
🙏🙏🙏
⬇️⬇️⬇️
به نظر ميرسد يكي از وظايف روزنامهنگاران اجتماعي
پرداختن پررنگتر به هنرمندان اجتماعي باشد
اين دست هنرمندان به راحتي ممنوعالكار ميشوند
به راحتي از صفحات نشريات و روزنامهها و سايتهاي خبر كنار گذاشته ميشوند
و به راحتي مستعد فراموشي كوتاهمدت هستند
يراحي ميتوانست يك شادمهر دوم باشد؛ چنانچه صدا و دانش و سواد و امكانش را هم داشت
اما آن راه ديگر را انتخاب كرد
وقت آن است كه ما روزنامهنگاران اجتماعي
در وظايف خود تجديدنظري كنيم
🙏🙏🙏
#روش_نويسندگان_بزرگ
🖋🖋🖋
استيون كينگ، نويسنده كتاب «در قتلگاه» و از نويسندگان معروف، جمله جالبي دارد. او ميگويد:«اگر زمانی برای خواندن ندارید، زمانی برای نوشتن هم نخواهید داشت.»
🔍🔍🔍
چنين ايدهاي را، نويسندگان ديگر نيز به شدت توصيه كردهاند. عباس معروفي، تعريف ميكرد كه روزگاري داستاني نوشته و پيش هوشنگ گلشيري برده بود. گلشيري هم متن را خوانده و با آن صراحت ذاتي خود، گفته بوده كه اين به درد نميخورد و برو و قبل از اينكه بنويسي چند سالي فقط بخوان و بخوان و بخوان؛ چون به شدت بيسوادي. معروفي هم رفته بود و تا توانسته بود در اين سالها خوانده بود. چند سال بعد كه داستاني نوشت، آن را براي گلشيري برد. گلشيري هم داستان را خوانده و گفته بود كه اين شد داستان و حالا آن را از تو ميخرم.
🔍🔍🔍
يكي از آفتهاي بزرگ ما روزنامهنگاران، كار دو و سه شيفته و كار در چند رسانه است. آنقدر سرمان شلوغ ميشود كه فرصت خواندن نداريم. بعد از چند سال كار بدين منوال، كفگير به ته ديگ ميخورد؛ نه واژگان و تركيبهايي براي نوشتن داريم، نه ايدههايي براي قلمي كردن. در نتيجه به جاي صعود در روزنامهنگاري، سقوط ميكنيم.
🔍🔍🔍
خواندن براي روزنامهنگاران و اصحاب رسانه، واجبتر از آب و اكسيژن است؛ و به قول محمد قوچاني، تنها تفاوت بزرگ ما و البته مزيت بزرگ ما نسبت به رسانههاي رقيب مجازي و تلويزيوني و ماهوارهاي. اگر اين مزيت را از دست بدهيم، ديگر چه حرفي براي گفتن داريم؟
#عيسي_محمدي
🖋🖋🖋
استيون كينگ، نويسنده كتاب «در قتلگاه» و از نويسندگان معروف، جمله جالبي دارد. او ميگويد:«اگر زمانی برای خواندن ندارید، زمانی برای نوشتن هم نخواهید داشت.»
🔍🔍🔍
چنين ايدهاي را، نويسندگان ديگر نيز به شدت توصيه كردهاند. عباس معروفي، تعريف ميكرد كه روزگاري داستاني نوشته و پيش هوشنگ گلشيري برده بود. گلشيري هم متن را خوانده و با آن صراحت ذاتي خود، گفته بوده كه اين به درد نميخورد و برو و قبل از اينكه بنويسي چند سالي فقط بخوان و بخوان و بخوان؛ چون به شدت بيسوادي. معروفي هم رفته بود و تا توانسته بود در اين سالها خوانده بود. چند سال بعد كه داستاني نوشت، آن را براي گلشيري برد. گلشيري هم داستان را خوانده و گفته بود كه اين شد داستان و حالا آن را از تو ميخرم.
🔍🔍🔍
يكي از آفتهاي بزرگ ما روزنامهنگاران، كار دو و سه شيفته و كار در چند رسانه است. آنقدر سرمان شلوغ ميشود كه فرصت خواندن نداريم. بعد از چند سال كار بدين منوال، كفگير به ته ديگ ميخورد؛ نه واژگان و تركيبهايي براي نوشتن داريم، نه ايدههايي براي قلمي كردن. در نتيجه به جاي صعود در روزنامهنگاري، سقوط ميكنيم.
🔍🔍🔍
خواندن براي روزنامهنگاران و اصحاب رسانه، واجبتر از آب و اكسيژن است؛ و به قول محمد قوچاني، تنها تفاوت بزرگ ما و البته مزيت بزرگ ما نسبت به رسانههاي رقيب مجازي و تلويزيوني و ماهوارهاي. اگر اين مزيت را از دست بدهيم، ديگر چه حرفي براي گفتن داريم؟
#عيسي_محمدي
#كمي_بيشتر
🖋🖋🖋
امروز توي همشهري داشتيم پروندهاي درباره تلفن ثابت كار ميكرديم. حالا مناسبتي هم داشت. يك لحظه فكر كردم كه با ايده تكراري «زنگها براي كه به صدا در ميآيند» بازي كنم براي تيترزني. لحظهاي با خودم فكر كردم كه اگر به اين راحتي به ذهن من ميرسد، پس بقيه هم احتمالاً با اين تيتر دارند بازي ميكنند. در كمال شگفتي ديدم كه چند نفري با اين تيتر بازي كرده يا از همين تيتر استفاده كردهاند. اما چرا چنين ميشود؟
🔍🔍🔍
نمايشنامهنويسان حرفهاي يك اصل خيلي جالبي دارند؛ ميگويند كه 9 تا ديالوگ اولي را كه به ذهنت ميرسد دور بريز. به نظرم به طرز عجيبي، اين قاعده در تيترزني و حتي سوژهيابي و حتي ميانتيترنويسي و ليدنويسي و نگارش مقالات و نقدها و گزارشها هم به كار بيايد.
🔍🔍🔍
اما غالباً اين كار را انجام نميدهيم. چرا كه كمي زحمت اضافه ميخواهد؛ نياز به صرف انرژي ذهني دارد. شايد هم سرمان شلوغ است؛ چون بايد چند جايي كار كنيم تا بتوانيم زير اين بار سنگين اقتصادي كمر راست كنيم.
🔍🔍🔍
هر چه كه هست، اين ايده براي رسيدن به تيترها و ميانتيترها و ليدها و سوژهها و ايدههاي اوليه مقاله و گزارش و حتي مصاحبه بسيار عالي است. اينكه 9 ايده اوليه يا سوژه اوليه يا فكر اوليه را دور بريزيم و روي ايده و سوژه و فكر دهم تمركز كنيم. البته اگر حوصلهتان بيشتر بود و زمان هم در اختيار داشتيد كه ميتوانيد بيشترش كنيد. چه چيزي بهتر از اين؟
🔍🔍🔍
اينجوري دستكم چند قدم از ديگر همكاران خود جلوتر ميافتيد و ديگر تيترها و ايدهها و ليدها و مقالهها و نوشتههاي شما منحصر به فرد بود و از ميانمايگي و شباهت با ديگران فاصله خواهد گرفت.
#عيسي_محمدي
🆔 @Journalism_Simple
🖋🖋🖋
امروز توي همشهري داشتيم پروندهاي درباره تلفن ثابت كار ميكرديم. حالا مناسبتي هم داشت. يك لحظه فكر كردم كه با ايده تكراري «زنگها براي كه به صدا در ميآيند» بازي كنم براي تيترزني. لحظهاي با خودم فكر كردم كه اگر به اين راحتي به ذهن من ميرسد، پس بقيه هم احتمالاً با اين تيتر دارند بازي ميكنند. در كمال شگفتي ديدم كه چند نفري با اين تيتر بازي كرده يا از همين تيتر استفاده كردهاند. اما چرا چنين ميشود؟
🔍🔍🔍
نمايشنامهنويسان حرفهاي يك اصل خيلي جالبي دارند؛ ميگويند كه 9 تا ديالوگ اولي را كه به ذهنت ميرسد دور بريز. به نظرم به طرز عجيبي، اين قاعده در تيترزني و حتي سوژهيابي و حتي ميانتيترنويسي و ليدنويسي و نگارش مقالات و نقدها و گزارشها هم به كار بيايد.
🔍🔍🔍
اما غالباً اين كار را انجام نميدهيم. چرا كه كمي زحمت اضافه ميخواهد؛ نياز به صرف انرژي ذهني دارد. شايد هم سرمان شلوغ است؛ چون بايد چند جايي كار كنيم تا بتوانيم زير اين بار سنگين اقتصادي كمر راست كنيم.
🔍🔍🔍
هر چه كه هست، اين ايده براي رسيدن به تيترها و ميانتيترها و ليدها و سوژهها و ايدههاي اوليه مقاله و گزارش و حتي مصاحبه بسيار عالي است. اينكه 9 ايده اوليه يا سوژه اوليه يا فكر اوليه را دور بريزيم و روي ايده و سوژه و فكر دهم تمركز كنيم. البته اگر حوصلهتان بيشتر بود و زمان هم در اختيار داشتيد كه ميتوانيد بيشترش كنيد. چه چيزي بهتر از اين؟
🔍🔍🔍
اينجوري دستكم چند قدم از ديگر همكاران خود جلوتر ميافتيد و ديگر تيترها و ايدهها و ليدها و مقالهها و نوشتههاي شما منحصر به فرد بود و از ميانمايگي و شباهت با ديگران فاصله خواهد گرفت.
#عيسي_محمدي
🆔 @Journalism_Simple
#دقت_رسانه
🖋🖋🖋
اگر شخصی به طور مستقیم یا از طریق اینترنت، هر روز، روزنامۀ نیویورک تایمز را بخواند، متوجه چند نکته میشود:
1. معنای رسانه چیست؟
2. معنای خبرنگاری و گزارشنویسی چیست؟
3. معنای آزادی بیان چیست؟
4. معنای تفکیکِ قوا چیست؟
5. و معنای «دقت» چیست؟
🖋🖋🖋
اولین شماره نیویورک تایمز در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۲۳۰ (۱۶۸ سال پیش) منتشر شد. ۳۷۹۰ نفر برای این روزنامه کار میکنند، در ۲۷ کشور نمایندگی دارد و جوانترین خبرنگار آن ۵۱ سال سن دارد. اگر خوانندهای انگلیسی زبان بخواهد حدود ۵۰ صفحۀ روزانۀ نیویورک تایمز را مطالعه کند حدود ۵-۴ ساعت زمان میبرد تا با طیفی از مسائلِ داخلی، تمام مناطق بین المللی، هنری، فرهنگی، و ورزشی آشنا و به روز شود، اما آنچه کلیدی است: دقتِ در آمار، جمله بندیهای دقیق، واژگان استفاده شده، مفهوم سازی و طراحی برای فهم موضوعات است. هیجان، احساسات، اغراق گویی، وارونهِ جلوه دادن، فقط ۲۰ درصد یک موضوع را گفتن و ۸۰ درصد را حذف کردن، نمای یک موضوع را حیله گرانه تغییر دادن (Dissembling)، قهرمان سازی، فرد محوری، بی انصافی، فقط یک بعد از یک موضوع را گفتن و پیچاندن مسائل، در حداقل خود است.
🖋🖋🖋
اصولاً فهمِ دقیق و همه جانبۀ یک مسئله، حداقل ۷۰ درصد آن است؛ سپس باید به راه حل فکر کرد. اگر شناخت مخدوش باشد، نمیتوان پاسخهای دقیق پیدا کرد. وقتی دادهها (Inputs) اشتباه باشند، به طور طبیعی خروجیها (Outputs) هم اشتباه خواهند بود. اگر مسئلۀ بیستم یک کشور به عنوان مسئلۀ یک آن جا بیفتد، عموم تصمیم گیریها و اقدامات بعدی، وقت تلف کردن خواهد بود. اگر فردی، بنگاهی، کشوری و دولتی، مسئلۀ یک خود را با تفکر و دقت تشخیص ندهد، مجموعه کارها آب در هاون کوبیدن خواهد بود. دقتِ در شناخت سرنوشت ساز است. اطلاعات دقیق و بازبینی شده، شنیدن دیدگاههای مختلف، دقتِ بی نظیرِ حقوقی در قلم، فرد زدایی از فهم پدیدهها، اولویت دادن به فکر در مقابل فرد و عفتِ کلام، جز فرهنگ نیویورک تایمز است. اگر در شناخت خود و محیط دقیق و واقعی Objectivity) ) نباشیم، به دور خود خواهیم چرخید.
🖋🖋🖋
بنابراین، در فهمیدنِ موضوعات میتوان تلاش کرد تا:
1. از هیجان و احساسات،
2. وارونه جلوه دادن و
3. فرد محوری فاصله گرفت.
بی دلیل نیست بیش از شش میلیون نفر در ۱۶۰ کشور هر روز صبح، نیویورک تایمز میخوانند؛ حتی بعضاً قبل از صبحانه.
#محمود_سريعالقلم
🆔 @Journalism_Simple
🖋🖋🖋
اگر شخصی به طور مستقیم یا از طریق اینترنت، هر روز، روزنامۀ نیویورک تایمز را بخواند، متوجه چند نکته میشود:
1. معنای رسانه چیست؟
2. معنای خبرنگاری و گزارشنویسی چیست؟
3. معنای آزادی بیان چیست؟
4. معنای تفکیکِ قوا چیست؟
5. و معنای «دقت» چیست؟
🖋🖋🖋
اولین شماره نیویورک تایمز در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۲۳۰ (۱۶۸ سال پیش) منتشر شد. ۳۷۹۰ نفر برای این روزنامه کار میکنند، در ۲۷ کشور نمایندگی دارد و جوانترین خبرنگار آن ۵۱ سال سن دارد. اگر خوانندهای انگلیسی زبان بخواهد حدود ۵۰ صفحۀ روزانۀ نیویورک تایمز را مطالعه کند حدود ۵-۴ ساعت زمان میبرد تا با طیفی از مسائلِ داخلی، تمام مناطق بین المللی، هنری، فرهنگی، و ورزشی آشنا و به روز شود، اما آنچه کلیدی است: دقتِ در آمار، جمله بندیهای دقیق، واژگان استفاده شده، مفهوم سازی و طراحی برای فهم موضوعات است. هیجان، احساسات، اغراق گویی، وارونهِ جلوه دادن، فقط ۲۰ درصد یک موضوع را گفتن و ۸۰ درصد را حذف کردن، نمای یک موضوع را حیله گرانه تغییر دادن (Dissembling)، قهرمان سازی، فرد محوری، بی انصافی، فقط یک بعد از یک موضوع را گفتن و پیچاندن مسائل، در حداقل خود است.
🖋🖋🖋
اصولاً فهمِ دقیق و همه جانبۀ یک مسئله، حداقل ۷۰ درصد آن است؛ سپس باید به راه حل فکر کرد. اگر شناخت مخدوش باشد، نمیتوان پاسخهای دقیق پیدا کرد. وقتی دادهها (Inputs) اشتباه باشند، به طور طبیعی خروجیها (Outputs) هم اشتباه خواهند بود. اگر مسئلۀ بیستم یک کشور به عنوان مسئلۀ یک آن جا بیفتد، عموم تصمیم گیریها و اقدامات بعدی، وقت تلف کردن خواهد بود. اگر فردی، بنگاهی، کشوری و دولتی، مسئلۀ یک خود را با تفکر و دقت تشخیص ندهد، مجموعه کارها آب در هاون کوبیدن خواهد بود. دقتِ در شناخت سرنوشت ساز است. اطلاعات دقیق و بازبینی شده، شنیدن دیدگاههای مختلف، دقتِ بی نظیرِ حقوقی در قلم، فرد زدایی از فهم پدیدهها، اولویت دادن به فکر در مقابل فرد و عفتِ کلام، جز فرهنگ نیویورک تایمز است. اگر در شناخت خود و محیط دقیق و واقعی Objectivity) ) نباشیم، به دور خود خواهیم چرخید.
🖋🖋🖋
بنابراین، در فهمیدنِ موضوعات میتوان تلاش کرد تا:
1. از هیجان و احساسات،
2. وارونه جلوه دادن و
3. فرد محوری فاصله گرفت.
بی دلیل نیست بیش از شش میلیون نفر در ۱۶۰ کشور هر روز صبح، نیویورک تایمز میخوانند؛ حتی بعضاً قبل از صبحانه.
#محمود_سريعالقلم
🆔 @Journalism_Simple
#ایده_تأمل
🖋🖋🖋
مدتی است که ایدهای ذهنم را مشغول کرده؛
شباهتهای فروشندگی و خبرنگاری.
با توجه به این که در حوزه کارآفرینی و تولید محتوا در این حوزه هم سرگرم کارم،
با باید و نبایدهای حرفهای فروش هم آشنا هستم.
در فروش،
- شما ناچارید طرف مقابل را قانع کنید تا محصول یا خدمات شما را بخرد،
- در فروش شما ناچارید با افراد زیادی که احتمالاً علاقهای به صحبت با شما ندارند، سر و کله بزنید،
- در فروش شما ناچارید پاسخهای «نه» بسیاری را بشنوید و خم به ابرو نیاورید،
- حتی گاهی ناچارید طعن و کنایه و بداخلاقیها و حتی ناسزاهای طرف مقابل را نشنیده بگیرید و به کارتان ادامه بدهید،
- در فروش گاهی رقابت به شدت تنگاتنگ میشود،
- در فروش باید صفر تا صد محصول یا خدمات را بشناسید، وگرنه با اولین پرسش وا خواهید رفت،
- و ...
🖋🖋🖋
فکر میکنید این مفاهیم و رویکردها آشنا نیستند؟
در خبرنگاری حرفهای نیز با چنین فضاهایی روبهرو خواهید شد.
البته وضعیت خبرنگاری و روزنامهنگاری کمی بهتر است و به هر حال پرستیژ شغل شما بالاتر محسوب میشود.
اما،
- شما باید اطلاعات لازم را از کسانی که علاقه یا وقت ندارند، دریافت کنید،
- باید این اطلاعات را بستهبندی شده تحویل کاربران و مخاطبان خود بدهید،
- باید طوری این کار را بکنید که بتوانید توجه مخاطب و کاربر خود را، در رقابت با دیگر رسانههای مکتوب و اینترنتی و صوتی و تصویری و رادیویی و تلویزیونی و ...، بربایید،
- و ...
📝📝📝📝
در حقیقت،
خبرنگاران نیز فروشندگانی هستند که،
باید خبر و گزارش و محتوای خود را ابتدا به صاحبان رسانه و سپس کاربران و مخاطبان بفروشند و رضایت آنها را بابت محصول خود جلب کنند،
و طبیعی است که باید قدرت ارائه و پرزنت و بیان و فروش محتوای خود را نیز داشته باشند یا آن را به دست بیاورند.
🖋🖋🖋
احساس میکنم این دو مفهوم شباهتهای زیادی به هم دارند.
حس میکنم از تکنیکهای فروش، حتماً حتماً حتماً میشود در خبرنگاری پیشرفته و اقناع مردم و صاحبان اطلاعات و ... سود برد.
فکرش را بکنید که یک خبرنگار، درست مثل یک فروشنده قهار، مثل شخصیت اصلی فیلم گرگ وال استریت نیز باشد و بیانی خوب، نفوذی عالی، قدرت تاب آوردن در برابر مخالفت ها و البته قانع کردن طرف مقابل را داشته باشد، چه موفقیتهایی که به دست خواهد آمد.
این البته ایدهای برای تأمل بیشتر است.
بعدها در این باره بیشتر خواهیم نوشت.
🖋🖋🖋
#عیسی_محمدی
🆔 @Journalism_Simple
🖋🖋🖋
مدتی است که ایدهای ذهنم را مشغول کرده؛
شباهتهای فروشندگی و خبرنگاری.
با توجه به این که در حوزه کارآفرینی و تولید محتوا در این حوزه هم سرگرم کارم،
با باید و نبایدهای حرفهای فروش هم آشنا هستم.
در فروش،
- شما ناچارید طرف مقابل را قانع کنید تا محصول یا خدمات شما را بخرد،
- در فروش شما ناچارید با افراد زیادی که احتمالاً علاقهای به صحبت با شما ندارند، سر و کله بزنید،
- در فروش شما ناچارید پاسخهای «نه» بسیاری را بشنوید و خم به ابرو نیاورید،
- حتی گاهی ناچارید طعن و کنایه و بداخلاقیها و حتی ناسزاهای طرف مقابل را نشنیده بگیرید و به کارتان ادامه بدهید،
- در فروش گاهی رقابت به شدت تنگاتنگ میشود،
- در فروش باید صفر تا صد محصول یا خدمات را بشناسید، وگرنه با اولین پرسش وا خواهید رفت،
- و ...
🖋🖋🖋
فکر میکنید این مفاهیم و رویکردها آشنا نیستند؟
در خبرنگاری حرفهای نیز با چنین فضاهایی روبهرو خواهید شد.
البته وضعیت خبرنگاری و روزنامهنگاری کمی بهتر است و به هر حال پرستیژ شغل شما بالاتر محسوب میشود.
اما،
- شما باید اطلاعات لازم را از کسانی که علاقه یا وقت ندارند، دریافت کنید،
- باید این اطلاعات را بستهبندی شده تحویل کاربران و مخاطبان خود بدهید،
- باید طوری این کار را بکنید که بتوانید توجه مخاطب و کاربر خود را، در رقابت با دیگر رسانههای مکتوب و اینترنتی و صوتی و تصویری و رادیویی و تلویزیونی و ...، بربایید،
- و ...
📝📝📝📝
در حقیقت،
خبرنگاران نیز فروشندگانی هستند که،
باید خبر و گزارش و محتوای خود را ابتدا به صاحبان رسانه و سپس کاربران و مخاطبان بفروشند و رضایت آنها را بابت محصول خود جلب کنند،
و طبیعی است که باید قدرت ارائه و پرزنت و بیان و فروش محتوای خود را نیز داشته باشند یا آن را به دست بیاورند.
🖋🖋🖋
احساس میکنم این دو مفهوم شباهتهای زیادی به هم دارند.
حس میکنم از تکنیکهای فروش، حتماً حتماً حتماً میشود در خبرنگاری پیشرفته و اقناع مردم و صاحبان اطلاعات و ... سود برد.
فکرش را بکنید که یک خبرنگار، درست مثل یک فروشنده قهار، مثل شخصیت اصلی فیلم گرگ وال استریت نیز باشد و بیانی خوب، نفوذی عالی، قدرت تاب آوردن در برابر مخالفت ها و البته قانع کردن طرف مقابل را داشته باشد، چه موفقیتهایی که به دست خواهد آمد.
این البته ایدهای برای تأمل بیشتر است.
بعدها در این باره بیشتر خواهیم نوشت.
🖋🖋🖋
#عیسی_محمدی
🆔 @Journalism_Simple
#نيروي_روزنامهنگار
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
روزنامهنگاري تابعي از نهادها و نيروهاي ديگر است، يا خود نيرويي محسوب ميشود؟
⭕️⭕️⭕️⭕️
احتمالاً به عنوان يك روزنامهچي و يك خبرنگار، بسيار با اين حالت روبهرو شدهايد كه ديگران، غالباً مصاحبهشوندهها و البته مسئولان و افراد مستقر در ادارهها و نهادها، طوري با شما برخورد ميكنند كه گويي زائدهاي هستيد و تنها به كار تبليغ آنها ميآييد. حتي خود چهرهها نيز صراحتاً اعلام ميكنند كه وقتي به رسانهها و روزنامهچيها و رسانهچيها اجازه مصاحبه و گزارش از آخرين كار و ... را ميدهند كه نفعي برايشان باشد و تبليغي.
⭕️⭕️⭕️⭕️
ياد آن حكايت ابوسعيد ابوالخير ميافتم. روزي ديد كسي پاي كلاسش در حال نگارش است. گفت چه ميكني؟ گفت در حال نگاشتن خبر شما هستم. پاسخ داد سعي كن به جايي برسي كه خبرت را بنگارند؛ نه اينكه خبر ديگران را بنويسي.
⭕️⭕️⭕️⭕️
حالا حكايت ماست. روزگاري خبرهاي ديگران را مينگاريم. اما بايد به جايگاهي برسيم كه خبرهاي ما نيز نگاشته شود. نه به اين مفهوم كه خود نيز جزو چهرهها و كنشگران جامعه باشيم؛ بلكه در همين شغل رسانهاي خودمان، به گونهاي كار كنيم كه تبديل به يك نيرو و وزنه بشويم. متأسفانه بيشتر ما، سالها كار ميكنيم بدون اينكه وزنهاي بشويم؛ بدون اينكه نيرويي باشيم. جسارت نباشد؛ انگار كه تفاوتي با پايه ميكروفن و ... نداريم. اين اصلاً جالب نيست.
⭕️⭕️⭕️⭕️
اما چه بايد كرد تا روزنامهنگاران، به قول حسنين هيكل، روزنامهنگار شاخص مصري، به جايي برسند كه اين كنشگران و سياسيون و نخبهها باشند كه به آنها نياز داشته باشند نه برعكس؟
ظاهراً كه تنها راه، درگير روزنامهنگار تخصصي شدن است.
و به اين منظور، ميتوان اين گزينهها را پيش رو داشت:
📎روزنامهچي بايد حوزه كاري خاصي را انتخاب كرده و در آن حوزه، سير مطالعاتي داشته باشد.
📎روزنامهچي بايد پرخوانترين و پرمطالعهترين آدم در اين حوزه باشد.
📎آخرين يافتهها و توليدات و كتابها در اين حوزه را به خوبي بخواند و آناليز كند.
📎روزنامهچي بايد به حدي از مرجعيت اطلاعاتي در حوزه خودش برسد كه حتي تهيهكنندهها و چهرهها و كنشگران نيز براي دريافت آرشيو و اطلاعات منحصر به فرد او، به سمت و سويش بيايند.
📎روزنامهچي بايد شبكهاي از ارتباطات را در حوزه كاري و تخصصي خودش فراهم سازد.
📎بايد كه احاطه بر يك يا چند زبان خارجه در حد فهم و حتي ترجمه را در دستور كارش قرار بدهد.
📎و ....
⭕️⭕️⭕️⭕️
اينچنين است كه در طول زمان، روزنامهنگار تبديل به يك وزنه و نيرو ميشود؛ وزنه و نيرويي كه با چهرهها و نيروهاي ديگر شاخ به شاخ شده و در اين رقابت خم به ابرو نميآورد. اين سطح از تخصص و روزنامهنگاري را، با سطحي مقايسه كنيد كه ديگران روزنامهچيها را، افراد شكست خورده در عرصه سينما، هنر، شعر، داستان و ... ميدانند كه براي مديريت عقدههاي فروخورده خود، به اين شغل روي آوردهاند.
🆔 @Journalism_Simple
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
روزنامهنگاري تابعي از نهادها و نيروهاي ديگر است، يا خود نيرويي محسوب ميشود؟
⭕️⭕️⭕️⭕️
احتمالاً به عنوان يك روزنامهچي و يك خبرنگار، بسيار با اين حالت روبهرو شدهايد كه ديگران، غالباً مصاحبهشوندهها و البته مسئولان و افراد مستقر در ادارهها و نهادها، طوري با شما برخورد ميكنند كه گويي زائدهاي هستيد و تنها به كار تبليغ آنها ميآييد. حتي خود چهرهها نيز صراحتاً اعلام ميكنند كه وقتي به رسانهها و روزنامهچيها و رسانهچيها اجازه مصاحبه و گزارش از آخرين كار و ... را ميدهند كه نفعي برايشان باشد و تبليغي.
⭕️⭕️⭕️⭕️
ياد آن حكايت ابوسعيد ابوالخير ميافتم. روزي ديد كسي پاي كلاسش در حال نگارش است. گفت چه ميكني؟ گفت در حال نگاشتن خبر شما هستم. پاسخ داد سعي كن به جايي برسي كه خبرت را بنگارند؛ نه اينكه خبر ديگران را بنويسي.
⭕️⭕️⭕️⭕️
حالا حكايت ماست. روزگاري خبرهاي ديگران را مينگاريم. اما بايد به جايگاهي برسيم كه خبرهاي ما نيز نگاشته شود. نه به اين مفهوم كه خود نيز جزو چهرهها و كنشگران جامعه باشيم؛ بلكه در همين شغل رسانهاي خودمان، به گونهاي كار كنيم كه تبديل به يك نيرو و وزنه بشويم. متأسفانه بيشتر ما، سالها كار ميكنيم بدون اينكه وزنهاي بشويم؛ بدون اينكه نيرويي باشيم. جسارت نباشد؛ انگار كه تفاوتي با پايه ميكروفن و ... نداريم. اين اصلاً جالب نيست.
⭕️⭕️⭕️⭕️
اما چه بايد كرد تا روزنامهنگاران، به قول حسنين هيكل، روزنامهنگار شاخص مصري، به جايي برسند كه اين كنشگران و سياسيون و نخبهها باشند كه به آنها نياز داشته باشند نه برعكس؟
ظاهراً كه تنها راه، درگير روزنامهنگار تخصصي شدن است.
و به اين منظور، ميتوان اين گزينهها را پيش رو داشت:
📎روزنامهچي بايد حوزه كاري خاصي را انتخاب كرده و در آن حوزه، سير مطالعاتي داشته باشد.
📎روزنامهچي بايد پرخوانترين و پرمطالعهترين آدم در اين حوزه باشد.
📎آخرين يافتهها و توليدات و كتابها در اين حوزه را به خوبي بخواند و آناليز كند.
📎روزنامهچي بايد به حدي از مرجعيت اطلاعاتي در حوزه خودش برسد كه حتي تهيهكنندهها و چهرهها و كنشگران نيز براي دريافت آرشيو و اطلاعات منحصر به فرد او، به سمت و سويش بيايند.
📎روزنامهچي بايد شبكهاي از ارتباطات را در حوزه كاري و تخصصي خودش فراهم سازد.
📎بايد كه احاطه بر يك يا چند زبان خارجه در حد فهم و حتي ترجمه را در دستور كارش قرار بدهد.
📎و ....
⭕️⭕️⭕️⭕️
اينچنين است كه در طول زمان، روزنامهنگار تبديل به يك وزنه و نيرو ميشود؛ وزنه و نيرويي كه با چهرهها و نيروهاي ديگر شاخ به شاخ شده و در اين رقابت خم به ابرو نميآورد. اين سطح از تخصص و روزنامهنگاري را، با سطحي مقايسه كنيد كه ديگران روزنامهچيها را، افراد شكست خورده در عرصه سينما، هنر، شعر، داستان و ... ميدانند كه براي مديريت عقدههاي فروخورده خود، به اين شغل روي آوردهاند.
🆔 @Journalism_Simple