ساسان آقایی هم دیشب داشت پرونده سازی میکرد، همه توی یه پایگاه نشسته بودید؟ کار سازمانی گرفتید؟
چون همهتون رو دو تا چیز تاکید داشتید:
۱- اینا یه سری فرقهن
۲ - حتما استوری و هایلایتای اشکان جان رو بخونید
چون همهتون رو دو تا چیز تاکید داشتید:
۱- اینا یه سری فرقهن
۲ - حتما استوری و هایلایتای اشکان جان رو بخونید
👍13
داستان که معلوم شد چیه، من این دو تا خایه مالو یادم نمیره
شما ها میخواید حافظه ماهی داشته باشید رپورتاژ خبری اشکان زارعی که توسط اینا و خیلیا دیگه پروموت شد رو نادیده بگیرید و فراموش کنید، من نمیکنم.
شما ها میخواید حافظه ماهی داشته باشید رپورتاژ خبری اشکان زارعی که توسط اینا و خیلیا دیگه پروموت شد رو نادیده بگیرید و فراموش کنید، من نمیکنم.
🔥16❤1
Learn Cast
Voice message
کاوه رو هم که کسی بازی نمیده، فقط خودشو به فنا داد، تو این وویس گفتم همینو دیروز
👍13
چرا سوسیالیسم محکوم به شکست است: کالبدشکافی یک فروپاشی اجتنابناپذیر
بر اساس آراء هانس هرمان هوپ
بحث درباره سوسیالیسم و سرمایهداری اغلب در دام «تجربهگرایی» گرفتار میشود. مدافعان سوسیالیسم با مشاهده فقر و استبداد در اتحاد جماهیر شوروی یا آلمان شرقی، استدلال میکنند که «آنچه اجرا شد، سوسیالیسم واقعی نبود» یا «شرایط خاص تاریخی و جنگی باعث شکست شد». اما برای درک ماهیت سوسیالیسم، نباید صرفاً به تاریخ نگاه کرد؛ بلکه باید به منطق کنش انسان (Praxeology) رجوع کرد.
سوسیالیسم صرفنظر از اینکه توسط چه کسی، در کجا و با چه نیتی اجرا شود، به دلیل تضاد ذاتی با قوانین بنیادین اقتصاد و طبیعت انسانی، محکوم به شکست است. این شکست یک تصادف تاریخی نیست، بلکه نتیجه منطقی ساختار مالکیت در این سیستم است.
ریشه تفاوت: مالکیت خصوصی در برابر مالکیت عمومی
هسته مرکزی اختلاف میان سرمایهداری و سوسیالیسم، مسئله «مالکیت» است. در سرمایهداری، منابع و ابزار تولید دارای مالکان خصوصی هستند؛ کسانی که این منابع را تولید کرده، کشف کرده یا با قرارداد داوطلبانه خریدهاند. اما سوسیالیسم، به معنای «اجتماعی کردن ابزار تولید» است. در این نظام، مالکیت خصوصی بر کارخانهها و زمینها لغو شده و «جامعه» (که در عمل دولت یا شورای برنامهریزی است) نقش سرپرست را ایفا میکند.
این تغییر در ساختار مالکیت، چهار پیامد ویرانگر اقتصادی و یک پیامد هولناک جامعهشناختی به همراه دارد.
۱. تغییر انگیزهها: پاداش به ناکارآمدی
اولین اثر لغو مالکیت خصوصی، تغییر در ساختار انگیزشی جامعه است. وقتی ابزار تولید متعلق به همه باشد، درآمد حاصل از تولید نیز باید بازتوزیع شود. در سوسیالیسم، ثروت از تولیدکننده و فرد کارآمد گرفته شده و به غیرتولیدکننده یا سرپرستان سیستم داده میشود. منطق ساده است: اگر پاداش سختکوشی و تولید، مصادره شدن ثروت باشد و پاداش تنبلی یا ناکارآمدی، دریافت یارانه و حمایت، جامعه به سمت تولید کمتر حرکت میکند. انگیزه برای کار، پسانداز و نوآوری میمیرد و فقر عمومی نه یک اتفاق، بلکه نتیجه مستقیم این سیستم پاداشدهی معکوس است.
۲. نابینایی اقتصادی: غیرممکن بودن محاسبه
مهمترین نقد فنی به سوسیالیسم (که لودویگ فون میزس آن را مطرح کرد و هوپ بر آن تأکید دارد)، مسئله «محاسبه اقتصادی» است. در بازار آزاد، قیمتها سیگنالهایی هستند که کمیابی نسبی منابع را نشان میدهند. سود و زیان به کارآفرین میگوید که آیا منابع را درست مصرف کرده است یا خیر. اما در سوسیالیسم، چون بازارِ خرید و فروش ابزار تولید وجود ندارد، قیمتی هم شکل نمیگیرد. بدون قیمتهای واقعی، برنامهریزان مرکزی نمیتوانند هزینههای واقعی پروژهها را بسنجند. آنها نمیدانند ساختن یک سد با سیمان به صرفهتر است یا با سنگ. آنها در تاریکی مطلق تصمیم میگیرند. نتیجه این نابینایی، اتلاف عظیم منابع کمیاب در پروژههایی است که هیچ توجیه عقلانی ندارند.
۳. مصرف سرمایه: تراژدی سرپرستان
در سیستم مالکیت خصوصی، مالک سعی میکند ارزش سرمایهاش (مثلاً کارخانهاش) را برای درازمدت حفظ کند تا بتواند در آینده آن را بفروشد یا سود بیشتری کسب کند. اما در سوسیالیسم، مدیران کارخانهها «مالک» نیستند، بلکه «سرپرست» (Caretaker) هستند. آنها حق فروش کارخانه و برداشتن پول آن را ندارند. بنابراین، سرپرست انگیزه دارد تا حد ممکن از دستگاهها و منابع کار بکشد تا تولید فعلی را (که پاداشش به آن وابسته است) بالا ببرد، بدون اینکه نگران فرسودگی یا تعمیرات اساسی باشد. این پدیده به «مصرف سرمایه» منجر میشود؛ جایی که زیرساختهای کشور مستهلک شده و نابود میشوند، چون هیچکس انگیزهای برای حفظ ارزش آنها برای آینده ندارد.
۴. دیکتاتوری تولیدکننده بر مصرفکننده
در بازار آزاد، مصرفکننده پادشاه است. اگر شرکتی کالای بیکیفیت تولید کند، مردم نمیخرند و آن شرکت ورشکست میشود. اما در سوسیالیسم، درآمد کارخانهها از بودجه دولتی تأمین میشود، نه از جیب مشتری. تولیدکننده سوسیالیست نیازی به جلب رضایت مشتری ندارد؛ او فقط باید رضایت مافوق خود در حزب یا دولت را جلب کند. نتیجه این ساختار، تولید کالاهایی بیکیفیت، زشت و ناکارآمد است که هیچکس خواهان آنها نیست، اما انبارها از آنها پر شده است.
۵. فروپاشی اخلاقی: سیاسی شدن جامعه
شاید تاریکترین بخش تحلیل هوپ، اثر سوسیالیسم بر شخصیت انسانهاست. در یک اقتصاد آزاد، راه ثروتمند شدن «خدمت به دیگران» است؛ یعنی تولید کالا یا خدمتی که مردم حاضر باشند داوطلبانه برای آن پول بدهند. این سیستم، مهارتهای فنی، هوش تولیدی و همدلی با نیاز مشتری را تشویق میکند.
بر اساس آراء هانس هرمان هوپ
بحث درباره سوسیالیسم و سرمایهداری اغلب در دام «تجربهگرایی» گرفتار میشود. مدافعان سوسیالیسم با مشاهده فقر و استبداد در اتحاد جماهیر شوروی یا آلمان شرقی، استدلال میکنند که «آنچه اجرا شد، سوسیالیسم واقعی نبود» یا «شرایط خاص تاریخی و جنگی باعث شکست شد». اما برای درک ماهیت سوسیالیسم، نباید صرفاً به تاریخ نگاه کرد؛ بلکه باید به منطق کنش انسان (Praxeology) رجوع کرد.
سوسیالیسم صرفنظر از اینکه توسط چه کسی، در کجا و با چه نیتی اجرا شود، به دلیل تضاد ذاتی با قوانین بنیادین اقتصاد و طبیعت انسانی، محکوم به شکست است. این شکست یک تصادف تاریخی نیست، بلکه نتیجه منطقی ساختار مالکیت در این سیستم است.
ریشه تفاوت: مالکیت خصوصی در برابر مالکیت عمومی
هسته مرکزی اختلاف میان سرمایهداری و سوسیالیسم، مسئله «مالکیت» است. در سرمایهداری، منابع و ابزار تولید دارای مالکان خصوصی هستند؛ کسانی که این منابع را تولید کرده، کشف کرده یا با قرارداد داوطلبانه خریدهاند. اما سوسیالیسم، به معنای «اجتماعی کردن ابزار تولید» است. در این نظام، مالکیت خصوصی بر کارخانهها و زمینها لغو شده و «جامعه» (که در عمل دولت یا شورای برنامهریزی است) نقش سرپرست را ایفا میکند.
این تغییر در ساختار مالکیت، چهار پیامد ویرانگر اقتصادی و یک پیامد هولناک جامعهشناختی به همراه دارد.
۱. تغییر انگیزهها: پاداش به ناکارآمدی
اولین اثر لغو مالکیت خصوصی، تغییر در ساختار انگیزشی جامعه است. وقتی ابزار تولید متعلق به همه باشد، درآمد حاصل از تولید نیز باید بازتوزیع شود. در سوسیالیسم، ثروت از تولیدکننده و فرد کارآمد گرفته شده و به غیرتولیدکننده یا سرپرستان سیستم داده میشود. منطق ساده است: اگر پاداش سختکوشی و تولید، مصادره شدن ثروت باشد و پاداش تنبلی یا ناکارآمدی، دریافت یارانه و حمایت، جامعه به سمت تولید کمتر حرکت میکند. انگیزه برای کار، پسانداز و نوآوری میمیرد و فقر عمومی نه یک اتفاق، بلکه نتیجه مستقیم این سیستم پاداشدهی معکوس است.
۲. نابینایی اقتصادی: غیرممکن بودن محاسبه
مهمترین نقد فنی به سوسیالیسم (که لودویگ فون میزس آن را مطرح کرد و هوپ بر آن تأکید دارد)، مسئله «محاسبه اقتصادی» است. در بازار آزاد، قیمتها سیگنالهایی هستند که کمیابی نسبی منابع را نشان میدهند. سود و زیان به کارآفرین میگوید که آیا منابع را درست مصرف کرده است یا خیر. اما در سوسیالیسم، چون بازارِ خرید و فروش ابزار تولید وجود ندارد، قیمتی هم شکل نمیگیرد. بدون قیمتهای واقعی، برنامهریزان مرکزی نمیتوانند هزینههای واقعی پروژهها را بسنجند. آنها نمیدانند ساختن یک سد با سیمان به صرفهتر است یا با سنگ. آنها در تاریکی مطلق تصمیم میگیرند. نتیجه این نابینایی، اتلاف عظیم منابع کمیاب در پروژههایی است که هیچ توجیه عقلانی ندارند.
۳. مصرف سرمایه: تراژدی سرپرستان
در سیستم مالکیت خصوصی، مالک سعی میکند ارزش سرمایهاش (مثلاً کارخانهاش) را برای درازمدت حفظ کند تا بتواند در آینده آن را بفروشد یا سود بیشتری کسب کند. اما در سوسیالیسم، مدیران کارخانهها «مالک» نیستند، بلکه «سرپرست» (Caretaker) هستند. آنها حق فروش کارخانه و برداشتن پول آن را ندارند. بنابراین، سرپرست انگیزه دارد تا حد ممکن از دستگاهها و منابع کار بکشد تا تولید فعلی را (که پاداشش به آن وابسته است) بالا ببرد، بدون اینکه نگران فرسودگی یا تعمیرات اساسی باشد. این پدیده به «مصرف سرمایه» منجر میشود؛ جایی که زیرساختهای کشور مستهلک شده و نابود میشوند، چون هیچکس انگیزهای برای حفظ ارزش آنها برای آینده ندارد.
۴. دیکتاتوری تولیدکننده بر مصرفکننده
در بازار آزاد، مصرفکننده پادشاه است. اگر شرکتی کالای بیکیفیت تولید کند، مردم نمیخرند و آن شرکت ورشکست میشود. اما در سوسیالیسم، درآمد کارخانهها از بودجه دولتی تأمین میشود، نه از جیب مشتری. تولیدکننده سوسیالیست نیازی به جلب رضایت مشتری ندارد؛ او فقط باید رضایت مافوق خود در حزب یا دولت را جلب کند. نتیجه این ساختار، تولید کالاهایی بیکیفیت، زشت و ناکارآمد است که هیچکس خواهان آنها نیست، اما انبارها از آنها پر شده است.
۵. فروپاشی اخلاقی: سیاسی شدن جامعه
شاید تاریکترین بخش تحلیل هوپ، اثر سوسیالیسم بر شخصیت انسانهاست. در یک اقتصاد آزاد، راه ثروتمند شدن «خدمت به دیگران» است؛ یعنی تولید کالا یا خدمتی که مردم حاضر باشند داوطلبانه برای آن پول بدهند. این سیستم، مهارتهای فنی، هوش تولیدی و همدلی با نیاز مشتری را تشویق میکند.
👏8❤1
اما وقتی مکانیسم بازار حذف شود، تنها راه برای ارتقای جایگاه و کسب درآمد بیشتر، «سیاست» است. در جامعه سوسیالیستی، کسی پیشرفت میکند که مهارتهای سیاسی بهتری داشته باشد: توانایی لابیگری، چاپلوسی، توطئه علیه رقبا، سخنوری پوپولیستی و بیرحمی. سوسیالیسم جامعه را سیاستزده (Politicized) میکند. در چنین سیستمی، افراد شایسته و تولیدگر به حاشیه رانده میشوند و افرادی که در دسیسهچینی و فریب مهارت دارند، به رأس هرم قدرت صعود میکنند. بنابراین، فساد و خشونت در سوسیالیسم یک انحراف نیست، بلکه ویژگیِ کسانی است که این سیستم آنها را برای رهبری انتخاب میکند.
سوسیالیسم تنها یک تئوری اقتصادی غلط نیست؛ بلکه یک خطای بنیادی در درک نظم اجتماعی است. این سیستم با قطع ارتباط میان تلاش و پاداش، حذف قطبنمای قیمتها، و جایگزین کردن رقابتِ سازنده با نزاعِ سیاسی، ناگزیر به فقر، استبداد و انحطاط اخلاقی ختم میشود. فروپاشی شوروی ناشی از خیانت رهبران یا توطئه دشمنان نبود؛ این فروپاشی در ذاتِ الغای مالکیت خصوصی نهفته بود.
#جزئی_نگر
The Case Against Socialism | Hans-Hermann Hoppe
قسمت چهارم
@Learn_Cast
سوسیالیسم تنها یک تئوری اقتصادی غلط نیست؛ بلکه یک خطای بنیادی در درک نظم اجتماعی است. این سیستم با قطع ارتباط میان تلاش و پاداش، حذف قطبنمای قیمتها، و جایگزین کردن رقابتِ سازنده با نزاعِ سیاسی، ناگزیر به فقر، استبداد و انحطاط اخلاقی ختم میشود. فروپاشی شوروی ناشی از خیانت رهبران یا توطئه دشمنان نبود؛ این فروپاشی در ذاتِ الغای مالکیت خصوصی نهفته بود.
#جزئی_نگر
The Case Against Socialism | Hans-Hermann Hoppe
قسمت چهارم
@Learn_Cast
YouTube
The Case Against Socialism | Hans-Hermann Hoppe
Hans Hoppe (Mises.org/Hoppe) lectures at the Mises Institute's "First Annual Advanced Instructional Conference in Austrian Economics" at Stanford University on June 25, 1987. Includes a Question and Answer Period beginning at 39:50.
Mises.org/MisesU87
Mises.org/MisesU87
👏5❤1
Finance & Economics
انجمن جنتیه
حرام زادهاید، دست خودتون نیست، ناموستون میفروشید برا پول بیشتر
حرام زادهاید، در بلند ترین شب سال، از همین حال تا فردا صبح حرامزادهاید میگید جنت خواه فرقه درست کرده و دارید براش پرونده درست میکنید
شرافت خود را فروختید که چه بخرید؟
حرام زادهاید، در بلند ترین شب سال، از همین حال تا فردا صبح حرامزادهاید میگید جنت خواه فرقه درست کرده و دارید براش پرونده درست میکنید
شرافت خود را فروختید که چه بخرید؟
👍48❤3🔥1