لئو شاهوفسکی | Leo Shaahovsky – Telegram
لئو شاهوفسکی | Leo Shaahovsky
2.92K subscribers
32 photos
26 videos
20 files
202 links
📓 سبکِ نوشتاری: «رئالیسمِ کثیف (Dirty Realism)»
☂️ ارسالِ دیدگاه: @Shaahovsky_BOT
— پی‌وی: @Shaahovsky
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
◾️ | تنهایی یا ازدواج: Manoto |
🟦 - بکارت، قتلِ ناموسی، شیربها -
▶️ لئو شاهوفسکی

با عصرِ باکونین، آنارشیستِ معروف، فاصله‌ی زیادی نداریم که دین و دولت و خانواده را سه رکنِ بنیادینِ قدرت می‌دانست که باید لغو شوند، و پدر را یک دولتِ کوچک می‌دید که سلطه‌ی خود را بر فرزندان اعمال می‌کند. فِمینیست‌های سوسیالیست تقریباً یک‌صدا بودند خانواده‌ها محصولِ آیین‌ها و مناسکِ بورژوایی [سرمایه‌دارانِ مرفّه] هستند که با قراردادهای ازدواج، روابطِ جنسی‌ای که به سادگی می‌شد رفع کرد پیچیده می‌کند.
آن‌ها عشق به خانواده و حمایت از اعضای آن‌را محصولِ مالکیّتِ خصوصی می‌دانستند و معتقد بودند زن جفت نمی‌خواهد، بلکه رفیق می‌خواهد، و در یک جامعه‌ی کمونیستی باید پرورشِ بچّه بر عهده‌ی جمع باشد تا زنان از سرنوشتِ برده‌وارانه‌ی تولیدِمثلِ بیولوژیکیِ خود آزاد شوند.
ولی در حقیقت خانواده نه منشأِ شرارت و نه تقدّس، بلکه در اصل باید ظهورِ آگاهی و فضیلتِ آن‌ها باشد. خانواده از این حقیقت که گرفتارِ شرِّ جهلِ پدران و مادران شده در امان نمانده، امّا اغلب در بدترین حالات تنها گزینه‌ی برترِ ممکن است، یعنی شرّی خفیف‌تر از آنچه در جمع‌های بزرگ‌تر و چندضلعی به‌وجود می‌آید. مادرانگی هم همان‌طور که سیمون دوبووُآر می‌گوید یک اسطوره نیست، امّا وقتی از مادران فقط یک دیزاینرِ حرفه‌ای می‌سازیم و آن‌ها را از هرگونه تفکّرِ والاتری از غریزه‌ی مادری خلع می‌کنیم، یعنی مسیرِ بردگی‌شان را فراهم کرده‌ایم.
از طرفی ما باید ازدواج و طلاق را از آنچه قوانینِ حکومت‌ها و رسومِ ملل نوشته‌اند آسان‌تر کنیم. باید دختران هم بتوانند از پسران خواستگاری کنند. باید زنان حقِّ فسخِ ازدواج داشته باشند، درصورتی‌که شوهر دارای عیب یا ظلمی آشکار باشد، و حتّی زنان باید بتوانند درخواستِ خلعِ ازدواج دهند حتّی اگر دلیلِ موجّهی برای طلاق نیابند و تنها دلیل‌شان این باشد که از شوهرشان تنفّر دارند و نمی‌توانند به زندگیِ مشترک ادامه دهند، که دراین‌حالت مهریه‌ی خود را ببخشند.
زنانی هم که مهریه‌های سنگین می‌گذارند، ازدواج‌ها را تجمّلاتی می‌کنند و اگر زن دارای نقصِ آشکاری هم باشد و حقِّ مرد را ضایع کند آن مرد نخواهد توانست از او طلاق بگیرد تا این‌که تحتِ بدهی‌های سنگین در زندانِ این حکومت‌ها می‌پوسند. به‌این‌شکل، مردانی مطیع و برده می‌سازند تا کرامتِ آن مردان خُرد گردد. بنابراین این‌گونه رسومِ جاهلی یا دست‌ِکم زیانمند مانندِ شیربها، جهیزیه، سکّه به اندازه‌ی روزهای تولّد، چک‌کردنِ اوّلین خون در شبِ اوّلِ عروسی توسّطِ خانواده‌ی داماد و ازدواج‌های اجباری تحتِ حاکمیّتِ عشیره‌گری و طائفه‌پرستی باید به‌کلّی منسوخ شوند.
امورِ ازدواج به‌حدّی تجاری، کلیشه‌ای، سطحی و جاهلانه شده که در چنین مواقعی بسیاری از مردم تنهایی را بر این ازدواج‌ها ترجیح می‌دهند. حتّی اعمالِ جاهلی به قبل از ازدواج هم رسوخ کرده، مثلِ کُشتنِ دو شخصِ مجرّدی که با یکدیگر زنا کرده‌اند، به‌خاطرِ حفظِ آبرو! یا خودکشیِ کسانی که به آنان تجاوز شده، درحالی‌که عملاً او هیچ اختیار و اراده‌ای برای آن نداشته و این جوامعِ جاهلی قربانیانِ تجاوز را به‌شکلی ننگین و رسوایی‌آور نگاه می‌کنند، با این‌که چنین افرادِ آسیب‌پذیری بیش‌ازهرکسِ دیگری به حمایتِ بیشتری از سوی جامعه نیاز دارند.
یا زنانی که گذشته‌ی آلوده‌ای داشته‌اند، حتّی اگر نادمانه این استایلِ زندگی را تغییر داده باشند باز هم نزدِ مردم از اعتبار و انسانیّت می‌افتند. پرده‌ی بکارت فقط یک غشا است و شرطِ صحتِ ازدواج نیست. این عضله (بر فرضِ وجود!) حتّی ممکن است بر اثرِ فشار، تصادف، بیماری و افتادن از ارتفاع پاره شود، ولی اکنون معیارِ پاکی قلمداد می‌شود! حتّی اگر بر اثرِ روابطِ جنسی این عضله کاراییِ خودش را از دست بدهد، هیچ‌کس نمی‌تواند آینده‌ی انسانی که از منشِ پلیدِ گذشته‌اش رها شده از او بگیرد یا با دیده‌ی حقارت به او بنگرد. حتّی اینکه درکِ طلاق برای مردم دشوار است و افرادِ بیوه یا مطلّقه را به‌شکلی تحقیرآمیز نگاه می‌کنند، جاهلانه است، زیرا گاهی جدایی می‌تواند عاقلانه‌ترین و شجاعانه‌ترین تصمیمِ یک انسان باشد.
در این زمانه، عقلانیّتِ ازدواج و زندگی آشکارا به افول رفته و مردم آنچنان که پیداست به‌جای آنکه در موردِ مسائلِ بنیادینِ زندگی یا سیاسی و فرهنگی و تاریخی و علمی با یکدیگر گفت‌وگو کنند، در فکرِ این‌اند فردا برای مهمانی چه رنگ‌هایی را با یکدیگر ست کنند، برای همین عُمرِ این ازدواج‌ها مثلِ سرگذشتِ این مجریِ منوتو معمولاً اندک است و در حسرت ازدواج و داشتنِ بچّه افسرده می‌شوند، فقط به‌این‌دلیل که به یک سبکِ عقلانی از زندگی جاهل‌اند.
انسان تا زنده است باید متفکّرانه و بدور از تخیّلاتِ وهمی و عرف‌های تعصّب‌آلودِ جاهلی زندگی کند، وگرنه تشریفاتِ قبور، ننگِ هیچ زندگیِ آلوده‌ای را پاک نمی‌کند.

◼️ @Leo_Shaahovsky ◼️
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
67👍10👎7👏5🤷‍♂3🔥1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

عادت ندارم روی اشخاص حرف بزنم، ولی چند باری با این شخص از دیارِ سنندج یعنی دکتر سیّدمختار هاشمی که درس‌خوانده‌ی دانشگاهِ نیوکاسل هم است صحبت کردم و انسانِ خیلی مؤدّب، آرام و شوخ‌طبعی بود.
خلاصه که به این استبدادِ مذهبی‌ای که راه انداخته اعتراض کردم. به ایشان گفتم با خرافاتِ 'مثنوی معنوی' و 'تذکرة الأولیاء' و آثارِ شمس و بایزید و این دیگر افراد نمی‌توان نه دنیاداری کرد و نه دین‌داری. ابن تیمیّه می‌گفت از اسبابِ تسلّطِ مغول بر سرزمین‌هایی که غارت کرد، ظهورِ رازی و ابن‌عربی بود و افکارِ بسیاری از مردم را فاسد کردند.
حرفِ او درست است، چون تصوّف و درویشی‌گری و این عرفان‌های حافظ و شمس و ابن‌عربی و خیّام، مثلِ مخدّری عمل می‌کند که شخص را بی‌حس می‌کند تاجایی‌که اگر یک غارتگر و متجاوز هم آن‌ها را برهنه کند آن‌را «سرنوشت» و «جبر» می‌دانند، ولی آیا ما به دنیا آمدیم که شنگول و سربه‌زیر بمیریم؟ این را گوسفندان بهتر از ما انجام می‌دهند.
ابن الجوزی در شاهکارِ "تلبیس إبلیس" بسیاری از اعمالِ صوفیان را برشمرده که چگونه گمراه شده‌اند. برای نمونه آن‌ها ترکِ آب و غذا و تحمّلِ گرسنگی را بهترینِ عبادات می‌دانند و می‌گویند توکّل برای ما کافی‌ست و اگر بر مسیری رفتید و کسی شما را غذا داد همان را بگیرید وگرنه گرسنه بمان. آن‌ها فکر می‌کنند رقص و سماع و اینور و آنور پریدن مثلِ افرادِ مست از موجباتِ قرب است، و تا جایی این گمراهی‌ها پیش می‌رود که برای انسان‌ها کراماتِ عجیب می‌تراشند یا فکر می‌کنند خدا در آن‌ها حلول یافته چنان‌که افرادی مثلِ حلّاج و مولوی و بسطامی و ابن‌عربی با گفتنِ 'أنا الحق' چنین می‌گفتند.
صوفیان و دراویش «جهل» را فضیلت می‌دانند و از علم دوری می‌کنند، به این دلیل که شهود و عرفان و الهامات و کرامات برای آنان کافی‌ست. تیغ می‌خورند و مدّعی‌اند فرشتگان نزدشان فرود می‌آیند. با لباس‌هایی راه می‌روند که از مردم متمایز شوند. عابدانِ اصنام و ضرائحِ سنگی هستند و نزدِ قبورِ کسانی مثلِ اویس قرنی می‌روند و از اهلِ قبور مدد می‌جویند و آن‌ها را 'باب الحوائج' می‌دانند.
نه فقط صوفیان و دراویش، بلکه امروزه همه‌ی مردم در بالاترین حد از مبارزه و رویارویی با دین قرار گرفته‌اند. دینی که به مردم رستگاری می‌داد، اکنون به شعائرِ دمِ‌دستی، حیله‌های شرعی، خرافاتِ بی‌سابقه، تقلید از مشایخ، گورپرستی، و به دینِ رئاست و مال‌اندوزی، گریه و عزا، تلاوت‌های موسیقیاییِ عاری از فهم، و موجِ گسترده‌ای از شرکیات تبدیل شده که انسانی نمانده او را دربر نگرفته باشد. مردم با همین دیانتِ جاهلانه‌ای که هیچ شباهتی به گذشته‌ی آن ندارد می‌خواهند دنیا و آخرت را آباد کنند.
استبدادها هم فقط به چنین مردمی نیاز دارند، به افرادی که آن‌ها را تابع و ضعیف بار بیاورند و دانشمندانش هم علما و مفتیانِ دربارِ سلاطین شوند تا در ازای رئاست، ظلمِ شاهان را برای‌شان زینت دهند، و افرادِ عزیز را خوار کنند.
عبدالله پسرِ مبارک در وصفِ اینان می‌گوید:
"وهل أفسد الدّین إلّا الملوک | وأحبار سوء ورهبانها"
«و دین را چه‌کسی جز شاهان و ملّاهای مدّاح و مشرّع به
#فساد می‌کِشد؟»

در جوابِ نقدهایی که به او کردم گفت:
"هر آنکس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید"!

✍️ لئو شاهوفسکی

#️⃣ @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👏31👎2214👍6🤷‍♀4🔥1🤯11
🎵 | رپِ پارسی: سقوط یا صعود؟ |
✍️ لئو شاهوفسکی

نخستین‌بار رپِ پارسی را با هیچکس و با ترانه‌ی 'اینجا تهرونه یعنی شهری که' شناختم. ترانه‌ای در رابطه با پول‌پرستی و فحشاء و غرورِ طبقاتی بود و درعینِ‌حال خالی از سخنان و ادّعاهای بیهوده هم نبود. قسمت‌هایی از آن توجّهم را جلب کرد، مثلِ «اينجا جنگله بخور تا خورده نشی، اينجا نصف عقده‌ای‌ان نصف وحشی» یا «می‌خوای بخوابی تو بیداری کابوس ببین»،
بعد از این‌ها با افرادِ دیگری آشنا شدم، امّا در سالِ 1392 به بعد افکارِ جدیدی در من شکل گرفت که دیگر به‌خاطرِ محتوای پوچ و کلماتِ وهم‌آمیز و رکیک برای چینشِ قافیه‌ها، همه‌ی آن‌ها را رها کردم، امّا نمی‌توانستم نسبت به رپ که طرفدارانِ زیادی دارد بی‌تفاوت باشم، برای همین گهگاهی آن‌ها را دنبال می‌کردم. من هیچ بهره‌‎ای از موسیقی ندارم، امّا به‌راحتی می‌توانم ادّعا کنم دورانِ رپِ ایرانی با سورنا و یاس اوج گرفت و با ساسی مانکن و حسین تهی تنزّل یافت.
موزیکِ «مارمولک» که از جدیدترین کارهای ساسی است، نفسِ رپِ پارسی را بُرید، امّا اثرِ «باغ» از یاس که در اتّفاقی نادر پنج روز بعد از مارمولک بیرون آمد، قطعِ‌نظر از سخنانِ احساسی و گاه باطلی که در آن آورده، به‌جرأت به رپِ پارسی نفسِ تازه‌ای بخشید. این کارِ یاس شباهتِ زیادی هم به ترانه‌ی «نرمال» (بله بله قربان) از توماج دارد که با قطعِ‌نظر از برخی شعارهای غلط، فکر می‌کنم ابرشاهکاری در نقدِ وضعیّتِ حاکم بر ایران است، در بخشی از آن می‌گوید «قربان پایین رو دیدین، سفره‌ی خالی رو دیدین؟ / شما نورتون زیاده، شهرِ تاریک رو دیدین؟ / اینجا که باریکه کمر چون خون‌ها رو مکیدین، اینجا که کثافت‌تون رو از بالا می‌ریزین / قربان شیرین کنید کام‌تون رو تلخه کلامم، اینجا مردم فقط زنده‌ان زندگی ندارن».
می‌توانم به‌آسانی حدس بزنم آینده‌ی هرچیزی چگونه و با چه سرعتی به‌سمتِ سطحی‌گرایی در پیش است و حتّی کسانی که کمتر امیدی هست به سخنانِ خامِ دمِ‌دستی روی بیاورند از خطاهای اساسی در امان نیستند، ولی بخشی از رپرها هنوز در عالمِ خیالاتِ خود تعهّداتی به آنچه در زمانه‌ی بحران گفتنش شجاعت می‌خواهد دارند، برای نمونه سورنا با کارهایی مثلِ 'تئاترِ سایه‌ها' و 'مرگ' در قیاس با خوانندگانِ پاپ و جاز و سنّتی و دیگر سبک‌های هنری قطعاً برتریِ غیرِقابلِ‌مقایسه‌ای دارد. در اثرِ 'پُشتِ این جنگ‌ها' می‌گوید: «آهای زن‌های خسته‌نفس، جویده، مجرم / آهای مردهای چرکِ قصّه‌های کار / آهای بچّه‌های کوچه‌های خاطره / آهای گونه‌های سرخِ دخترای دار / آهای پیرزنِ چرخک‌به‌دست / چندتا دست باید بچسبن به‌هم رئیس / که مهر بسازن بکنن این مملکت رو آباد / چندتا دست باید بشن قطع / تا این چرخ بچرخه واسه مملکتِ آباد / چند رئیس‌جمهور، چند کابینه، چند شعارِ شهرِ آزاد اینه».
این نوع از رپ‌ها که در جامعه تب می‌اندازد تا از خواب بیدارش کند کمیاب است. ما اغلب بدترین نوعِ رپ‌ها که اتّفاقاً بسیار هم پرطرفدار است، با کسانی مثلِ ساسی و تهی و تتلو می‌شناسیم. اخیراً هم رپری به‌نامِ شایع توانسته دنبال‌کنندگانِ زیادی را جذب کند، امّا حتّی مقایسه‌ی آن با کارهای سورنا و توماج اشتباه است. یکی از رپ‌های شایع را که فقط در اینستاگرام 23 میلیون بازدید و حدودِ 2 میلیون لایک دارد گوش دادم، بی‌محتواترین شکلِ رپِ پارسی بود: «شما شنیدین ما دیدیمو، بوی خیابون میدیمو، همه‌جا می‌ریمو، خفت‌تونو می‌گیریمو...»!
همچنین کارهای دورچی مثلِ «یه‌چی بده دود کنم یادم برن آدما» یا ترندِ معروفش "Damn Things" که سطحی‌ترین شکل از اعتراض است، همه‌ی این‌ها همیشه طرفدار داشته است. با دانستنِ این واقعیّت، دفاع از دموکراسی فقط یک شوخی است، طوری‌که عقلِ طرفدارِ تتلو و مانکن را با عقلِ کسی که از روی علم و آگاهی نظر می‌دهد یکسان می‌پندارند و این توهینی نابخشودنی به ساحتِ خِرَدِ انسان است.
در آخر با همه‌ی انتقاداتی که به رپِ پارسی دارم، رپِ افرادی مثلِ توماج و سورنا، به‌مراتب بهتر و کمتر مسموم‌شده از دیگر اشکالِ موزیک مانندِ ترانه‌های تخدیریِ شجریان یا حسن زیرک و سایرِ موزیسین‌ها و ترانه‌سراهای دیگر است. هرکسی هم نمی‌گویم قابلیّت، بلکه شایستگیِ دفاعی شجاعانه از جوامعی که ستم می‌بینند و از نظرِ اخلاقی رو به سقوط‌اند ندارد. من خودم را از انتساب یا هرگونه علاقه‌ی کورکورانه و مطلقی به هرشخصی بری می‌دانم، امّا گاهی اَشکالی از هنرِ آوایی و محتواییِ ژرف (خارج از رپ) را هم در ترانه‌های احمد کایا و فرهاد مهراد دیده‌ام.
در آخر، نمی‌خواهم حسابِ شخصی را با دیگری تسویه کنم، امّا در خاطرم هست شخصی حضوراً و کاملاً جدّی به من می‌گفت وقتی به بهزاد پکس گوش می‌دهم دوست دارم دست به قتل و کشتار بزنم! بنابراین موزیک در همه‌ی سبک‌های آن می‌تواند در فریب و ولنگاری یا دادنِ دلیری برای کارهای ناشرافتمندانه خطرناک‌ترین محرّک باشد.

🎵 @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
35👍12👏6👎2🔥1
📩 دایرکتِ چنل فعّال شد و مستقیماً می‌توانید پیغام بفرستید.

1⃣ به‌زودی پیغام‌های قبلی را کامل پاسخ می‌دهم.
2⃣ ویدیوها (بعد از چندین بار بدقولی) به‌زودی ضبط خواهد شد. تلاش می‌کنم برخی ویدیوها را در موزه‌های علمی، مقبره‌ی افرادِ مشهور، بناهای باستانی، بُتکده‌ها، مکان‌های علمی، کالج‌ها، تیمارستان‌ها و دیگر مکان‌هایی که به محتوای ویدیوهایم مرتبط است ضبط کنم.
3⃣ گیف‌ها و استیکرهای اختصاصیِ چنل ساخته خواهد شد.
4⃣ لباس‌هایی متناسب با محتوای چنل طرّاحی خواهم کرد تا کسانی که علاقه‌مندند آن‌را تهیّه کنند.
5⃣ مهم‌ترین مقالاتِ چنل در فرمتِ PDF ساخته خواهد شد.
6⃣ ایده‌های کاری برای افرادی که از نظرِ مالی تحتِ فشارند پیشنهاد خواهم کرد، شاید برای برخی مفید باشد.
7⃣ تحصیلاتِ خودآموز در خانه برای پدر و مادرانی که تصمیم خواهند گرفت کودکان‌شان را در خانه برای آینده‌ای علمی آموزش دهند در قالبِ سلسله‌ای ویدیو ضبط خواهم کرد.
8⃣ مقالاتِ ناتمامِ گذشته را به‌طورِ جدّی‌تر تلاش می‌کنم بنویسم و نشر دهم.
9⃣ مهم‌ترین ویدیوها را به‌زودی ترجمه خواهم کرد.
0️⃣1️⃣ در صورتِ تمایل می‌توانید ویدیوها و افرادی که از نظرِ اجتماعی ترند شده‌اند برایم بفرستید، تا اگر لازم دیدم در قالبِ ویدیو به آن‌ها واکنش نشان بدهم، درصورتی‌که دانشم در حیطه‌ی آن ویدیوها کافی و نزدیک به محتوای این چنل باشد (نه ویدیوهایی که ارتباطی به دغدغه‌های این چنل پیدا نمی‌کند).

🔔 برنامه‌های بعدی را به‌مرور اطّلاع می‌دهم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
701210611
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM

🐕 اشخاصی که در این ویدیو می‌بینید و هویّتِ خود را «سگ» می‌دانند یکی از امیالِ نوپدید در عصرِ ماست. امیالِ انسان طیفِ وسیعی دربر می‌گیرد که در اعصارِ گذشته هم شایع بوده امّا کمتر دارای زبانی برای طبقه‌بندیِ آن‌ها وجود داشته است. همه‌ی انواعِ ناهنجاری‌های جنسی و فتیش‌های مختلف ریشه‌های بیولوژیکی دارد ولی امکانِ وجودِ بیولوژیکی-عصبیِ آن دلیلی برای طبیعی‌دانستنِ آن نیست و در همه‌ی این‌ها به‌ندرت می‌توان ادّعا کرد ذاتی هستند. ژنومِ انسان تحتِ‌تأثیرِ فاکتورهای زیادی می‌تواند در طولِ زندگی تغییر کند.
اگر لذّت‌های انسان با محرّک‌ها همگام شود، می‌تواند شکلِ جدیدی از ژن‌ها را فعّال کند، ژن‌هایی که هرگز وجود نداشته‌اند یا خاموش بوده‌اند. اگر مردی در حینِ رابطه به شریکِ جنسی‌اش فحش بدهد، همین فحش‌دادن چون همگام با لذّت بوده یک استعدادِ ژنتیکی در آن‌ها ایجاد می‌کند. این جفت‌شدگیِ لذّت با موقعیّت، مانندِ نوجوانی که برای نخستین‌بار زنی برهنه را در جوراب‌های توری می‌بیند و شهوتش برانگیخته می‌شود، پتانسیلِ تحریک با جوراب یا پا را در او ایجاد می‌کند.
چنین خاصیّتی در حیوانات به‌دلیلِ فقدانِ شواهدِ کافی احتمالاً هرگز وجود ندارد که نشان دهد گوسفندان با موش‌ها یا زرّافه‌ها تحریک شوند یا نسبت به کفشِ پاشنه‌بلند و پستانِ زنان و سایرِ اشیاء میلِ جنسی داشته باشند. ولی جذّابیّت‌های تنانه مانندِ ویژگی‌های ثانویِ جنسی مثلِ جذّابیّتِ پستان‌های برجسته برای زنان موفّقیّتِ جنسی ایجاد می‌کند، و احتمالاً این معقولانه‌ترین دلیل هم باشد که چرا خیلی از زنان تمایل دارند خود را برهنه کنند.
علاقه به پستان یا به پا یا به اندامی از بدن به‌خودیِ‌خود نشان از ناسالم‌بودنِ شخص ندارد، امّا به‌دلیلِ انعطاف‌پذیری و تغییرِ مسیرهای سیناپسیِ مغز در حالتِ برانگیخته، رفتارهای جنسی با جفت‌شدگی با موقعیّت، آموخته و تبدیل به عادت می‌شوند که افراط در آن شخص را در معرضِ خیالاتِ جنسی‌ای قرار می‌دهد که به‌دشواری می‌تواند از آن‌ها رها شود، امّا در ترجیحاتِ بی‌ضرر می‌تواند به پایداریِ روابطِ زناشویی کمک کند و در حالت‌های دیگر این فتیش‌ها اغلب قطعِ‌نظر از ریشه‌های بیولوژیکی یا اکتسابیِ آن می‌تواند بسیار آسیب‌زننده و موجبِ اختلالاتِ روانی شود.
نکته‌ی مهم در این است هرچه حتّی اگر پایه‌ی ژنتیکی و بیولوژیکی داشته باشد، به‌طورِ خودکار تعهّداتِ اخلاقی را نباید نقض کند. از نظرِ فکری غلط است «باید» را از «هست» استنباط کنیم. اگر کسی با هویّتِ سگ حتّی بر پایه‌های ژنتیکی و هورمونی برانگیخته می‌شود [=هست]، آن‌را موجّه نمی‌کند [=باید]. کسانی وجود دارد که به کودکان یا به همجنسِ خود یا به محارمِ خود علاقه‌ی جنسی دارند و حتّی از نظرِ ژنتیکی هم ممکن است مستعد باشند، امّا این امیال توجیه‌گرِ این‌گونه علائق و گرایش‌ها نیست.
روابطِ دیگری هم که در فُرمِ شوگرمامی و شوگرددی یا ماستر و میسترس و دیگر انواعِ سلطه‌های جنسی یا پولی فتیشیزه می‌شود، استبداد را در سطوحِ کوچکِ اجتماع نهادینه می‌کند. نیازی نیست مرد و زن در روابطِ زناشویی باوقار باشند و در بسترِ خواب مانندِ یک جنتلمن رفتار کنند، امّا این نقش‌های جنسی حتّی در فُرم‌های بازیگوشانه هم آسیب‌های پاتولوژیکِ اساسی را منعکس می‌کند چه رسد به ناهنجاری‌های جدّی که شخص از تمامِ تعلّقاتِ انسانی‌اش تهی می‌گردد.
همه‌ی روابطِ ناهنجارِ خصوصی با اغراضِ نااندیشیده، حمله‌ای ساختاری به شخصیّت و تمدّن است. ما می‌توانیم طبیعتِ خام را تنها از طریقِ فرهنگِ اخلاقی دگرگون کنیم، نه صرفاً از گذارِ بیولوژیکی و حیوانی.

✍️ لئو شاهوفسکی
🎥 @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
536331
🧙‍♀️ | زن، زندگی، آزادی |
💥 لئو شاهوفسکی

این نوشته جانبداری از جناحی سیاسی نیست که برای من همه‌ی حکومت‌ها و اپوزیسیون‌های‌شان هم جاهل و منفورند، بلکه تلاشی‌ست برای درکِ شعارهای عاطفیِ نسلِ جدیدِ زنان در مقابله با ابرِ تاریکی که بر آینده‌ی ایران سایه انداخته تا بگویم فانتزی‌هایی که زنان از «آزادی» دارند، احیای ادوارِ تحقیر و برده‌داری‌ست نه آنچه زنِ آگاه برازنده‌ی آن است. در بیشترِ اعتراضاتِ زنان، برهنگی و تشابه به مردان و کِشاندنِ اصلِ آگاهی و مقابله با ستم به بدن، سوزاندنِ روسری و افتخار به موهای زیربغل و زیرِناف، نرمال‌کردنِ خیانت و روابطِ آزاد، یکسان‌سازیِ جنسیّت‌ها، سیمبولِ آزادی و شهامتِ زنان نامیده می‌شود، امّا تصوّرِ این‌که این دسته زنان با مُشت‌های گره‌کرده برای چنین حقوقی شعار می‌دهند، بر جهلِ بزرگی دلالت دارد که پیش‌تر به خطاهای بیولوژیکی و نواقضِ معرفت‌شناختیِ آن پرداخته‌ام.
یکی از انواعِ این خطاهای‌شان، تلاش برای شبیه‌سازیِ زنان به مردان است، با این‌که در کنارِ بقایای هزاره‌های انسان‌شناسیِ فرهنگی، ما عقلاً دریافته‌ایم حتّی لباس‌ها هم با دلالت‌های جنسیّتی رمزگذاری می‌شوند و این تاریخی کهن و سابقه‌دار در فرهنگِ بشری دارد. پس چگونه این قطب‌بندی‌های جنسیّتی را باید نادیده گرفت و زنان دوشادوشِ مردان به هر سوراخی که رفتند بروند؟ این، تلاشی برای امحای نظمی به قدمتِ انسان است. این جهلِ عظیم از این تفکّرِ خرافی برخاسته که مردان معیارِ همه‌چیزند.
زنِ امروز دیگر مادری را نمی‌خواهد، او می‌خواهد آزاد باشد، به کافه‌ها برود و با مردان برقصد، امّا فقط زمانی بیدار می‌شود که با حساب‌وکتابِ بی‌رحمانه‌ی بیولوژیکی‌اش مواجه می‌شود. زمانی که او دیگر طنّازی‌های گذشته‌اش را از دست داده و می‌تواند فقط به گزینه‌های محدود و دمِ‌دستی تن دهد. در واقع نقش‌هایی مثلِ مادرشدن چنان منحصربه‌فردند که با هیچ‌چیزی قابلِ تعویض نیست، امّا خیلی از زنانِ امروزی، با نقشِ مادرانگی مثلِ انتخاب‌های یک مصرف‌کننده برخورد می‌کنند، مانندِ خریدِ یک جفت دمپایی یا تغییر در دیزاینِ مبلمانِ خانه.
در چنین شرایطی زنانی که فقط با شوهرِ خودشان صمیمیّت دارند و جذّابیّت‌های تنانه‌اشان را فقط برای شوهرِ خودشان نمایان می‌کنند و در نقشِ مادرانگی با دستی گهواره‌ی کودک و با دستی دیگر کتاب می‌خوانند، به زنانی مرتجع و عقب‌افتاده لیبل می‌خورند. آن‌ها زنی که خانواده‌داری می‌کند «برده» می‌دانند امّا اگر همان زن برای رئیسِ اداره‌اش صبح تا شب کار کند و زیرِ یوغِ شرکت‌ها غرائزِ مادرانه را با ثبتِ ساعاتِ کاری سرکوب کند «مستقل» نامیده می‌شود.
آن‌ها از پچ‌پچِ نواهای مردانه‌ای که آنان را قرار است قضاوت کند می‌هراسند، ازاین‌رو تلاش می‌کنند خود را طوری جلوه دهند که برای مردان دل‌انگیز و دل‌ربا باشند، تا جوهرِ شاعر در ستایشِ زلف و پستان و اغوای لبان و کرشمه و خرامانی که در اندام‌هایش می‌پریشد خامه‌رانی کند و نقّاشان خطوطِ بدنش را جاودانه سازند، امّا نمی‌داند همچنان یک ابزار باقی می‌مانَد.
زنانی که بیش‌ازحد روی بدن‌شان سرمایه‌گذاری می‌کنند، زندگی را تجاری‌سازی‌شده می‌بینند. زندگی معاملاتِ بده‌وبستان نیست و باید این عینکِ محاسبه‌گرانه را دور بیفکنند. حیوانات هم می‌توانند با جلوه‌گری از بدن، جفتِ خود را مست و مبهوت کنند، امّا هیچ عنکبوت یا هیچ فیلی تاکنون نتوانسته تمدّن بسازد. انسان فقط جسمی گوشتین نیست که در خون غلتیده باشد، او می‌تواند فراتر از نمایش‌های جفت‌گیری از خودش آگاهی نشان دهد.
براستی ادغامِ دوباره‌ی زنان به‌طور عموم، و زنانِ ایرانی به‌طورِ خاص، با سرشتِ اصلی‌شان دشوار شده، زیرا این انحرافِ مردانه غلبه یافته که انحنا و تقارنِ باسنِ زنان مهم‌تر از شخصیّت‌شان است. شاید دیگر عاقلانه نیست انتظاراتِ ما از زنِ کامل محقّق یابد، تازمانی‌که مردِ کامل وجود ندارد. تردیدی هم نیست آگاهی و اعمالِ نیک شاخصه‌ی برتریِ یک انسان است نه جنسیّتِ او. هیچ دلیلی وجود ندارد مردی که کلِّ زندگی‌اش در پرورشِ عضلاتش کوشیده، بر زنی برتری یابد که از نظرِ جسمی از نی شکننده‌تر است امّا ژرف‌تر به زندگی می‌نگرد.
اساساً فِمینیسم و ماسکولیسم و دیگر مکاتبِ مشهور نیز یک جدالِ فکری نیستند، بلکه یک بیماریِ روانی هستند. زنان به هیولایی تبدیل شده‌اند که اصلی‌ترین رقیبِ مردان‌اند. از آنسو مردانی از بطنِ این جوامع بیرون آمده که یا متملّق و پرستش‌گرِ زنان‌اند یا تمامِ دستاوردهای فکری و ذهنی و اخلاقیِ زنان را تحقیر می‌کنند. تصوّرِ این‌که اینان پدران و مادرانِ نسلِ آینده‌ی ایران‌اند، به‌حدّی دهشتناک و آزاردهنده است که همه‌ی این‌ها اگر چشمانی برای دیدن باقی مانده باشد، نشانه‌های بزرگی از زوالِ تمدّنِ ماست.

📷 @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
59943
👑 | زنانِ مستقل دیگر حق ندارند... |
📢 لئو شاهوفسکی

خیلی از زنان معتقدند یک زن هر تصمیمی خودش می‌خواهد می‌گیرد و منتظرِ اجازه‌ی شوهرش نیست که به سفرِ شمال برود یا نرود.
من هم مجرّدم و به‌عنوانِ یک مرد شروطِ زیر را برای همسرِ مستقلِّ آینده‌ام و در مجموع همه‌ی زنان می‌گذارم:

1. مرد اگر خواست در کاباره‌ها و کلاب‌ها استخدام شود و به زنان سرویس دهد، همسرش حقِّ دخالت ندارد.
2. مرد در خانه می‌نشیند و پخت‌وپز و تمیزکاری را برعهده می‌گیرد و زن هم باید در بیرون از خانه دو شیفت کار کند و درآمدِ خوراک و پوشاک و مسکنِ شوهرش را بدهد و اگر شوهرش در خانه معاملات یا کارهای اینترنتی کرد، زن حق ندارد از ثروتِ او مطالبه‌ی مالی کند.
3. زنان دیگر حق ندارند مردان را به جنگ بفرستند.
4. زنان باید به‌عنوانِ میانجی در میانِ آشوبگران یا مکان‌های خشونت‌آمیز صلح برقرار کنند.
5. زناان دیگر نباید در دعواهای‌شان مردان را سپر کنند، بلکه خودشان دعواها را خاتمه دهند چون معتقدند مستقل هستند.
6. دیگر حق ندارند مردان را سرِ مرزها بفرستند.
7. دیگر نباید مردان را به سراغِ سارقان و قاتلان و مجرمان و حیواناتِ وحشی بفرستند.
8. زنان دیگر حق ندارند مردان را برای اطفای حریق بفرستند.
9. خودِ زنان باید میدان‌های مین را پاکسازی کنند.
10. چیزی به‌نامِ ظرافتِ پوست نداریم، زنان هم باید در گرمای 50 درجه در تأسیسات و معادن و سکوهای نفتی کار کنند.
11. اگر در کشتی‌ای بودید و نزدیک به غرق‌شدن بود، دیگر در مواقعِ اضطراری و بحرانی انتظار نداشته باشید مردان بگویند اوّل زنان مقدّم‌ترند سوارِ قایقِ نجات شوند.
12. در تصادفات و تیراندازی‌ها دیگر حق ندارید از مردان انتظار داشته باشید خودشان را جلوی زنان سپر کنند.
13. اگر شب در حیاطِ خانه صدای مشکوکی آمد و احتمال داشت دزد باشد، باید اوّل زنان بروند منشأِ صدا را پیدا کنند و با دزد درگیر شوند.
14. زنان وقتی در شب برای پیاده‌روی بیرون رفتند و کسی آن‌ها را اذیت کرد، به مردان زنگ نزنند.
15. اگر هوا سرد بود، کُت و جاکتِ خودتان را به مردان بدهید سردشان نشود. چمدان‌های سنگین را هم خودتان بردارید.
16. تعمیراتِ برق و کولر و پاروکردنِ برف در کولاک‌های مرگبار و تمامِ مشاغلِ پرخطر را از چنگِ مردان دربیاورید.
17. زنان باید برای امنیّتِ مردان، از سمتِ خطرناکِ جاده راه بروند.
18. زنان از فردا باید چوپانی و کشاورزی و نگهبانی از گلّه‌ی حیوانات و چوب‌بُری را مرسوم کنند.
19. در شرایطِ جنگی، زنان باید عملیاتِ آواربرداری انجام دهند و قربانیان را از شعله‌های آتش نجات دهند.
20. دیگر انتظار نداشته باشند مردان برای دفاع از آبروی زنان و مبارزه با کلیشه‌ها، واکنش‌های منفیِ اجتماعی را بپذیرند.
21. خندق حفر کنند، سنگر بسازند، موشک درست کنند.
22. برای آوردنِ لقمه‌ای غذا برای مرد، ساعت‌ها در ترافیک و صفِ بنزین بمانند.
23. در شورش‌ها و اعتراضات زنان باید پیش‌قدم باشند و باتوم‌ها و تیرها را به جان بخرند، ما مردان هم اگر پوست‌مان در مقابلِ آفتاب خراب نشود شما را آن پُشت‌پُشت‌ها همراهی می‌کنیم! ولی سعی کنید در روزهای آفتابی انقلاب نکنید که سرطانِ ناخن نگیریم!
24. وقتی کسانی به خون یا اعضای حیاتی احتیاج داشتند، شما زنان اوّلین کسانی باشید که خون و عضو اهدا می‌کنید.
25. زنان باید مواضعِ مهاجمان را به رگبار ببندند.
26. باید خودشان غوّاص شوند و در کارهای دریایی و دکل‌های نفتی در اعماقِ اقیانوس‌ها کار کنند.
27. مجرمانِ مسلّح را تعقیب کنند.
28. در زمانِ کمبودِ غذا، سهم‌شان را هم به مردان بدهند تا گرسنه نشوند.
29. زنان باید نخستین کسی باشند که یخ می‌زنند یا از گرسنکی می‌میرند.
30. برای نجاتِ جانِ کسی در آب، در سیل شیرجه بزنند.
31. در زمانِ شیوعِ عفونت‌ها، گورکن شوند و خود را در معرضِ آلودگی قرار دهند.
32. اگر فاضلاب‌ها گرفت، واردِ عمل شوند.
33. زنان باید برای برداشتنِ میوه یا آذوقه از درختان بالا بروند.
و دیگر شروطی که فعلاً به ذهنم نمی‌رسد.

حال اگر خانمی فقط تعدادی از شروطِ بالای مرا می‌پذیرد، قول می‌دهم با او ازدواج کنم. تازه خانه را طوری تمیز می‌کنم بوی بابونه و یاسمن و کاج و صندل بدهد. تازه بلدم املتِ ایتالیایی و گراتنِ مرغ و آبگوشتِ دیزی و لازانیا و رولتِ مرغ هم بپزم و وقتی از سرِ کار آمد دمنوشِ بهارنارنج درست می‌کنم خستگی‌اش در برود! :)
اگر زنی فکر می‌کند شروطِ بالا مضحک است، پس نباید آن ادّعاهای غرورآمیز و مطلق‌انگارانه را مطرح کند. زن و مرد لباس و مکمّلِ یکدیگرند. حتّی بزدل‌ترین مردی که هنوز ته‌مانده‌ای از ترحّم و عشق به خانواده در او باقی مانده در فداکاری برای خانواده‌اش تردید نمی‌کند و حاضر است جانش را فدای زن و بچّه‌اش کند تا آسیبی نبینند، ولی با همه‌ی این‌ها خیلی از زنان گلایه دارند که چرا باید از شوهرشان اجازه بگیرند شمال بروند؟

➡️ @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
961043
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🤩 1. استعمارِ رؤیاها
📝 لئو شاهوفسکی

آغاز | 00:27
چگونه سیمبول‌ها ما را فریب می‌دهد؟ | 00:43
آیا علمِ تجربی ما را عاقل‌تر کرده؟ | 05:18
کابوس‌های‌مان بازتابِ دوره‌های جهل و وحشت است | 07:55
زندگی یک نبرد است | 09:52
برده‌دارانِ مدرن چه کسانی‌اند؟ | 10:25
میهنِ ما خاک‌وگل نیست، افکارِ ماست | 11:10

⬜️ورود به چنل: @Leo_Shaahovsky
🖥 لینکِ یوتیوب: (Youtube)
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
35921
💀 | نسلِ توخالی و مرگِ عقل |
➡️ از آثارِ: Gelyevich, Chesterton, Maistre, Eliot, Lewis
#️⃣ برگرداننده: لئو شاهوفسکی

برای خِرَدمندانِ باستان، مشکلِ اصلیِ زندگیِ انسان این بود که چگونه روح را با واقعیّتِ عینی تطبیق دهند، و راهِ‌حلِّ آن خِرَدمندی، انضباط و فضیلت بود. برای انسانِ مُدرن، مشکلِ اصلی این است که چگونه واقعیّت را با امیال و آرزوهای انسان تطبیق دهد، و راهِ‌حلِّ آن‌ها تکنیک است.
معنا، از زندگیِ ما در حالِ ناپدیدشدن است. میزانِ اطّلاعاتی که پیوسته بر سرمان ریخته می‌شود در حالِ افزایش است، امّا نه تنها وضوحِ دانش بیشتر نشده، بلکه برعکس جهانِ اطرافِ خود را کمتر و کمتر درک می‌کنیم، زیرا معیارهای درک از بین رفته است. آن الگویی که در آگاهیِ ما، در فرهنگِ ما و در جامعه‌ی ما به زندگی معنا می‌دهد، واقعیّت‌ها را تفسیر می‌کند و حقائقِ مختلف را در جعبه‌های مناسب قرار می‌دهد غائب شده است. به گفته‌ی نیچه «بشر خدا را از خود راند»، امّا همراهِ آن، خودِ «انسان» به‌عنوانِ نیرویی معقول نابود شد. همه‌ی آنچه باقی مانده، پس‌مانده‌ای بی‌معنی از فرهنگِ پسامدرنیستی است، جایی که تأثیرِ انسانیّت خشکیده و خستگیِ تمدّن روی هم انباشته شده و زندگی را از معنا محروم کرده است.
فائده‌ای ندارد خود را با آرزوها و اوهام بفریبیم. ما خود را در پایانِ چرخه می‌یابیم. قرن‌هاست به‌صورتِ نامحسوس، و سپس با لغزش‌های عظیم، نظمِ انسان نابود شده و هر مفهومِ والاتری به زندگی از علم و عمل تحریف شده و اکنون شتابِ این سقوط، سرعتِ آن و سرگیجه‌ی آن «پیشرفت» نامیده می‌شود. ما سرودهایی برای «پیشرفت» سر داده و خودمان را فریب داده‌ایم که این تمدّنِ مادّه و ماشین، تمدّنی عالی است، امّا عواقبِ نهاییِ این فرایند دستِ‌کم به‌گونه‌ای بوده که برخی افراد را بیدار کرده است.
با نابودیِ عادات و میراثِ نیکی که گذشتگان برای‌مان برجای گذاشتند، با انحلالِ آگاهیِ جمعی به خرده‌شیشه‌های فردی، با دنباله‌روی از افکار و عقائدِ ابله‌ترین افراد، با جایگزینیِ آموزشِ بلبل‌صفتانه به‌جای فهم، با تشویق به باهوشی به‌جای خِرَد و حکمت، با تازه‌به‌دوران‌رسیده‌ها به‌جای کاردانان، و همه‌ی راه‌هایی که بی‌امیدانه در دنیای لیبرالیستی و کمونیستی و فِمینیستی و همه‌ی آنچه به غلط به آن‌ها حنجره داده شده تا بلند فریاد بزنند پیموده می‌شود، این آرمان‌هایی که به فلسفه‌ی مُدرن آلوده شده سرانجام به نفیِ خود می‌پردازند، با کنترلِ مصنوعی، مکانیزه و وحشیانه‌ای که درمانِ ناامیدکننده‌ای برای هرج‌ومرجِ ناشی از آن است،
هرچیزی از آرمان‌ها و عبارت‌های رایجِ عصرِ ما، فرارکردن برای شانه‌خالی‌کردن از مسأله‌ی «آنچه خوب است» است. وقتی از 'آزدی' و 'آموزش' صحبت می‌کنیم، برای اجتناب از بحث بر سرِ اینکه چه چیزی خوب است به آن گریز زده می‌شود. انسانِ این عصر می‌گوید "بیایید همه‌ی این استانداردهای مطلق را رها کنیم و آزادی را بپذیریم"، امّا این منطقاً یعنی "بیایید تصمیم نگیریم در موردِ اینکه چه چیزی خوب است". او می‌گوید "از تمامِ فرمول‌های اخلاقیِ کهن دست بردارید، من طرفدارِ علم و پیشرفت هستم"، امّا این منطقاً به این معناست که "بیایید بر سرِ اینکه چه چیزی خوب است بحث نکنیم". او می‌گوید "دوستِ من، امیدِ نژادِ بشر نه در دین و نه اخلاق، بلکه در آموزش است"، امّا این چیزی که به وضوح بیان می‌شود یعنی "ما نمی‌توانیم تصمیم بگیریم چه چیزی خوب است، امّا اجازه دهید آن‌را به فرزندان‌مان آموزش دهیم».
انسانِ مُدرن دیگر یک واحد نیست، بلکه باندل‌هایی آشفته از عقده‌ها و اعصاب است. او چنان از خود گسسته که نه یک شخصیّت، بلکه میدانِ نبردی با جنگی بینِ هزار و یک وفاداریِ متضاد در جریان است. هیچ هدفِ کلّی‌ای در زندگیِ او وجود ندارد. روحِ او با باغِ‌وحشی قابلِ مقایسه است که در آن جانورانِ درنده هرکدام در اندیشه‌ی مهارِ طعمه‌ی خود، به دیگری می‌تازد. یا می‌توان او را به یک رادیو تشبیه کرد که روی چندین ایستگاه تنظیم شده، و به‌جای آنکه هریک را به‌وضوح دریافت کند، فقط پارازیت‌ها و نویزهای آزاردهنده دریافت می‌کند. وقتی حواسِ جمعیّت‌ها با چیزهای بی‌اهمّیّت پرت شود و زندگی به مکانی برای صحبت‌های کودکانه و عاداتِ جاهلانه‌ی ناشی از فقرِ فرهنگی تبدیل گردد، مرگِ آن تمدّن یک احتمالِ آشکار است.

💀 @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
19132
معصومه:
سلام لئو شاهوفسکی
من نظر شما رو در رابطه با تجاوز می‌خواستم، چون خودم وقتی پنج سالم بود برادر بزرگتر ناتنیم بهم تجاوز کرد. من الان بیست سالمه و وقتی بزرگتر شدیم و ازش پرسیدم که چرا اینکارو با من کردی برگشت به من گفت که من اینکارو باهات بکنم بهتر از اینه که غریبه اینکارو باهات بکنه، و وقیحانه برگشت بهم گفت اگر حتی شوهر هم کردی من از شوهرت برات بهترم چون برادرتم حق دارم هر کاری خواستم انجام بدم!
و بعدش برگشت که شهوت یک مرد خیلی مهمه و اگه در لحظه بهش پاسخ نده سکته می‌کنه می‌میره و باید به یکی تجاوز کنه!
اول اینکه می‌خوام بگم ما فامیلامون توی یک روستای می‌شه گفت کمتر مدرن و با امکانات کمتر رفاهی زندگی می‌کنن، همه با هم فامیل و آشنان و مثلا ناموس‌پرستن، حتی روستاهای مجاور قتل ناموسی هم صورت گرفته.
و اینکه وقتی خیلی بزرگتر شدم متوجه شدم تو خانواده‌های فامیل‌هامون هم این اتفاق افتاده و بعضی از دخترای فامیل توسط برادر بزرگتر یا دایی یا عموهای خودشون لمس و آزار و تجاوز جنسی رو تجربه کردن و حتی مادر خودمم توسط برادر خودش وقتی 10 سالش بود این اتفاق براش افتاد و خاله‌هامم مورد آزار جنسی قرار گرفتند.
یکی از زنان خانواده‌ی ما که نتونسته بود این موضوع رو تحمل کنه و توی خونه مدام مورد آزار جنسی برادر شوهرش بود با وجود دوتا بچه از خونه فرار کرد، کل خانواده به خاطر اینکه اون زن خانواده‌ش رو رها کرد بهش القاب ناپسند دادن و گفتن یه زن بی‌آبرو بوده.
و حتی پدر اون دوتا دختر از ترس اینکه بچه‌هاش این بلا سرشون نیاد توی سن کم حدودا 13 یا 14 سالگی شوهرشون داد، فقط دختر و بچه‌ها و زن‌ها قربانی نبودن، تو روستای ما مردم گوسفند نگه می‌داشتن و یک پسر بچه‌ی یانزده ساله هم وقتی رفته بود چوپونی اونجا یکی دیگه از مردا بهش تجاوز کرد.
می‌خواستم بپرسم چجوری مردمی که آنقدر ادعای آبرو و شرف دارن می‌تونن همچین کار وحشتناکی رو با بچه‌ها انجام بدن؟
مخصوصا اینکه ادعای مسلمون‌بودن دارن!
روزای ماه محرم هر روز از یک خونه یک گوسفند قربانی برای خیرات توی مسجد کشته می‌شه اما تو همون خونه‌ها یک دختر بچه یا یک پسر بچه یا زنی که خونه شوهرشه توسط غیر شوهرش آزار می‌بینه و هیچ‌کسی هم به خاطر آبرو اعتراض نمی‌کنه و صداشون به جایی بند نیست.
این روستا مثل یک جامعه وحشتناک شده، حتی بعضی زن‌هایی که آنقدر بچگی‌شون مورد آزار قرار گرفتن و براشون این موضوع عادی شد، شروع کردن به پول‌درآوردن با کار در گوشه و کنار دور از چشم شوهرشون.
آیا این جامعه اصلاح می‌شه آقای لئوی عزیز؟ اگه آره چطور؟
و این روند بخت سیاهی و عذاب روحی که نسل به نسل از مادر به بچه انتقال پیدا می‌کنه یک روزی متوقف می‌شه؟
من از این جامعه فرار می‌کنم اما آرزو دارم که بچه‌های بیشتری قربانی این جامعه نشن.

🌵 لئو شاهوفسکی:
سلام
متأسّفم برای آنچه برای شما پیش آمده است. من دیدِ خوبی نسبت به روستاها ندارم و حالا که شهرنشینی و امکاناتِ زیاد آمده، باید روستاها و مناطقِ نسبتاً متروکه منسوخ شوند، مگر کسانی که کارشان به روستاها وابسته است. شما اگر به تفکّراتِ مردمِ روستاها هم نگاه کنید، برخلافِ گذشته اغلب از نظرِ فکری افرادی رو به انحطاط و درویش‌صفت و خرافه‌پرورند.
با وجودِ بدی‌های بی‌شمارِ روستاها، نباید به شهرها دل خوش کرد. مردمِ شهر مثلِ بازیگرانی شده‌اند که در تئاتری به دام افتاده‌اند و هرگز نمایش‌شان پایان نمی‌یابد، دستِ‌کم امّا فضای دینامیکِ شهری خیلی از نقشه‌های پنهانی را می‌تواند بهتر خنثی کند. به‌هرحال نخست برادرتان را نصیحت کنید و اگر کارا نبود از آن منطقه دور شوید و دیگر هرگز بازنگردید.
این نمایش‌های شبهِ‌دینیِ مردم هم که اشاره کردید، یکسره باطل است. مردمِ ایران جاهل‌ترینِ مردم به دین هستند و شاید این سخن خیلی جسورانه به‌نظر بیاید امّا حتّی یک نفر هم در ایران (و دیگر کشورهای منتسب به اسلام مانندِ ترکیه و عربستان) از شرک و بُت‌پرستی رهایی نیافته و می‌توانم روی این ادّعای سنگین ده‌ها گواهیِ مختلف اقامه کنم.
ایرانیان هیچ‌وقت دین را نخواستند بفهمند مگر به آرزوهای خودشان، و وقتی اسلام هم واردِ ایران شد، با این‌که مردم به اسلام گراییدند، امّا نتوانستند با آن حد از تقدّس‌زداییِ اسلام کنار بیایند، گویی عصاره‌ی خون‌شان هنوز به همان شرکیاتِ مجوسیانِ زرتشتی آمیخته بود، برای همین شروع به عزاداری‌ها و غلو درباره‌ی ائمّه و صالحین کردند و قدرت‌های فوقِ‌انسانی برای آنان تراشیدند و بعدتر صوفیان همان آثارِ جاهلیّتِ دورانِ پیش از خود را زنده کردند.
این جهلی است که هیچ نقطه‌ای از این دنیا نمانده مگر آنکه وسعتِ آن همه را فرا گرفته و اگر در احوالِ مردم بکاوی آن‌ها را یا «ملحد» می‌یابی یا «مشرک». امیدی نیست این مردم دوباره به دین بازگردند، همین که خودتان را نجات دهید کارِ بزرگی کرده‌اید.

➡️ @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
321071
لئو شاهوفسکی | Leo Shaahovsky
معصومه: سلام لئو شاهوفسکی من نظر شما رو در رابطه با تجاوز می‌خواستم، چون خودم وقتی پنج سالم بود برادر بزرگتر ناتنیم بهم تجاوز کرد. من الان بیست سالمه و وقتی بزرگتر شدیم و ازش پرسیدم که چرا اینکارو با من کردی برگشت به من گفت که من اینکارو باهات بکنم بهتر…
👐 | پیغام از طرفِ: معصومه (@Gisiyo) |
🚨 قربانیِ تجاوز توسّطِ برادرِ ناتنی

سلام آقای شاهوفسکی
ممنونم که پاسخ دادید، برای من حمایت بزرگی بود، الان از خانواده و آن فضای سمی دورم و در خوابگاه زندگی می‌کنم و می‌خوام تا بتونم به تحصیل ادامه بدم تا راهمو پیدا کنم هرچند زخم‌ها بعضی وقتا خونریزی می‌کنند و از دنیا و عالم جدایم می‌کنند.
متاسفاته نمی‌تونم آدرس و اسم دقیق اون روستا رو بدم فقط می‌تونم بگم که یکی از روستاهای اطراف اردبیل است. جمعیت حدود صد نفر که اکثرا الان مهاجرت کردن به شهرهای اطراف و فقط حدود شش هفت خانواده در اون روستا باقی مونده.
فقط روستای ما نیست چون ما روستاهای مجاوری که داشتیم معمولا فامیل‌هامون در اون‌ها بودن و اون‌ها هم به چنین احوالاتی دچار بودن تا حدودی، و بیشتر قربانی‌ها ازدواج کردند و یا به شهرها و استان‌های دیگه مهاجرت کردن.
بله بنده هم درک می‌کنم که خیلی‌ها این داستان‌ها رو باور نکنند چون فکر می‌کنند این‌جور چیزا فقط توی پرونده‌های جنایی و فیلم‌هاست، اما من خودم به شخصه وقتی در اون درد و پوچی گرفتار شدم رفتم به سمت پیداکردن افرادی مثل خودم و متوجه شدم خیلی‌ها هستن که در اطراف ما دچار این تروما و سوءاستفاده‌های وحشتناک شده‌اند اما اکثرا پنهون‌کاری می‌کنند و به خاطر همین عموم نمی‌تونند باور کنند که این اتفاقات ممکنه اینقدر گسترده در یک روستای کوچیک اتفاق بیفته.
برای من گفتن این موضوع سخته اما بنده یه مدت در دوران بزرگسالی هم مورد سوءاستفاده برادرم بودم و اما بعد روان‌پریشی‌هام و حمله‌های عصبیم به حدی رسید که تصمیم گرفتم از خودم محافظت کنم و اونقدر مقاومت کردم که دیگه دست از کارش برداشت و الان جدا از اون در خوابگاه زتدگی می‌کنم.
البته اینم بگم که در حد لمس و معاشقه بود نه بیشتر، که اینم واقعا عذابی بود هنوز که هنوزه خودمو سرزنش می‌کنم که چرا زودتر اعتراض نکردم. زن‌های قربانی (یا حتی پسرهای قربانی) مثل من هم مقصرند آقای شاهوفسکی چون از یه حدی به بعد وقتی کسی از حقش دفاع نمی‌کنه ستمکار رو گستاخ‌تر می‌کنه.
متأسفانه اعتراض اونقدر سخته که هر کسی از پسش برنمیاد مخصوصا وقتی چنین شوک روحی-روانی بهت وارد شده، اما من به حدی رسیدم که چنگ مینداختم به موهام و از ته می‌کشیدمشون و جیغ می‌زدم. حمله‌ی عصبی شدید هم داشتم، تمایل به خودکشی هم داشتم که خودمو دار بزنم و خودزنی هم کردم ولی در نهایت با تمام دردها ازش خلاص شدم.
به نظر من بهترین کمگ به افرادی مثل من اینه که عقاید متجاوزان رو تغییر بدید. به پدر و مادرشون یاد بدید که بچه‌های متجاوز بار نیارن، متاسفانه پدر و مادرا به بچه‌ها فقط یاد می‌دن چجوری مورد سوءاستفاده قرار نگیرند ولی کاش اینم یاد می‌دادن.
من تو اوج نیاز به همدردی به شما پیام دادم و می‌خواستم یکی فقط بهم جواب بده که آخه چرا این اتفاق باید بیفته اما یه دلیل دیگه هم این بود که به آدم‌هایی مثل شما بگم که راجع به این مشکلات صحبت کنید، تا مردم از متجاوزبودن دست بردارن و از به‌وجوداومدن هیولاها و انسان‌های شکسته‌ای مثل من جلوگیری بشه.
من هر شب کابوس می‌بینم، زندگی برام خوشی نداره و فقط یه عذابه که داره می‌گذره و منو با خودش ذوب می‌کنه و روزبه‌روز بدتر و ناامیدتر می‌شم. واسه هیچ‌کسی آرزوی همچین حس و زندگی‌ای رو ندارم واقعا.
من راضیم حتی اگه صدتا آدم بیان بگن دروغه، یا بهم توهین کنند و ناسزا بگن هم قبوله، فقط به یه جایی برسه این حرف‌ها، این چرخه یه جا باید نقد بشه و متوقف بشه حتی اگه بگن تو کل دنیا این موضوع یه چیز عادیه، حتی اگه بگن این توی طبیعت آدمه، حتی اگه بگن باید لذت‌پروری عادی بشه و صدتا حرف دیگه مثل اینه، باز هم باید تا آخر دنیا تا وقتی که تمدن انسانی هنوز روی زمین هست این موضوع رو نقد کنند، تحقیق کنند، زمینه و ریشه‌یابی کنند و ریشه‌اش رو بسوزونند، چون لحظه‌لحظه آدم به قتل می‌رسه.
من والله به خدایی که فقط اونو داشتم تو تمام دردام و عذاب‌هام و بدبختی‌هام دست به دامانش بشم قسم می‌خورم که هدفم توجه نیست. من اصلا برام توجه مردم فایده نداره، الان دیگه آب از سر من گذشته، من تموم شدم، زندگیم نابود شد، من فقط نمی‌خوام چیزی که الان دچارشم و گذروندم رو یکی دیگه مخصوصا یه بچه تجربه کنه. من خودم تصمیم گرفتم که اگه یک روز ازدواج کردم بچه‌دار نشم چون نه این موضوع وضعیت روحی-روانی مناسبی برای مادرشدن برای من گذاشته و دوم اینکه خیلی می‌ترسم که بچه‌ام هم مثل خودم بشه خدایی نکرده.
و دوم نه فمنیستی چیزیم، و واقعا از فمنیست‌ها متنفرم، چون ادعای حمایت از ما زن‌ها رو دارن و وقتی آدم‌هایی مثل من هستن مهم‌ترین دغدغه‌ی همه‌شون اینه که یک زن چاق رو لخت کنن تا پشمای زیربغلش رو به دنیا نشون بده و من واقعا بابت این موضوع خیلی ناراحتم چون به اندازه‌ی کافی در بین این همه نگاه قضاوتگر تنها و بدون حمایت هستیم.

@Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
593
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM

💀 | خاطراتِ یک معتاد |
👉 لئو شاهوفسکی

اگر کسی به مواد اعتیاد دارد یا کسی را در زندگی می‌شناسد که به اعتیاد دچار است، شنیدنِ سخنانِ 'امید از رشت' از کسی که سابقه‌ی ده سال مصرف دارد می‌تواند خیلی نجات‌دهنده باشد.
جدا از چیزهای بسیار مهم و قابلِ تأمّلی که اشاره کرد، نکته‌ی عجیبی که از ایشان شنیدم آغازِ اعتیادِ او بود، آنجا که گفت برای تجربه‌ی دیرانزالی و سکس‌های طولانی‌مدّت از 👑قرص‌های تأخیری استفاده می‌کرده و این شروعِ اعتیاد و تخریبِ او بوده است.
گاهی فقط یک خطا کلِّ زندگی‌تان را نابود می‌کند و همه‌چیز فقط از همان «حالا یه باره با دوستام به سلامتیِ بقیه پیک می‌زنیم»، «حالا یه شبه بذارید با گُل‌کشیدن خوش باشیم»، «کاندوم بی‌خطره» آغاز می‌شود، به‌قولِ شاعرِ خِرَدمندِ اعصار، پروین اعتصامی:
دعوتِ نفس پذیرفتی و رفتی یک بار
بیمِ آن است که این وعده مکرّر گردد


〰️@Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
32173
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💜 | 2. یانزده دقیقه سکس |
🍔 لئو شاهوفسکی

آغاز | 00:31
من از صورتم راضی نیستم | 01:46
برتراند راسل و زنان | 03:57
تویتِ "نود می‌دم" | 04:44
لباسِ زیرِ زنانه | 05:38
زنِ روز و عشقِ ابدی | 08:09
آرتور شوپنهاور می‌گوید | 09:42

💫 ورود به چنل: @Leo_Shaahovsky
🖥 کیفیّتِ بالا در یوتیوب: Youtube
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
50864
👑🎥 - به‌زودی ویدیوی جدیدی ضبط می‌کنم تا به برخی مغالطات و افسانه‌های شایعِ میانِ مردم پاسخ دهم. موضوعِ یکدستی ندارد و به‌صورتِ پراکنده به آن‌ها در موضوعاتِ علمی، پزشکی، اجتماعی، دینی، تاریخی، اقتصادی و سیاسی می‌پردازم.
- احتمالاً پی‌وی را هم به‌زودی بعد از آنکه تمامِ پیغام‌های باقیمانده را پاسخ دادم ببندم و بعد از آن فقط از طریقِ دایرکتِ چنل (با علامتِ 💬 در پایین سمتِ چپ) در ارتباط خواهیم بود که خیلی زودتر از پی‌وی پاسخ می‌دهم.
- تمامِ مواردی هم که در این پُست ذکر کرده بودم پابرجاست و چون به‌زودی سرم خلوت‌تر می‌شود همه‌ی موارد را اگر عُمری باشد عملی خواهم کرد و روی قولم هستم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
53
👸 | زنانِ هرزه و پیرمردانِ فاسد |
0⃣ لئو شاهوفسکی

جایی در انقلابِ فرانسه خواندم جامعه‌ای که رو به انحطاط می‌رود، زمامِ امورِ آن به‌دستِ زنانِ خوشگذران و پیرمردانِ فاسد می‌افتد.
و ما اکنون به همان نقطه رسیده‌ایم.
در رژیمِ پهلویِ ایران، سایه‌ی وزرای فاسد و سینمای کاباره‌ای دو نمونه از عواملِ انحطاطِ ایران بود. تجمّل‌گراییِ افراطی، خم‌شدن و بوسیدنِ دستِ شاه، نگاهِ مبالغه‌آمیز به سنگ و بُت و خاکِ باستان، نشان از ذهنیّتی سالخورده در حکومتِ پهلوی داشت.
در یک کتابِ خاطرات آمده وقتی یک مهمانِ غربی نزدِ شاه و اشرف پهلوی بود و می‌خواستند ناهار را در حیاطِ کاخِ سلطنتی بخورند، مهمان از گرسنگی و وضعیّتِ فلاکت‌بارِ آذربایجان گلایه کرد، که اشراف پهلوی هم مقداری چمن در مُشت گرفت و گفت از این گیاه میل کنند. و چون ناهارِ فاخر و مجلّلی آوردند، مهمان گفت از این غذای اضافی می‌شود چندین گرسنه را غذا داد، اشرف برآشفت و با حالتی خشمگینانه تکّه‌ای گوشتِ گوسفند برداشت و برای سگش پرت کرد!
این‌ها نشانه‌ای از زوالِ حکومتِ پهلوی بود، وقتی مردم گرسنه بودند، آن‌ها مشغولِ کازینوها و بارها و جشن‌های باشکوه بودند. همین اکنون هم رضا پهلوی، دلقکِ دربارِ یهود، در کهن‌سالی هم نمی‌تواند از مجالسِ رقص و عیش‌ونوشِ خود بگذرد و همسرش هر دفعه در آغوشِ یکی‌ست.
حکومتِ کنونیِ ایران هم به همین زوال دچار است. حکومتی که توسّطِ سالخوردگانی اداره می‌شود که ده‌ها سال است ارتباط با جامعه را از دست داده‌اند. ملّایان و درباریانِ سبک‌مغزی که تمامِ زندگی‌شان را وقفِ چاپلوسی برای حکّام کرده‌اند، دورتادورِ این خانه‌ی عنکبوتی را تنیده‌اند، امّا نمی‌دانند إنّ أوهن البیوت لبیت العنکبوت!
در گذشته‌ی نخستِ اسلام، شخصِ مشهوری مثلِ سفیان ثوری حتّی به قاریانِ قرآن هم به خاطرِ ورودشان به مجالسِ سلاطین طعنه می‌زد و می‌گفت اگر قاری‌ای دیدید نزدِ امراء رفت‌وآمد می‌کند دزد و غارتگر است. سفیان می‌گفت دوست ندارم خدا را با وضعیّتی ملاقات کنم که در صحیفه‌ی اعمالم اسمی از سلطانی باشد که آن‌را ستایش کرده‌ام.
سقوطِ یک تمدّن، از نفاق و تملّق و دروغگوییِ سلطه‌گرانِ آن و سپس از مردمی آغاز می‌شود که در غیابِ حکومت به همدیگر غدر می‌کنند. در زیرِ کاخ‌های مجلّلِ این حکومت‌ها، اشرافیّتی خسته و مردمی خودخواه می‌یابیم که با یکدیگر بیگانه شده‌اند. ابن خلدون مقدّمه‌ی این فروپاشی را زمانی می‌دید که حکّام از مردم ایزوله و جدا می‌شوند و مردم در غیابِ دستانِ درازِ حکومتِ اقتدار، هیچ‌گونه ترحّمی به یکدیگر نشان نمی‌دهند.
دین به‌عنوانِ گهواره‌ی تمدّن‌ها، در جایی که استبداد رشد کند خوار می‌شود. با پول می‌شود قضاوت را خریداری کرد و ستم را عینِ دادگری جلوه داد، و آنگاه چه کسی پناهِ مظلوم باشد؟ چگونه ممکن است یک مسؤول پسرش در فسادخانه‌های واشنگتن با دخترانِ فاحشه شنا کند، ولی پدرش در ایران مردم را موعظه کند؟ او نتوانسته یک فرزندش را عاقل کند و تمامِ تمهیداتِ سفرِ او برای فساد را مهیّا کرده، آنگاه می‌خواهد یک ملّت را عاقل کند؟
هیچ‌چیزی مانندِ ریاکاریِ اخلاقی یک حکومت را به سقوط نزدیک‌تر نمی‌کند. در رژیمِ پهلوی، وقتی درباریان از مشروعیّتِ سلطنتیِ خود فراتر نرفتند و زنان لذّت‌جو و عیّاش شدند، آن سرزمین نه با شمشیر و طاعون، بلکه با مسمومیّتِ تدریجیِ اخلاق فروپاشید. در غروبِ سلطنتِ پهلوی، کاخ‌ها مملو از زنانِ هوسباز و گالن‌های شراب بود و فقط اشرف پهلوی صدها میلیون دلار در حسابِ بانکی‌اش داشت، درحالی‌که رعایای بیرون از کاخ از گرسنگی در حالِ مُردن بودند.
در حکومتِ کنونی هم توجّه به مقابر و بُتکده‌ها برای‌شان گرامی‌تر از جان‌های زنده است. رواجِ بی‌بندوباریِ زنان و تباهیِ مردان نتیجه‌ی مستقیمی با تقدّس‌گراییِ جاهلیّت و نفاق و دوروییِ آن‌ها دارد. نویسنده‌ی الجزایری مالک بن‌نبی می‌گفت تمدّن‌ها نه به دلیلِ قدرتِ دشمنان‌شان، بلکه به دلیلِ ضعفِ ذهن و عقائدشان فرو می‌ریزند.
ایرانیان روحِ دین را درک نکرده‌اند و معنویّت برای آنان تبدیل شده به روزهای عزا و فرورفتن در نقشِ شیر و شترِ یزید. در محکمه‌ی عقل احمقانه است برای استخوان‌های آرمیده در دلِ قبرها گنبدهای طلایی ساخت، ولی غرب در حالِ ساختِ سلاح‌هایی باشد که شهری به مساحتِ تهران را با خاک یکسان کند. آن‌ها از نبوغِ هزاران متخصّص استفاده کردند و ایرانیان در حالِ تفاخر به گورِ کوروش و داریوش و نقی و تقی هستند، ألهاکم التّکاثر حتّی زرتم المقابر!
ملل و جوامع، به‌دلیلِ فروپاشیِ اراده‌هایی که باید از بطنِ دین و اخلاقِ انسان‌ها که قدرتمندترین موتورِ پیشرفتِ هر ملّتی‌ست برخیزد فرومی‌تپد، مرحله‌ای که روحِ آن تمدّن از داخل استعمار می‌شود و دیگر شکستِ آن ملّت از معبرِ کشتیِ استعمارگرانه‌ی وایکینگ‌ها و نیزه‌ی بربرهای بیابان‌ها نمی‌گذرد، بلکه از درون خودکُشی می‌کند.

8⃣ @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3114👎3👏2🔥1
👑 | چه می‌شود اگر دیگر زنان آرایش نکنند؟ |
لئو شاهوفسکی

اگر دقّت کرده باشید، در زمانه‌ی ما تقریباً همه‌چیز به سطحیّتِ کاملِ خود رسیده و هیچ‌چیز مانندِ تفکّر به انزوا نرفته، و این سرچشمه‌ی تمامِ تناقضات است.
مردان دائماً در این تصوّرند چگونه با یک زن ارتباطِ جنسی برقرار کنند، امّا درعینِ‌حال معتقدند باید تنها با زنی ازدواج کنند که کسی قبل از آن‌ها او را لمس نکرده باشد. جامعه از مردان می‌خواهد تا می‌توانند تنوّع را تجربه کنند، امّا موقعِ ازدواج پاکدامنی و معصومیّتِ زنان را شرطِ اوّل قرار دهند!
از این دست تناقضاتِ ذهنِ مردانِ جاهل و کوته‌فکر کم نیست.
زنان هم به نوبه‌ی خود از این تناقضات رنج می‌برند. در تجربه‌ی شخصی‌ام دیده‌ام زندگیِ تمامِ زنانی که دنبالِ تجمّلات بوده‌اند و هر هفته یک کفشِ تازه خریده‌اند با شکستِ قطعی مواجه شده است. زنانی که با وجودِ شوهرشان همچنان به دوستانِ اجتماعیِ جنسِ مخالف باور دارند، شوهران‌شان با همان دوستانِ اجتماعیِ جنسِ مخالف به همان زن‌ها خیانت کرده‌اند.
حتّی خیلی از زنانی که از روابطِ بیگانه جانِ سالم به‌در بُرده، از کم‌هوشی و کم‌عقلی نجات نیافته‌اند. یک زنِ نرمالِ این عصر فکر می‌کند اگر دی‌ماهی و شهریوری آن هم از نوعِ تخس! باشد یک تمایزی با بقیّه دارد و از شگفتی‌هایی برخوردار است که کسی چون او ندارد. کتاب‌ها را هم با عکسِ دست و پای‌شان در استوری و پروفایل می‌گذارند، یعنی حتّی در لحظاتی که برای روشنگری تبلیغ می‌کنند آن حسِّ تظاهر به جذّابیّتِ اروتیکِ تنانه در آن‌ها زنده است.
از دیدِ من، همه‌ی این‌ها سبکی ناسالم و کم‌دوام از زندگی است.
تناقضِ دیگر، زنانی‌اند که چاکِ سینه‌های‌شان از سوتین‌شان بیرون زده و خود را با انواعِ موادِّ شیمیایی و آرایشی رنگ‌آمیزی کرده‌اند و در پیِ این‌اند جاذبه‌ی زنانه‌ی خود برای مردانِ بیگانه را حفظ کنند، امّا اگر زن‌های آرایش‌کرده‌ی دیگری با اندام‌های وسوسه‌برانگیزِ خود دلِ شوهران‌شان را برباید، عملی نابخشودنی می‌دانند.
بخشِ آسیب‌زای دیگرِ این‌ها به جایی بازمی‌گردد که انسان‌ها دسته‌بندی می‌شوند، یعنی در جوامعی که پستانِ بزرگ نمادِ زیبایی و اغواگریِ زنانه است، به زنانی که پستانِ بزرگی ندارند توجّهی نمی‌شود و چنین کسانی چند سرنوشتِ نهایی دارند: یا باید خود را به تیغِ جرّاح بسپارند یا آنکه تا آخرِ عُمر به‌عنوانِ موجودی کم‌بهره و سرخورده ادامه دهند یا اگر اقبال‌شان بلند باشد از ترازوی مردم‌پسند خارج می‌شوند و با وجودِ قدرتِ مالیِ بالا عنانِ آگاهی‌شان را به تقالیدِ برده‌دارانه نمی‌دهند که چنین زنانی بسیار کم‌اند.
این استانداردها وقتی بر جوامع حاکم باشد، همه می‌خواهند شبیهِ هم شوند. لب‌ها باید ژلی شوند و همه چای ماچا دوست داشته باشند و لباسی که مارکِ ZARA نداشته باشد کم‌ارزش و بنجل تلقّی شود. موفرفری‌ها اگر در آن دوره از استانداردهای زیبایی خارج باشد، باید در صفِ انتظار باشند تا زمانی که موی فرفری مُد شود، مثلِ بینی‌های قوزداری که پیش‌تر عمل می‌کردند ولی در سالِ 2026 بینی‌ها را مخصوصاً تا قوزدار شود عمل می‌کنند.
به‌این‌شکل، بخت‌واقبالِ کسانی که سیاه‌پوستند یا قدِّ کوتاهی دارند یا در نژادهای خاصّی جای نمی‌گیرند تیره است. کسانی که پولِ آرایشِ شنل و لاپرایری ندارند یا تام‌فورد و دیور نمی‌زنند از ردّه‌ی توجّه خارج خواهند شد. افرادِ چاق یا کسانی که لاغراندام‌اند یا آنانکه محدودیّتِ فیزیکی دارند فقط موجوداتِ اضافی و سربار شناخته می‌شوند و کسانی که شغل‌شان به‌گونه‌ای‌ست که لباس‌شان کثیف می‌شود افرادی بی‌عرضه یا متعلّق به طبقاتِ متحجّر و کم‌درآمد پنداشته می‌شوند. حتّی صدای بادِ معده‌ی زنِ برهنه و پولدارِ تهرانی باارزش‌تر از سخنانِ عقلانیِ یک زنِ فقیر که روی صورتش چند جوش دارد و لباسش را از تاناکورا خریده، است.
زنانی که به افق‌های بالاتری از این زندگیِ انگلی و کم‌سود و مهمل چشم دوخته‌اند، حتّی اگر کامیابیِ بالاتری از محبوبیّتِ اجتماعی دریافت نکنند، در عوض می‌دانند که مگس‌ها فقط روی کثیف‌ترین و تباه‌ترین چیزها می‌نشینند.
آنانی که می‌خواهند استایلِ زندگی‌شان را تغییر دهند و از آن سبکِ نظامی‌گری با چیدمانِ تکراریِ مُهره‌ها بیرون بیایند، دیگر از هیچ مُدی پیروی ننمایند و هیچ آرایشی که سیمبولِ پیشرفتِ زنِ رباتیکِ بی‌تفکّر است نکنند.
هیچ‌یک از تأثیرگذارترین و خِرَدمندترین زنانِ اعصار در تمامِ ادوارِ تاریخ دنبالِ مُد و گردیِ باسن و تراشِ چانه و قوزِ بینی و سایزِ پستان نرفته‌اند. در هیچ نگارخانه‌ای از قرونِ پیشین حتّی یک زنِ تأثیرگذار و خوشبخت هم نخواهیم یافت که ارزشِ خود را بازتابی از آرایش و تنگیِ لباسش دانسته باشد. بیایید برای پاکیِ عقل و خِرَدِ آیندگان‌مان از این مسابقه‌ی جنون‌آمیزِ مُد و تقلیدِ کورکورانه از این عصرِ جاهلی کناره‌گیری و کمی عاقلانه‌تر زندگی کنیم.

🎼 @Leo_Shaahovsky 🎼
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍6421🔥2👏2👎1👌1

🦌 | فرگشت: نمادِ جهلِ دانشمندان |
🐎 لئو شاهوفسکی

دیشب این تصویر را در یک چنلِ ایرانی دیدم و بارها تأسّف خوردم.
فرگشت، آنطور که امروزه تقریباً به‌عنوانِ یک فکتِ علمی پذیرفته شده، تنها چیزی که نمی‌خواهد توضیح دهد خودِ فرگشت است! وجهه‌ی عاطفی‌ای که به پذیرشِ فرگشت داده شده در تاریخِ علم بی‌سابقه است و هرکس آن را قبول نداشته باشد عقب‌افتاده و دشمنِ علم می‌دانند و فرگشت را به‌طورِکامل از شک‌وتردید ایزوله کرده‌اند.
بخشِ عظیمی از داده‌های فرگشتی که توسّطِ بیولوژیست‌ها جمع‌آوری شده با یکدیگر در تناقض است، زیرا فرگشت بر پایه‌های مفروضاتی بنا نهاده شده نه علمی. چرا انسان‌ها کیک دوست دارند؟ پاسخِ فرگشتی این است چون فرگشت آن را انتخاب کرده است. چرا انسان‌ها کیک دوست ندارند؟ چون اجدادِ ما در محیطی بوده‌اند که خوردنِ شیرینی برای آنان ناسازگاری داشته است! و این‌گونه از فرضیه‌هایی برای پاسخ استفاده می‌کنند که هیچ روشِ ابطال و آزمایشی‌ای ندارد.
مطابقِ فرگشت، زرّافه گردنش دراز است چون کمبودِ غذا برایش کششِ عضلانی ایجاد کرده، امّا حیواناتِ مشابهی مثلِ گورخرها و بوفالوها که با همان بحرانِ غذایی مواجه بودند هیچ تغییری در گردن‌شان ایجاد نشده است!
در علم هرچه را مانندِ تغییر و تبدیلِ باکتری‌ها عیناً در طبیعت اتّفاق می‌افتد هم فرگشت می‌نامند، امّا این سازگاری‌ها (Adaptation) فرگشتِ داروین و تغییر در سطحِ کلان (Macro) نیست، و فرگشتِ داروینی همان‌قدر علمی است که ادّعا کنیم هیولای لخ‌نس وجود دارد! هیچ‌یک از دلائلِ واهی‌ای مثلِ تشابهِ ژنتیکی و دیگر مدارکِ ضعیف، فرگشت را از آن فُرمِ ایمانی و فلسفی نجات نمی‌دهد.
فرگشتِ کلانِ داروین، یک چیزی مثلِ تبدیلِ کرمِ ابریشم به پروین اعتصامی در طولِ زمان است. مسأله همین مغلطه‌ی «طولِ زمان» است و فرگشت را به یک اعتقادِ غیبی و ایمانی تبدیل کرده است. هیچ دلیلی وجود ندارد نشان دهد حیاتِ زنده از غیرِزنده به‌وجود می‌آید، امّا بخشِ عظیمِ علمِ بیولوژی بر پایه‌ی همین اصلِ اثبات‌ناشده‌ی غیبی بنیاد گذاشته شده است. آیا می‌توان روی یک بادکنکِ 10 گرمی، 1 تُن سوزن چید؟ این همان کاری است که امروز با علم می‌کنند، یعنی روی فرضیه‌های موهوم [=بادکنک]، ده‌ها و صدها هزار تئوریِ فرگشتی [=1 تُن سوزن] چیده‌اند.
اصلِ انتخابِ طبیعی یعنی حذفِ آنچه شایستگیِ بقا ندارد، امّا دانشمندان فرض گرفته‌اند انتخابِ طبیعی می‌تواند خلق کند، بدونِ حتّی یک مدرکِ اثبات‌شده‌ی علمی که نشان دهد چگونه جهش‌ها با این‌که در طولِ زمان، بانکِ ژنی موجودات گرایش به تخلیه و تخریبِ اطّلاعاتِ خود دارد، می‌تواند ماشین‌های مولکولیِ جدیدی با سیستم‌عاملِ بیولوژیکیِ کاملاً مختلف و پیچیده خلق کند.
همه‌ی این‌ها با مُدل‌های پیشینی بر اساسِ داستان‌های تخیّلی و شبیه‌سازی‌شده از قبل نتیجه‌گیری شده، وگرنه هیچ دلیلِ علمی‌ای ندارد، درست مثلِ مُدل‌های کیهانی و فضایی که تنها با داستان‌سرایی زنده نگه داشته شده است. ما از طریقِ اسنادِ فراوان می‌توانیم بگوییم کوروش کبیر وجود داشته یا با شواهدِ تاریخی درک کنیم علی شخصیّتی واقعی بوده، امّا هیچ شاهدی نداریم که دگرگونیِ کلانِ موجودات را دیده باشد، پس چطور با یقین گفته می‌شود موجودات تکامل یافته‌اند؟
از طرفی فسیل‌ها ناگهانی در لایه‌های زمین کشف می‌شود که روندِ تدریجی‌ای نشان نمی‌دهد، و یک دفعه در برهه‌ای از زمان مانندِ دوره‌ی کامبرین حیوانات یادشان می‌رود با مُدلِ فرگشت کار کنند! من شرایطِ سختی برای پذیرفتنِ فرگشت نمی‌خواهم، جز یک مدرک و شاهدِ عینی که از طریقِ ایمان به غیب با ارجاع به میلیون‌ها سال آن‌را نپذیرم، چون در این حالت دیگر با علم سروکار نداریم، با چیزی شبیهِ پاگنده و هری‌پاتر و بابانوئل طرفیم.
در تصویرِ بالا، نقّاشی‌ها از یک طرّاحِ فتوشاپی است و طوری این انسان‌ها را کِشیده گویی با آن‌ها بزرگ شده است. ساده‌ترین رد به این تصویرِ جعلی این است که هیچ‌کسی تاکنون فرگشتِ این موجوداتِ خیالی را ندیده است. لوسی را حتّی خودِ دگرگشت‌گرایان یک میمونِ منقرض‌شده می‌شناسند که اکنون مقلّدانِ ایرانی آن را با شکلِ انتقالی و حلقه‌ی مفقود جعل می‌کنند، یعنی از ترفندِ برانگیختنِ ذائقه‌ی زیبایی‌شناختی با یک تمِ نوستالژیکِ باستانی استفاده می‌کنند، درحالی‌که حتّی اکنون هم در جاهایی مثلِ استرالیا انسان‌هایی وجود دارد که فک و جمجمه‌های بزرگ و بینی‌های پهن و لب‌های عریضی دارند امّا کسی نمی‌گوید این‌ها با انسانِ مُدرن متفاوتند.
و امروزه همه‌ی این دروغ‌ها در کتاب‌های درسی تدریس می‌شود، فقط چون نمی‌خواهند به جایگزینِ دیگری فکر کنند حتّی اگر شواهد خلافِ آن باشد. فرگشت از نظرِ من، فقط یک برندِ تبلیغاتی از افسانه‌های باورپذیرِ موزه‌ای با روپوشِ علمی منهای شعر است!

🎥 ویدیوی مصاحبه با چهار دانشمندِ فرگشت

🦎🦎🦎 @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍3714👎13👏5👌5🔥2🤷‍♂1🤷‍♀1
| مردانِ جنتلمن چگونه رفتار می‌کنند؟ |
✏️ لئو شاهوفسکی

چیزهایی که در زیر نوشته‌ام، هیچ مبنایی جز تجاربِ شخصیِ من ندارد و ممکن است خیلی از این معیارهای رفتاری برای همگان مقبول یا خوشایند نباشد. همچنین به این معنا نیست لزوماً این رفتارها در من است، امّا اگر همه یا بیشترِ این صفات را در شخصی ببینم برایم بسیار جای تحسین و احترام دارد:

1. در خطاب به خانم‌های بیگانه از واژگانِ «مهربانو» و «عزیزم» و «جانم» استفاده نکند.
2. سیگار و کلاهِ داس‌وچکش و شرابخواری را نمادی از پیشرفت و مدرن‌بودن نداند.
3. به‌شکلی دیوانه‌وار اهلِ حساب‌وکتاب نباشد طوری که حتّی از ده هزار تومان هم نگذرد.
4. واژه‌های «لیترالی» و «پارتنر» و «وایب» و «کراش» و «تاکسیک» و «فوکوس» و «ایموشنال دمیج» و «اورثینک» را از مکالماتش حذف کند.
5. در ادب مبالغه نکند که شخصِ مقابل در تعارف و تکلّفِ بیهوده بیفتد.
6. از دانش برای مجادله و شکستِ دیگران استفاده نکند و وانمود نکند انسانِ ژرفی است.
7. جُکِ جنسیّتی و قومی نسازد.
8. در زمانه‌ای که بُت‌های زیادی در فکرِ مردم رشد کرده، از القابی چون «استاد» پرهیز کند.
9. گوشواره و شلوارِ پاره‌پاره نپوشد.
10. هرچه علم و قدرتش بیشتر شود تواضع‌اش بیشتر گردد.
11. از مسائلِ جنسی هیچ حرفی نزند و تمایل ندارم حتّی به‌بهانه‌ی صمیمیّت سخنانِ بی‌پروا از او بشنوم.
12. زیاد نخندد ولی اخمو نباشد.
13. مردی را لایقِ نامِ مردی می‌بینم که اجازه ندهد خواهر یا همسرش در مهمانی یا مجالس از مردانِ حاضر در آنجا پذیرایی کند.
14. هیچ‌کجا نه در انتخابات شرکت کند و نه به سربازیِ هیچ حکومتی برود.
15. در احوال‌پرسی با کودکان برخیزد و نخست او به آن‌ها سلام کند.
16. خودش را انسانِ خوبی نداند حتّی اگر تمامِ مردم به خوب‌بودنش گواهی دهند.
17. مرگ برایش بهتر از آن باشد که زنی بیگانه را لمس کند.
18. در صورتِ امکان همیشه حتّی به افرادِ ناشناس هدیه بدهد.
19. گستاخی را با این استدلال که او شخصِ رُکی است توجیه نکند.
20. در نوشتن تا جای ممکن غلطِ املایی نداشته باشد و از «تُ» و «طُ» و «chtri» و «اجیجم» و «پشمام» به هیچ‌وجه استفاده نکند.
21. هیچ سلطان و حاکم و رهبرِ خوبی را چاپلوسی نکند چه رسد به سلاطینِ جبّار.
22. اگر تمامِ دنیا یک حرفِ باطل را میلیاردها بار تکرار یا باور کنند، تحتِ‌تأثیرِ آن باطل قرار نگیرد.
23. از آن‌هایی نباشد که می‌گویند «فقط خودت باش».
24. در خواندنِ شعر ادای تکرارِ دوباره‌ی مصرع با حالتِ ریتمیک نداشته باشد.
25. زیاد از «نمی‌دانم» استفاده کند.
26. رفیق‌باز و غرغرو و دائماً بدبین و ایرادگیر نباشد.
27. زیاد سکوت کند و اگر حرف زد از کلماتش آگاهی بتراود.
28. در جایی که همه خودنمایی می‌کنند وقار و سنگینی در او نمایان باشد.
29. هر شب قبل از خواب به خودش بگوید من می‌توانستم آدمِ بهتری باشم ولی نبودم.
30. وقتی دلخور شد، فازِ زندگی‌کردن در کلبه و غار نگیرد.
31. برایش تفاوتی نداشته باشد چه کسی به او نگاه می‌کند، خم شود و آشغال‌ها را وسطِ کوچه و خیابان بردارد و در سطل بیندازد.
32. دفاع از اسرائیل و هم‌جنس‌گرایی و دموکراسی و فرگشت را روشنفکری نداند.
33. به زندگی با جدّیّت بنگرد ولی در رفتارهایش آسانگیر باشد.
34. اگر سرتاپا خوبی باشد ولی از بخل و خساست دست‌ودلش نرود یک بستنی بخورد به دوستی نمی‌ارزد.
35. تنها چیزی که در آن اسراف کند عطر و بوی خوب است.
36. دنبالِ کسی ندود و هیچ میلی به سلفی‌گرفتن با کسی نداشته باشد.
37. اشتباهِ لفظیِ کسی را موقعی که صحبت می‌کند گوشزد نکند.
38. شُل یا خیلی محکم دست ندهد.
39. در پیِ مُچ‌گیری و رسواسازیِ کسی نباشد.
40. با این تفکّر زندگی کند که خودش را جای دیگران بگذارد.
41. اهلِ هارت‌وپورت و فحّاشی نباشد.
42. در قضاوت‌کردن، خویشاوندی را وسط نکشد که با تعصّبش حقّی پایمال شود.
43. غذا نخورّد تا اگر راهی بود مطمئن شود که همسایه‌اش سیر است.
44. برای زنانِ جوان در باز نکند، فقط برای کودکان و افرادِ پیر و ضعیف در باز کند.
45. آنقدر با همسرش خوب باشد که همسرش در غیابِ او غصّه بخورَد.
46. اگر فکر کند احمق فرض شده قاطعانه و با متانت این فرض را خنثی کند.
47. اگر بداند کسی ضعیف است احترامش به او بیشتر شود.
48. شجریان و ساسی گوش ندهد.
49. در حریمِ خصوصیِ دیگران حتّی اگر یقین داشته باشد کاری غیرِاخلاقی انجام می‌دهند کنجکاوی نکند.
50. در خلوت هم مانندِ زمانی باشد که در چشمِ مردم است.
51. در زمانِ دشمنی، اسرارِ محرمانه‌ی دیگران را برملا نکند.
52. به مسی و رونالدو یا بارسلونا و رئال‌مادرید یا استقلال و پیروزی هیچ علاقه‌ای نداشته باشد.
53. تلاش نکند با لهجه‌ی افرادِ آن منطقه صحبت کند.
54. با خوک هم‌نشین شود امّا با انسانِ دورو و هواپرست نه.
55. احترام بگذارد امّا تعظیم نکند و برای کسی خم نشود.

💫 @LEO_SHAAHOVSKY
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
56🔥12👌10👎7👍4👏2
👑 | از کوروش کبیر تا ضریحِ ائمّه |
👑 لئو شاهوفسکی

منطقاً نمی‌توان از منشوری یک صفحه‌ای با 45 خطِ ناقص و از یک استوانه‌ی گِلی که 2/4مِ آن تخریب شده هزاران سخنِ قصار بیرون کِشید و حجمِ وسیعی از کتاب‌خانه‌ها را با منشوری که بُت‌ها ستایش شده و مردمی که بر پاهای کوروش بوسه می‌زنند اشغال کرد. حتّی اصالتِ این استوانه‌ها هم به کوروش ثابت‌شدنی نیست، چون در بابیلونِ عراق کشف شده که به سبکِ معماری و مهندسیِ آشوری‌ها و بابیلونی‌هاست و این استوانه‌سازی نزدِ پارسیان سابقه نداشته است.
از نظرِ تاریخی هم، کتبِ گزنفون و هرودوت و کتزیاس چیزی جز داستان‌ها و رمان‌هایی فولکلوریک و متضاد نیست که با فاصله‌ی زیادی از دورانِ کوروش نوشته شده‌اند. تاریخ‌نویسانِ آن دوران هم مشخّص نیست با چه انگیزه‌ای دست به نوشتنِ آن داستان‌ها زده یا از چه‌کسی گزارش‌ها را نقل کرده‌اند.
در این کتاب‌ها برای تولّدِ کوروش و مرگِ او انواعِ قصّه‌های مختلف آمده که هیچ‌کدام با یکدیگر هم‌خوانی ندارد. در تاریحِ هرودوت، ملکه تومیریس سرش را جدا و در کاسه‌ای از خون می‌گذارد و می‌گوید حال هرچقدر دوست داری بنوش، ولی در تاریخِ گزنفون در بسترِ مرگ می‌میرد.
کوروش کبیر شاید شخصیّتی بسیار والا و دادگر بوده باشد یا شاید شخصیّتی درنده‌خو و ستمکار یا شاید یک پادشاهِ معمولی، که امروزه معمولاً برای تقویتِ کمبودهای ملّی به‌ویژه از دوره‌ی پهلوی به بعد طرفدارانِ زیادی پیدا کرده است و سخنانی به او نسبت می‌دهند که بی‌اصل و اساس‌اند و هیچ دلیلِ قاطعی هم برای راستی‌آزمایی و اعتبارسنجیِ آن‌ها وجود ندارد.
اگر بر اساسِ کتیبه‌ها و منشورها باشد، اینجا بی‌طرفی به مشکل می‌خورَد، مثلاً داریوش مجسمه‌سازان و کتیبه‌نویسان را وقتی فرا خواند که پای خود را بر گئوماتا به نشانِ تحقیر قرار داده بود، داریوش در «کتیبه‌ی بیستون» بارها اشاره می‌کند هرکس شورش می‌کرده بینی و گوش و زبانش را بُریده و یک چشمش را درآورده و آن‌ها را به میخ می‌کِشید و پوست‌شان را می‌کَند و پُر از کاه می‌کرد و آویزان می‌نمود.
اگر این‌ها درست باشد، بناهای عظیمی مانندِ تختِ جمشید هم باید توسّطِ بردگانِ بی‌مُزد ساخته شده باشد، پس هیچ‌چیزی از آن جای افتخار و غرور نیست، و جشن و شادی در این مکان‌ها جز تمسخرِ عرق و خونِ بردگان نیست. این برای من اهمّیّت دارد چگونه ضعیفان تحتِ یک حکومت زندگی می‌کنند، نه تاج‌های زراندود و تشریفاتِ شاهنشاهی و خوی متکبّرانه به نشانِ برتری‌یافتن بر دیگران یا کاسه‌وکوزه‌هایی که از خود برجای گذاشته‌اند.
هنوز هم ردِّپای بزرگی از تمامِ این خصائلِ ارباب-رعیتی از قدیم تاکنون در خونِ ایرانیان باقی مانده است. در ایران یک زمانی تصوّر بر این بود پادشاهان فرّهِ ایزدی هستند، و وقتی اسلام واردِ ایران شد و پادشاه در یک صف با یک غلامِ سیاه‌پوست برابر بود، ایرانیان که خون‌شان آلوده به میراثِ جهل و تقدّس بود تاب نیاوردند و به امامان صفاتِ ربوبیّت و غلوآمیز دادند تا آنجا که گفتند ذرّه‌ای از کائنات از امامان پنهان نیست.
معابد و آتشکده‌ها کم‌کم منسوخ شد و جای آن‌را زیارتگاه‌ها و مقابر و ضرائح گرفت با این‌که در سراسرِ تاریخِ اسلام در عصرِ محمّد و صحابه و ائمّه حتّی یک زیارتگاه وجود نداشته چون از این کار نهی شدند و پیغام‌بر به امام علی دستور داد تمامِ قبورِ بالاتر از یک وجب را با خاک یکسان کند و تمثال‌ها و تصاویرِ مقدّسِ عیسی و مریم شکسته شوند.
در ایرانِ باستان، به‌گزارشِ 'تاریخِ طبریرستم فرّخ‌زاد قبل از جنگِ قادسیه نزدِ کاهنان رفت تا با تنجیم از ستارگان از سرنوشتِ جنگ باخبر شود، و اکنون این‌ها جای خود را به جذب و کائنات داده است. آن‌ها با آتش به علّتِ تقدّسِ آن کار نمی‌کردند و حالا با «بزنم به تخته» و «دودکردنِ اسپند» و «آب پُشتِ سرِ مسافر» و «گره‌زدنِ سبزه‌ی نوروز» شکلِ جدیدی از شرک و بُت‌پرستی گرفته است.
ایرانیانِ باستان آیین‌های خرافیِ سوگِ سیاوش و کیومرث می‌گرفتند و بعدتر همان مراسم را به مدّاحی و روضه تبدیل کردند، درحالی‌که محمّد پیغام‌بر به‌گزارشِ 'صحیح مسلم' می‌گفت:
"إذا رأیتم المدّاحین فاحثوا فی وجوههم التّراب"
«هرگاه مدّاحان را دیدید به‌صورت‌شان خاک بپاشید»

پیش‌تر اگر فقط پاسارگاد بود، بعدتر صنعتِ قبرسازی در یک سطحِ فراتر از خیال گسترش یافت، تاجایی‌که از زبانِ امام حسین و امام رضا جعل کردند "زیارتی تعدل ألف ألف حجّة"، «زیارتِ قبرم اجرِ یک میلیون حج را دارد»، امّا چون قبرِ امامانی مثلِ حسن و صادق و سجّاد و باقر در بقیعِ مدینه بود و نمی‌توانستند با آن درآمدزایی کنند، تقریباً هیچ فضیلتی در زیارتِ قبرشان وارد نشده است.
یعنی در تمامِ ادوارِ تاریخیِ ایران، حتماً باید مردم یک طاغوتی، یک بُتی، یک درختی، یک امامی، یک مرقدی، یک مرشدی، یک اسطوره‌ای چیزی را بپرستند تا احساسِ رضایت کنند.

👑 @Leo_Shaahovsky
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
🔥43👎29👍14👏86👌3🙏1👀1
💚 آرزومندم سرانجام میهنِ زیبای ایران:

از دستِ ملّایانِ قبرپرست و مشرک، از دودمانِ کثیف و دزدِ پهلوی، از تخم و ترکه‌ی یهودیانِ پلید و صلیبیان، از فِمینیست‌ها و هم‌جنس‌بازانِ زگیلی، از ایتِئیست‌ها و فرگشت‌گرایانِ مکّار و قصّه‌باف، از سوسیالیست‌های جلّاد و مستبد، از دموکرات‌های کلاهبردار، از لیبرال‌های استعمارگر، از دراویش و صوفیانِ خرفت، از باستان‌گرایان و شاعرپرستانِ نادان، و از شرِّ تمامیِ جاهلین و مفسدین و از شرِّ مردمِ کورذهنی که مقلّدانه دوشادوشِ هر دجّالی می‌دوند نفسِ راحتی بکشد.

🐾 لئو شاهوفسکی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
74🙏29👍11👎11👌7🤷‍♀1👏1😢1😍1💔1🤓1