📚 کتاب ایمان و زندگی ارتدوکس 📚
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس 🎗
🔅بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 1 - مجهز به ایمان
ما با کمک پنج حسی که داریم، به جهان طبیعی اطراف خود نزدیک شده، با آن آشنا میشویم. هر حسی در ما، قابلیت خاص خود را دارد. ما با حس بینایی میتوانیم ببینیم، با حس شنوایی میتوانیم صداها را بشنویم و با حس بویایی میتوانیم هر چیزی را که بو دارد، احساس نماییم.
اما قادر نیستیم که از طریق حواس پنجگانۀ خود به دنیای روحانی نزدیک شویم. خدا روح است؛ ما نه میتوانیم با چشمان جسم خود او را ببینیم و نه میتوانیم با گوشهای خود از او بشنویم. به همین نحو، قادر نیستیم فرشتگان را که به دنیای روحانی تعلق دارند، لمس کنیم و بفهمیم که آنها حقیقتاً کنار ما حضور دارند. برای شناخت و نزدیک شدن به دنیای روحانی، همان دنیایی که فراتر از دنیای ماست، به حسی متفاوت نیاز داریم، و این حس، ایمان نام دارد.
اساس و پایۀ ایمان، بُعد روحانی انسان یا همان روح نامیرا و جاودان او میباشد. ایمان یک حس روحانی است که در قلمروِ روحانی رخنه میکند و قادر است حقایقی را ببیند که چشمان فیزیکی انسان قادر به مشاهدۀ آنها نیست. همچنین، مانند تلسکوپهای بزرگ و جدید میباشد که میتواند در عمق فضا برود و ستارهها را مشاهده و ضبط کند، چیزهایی که ما با چشم غیرمسلح خود قادر به دیدن آن نیستیم. ایمان میتواند چیزی شبیه به این را بدست آورد. ایمان دقیقاً یک حس روحانی است که میتواند ما را از چیزهایی که در فضا یا عالم روحانی وجود دارد، آگاه سازد.
بنا به فرمایش پولس رسول، «ایمان، ضامن چیزهایی است که بدان امید داریم و برهان آنچه هنوز نمیبینیم.» (عبرانیان ۱۱:۱). این امری عجیب نیست. مگر حتی در زندگی روزمرۀ خود به امور یا پیشامدهایی که نمیتوانیم با پنج حس خود به آنها پی ببریم، اعتماد نمیکنیم؟ ما در جایگاهی نیستیم که شخصاً صحت و سقم اکثر چیزهایی را که در این دنیا اتفاق میافتند، معلوم کنیم و مشخص سازیم که آیا آنها در حقیقت اتفاق افتادهاند یا نه، و اینکه چگونه روی دادهاند؛ با این حال به آنها باور داریم، چون از کسی دربارۀ آنها شنیدهایم. علیرغم این موضوع، میدانیم بسیاری از چیزهایی که دربارۀ آنها میشنویم، کاملاً حقیقت ندارند، یا حتی ممکن است در قلمروِ تخیلات جای گیرند. وقتی تصمیم میگیریم که بلیط هواپیما بخریم، به خلبان و شرکت هواپیمایی اعتماد میکنیم و باور داریم ما را سلامت به مقصد خواهند رسانید، هرچند میدانیم که سانحههای هوایی نیز اتفاق میافتند. اگر به زندگی روزمرۀ خود نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که به چیزهای بسیاری اعتماد میکنیم که اگر قرار بود برای آنها دلایل یا شواهد ملموس بطلبیم، زندگی ما با شهید شدن به پایان میرسید. بنابراین، اگر به چیزهایی که مردم به ما میگویند اعتماد میکنیم، با وجود آنکه ممکن است اغلب فریبنده باشند، چرا نباید به امور روحانی که از سوی شخصی به ما گفته شده که انسانِ صرف نیست، بلکه خودِ عیسی مسیح میباشد، اعتماد کنیم؟ خودِ خدا انسان شد و به این دنیا آمد تا دنیای روحانی و حقایق را که جاودان میباشند، برای ما باز کند. بعداً در این خصوص که مسیح چگونه اینها را بر ما آشکار کرد، بحث خواهیم کرد.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس 🎗
🔅بخش 1 - ایمان یک مسیحی ارتدوکس
🔸فصل 1 - مجهز به ایمان
ما با کمک پنج حسی که داریم، به جهان طبیعی اطراف خود نزدیک شده، با آن آشنا میشویم. هر حسی در ما، قابلیت خاص خود را دارد. ما با حس بینایی میتوانیم ببینیم، با حس شنوایی میتوانیم صداها را بشنویم و با حس بویایی میتوانیم هر چیزی را که بو دارد، احساس نماییم.
اما قادر نیستیم که از طریق حواس پنجگانۀ خود به دنیای روحانی نزدیک شویم. خدا روح است؛ ما نه میتوانیم با چشمان جسم خود او را ببینیم و نه میتوانیم با گوشهای خود از او بشنویم. به همین نحو، قادر نیستیم فرشتگان را که به دنیای روحانی تعلق دارند، لمس کنیم و بفهمیم که آنها حقیقتاً کنار ما حضور دارند. برای شناخت و نزدیک شدن به دنیای روحانی، همان دنیایی که فراتر از دنیای ماست، به حسی متفاوت نیاز داریم، و این حس، ایمان نام دارد.
اساس و پایۀ ایمان، بُعد روحانی انسان یا همان روح نامیرا و جاودان او میباشد. ایمان یک حس روحانی است که در قلمروِ روحانی رخنه میکند و قادر است حقایقی را ببیند که چشمان فیزیکی انسان قادر به مشاهدۀ آنها نیست. همچنین، مانند تلسکوپهای بزرگ و جدید میباشد که میتواند در عمق فضا برود و ستارهها را مشاهده و ضبط کند، چیزهایی که ما با چشم غیرمسلح خود قادر به دیدن آن نیستیم. ایمان میتواند چیزی شبیه به این را بدست آورد. ایمان دقیقاً یک حس روحانی است که میتواند ما را از چیزهایی که در فضا یا عالم روحانی وجود دارد، آگاه سازد.
بنا به فرمایش پولس رسول، «ایمان، ضامن چیزهایی است که بدان امید داریم و برهان آنچه هنوز نمیبینیم.» (عبرانیان ۱۱:۱). این امری عجیب نیست. مگر حتی در زندگی روزمرۀ خود به امور یا پیشامدهایی که نمیتوانیم با پنج حس خود به آنها پی ببریم، اعتماد نمیکنیم؟ ما در جایگاهی نیستیم که شخصاً صحت و سقم اکثر چیزهایی را که در این دنیا اتفاق میافتند، معلوم کنیم و مشخص سازیم که آیا آنها در حقیقت اتفاق افتادهاند یا نه، و اینکه چگونه روی دادهاند؛ با این حال به آنها باور داریم، چون از کسی دربارۀ آنها شنیدهایم. علیرغم این موضوع، میدانیم بسیاری از چیزهایی که دربارۀ آنها میشنویم، کاملاً حقیقت ندارند، یا حتی ممکن است در قلمروِ تخیلات جای گیرند. وقتی تصمیم میگیریم که بلیط هواپیما بخریم، به خلبان و شرکت هواپیمایی اعتماد میکنیم و باور داریم ما را سلامت به مقصد خواهند رسانید، هرچند میدانیم که سانحههای هوایی نیز اتفاق میافتند. اگر به زندگی روزمرۀ خود نگاهی بیندازیم، متوجه خواهیم شد که به چیزهای بسیاری اعتماد میکنیم که اگر قرار بود برای آنها دلایل یا شواهد ملموس بطلبیم، زندگی ما با شهید شدن به پایان میرسید. بنابراین، اگر به چیزهایی که مردم به ما میگویند اعتماد میکنیم، با وجود آنکه ممکن است اغلب فریبنده باشند، چرا نباید به امور روحانی که از سوی شخصی به ما گفته شده که انسانِ صرف نیست، بلکه خودِ عیسی مسیح میباشد، اعتماد کنیم؟ خودِ خدا انسان شد و به این دنیا آمد تا دنیای روحانی و حقایق را که جاودان میباشند، برای ما باز کند. بعداً در این خصوص که مسیح چگونه اینها را بر ما آشکار کرد، بحث خواهیم کرد.
☦@LessonsOrthodox
📚 کتاب ایمان و زندگی ارتدوکس 📚
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
✅ اگر ایمان امری بسیار ساده و طبیعی است، چرا مردم ایمان ندارند؟
دو پاسخ اصلی وجود دارد: اولی جهل و نادانی است. پولس رسول میپرسد: «امّا چگونه کسی را بخوانند که به او ایمان نیاوردهاند؟» (رومیان ۱۰:۱۴). به همین دلیل، مسیح به شاگردانش فرمان داد که انجیل او را به تمام دنیا موعظه کنند (م.ک. مرقس ۱۶:۱۵). هر انسان وفاداری که دربارۀ خدای حقیقی چیزهایی یاد میگیرد و به او ایمان میآورد، وظیفه دارد که این چیزها را به کسانی که ایمان ندارند، منتقل کند.
دومین علت گناه است: «بلکه تقصیرات شما، میان شما و خدایتان جدایی افکنده است» (اشعیا ۵۹:۲). گناه سبب میشود انسان از خدا بسیار دور شود، بهطوری که قادر نیست او را ببیند. گناه یک بیماری وحشتناک برای روح بهشمار میرود. روحی که به علت گناه بیمار است، دیگر توان کارکرد درست را ندارد، مانند چشمی بیمار. اگر یک بیماری جدی به چشم حمله کند و بینایی آن را بگیرد، این چشم دیگر قادر نیست چیزهایی را که مقابلش قرار دارد ببیند. همین قضیه در مورد روح نیز صدق میْکند. اگر بیماری گناه، روح را تیره و تار سازد، روح بینایی روحانی را از دست میدهد و در نتیجه قادر نیست نه خدا و نه هیچ چیز روحانی را ببیند و به آن ایمان داشته باشد. روح که پایه و اساس آن در قلب است، باید سالم و بری از گناه باشد تا بتواند به خدا ایمان داشته باشد. خودِ مسیح فرمود: «خوشا به حال پاکدلان، زیرا آنان خدا را خواهند دید» (متی ۵:۸). شخصی به نحو بسیار کنایهآمیزی گفته: «اگر هیچ گناهی در دنیا وجود نداشت، هیچ ایمانداری هم وجود نداشت.».
✅پس، گناه چگونه ایمان را میکشد و باعث میشود ایمان از روح بگریزد؟
وقتی یک ایماندار مطابق با ارادۀ خدا زندگی میکند، در رابطهای سازگار و هماهنگ با خدا قرار میگیرد و هیچ فکر ناشی از بیایمانی بر او اثر نمیکند. اما اگر این فرد به دلیل بیاحتیاطی یا ضعف، مرتکب یک گناه جدی شود، وجدانش، یا همان صدای خدا در وی، به مخالفت برمیخیزد و زنگ خطر را به صدا درمیآورد. اگر کسی این صدا را بشنود و فوراً این زهر کشندۀ روح را که همان گناه است، خنثی سازد، نجات یافته است؛ این امر از طریق توبه میسر میگردد که بعداً در مورد آن بحث خواهیم کرد. اما اگر شخص بیتفاوتی نشان دهد و در گناه به زندگی خود ادامه دهد، عملاً میکوشد آن را سرکوب کند، زیرا صدای وجدانش وی را به ستوه میآورد. سپس به این فکر میافتد: «کاری که دارم انجام میدهم، گناه است؛ خدا آن را دوست ندارد». قدم بعدی در این موارد، فکر اوست: «کدام خدا؟ چه کسی تا به حال خدا را دیده است؟ بسیاری از فیلسوفان گفتهاند که خدایی نیست. به احتمال زیاد او وجود ندارد.» بدین طریق فرد گناهکار که دائماً از سوی وجدانش مورد بازخواست قرار میگیرد، بدون اینکه تلاشی برای اصلاح خود انجام دهد، ممکن است به جایی برسد که بهتندی بر سر خدا فریاد زند: «از من دور شو. نمیخواهم ارادۀ تو را بدانم.»
وقتی فردی به این وضعیت خطرناک میرسد، طبیعی است که ارادۀ خدا از او دور میشود، چون خدا به آزادی و ارادۀ فرد احترام میگذارد و هیچ کس را مجبور نمیکند که برخلاف ارادهاش نزدیک او بماند. انسان از این طریق و بیدرنگ، از گناهی به گناه دیگر لغزش خورده، سقوط میکند. چنانکه داستایوفسکی گفته: «بدون خدا همه چیز جایز است.» این دومین و جدیترین دلیل بیایمانی است.
به همین دلیل، کافی نیست که فرد ایماندار فقط دربارۀ خدا و ارادهاش بداند، بلکه باید هر آنچه را در زندگیاش میشنود، بهکار ببندد تا روحش از هر گونه گناه در امان بماند. اینکه گناه چیست و یک فرد ایماندار چگونه باید زندگی کند، موضوعاتی هستند که بعداً در موردشان بحث خواهیم کرد.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
✅ اگر ایمان امری بسیار ساده و طبیعی است، چرا مردم ایمان ندارند؟
دو پاسخ اصلی وجود دارد: اولی جهل و نادانی است. پولس رسول میپرسد: «امّا چگونه کسی را بخوانند که به او ایمان نیاوردهاند؟» (رومیان ۱۰:۱۴). به همین دلیل، مسیح به شاگردانش فرمان داد که انجیل او را به تمام دنیا موعظه کنند (م.ک. مرقس ۱۶:۱۵). هر انسان وفاداری که دربارۀ خدای حقیقی چیزهایی یاد میگیرد و به او ایمان میآورد، وظیفه دارد که این چیزها را به کسانی که ایمان ندارند، منتقل کند.
دومین علت گناه است: «بلکه تقصیرات شما، میان شما و خدایتان جدایی افکنده است» (اشعیا ۵۹:۲). گناه سبب میشود انسان از خدا بسیار دور شود، بهطوری که قادر نیست او را ببیند. گناه یک بیماری وحشتناک برای روح بهشمار میرود. روحی که به علت گناه بیمار است، دیگر توان کارکرد درست را ندارد، مانند چشمی بیمار. اگر یک بیماری جدی به چشم حمله کند و بینایی آن را بگیرد، این چشم دیگر قادر نیست چیزهایی را که مقابلش قرار دارد ببیند. همین قضیه در مورد روح نیز صدق میْکند. اگر بیماری گناه، روح را تیره و تار سازد، روح بینایی روحانی را از دست میدهد و در نتیجه قادر نیست نه خدا و نه هیچ چیز روحانی را ببیند و به آن ایمان داشته باشد. روح که پایه و اساس آن در قلب است، باید سالم و بری از گناه باشد تا بتواند به خدا ایمان داشته باشد. خودِ مسیح فرمود: «خوشا به حال پاکدلان، زیرا آنان خدا را خواهند دید» (متی ۵:۸). شخصی به نحو بسیار کنایهآمیزی گفته: «اگر هیچ گناهی در دنیا وجود نداشت، هیچ ایمانداری هم وجود نداشت.».
✅پس، گناه چگونه ایمان را میکشد و باعث میشود ایمان از روح بگریزد؟
وقتی یک ایماندار مطابق با ارادۀ خدا زندگی میکند، در رابطهای سازگار و هماهنگ با خدا قرار میگیرد و هیچ فکر ناشی از بیایمانی بر او اثر نمیکند. اما اگر این فرد به دلیل بیاحتیاطی یا ضعف، مرتکب یک گناه جدی شود، وجدانش، یا همان صدای خدا در وی، به مخالفت برمیخیزد و زنگ خطر را به صدا درمیآورد. اگر کسی این صدا را بشنود و فوراً این زهر کشندۀ روح را که همان گناه است، خنثی سازد، نجات یافته است؛ این امر از طریق توبه میسر میگردد که بعداً در مورد آن بحث خواهیم کرد. اما اگر شخص بیتفاوتی نشان دهد و در گناه به زندگی خود ادامه دهد، عملاً میکوشد آن را سرکوب کند، زیرا صدای وجدانش وی را به ستوه میآورد. سپس به این فکر میافتد: «کاری که دارم انجام میدهم، گناه است؛ خدا آن را دوست ندارد». قدم بعدی در این موارد، فکر اوست: «کدام خدا؟ چه کسی تا به حال خدا را دیده است؟ بسیاری از فیلسوفان گفتهاند که خدایی نیست. به احتمال زیاد او وجود ندارد.» بدین طریق فرد گناهکار که دائماً از سوی وجدانش مورد بازخواست قرار میگیرد، بدون اینکه تلاشی برای اصلاح خود انجام دهد، ممکن است به جایی برسد که بهتندی بر سر خدا فریاد زند: «از من دور شو. نمیخواهم ارادۀ تو را بدانم.»
وقتی فردی به این وضعیت خطرناک میرسد، طبیعی است که ارادۀ خدا از او دور میشود، چون خدا به آزادی و ارادۀ فرد احترام میگذارد و هیچ کس را مجبور نمیکند که برخلاف ارادهاش نزدیک او بماند. انسان از این طریق و بیدرنگ، از گناهی به گناه دیگر لغزش خورده، سقوط میکند. چنانکه داستایوفسکی گفته: «بدون خدا همه چیز جایز است.» این دومین و جدیترین دلیل بیایمانی است.
به همین دلیل، کافی نیست که فرد ایماندار فقط دربارۀ خدا و ارادهاش بداند، بلکه باید هر آنچه را در زندگیاش میشنود، بهکار ببندد تا روحش از هر گونه گناه در امان بماند. اینکه گناه چیست و یک فرد ایماندار چگونه باید زندگی کند، موضوعاتی هستند که بعداً در موردشان بحث خواهیم کرد.
☦@LessonsOrthodox
📚 کتاب ایمان و زندگی ارتدوکس 📚
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
✅چگونه میتوانیم به ایمانی قوی دست یابیم؟
از آنجایی که هر عطای کامل «از بالاست، نازل شده از پدر نورها»- چنانکه در دعای پایانی عشای ربانی خوانده میشود و بعداً در مورد آن توضیح خواهیم داد- لذا، ایمان بهعنوان باارزشترین عطا از سوی خدا به کسانی که مشتاق آن هستند، داده میشود. حتی مواردی بوده که شاگردان مسیح، قبل از آنکه روح القدس را دریافت کنند، احساس کردند که ایمانشان در لغزش و تزلزل است؛ و خداوندگار در آن شرایط ایشان را توبیخ کرد و فرمود: «چرا این چنین ترسانید؟ آیا هنوز ایمان ندارید؟» (مرقس ۴:۴۰). شاگردان احساس میکردند که نیاز به ایمانی بیشتر و قویتر دارند. به همین دلیل است که در انجیل لوقا (۱۷:۵) میخوانیم: «رسولان به خداوند گفتند: ”ایمان ما را بیفزا!“» پس ما نیز باید از خداوندگارمان، عیسای مسیح، بخواهیم که این عطای عالی ایمان را به ما ببخشد و پیوسته آن را افزون گرداند. پولس رسول ما را تشویق میکند که «خود را بیازمایید تا ببینید آیا در ایمان هستید یا نه. خود را مَحَک بزنید» (۲-قرنتیان ۱۳:۵). اگر متوجه شویم که در تمام اتفاقاتی که برای ما افتاده، آن ایمانی را که میبایست به مسیح داشته باشیم، از خود نشان ندادهایم، باید با توبه، فروتنی و دعایی صمیمی، از او خواهش کنیم که شک و ناباوری ما را ببخشد و ایمانمان را تفویت کند. البته در عین حال باید سعی کنیم که هر روزه و بیشتر و بیشتر مسیحِ قادرمطلقِ خود را که پر از محبت است، بشناسیم و بکوشیم بر طبق ارادۀ او زندگی کنیم.
با اینهمه، زمانی که میبینیم افراد با ایمان، چیزهای شگفتانگیز بسیاری را بدست آوردهاند، ایمانمان قوی و قویتر میشود. عیسی به شاگردانش فرموده بود: «به خدا ایمان داشته باشید. آمین به شما میگویم، اگر کسی به این کوه بگوید، از جا کنده شده، به دریا افکنده شو، و در دل خود شک نکند بلکه ایمان داشته باشد که آنچه میگوید، روی خواهد دارد، برای او انجام خواهد شد» (مر قس۱۱:۲۲-۲۳).
کتابمقدس پر از معجزاتی است که با ایمان به مسیح به انجام رسیده است. حتی آنانی که مرده بودند، از مردگان برخاستند. معجزاتی که در طول تاریخ کلیسا رخ داده نیز بیشمار میباشند. زندگی قدیسین کلیسای ما پر از این نوع وقایع شگفتانگیز است.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
✅چگونه میتوانیم به ایمانی قوی دست یابیم؟
از آنجایی که هر عطای کامل «از بالاست، نازل شده از پدر نورها»- چنانکه در دعای پایانی عشای ربانی خوانده میشود و بعداً در مورد آن توضیح خواهیم داد- لذا، ایمان بهعنوان باارزشترین عطا از سوی خدا به کسانی که مشتاق آن هستند، داده میشود. حتی مواردی بوده که شاگردان مسیح، قبل از آنکه روح القدس را دریافت کنند، احساس کردند که ایمانشان در لغزش و تزلزل است؛ و خداوندگار در آن شرایط ایشان را توبیخ کرد و فرمود: «چرا این چنین ترسانید؟ آیا هنوز ایمان ندارید؟» (مرقس ۴:۴۰). شاگردان احساس میکردند که نیاز به ایمانی بیشتر و قویتر دارند. به همین دلیل است که در انجیل لوقا (۱۷:۵) میخوانیم: «رسولان به خداوند گفتند: ”ایمان ما را بیفزا!“» پس ما نیز باید از خداوندگارمان، عیسای مسیح، بخواهیم که این عطای عالی ایمان را به ما ببخشد و پیوسته آن را افزون گرداند. پولس رسول ما را تشویق میکند که «خود را بیازمایید تا ببینید آیا در ایمان هستید یا نه. خود را مَحَک بزنید» (۲-قرنتیان ۱۳:۵). اگر متوجه شویم که در تمام اتفاقاتی که برای ما افتاده، آن ایمانی را که میبایست به مسیح داشته باشیم، از خود نشان ندادهایم، باید با توبه، فروتنی و دعایی صمیمی، از او خواهش کنیم که شک و ناباوری ما را ببخشد و ایمانمان را تفویت کند. البته در عین حال باید سعی کنیم که هر روزه و بیشتر و بیشتر مسیحِ قادرمطلقِ خود را که پر از محبت است، بشناسیم و بکوشیم بر طبق ارادۀ او زندگی کنیم.
با اینهمه، زمانی که میبینیم افراد با ایمان، چیزهای شگفتانگیز بسیاری را بدست آوردهاند، ایمانمان قوی و قویتر میشود. عیسی به شاگردانش فرموده بود: «به خدا ایمان داشته باشید. آمین به شما میگویم، اگر کسی به این کوه بگوید، از جا کنده شده، به دریا افکنده شو، و در دل خود شک نکند بلکه ایمان داشته باشد که آنچه میگوید، روی خواهد دارد، برای او انجام خواهد شد» (مر قس۱۱:۲۲-۲۳).
کتابمقدس پر از معجزاتی است که با ایمان به مسیح به انجام رسیده است. حتی آنانی که مرده بودند، از مردگان برخاستند. معجزاتی که در طول تاریخ کلیسا رخ داده نیز بیشمار میباشند. زندگی قدیسین کلیسای ما پر از این نوع وقایع شگفتانگیز است.
☦@LessonsOrthodox
📚 کتاب ایمان و زندگی ارتدوکس 📚
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
✅ شنیدهام که برای برخی مردم سخت است که ایمان بیاورند چون میگویند ایمان برخلاف منطق، شعور و واقعیت عمل میکند. چه چیزی میتوانیم به ایشان بگوییم؟
درست است که افرادی هستند که قدرت منطق را دست بالا میگیرند. به خصوص در طول قرن هفدهم، جنبشی در میان شخصیتهای برجستۀ روشنگری از انگلیس و آلمان آغاز شده بود که ادعا میکردند عقلانیت باید پایه و اساس هر مذهبی باشد و مذاهب باید امور حقیقی را که منطق انسان قادر به در ک آنهاست، بپذیرد. اما این جنبش که راسیونالیسم نام گرفت، این حقیقت را نادیده میگیرد که منطق انسان توانایی محدودی دارد و نمیتواند واقعیتهای مافوقطبیعی را مشاهده یا درک کند؛ این واقعیتها غیرمنطقی (یعنی برخلاف منطق) نیستند، بلکه ماورای منطق هستند (یعنی فراتر از منطق). این حقایق از سوی عقل و منطق بشری ساخته نشدند که بتوان آن را با منطق بشری درک کرد؛ آنها حقایق روحانی و مافوقطبیعی هستند که خودِ خدا آنها را بر کلیسای ارتدوکس مکشوف ساخت و انسان تنها با ایمان میتواند به آنها راه یابد.
در مورد این نکته باید بسیار احتیاط کنیم. شخص برای آنکه بتواند تمام آنچه را که مسیح برایمان آشکار نموده، بیاموزد و بپذیرد، نمیتواند از منطق خود بهعنوان معیاری برای همه چیز استفاده کند. قطعاً او میتواند تعدادی از مفاهیم روحانی را با استفاده از منطق نیز درک کند. اما حقایق دیگری هم وجود دارند که آنقدر والا میباشند که ذهن محدود بشری نمیتواند بدانها دست یابد. شخص تنها از طریق ایمانی روشن و آگاه و اطمینان به عیسی مسیحِ پرمحبت، عالم مطلق، منزه از گناه، واقف بر همه چیز، قادر مطلق و خدای حقیقی میتواند آنها را تصاحب نماید. مطالب بیشتری در مورد این موضوع داریم که بعداً به هنگام بررسی امور حقیقی که به قلمروِ راز تعلق دارند، بدانها خواهیم پرداخت.
بنابراین، برای حرکت به جلو و مطالعه و پذیرش حقایق الهی که کلیسای ارتدوکس به ما ارائه میدهد، به ایمان نیاز داریم.
✅ چه کسی میتواند این اطمینان را به ما بدهد که این حقایق مافوق طبیعی که باید بدانها باور داشته باشیم، بدون اینکه حتی قادر به فهم آن باشیم، در واقع درست هستند؟
این سؤالی است کاملاً بهجا. چگونه فرد میتواند به چیزهایی ایمان داشته باشد که آنقدر جدی هستند و به نجات جان و آیندۀ ابدی فرد مربوط میشوند، اگر کاملاً مطمئن نباشد که اینها صحت و اعتبار دارند و فارغ از مداخلات و تصورات غلط بشری هستند؟
اعتبار و راستی کلیسای ارتدوکس بر پایۀ شخصِ خداوندگار ما، خدا و نجاتدهنده، عیسی مسیح است که «راه و راستی و حیات» میباشد (یوحنا ۱۴:۶). خداوندگار دقیقاً بهخاطر این که خدای حقیقی و ارادۀ او را بر ما آشکار سازد و ما را از فریب و دروغ شیطان رهایی دهد، مثل ما انسان شد. او دربرابر پنطیوس پیلاتس بهوضوح دربارۀ این حقیقت سخن گفت و فرمود: «من از این رو زاده شدم و از این رو به جهان آمدم تا بر حقیقت شهادت دهم. پس هر کس که به حقیقت تعلّق دارد، به ندای من گوش فرا میدهد.» (یوحنا ۱۸:۳۷).
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
✅ شنیدهام که برای برخی مردم سخت است که ایمان بیاورند چون میگویند ایمان برخلاف منطق، شعور و واقعیت عمل میکند. چه چیزی میتوانیم به ایشان بگوییم؟
درست است که افرادی هستند که قدرت منطق را دست بالا میگیرند. به خصوص در طول قرن هفدهم، جنبشی در میان شخصیتهای برجستۀ روشنگری از انگلیس و آلمان آغاز شده بود که ادعا میکردند عقلانیت باید پایه و اساس هر مذهبی باشد و مذاهب باید امور حقیقی را که منطق انسان قادر به در ک آنهاست، بپذیرد. اما این جنبش که راسیونالیسم نام گرفت، این حقیقت را نادیده میگیرد که منطق انسان توانایی محدودی دارد و نمیتواند واقعیتهای مافوقطبیعی را مشاهده یا درک کند؛ این واقعیتها غیرمنطقی (یعنی برخلاف منطق) نیستند، بلکه ماورای منطق هستند (یعنی فراتر از منطق). این حقایق از سوی عقل و منطق بشری ساخته نشدند که بتوان آن را با منطق بشری درک کرد؛ آنها حقایق روحانی و مافوقطبیعی هستند که خودِ خدا آنها را بر کلیسای ارتدوکس مکشوف ساخت و انسان تنها با ایمان میتواند به آنها راه یابد.
در مورد این نکته باید بسیار احتیاط کنیم. شخص برای آنکه بتواند تمام آنچه را که مسیح برایمان آشکار نموده، بیاموزد و بپذیرد، نمیتواند از منطق خود بهعنوان معیاری برای همه چیز استفاده کند. قطعاً او میتواند تعدادی از مفاهیم روحانی را با استفاده از منطق نیز درک کند. اما حقایق دیگری هم وجود دارند که آنقدر والا میباشند که ذهن محدود بشری نمیتواند بدانها دست یابد. شخص تنها از طریق ایمانی روشن و آگاه و اطمینان به عیسی مسیحِ پرمحبت، عالم مطلق، منزه از گناه، واقف بر همه چیز، قادر مطلق و خدای حقیقی میتواند آنها را تصاحب نماید. مطالب بیشتری در مورد این موضوع داریم که بعداً به هنگام بررسی امور حقیقی که به قلمروِ راز تعلق دارند، بدانها خواهیم پرداخت.
بنابراین، برای حرکت به جلو و مطالعه و پذیرش حقایق الهی که کلیسای ارتدوکس به ما ارائه میدهد، به ایمان نیاز داریم.
✅ چه کسی میتواند این اطمینان را به ما بدهد که این حقایق مافوق طبیعی که باید بدانها باور داشته باشیم، بدون اینکه حتی قادر به فهم آن باشیم، در واقع درست هستند؟
این سؤالی است کاملاً بهجا. چگونه فرد میتواند به چیزهایی ایمان داشته باشد که آنقدر جدی هستند و به نجات جان و آیندۀ ابدی فرد مربوط میشوند، اگر کاملاً مطمئن نباشد که اینها صحت و اعتبار دارند و فارغ از مداخلات و تصورات غلط بشری هستند؟
اعتبار و راستی کلیسای ارتدوکس بر پایۀ شخصِ خداوندگار ما، خدا و نجاتدهنده، عیسی مسیح است که «راه و راستی و حیات» میباشد (یوحنا ۱۴:۶). خداوندگار دقیقاً بهخاطر این که خدای حقیقی و ارادۀ او را بر ما آشکار سازد و ما را از فریب و دروغ شیطان رهایی دهد، مثل ما انسان شد. او دربرابر پنطیوس پیلاتس بهوضوح دربارۀ این حقیقت سخن گفت و فرمود: «من از این رو زاده شدم و از این رو به جهان آمدم تا بر حقیقت شهادت دهم. پس هر کس که به حقیقت تعلّق دارد، به ندای من گوش فرا میدهد.» (یوحنا ۱۸:۳۷).
☦@LessonsOrthodox
📚 کتاب ایمان و زندگی ارتدوکس 📚
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
🔅بخش 1 - ایمان یک مسیحی اورتودکس
🔸فصل 2 - کتاب مقدس
✅آنانی که در زمان عیسی میزیستند و به سخنان او گوش فرا میدادند، داشتند حقیقت را از زبان او فرامیگرفتند. اما چطور میتوانیم دقیقاً آنچه را که مسیح پس از گذشت این همه قرون گفته، بشنویم؟
روح القدس اقدامات و پیشبینیهای لازم را برای این مسالٔه کرده است. او شاگردان عیسی را که با وی میزیستند، پیوسته تا زمان صعودش به آسمان ترغیب نمود که کلام و اَعمال مهم عیسی را که برای نجات ما ضروری میباشند، به رشتۀ تحریر درآورند. این نوشتهها اناجیل نام دارند زیرا حاوی «مژده» یا خبر خوش هستند: فرشته به شبانان گفت: «بشارتی برایتان دارم... امروز... نجاتدهندهای برای شما به دنیا آمد. او خداوندْ مسیح است» (لوقا ۲:۱۰-۱۱). او بود که برای گناهان ما کشته شد، قدرت شیطان را در هم شکست و با رستاخیزش حیات جاودان را برای آنانی که به او ایمان میآورند و در کلیسایش تعمید میگیرند، فراهم میسازد.
✅چند نفر اناجیل را به رشتۀ تحریر درآوردهاند؟
نویسندگان انجیلها چهار تن هستند:
🔹متی: او یکی از دوازده شاگرد بود. وی در ابتدا انجیلش را به زبان عبری نوشت که حاوی «کلام خداوندگار» میباشد، یعنی تعلیمی که تنها از آنِ خداوندگار است. انجیل به شکلی که اکنون در دسترس است و نام متی را بر خود دارد، بین سالهای ۶۰ تا ۶۶ م. از سوی متی به زبان یونانی نوشته شد.
🔹مرقس: نام مادرش مریم بود که خانهای بزرگ در اورشلیم داشت و مسیحیان اولیه در آنجا جمع میشدند و جلسات دعا را برگزار میکردند. پطرسِ رسول مرقس را «پسر» خود میخواند، بدین معنا که وی پسر روحانی اوست. بدیهی است که مرقس آنچه را که از پطرس دریافت نموده، در انجیل خود مینویسد؛ پطرس شاهد تمام وقایع زندگی خداوندگار بود و از ابتدا تا انتها تمام تعالیم او را شنیده بود. او این انجیل را بین سالهای ۶۵ تا ۷۰ م. نوشت.
🔹لوقا: او اهل انطاکیۀ سوریه بود و با رسولان مقدس در ارتباط بود. بعداً بهعنوان یک پزشک در سفرهای پولس رسول با وی همراه شد. وی بعدها بهعنوان یک مورخ تمام آنچه را که پولس دربارۀ عیسی مسیح موعظه میکرد، بهصورت نظاممند به رشتۀ تحریر درآورد. علاوه بر این، لوقا خود به اورشلیم سفر کرده و با مریم، مادر مقدس عیسی دیدار کرده بود. بنابراین قادر بود تمام وقایع زندگی عیسی را با جزئیات در انجیل خود ثبت کند، وقایعی که انجیلنویسان دیگر بدانها اشاره نکرده بودند. لوقا انجیل خود را بین سالهای ۵۵ تا ۶۰ م. نوشت و هدف نخست او فراهمساختن اطلاعاتی شفاف در زمینۀ حقایق ایمان مسیحی برای تئوفیلوس[1]- یک مقام بلندپایه- و سایر ایمانداران بود.
🔹یوحنا: او یکی از نخستین شاگردانی بود که عیسی به جلیل دعوت نمود تا از او پیروی کند؛ و یکی از سه نفری بود- همراه با پطرس و برادرش یعقوب- که خداوندگار به هنگام زنده کردن دختر یایروس از مردگان و همچنین تبدیل هئیت خویش در کوه تابور، با خود همراه داشت. او همواره و تا جلجتا، مکان مصلوب شدن عیسی، با وی بود. یوحنا بهعنوان «شاگرد محبت» شناخته شده، چون محبتی عظیم نسبت به عیسی داشت. خداوندگار با سپردن مادرش به یوحنا، به وی حرمت نهاد، هنگامی که از روی صلیب فرمود: «اینک مادرت» (یوحنا ۱۹:۲۷). یوحنا پس از شهادت پولس رسول و ویرانی اورشلیم به دست ژنرال تیتوس (۷۰ م.)، در افسس ساکن شد و در آنجا بین سالهای ۸۵ تا ۹۵ انجیل خود را به رشتۀ تحریر درآورد.
...............................
[1] معنای تحت اللفظی نام یونانی «تئوفیلوس» عبارت است از «کسی که دوست خداست» یا «کسی که عاشق خداست.» همانطور که زبان یونانی دوران عهدجدید هنوز به حروف بزرگ نوشته میشد، این نظریه مطرح شده (بدون اینکه تحقیقات تاریخی جدی صورت گرفته باشد) که لوقا انجیل خود را به شخص خاصی به نام تئوفیلوس ننوشت، بلکه برای تمام کسانی که بهمفهوم وسیعتر نسبت به خدا محبت نشان میدهند و میخواهند او را بشناسند. (یادداشت مترجم).
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
🔅بخش 1 - ایمان یک مسیحی اورتودکس
🔸فصل 2 - کتاب مقدس
✅آنانی که در زمان عیسی میزیستند و به سخنان او گوش فرا میدادند، داشتند حقیقت را از زبان او فرامیگرفتند. اما چطور میتوانیم دقیقاً آنچه را که مسیح پس از گذشت این همه قرون گفته، بشنویم؟
روح القدس اقدامات و پیشبینیهای لازم را برای این مسالٔه کرده است. او شاگردان عیسی را که با وی میزیستند، پیوسته تا زمان صعودش به آسمان ترغیب نمود که کلام و اَعمال مهم عیسی را که برای نجات ما ضروری میباشند، به رشتۀ تحریر درآورند. این نوشتهها اناجیل نام دارند زیرا حاوی «مژده» یا خبر خوش هستند: فرشته به شبانان گفت: «بشارتی برایتان دارم... امروز... نجاتدهندهای برای شما به دنیا آمد. او خداوندْ مسیح است» (لوقا ۲:۱۰-۱۱). او بود که برای گناهان ما کشته شد، قدرت شیطان را در هم شکست و با رستاخیزش حیات جاودان را برای آنانی که به او ایمان میآورند و در کلیسایش تعمید میگیرند، فراهم میسازد.
✅چند نفر اناجیل را به رشتۀ تحریر درآوردهاند؟
نویسندگان انجیلها چهار تن هستند:
🔹متی: او یکی از دوازده شاگرد بود. وی در ابتدا انجیلش را به زبان عبری نوشت که حاوی «کلام خداوندگار» میباشد، یعنی تعلیمی که تنها از آنِ خداوندگار است. انجیل به شکلی که اکنون در دسترس است و نام متی را بر خود دارد، بین سالهای ۶۰ تا ۶۶ م. از سوی متی به زبان یونانی نوشته شد.
🔹مرقس: نام مادرش مریم بود که خانهای بزرگ در اورشلیم داشت و مسیحیان اولیه در آنجا جمع میشدند و جلسات دعا را برگزار میکردند. پطرسِ رسول مرقس را «پسر» خود میخواند، بدین معنا که وی پسر روحانی اوست. بدیهی است که مرقس آنچه را که از پطرس دریافت نموده، در انجیل خود مینویسد؛ پطرس شاهد تمام وقایع زندگی خداوندگار بود و از ابتدا تا انتها تمام تعالیم او را شنیده بود. او این انجیل را بین سالهای ۶۵ تا ۷۰ م. نوشت.
🔹لوقا: او اهل انطاکیۀ سوریه بود و با رسولان مقدس در ارتباط بود. بعداً بهعنوان یک پزشک در سفرهای پولس رسول با وی همراه شد. وی بعدها بهعنوان یک مورخ تمام آنچه را که پولس دربارۀ عیسی مسیح موعظه میکرد، بهصورت نظاممند به رشتۀ تحریر درآورد. علاوه بر این، لوقا خود به اورشلیم سفر کرده و با مریم، مادر مقدس عیسی دیدار کرده بود. بنابراین قادر بود تمام وقایع زندگی عیسی را با جزئیات در انجیل خود ثبت کند، وقایعی که انجیلنویسان دیگر بدانها اشاره نکرده بودند. لوقا انجیل خود را بین سالهای ۵۵ تا ۶۰ م. نوشت و هدف نخست او فراهمساختن اطلاعاتی شفاف در زمینۀ حقایق ایمان مسیحی برای تئوفیلوس[1]- یک مقام بلندپایه- و سایر ایمانداران بود.
🔹یوحنا: او یکی از نخستین شاگردانی بود که عیسی به جلیل دعوت نمود تا از او پیروی کند؛ و یکی از سه نفری بود- همراه با پطرس و برادرش یعقوب- که خداوندگار به هنگام زنده کردن دختر یایروس از مردگان و همچنین تبدیل هئیت خویش در کوه تابور، با خود همراه داشت. او همواره و تا جلجتا، مکان مصلوب شدن عیسی، با وی بود. یوحنا بهعنوان «شاگرد محبت» شناخته شده، چون محبتی عظیم نسبت به عیسی داشت. خداوندگار با سپردن مادرش به یوحنا، به وی حرمت نهاد، هنگامی که از روی صلیب فرمود: «اینک مادرت» (یوحنا ۱۹:۲۷). یوحنا پس از شهادت پولس رسول و ویرانی اورشلیم به دست ژنرال تیتوس (۷۰ م.)، در افسس ساکن شد و در آنجا بین سالهای ۸۵ تا ۹۵ انجیل خود را به رشتۀ تحریر درآورد.
...............................
[1] معنای تحت اللفظی نام یونانی «تئوفیلوس» عبارت است از «کسی که دوست خداست» یا «کسی که عاشق خداست.» همانطور که زبان یونانی دوران عهدجدید هنوز به حروف بزرگ نوشته میشد، این نظریه مطرح شده (بدون اینکه تحقیقات تاریخی جدی صورت گرفته باشد) که لوقا انجیل خود را به شخص خاصی به نام تئوفیلوس ننوشت، بلکه برای تمام کسانی که بهمفهوم وسیعتر نسبت به خدا محبت نشان میدهند و میخواهند او را بشناسند. (یادداشت مترجم).
☦@LessonsOrthodox
📚 کتاب ایمان و زندگی ارتدوکس 📚
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
باید بگوییم که در این مقطع، کلیسا پذیرفته بود که این اناجیل مقدس دارای اعتبار و سندیت بوده، تحت الهام روحالقدس نوشته شدهاند و مجموعهای از آیات بر اساس آن تنظیم کرد تا ایمانداران برای قرائت روزانه و در جلسات پرستش از آن استفاده کنند. تا امروز هم ما در کلیساهای خود، هر روز و در تمام طول سال آیاتی را از اناجیل مقدس خود قرائت میکنیم. بدین ترتیب، در طول یک سال، کل اناجیل خوانده میشوند. به مسیحیان ارتدوکس نیز توصیه میشود که هر روز متنی را از انجیل بخوانند و سعی کنند زندگی خود را با الگو و تعلیم خداوندگار وفق دهند.
خواندن روزانۀ اناجیل مقدس در کلیساها علاوه بر تمام مزایایی که داشت، باعث میشد که تا قرنها چیزی از متون کم و چیزی به آن اضافه نشود و از تغییرات مخرب جلوگیری بهعمل آید. بدین ترتیب میدانیم که نسخۀ اصلی اناجیل به زبان یونانی، که امروز در دست داریم، همان نسخۀ معتبر و موثق است. پایۀ تمام آموزههای کلیسا بر روی همین متن گذاشته شده است. کلیسای ارتدوکس تنها آنچه را که در اناجیل مقدس نوشته شده، بهعنوان آموزه میپذیرد. بدین طریق، ما از ایمان خود مطمئن هستیم.
مشخصاً کلیسای ما برای این کتابِ مقدس که حاوی چهار انجیل است، احترام زیادی قائل میباشد. همچنین، آن را در مقدسترین محل کلیسا یعنی سکوی مقدس یا Bema (ناحیۀ محراب) و در حقیقت در مرکز میز مقدس قرار میدهد. در طول مراسم آیین نیایش، کمی قبل از خواندن متن روز از انجیل، کاهن برگزارکنندۀ آیین، با رعایت تشریفات و با همراهی مشایعتکنندگان، کتاب مقدس را (که ما آن را انجیل مقدس مینامیم) در دست میگیرد، در حالی که دستانش را بالا گرفته و در جماعت قدم میزند، در مرکز صحن کلیسا توقف میکند و کتاب را بلند کرده، اعلان میکند: «حکمت. برخیز»؛ یعنی انجیل مقدس که حاوی زندگی و تعلیم مسیح است، مظهر خودِ مسیح است که «قدرت خدا و حکمت خداست» (۱-قرنتیان ۱:۲۴). جماعت گویی که مسیح را در برابر خود می بینند، پاسخ میدهند: «بیایید مسیح را بپرستیم و در مقابل او زانو زنیم؛ پسرِ خدا ما را نجات ده...»، درست همانطور که مردم در آن دوران، عیسی را میدیدند، زمانی که آنان را در شهرها و روستاهای فلسطین ملاقات کرده، بدیشان تعلیم میداد.
همچنین، در طول مراسم صبحگاهی یکشنبهها، بعد از خواندن متنی از انجیل مقدس، که اشاره به رستاخیز مسیح دارد، انجیل مقدس جلو آورده میشود. کاهن انجیل مقدس را که قبلاً گفتیم نماد عیسی مسیح است، از میز مقدس، که نماد قبر مسیح است، برمیدارد. او به محراب یا سکوی مقدس میرود، زیرا وقتی خداوندگار از مردگان برخاست، از قبرش بیرون آمده، به مرکز صحن میرود. سپس، ایمانداران یک صف تشکیل داده، در مقابل انجیل مقدس که بر روی جلد آن نشان یا نماد رستاخیز قرار دارد، تعظیم میکنند؛ سپس آن را میبوسند، درست مثل زنانی که با مُر آمده بودند و مسیح را پس از رستاخیزش ملاقات کردند.
ما در تمام مراسم مقدس کلیسایمان، چه در داخل و چه در خارج از عمارت کلیسا، و در مراسم راهپیمایی، مشاهده میکنیم که انجیل مقدس همواره جایگاهی مرکزی و محوری دارد. انجیل بهعنوان «نورِ مسیح» زندگی ایماندار ِارتدوکس را روشن میکند.
☦@LessonsOrthodox
🎗نوشته متروپولیتن سوتیریوس🎗
باید بگوییم که در این مقطع، کلیسا پذیرفته بود که این اناجیل مقدس دارای اعتبار و سندیت بوده، تحت الهام روحالقدس نوشته شدهاند و مجموعهای از آیات بر اساس آن تنظیم کرد تا ایمانداران برای قرائت روزانه و در جلسات پرستش از آن استفاده کنند. تا امروز هم ما در کلیساهای خود، هر روز و در تمام طول سال آیاتی را از اناجیل مقدس خود قرائت میکنیم. بدین ترتیب، در طول یک سال، کل اناجیل خوانده میشوند. به مسیحیان ارتدوکس نیز توصیه میشود که هر روز متنی را از انجیل بخوانند و سعی کنند زندگی خود را با الگو و تعلیم خداوندگار وفق دهند.
خواندن روزانۀ اناجیل مقدس در کلیساها علاوه بر تمام مزایایی که داشت، باعث میشد که تا قرنها چیزی از متون کم و چیزی به آن اضافه نشود و از تغییرات مخرب جلوگیری بهعمل آید. بدین ترتیب میدانیم که نسخۀ اصلی اناجیل به زبان یونانی، که امروز در دست داریم، همان نسخۀ معتبر و موثق است. پایۀ تمام آموزههای کلیسا بر روی همین متن گذاشته شده است. کلیسای ارتدوکس تنها آنچه را که در اناجیل مقدس نوشته شده، بهعنوان آموزه میپذیرد. بدین طریق، ما از ایمان خود مطمئن هستیم.
مشخصاً کلیسای ما برای این کتابِ مقدس که حاوی چهار انجیل است، احترام زیادی قائل میباشد. همچنین، آن را در مقدسترین محل کلیسا یعنی سکوی مقدس یا Bema (ناحیۀ محراب) و در حقیقت در مرکز میز مقدس قرار میدهد. در طول مراسم آیین نیایش، کمی قبل از خواندن متن روز از انجیل، کاهن برگزارکنندۀ آیین، با رعایت تشریفات و با همراهی مشایعتکنندگان، کتاب مقدس را (که ما آن را انجیل مقدس مینامیم) در دست میگیرد، در حالی که دستانش را بالا گرفته و در جماعت قدم میزند، در مرکز صحن کلیسا توقف میکند و کتاب را بلند کرده، اعلان میکند: «حکمت. برخیز»؛ یعنی انجیل مقدس که حاوی زندگی و تعلیم مسیح است، مظهر خودِ مسیح است که «قدرت خدا و حکمت خداست» (۱-قرنتیان ۱:۲۴). جماعت گویی که مسیح را در برابر خود می بینند، پاسخ میدهند: «بیایید مسیح را بپرستیم و در مقابل او زانو زنیم؛ پسرِ خدا ما را نجات ده...»، درست همانطور که مردم در آن دوران، عیسی را میدیدند، زمانی که آنان را در شهرها و روستاهای فلسطین ملاقات کرده، بدیشان تعلیم میداد.
همچنین، در طول مراسم صبحگاهی یکشنبهها، بعد از خواندن متنی از انجیل مقدس، که اشاره به رستاخیز مسیح دارد، انجیل مقدس جلو آورده میشود. کاهن انجیل مقدس را که قبلاً گفتیم نماد عیسی مسیح است، از میز مقدس، که نماد قبر مسیح است، برمیدارد. او به محراب یا سکوی مقدس میرود، زیرا وقتی خداوندگار از مردگان برخاست، از قبرش بیرون آمده، به مرکز صحن میرود. سپس، ایمانداران یک صف تشکیل داده، در مقابل انجیل مقدس که بر روی جلد آن نشان یا نماد رستاخیز قرار دارد، تعظیم میکنند؛ سپس آن را میبوسند، درست مثل زنانی که با مُر آمده بودند و مسیح را پس از رستاخیزش ملاقات کردند.
ما در تمام مراسم مقدس کلیسایمان، چه در داخل و چه در خارج از عمارت کلیسا، و در مراسم راهپیمایی، مشاهده میکنیم که انجیل مقدس همواره جایگاهی مرکزی و محوری دارد. انجیل بهعنوان «نورِ مسیح» زندگی ایماندار ِارتدوکس را روشن میکند.
☦@LessonsOrthodox
کتاب مقدس در مرکز روی میز مقدس(که نماد جلجتا و مقبره مسیح می باشد) قرار می گیرد.
☦@LessonsOrthodox
☦@LessonsOrthodox
حمل کتاب مقدس توسط کاهن در راهپیمایی های خارج کلیسا به همراه مشایعت کنندگان.
☦@LessonsOrthodox
☦@LessonsOrthodox
☀️سخنی در باب شاهنامه☀️
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
دوستان عزیز به بزم حکیم توس خوش آمدید.
من نه مدرس ، نه محقق بلکه راوی شهنامه ای هستم که در ابتدا ، خدای نامه نام داشت....
شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان.
او را بزرگترین سرایندهٔ پارسی گو دانستهاند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبانهای زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.
همچنین شاهنامه فردوسی ملقب است به خردنامه و رزم نامه و حماسی نامه...
شاهنامه دارای سه بخش زیر است:
🔹اساطیری 🔹پهلوانی 🔹تاریخی
بخش اساطیری شاهنامه از پادشاهی کیومرث آغاز تا ظهور فریدون است.
بخش پهلوانی شاهنامه از خیزش کاوه آهنگر آغاز و با مرگ رستم و فرمانروایی بهمن پسر اسفندیار به پایان میرسد.
و بالاخره بخش تاریخی شاهنامه که آغاز دوران پادشاهی بهمن ، پیدایش اسکندر و در نهایت با فتح ایران توسط سپاه اسلام به پایان میرسد.
( شاهنامه آخرش خوش است ؛ ضرب المثلی که همه شنیده اید ؛ افسوس و دریغ ، که شاهنامه آخرش خوش نیست و این مثل احتمالا ساخته دست دشمنان ایران است ).
اصلیترین منبع فردوسی برای سرایش شاهنامه ، شاهنامه ای که پیش از آن به دستور حاکم توس توسط وزیرش ابومنصور معمری سروده شده بود که متأسفانه این اثر از بین رفته و فقط پانزده صفحه در ابتدای نسخه های خطی شاهنامه از آن باقی مانده...
شاهکار حکیم توس ، حماسه ای منظوم دارای ۵۰ هزار بیت تا ۶۱ هزار بیت ؛ که در تمام این ابیات تنها ۸۶۵ واژه غیرپارسی(عربی) وجود دارد.
موضوع این شاهکار افسانه ها و تاریخ ایران از آغاز ( آفرینش ) تا حمله سپاه اسلام به ایران در قرن هفتم میلادی ست؛ در سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی مربوط به چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان، ساسانیان است.
تاریخ نگارش شاهنامه را سال ۴۰۰ هجری دانسته اند.
در تاریخ باستان کلمه خدا به معنی پادشاه بوده برای همین در ابتدا شاهنامه، "خدای نامه" نام داشته اما بعدها به دلیل تغییر معنای عرفی کلمه خدا و اطلاق این کلمه بر آفریدگار به شاهنامه تغییر نام داد.
گروهی از خردمندان ایران ، که نگران از بین رفتن زبان و فرهنگ پارسی بودند گرد هم جمع میآیند تا خدای نامه، که البته بصورت پراکنده در میان مردم در دست بود را گردآوری و بصورت منظوم درآورند؛ سرایش شاهنامه در ابتدا به شاعر جوانی به نام دقیقی واگذار شده بود که به قول فردوسی :
بدان خوی بد جان شیرین بداد
نبد از جوانیش یه روز شاد
دقیقی در جوانی طی یک درگیری کشته میشود ( یادش گرامی ) که البته زمانی که به هزار بیتی که دقیقی سروده برسیم همگی خداراشکر خواهید کرد که باقی کار را فردوسی به انجام رساند.
شاهنامه خردنامه رزم نامه حماسی نامه یکی از باشکوه ترین آثار ادبی جهان است که دو برابر ایلیاد و ادیسه هومر حجم دارد.
شاهنامه فردوسی مورد تحسین بسیار گوته و ویکتور هوگو بوده...
مراسم هزاره شاهنامه در سال ۱۳۸۸ با حضور نماینده ۱۹۲ کشور وابسته به یونسکو در پاریس با همکاری بنیاد فردوسی برگزار شد.
قدیمیترین نسخه موجود شاهنامه نسخه فلورانس به سال ۶۱۴ هجری است.
در پایان بیاد داشته باشید که شاهنامه ترسیم شناسنامه ما ایرانیان در دورانی بود ، که ایران با همه تمدن و زبانش رو به سقوط بود .
مالکیت این شناسنامه را مدیون مردی هستیم که به گفته خویش :
چهل سال رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
حکیم بزرگوار توس در سال ۳۲۹ قمری دیده به جهان گشود و در سال ۴۱۱ قمری از دنیا رفت ؛ ایشان سی سال از عمر خویش را صرف سرودن شاهنامه و زنده کردن زبان فارسی نمودند.
بیایید با خوانش شاهنامه به حکیم گرانمایه توس ادای احترام کنیم.🙏
با تشکر فراوان
بهار🌹
☦@LessonsOrthodox
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
دوستان عزیز به بزم حکیم توس خوش آمدید.
من نه مدرس ، نه محقق بلکه راوی شهنامه ای هستم که در ابتدا ، خدای نامه نام داشت....
شاهنامه حماسهٔ ملی ایرانیان.
او را بزرگترین سرایندهٔ پارسی گو دانستهاند. نام و آوازه فردوسی در همه جای جهان شناخته و ستوده شده است. شاهنامهٔ فردوسی به بسیاری از زبانهای زنده جهان برگردانده شده است. در ایران روز ۲۵ اردیبهشت به نام روز بزرگداشت فردوسی نامگذاری شده است.
همچنین شاهنامه فردوسی ملقب است به خردنامه و رزم نامه و حماسی نامه...
شاهنامه دارای سه بخش زیر است:
🔹اساطیری 🔹پهلوانی 🔹تاریخی
بخش اساطیری شاهنامه از پادشاهی کیومرث آغاز تا ظهور فریدون است.
بخش پهلوانی شاهنامه از خیزش کاوه آهنگر آغاز و با مرگ رستم و فرمانروایی بهمن پسر اسفندیار به پایان میرسد.
و بالاخره بخش تاریخی شاهنامه که آغاز دوران پادشاهی بهمن ، پیدایش اسکندر و در نهایت با فتح ایران توسط سپاه اسلام به پایان میرسد.
( شاهنامه آخرش خوش است ؛ ضرب المثلی که همه شنیده اید ؛ افسوس و دریغ ، که شاهنامه آخرش خوش نیست و این مثل احتمالا ساخته دست دشمنان ایران است ).
اصلیترین منبع فردوسی برای سرایش شاهنامه ، شاهنامه ای که پیش از آن به دستور حاکم توس توسط وزیرش ابومنصور معمری سروده شده بود که متأسفانه این اثر از بین رفته و فقط پانزده صفحه در ابتدای نسخه های خطی شاهنامه از آن باقی مانده...
شاهکار حکیم توس ، حماسه ای منظوم دارای ۵۰ هزار بیت تا ۶۱ هزار بیت ؛ که در تمام این ابیات تنها ۸۶۵ واژه غیرپارسی(عربی) وجود دارد.
موضوع این شاهکار افسانه ها و تاریخ ایران از آغاز ( آفرینش ) تا حمله سپاه اسلام به ایران در قرن هفتم میلادی ست؛ در سه بخش اساطیری، پهلوانی و تاریخی مربوط به چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان، ساسانیان است.
تاریخ نگارش شاهنامه را سال ۴۰۰ هجری دانسته اند.
در تاریخ باستان کلمه خدا به معنی پادشاه بوده برای همین در ابتدا شاهنامه، "خدای نامه" نام داشته اما بعدها به دلیل تغییر معنای عرفی کلمه خدا و اطلاق این کلمه بر آفریدگار به شاهنامه تغییر نام داد.
گروهی از خردمندان ایران ، که نگران از بین رفتن زبان و فرهنگ پارسی بودند گرد هم جمع میآیند تا خدای نامه، که البته بصورت پراکنده در میان مردم در دست بود را گردآوری و بصورت منظوم درآورند؛ سرایش شاهنامه در ابتدا به شاعر جوانی به نام دقیقی واگذار شده بود که به قول فردوسی :
بدان خوی بد جان شیرین بداد
نبد از جوانیش یه روز شاد
دقیقی در جوانی طی یک درگیری کشته میشود ( یادش گرامی ) که البته زمانی که به هزار بیتی که دقیقی سروده برسیم همگی خداراشکر خواهید کرد که باقی کار را فردوسی به انجام رساند.
شاهنامه خردنامه رزم نامه حماسی نامه یکی از باشکوه ترین آثار ادبی جهان است که دو برابر ایلیاد و ادیسه هومر حجم دارد.
شاهنامه فردوسی مورد تحسین بسیار گوته و ویکتور هوگو بوده...
مراسم هزاره شاهنامه در سال ۱۳۸۸ با حضور نماینده ۱۹۲ کشور وابسته به یونسکو در پاریس با همکاری بنیاد فردوسی برگزار شد.
قدیمیترین نسخه موجود شاهنامه نسخه فلورانس به سال ۶۱۴ هجری است.
در پایان بیاد داشته باشید که شاهنامه ترسیم شناسنامه ما ایرانیان در دورانی بود ، که ایران با همه تمدن و زبانش رو به سقوط بود .
مالکیت این شناسنامه را مدیون مردی هستیم که به گفته خویش :
چهل سال رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
حکیم بزرگوار توس در سال ۳۲۹ قمری دیده به جهان گشود و در سال ۴۱۱ قمری از دنیا رفت ؛ ایشان سی سال از عمر خویش را صرف سرودن شاهنامه و زنده کردن زبان فارسی نمودند.
بیایید با خوانش شاهنامه به حکیم گرانمایه توس ادای احترام کنیم.🙏
با تشکر فراوان
بهار🌹
☦@LessonsOrthodox
🔸بخش اول: در ستایش آفریدگار
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر، اندیشه بر نگذرد
معنی: به نام خداوندی آغاز می کنم که دو نعمت بزرگ عقل و جان را به انسان عطا کرده است زیرا فکر و اندیشه انسان نمی تواند فراتر ازاین برود . به ذهن و اندیشه انسان ،سخنی بالاتر ازاین خطور نمی کند که سخنش را با نام پروردگاری آغاز کند که به انسان جان و خرد بخشیده است.
خداوند نام و خداوند جای
خداونـد روزی ده رهنمـای
معنی : خداوند متعال صاحب اسامی و صفات متعدد و آفریننده ی مکان(عالم هستی) است. اوست که روزی دهنده موجودات عالم و هدایت کننده آنهاست.
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ی ماه وناهید و مهر
(توضیحات: کیوان : زحل ، نام یکی از افلاک هفتگانه است./ گردان سپهر: گردان صفت است برای سپهر که قبل از موصوف آمده است./ناهید: زهره از افلاک هفتگانه/ مهر : خورشید از افلاک هفتگانه / مراعات نظیر در بین کلمات: کیوان، سپهر، ماه، ناهید و مهر)
معنی : خداوند متعال افلاک هفتگانه ( قمر، عطارد، ناهید، خورشید،مریخ ، مشتری، زحل) و آسمان در حال حرکت را آفریده است و اوست که به خورشید و ماه و ستارگان نور و روشنی بخشیده است.
ز نام و نشان و گمان برترست
نگارنـده ی بر شده گوهرست
معنی : ذات مقدس الهی فراتر از اندیشه و گمان آدمی ست و گوهر وجود او از همه عناصر و موجودات در عالم هستی بالاتر است.
بــه بیننــدگــان آفـریننــده را
نبینی مرنجان دو بیننــده را
معنی : با چشمان و وجود جسمانی و مادی نمی توان خدا را درک کرد پس برای این کار بیهوده به چشمانت زحمت مده.
نه اندیشه یابد بـدو نیــز راه
که او برتراز نام واز جایگاه
معنی : انسان حتّی با افکار تیز و اندیشه های باریک بین نیز نمی تواند به وجود خداوند متعال دست یابد زیرا که ذات مقدس پروردگار فراتر از دنیای محسوسات است.( خداوند لامکان است.)
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه و جان خرد
معنی: جان و خرد دو گوهر ارزشمند انسان است ، با اینحال هر چقدر از امتیازات جان و خرد سخن بگوییم، باز هم این دو گوهر ( جان و خرد ) ناتوان از درک خداوند است.
خـرد گر سخـن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
معنی: اگرعقل و اندیشه انسان موضوعی برای قضاوت و داوری برگزیند همان موضوعی را انتخاب می کند که قابل مشاهده و رؤیت باشد. ( وجود خدا ماده نیست در حالی که جسم و وجود انسان از ماده است وجسم ماده هرگز نمی تواند جسمی را که از جنس ماده نیست، درک کند.)
ستودن ندانست کس اوراچوهست
میـان بنـدگی را ببایدت بست
معنی : هیچ کسی نمی تواند خداوند متعال را آنگونه که شایسته درگاه اوست، ستایش کند پس تو باید کمر بندگی و اطاعت از او به میان ببندی و در بندگی و عبادت او تلاش کنی.
خردراوجان راهمی سنجداوی
دراندیشهٔ سخته کی گنجد اوی؟!
معنی : خداوند متعال عقل و جان را به عنوان دو هدیه بزرگ که وسیله تشخیص و سنجش است در اختیار انسان قرار داده است و این دو که خود به وسیله خدا سنجیده و آفریده شده است هرگز نمی تواند به سنجش و شناخت پروردگار بپردازد.عظمت خدای بزرگ در اندیشه اندک و ناچیز ما نمی گنجد.
بدین آلت رای و جان و زبان
ستــود آفریننــده را کی توان؟!
معنی:با اسباب و ابزارهایی چون فکر، اندیشه، جان، کلام و ... که انسان در اختیار دارد نمی توان خدا را ستود.
به هستیش بایدکه خستوشوی
ز گفتــار بیـــکار یکسـو شوی
(توضیح؛ خستو: اعتراف و اقرار)
معنی : تو باید به یگانگی وجود خداوند اعتراف نمایی و از گفتن سخنان بیهوده و نادرست در باره او خودداری کنی.
پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
معنی : ستایشگر خداوند و پوینده راهش باشی و با تمام وجود گوش به فرمان خداوند باشی.
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
معنی: دانش موجب توانایی انسان است.
با وجود دانش دل پیر جوان و شاداب میگردد.
از این پرده برتر سخن گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
معنی: پایگاه و مرتبه سخن از آنچه گفتیم نمیتواند فراتر رود و اندیشه هر چقدر ژرف و عمیق باشد به ذات پروردگار نمیتواند راه یابد
☦@LessonsOrthodox
به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر، اندیشه بر نگذرد
معنی: به نام خداوندی آغاز می کنم که دو نعمت بزرگ عقل و جان را به انسان عطا کرده است زیرا فکر و اندیشه انسان نمی تواند فراتر ازاین برود . به ذهن و اندیشه انسان ،سخنی بالاتر ازاین خطور نمی کند که سخنش را با نام پروردگاری آغاز کند که به انسان جان و خرد بخشیده است.
خداوند نام و خداوند جای
خداونـد روزی ده رهنمـای
معنی : خداوند متعال صاحب اسامی و صفات متعدد و آفریننده ی مکان(عالم هستی) است. اوست که روزی دهنده موجودات عالم و هدایت کننده آنهاست.
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزنده ی ماه وناهید و مهر
(توضیحات: کیوان : زحل ، نام یکی از افلاک هفتگانه است./ گردان سپهر: گردان صفت است برای سپهر که قبل از موصوف آمده است./ناهید: زهره از افلاک هفتگانه/ مهر : خورشید از افلاک هفتگانه / مراعات نظیر در بین کلمات: کیوان، سپهر، ماه، ناهید و مهر)
معنی : خداوند متعال افلاک هفتگانه ( قمر، عطارد، ناهید، خورشید،مریخ ، مشتری، زحل) و آسمان در حال حرکت را آفریده است و اوست که به خورشید و ماه و ستارگان نور و روشنی بخشیده است.
ز نام و نشان و گمان برترست
نگارنـده ی بر شده گوهرست
معنی : ذات مقدس الهی فراتر از اندیشه و گمان آدمی ست و گوهر وجود او از همه عناصر و موجودات در عالم هستی بالاتر است.
بــه بیننــدگــان آفـریننــده را
نبینی مرنجان دو بیننــده را
معنی : با چشمان و وجود جسمانی و مادی نمی توان خدا را درک کرد پس برای این کار بیهوده به چشمانت زحمت مده.
نه اندیشه یابد بـدو نیــز راه
که او برتراز نام واز جایگاه
معنی : انسان حتّی با افکار تیز و اندیشه های باریک بین نیز نمی تواند به وجود خداوند متعال دست یابد زیرا که ذات مقدس پروردگار فراتر از دنیای محسوسات است.( خداوند لامکان است.)
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه و جان خرد
معنی: جان و خرد دو گوهر ارزشمند انسان است ، با اینحال هر چقدر از امتیازات جان و خرد سخن بگوییم، باز هم این دو گوهر ( جان و خرد ) ناتوان از درک خداوند است.
خـرد گر سخـن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
معنی: اگرعقل و اندیشه انسان موضوعی برای قضاوت و داوری برگزیند همان موضوعی را انتخاب می کند که قابل مشاهده و رؤیت باشد. ( وجود خدا ماده نیست در حالی که جسم و وجود انسان از ماده است وجسم ماده هرگز نمی تواند جسمی را که از جنس ماده نیست، درک کند.)
ستودن ندانست کس اوراچوهست
میـان بنـدگی را ببایدت بست
معنی : هیچ کسی نمی تواند خداوند متعال را آنگونه که شایسته درگاه اوست، ستایش کند پس تو باید کمر بندگی و اطاعت از او به میان ببندی و در بندگی و عبادت او تلاش کنی.
خردراوجان راهمی سنجداوی
دراندیشهٔ سخته کی گنجد اوی؟!
معنی : خداوند متعال عقل و جان را به عنوان دو هدیه بزرگ که وسیله تشخیص و سنجش است در اختیار انسان قرار داده است و این دو که خود به وسیله خدا سنجیده و آفریده شده است هرگز نمی تواند به سنجش و شناخت پروردگار بپردازد.عظمت خدای بزرگ در اندیشه اندک و ناچیز ما نمی گنجد.
بدین آلت رای و جان و زبان
ستــود آفریننــده را کی توان؟!
معنی:با اسباب و ابزارهایی چون فکر، اندیشه، جان، کلام و ... که انسان در اختیار دارد نمی توان خدا را ستود.
به هستیش بایدکه خستوشوی
ز گفتــار بیـــکار یکسـو شوی
(توضیح؛ خستو: اعتراف و اقرار)
معنی : تو باید به یگانگی وجود خداوند اعتراف نمایی و از گفتن سخنان بیهوده و نادرست در باره او خودداری کنی.
پرستنده باشی و جوینده راه
به ژرفی به فرمانش کردن نگاه
معنی : ستایشگر خداوند و پوینده راهش باشی و با تمام وجود گوش به فرمان خداوند باشی.
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
معنی: دانش موجب توانایی انسان است.
با وجود دانش دل پیر جوان و شاداب میگردد.
از این پرده برتر سخن گاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
معنی: پایگاه و مرتبه سخن از آنچه گفتیم نمیتواند فراتر رود و اندیشه هر چقدر ژرف و عمیق باشد به ذات پروردگار نمیتواند راه یابد
☦@LessonsOrthodox
🔸بخش دوم: در ستایش خرد
کنون ای خردمند ارج خرد
بدین جایگه گفتن اندرخورد
کنون تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زو برخورد
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
چه گفت آن خردمند مرد خرد
که دانا ز گفتار از برخورد
کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کردهٔ خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه داند ورا
ازویی به هر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد ببند
خرد چشم جانست چون بنگری
تو بیچشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس
سه پاس تو چشم است وگوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بیگمان
خرد را و جان را که یارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
ازین پس بگو کافرینش چه بود
تویی کردهٔ کردگار جهان
ببینی همی آشکار و نهان
به گفتار دانندگان راه جوی
به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن
بدانی که دانش نیاید به بن
☦@LessonsOrthodox
کنون ای خردمند ارج خرد
بدین جایگه گفتن اندرخورد
کنون تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زو برخورد
خرد بهتر از هر چه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
چه گفت آن خردمند مرد خرد
که دانا ز گفتار از برخورد
کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردد از کردهٔ خویش ریش
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه داند ورا
ازویی به هر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد ببند
خرد چشم جانست چون بنگری
تو بیچشم شادان جهان نسپری
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس
سه پاس تو چشم است وگوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بیگمان
خرد را و جان را که یارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
ازین پس بگو کافرینش چه بود
تویی کردهٔ کردگار جهان
ببینی همی آشکار و نهان
به گفتار دانندگان راه جوی
به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغنوی
چو دیدار یابی به شاخ سخن
بدانی که دانش نیاید به بن
☦@LessonsOrthodox
🔸نگاهی به منابع تاریخ دوره ساسانی:
تاریخ مختصر سنی ملوک الارض والانبياء از حمزه اصفهانی (۳۵۰ ق / ۹۶۱ م) حاوی مطالب بسیار پربهایی از دوره ساسانی است و به خصوص فصلی از آن که توصیف پادشاهان ساسانی بر مبنای کتاب صور ملوک بنی ساسان است، و همچنانکه خودش می گوید مآخذ متعدد او مشتمل بر سیرالملوک ابن مقفع و دیگران بوده است. ابوالحسن علی بن مسعودی، مورخ نامدار شیعی (وفات ۳۴۶ / ۳۴۴ ق)، که کتابهای التنبيه والاشراف و مروج الذهب و معادن الجوهر او خزینه های اطلاعات گوناگون زمان اویند، برای ایران باستان اهمیت بسیار قائل بوده است و در آن دو اثر فصولی را به ایرانیان کهن اختصاص داده است و منابع بسیاری از جمله سیرالملوكها، تاجنامه ها، آیین نامه ها و نیز روایات شفاهی از موبدان و دهقانان ایرانی را به کار گرفته است. فصل ساسانیان در مروج الذهب یکی از سودمندترین روایات دوره اسلامی در باب آن موضوع به شمار می رود؛ به ویژه که مسعودی در نقل روایات امانتداری شایان ستایشی پیشه داشته است. آثار الباقیه دانشمند والامقام ایرانی، ابوریحان بیرونی (حدود ۴۰۰ ق)، بهترین منبع اطلاعات ما درباره جشنها و تقویم دوره ساسانی است و سبک محققانه و علمی بیرونی او را از دیگر نویسندگان متمایز کرده به ویژه که او در اکثر موارد مآخذ خود را به دقت برشمرده و درستی یا بی اعتباری اقوال را بررسی کرده است. از میان کتب بعدی باید تجارب الامم مشکویه رازی (وفات ۴۲۱ ق) را یاد کرد که به سبب نگاهداری چند فقره اسناد پهلوی - مانند عهد اردشیر و کارنامه انوشیروان - اهمیت خاصی دارد، ولی در دیگر موارد بیشتر به تلخیصی از تاریخ طبری می ماند و خود او هم به این امر اشاره می کند. غرر اخبار ملوک الفرس اثر ابومنصور ثعالبی، معاصر جوانتر فردوسی تاریخی است متکی بر شاهنامه ابومنصوری و چندین اثر دیگر از جمله تاریخ طبری و تاریخ این خردادبه، که کتاب اخیر گم شده است. از آنجا که سرچشمه اصلی این کتاب با مأخذ کلی شاهنامه فردوسی مشترک بوده نکات مشابه در آن دو به اندازه ای است که امانتداری هر دو در نقل روایات به خوبی مشخص می شود. تنها ثعالبی به سبب نقل مطالب به نثر عربی از تنگناهایی که فردوسی به واسطه به قالب شعر ریختن آنها دچار بوده است، دور مانده و در ذکر نامها و آوردن سنوات وقایع جنبه تاریخی محض را بیشتر حفظ کرده است. از سده چهارم هجری دانشوران ایرانی به نوشتن تاریخ باستان به زبان فارسی مشتاق شدند و به ویژه سامانیان و غزنویان در این کار همت گماشتند و از آن پشتیبانی کردند. نخستین میوه این اشتیاق در دربار سامانیان به بار آمد که نویسندگانی زبردست به فرمان ابوعلی بلعمی وزیر تاریخ طبری را خلاصه کردند و به نثری شیوا و سبکی دلپذیر روایتی فارسی از آن ترتیب دادند که به نام تاریخ بلعمی مشهور شده است و در بعضی موارد با متن طبری اختلافاتی دارد که حاصل استفاده از متون دیگر است. اما مهم ترین اثر فارسی که تاریخ ملی ایرانیان را نگاه داشته است شاهنامه فردوسی است که به سبک خداینامه اما به شعر حماسی و بر مبنای شاهنامه ابومنصوری و کتب داستانی و تاریخی دیگر پرداخته شده است و به قول نولدکه کتابی است که هیچ ملتی نظیر آن را ندارد. کلام زیبای فردوسی و ترتیب تاریخ ایران بر مبنای شعر و سبک حماسی و احاطه این اثر بر کلیه روایات و سنن ایرانیان، مایه ارتقای آن به حماسه و تاریخ ملی ایران شده است و در پرتو آن کلیه شاهنامه ها و خداینامه ها و تواریخ دیگر یا فراموش شده اند یا رنگ باخته اند. فصل ساسانیان شاهنامه بیشتر از قسمتهای دیگرش جنبه تاریخی دارد و روایات اصیل را نگاشته است و تفاصيلی در باب باج و خراج، مناصب درباری، مراسم و مراتب دینی، رسوم اجتماعی و روحیات ملی و جنگ و آشتی و فراز و نشیب آن دوره در بر دارد که در هیچ مأخذ دیگری به آن جانداری و دلچسبی نمی توان دید. البته شیوه حماسی شاهنامه خواننده را از آگاهیهای تاریخی و جغرافیایی و سیاسی صرف و ذکر سنوات و توضیح علل تاریخی مراجع بی نیاز می کند.(ص ۸۷ _ ۸۸)
مأخذ: شهبازی، علیرضا شاپور. تاریخ ساسانیان (ترجمه بخش ساسانیان از کتاب تاریخ طبری و مقایسه آن با تاریخ بلعمی). ترجمه و تحقیق و تعلیقات علیرضا شاپور شهبازی. مرکز نشر دانشگاهی . سال ۱۳۸۹
☦@LessonsOrthodox
تاریخ مختصر سنی ملوک الارض والانبياء از حمزه اصفهانی (۳۵۰ ق / ۹۶۱ م) حاوی مطالب بسیار پربهایی از دوره ساسانی است و به خصوص فصلی از آن که توصیف پادشاهان ساسانی بر مبنای کتاب صور ملوک بنی ساسان است، و همچنانکه خودش می گوید مآخذ متعدد او مشتمل بر سیرالملوک ابن مقفع و دیگران بوده است. ابوالحسن علی بن مسعودی، مورخ نامدار شیعی (وفات ۳۴۶ / ۳۴۴ ق)، که کتابهای التنبيه والاشراف و مروج الذهب و معادن الجوهر او خزینه های اطلاعات گوناگون زمان اویند، برای ایران باستان اهمیت بسیار قائل بوده است و در آن دو اثر فصولی را به ایرانیان کهن اختصاص داده است و منابع بسیاری از جمله سیرالملوكها، تاجنامه ها، آیین نامه ها و نیز روایات شفاهی از موبدان و دهقانان ایرانی را به کار گرفته است. فصل ساسانیان در مروج الذهب یکی از سودمندترین روایات دوره اسلامی در باب آن موضوع به شمار می رود؛ به ویژه که مسعودی در نقل روایات امانتداری شایان ستایشی پیشه داشته است. آثار الباقیه دانشمند والامقام ایرانی، ابوریحان بیرونی (حدود ۴۰۰ ق)، بهترین منبع اطلاعات ما درباره جشنها و تقویم دوره ساسانی است و سبک محققانه و علمی بیرونی او را از دیگر نویسندگان متمایز کرده به ویژه که او در اکثر موارد مآخذ خود را به دقت برشمرده و درستی یا بی اعتباری اقوال را بررسی کرده است. از میان کتب بعدی باید تجارب الامم مشکویه رازی (وفات ۴۲۱ ق) را یاد کرد که به سبب نگاهداری چند فقره اسناد پهلوی - مانند عهد اردشیر و کارنامه انوشیروان - اهمیت خاصی دارد، ولی در دیگر موارد بیشتر به تلخیصی از تاریخ طبری می ماند و خود او هم به این امر اشاره می کند. غرر اخبار ملوک الفرس اثر ابومنصور ثعالبی، معاصر جوانتر فردوسی تاریخی است متکی بر شاهنامه ابومنصوری و چندین اثر دیگر از جمله تاریخ طبری و تاریخ این خردادبه، که کتاب اخیر گم شده است. از آنجا که سرچشمه اصلی این کتاب با مأخذ کلی شاهنامه فردوسی مشترک بوده نکات مشابه در آن دو به اندازه ای است که امانتداری هر دو در نقل روایات به خوبی مشخص می شود. تنها ثعالبی به سبب نقل مطالب به نثر عربی از تنگناهایی که فردوسی به واسطه به قالب شعر ریختن آنها دچار بوده است، دور مانده و در ذکر نامها و آوردن سنوات وقایع جنبه تاریخی محض را بیشتر حفظ کرده است. از سده چهارم هجری دانشوران ایرانی به نوشتن تاریخ باستان به زبان فارسی مشتاق شدند و به ویژه سامانیان و غزنویان در این کار همت گماشتند و از آن پشتیبانی کردند. نخستین میوه این اشتیاق در دربار سامانیان به بار آمد که نویسندگانی زبردست به فرمان ابوعلی بلعمی وزیر تاریخ طبری را خلاصه کردند و به نثری شیوا و سبکی دلپذیر روایتی فارسی از آن ترتیب دادند که به نام تاریخ بلعمی مشهور شده است و در بعضی موارد با متن طبری اختلافاتی دارد که حاصل استفاده از متون دیگر است. اما مهم ترین اثر فارسی که تاریخ ملی ایرانیان را نگاه داشته است شاهنامه فردوسی است که به سبک خداینامه اما به شعر حماسی و بر مبنای شاهنامه ابومنصوری و کتب داستانی و تاریخی دیگر پرداخته شده است و به قول نولدکه کتابی است که هیچ ملتی نظیر آن را ندارد. کلام زیبای فردوسی و ترتیب تاریخ ایران بر مبنای شعر و سبک حماسی و احاطه این اثر بر کلیه روایات و سنن ایرانیان، مایه ارتقای آن به حماسه و تاریخ ملی ایران شده است و در پرتو آن کلیه شاهنامه ها و خداینامه ها و تواریخ دیگر یا فراموش شده اند یا رنگ باخته اند. فصل ساسانیان شاهنامه بیشتر از قسمتهای دیگرش جنبه تاریخی دارد و روایات اصیل را نگاشته است و تفاصيلی در باب باج و خراج، مناصب درباری، مراسم و مراتب دینی، رسوم اجتماعی و روحیات ملی و جنگ و آشتی و فراز و نشیب آن دوره در بر دارد که در هیچ مأخذ دیگری به آن جانداری و دلچسبی نمی توان دید. البته شیوه حماسی شاهنامه خواننده را از آگاهیهای تاریخی و جغرافیایی و سیاسی صرف و ذکر سنوات و توضیح علل تاریخی مراجع بی نیاز می کند.(ص ۸۷ _ ۸۸)
مأخذ: شهبازی، علیرضا شاپور. تاریخ ساسانیان (ترجمه بخش ساسانیان از کتاب تاریخ طبری و مقایسه آن با تاریخ بلعمی). ترجمه و تحقیق و تعلیقات علیرضا شاپور شهبازی. مرکز نشر دانشگاهی . سال ۱۳۸۹
☦@LessonsOrthodox
🎗پرسش و پاسخ🎗
❓پرسش: در باب رابطه شاهنامه منصوري و شاهنامه فردوسي لطفا توضيحاتی بفرمائید.
✔️پاسخ: بله حتماً...
ابومنصور وزیر حاکم توس بوده که به امر حاکم شاهنامه ای را به نثر تنظیم میکند که بعدها از بین میرود و فقط پانزده صفحه آن باقی میماند و بسیاری معتقدند که اصلیترین منبع فردوسی نوشته های ابومنصور بوده است.
❓پرسش: و اينكه ايا تخمين ميشه زد اثر منصور چند صفحه بوده و چگونه نابود شده و نهايتا ايا موضوعش مشابه همين شاهنامه فردوسي بوده؟
✔️پاسخ: از اونجایی که کلیه آثار ایرانی پس از حمله سپاه اسلام از بین رفت نمیتوان در این مورد یقین داشت ...
اما آنچه که از خود شاهنامه برمیاد و حتماً در زمانش به آن خواهیم پرداخت ، این متون از میان مردم جمع آوری شده و در مورد شاهنامه منصوری فقط به همان پانزده صفحه میتوان استناد کرد.
❓پرسش: در مورد هجونامه فردوسی برای محمود غزنوی میشه لطفا توضیح بدید؟
✔️پاسخ: پس از ختم شاهنامه ، چنان كه نظامي عروضي گفته است ، علي ديلمي آن را در هفت مجلد نوشت و فردوسي آن را از طوس به غزنين برد و به محمود تقديم كرد و خلاف انتظاري كه داشت محل توجه و محب پادشاه غزنين قرار نگرفت و با آن كه بنا بر روايات مختلف ، پادشاه غزنوي تعهد كرده بود كه در برابر هر بيت يك دينار بدو دهد به جاي دينار درهم داد و اين كار مايه ی خشم دهقان بزرگ منش طوس گشت، چنانكه بنابر همان روايت همه درهم ها را به فقرا بخشید و در نهایت فقر از جهان رفت.
سالها بعد محمود غزنوی در سفره خانه ای ابیاتی از شاهنامه را میشنود و شیفته اثر میشود و میخواهد که به تحقیق دریابد که این اثر از کیست؟
وزیرش میگوید این اثر همان شاعری ست که او را نادیده گرفتی و با او بدعهدی کردی...
اینطور که از نوشته ها برمیآید محمود غزنوی به خانه فردوسی میرود که مقارن با زادروز فوت زنده یاد فردوسی ست و هدایایی به دخترش تقدیم میکند که دخترش نمیپذیرد...
❓پرسش: دلیل از بین رفتن شاهنامه منصوری ایا مربوط به موضوع کتاب هست که در مورد ایران قبل از اسلام بوده و یا خیر در اثر جاهلیت افراد از بین رفته؟
✔️ پاسخ: زمانی که سپاه اسلام به کتابخانه مدائن میرسند ، با کتابخانه بسیار بزرگی روبرو میشن...
عمربن سعد به خلیفه مسلمین (عمر) نامه ای با این مضمون مینویسه:
"کتابهای فراوانی به دست آمده با آنها چه کنیم؟
عمر در پاسخ میگوید اگر حقیقتی وجود دارد در اسلام است و باقی کفر ، همه را از بین ببرید"
(منبع : پس از ۱۴۰۰ سال نوشته شجاع الدین شفا)
(پاسخ ها ارائه شده توسط بهار )
☦@LessonsOrthodox
❓پرسش: در باب رابطه شاهنامه منصوري و شاهنامه فردوسي لطفا توضيحاتی بفرمائید.
✔️پاسخ: بله حتماً...
ابومنصور وزیر حاکم توس بوده که به امر حاکم شاهنامه ای را به نثر تنظیم میکند که بعدها از بین میرود و فقط پانزده صفحه آن باقی میماند و بسیاری معتقدند که اصلیترین منبع فردوسی نوشته های ابومنصور بوده است.
❓پرسش: و اينكه ايا تخمين ميشه زد اثر منصور چند صفحه بوده و چگونه نابود شده و نهايتا ايا موضوعش مشابه همين شاهنامه فردوسي بوده؟
✔️پاسخ: از اونجایی که کلیه آثار ایرانی پس از حمله سپاه اسلام از بین رفت نمیتوان در این مورد یقین داشت ...
اما آنچه که از خود شاهنامه برمیاد و حتماً در زمانش به آن خواهیم پرداخت ، این متون از میان مردم جمع آوری شده و در مورد شاهنامه منصوری فقط به همان پانزده صفحه میتوان استناد کرد.
❓پرسش: در مورد هجونامه فردوسی برای محمود غزنوی میشه لطفا توضیح بدید؟
✔️پاسخ: پس از ختم شاهنامه ، چنان كه نظامي عروضي گفته است ، علي ديلمي آن را در هفت مجلد نوشت و فردوسي آن را از طوس به غزنين برد و به محمود تقديم كرد و خلاف انتظاري كه داشت محل توجه و محب پادشاه غزنين قرار نگرفت و با آن كه بنا بر روايات مختلف ، پادشاه غزنوي تعهد كرده بود كه در برابر هر بيت يك دينار بدو دهد به جاي دينار درهم داد و اين كار مايه ی خشم دهقان بزرگ منش طوس گشت، چنانكه بنابر همان روايت همه درهم ها را به فقرا بخشید و در نهایت فقر از جهان رفت.
سالها بعد محمود غزنوی در سفره خانه ای ابیاتی از شاهنامه را میشنود و شیفته اثر میشود و میخواهد که به تحقیق دریابد که این اثر از کیست؟
وزیرش میگوید این اثر همان شاعری ست که او را نادیده گرفتی و با او بدعهدی کردی...
اینطور که از نوشته ها برمیآید محمود غزنوی به خانه فردوسی میرود که مقارن با زادروز فوت زنده یاد فردوسی ست و هدایایی به دخترش تقدیم میکند که دخترش نمیپذیرد...
❓پرسش: دلیل از بین رفتن شاهنامه منصوری ایا مربوط به موضوع کتاب هست که در مورد ایران قبل از اسلام بوده و یا خیر در اثر جاهلیت افراد از بین رفته؟
✔️ پاسخ: زمانی که سپاه اسلام به کتابخانه مدائن میرسند ، با کتابخانه بسیار بزرگی روبرو میشن...
عمربن سعد به خلیفه مسلمین (عمر) نامه ای با این مضمون مینویسه:
"کتابهای فراوانی به دست آمده با آنها چه کنیم؟
عمر در پاسخ میگوید اگر حقیقتی وجود دارد در اسلام است و باقی کفر ، همه را از بین ببرید"
(منبع : پس از ۱۴۰۰ سال نوشته شجاع الدین شفا)
(پاسخ ها ارائه شده توسط بهار )
☦@LessonsOrthodox
نظر پروفسور نولدکه درباره شاهنامه:
شاهنامه فردوسی اثر شاعر بزرگ ایران، حماسه ای ملی است که هیچ ملتی نظیر آن را ندارد.(ص ۱۳)
مأخذ: نولدکه.تئودور. تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمهی عباس زریاب، انجمن آثار ملی، سال ۱۳۵۸
(قابل توجه که پروفسور نولدکه نابغهی شرقشناسی و ادبیاتِ یونانی، سریانی، رومی و در کل: مسلط به ۱۷ زبانِ باستانی، چنین سخنی می گوید.)
☦@LessonsOrthodox
شاهنامه فردوسی اثر شاعر بزرگ ایران، حماسه ای ملی است که هیچ ملتی نظیر آن را ندارد.(ص ۱۳)
مأخذ: نولدکه.تئودور. تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمهی عباس زریاب، انجمن آثار ملی، سال ۱۳۵۸
(قابل توجه که پروفسور نولدکه نابغهی شرقشناسی و ادبیاتِ یونانی، سریانی، رومی و در کل: مسلط به ۱۷ زبانِ باستانی، چنین سخنی می گوید.)
☦@LessonsOrthodox