Forwarded from 🍃معنا🍃 (𝒻𝒶𝓇𝓃𝑜𝑜𝓈𝒽 𝒶𝒻𝓏𝒶𝓁𝒾𝒻𝒶𝓇)
هزینه متفاوت بودن،تنهاییه
هزينه شروع، پایان دادنه
هزینه نور داشتن، سوختن تو تاریکیه
هزینه خودت بودن،قضاوت شدنه
هزینه نه نگفتن، ترک شدنه
هزینه رویا داشتن، جنگیدنه
هزینه انتخاب٫ازدست دادنه
هزینه رهایی،بریدنه
هزینه آگاهی٫ درد
هزینه خواستن٫ رنج
آدینه به نیکی🪷
هزينه شروع، پایان دادنه
هزینه نور داشتن، سوختن تو تاریکیه
هزینه خودت بودن،قضاوت شدنه
هزینه نه نگفتن، ترک شدنه
هزینه رویا داشتن، جنگیدنه
هزینه انتخاب٫ازدست دادنه
هزینه رهایی،بریدنه
هزینه آگاهی٫ درد
هزینه خواستن٫ رنج
آدینه به نیکی🪷
غوغای سکوت...
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم.
"ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید."
🌹
روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.
ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد. کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد. کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد. بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد. پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم.
"ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید."
🌹
۰
وقتی احساس میکنی که دیگر توان ادامه
دادن نداری،یادت باشد که ریهٔ چپِ تو از ریهٔ
راستت کوچکتر است، فقط برای اینکه جایی
برای قلبت در سینهات باز شود.
در ابتداییترین سطح وجودت، قلبت
ارجحیت داشته؛ اولویت با او بوده...
قلبت هرگز ناتوان از رشد نخواهد بود
هرگز از نگه داشتن تمام این دنیای لعنتی
درون خودش دست نخواهد کشید.
پس تلاش نکن جلویش را بگیری...
یادت باشد که برای برداشتن فقط یک قدم
بدنت از ۲۰۰ میلیون سلول استفاده میکند.
خودت را بهخاطر مسیری که تا اینجا پیمودهای سرزنش نکن
تکتک اجزای وجودت دستبهدست هم
دادهاند تا تو را به اینجا برسانند.
یادت باشد که هر بیستوهفت روز، پوست
خستهات را میاندازی.
تو ساخته نشدهای که گذشتهات را در خودت
نگه داری، ساخته نشدهای که تمام آن را به
دوشت بکشی...
تو بهطور فیزیکی هرچیز بدی را که تو را
لمس کرده رها میکنی، هر شرمی، هر ناامنی،
هر ترس...
تو همیشه این هدیه را داری: شروعی
دوباره...صفحهای پاک....
تو از ذرات سخت و آسمانی این جهان
ساخته شدهای و به همین دلیل، این دنیا
هرگز نخواهد توانست شکستت دهد...
زبان، قویترین عضلهٔ بدن توست...
تو برای سخن گفتن آفریده شدهای
پس بلند و صادقانه دربارهٔ احساساتت
حرف بزن...
دربارهٔ آنچه آزارت داده، آنچه شکستهات،
حرف بزن.
دربارهٔ داستانت بگو، آن را با دنیا به اشتراک
بگذار....
یادت باشد که کربنی که در بدن توست،
همان کربنیست که در دل این زمین
جاریست، همان عنصری که کوهها را میسازد.
بگذار این یادت بیندازد که تو هم میتوانی بهتنهایی بایستی میتوانی قد بکشی...
چرا که درست مثل اورست درست مثل
دماوند تو نیرویی هستی که باید با احترام
با آن روبهرو شد...
یادت باشد که استخوانهای درون بدنت
به سختیِ گرانیت هستند.
تو هرگز شکستنی نیستی، تو هرگز ضعیف
نیستی....
وقتی احساس میکنی نمیتوانی بار
دلشکستگی یا رشد را تحمل کنی...
یادت بیفتد که بنیانت از بتن هم محکمتر
است....
تو برای تاب آوردن ساخته شدهای،
تو برای استقامت ساخته شدهای.
هر آنچه که هستم، با نیت غلبه بر تمام
احتمالهای منفی شکل گرفته است.
من برای مقاومت آفریده شدهام....
🪴
وقتی احساس میکنی که دیگر توان ادامه
دادن نداری،یادت باشد که ریهٔ چپِ تو از ریهٔ
راستت کوچکتر است، فقط برای اینکه جایی
برای قلبت در سینهات باز شود.
در ابتداییترین سطح وجودت، قلبت
ارجحیت داشته؛ اولویت با او بوده...
قلبت هرگز ناتوان از رشد نخواهد بود
هرگز از نگه داشتن تمام این دنیای لعنتی
درون خودش دست نخواهد کشید.
پس تلاش نکن جلویش را بگیری...
یادت باشد که برای برداشتن فقط یک قدم
بدنت از ۲۰۰ میلیون سلول استفاده میکند.
خودت را بهخاطر مسیری که تا اینجا پیمودهای سرزنش نکن
تکتک اجزای وجودت دستبهدست هم
دادهاند تا تو را به اینجا برسانند.
یادت باشد که هر بیستوهفت روز، پوست
خستهات را میاندازی.
تو ساخته نشدهای که گذشتهات را در خودت
نگه داری، ساخته نشدهای که تمام آن را به
دوشت بکشی...
تو بهطور فیزیکی هرچیز بدی را که تو را
لمس کرده رها میکنی، هر شرمی، هر ناامنی،
هر ترس...
تو همیشه این هدیه را داری: شروعی
دوباره...صفحهای پاک....
تو از ذرات سخت و آسمانی این جهان
ساخته شدهای و به همین دلیل، این دنیا
هرگز نخواهد توانست شکستت دهد...
زبان، قویترین عضلهٔ بدن توست...
تو برای سخن گفتن آفریده شدهای
پس بلند و صادقانه دربارهٔ احساساتت
حرف بزن...
دربارهٔ آنچه آزارت داده، آنچه شکستهات،
حرف بزن.
دربارهٔ داستانت بگو، آن را با دنیا به اشتراک
بگذار....
یادت باشد که کربنی که در بدن توست،
همان کربنیست که در دل این زمین
جاریست، همان عنصری که کوهها را میسازد.
بگذار این یادت بیندازد که تو هم میتوانی بهتنهایی بایستی میتوانی قد بکشی...
چرا که درست مثل اورست درست مثل
دماوند تو نیرویی هستی که باید با احترام
با آن روبهرو شد...
یادت باشد که استخوانهای درون بدنت
به سختیِ گرانیت هستند.
تو هرگز شکستنی نیستی، تو هرگز ضعیف
نیستی....
وقتی احساس میکنی نمیتوانی بار
دلشکستگی یا رشد را تحمل کنی...
یادت بیفتد که بنیانت از بتن هم محکمتر
است....
تو برای تاب آوردن ساخته شدهای،
تو برای استقامت ساخته شدهای.
هر آنچه که هستم، با نیت غلبه بر تمام
احتمالهای منفی شکل گرفته است.
من برای مقاومت آفریده شدهام....
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂
در نهایت زندگی واقعی یعنی: داشتن زمان،
سلامتی، پارتنر خوب، دوستهای واقعی،
ذهن آزاد و آزادی در انتخاب هر کاری
میخوای انجام بدی....
❤️
در نهایت زندگی واقعی یعنی: داشتن زمان،
سلامتی، پارتنر خوب، دوستهای واقعی،
ذهن آزاد و آزادی در انتخاب هر کاری
میخوای انجام بدی....
❤️
⁉️ریشههای اصلی حسادت کجا شکل می گیرد؟
حسادت هیجانی ست در تجربیات کودکی شکل میگیرد:
۱. مقایسه شدن دائمی
کودک یاد میگیرد که ارزشش ذاتی نیست، بلکه در مقایسه با دیگران تعریف میشود.
۲. دریافت عشق و توجه مشروط
کودک درک میکند که فقط زمانی دوستداشتنی و ارزشمند است که به یک دستاورد خاص برسد. در بزرگسالی، موفقیت دیگران را تهدیدی برای دریافت "عشق" و "ارزش" خود میبیند.
۳. احساس دیده نشدن و بیتوجهی عاطفی
کودکی که نیازهای عاطفیاش نادیده گرفته شده، با یک حفره بزرگ در عزت نفس بزرگ میشود. او در بزرگسالی به کسانی که در مرکز توجه هستند حسادت میکند، زیرا آنها چیزی را دارند که او از آن محروم بوده است.
۴. تجربه بیعدالتی و تبعیض
کودکی که شاهد تبعیض آشکار بین خود و خواهر و برادرش بوده، این باور را درونی میکند که "منابع محدود هستند و حق من همیشه ضایع میشود."
۵. الگوبرداری از والدین حسود
کودک نگرشها و رفتارهای والدین را جذب میکند. اگر والدین دائماً در حال بدگویی از موفقیت دیگران باشند، کودک نیز این الگو را به عنوان یک واکنش طبیعی میآموزد.
🪴
حسادت هیجانی ست در تجربیات کودکی شکل میگیرد:
۱. مقایسه شدن دائمی
کودک یاد میگیرد که ارزشش ذاتی نیست، بلکه در مقایسه با دیگران تعریف میشود.
۲. دریافت عشق و توجه مشروط
کودک درک میکند که فقط زمانی دوستداشتنی و ارزشمند است که به یک دستاورد خاص برسد. در بزرگسالی، موفقیت دیگران را تهدیدی برای دریافت "عشق" و "ارزش" خود میبیند.
۳. احساس دیده نشدن و بیتوجهی عاطفی
کودکی که نیازهای عاطفیاش نادیده گرفته شده، با یک حفره بزرگ در عزت نفس بزرگ میشود. او در بزرگسالی به کسانی که در مرکز توجه هستند حسادت میکند، زیرا آنها چیزی را دارند که او از آن محروم بوده است.
۴. تجربه بیعدالتی و تبعیض
کودکی که شاهد تبعیض آشکار بین خود و خواهر و برادرش بوده، این باور را درونی میکند که "منابع محدود هستند و حق من همیشه ضایع میشود."
۵. الگوبرداری از والدین حسود
کودک نگرشها و رفتارهای والدین را جذب میکند. اگر والدین دائماً در حال بدگویی از موفقیت دیگران باشند، کودک نیز این الگو را به عنوان یک واکنش طبیعی میآموزد.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Follow the شمع و لوازم دست ساز هنری یاس channel on WhatsApp: https://whatsapp.com/channel/0029Vb6xgBdJZg49pCz59d2K
WhatsApp.com
شمع و لوازم دست ساز هنری یاس
Channel • 6 followers • فروش انواع شمع و رزین و گرفتن سفارش انواع مدلهای مورد درخواست شما،و لوازم دست سازه هنری
شمع قالبی دست ساز 170000 تومان
https://www.instagram.com/p/DSUJRhRjacf/?igsh=ejN2ZDFpNDBtOW12
https://www.instagram.com/p/DSUJRhRjacf/?igsh=ejN2ZDFpNDBtOW12
Instagram
@yasnoor2025
شمع قالبی دست ساز 170000 تومان
ممکن است روش خلع سلاح را نپسندید، زیرا وقتی کسی از شما انتقاد میکند، احساس خشم می کنید و صدایی در درون شما فریاد برمیاورد: حق با من است، حق دارم از خودم دفاع کنم؛ اگر تسلیم این ندای درونی شوید و این وسوسه همیشه قدرتمندی است، تن به جدلی بی فایده و تقریبا همیشه بی سرانجام میدهید. بحث و جدل با انتقاد کننده تقریبا هرگز به نتیجه نمیرسد، اما در تایید منتقد حرف زدن همیشه موثر است و تاثیر جادویی دارد.
📚 از حال بد به حال خوب
👤 دیوید برنز
🌹
📚 از حال بد به حال خوب
👤 دیوید برنز
🌹
همه زندگیها سخت هستند؛ آنچه برخی از آنها را رضایتبخش میکند شیوهٔ برخورد با دردها و رنجهاست. هر درد بهطور مبهم نشان میدهد که چیزی اشتباه است.
این درد ممکن است بستگی به فرزانگی و قدرت ذهنی فردِ مبتلا نتیجهٔ خوبی یا بدی داشته باشد. اضطراب ممکن است منجر به تحلیل درستی از چیزی شود که نادرست است. احساس بیعدالتی ممکن است به قتل بینجامد یا بهنوعی نظریهٔ اقتصادی راهگشا. حس حسادت ممکن است به تلخکامی بینجامد، یا منجر به رقابت با رقیب و خلق شاهکاری شود.
همانطور که متفکر محبوبِ نیچه، مونتنی، در فصل آخر مقالات گفته است: «هنر زندگی یعنی یافتن راههایی برای استفاده از مصیبتهای خودمان.»
#آلن_دو_باتن
📚
این درد ممکن است بستگی به فرزانگی و قدرت ذهنی فردِ مبتلا نتیجهٔ خوبی یا بدی داشته باشد. اضطراب ممکن است منجر به تحلیل درستی از چیزی شود که نادرست است. احساس بیعدالتی ممکن است به قتل بینجامد یا بهنوعی نظریهٔ اقتصادی راهگشا. حس حسادت ممکن است به تلخکامی بینجامد، یا منجر به رقابت با رقیب و خلق شاهکاری شود.
همانطور که متفکر محبوبِ نیچه، مونتنی، در فصل آخر مقالات گفته است: «هنر زندگی یعنی یافتن راههایی برای استفاده از مصیبتهای خودمان.»
#آلن_دو_باتن
📚
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هر روز صبح
زندگی رو دوباره از سر بگیر
بیخیال هر چیزی که تا امروز نشد.
صبحت بخیر رفیق♥️🍃
زندگی رو دوباره از سر بگیر
بیخیال هر چیزی که تا امروز نشد.
صبحت بخیر رفیق♥️🍃
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
✔️
همیشه عجله داشتیم برای رسیدن...
اما به کجا...
زندگی را در همان لحظههای ساده
جا گذاشتیم...
هر چیزی در بهترین زمان رخ خواهد
داد نگرانی و عجله ارتعاشات منفی
ایجاد میکنند که باعث دوری از هدف
خواهند شدزمان را به خداوند بسپاریم،
و با ایمان قلبی به خودمان و قدرت خداوند
تلاش کنیم و به سمت جلو حرکت کنیم...
زمانی که از درون ساخته شدیم
و آماده شدیم نتیجه مد نظرمان به
ما داده خواهد شد...
🇯🇴🇮🇳 👈🏾👈🏾
#انگیزشی
همیشه عجله داشتیم برای رسیدن...
اما به کجا...
زندگی را در همان لحظههای ساده
جا گذاشتیم...
هر چیزی در بهترین زمان رخ خواهد
داد نگرانی و عجله ارتعاشات منفی
ایجاد میکنند که باعث دوری از هدف
خواهند شدزمان را به خداوند بسپاریم،
و با ایمان قلبی به خودمان و قدرت خداوند
تلاش کنیم و به سمت جلو حرکت کنیم...
زمانی که از درون ساخته شدیم
و آماده شدیم نتیجه مد نظرمان به
ما داده خواهد شد...
🇯🇴🇮🇳 👈🏾👈🏾
✔️
به ما یاد ندادند که چرا و چگونه کسی
را دوست بداریم...
به ما یاد ندادند که اگر کسی را دوست
نداریم چطور از او جدا شویم که زخمی
نشود....
به ما یاد ندادند که چطور یک موسیقی
خوب برای شنیدن انتخاب کنیم...
به ما یاد ندادند که چگونه پسانداز کنیم،
و پساندازمان را کجا سرمایهگذاری کنیم.
به ما نگفتند باران، سنگ نیست که از آسمان
میبارد.میشود زیر باران قدم زد و خیس شد
بدون ترس، بدون دویدن...
آیا به شما گفتند که رویا داشتن مهم است.
رویا چیست، اجازه رویاپردازی به شما
دادند...
به ما آموزش ندادند که چطور جنسیت
خودمان را به رسمیت بشناسیم و موهبتها
و خطرات آن را بدانیم...
به ما گفتند زندگی همان چیزی است،
که در کتابهای درسی از آن گفته شده
نه بیشتر...
ما خیالمان راحت بود که با انبوه چیزهایی
که حفظ کردیم میتوانیم از پس زندگی
برآییم...
به ما یاد ندادند که چطور از زندگی لذت
ببریم.
حفظ کن، حفظ کن و حفظ کن.
تنها چیزی است که به ما آموختند.
به ما نیاموختند چطور دیگران را،
عزیزانمان را، دوستانمان را درک کنیم...
آنها نگفتند روزی ما خواهیم مُرد، از مرگ
نگفتند.از اینکه چطور باید روزی به استقبال
آن برویم...
به ما یاد ندادند که چطور میتوانیم مستقلا
کسب و کار راه اندازی کنیم....
آنها به ما گفتند که تنها راه امرار معاش،
استخدام و حقوق ماهیانه گرفتن است...
ریسک پذیری و تاب آوری در موقعیتهای
دشوار زندگی را به ما یاد ندادند...
روش صحیح گفتگو را نیاموختیم...
هر کدام از ما میتواند یک کتاب درباره سفر
زندگی خود بنویسد اما آنها چگونه نوشتن را
به ما نیاموختند...
کسی به ما نگفت با احساساتی چون
حسادت، خشم، نفرت و کینه، بیارزشی
در درونمان چه کنیم....
آیا کسی به ما یاد داد که با احساس تنهایی
چه کنیم....
به ما نیاموختند که آب، گاهی سیلاب
میشود....
آنها وجودِ سیلاب را نپذیرفته بودند...
برخی از ما نمیدانیم چطور با خودمان تعامل
کنیم اما با حیوان خانگیمان ارتباط خوبی
داریم....
به ما نیاموختند که اگر چیزی را نمیدانیم،
چطور بگوییم نمیدانم...
به ما یاد ندادند که هیچ ضرورتی ندارد
درباره هر چیزی و همه چیز نظر بدهیم....
کسی به ما نگفت که اگر تصور میکنیم،
خودمان را کامل میشناسیم؛ دچار توهمِ
دانایی شدهایم...
آنها نمیدانستند و نگفتند و یاد ندادند...
🇯🇴🇮🇳 👈🏾👈🏾
به ما یاد ندادند که چرا و چگونه کسی
را دوست بداریم...
به ما یاد ندادند که اگر کسی را دوست
نداریم چطور از او جدا شویم که زخمی
نشود....
به ما یاد ندادند که چطور یک موسیقی
خوب برای شنیدن انتخاب کنیم...
به ما یاد ندادند که چگونه پسانداز کنیم،
و پساندازمان را کجا سرمایهگذاری کنیم.
به ما نگفتند باران، سنگ نیست که از آسمان
میبارد.میشود زیر باران قدم زد و خیس شد
بدون ترس، بدون دویدن...
آیا به شما گفتند که رویا داشتن مهم است.
رویا چیست، اجازه رویاپردازی به شما
دادند...
به ما آموزش ندادند که چطور جنسیت
خودمان را به رسمیت بشناسیم و موهبتها
و خطرات آن را بدانیم...
به ما گفتند زندگی همان چیزی است،
که در کتابهای درسی از آن گفته شده
نه بیشتر...
ما خیالمان راحت بود که با انبوه چیزهایی
که حفظ کردیم میتوانیم از پس زندگی
برآییم...
به ما یاد ندادند که چطور از زندگی لذت
ببریم.
حفظ کن، حفظ کن و حفظ کن.
تنها چیزی است که به ما آموختند.
به ما نیاموختند چطور دیگران را،
عزیزانمان را، دوستانمان را درک کنیم...
آنها نگفتند روزی ما خواهیم مُرد، از مرگ
نگفتند.از اینکه چطور باید روزی به استقبال
آن برویم...
به ما یاد ندادند که چطور میتوانیم مستقلا
کسب و کار راه اندازی کنیم....
آنها به ما گفتند که تنها راه امرار معاش،
استخدام و حقوق ماهیانه گرفتن است...
ریسک پذیری و تاب آوری در موقعیتهای
دشوار زندگی را به ما یاد ندادند...
روش صحیح گفتگو را نیاموختیم...
هر کدام از ما میتواند یک کتاب درباره سفر
زندگی خود بنویسد اما آنها چگونه نوشتن را
به ما نیاموختند...
کسی به ما نگفت با احساساتی چون
حسادت، خشم، نفرت و کینه، بیارزشی
در درونمان چه کنیم....
آیا کسی به ما یاد داد که با احساس تنهایی
چه کنیم....
به ما نیاموختند که آب، گاهی سیلاب
میشود....
آنها وجودِ سیلاب را نپذیرفته بودند...
برخی از ما نمیدانیم چطور با خودمان تعامل
کنیم اما با حیوان خانگیمان ارتباط خوبی
داریم....
به ما نیاموختند که اگر چیزی را نمیدانیم،
چطور بگوییم نمیدانم...
به ما یاد ندادند که هیچ ضرورتی ندارد
درباره هر چیزی و همه چیز نظر بدهیم....
کسی به ما نگفت که اگر تصور میکنیم،
خودمان را کامل میشناسیم؛ دچار توهمِ
دانایی شدهایم...
آنها نمیدانستند و نگفتند و یاد ندادند...
پس ما خودمان باید در پی یادگیری آنها
برویم. خودمان به تنهایی . . .
🇯🇴🇮🇳 👈🏾👈🏾
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر بخواهی نعمتی در تو زیاد شود، باید آنرا ستایش کنی.
حتی وقتی گیاهی را ستایش کنی، بهتر رشد میکند.
تقدیر کنید، ستایش کنید، تأیید کنید تا نعمتهای خدا بسوی شما سرازیر شود..
صبح بخیر زندگی
🪴
حتی وقتی گیاهی را ستایش کنی، بهتر رشد میکند.
تقدیر کنید، ستایش کنید، تأیید کنید تا نعمتهای خدا بسوی شما سرازیر شود..
صبح بخیر زندگی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 🍃معنا🍃 (𝒻𝒶𝓇𝓃𝑜𝑜𝓈𝒽 𝒶𝒻𝓏𝒶𝓁𝒾𝒻𝒶𝓇)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در طهرانِ عهدِ قدیم
یلدا شبِ صبر بود…
نه به طولِ شب
که به طاقتِ مردم سنجیده میشد.
چراغها به امیدِ صبح میسوختند
و قصهها تا سپیدهدم ادامه داشت
شب چله پیشاپیش مبارک
یلدا شبِ صبر بود…
نه به طولِ شب
که به طاقتِ مردم سنجیده میشد.
چراغها به امیدِ صبح میسوختند
و قصهها تا سپیدهدم ادامه داشت
شب چله پیشاپیش مبارک
•
هوای یکدیگر را داشته باشید...
دل نشکنید، قضاوت نکنید...
هنجارهای زندگی کسی را مسخره نکنید...
به غم کسی نخندید...
به راحتی از یکدیگر گذر نکنید...
به سادگی آب خوردن بر دیگری تهمت
ناروا نبندید، و حریم آبروی دیگری را
بدون اجازه وارد نشوید...
آدمها، دنیا دو روز است...
هوای دل یکدیگر را بیشتر داشته باشیم...
🇯🇴🇮🇳 👈🏾👈🏾
هوای یکدیگر را داشته باشید...
دل نشکنید، قضاوت نکنید...
هنجارهای زندگی کسی را مسخره نکنید...
به غم کسی نخندید...
به راحتی از یکدیگر گذر نکنید...
به سادگی آب خوردن بر دیگری تهمت
ناروا نبندید، و حریم آبروی دیگری را
بدون اجازه وارد نشوید...
آدمها، دنیا دو روز است...
هوای دل یکدیگر را بیشتر داشته باشیم...
اصفهان برفی
میدان زیبای نقش جهان
🇯🇴🇮🇳 👈🏾👈🏾
⁉️ریشههای اصلی حسادت کجا شکل می گیرد؟
حسادت هیجانی ست در تجربیات کودکی شکل میگیرد:
۱. مقایسه شدن دائمی
کودک یاد میگیرد که ارزشش ذاتی نیست، بلکه در مقایسه با دیگران تعریف میشود.
۲. دریافت عشق و توجه مشروط
کودک درک میکند که فقط زمانی دوستداشتنی و ارزشمند است که به یک دستاورد خاص برسد. در بزرگسالی، موفقیت دیگران را تهدیدی برای دریافت "عشق" و "ارزش" خود میبیند.
۳. احساس دیده نشدن و بیتوجهی عاطفی
کودکی که نیازهای عاطفیاش نادیده گرفته شده، با یک حفره بزرگ در عزت نفس بزرگ میشود. او در بزرگسالی به کسانی که در مرکز توجه هستند حسادت میکند، زیرا آنها چیزی را دارند که او از آن محروم بوده است.
۴. تجربه بیعدالتی و تبعیض
کودکی که شاهد تبعیض آشکار بین خود و خواهر و برادرش بوده، این باور را درونی میکند که "منابع محدود هستند و حق من همیشه ضایع میشود."
۵. الگوبرداری از والدین حسود
کودک نگرشها و رفتارهای والدین را جذب میکند. اگر والدین دائماً در حال بدگویی از موفقیت دیگران باشند، کودک نیز این الگو را به عنوان یک واکنش طبیعی میآموزد.
حسادت هیجانی ست در تجربیات کودکی شکل میگیرد:
۱. مقایسه شدن دائمی
کودک یاد میگیرد که ارزشش ذاتی نیست، بلکه در مقایسه با دیگران تعریف میشود.
۲. دریافت عشق و توجه مشروط
کودک درک میکند که فقط زمانی دوستداشتنی و ارزشمند است که به یک دستاورد خاص برسد. در بزرگسالی، موفقیت دیگران را تهدیدی برای دریافت "عشق" و "ارزش" خود میبیند.
۳. احساس دیده نشدن و بیتوجهی عاطفی
کودکی که نیازهای عاطفیاش نادیده گرفته شده، با یک حفره بزرگ در عزت نفس بزرگ میشود. او در بزرگسالی به کسانی که در مرکز توجه هستند حسادت میکند، زیرا آنها چیزی را دارند که او از آن محروم بوده است.
۴. تجربه بیعدالتی و تبعیض
کودکی که شاهد تبعیض آشکار بین خود و خواهر و برادرش بوده، این باور را درونی میکند که "منابع محدود هستند و حق من همیشه ضایع میشود."
۵. الگوبرداری از والدین حسود
کودک نگرشها و رفتارهای والدین را جذب میکند. اگر والدین دائماً در حال بدگویی از موفقیت دیگران باشند، کودک نیز این الگو را به عنوان یک واکنش طبیعی میآموزد.
آداب کلی زندگی:
- قانون اول
بدنتان را گرامی بدارید تا خودتان را دوست نداشته باشید کائنات چیزی به شما نمی دهند
- قانون دوم
اگر خود شما ذهنتان را کنترل نکنید دیگری آن را کنترل خواهد کرد
مثلا وقتی که شما نمی توانید ذهنتان را کنترل کنید و وجودتان از نفرت انباشته می شود در این زمان دیگری دارد ذهن شما را کنترل می کند
پس هر وقت کنترل ذهنت دست خودت نباشد حتما دست کس دیگری است
- قانون سوم
به خودتان بگویید در زندگی گذشته ی من چیزی به نام اشتباه وجود ندارد پس خودتان را برای هر کاری که کردید ببخشید و حالا فقط به چشم یک تجربه به آن نگاه کنید
- قانون چهارم
درسهای زندگی ما آنقدر تکرار می شوند تا آنها را بیاموزیم
پس تا نیمه ی تاریک را نشناسیم نمی توانیم جلوی تکرار شدن آنها را بگیریم
اگر روی نیمه ی تاریک کار کردید اما هنوز حوادثی دارند تکرار می شوند پس هنوز چیزهایی در نیمه ی تاریک هست که کشفش نکردید
- قانون پنجم
همه چیز از درون خود ما شروع می شود و به بیرون می رود
( عشق ، نفرت و ...... )
پس وقتی چیزی در محیط بیرون آزارتان می دهد باید درون خودتان را بررسی کنید و دست از قضاوت کردن دائمی دیگران بردارید
_ قانون ششم
کنترل زندگی خودتان را یا کنترل باورهای خودتان را در دست بگیرید
یعنی چون باور ما قدرت خلق کنندگی دارد پس اگر باورهایمان را ببینیم و کنترل کنیم زندگیمان را کنترل و هدایت کرده ایم
وقتی از سر صبح به این فکر می کنید که امروز حتما روز بدی است انتظار نداشته باشید که همه چیز خوب پیش برود
- قانون هفتم
هر چیزی که بر ما واقع می شود و برای ما رخ می دهد بازتاب مستقیم اندیشه های ما است
تو همانی که می اندیشی
هر چیزی که امروز هستید بازتاب اندیشه های دیروزتان است و هر چیزی که فردا می شوید بازتاب اندیشه های امروزتان است
- قانون هشتم
قوانین زندگی از بدو تولد در وجود ماست .
ما فقط با این درسها داریم آنها را دوباره به یاد می آوریم
پس آن دوستانی که دچار انواع و اقسام مشکلات و بیماریها هستند به یاد بیاورند که سلامت دنیا آمده اند و در بدو تولد هیچ مشکلی نداشته اند و باید به سراغ فکرهایشان بروند مخصوصا آنهایی که بیماری جسمی دارند به این فکر کنند که هیچ آدمی بیمار نمی شود مگر اینکه اول فکرش بیمار می شود و هیچ آدمی درمان نمی شود مگر اینکه اول فکرش درمان می شود
- قانون نهم
انتخاب چگونه زندگی کردن صد در صد با خود ماست یادتان نرود !
نه حتی نو دو نه درصد !
دقیقا صد در صد به همین دلیل است که خدا عادل است
- قانون دهم
جایی بهتر از اینجا و زمانی بهتر از اکنون وجود ندارد
تو در نهایت کمالی در همین لحظه و اکنون
چون تو در هر زمان به بهترین کاری که در آن موقع از دستت بر می آمده مشغول بودی و در این زمان هم همینطور
پس حالا در لحظه ی ابدی زندگی کن
تا یاد نگیریم در لحظه ی ابدی زندگی کنیم در هیچ کدام از تمرینات ذهنی کاملا موفق نمی شویم چون خیلی چیزها مثل شهود زمانی دریافت می شوند که ما در لحظه ی ابدی اکنون باشیم
و خوشبختی واقعی در اثر رضایت از لحظه ی ابدی اکنون به دست می آید
نه فقط انجام شدن آرزوها
و این قانون عجیب اما واقعی است که باید خیلی به آن فکر کنید
- قانون اول
بدنتان را گرامی بدارید تا خودتان را دوست نداشته باشید کائنات چیزی به شما نمی دهند
- قانون دوم
اگر خود شما ذهنتان را کنترل نکنید دیگری آن را کنترل خواهد کرد
مثلا وقتی که شما نمی توانید ذهنتان را کنترل کنید و وجودتان از نفرت انباشته می شود در این زمان دیگری دارد ذهن شما را کنترل می کند
پس هر وقت کنترل ذهنت دست خودت نباشد حتما دست کس دیگری است
- قانون سوم
به خودتان بگویید در زندگی گذشته ی من چیزی به نام اشتباه وجود ندارد پس خودتان را برای هر کاری که کردید ببخشید و حالا فقط به چشم یک تجربه به آن نگاه کنید
- قانون چهارم
درسهای زندگی ما آنقدر تکرار می شوند تا آنها را بیاموزیم
پس تا نیمه ی تاریک را نشناسیم نمی توانیم جلوی تکرار شدن آنها را بگیریم
اگر روی نیمه ی تاریک کار کردید اما هنوز حوادثی دارند تکرار می شوند پس هنوز چیزهایی در نیمه ی تاریک هست که کشفش نکردید
- قانون پنجم
همه چیز از درون خود ما شروع می شود و به بیرون می رود
( عشق ، نفرت و ...... )
پس وقتی چیزی در محیط بیرون آزارتان می دهد باید درون خودتان را بررسی کنید و دست از قضاوت کردن دائمی دیگران بردارید
_ قانون ششم
کنترل زندگی خودتان را یا کنترل باورهای خودتان را در دست بگیرید
یعنی چون باور ما قدرت خلق کنندگی دارد پس اگر باورهایمان را ببینیم و کنترل کنیم زندگیمان را کنترل و هدایت کرده ایم
وقتی از سر صبح به این فکر می کنید که امروز حتما روز بدی است انتظار نداشته باشید که همه چیز خوب پیش برود
- قانون هفتم
هر چیزی که بر ما واقع می شود و برای ما رخ می دهد بازتاب مستقیم اندیشه های ما است
تو همانی که می اندیشی
هر چیزی که امروز هستید بازتاب اندیشه های دیروزتان است و هر چیزی که فردا می شوید بازتاب اندیشه های امروزتان است
- قانون هشتم
قوانین زندگی از بدو تولد در وجود ماست .
ما فقط با این درسها داریم آنها را دوباره به یاد می آوریم
پس آن دوستانی که دچار انواع و اقسام مشکلات و بیماریها هستند به یاد بیاورند که سلامت دنیا آمده اند و در بدو تولد هیچ مشکلی نداشته اند و باید به سراغ فکرهایشان بروند مخصوصا آنهایی که بیماری جسمی دارند به این فکر کنند که هیچ آدمی بیمار نمی شود مگر اینکه اول فکرش بیمار می شود و هیچ آدمی درمان نمی شود مگر اینکه اول فکرش درمان می شود
- قانون نهم
انتخاب چگونه زندگی کردن صد در صد با خود ماست یادتان نرود !
نه حتی نو دو نه درصد !
دقیقا صد در صد به همین دلیل است که خدا عادل است
- قانون دهم
جایی بهتر از اینجا و زمانی بهتر از اکنون وجود ندارد
تو در نهایت کمالی در همین لحظه و اکنون
چون تو در هر زمان به بهترین کاری که در آن موقع از دستت بر می آمده مشغول بودی و در این زمان هم همینطور
پس حالا در لحظه ی ابدی زندگی کن
تا یاد نگیریم در لحظه ی ابدی زندگی کنیم در هیچ کدام از تمرینات ذهنی کاملا موفق نمی شویم چون خیلی چیزها مثل شهود زمانی دریافت می شوند که ما در لحظه ی ابدی اکنون باشیم
و خوشبختی واقعی در اثر رضایت از لحظه ی ابدی اکنون به دست می آید
نه فقط انجام شدن آرزوها
و این قانون عجیب اما واقعی است که باید خیلی به آن فکر کنید