در خانه بمانید!
ترانه، اجرا و موسیقی: مسعود حسنزاده
مستر و میکس: صدیق احمد
در خانه بمانید!
کو نان؟
در خانه بمانید!
کو هیزم؟
در خانه بمانید!
کو آرد، چای، دوا؟
هی دست بشورید!
کو صابون؟
شاور بگیرید!
کو حمام؟
هی آب بخورید!
کو آب؟ آب؟ آب؟
در خانه بمانید و درد
در خانه بمانید و مرگ
در خانه بمانید و مرض، مرض، مرض!
خونسرد باشید!
جرررررت!
نفس بکشید!
خفه!
خوشبین باشید!
گمشو، گمشو، گمشو!
در خانه بمانید!
کرایه!
در خانه بمانید!
قرض!
در خانه بمانید!
کو خانه؟ خانه؟ خانه؟
در خانه بمانید و درد
در خانه بمانید و مرگ
در خانه بمانید و مرض، مرض، مرض!
در خانه بمانید!
نوچ! نوچ!
صمیمانه بمانید!
جررررت!
از گشنهگی بمیرید!
خفه، خفه، خفه!
#منجنیق #ترانه
ترانه، اجرا و موسیقی: مسعود حسنزاده
مستر و میکس: صدیق احمد
در خانه بمانید!
کو نان؟
در خانه بمانید!
کو هیزم؟
در خانه بمانید!
کو آرد، چای، دوا؟
هی دست بشورید!
کو صابون؟
شاور بگیرید!
کو حمام؟
هی آب بخورید!
کو آب؟ آب؟ آب؟
در خانه بمانید و درد
در خانه بمانید و مرگ
در خانه بمانید و مرض، مرض، مرض!
خونسرد باشید!
جرررررت!
نفس بکشید!
خفه!
خوشبین باشید!
گمشو، گمشو، گمشو!
در خانه بمانید!
کرایه!
در خانه بمانید!
قرض!
در خانه بمانید!
کو خانه؟ خانه؟ خانه؟
در خانه بمانید و درد
در خانه بمانید و مرگ
در خانه بمانید و مرض، مرض، مرض!
در خانه بمانید!
نوچ! نوچ!
صمیمانه بمانید!
جررررت!
از گشنهگی بمیرید!
خفه، خفه، خفه!
#منجنیق #ترانه
فلاخن شمارهی صد و شصت و دوم. چگونه سازمان بیابیم؟
ایدههایی برای سازمانیابی انقلابی
در صد و شصت و دومین فلاخن «کمیتهی جواد نظری فتحآبادی» ایدههایی را برای سازمانیابی در وضعیت فعلی مطرح کرده و تلاش کرده پاسخی ایجابی به این پرسش بدهد که در شرایط سرکوب و با توجه به میزان رشد کیفی و کمی نیروهای موجود چگونه باید سازمان یافت. کمیتهی جواد نظری فتحآبادی کمیتهیی است که در جریان قیام آبان «از صحنهی نبرد» اعلام وجود کرد و اکنون این سومین متن این کمیته است که منتشر میشود. در این متن نویسندگان با تحلیل کوتاهی از وضعیت به این پرسش پاسخ میدهند که به رغم گذر از سازمانگریزی و تشکیلاتستیزی در جنبش کمونیستی مسئلهی سازمانیابی با چه دشواریها و پرسشهایی روبهروست و برای سازمانیابی انقلابی چه امکانهایی فراهم است. این کمیته سازمانیابی انقلابی را پاسخی ایجابی هم به جریان موسوم به «چپ محور مقاومت» میداند که به بهانهی غیبت حزب طبقهی کارگر مبارزهی انقلابی را به آیندهیی نامعلوم احاله میدهد و در نهایت بقای جمهوری اسلامی را مفیدتر از سرنگونی آن میداند و هم پاسخی به چپ برانداز که لزوم و امکان هر سازمانیابی انقلابیای را نفی میکند و با پذیرش پیشاپیشِ شکست تنها سرنگونی جمهوری اسلامی را میخواهد. در فلاخن صد و شصت و دوم از این میخوانیم که «اسطورهی حزب لنینی» در شرایط مبارزات داخل کشور چه کارکردی دارد و چگونه و چرا باید بهرغم آن مسیرهای جدیدی را جستجو کرد. در این فلاخن به سنت مبارزاتی دههی شصت اشاره شده و تلاش میشود از آن الگویی برای مبارزات امروز استخراج شود، سنتی که آن روز در قامت شکلگیری محافل مبارزاتی به جنبش کمونیستی تحمیل شده بود و اکنون با عنوان «هستههای کمونیستی»، با توجه به وضعیت عینی و مرحلهیی که مبارزهی انقلابی در آن قرار دارد امکانی برای برونرفت در جهت سازمانیابی میگشاید. این «کمیته» البته بر تفاوت این هستهها با آن محافل و نیز آنچه که در سنت جنبش کمونیستی با عنوان «محفل» و «محفلیسم» میشناسیم تاکید میکند. و سرانجام در فلاخن صد و شصت و دوم از «انضباط» به عنوان اصل بنیادین سازمانیابی میخوانیم، نه فقط به معنای «انجام وظایف و مسئولیتها، اجرای درست و اصولی قرارها، رعایت نکات امنیتی و مانند آن» بلکه به معنای انضباطی ایجابی برای سازمانیابی انقلابی به میانجی سازماندهی سیاسی گفتار و سازماندهی امکانات در جهت مبارزهی انقلابی و نقش شعار سلبی اصلاحطلب، اصولگرا/ دیگه تمومه ماجرا و شعار ایجابی ادارهی شورایی در این سازمانیابی. در فلاخن صد و شصت و دوم «کمیتهی جواد نظری فتحآبادی» تاکید کرده که این ایده را برای شرایط مشخص امروز در ایران نوشته و امکانات مادی آن را در شرایط عینی نشان داده است. چرا که «اگر در شرایط آیندهی ایران پساجمهوری اسلامی شکل گرفتن تشکیلاتی سراسری واجب و ضروری باشد، مختصات چنین تشکیلاتی، خصوصیات آن، وظایف آن و نحوهی سازماندهی آن تنها و تنها از دل تجربیات امروز آشکار خواهد شد» و «اجزای این تشکیلات تنها به واسطهی اعتمادی که در جریان مبارزات امروز امکان شکلگیری دارند میتوانند از فرصتها و امکانهای آینده استفاده کنند». فلاخن صد و شصت و دوم فراخوانی است از «صحنهی نبرد» به «صحنهی نبرد».
آلترناتیو ما شوراست
فلاخن صد و شصت و دوم را بخوانید:
#منجنیق #فلاخن
ایدههایی برای سازمانیابی انقلابی
در صد و شصت و دومین فلاخن «کمیتهی جواد نظری فتحآبادی» ایدههایی را برای سازمانیابی در وضعیت فعلی مطرح کرده و تلاش کرده پاسخی ایجابی به این پرسش بدهد که در شرایط سرکوب و با توجه به میزان رشد کیفی و کمی نیروهای موجود چگونه باید سازمان یافت. کمیتهی جواد نظری فتحآبادی کمیتهیی است که در جریان قیام آبان «از صحنهی نبرد» اعلام وجود کرد و اکنون این سومین متن این کمیته است که منتشر میشود. در این متن نویسندگان با تحلیل کوتاهی از وضعیت به این پرسش پاسخ میدهند که به رغم گذر از سازمانگریزی و تشکیلاتستیزی در جنبش کمونیستی مسئلهی سازمانیابی با چه دشواریها و پرسشهایی روبهروست و برای سازمانیابی انقلابی چه امکانهایی فراهم است. این کمیته سازمانیابی انقلابی را پاسخی ایجابی هم به جریان موسوم به «چپ محور مقاومت» میداند که به بهانهی غیبت حزب طبقهی کارگر مبارزهی انقلابی را به آیندهیی نامعلوم احاله میدهد و در نهایت بقای جمهوری اسلامی را مفیدتر از سرنگونی آن میداند و هم پاسخی به چپ برانداز که لزوم و امکان هر سازمانیابی انقلابیای را نفی میکند و با پذیرش پیشاپیشِ شکست تنها سرنگونی جمهوری اسلامی را میخواهد. در فلاخن صد و شصت و دوم از این میخوانیم که «اسطورهی حزب لنینی» در شرایط مبارزات داخل کشور چه کارکردی دارد و چگونه و چرا باید بهرغم آن مسیرهای جدیدی را جستجو کرد. در این فلاخن به سنت مبارزاتی دههی شصت اشاره شده و تلاش میشود از آن الگویی برای مبارزات امروز استخراج شود، سنتی که آن روز در قامت شکلگیری محافل مبارزاتی به جنبش کمونیستی تحمیل شده بود و اکنون با عنوان «هستههای کمونیستی»، با توجه به وضعیت عینی و مرحلهیی که مبارزهی انقلابی در آن قرار دارد امکانی برای برونرفت در جهت سازمانیابی میگشاید. این «کمیته» البته بر تفاوت این هستهها با آن محافل و نیز آنچه که در سنت جنبش کمونیستی با عنوان «محفل» و «محفلیسم» میشناسیم تاکید میکند. و سرانجام در فلاخن صد و شصت و دوم از «انضباط» به عنوان اصل بنیادین سازمانیابی میخوانیم، نه فقط به معنای «انجام وظایف و مسئولیتها، اجرای درست و اصولی قرارها، رعایت نکات امنیتی و مانند آن» بلکه به معنای انضباطی ایجابی برای سازمانیابی انقلابی به میانجی سازماندهی سیاسی گفتار و سازماندهی امکانات در جهت مبارزهی انقلابی و نقش شعار سلبی اصلاحطلب، اصولگرا/ دیگه تمومه ماجرا و شعار ایجابی ادارهی شورایی در این سازمانیابی. در فلاخن صد و شصت و دوم «کمیتهی جواد نظری فتحآبادی» تاکید کرده که این ایده را برای شرایط مشخص امروز در ایران نوشته و امکانات مادی آن را در شرایط عینی نشان داده است. چرا که «اگر در شرایط آیندهی ایران پساجمهوری اسلامی شکل گرفتن تشکیلاتی سراسری واجب و ضروری باشد، مختصات چنین تشکیلاتی، خصوصیات آن، وظایف آن و نحوهی سازماندهی آن تنها و تنها از دل تجربیات امروز آشکار خواهد شد» و «اجزای این تشکیلات تنها به واسطهی اعتمادی که در جریان مبارزات امروز امکان شکلگیری دارند میتوانند از فرصتها و امکانهای آینده استفاده کنند». فلاخن صد و شصت و دوم فراخوانی است از «صحنهی نبرد» به «صحنهی نبرد».
آلترناتیو ما شوراست
فلاخن صد و شصت و دوم را بخوانید:
#منجنیق #فلاخن
پادکست آگِر | شمارهی دو | سرگذشت ویرانه چنین بود
این شماره به مسئلهی تباهی محیطزیست و ارتباط آن با زندگی روزمرهی ما و روابط اجتماعی-اقتصادی نهفته در آن میپردازد. اینکه ما چگونه ناخواسته عملا به جریانی کمک میکنیم که عامل اصلی نابودی محیطزیست است. آگِر سعی کرده علل و عوامل سیستماتیکی را بررسی کند که در سریعترین زمان ممکن، زایندهرود را در اصفهان خشکانده و به سوزاندن بیش از نیمی از جنگلهای استرالیا رسیده است. در واقع آن روابط و مناسباتی که مسبب اصلی تخریب محیطزیست بوده و همچنین نسبت ما با این مناسبات موضوع اصلی این پادکست است. آگِر برای پرداختن به این موضوع از پیرمردی در اصفهان شروع میکند و به عصیانگری در استرالیا میرسد. با ما باشید.
پادکست آگِر را مانند رادیو هیچکیدز، غیر از تلگرام و ساوندکلاود میتوانید روی اپلیکیشنهای پادگیر ( Itunes، Google Podcast، Spotify، Anchor، Castbox، Pocket cast، Radio Tune In، Radio Public، Sticher، Breaker، Podlink، Podbean، Podplayer، Podbay و Hezaro) پیدا کنید، برای اینکار به فارسی با نیمفاصله کلمهی «هیچکیدز» و به انگلیسی Hichkids را جستجو کنید
#منجنیق #رادیو_هیچکیدز #آگر
این شماره به مسئلهی تباهی محیطزیست و ارتباط آن با زندگی روزمرهی ما و روابط اجتماعی-اقتصادی نهفته در آن میپردازد. اینکه ما چگونه ناخواسته عملا به جریانی کمک میکنیم که عامل اصلی نابودی محیطزیست است. آگِر سعی کرده علل و عوامل سیستماتیکی را بررسی کند که در سریعترین زمان ممکن، زایندهرود را در اصفهان خشکانده و به سوزاندن بیش از نیمی از جنگلهای استرالیا رسیده است. در واقع آن روابط و مناسباتی که مسبب اصلی تخریب محیطزیست بوده و همچنین نسبت ما با این مناسبات موضوع اصلی این پادکست است. آگِر برای پرداختن به این موضوع از پیرمردی در اصفهان شروع میکند و به عصیانگری در استرالیا میرسد. با ما باشید.
پادکست آگِر را مانند رادیو هیچکیدز، غیر از تلگرام و ساوندکلاود میتوانید روی اپلیکیشنهای پادگیر ( Itunes، Google Podcast، Spotify، Anchor، Castbox، Pocket cast، Radio Tune In، Radio Public، Sticher، Breaker، Podlink، Podbean، Podplayer، Podbay و Hezaro) پیدا کنید، برای اینکار به فارسی با نیمفاصله کلمهی «هیچکیدز» و به انگلیسی Hichkids را جستجو کنید
#منجنیق #رادیو_هیچکیدز #آگر
E 2 - Radio Ager
Radio Ager
@ManjanighCollective
پادکست آگِر | شمارهی دو | سرگذشت ویرانه چنین بود
پادکست آگِر | شمارهی دو | سرگذشت ویرانه چنین بود
زوبین سی و یکم. آلترناتیوِ کلمات، شوراست
زوبین سی و یکم شعری است از رضا بهادر، روایتی از انسان آبان ماه و برخوردهای نزدیک از نوع دوم و سوم. شعری برای احضار هر نبردی که پشت سر گذاشتهییم و هر پیکاری که پیشِ رو داریم. شعری که بیتفاوت نیست، رزمنده است و در شعر نیز رزمنده است.
این شعر را در زوبین سی و یکم بخوانید و آن را با صدای شاعر بشنوید
#منجنیق #زوبین #شعر
زوبین سی و یکم شعری است از رضا بهادر، روایتی از انسان آبان ماه و برخوردهای نزدیک از نوع دوم و سوم. شعری برای احضار هر نبردی که پشت سر گذاشتهییم و هر پیکاری که پیشِ رو داریم. شعری که بیتفاوت نیست، رزمنده است و در شعر نیز رزمنده است.
این شعر را در زوبین سی و یکم بخوانید و آن را با صدای شاعر بشنوید
#منجنیق #زوبین #شعر
مغایرت فاحش. محمود. پ
صدای آبان را میشنویم، از گذشته و آینده. نفیر گلولهها و غریو فریادها را از گذشته و صدای پر هیاهای خشم و خروش را در آینده. آبان میآید. از همین روزهای پایان «قرنطینه»، از همین حقوقهای عقبافتاده، از همین گرانی و فقر و فلاکت، از همین اخراجها و «تعدیل»های ایام تعطیلات معلوم است که آبان، آبانها در راه است. این را نه به قوهی ذکاوت و نبوغ، نه به شیوهی پیشگویان و فالگیران که از زمینی میفهمیم که زیر پا داغ میشود. پس به آبان بازمیگردیم. «مغایرت فاحش» کلاژی است از آبانی که گذشت. روایتی تصویری از مغایرت فاحش سیاست خیابانی با آنچه که در رسانهها بازنمایی شد. و صدای هنوزجوان سعید سلطانپور که از صبح تیرباران بر خیابانهای آبان طنین میاندازد.
#منجنیق #فیلم_گزارش
صدای آبان را میشنویم، از گذشته و آینده. نفیر گلولهها و غریو فریادها را از گذشته و صدای پر هیاهای خشم و خروش را در آینده. آبان میآید. از همین روزهای پایان «قرنطینه»، از همین حقوقهای عقبافتاده، از همین گرانی و فقر و فلاکت، از همین اخراجها و «تعدیل»های ایام تعطیلات معلوم است که آبان، آبانها در راه است. این را نه به قوهی ذکاوت و نبوغ، نه به شیوهی پیشگویان و فالگیران که از زمینی میفهمیم که زیر پا داغ میشود. پس به آبان بازمیگردیم. «مغایرت فاحش» کلاژی است از آبانی که گذشت. روایتی تصویری از مغایرت فاحش سیاست خیابانی با آنچه که در رسانهها بازنمایی شد. و صدای هنوزجوان سعید سلطانپور که از صبح تیرباران بر خیابانهای آبان طنین میاندازد.
#منجنیق #فیلم_گزارش
مجموعهی منجنیق از ابتدای فعالیت خود، و از همان زمان که اعلام کرد «منجنیق آنچه را که در خدمت مبارزهی ستمدیدگان نداند منتشر نمیکند»، موضوع درهمپیچیدگی و فراگیریِ ساختارهای ستم و خطر همواره در کمینِ بازتولید آنها از جمله درون تشکیلات را همواره مدنظر داشته و آن را به بحث و هماندیشی گذاشته است. در عینحال، موقعیتهای انضمامیِ مسئلهمند و گاه بحرانساز در تاریخ فعالیت این مجموعه، به تدریج آگاهی نظری از پیچیدگیهای این معضلات و نحوهی مواجهه با آنها را بخشن به نوعی از آگاهیِ عملی ارتقا داده که البته بیشک همچنان با فقدانها، تردیدها و پرسشهای بیپاسخ متعددی روبروست.
آخرین نمونه از این مواجهات، مسئلهی کشمش میان دو عضو سابق مجموعه و اتهام رفتار جنسیتزده (و اخیرن آزار، تعرض و تجاوز جنسی) است، اتهامی که طی یک فرایند تدریجی کلیت مجموعهی منجنیق را هدف قرار داده و واکنشهایی را در فضای عمومیِ مجازی و البته در گفتگوهای خصوصی به دنبال داشته است. در خلال این واکنشها، عدهای صرفن به دنبال تضعیف و تخریب مجموعهی منجنیق بودهاند، کما اینکه همین افراد طی سالهای اخیر از کوچکترین فرصتی برای عقدهگشایی و سنگپراکنی علیه این مجموعه دریغ نکردهاند. منجنیق، با توجه به عدم صداقت فکری و سیاسیِ این دسته از افراد و محفلها، دلیل عقلانی و موجهی برای پاسخگویی به ایشان نمیبیند.
اما دستهی دیگری نیز بودهاند که با دغدغهمندیِ راستین، فارغ از منفعتجوییهای فردی و جمعی، و با تکیه بر اصول و آرمانهایی که ما نیز خود را به آنها پایبند میدانیم مجموعهی منجنیق را مورد خطاب قرار دادهاند. در میان این گروه دوم، بخشی با ارجاع به تجربیات تاریخی دیگر و با این استدلال که ورود عمومی منجنیق به این بحثهای مجازی در واقع ورود به دالانی بیانتها و موجب لوث شدن هرچه بیشتر ماجرا و در عینحال خواستِ اتهامزنان و تخریبگران است، ما را به خویشتنداری و حفظ سکوت توصیه کردند. عدهای دیگر اما خواستار موضعگیری و توضیح فوری منجنیق در رابطه با این وقایع بودهاند و مجموعهای با اصول و آرمانهای برابریخواهانه و رهاییطلب را مسئول و موظف به پاسخگویی عمومی دانستهاند.
آنچه ما را به نگارش و انتشار عمومی متن حاضر مصمم ساخت، نه تمایلی شتابزده و منفعتمحور به متقاعد کردن فوریِ پرسشگران به هر قیمت و رفع هرچه زودترِ اتهام از مجموعهای که به آن تعلق داریم، که وفاداری به حقیقتی است که، در میعادگاهِ سیاست و تاریخ، ما را به مبارزهی مشترکمان پیوند زده است. به جد معتقدیم، فارغ از موجودیت و هویت مجموعهی منجنیق، مسئولیتی نسبت به تاریخ مبارزات رهاییبخش با تمام ضعفها و قوتهایش بر دوش ماست که سکوت مطلق را جایز نمیشمارد. در میان انواع و اقسام روایتهای منتشرشده طی روزها، هفتهها و ماههای اخیر (روایتهایی که برخی دچار تناقضات شدید و گاه حتا سراسر جعلی بودهاند)، انتشار روایت مجموعهی منجنیق با تکیه بر اسناد داخلی موجود و حافظهی جمعی اعضای مجموعه، دِینی است که نسبت به وفاداران به حقیقت در امروز و فردای این مبارزه به گردن داریم. با خود میاندیشیم چنانچه نسلهای آیندهی مبارزان مایل به مطالعهی فعالیتهای محدود تشکیلاتی در دوران تاریک و کمرمق ما و شناخت کاستیها، خطاها و آفرینشهای احتمالی آن باشند – همانطور که ما تشنهی شناخت تاریخی بودهایم که این مبارزه را از آن به ارث بردهایم – سکوت ما در این بزنگاه را به مثابه مصداقی از عدم وفاداری به حقیقت قضاوت خواهند کرد؛ حقیقتی که هرچند قابل دسترس اما قابل تصاحب توسط هیچکس نیست.
لازم به یادآوری میدانیم که صورتبندی و انتشار پاسخ و روایتی مسئولانه و وفادار به حقیقت نیازمند زمانی برای فاصلهگیری، تفکر و گفتگوی جمعی است که بیشک با دغدغهی پاسخگوییِ فوری و بی فوتِ وقت، که عدهای از پرسشگران بر آن اصرار داشتهاند، در تناقض است. و اما روایت ما از وقایعی که ابهامات و پرسشهای فوق را برانگیختهاند:
آخرین نمونه از این مواجهات، مسئلهی کشمش میان دو عضو سابق مجموعه و اتهام رفتار جنسیتزده (و اخیرن آزار، تعرض و تجاوز جنسی) است، اتهامی که طی یک فرایند تدریجی کلیت مجموعهی منجنیق را هدف قرار داده و واکنشهایی را در فضای عمومیِ مجازی و البته در گفتگوهای خصوصی به دنبال داشته است. در خلال این واکنشها، عدهای صرفن به دنبال تضعیف و تخریب مجموعهی منجنیق بودهاند، کما اینکه همین افراد طی سالهای اخیر از کوچکترین فرصتی برای عقدهگشایی و سنگپراکنی علیه این مجموعه دریغ نکردهاند. منجنیق، با توجه به عدم صداقت فکری و سیاسیِ این دسته از افراد و محفلها، دلیل عقلانی و موجهی برای پاسخگویی به ایشان نمیبیند.
اما دستهی دیگری نیز بودهاند که با دغدغهمندیِ راستین، فارغ از منفعتجوییهای فردی و جمعی، و با تکیه بر اصول و آرمانهایی که ما نیز خود را به آنها پایبند میدانیم مجموعهی منجنیق را مورد خطاب قرار دادهاند. در میان این گروه دوم، بخشی با ارجاع به تجربیات تاریخی دیگر و با این استدلال که ورود عمومی منجنیق به این بحثهای مجازی در واقع ورود به دالانی بیانتها و موجب لوث شدن هرچه بیشتر ماجرا و در عینحال خواستِ اتهامزنان و تخریبگران است، ما را به خویشتنداری و حفظ سکوت توصیه کردند. عدهای دیگر اما خواستار موضعگیری و توضیح فوری منجنیق در رابطه با این وقایع بودهاند و مجموعهای با اصول و آرمانهای برابریخواهانه و رهاییطلب را مسئول و موظف به پاسخگویی عمومی دانستهاند.
آنچه ما را به نگارش و انتشار عمومی متن حاضر مصمم ساخت، نه تمایلی شتابزده و منفعتمحور به متقاعد کردن فوریِ پرسشگران به هر قیمت و رفع هرچه زودترِ اتهام از مجموعهای که به آن تعلق داریم، که وفاداری به حقیقتی است که، در میعادگاهِ سیاست و تاریخ، ما را به مبارزهی مشترکمان پیوند زده است. به جد معتقدیم، فارغ از موجودیت و هویت مجموعهی منجنیق، مسئولیتی نسبت به تاریخ مبارزات رهاییبخش با تمام ضعفها و قوتهایش بر دوش ماست که سکوت مطلق را جایز نمیشمارد. در میان انواع و اقسام روایتهای منتشرشده طی روزها، هفتهها و ماههای اخیر (روایتهایی که برخی دچار تناقضات شدید و گاه حتا سراسر جعلی بودهاند)، انتشار روایت مجموعهی منجنیق با تکیه بر اسناد داخلی موجود و حافظهی جمعی اعضای مجموعه، دِینی است که نسبت به وفاداران به حقیقت در امروز و فردای این مبارزه به گردن داریم. با خود میاندیشیم چنانچه نسلهای آیندهی مبارزان مایل به مطالعهی فعالیتهای محدود تشکیلاتی در دوران تاریک و کمرمق ما و شناخت کاستیها، خطاها و آفرینشهای احتمالی آن باشند – همانطور که ما تشنهی شناخت تاریخی بودهایم که این مبارزه را از آن به ارث بردهایم – سکوت ما در این بزنگاه را به مثابه مصداقی از عدم وفاداری به حقیقت قضاوت خواهند کرد؛ حقیقتی که هرچند قابل دسترس اما قابل تصاحب توسط هیچکس نیست.
لازم به یادآوری میدانیم که صورتبندی و انتشار پاسخ و روایتی مسئولانه و وفادار به حقیقت نیازمند زمانی برای فاصلهگیری، تفکر و گفتگوی جمعی است که بیشک با دغدغهی پاسخگوییِ فوری و بی فوتِ وقت، که عدهای از پرسشگران بر آن اصرار داشتهاند، در تناقض است. و اما روایت ما از وقایعی که ابهامات و پرسشهای فوق را برانگیختهاند:
Statmant2.pdf
1.8 MB
@ManjanighCollective
اطلاعیهی توضیحی مجموعهی منجنیق در مورد «افشاگری»های اخیر
اطلاعیهی توضیحی مجموعهی منجنیق در مورد «افشاگری»های اخیر
فلاخن شمارهی صد و شصت و سوم. استثمار در روزهای کرونایی به سبک فروشگاه «شوک»
در فلاخن صد و شصت و سوم مصاحبهیی را میخوانیم با کارگر اخراجی فروشگاه «شوک»، یک فروشگاه زنجیرهیی در ترکیه. این مصاحبه اتفاق سادهیی را بازتاب میدهد: اخراج کارگری که صاحبکارش از او خواسته حتا با به خطر انداختن جانش، خدماتی را به مشتری فروشگاه ارائه کند که مشتریان در دوران قرنطینه از فروشگاه ناراضی نباشند و او برای حفظ جان خودش از این دستور سرپیچی کرده و در نتیجه اخراج شده است. فلاخن صد و شصت و سوم هرچند اتفاقی را برای یک کارگر در یک فروشگاه زنجیرهیی در ترکیه روایت میکند اما بلاواسطه ما را متوجه اتفاقی میکند که برای تمام کارگران و در سرتاسر جهان در روزهای قرنطینهی کرونا روی داده است. کارگرانی که در برابر این انتخاب قرار گرفتند که یا به کار کردن در شرایط سخت و به قیمت رویارو شدن با بیماری و مرگ ادامه دهند یا اخراج شوند و به دامان هیولای بیکاری و در نتیجه گرسنگی و فلاکت فرو بیفتند. در فلاخن صد و شصت و سوم خواهیم دانست که اینبار وقتی با جملهی زیبای «هدف ما جلب رضایت مشتری است» روبهرو شدیم باید به کارگرانی بیندیشیم که برای جلب رضایت مشتری و البته تضمین سود برای صاحبان سرمایه، تسمه از گردههایشان کشیده میشود.
فلاخن صد و شصت و سوم را بخوانید:
#منجنیق #فلاخن
در فلاخن صد و شصت و سوم مصاحبهیی را میخوانیم با کارگر اخراجی فروشگاه «شوک»، یک فروشگاه زنجیرهیی در ترکیه. این مصاحبه اتفاق سادهیی را بازتاب میدهد: اخراج کارگری که صاحبکارش از او خواسته حتا با به خطر انداختن جانش، خدماتی را به مشتری فروشگاه ارائه کند که مشتریان در دوران قرنطینه از فروشگاه ناراضی نباشند و او برای حفظ جان خودش از این دستور سرپیچی کرده و در نتیجه اخراج شده است. فلاخن صد و شصت و سوم هرچند اتفاقی را برای یک کارگر در یک فروشگاه زنجیرهیی در ترکیه روایت میکند اما بلاواسطه ما را متوجه اتفاقی میکند که برای تمام کارگران و در سرتاسر جهان در روزهای قرنطینهی کرونا روی داده است. کارگرانی که در برابر این انتخاب قرار گرفتند که یا به کار کردن در شرایط سخت و به قیمت رویارو شدن با بیماری و مرگ ادامه دهند یا اخراج شوند و به دامان هیولای بیکاری و در نتیجه گرسنگی و فلاکت فرو بیفتند. در فلاخن صد و شصت و سوم خواهیم دانست که اینبار وقتی با جملهی زیبای «هدف ما جلب رضایت مشتری است» روبهرو شدیم باید به کارگرانی بیندیشیم که برای جلب رضایت مشتری و البته تضمین سود برای صاحبان سرمایه، تسمه از گردههایشان کشیده میشود.
فلاخن صد و شصت و سوم را بخوانید:
#منجنیق #فلاخن