Statmant2.pdf
1.8 MB
@ManjanighCollective
اطلاعیهی توضیحی مجموعهی منجنیق در مورد «افشاگری»های اخیر
اطلاعیهی توضیحی مجموعهی منجنیق در مورد «افشاگری»های اخیر
فلاخن شمارهی صد و شصت و سوم. استثمار در روزهای کرونایی به سبک فروشگاه «شوک»
در فلاخن صد و شصت و سوم مصاحبهیی را میخوانیم با کارگر اخراجی فروشگاه «شوک»، یک فروشگاه زنجیرهیی در ترکیه. این مصاحبه اتفاق سادهیی را بازتاب میدهد: اخراج کارگری که صاحبکارش از او خواسته حتا با به خطر انداختن جانش، خدماتی را به مشتری فروشگاه ارائه کند که مشتریان در دوران قرنطینه از فروشگاه ناراضی نباشند و او برای حفظ جان خودش از این دستور سرپیچی کرده و در نتیجه اخراج شده است. فلاخن صد و شصت و سوم هرچند اتفاقی را برای یک کارگر در یک فروشگاه زنجیرهیی در ترکیه روایت میکند اما بلاواسطه ما را متوجه اتفاقی میکند که برای تمام کارگران و در سرتاسر جهان در روزهای قرنطینهی کرونا روی داده است. کارگرانی که در برابر این انتخاب قرار گرفتند که یا به کار کردن در شرایط سخت و به قیمت رویارو شدن با بیماری و مرگ ادامه دهند یا اخراج شوند و به دامان هیولای بیکاری و در نتیجه گرسنگی و فلاکت فرو بیفتند. در فلاخن صد و شصت و سوم خواهیم دانست که اینبار وقتی با جملهی زیبای «هدف ما جلب رضایت مشتری است» روبهرو شدیم باید به کارگرانی بیندیشیم که برای جلب رضایت مشتری و البته تضمین سود برای صاحبان سرمایه، تسمه از گردههایشان کشیده میشود.
فلاخن صد و شصت و سوم را بخوانید:
#منجنیق #فلاخن
در فلاخن صد و شصت و سوم مصاحبهیی را میخوانیم با کارگر اخراجی فروشگاه «شوک»، یک فروشگاه زنجیرهیی در ترکیه. این مصاحبه اتفاق سادهیی را بازتاب میدهد: اخراج کارگری که صاحبکارش از او خواسته حتا با به خطر انداختن جانش، خدماتی را به مشتری فروشگاه ارائه کند که مشتریان در دوران قرنطینه از فروشگاه ناراضی نباشند و او برای حفظ جان خودش از این دستور سرپیچی کرده و در نتیجه اخراج شده است. فلاخن صد و شصت و سوم هرچند اتفاقی را برای یک کارگر در یک فروشگاه زنجیرهیی در ترکیه روایت میکند اما بلاواسطه ما را متوجه اتفاقی میکند که برای تمام کارگران و در سرتاسر جهان در روزهای قرنطینهی کرونا روی داده است. کارگرانی که در برابر این انتخاب قرار گرفتند که یا به کار کردن در شرایط سخت و به قیمت رویارو شدن با بیماری و مرگ ادامه دهند یا اخراج شوند و به دامان هیولای بیکاری و در نتیجه گرسنگی و فلاکت فرو بیفتند. در فلاخن صد و شصت و سوم خواهیم دانست که اینبار وقتی با جملهی زیبای «هدف ما جلب رضایت مشتری است» روبهرو شدیم باید به کارگرانی بیندیشیم که برای جلب رضایت مشتری و البته تضمین سود برای صاحبان سرمایه، تسمه از گردههایشان کشیده میشود.
فلاخن صد و شصت و سوم را بخوانید:
#منجنیق #فلاخن
falakhan163.pdf
507 KB
@ManjanighCollective
استثمار در روزهای کرونایی به سبک فروشگاه «شوک»
استثمار در روزهای کرونایی به سبک فروشگاه «شوک»
کدام بدنها باید در مقابل کرونا مقاومت کنند؟
این روزها که آرام آرام «قرنطینه» و «در خانه بمانید» به نفع گردش چرخ اقتصاد رخت برمیبندد و بناست کسی در خانه نماند، در همین روزهای پایان درهای بسته و آغاز درهای باز باید به بدنهایی بیندیشیم که چه در روزهای قرنطینه و چه در روزهای قبل و بعد از آن بنا بود در مقابل کرونا مقاومت کنند. گفته بودند که مقاومت خواهند کرد و اگر در خانه بمانند هم خودشان آسیبی نخواهند دید و هم جامعه از شیوع بیماری مصون خواهد ماند. البته وقتی از این بدنها صحبت میشد تنها در مورد بدنهایی حرف میزدند که میشد و میتوانستند در خانه بمانند. این ویدئو اما فراتر از این به بدنهایی میپردازد که در خانه ماندن یا نماندن آنها فرقی نمیکند. بدنهایی که کرونا تنها اتفاقی است برای آنها در کنار تمام مرگی که به تدریج به سمت آن روانهاند، در حاشیهها و زاغهها و کپرها. بدنهای مازاد گورخوابها و کارتنخوابها و جوبخوابها، انبوه به حاشیهراندهشدهگان و محذوفان. این بدنها را در روزهای پایان «قرنطینه» به یاد میآوریم و به مرگ میاندیشیم که چگونه با کرونا و بدون آن در حاشیههای فقیر پرسه میزند. امروز و دیروز و هر روز.
#منجنیق #فیلم_گزارش
این روزها که آرام آرام «قرنطینه» و «در خانه بمانید» به نفع گردش چرخ اقتصاد رخت برمیبندد و بناست کسی در خانه نماند، در همین روزهای پایان درهای بسته و آغاز درهای باز باید به بدنهایی بیندیشیم که چه در روزهای قرنطینه و چه در روزهای قبل و بعد از آن بنا بود در مقابل کرونا مقاومت کنند. گفته بودند که مقاومت خواهند کرد و اگر در خانه بمانند هم خودشان آسیبی نخواهند دید و هم جامعه از شیوع بیماری مصون خواهد ماند. البته وقتی از این بدنها صحبت میشد تنها در مورد بدنهایی حرف میزدند که میشد و میتوانستند در خانه بمانند. این ویدئو اما فراتر از این به بدنهایی میپردازد که در خانه ماندن یا نماندن آنها فرقی نمیکند. بدنهایی که کرونا تنها اتفاقی است برای آنها در کنار تمام مرگی که به تدریج به سمت آن روانهاند، در حاشیهها و زاغهها و کپرها. بدنهای مازاد گورخوابها و کارتنخوابها و جوبخوابها، انبوه به حاشیهراندهشدهگان و محذوفان. این بدنها را در روزهای پایان «قرنطینه» به یاد میآوریم و به مرگ میاندیشیم که چگونه با کرونا و بدون آن در حاشیههای فقیر پرسه میزند. امروز و دیروز و هر روز.
#منجنیق #فیلم_گزارش
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
@ManjanighCollective
کدام بدنها باید در مقابل کرونا مقاومت کنند؟
کدام بدنها باید در مقابل کرونا مقاومت کنند؟
رادیو هیچکیدز | شمارهی هفت | لطفن ماسک بزنید! منطقهی آلوده با ویروس سرمایهداری
در آخرین روزهای باز شدن تدریجی قرنطینههای سفت و سخت، در حالی که تهدید شیوع دوبارهی بیماری هنوز پابرجاست، به روزهایی که گذشت میپردازیم، به تمام آن چیزی که سرمایهداری معاصر به صورت فشرده در نزدیک به دو ماه بر سر ما آورد و چهرهیی که از پشت سیمای زیبای وضعیت مستقر بیرون زد. به قتلعامهای قانونی، اخراجهای فلهیی، مرگ و میرهای برنامهریزیشدهی بدنهای مازاد در غرب خواهیم پرداخت. در این برنامه به شما خواهیم گفت هدف از آن بستههای حمایتی که با سر و صدای فراوان در کشورهای غربی به بخش کوچکی از جامعه اهدا شد چه بود، آلمانِ مهربان چرا تختهای بیمارستانیاش را در اختیار مبتلایان ایتالیاییِ کرونا گذاشت، حمایت اصلی از کدام بخش جامعه انجام گرفت و چه کسانی در دوران کرونا پروارتر از پیش شدند. در هفتمین شمارهی رادیو هیچکیدز از دل وضعیت اضطراری مداومی که در آن به سر میبریم نگاهی به آینده میاندازیم، با امید و با خشم، که هر دو در این روزهای نکبت در معرض تهدید قرار گرفتهاند و نامهایی را به یاد خواهیم آورد، نامهای لعنتشده و داغننگخورده که تنها راه رستگاری جمعی است. بدون لکنت و بدون تردید از کمونیسم خواهیم گفت، از آلترناتیو شورایی، دیکتاتوری پرولتاریا و انترناسیونالیسم پرولتری. مفاهیم و کلماتی که گویی به دورانی دور تعلق دارند و نشان خواهیم داد چرا معاصرترین کلمات روزهای کرونا، روزهای مرگ و درد و رنج تنها همین کلمات قدیمیاند. پیش از آغاز هفتمین برنامهی رادیو هیچکیدز لطفن ماسک بزنید! منطقه با ویروس سرمایهداری آلوده است.
رادیو هیچکیدز را، غیر از تلگرام و ساوندکلاود میتوانید روی اپلیکیشنهای پادگیر ( Itunes، Google Podcast، Spotify، Anchor، Castbox، Pocket cast، Radio Tune In، Radio Public، Sticher، Breaker، Podlink، Podbean، Podplayer، Podbay و Hezaro) پیدا کنید، برای این کار به فارسی با نیمفاصله کلمهی «هیچکیدز» و به انگلیسی Hichkids را جستجو کنید.
#منجنیق #رادیو_هیچکیدز
در آخرین روزهای باز شدن تدریجی قرنطینههای سفت و سخت، در حالی که تهدید شیوع دوبارهی بیماری هنوز پابرجاست، به روزهایی که گذشت میپردازیم، به تمام آن چیزی که سرمایهداری معاصر به صورت فشرده در نزدیک به دو ماه بر سر ما آورد و چهرهیی که از پشت سیمای زیبای وضعیت مستقر بیرون زد. به قتلعامهای قانونی، اخراجهای فلهیی، مرگ و میرهای برنامهریزیشدهی بدنهای مازاد در غرب خواهیم پرداخت. در این برنامه به شما خواهیم گفت هدف از آن بستههای حمایتی که با سر و صدای فراوان در کشورهای غربی به بخش کوچکی از جامعه اهدا شد چه بود، آلمانِ مهربان چرا تختهای بیمارستانیاش را در اختیار مبتلایان ایتالیاییِ کرونا گذاشت، حمایت اصلی از کدام بخش جامعه انجام گرفت و چه کسانی در دوران کرونا پروارتر از پیش شدند. در هفتمین شمارهی رادیو هیچکیدز از دل وضعیت اضطراری مداومی که در آن به سر میبریم نگاهی به آینده میاندازیم، با امید و با خشم، که هر دو در این روزهای نکبت در معرض تهدید قرار گرفتهاند و نامهایی را به یاد خواهیم آورد، نامهای لعنتشده و داغننگخورده که تنها راه رستگاری جمعی است. بدون لکنت و بدون تردید از کمونیسم خواهیم گفت، از آلترناتیو شورایی، دیکتاتوری پرولتاریا و انترناسیونالیسم پرولتری. مفاهیم و کلماتی که گویی به دورانی دور تعلق دارند و نشان خواهیم داد چرا معاصرترین کلمات روزهای کرونا، روزهای مرگ و درد و رنج تنها همین کلمات قدیمیاند. پیش از آغاز هفتمین برنامهی رادیو هیچکیدز لطفن ماسک بزنید! منطقه با ویروس سرمایهداری آلوده است.
رادیو هیچکیدز را، غیر از تلگرام و ساوندکلاود میتوانید روی اپلیکیشنهای پادگیر ( Itunes، Google Podcast، Spotify، Anchor، Castbox، Pocket cast، Radio Tune In، Radio Public، Sticher، Breaker، Podlink، Podbean، Podplayer، Podbay و Hezaro) پیدا کنید، برای این کار به فارسی با نیمفاصله کلمهی «هیچکیدز» و به انگلیسی Hichkids را جستجو کنید.
#منجنیق #رادیو_هیچکیدز
HichKids07
منجنیق - Manjanigh Collective
@ManjanighCollective
رادیو هیچکیدز | شمارهی هفت | لطفن ماسک بزنید! منطقهی آلوده با ویروس سرمایهداری
رادیو هیچکیدز | شمارهی هفت | لطفن ماسک بزنید! منطقهی آلوده با ویروس سرمایهداری
هلاکت دندان. شعر و صدای اسماعیل قنواتی
ناچارم به درک چیزها
به کبودی لثهی لزج
به احتمال بوسهای که میتوانست زبان را بمکد
به استخوانی که از پهلوی چپم بیرون زده
استخوانی که میتوانستم از تو به دندان بگیرم
و چیزی دستم را نگرفت!
ناچارم به سوراخی که دندان را به فک بالا وصل میکند، فک بالا را به شقیقه و بالاتر میرود تا فرو ماندن
ناچارم به کارت بانکیای که معنای اسکناس میدهد
زیرا که نظام پزشکی زبانی بجز آن نمیفهمد
و بعد خندههایم را خواهم خورد تا جای خالی دندانها مرا لو ندهد
لو ندهد که سرنوشت جاهای خالیای دارد که باید برای آن جان بکنی
و دندانپزشک مانند دلالان اسب، فک را باز میکند
تا سیهروزی مرا تماشا کند،
دریل میتازد و دهان تف میکند، تف میکند به سرنوشت!
میشود یک آن همهچیز را رها کرد و آن محافظهکاری که نظم حاکم بر آن استوار است و عقل نامیده میشود را از کف داد؛
دریل میتازد و دهان تف میکند،
پزشک سرزنش میکند: «چرا دهان به اندازهی کافی باز نیست!»
گشایش دهان به نهایت خود میرسد، به کشش ماهیچههای آرواره، به کش آمدن زمان در بینهایت بیهوده، به انفجار دردی که معنی از کف داده و در آستانهی متلاشی شدن است، به انقلابی که باید در همهی اجزا رخ بدهد. گشایش دهان رد میشود از چفت روزمره و دیوار صدا، گشاد میشود انگار این گشادی در ذات پر تلاطم پوست و لبهها پنهان بوده است.
دندانپزشک بازار گرمی میکند و میپرسد: «کدام خمیر را برای ساخت دندان میخواهی؟»
کیست که نداند همهی خمیرها با پول درست میشوند و همهی پولها با خمیر، خمیر انسان وقتی که چیزی جز کاغذهای وهم را درک نمیکند. خمیر انسان با روغن اعلا لای چرخدندههای تولید، خمیر بازار با رسوب طبقاتی، لایه لایه مثل آنچه از زیر دریا بیرون زده، از زیر آب بیرون خواهد زد. لایه لایه مثل دندان: تاج، مینا، عاج، پالپ، لثه، سمان، ریشه، استخوان، عروق خونی، عصب، رگ، خون.
دریل میتازد و دهان تف میکند، دهان دریده میشود، دهان دریدهشده در کار و مدرسه و سیستمهای شهری دیگربار در دندانپزشکی دریده خواهد شد.
ناچارم به درک چیزها
به سوراخی که دندان را به فک بالا وصل میکند، فک بالا را به شقیقه
به کارت بانکی، که معنای سوراخ میدهد
صدای مته فضای جمجمه را رها نمیکند، همچون جمجمهی شهر که از غرش کارخانهها پر است و ناله چون فِلر پتروشیمی زبانه میکشد؛ دهان، آمونیاک و گوگرد را یادآوری میکند و بارِ روزها روی حافظه!
دندان پزشک تشر میزند: «چرا درد را حس میکنی، آنهم بعد از چند تزریق سِرکننده!»
ناچارم به درک چیزها
به سوراخی که مرا به زندگی وصل میکند
#منجنیق #شعر
ناچارم به درک چیزها
به کبودی لثهی لزج
به احتمال بوسهای که میتوانست زبان را بمکد
به استخوانی که از پهلوی چپم بیرون زده
استخوانی که میتوانستم از تو به دندان بگیرم
و چیزی دستم را نگرفت!
ناچارم به سوراخی که دندان را به فک بالا وصل میکند، فک بالا را به شقیقه و بالاتر میرود تا فرو ماندن
ناچارم به کارت بانکیای که معنای اسکناس میدهد
زیرا که نظام پزشکی زبانی بجز آن نمیفهمد
و بعد خندههایم را خواهم خورد تا جای خالی دندانها مرا لو ندهد
لو ندهد که سرنوشت جاهای خالیای دارد که باید برای آن جان بکنی
و دندانپزشک مانند دلالان اسب، فک را باز میکند
تا سیهروزی مرا تماشا کند،
دریل میتازد و دهان تف میکند، تف میکند به سرنوشت!
میشود یک آن همهچیز را رها کرد و آن محافظهکاری که نظم حاکم بر آن استوار است و عقل نامیده میشود را از کف داد؛
دریل میتازد و دهان تف میکند،
پزشک سرزنش میکند: «چرا دهان به اندازهی کافی باز نیست!»
گشایش دهان به نهایت خود میرسد، به کشش ماهیچههای آرواره، به کش آمدن زمان در بینهایت بیهوده، به انفجار دردی که معنی از کف داده و در آستانهی متلاشی شدن است، به انقلابی که باید در همهی اجزا رخ بدهد. گشایش دهان رد میشود از چفت روزمره و دیوار صدا، گشاد میشود انگار این گشادی در ذات پر تلاطم پوست و لبهها پنهان بوده است.
دندانپزشک بازار گرمی میکند و میپرسد: «کدام خمیر را برای ساخت دندان میخواهی؟»
کیست که نداند همهی خمیرها با پول درست میشوند و همهی پولها با خمیر، خمیر انسان وقتی که چیزی جز کاغذهای وهم را درک نمیکند. خمیر انسان با روغن اعلا لای چرخدندههای تولید، خمیر بازار با رسوب طبقاتی، لایه لایه مثل آنچه از زیر دریا بیرون زده، از زیر آب بیرون خواهد زد. لایه لایه مثل دندان: تاج، مینا، عاج، پالپ، لثه، سمان، ریشه، استخوان، عروق خونی، عصب، رگ، خون.
دریل میتازد و دهان تف میکند، دهان دریده میشود، دهان دریدهشده در کار و مدرسه و سیستمهای شهری دیگربار در دندانپزشکی دریده خواهد شد.
ناچارم به درک چیزها
به سوراخی که دندان را به فک بالا وصل میکند، فک بالا را به شقیقه
به کارت بانکی، که معنای سوراخ میدهد
صدای مته فضای جمجمه را رها نمیکند، همچون جمجمهی شهر که از غرش کارخانهها پر است و ناله چون فِلر پتروشیمی زبانه میکشد؛ دهان، آمونیاک و گوگرد را یادآوری میکند و بارِ روزها روی حافظه!
دندان پزشک تشر میزند: «چرا درد را حس میکنی، آنهم بعد از چند تزریق سِرکننده!»
ناچارم به درک چیزها
به سوراخی که مرا به زندگی وصل میکند
#منجنیق #شعر
halakate dandan
esmaeil ghanavati
@ManjanighCollective
هلاکت دندان. شعر و صدای اسماعیل قنواتی
موسیقی قطعه Abii ne viderem از Giya Kancheli
هلاکت دندان. شعر و صدای اسماعیل قنواتی
موسیقی قطعه Abii ne viderem از Giya Kancheli
اغتشاش بیستم. هفتهی خونین. ژان-باتیست کلمان. مارک اوژره
ترجمهی بابک فراهانی
تاریخ ما، تاریخ نبردهای بیامان است؛ وضعیتهای اضطراری مداوم، سرفرازیها و سرشکستگیها، پیروزیها و شکستها، وفاداریها و خیانتها. نبرد ما از درون همین راههای پر پیچ و خم تا به امروز رسیده است. تاریخ خونین قتلعام شدهگان و تاریخ مسرور مشتهای گرهکرده. در آخرین روز از سالگرد هفتهی خونین، آن آغاز را به یاد میآوریم، آن چندمین آغاز را که ضمن وفاداری به قیامهای بردهگان و دهقانان و کارگران، فصل نوینی در تاریخ بشریت گشود. آن بارقهی اتوپیایی چند ماهه در قلب پاریس، که از محلههای فقیرنشین و توسریخورده آغاز شد، به جهان نشان داد ابداع نظم نوین چیزها و اشکال دیگری از زندگی ممکن است و سرانجام در اتحاد تمام جریانهای ارتجاعی داخلی و خارجی در هفتهی خونین مدفون شد. پیام آن چند ماه بزرگ اما در گوش تاریخ و امروز و هنوز میپیچد: تنها با تغییر بنیادین هر چیز و همهچیز است که راهی برای رستگاری گشوده خواهد شد و این تغییر، به رغم تمامی شکستهای پیشین، همچنان و شاید بیش از همیشه در دستور کار جامعه است. همین حالا، که بعد از چندین دهه استیلای تام و تمام بهرهکشیهای درندهخو گفتار شکست، شکسته است و فرودستان، کارگران، زحمتکشان و بهحاشیهراندهشدهگان در سرتاسر جهان به سنتهای رهاییبخش انقلابی بازگشتهاند خاطرهی کمون پاریس درخشان میشود. در آخرین روز از هفتهی خونین و در روزهایی که به سوی نبرد نهایی راه میکشیم.
کمون پاریس اولین تجربهی تسخیر انقلابی قدرت سیاسی توسط طبقهی کارگر است که از ۱۸ مارس ۱۸۷۱ تا ۲۸ مه همان سال قدرت را در شهر پاریس به دست گرفت و سرانجام در نتیجهی نبردی تن به تن که با قتلعام کموناردها و تعداد زیادی از مردم پاریس همراه بود و از ۲۱ تا ۲۸ مه، مشهور به هفتهی خونین به طول انجامید، سقوط کرد. کریستین راس به نقل از یک شاهد عینی هفتهی خونین را چنین روایت میکند: «کشتارها تنها در [باغ] لوکزامبورگ انجام نمیشد. آنها در گوشهی خیابانها، در دالانهای میان خانهها و در مقابل درب منازل به آدمها شلیک میکردند، یعنی هر جا دیواری پیدا میشد که افراد را به سینهی آن بچسبانند و تیرباران کنند. کنارههای رود سن شاهد کشتار دهشتباری بودند. زیر پل نف آدمها را برای یک هفتهی متوالی تیرباران میکردند. بعدازظهرها اشرافزادهها، جنتلمنها و همسرانشان به دیدن کشتار و تیرباران میآمدند. زوجهای شیکپوش چنان به تماشای تیرباران و قتل مینشستند که گویی نمایشی را تماشا میکنند. در گوشهای از کرانهی کنارهی چپ رود سن که محلهی پانتئون را احاطه میکند، پنج شش دادگاه نظامی مشغول به کار بودند. کشتارهای فلهای در [باغ] لوکزامبورگ انجام میشد. اما آنها افراد را در مونه در ابزرواتور، در دانشکدهی حقوق، در اکول پلیتکنیک و در پانتئون نیز به قتل میرساندند. در کلژدوفرانس افراد در اتاقی که سمت چپ در ورودی بود محاکمه میشدند، حکم مرگ آنها صادر و همانجا اجرا میشد. در بازار موبر قتلعام بیوقفه جریان داشت. شش دادگاه نظامی در یک محله یافت میشد، هر کدام با تعداد فزایندهای حکم مرگ. اینگونه بود که کشتههای لوکزامبورگ به تنهایی بالغ بر هزار نفر میشد. با پیشرفت این روند، ورسای قضات ارتشی سختگیرتری را یکی یکی در هر میدان به کار گماشت که تنها کار آنها تدارک و سازماندهی کشتار بود. قضاوت در این میانه هیچ اهمیتی نداشت. اطراف سلاخخانهی بزرگ- [باغ] لوکزامبورگ، اکول میلیتر، پارک مونسو، ال رُوکت، پرلاشز، بوت شامون و جاهای دیگر، کشتارهای بیشتری در خفا و بیصدا، بدون هیچ نمایش فاتحانهای، انجام میشدند.»
ترجمهی بابک فراهانی
تاریخ ما، تاریخ نبردهای بیامان است؛ وضعیتهای اضطراری مداوم، سرفرازیها و سرشکستگیها، پیروزیها و شکستها، وفاداریها و خیانتها. نبرد ما از درون همین راههای پر پیچ و خم تا به امروز رسیده است. تاریخ خونین قتلعام شدهگان و تاریخ مسرور مشتهای گرهکرده. در آخرین روز از سالگرد هفتهی خونین، آن آغاز را به یاد میآوریم، آن چندمین آغاز را که ضمن وفاداری به قیامهای بردهگان و دهقانان و کارگران، فصل نوینی در تاریخ بشریت گشود. آن بارقهی اتوپیایی چند ماهه در قلب پاریس، که از محلههای فقیرنشین و توسریخورده آغاز شد، به جهان نشان داد ابداع نظم نوین چیزها و اشکال دیگری از زندگی ممکن است و سرانجام در اتحاد تمام جریانهای ارتجاعی داخلی و خارجی در هفتهی خونین مدفون شد. پیام آن چند ماه بزرگ اما در گوش تاریخ و امروز و هنوز میپیچد: تنها با تغییر بنیادین هر چیز و همهچیز است که راهی برای رستگاری گشوده خواهد شد و این تغییر، به رغم تمامی شکستهای پیشین، همچنان و شاید بیش از همیشه در دستور کار جامعه است. همین حالا، که بعد از چندین دهه استیلای تام و تمام بهرهکشیهای درندهخو گفتار شکست، شکسته است و فرودستان، کارگران، زحمتکشان و بهحاشیهراندهشدهگان در سرتاسر جهان به سنتهای رهاییبخش انقلابی بازگشتهاند خاطرهی کمون پاریس درخشان میشود. در آخرین روز از هفتهی خونین و در روزهایی که به سوی نبرد نهایی راه میکشیم.
کمون پاریس اولین تجربهی تسخیر انقلابی قدرت سیاسی توسط طبقهی کارگر است که از ۱۸ مارس ۱۸۷۱ تا ۲۸ مه همان سال قدرت را در شهر پاریس به دست گرفت و سرانجام در نتیجهی نبردی تن به تن که با قتلعام کموناردها و تعداد زیادی از مردم پاریس همراه بود و از ۲۱ تا ۲۸ مه، مشهور به هفتهی خونین به طول انجامید، سقوط کرد. کریستین راس به نقل از یک شاهد عینی هفتهی خونین را چنین روایت میکند: «کشتارها تنها در [باغ] لوکزامبورگ انجام نمیشد. آنها در گوشهی خیابانها، در دالانهای میان خانهها و در مقابل درب منازل به آدمها شلیک میکردند، یعنی هر جا دیواری پیدا میشد که افراد را به سینهی آن بچسبانند و تیرباران کنند. کنارههای رود سن شاهد کشتار دهشتباری بودند. زیر پل نف آدمها را برای یک هفتهی متوالی تیرباران میکردند. بعدازظهرها اشرافزادهها، جنتلمنها و همسرانشان به دیدن کشتار و تیرباران میآمدند. زوجهای شیکپوش چنان به تماشای تیرباران و قتل مینشستند که گویی نمایشی را تماشا میکنند. در گوشهای از کرانهی کنارهی چپ رود سن که محلهی پانتئون را احاطه میکند، پنج شش دادگاه نظامی مشغول به کار بودند. کشتارهای فلهای در [باغ] لوکزامبورگ انجام میشد. اما آنها افراد را در مونه در ابزرواتور، در دانشکدهی حقوق، در اکول پلیتکنیک و در پانتئون نیز به قتل میرساندند. در کلژدوفرانس افراد در اتاقی که سمت چپ در ورودی بود محاکمه میشدند، حکم مرگ آنها صادر و همانجا اجرا میشد. در بازار موبر قتلعام بیوقفه جریان داشت. شش دادگاه نظامی در یک محله یافت میشد، هر کدام با تعداد فزایندهای حکم مرگ. اینگونه بود که کشتههای لوکزامبورگ به تنهایی بالغ بر هزار نفر میشد. با پیشرفت این روند، ورسای قضات ارتشی سختگیرتری را یکی یکی در هر میدان به کار گماشت که تنها کار آنها تدارک و سازماندهی کشتار بود. قضاوت در این میانه هیچ اهمیتی نداشت. اطراف سلاخخانهی بزرگ- [باغ] لوکزامبورگ، اکول میلیتر، پارک مونسو، ال رُوکت، پرلاشز، بوت شامون و جاهای دیگر، کشتارهای بیشتری در خفا و بیصدا، بدون هیچ نمایش فاتحانهای، انجام میشدند.»
سرکوب خونین کمون، به طور ویژه در آثار شاعران و هنرمندانی که در این رخداد شرکت فعالانه داشتند بازتاب یافت. اوژن پوتییه (۱۸۷۳-۱۸۱۶) و ژان-باتیست کلِمان (۱۹۰۳-۱۸۳۶) دو تن از این شاعرانِ کمونار بودند که هریک ترانهای را در همان سال ۱۸۷۱ و بلافاصله پس از سرکوب کمون سروده و به اجرا درآوردند: اولی «انترناسیونال» را سرود و دومی «هفتهی خونین» را. ژان-باتیست کلمان در این ترانه از یک سو تصویری غمگین از پاریس بعد از سقوط کمون ترسیم میکند: شهری در تصرف خونخواران و انواع و اقسام نمایندگان دنیای کهن: نظامیان، دولتمردان، روحانیون، سرمایهداران، خبرچینها و ژاندارمها ؛ اما از سوی دیگر در هر ترجیعبند دریچهای به امید میگشاید و شنونده را به تلاش برای خلق جهانی نو در وفاداری به مبارزهی دههاهزار کمونارِ کشتهشده فرا میخواند : «آری، اما در به این پاشنه نمیماند، این روزهای شوم را پایانی خواهد بود! و زنهار از روز انتقام، آنگاه که تهیدستان همه دست به کار شوند!» تا به امروز نسخههای متعدد و متفاوتی از این ترانه به اجرا درآمده که نسخهی حاضر (۱۹۶۹) با صدای مارک اوژره (۲۰۱۸-۱۹۳۲) یکی از مشهورترین آنهاست.
#منجنیق #اغتشاش
#منجنیق #اغتشاش
شبتاب و جنگل متحد
با پایان قرنطینه شبتاب هم به همراه خیل مردم به خیابان بازگشته، به آنجایی که جنگل او است و تلاش میکند با «نور هر چقدر ناچیز»ش شب مسلط بر آن را «روشنایی» بخشد. شبتاب در اولین پوسترچسبانی پساقرنطینهاش از اتحاد سخن میگوید، اتحاد اجزای مختلف طبقهی کارگر: معلمان، پرستاران و کارگران صنعتی. آنچه که لزوم آن در روزهای قرنطینه با آشکارتر شدن مخاطرات تداوم استیلای سرمایهدارانه قطعیتر شده است. البته برای شبتاب آشکار است که این «اتحاد» از درون مبارزات طبقاتی و مردمی شکل خواهد گرفت یا باید شکل بگیرد. پافشاری بر لزوم آن، به یاد آوردن آن و تاکید بر آن اما نوری است که شبتاب بر دیوارهای شهر میپاشد، برای ایستادن در مقابل شب تیره، برای روشناییهای صبح.
#منجنیق #شبتاب
با پایان قرنطینه شبتاب هم به همراه خیل مردم به خیابان بازگشته، به آنجایی که جنگل او است و تلاش میکند با «نور هر چقدر ناچیز»ش شب مسلط بر آن را «روشنایی» بخشد. شبتاب در اولین پوسترچسبانی پساقرنطینهاش از اتحاد سخن میگوید، اتحاد اجزای مختلف طبقهی کارگر: معلمان، پرستاران و کارگران صنعتی. آنچه که لزوم آن در روزهای قرنطینه با آشکارتر شدن مخاطرات تداوم استیلای سرمایهدارانه قطعیتر شده است. البته برای شبتاب آشکار است که این «اتحاد» از درون مبارزات طبقاتی و مردمی شکل خواهد گرفت یا باید شکل بگیرد. پافشاری بر لزوم آن، به یاد آوردن آن و تاکید بر آن اما نوری است که شبتاب بر دیوارهای شهر میپاشد، برای ایستادن در مقابل شب تیره، برای روشناییهای صبح.
#منجنیق #شبتاب