بنیاد مرهم 🫀 Marham Foundation – Telegram
بنیاد مرهم 🫀 Marham Foundation
16.9K subscribers
450 photos
527 videos
10 files
1.1K links
تحت حمایت بنیاد کبیر پرشیا

🔱 مجامع حمایتی روانشناسی 👇
🏆 https://news.1rj.ru/str/IranaPsychologicalAssociation/789 🎓

با نظارت مستقیم I.P.A (انجمن روانشناسی ایرانا)

@IranaPsychologicalAssociation

۰۷/۰۱/۲۵۸۲
Download Telegram
Dar Hesare Shab[SevilMusic.Com]
Homayoun Shajarian
  ・💫 ·̩   。 ☆ 🌙  ゚。
*   。*  +   *  ・ 。☆͙
 ☆  ⭐️ *   *   。
💥   ゚・  。゚・  ☆゚ 
. ∩∩
 (。・-・)
━OuuO━━┓
❤‍🔥1🙏1🕊1💔1
میر تا زنده شوی

🧠فقدان بنیان ناخودآگاه است؛ زندگی روانی ما با یک فقدان مرکزی آغاز می‌شود: جدایی از بدن مادر و ورود به جهان نمادین زبان و قواعد. این "چیز گمشده" هرگز به طور کامل بازیافته نمی‌شود، اما تمامی تمایلات و عشق‌های ما در طول عمر، تلاشی برای پر کردن این خلأ اولیه هستند.

🌀 ما "موجوداتی نیازمند" هستیم: نه به دلیل آنچه داریم، که به دلیل آنچه نداریم میل می ورزیم و عاشق می‌شویم. عشق پاسخی است به این فقدان. ما در دیگری به دنبال "چیزی" می‌گردیم که فکر می‌کنیم از دست داده‌ایم و او می‌تواند آن را کامل کند.

دیگری هرگز پاسخ کامل نیست: اما این بازیابی محال است. معشوق هرگز نمی‌تواند آن "چیز گمشده" را به طور کامل به ما بازگرداند. بنابراین، عشق همیشه با حسی از "ناکامی" همراه است. ما عاشق "امید" به پر کردن فقدان هستیم، نه خود پرکردگی.

🎭«عشق دادن چیزی است که نداریم به کسی که آن را نمی‌خواهد.» این جمله تراژدی عشق را نشان می‌دهد: ما چیزی را می‌بخشیم که خود فاقدش هستیم (کمال، معنای مطلق) به کسی که خود او نیز درگیر فقدان خویش است.

نوستالژی برای وحدت ازدست‌رفته: زیگموند فروید، به ویژه در مفهوم Eros (غریزه زندگی)، به این ایده می‌پردازد.میل جنسی و عشق، شکلی از Eros هستند که می‌کوشند وحدت اولیه با بدن مادر را که از دست رفته است، از طریق اتحاد با دیگری بازآفرینی کنند.(ارگاسم نوعی "مرگ کوچک" است؛ یک بازگشت موقت و نمادین به حالت بی‌وزنی و سکون پیش از تولد.)

🍀عشق، فرزند فقر و نیاز:در سمپوزیوم افلاطون، عشق (Eros) نه یک خدا، که یک "دیو" (موجودی میان‌جی) توصیف می‌شود. او پسر «فقر» و «توسن» است. از مادرش «فقر» به ارث برده که همیشه نیازمند است، همیشه در جستجو است و هرگز به کمال نمی‌رسد. از پدرش نیز «توسن» به معنای "راه" رابه ارث برده که همیشه در حرکت است و راه‌حل‌هایی برای رسیدن به زیبایی و خیر پیدا می‌کند.پس ذات عشق، نیاز و جستجوی دائمی است.عاشق، به دلیل "فقدان" و "فقر" ذاتی‌اش است که به سوی زیبایی و کمال حرکت می‌کند. اگر ما کامل بودیم، هرگز عاشق نمی‌شدیم.

💀تاناتوس سایه اوروس را در همان رابطه‌ای که اروس ساخته است نشان می‌دهد؛ به شکل تمایل ناخودآگاه به تخریب رابطه، حسادت‌های ویرانگر، تحقیر طرف مقابل و حتی لذت بردن از رنجش.

🔄 از نظر فروید، این دو غریزه هرگز به تنهایی عمل نمی‌کنند؛ همیشه درهم‌آمیخته هستند. عشق ناب (اروس محض) وجود ندارد؛ زیرا همیشه در سایه‌اش میل به تسلط، تخریب و بازگشت به آرامش (تاناتوس) نهفته است. این همان "تضاد ذاتی" است.

🧠لوگوس اصل تعادل‌بخش: لوگوس نماینده نظم، منطق، خرد، گفتار و تعادل است. در برابر غرایز کور (اروس و تاناتوس)، لوگوس نقش تنظیم‌گر و میانجی را بازی می‌کند. لوگوس همان نیرویی است که به ما کمک می‌کند تضادهای عشق را مدیریت کنیم. یعنی:

● با خرد و درک، خشم خود (تاناتوس) را کنترل کنیم.
● با گفت‌وگو (که خود تجلی لوگوس است)تفاوت‌ها را بپذیریم.
● بین نیاز به صمیمیت (اروس) و نیاز به استقلال (که شکلی از تاناتوس است)، تعادل ایجاد کنیم.

«فقدان موتور میل هست»

💕ما عاشق فقدانیم زیرا خود عشق از جنس فقدان است. عشق، اقرار به نیاز ما به "دیگری" برای کامل کردن بخشی از وجودمان است که همیشه ناتمام خواهد ماند. به قول شاعری: «عشق یعنی اقرار به تنهایی در حضور دیگری.» این تنهایی و فقدان ذاتی ماست که در پرتو عشق، به جای آنکه ترسناک باشد، زیبا و معنادار می‌شود.

🤝پذیرش این واقعیت که عشق هرگز نمی‌تواند فقدان مرکزی ما را به طور کامل پر کند، همان چیزی است که به ما اجازه می‌دهد از رابطه به عنوان یک "ابژه کاملشده" دل بکنیم و آن را به عنوان یک سفر مشترک با دیگری ناکامل بپذیریم و درنتیجه، به شکلی پارادوکسیکال، به عشقی عمیق‌تر و انسانی‌تر دست یابیم.

┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
@Marham_Foundation

@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
4👍2❤‍🔥1🔥1🙏1🕊1💯1🏆1💘1
اثر هاله‌ای چیست؟

🎭اثر هاله‌ای یک سوگیری شناختی است که در آن برداشت یا ارزیابی کلی ما از یک شخص، شرکت، محصول یا مفهوم، بر قضاوت ما درباره‌ی ویژگی‌های خاص آن تأثیر می‌گذارد. به بیان ساده، اگر یک چیز در نظر ما «خوب» باشد، تمایل داریم همه‌ی جنبه‌های آن را خوب ببینیم و برعکس.

🧠اثر هاله‌ای، تجلی مدرن و گاه ناکارآمد همان "میل ذهن به ساده‌سازی برای بقا" است. این اثر نشان می‌دهد که مغز ما هنوز هم ترجیح می‌دهد به جای انجام یک تحلیل عمیق و پرهزینه برای هر موقعیت جدید، از یک الگوی سریع و کلی استفاده کند؛ حتی اگر این الگو گاهی ما را گمراه کند.

📚مهم‌ترین نظریه‌پردازان و محققانی که در شکل‌گیری و بسط این مفهوم نقش داشته‌اند

📙 ادوارد ثورندایک: اولین کسی بود که این پدیده را به صورت علمی آزمایش و اصطلاح "اثر هاله‌ای" را ابداع کرد. او از فرماندهان نظامی خواست سربازان خود را بر اساس صفات مختلفی مانند هوش، لیاقت فیزیکی، رهبری و شخصیت ارزیابی کنند. او دریافت که ارزیابی‌ها در تمام این صفات به شدت همبستگی دارند؛ یعنی اگر یک سرباز از نظر "قیافه‌ی فیزیکی" نمره بالایی می‌گرفت، در "هوش" و "وفاداری" نیز نمره بالایی دریافت می‌کرد. ثورندایک نتیجه گرفت که یک "اثر هاله‌ای" کلی، قضاوت‌های خاص را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

📘 سولومون اَش: اَش در آزمایش‌های نوآورانه‌ خود نشان داد که چگونه یک صفت بارز (مثلاً "گرم" یا "سرد" بودن) می‌تواند برداشت کلی از یک فرد را شکل دهد و تفسیر سایر صفات او را تحت تأثیر قرار دهد. اگر به فردی برچسب "گرم" زده می‌شد، شرکت‌کنندگان در آزمایش او را بخشنده، خوش‌خلق و اجتماعی می‌دانستند. این کار پایه‌های روانشناسی اجتماعی اثر هاله‌ای را محکم کرد و نشان داد که چگونه ذهن ما برای ایجاد یک تصویر منسجم از دیگران، اطلاعات را سازماندهی می‌کند.

📗 فیلیپ زیمباردو: زیمباردو و همکارانش در تحقیقات خود به طور خاص به بررسی اثر هاله‌ای ناشی از جذابیت فیزیکی پرداختند. آن‌ها نشان دادند که افراد جذاب تر نه تنها در نگاه اول مثبت‌تر ارزیابی می‌شوند، بلکه در موقعیت‌های قضاوت (مانند دادگاه) احتمال مجازات کمتری برای آن‌ها در نظر گرفته می‌شود و جریمه‌های سبک‌تری دریافت می‌کنند. کارهای زیمباردو این مفهوم را در ذهن عموم مردم نهادینه کرد.

📕 دانیل کانمن: کانمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، اثر هاله‌ای را در چارچوب نظریه "دو سیستم" خود توضیح می‌دهد:

● سیستم ➊: سریع، خودکار، بدون تلاش و مستعد خطاهای شناختی مانند اثر هاله‌ای.
● سیستم ➋: آهسته، تحلیلی و منطقی.


او استدلال می‌کند که اثر هاله‌ای یک "قاعده سرانگشتی" ذهنی است که توسط سیستم ۱ استفاده می‌شود تا با کمترین تلاش، یک ارزیابی سریع و کلی ارائه دهد. کار کانمن، اثر هاله‌ای را از یک مفهوم صرفاً روانشناختی به یک مفهوم اساسی در اقتصاد رفتاری و فرآیند تصمیم‌گیری تبدیل کرد.

📒 رابرت چالدینی: چالدینی در کتاب خود، اثر هاله‌ای را به عنوان یکی از اصول کلیدی نفوذ معرفی می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه بازاریابان و متقاعدگران از این اثر سوءاستفاده می‌کنند؛ مثلاً با استفاده از چهره‌های مشهور و محبوب (که هاله‌ای از اعتماد و محبوبیت دارند) برای فروش محصولاتشان. کار او به درک عملی اثر هاله‌ای در دنیای واقعی کمک شایانی کرد.

این نظریه‌پردازان با هم نشان می‌دهند که اثر هاله‌ای تنها یک پدیده ساده نیست، بلکه یک سوگیری شناختی پایه‌ای است که ریشه در نحوه عملکرد ذهن انسان برای صرفه‌جویی در انرژی و ایجاد هماهنگی شناختی دارد.

🔄اثر هاله‌ای نقطه مقابل اثر شاخ :اثر هاله‌ای یک جنبه از یک سکه است. جنبه‌ی مقابل آن "اثر شاخ" نام دارد. در این سوگیری، یک ویژگی منفی، باعث می‌شود که کل وجود یک شخص یا چیز را منفی ببینیم. مثال: اگر از طرز صحبت کردن یک همکار جدید خوشمان نیاید، ممکن است به‌سرعت نتیجه بگیریم که او فردی غیرحرفه‌ای و غیرقابل اعتماد است.

🛡چگونه اثر هاله‌ای را کاهش دهیم؟از آنجایی که اثر هاله‌ای یک فرآیند ناخودآگاه است، کاملاً نمی‌توان آن را حذف کرد، اما می‌توان با «آگاهی» آن را مدیریت کرد

♻️از نگاه دوبلی، اثر هاله‌ای یک دشمن پنهان برای تفکر شفاف است. غلبه بر آن نیازمند خودآگاهی، تمرین و به کارگیری عمدیِ تکنیک "تفکیک" است. هدف نهایی این نیست که این خطای ذهنی را به طور کامل حذف کنیم (چون غیرممکن است)، بلکه این است که با شناخت آن، مدیر ذهن خود باشیم و اجازه ندهیم این "هاله‌ی فریبنده" بر تصمیمات مهم زندگی وتعاملات اجتماعی سایه بیندازد


┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
@Marham_Foundation

@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━
3🙏2❤‍🔥1👍1👏1💯1🏆1😇1
دگرگون‌سازی یا خودگون‌سازی: دوگانه‌ی سازگاری و پیامدهای آن در اندیشه هارتمن و وینیکات

بی‌گمان مفهوم «سازگاری» در قلمرو روانشناسی خود جایگاهی بنیادین می‌یابد. از دیدگاه هارتمن، سازگاری بیانگر آن کنش متقابل و پیوسته‌ای است که فرد از طریق آن با محیط خود در تعامل قرار گرفته و فرایندهای درون‌روانی خویش را سامان می‌بخشد.

🎭وی دو شکل متمایز از این کنش را برمی‌شمارد: نخست، سازگاری «دگرگون‌ساز» که در آن فرد با بهره‌گیری از کارکردهای خود، دگرگونی‌هایی در جهان بیرون پدید می‌آورد تا شرایط را با نیازهای درونی خویش همسو کند؛ و دوم، سازگاری «خودگون‌ساز» که در آن، فرد با تعدیل و بازسازی ساختارهای درونی، خویشتن را با مقتضیات محیط هماهنگ می‌سازد.

🔄نمادهای افراطی رویکرد دگرگون‌ساز را می‌توان در پدیده‌هایی چون جابجایی مکانی گسترده یا دگرگونی‌های محیطی بنیادین مشاهده نمود، حال آنکه نمودهای بارز خودگون‌ساز در کنش‌های به شدت مهارشده یا همانندسازی‌های فاقد انسجام درونی با خواست برون متجلی می‌شود.

💞با این حال، هارتمن بر این نکته تأکید می‌ورزد که در تجربه‌ی زیسته، این دو شکل سازگاری در پیوندی ناگسستنی با یکدیگر قرار دارند. پیوندی چون ازدواج، که هم مستلزم دگرگون‌سازی محیط است و هم متضمن بازسازی سازمان درونی، گواه این امتزاج است. از این منظر، سازگاری سامانمند نه به معنای تسلیم محض در برابر محیط است و نه در معنای چیرگی یک‌سویه بر آن، بلکه می‌توان آن را کنشی پویا و مداوم بین «ساختارهای خود» و «جهان برون» دانست.

🧩این نگاه، پس از هارتمن، در بسط نظریه روابط موضوعی نقشی اساسی ایفا نمود. اگرچه هارتمن خود از چهره‌های برجسته‌ی روانشناسی خود به شمار می‌رود، مفاهیم مطرح‌شده در این متن پلی استوار به سوی نظریه روابط موضوعی می‌سازد. تأکید بر «کنشی پویا میان تغییر خود و تغییر شرایط» و مثال ازدواج که ماهیتاً رابطه‌ای بینافردی است ؛ نشان‌دهنده‌ی این بینش است که «خود» تنها در زمینه‌ی رابطه با «دیگری» شکل می‌گیرد و تحول می‌یابد.

🔰نظریه‌پردازانی چون دونالد وینیکات با مفاهیمی چون «خود راستین» و «خود کاذب»، به شکلی ژرف به واکاوی سازگاری خودگون‌ساز افراطی می‌پردازند و آن را آسیب‌زا می‌دانند. «خود کاذب» در واقع همان سازگاری خودگون‌ساز افراطی است که در آن فرد هسته‌ی اصیل شخصیت خویش را فدا می‌کند تا با خواست و انتظارات محیطی هماهنگ شود.این فرآیند، اگرچه شکلی از سازگاری است، اما سازگاری است به بهای نابودی خلاقیت و هسته‌ی اصیل شخصیت.

#هاینز_هارتمن #نظریه_روابط_موضوعی
#وینیکات

┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
@Marham_Foundation

@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
2❤‍🔥1👍1🙏1🕊1💯1🏆1
تونیش میبینی ومن دندان

در سپهر عمومی، آنگاه که کنش‌گری اصیل جای خود را به چرخه‌ی پوچ کار و سازندگی صرف می‌دهد، قدرت حقیقی که زاییده‌ی همزیستی و گفت‌وگوی آزاد میان شهروندان است به زوال می گراید در این عصر انزوا و ازخودبیگانگی، قدرت نه از آنِ مردم، که به تصرف دستگاه بروکراتیک تهی از اندیشه درمی‌آید.

🛡انسان در ژرف‌ترین لایه‌اش نه فرشته است و نه دشمن، بلکه موجودی است که برای بقا هر نقابی را می‌پذیرد.

🎭جهان شکلی دیگر می‌گیرد؛در چنین نظمی گرگها "شر" جامه‌ی رسمی و تکنوکرات‌های مطیع را بر تن می‌کند.

🔄آن‌ها با واژه‌های محترمانه همان کاری را می‌کنند که در تاریکی وضع طبیعی انجام می‌دادند نه چون تغییر کرده‌اند، بلکه چون قدرتِ پوشش دادن طبیعت واقعی‌شان را پیدا کرده‌اند. زیرا می‌دانند انسان بیش از حقیقت، به نشانه‌ها و ظواهر اعتماد می‌کند.

🧠«در سیاست، آن‌کس پیروز است که هنرِ پنهان‌کردنِ نیت را بهتر آموخته باشد.»و همین است که وقتی قدرت به دست چاپلوسان می‌افتد،شرّ نه ناپدید می‌شود و نه تضعیف؛فقط هوشمندتر، مطیع‌تر و مقبول‌تر جلوه می‌کند.»


┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
@Marham_Foundation

@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
👍42🙏1🕊1💯1🏆1😇1
وقتی برای زنده ماندن به دیگری میچسبیم

🫂 همانند سازی چسبنده چیست؟همانندسازی چسبنده یک مکانیسم دفاعی ناخودآگاه و نسبتاً تخصصی در روانکاوی است که توسط ژوزف ساندلر توسعه یافت. این مفهوم به ویژه برای توضیح پدیده های روانی در اختلالات شخصیت (به ویژه اختلال شخصیت مرزی)، افسردگی و مشکلات هویتی به کار میرود. در این فرایند، فرد برای فرار از احساس پوچی، بی هویتی و ترس از فروپاشی روانی، به شکل افراطی و انعطاف ناپذیری خود را با فرد دیگری (یا یک نقش) همسان میکند. در این حالت، مرزهای "من" و " او" به شدت مخدوش میشود.

👁‍🗨ویژگی کلیدی: فرد احساس میکند وجود و هویت مستقلی ندارد و تنها در سایه "دیگری" است که معنا پیدا میکند. جمله معروف «من بدون تو هیچ چیز نیستم» عصاره این مکانیسم است.

🔁 ارتباط ویژه با اختلال شخصیت مرزی (BPD)

اتو کرنبرگ، از نظریه پردازان برجسته، همانندسازی چسبنده را یکی از مکانیسم های دفاعی اولیه و ناپخته در سازمان شخصیت مرزی میداند. افراد مبتلا به BPD از هویتی ناپایدار و خودپندارهای تحریف شده رنج میبرند. احساس درونی آنها از خود، مبهم، متغیر و پر از شرم است. این "پوچی" و "بی هویتی"، اضطراب فلج کنندهای ایجاد میکند و آنها برای فرار از این احساس و یافتن تعریفی از خود، به دیگران "میچسبند".

📚 این مکانیسم فقط در BPD دیده نمی‌شود؛ در افسردگی‌های شدید، آسیب‌های اولیه و اختلالات هویت نیز رخ می‌هد

نمودهای عینی در زندگی و روابط

این مکانیسم در رفتارها و الگوهای رابطه زیر به وضوح دیده میشود:

💔 ایده آلسازی و بی ارزش سازی شدید

مرحله ایده آل سازی (همانندسازی مثبت چسبنده): در ابتدای رابطه، فرد به سرعت و به شکل افراطی خود را با معشوق همسان میکند. او طرف مقابل را "کامل"، "بی نقص" و "ناجی" خود میبیند. جملاتی مانند "تو تمام دنیای منی" در این مرحله شایع است.

مرحله بی ارزش سازی (فروپاشی همانندسازی): با کوچکترین تعارض یا بی توجهی، این همانندسازی شکننده فرو میریزد. فرد احساس فریب خوردگی میکند و همان شخص "کامل" را یکباره "شیطانی مطلق" میبیند. این تغییر ناگهانی، به دلیل ناتوانی در حفظ تصویر یکپارچه ای از دیگری (شامل خوبیها و بدیها) است.

💕 ترس دیوانه وار از رها شدن:این ترس، تنها یک ترس از تنهایی نیست، بلکه ترسی وجودی از نابودی است. از آنجایی که فرد احساس میکند وجودش به حضور آن شخص گره خورده، جدایی به معنای بازگشت به پوچی اولیه و "مرگ روانی" تلقی میشود. همین ترس میتواند منجر به رفتارهای کنترل گرانه، التماس یا تهدید به خودکشی شود.

💓 بی ثباتی هیجانی شدید:هیجانات فرد بهشدت به روابطش گره خورده است:

●وقتی مورد تأیید هستند و احساس "چسبندگی" مثبت دارند، سرخوشند.

●وقتی احساس میکنند ارتباط در خطر است، به عمیقترین ورطه ناامیدی و خشم سقوط میکنند.

🕳احساس پوچی مزمن:این احساس پوچی، محرک اصلی همانندسازی چسبنده است. وقتی فرد برای مدتی در یک رابطه نیست، این خلأ وجودی با قوت بازمیگردد و او را به سمت رابطه های جدید پرشتاب یا رفتارهای تکانه ای (مانند سوءمصرف مواد) سوق میدهد.

🎭تغییر هویت سریع

●عقاید، ارزشها و حتی سبک پوشش فرد، بسته به شخصی که در حال حاضر به او "چسبیده"، به سرعت تغییر میکند.

●پس از پایان یک رابطه، هویت قبلی از بین رفته احساس میشود و فرد به سراغ هویتی کاملاً جدید میرود.

🧠🩺 درمان و راه حل

درمان این الگوی عمیق، معمولاً نیازمند رواندرمانی بلندمدت است. رویکردهای مؤثر عبارتند از:

🛋 روانکاوی/رواندرمانی پویشی: برای کشف ریشه های ناخودآگاه و کار بر روی "رابطه انتقالی" با درمانگر.

🧩 طرحواره درمانی: برای ترمیم طرحوارههای ناسازگاری مثل "رهاگری"، "محرومیت هیجانی" و "خود تحول نیافته".

🌱 درمان دیالکتیکی :این روش به ویژه برای BPD بسیار مؤثر است و بر آموزش مهارتهای تحمل پریشانی، تنظیم هیجان و ایجاد هویت مستقل تمرکز دارد.

🎯هدف نهایی درمان: کمک به فرد برای تفکیک خود از دیگران، تحمل احساس پوچی و ساختن یک هویت منسجم و مستقل است.

همانندسازی چسبنده، یک راهکار فرسوده و آسیب زننده برای پر کردن خلأ درونی است. در اختلال شخصیت مرزی، این مکانیسم یک استراتژی بقای روانی ناکارآمد است که توضیح دهنده بسیاری از رفتارهای به ظاهر غیرقابل درک، از عشقهای شدید تا ترس فلج کننده از رها شدن است. بهبودی، به معنای یادگیری این است که چگونه در کنار دیگران باشیم، بدون اینکه در وجودشان حل شویم.

#همانند_سازی_چسبنده #مکانیسم_دفاعی #اختلال_شخصیت_مرزی #وابستگی_عاطفی #هویت #رابطه_سالم


┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
@Marham_Foundation

@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
4👍2❤‍🔥1🙏1🕊1💯1🏆1
روان در بند هیولا

🎞لاندری جونز در «سگ‌باز» نقش مردی به نام داگلاس را بازی می‌کند که در کودکی قربانی بدرفتاری پدرش بوده و جلوی سگ‌ها انداخته شده. سگ‌ها اما به جای حمله به داگلاس از او در برابر پدرش محافظت می‌کنند. داگلاس برای التیام زخم‌های کودکی راه خودش را پیدا می‌کند و در این مسیر حتی اگر لازم باشد قوانین اجتماعی را زیر پا می‌گذارد و از عشق سگ‌ها دست نمی‌کشد.

«من اسیر هستم، من زخمی هستم، و من با چشمان باز، دارم نابودی خودم را تماشا می‌کنم»

🌀تحلیل از منظر روانکاوی

🛡ضربه روانی و مکانیسم دفاعی: تجربه کودک‌آزاری از سوی پدر، یک "ضربه روانی" کلاسیک فرویدی است. داگلاس برای محافظت از خود، مکانیسم دفاعی "جابجایی" را به کار می‌برد. او عشق و اعتمادی که باید به پدرش داشته باشد، را به طور کامل با سگ‌ها جابجا می‌کند. این سگ‌ها تبدیل به "ابژه‌های جانشین" می‌شوند که جهان درونی او را از فروپاشی نجات می‌دهند.

🩺بعد سوماتیک تروما: ضربه روانی تنها در حافظهٔ ذهن ثبت نمی‌شود، بلکه "در بدن نیز حک می‌شود". داگلاس که در کودکی در قفس سگ‌ها زندانی شده بود، اکنون در قفس بدن خود اسیر است. حرکت او با ویلچر را نمی‌توان تنها یک ناتوانی فیزیکی دانست؛ این ویلچر تجسم عینی "فلج روانی" اوست نمادی از اینکه چگونه ترومای عمیق، اراده و توان حرکت آزادانه در جهان را از او سلب کرده است.

♻️حتی زمانی که برای نجات سگ‌ها به اوج قدرت و چابکی می‌رسد، این توانایی موقتی و نمایشی است و او در نهایت به ویلچر بازمی‌گردد.

🎭نقش " اجرا": تقلید صداهای بازیگران زن (به ویژه مارلین مونرو) تنها یک استعداد نیست، بلکه یک "اجرا" است. داگلاس از طریق این اجراها، هویت‌های مختلفی را امتحان می‌کند و موقتاً از بدن و هویت آسیب‌دیده خود فرار می‌کند.این اجراها، پاسخی به همان "فلج روانی" است: اگر نمی‌توانی در جهان واقعی آزادانه حرکت کنی، می‌توانی با صدا و تصوراتت، جهان‌های موازی را خلق کنی.حتی لباس‌پوشیدن و آرایش او نیز شکلی از اجرا و ساختن یک شخصیت عمومی است که هم او را می‌پوشاند و هم او را بیان می‌کند.

👁‍🗨صورتبندی امر واقع لکانی: حمله پدر و طرد شدن از جامعه، داگلاس را با "امر واقع" لکانی؛ یعنی ژرفای هراس‌انگیز و غیرقابل نمادین‌سازی زندگی مواجه می‌کند. سگ‌ها برای او به یک "فانتزی" ضروری تبدیل می‌شوند؛ ساختاری نمادین که به او کمک می‌کند این ترومای عمیق را مدیریت کرده و معنایی برای زندگی خود بیابد."قانون‌شکنی" او تلاشی است برای بازنویسی نمادینِ نظم اجتماعی که او را از خود رانده است.

🌱تحلیل از منظر روانشناسی رشد:

📕نظریه دلبستگی (جان بالبی): پدر، به عنوان اولین "فیگور دلبستگی ناایمن اجتنابی"، کاملاً شکست می‌خورد.

سگ‌ها برای داگلاس تبدیل به یک "پایگاه امن" جایگزین می‌شوند. تمام رابطه او با جهان از طریق این الگوی دلبستگی جدید فیلتر می‌شود: او فقط به کسانی اعتماد می‌کند که سگ‌ها به آن‌ها اعتماد دارند و از کسانی که سگ‌ها را تهدید می‌کنند، انتقام می‌گیرد.

🔄ابژه انتقالی (دونالد وینیکات): سگ‌ها برای داگلاس تنها یک حیوان خانگی نیستند؛ آن‌ها به یک "ابژه انتقالی" جهانی‌شده تبدیل می‌شوند. آن‌ها فضای روانی بین ذهنیت درونی او و واقعیت بیرونی را پر می‌کنند و به او کمک می‌کنند تا یک "خودِ کاذب" مطیع در برابر جامعه نسازد، بلکه "خودِ حقیقی" خود را «هرچند به نظر جامعه غیرمتعارف» بروز دهد.

🌐گریز از آزادی (اریک فروم): جامعه به داگلاس می‌گوید چگونه زندگی کند، اما این آزادی برای او توخالی و دردناک است. او با انتخاب انزوا و ساختن خانواده‌ای از سگ‌ها، در حال "گریز از آزادی" و مسئولیت ناشی از آن است. او به جای مواجهه با پیچیدگی‌های روابط انسانی، به دامان یک «نظام اقتدارگرای» شخصی پناه می‌برد که در آن او رهبر و سگ‌ها پیروان وفادارش هستند.

🎭 درونمایه‌های فراتر از داستان فردی

🆚سگ‌ها در برابر انسان‌ها: این تقابل ممکن است استعاره‌ای از ساده‌لوحی و وفاداری در مقابل پیچیدگی و خیانت در روابط انسانی باشد

🌀فرافکنی جامعه: داگلاس که توسط جامعه و خانواده طرد شده، خود را در "سگ‌های طردشده" می‌بیند و با تشکیل جامعه‌ای کوچک، به بازتعریف مفهوم خانواده می‌پردازد. این اقدام، پاسخی به نفرت و طردی است که از جامعه انسانی تجربه کرده است.

🎥 نگاه کارگردان: لوک بسون اغافه به خلق قهرمانان تنها، آسیب دیده و حاشیه نشین علاقه دارد که هویت خود را در تقابل با یک سیستم فاسد یا خشن بازمی‌یابند. شخصیت داگلاس را می‌توان ادامه این درونمایه در فیلم‌های بسون دانست.فیلم «Dogman» را می‌توان به عنوان یک "استعاره بزرگ از روانِ آسیب‌دیده در مواجهه با جامعه" دید.


┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
@Marham_Foundation

@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
❤‍🔥3💯21👍1🔥1🙏1🕊1🏆1
Forwarded from انجمن روانشناسی ایرانا (I.P.A) | Irana Psychological Association (IPA) (@Persia_Foundation بنیاد کبیر پرشیا)
🎭 دوره ی جامع طرحواره درمانی + تطبیق با دیگر رویکرد ها 🎯

♨️ به ارزش ۲۵۰ دلار 💲
💯 رایگان به مدت محدود فقط از لینک های زیر

📜 با امکان دریافت گواهی بین المللی معتبر 🔥

🎓
با تدریس ویژه ی #محمد_جواد_باغشینی


⬇️⬇️🏆⬇️⬇️

🎧🎞 فهرست جلسات 🎬 :

💎 لیست ۱ ، جلسه ی ۱ تا ۱۰ 👇
https://news.1rj.ru/str/c/1122832260/151 ✔️

💎 لیست ۲ ، جلسه ی ۱۱ تا ۲۰ 👇
https://news.1rj.ru/str/c/1122832260/161 ✔️

💎 لیست ۳ ، جلسه ی ۲۱ تا ۳۰ 👇
https://news.1rj.ru/str/c/1122832260/171 ✔️

🎯🎯🎯🔝🎯🎯🎯


🌐 کنگره ی بین المللی درمان های یکپارچه نگر و التقاطی :
🔱
@Psychology_Congress 🌿

🌐 سازمان جهانی روانشناسی التقاطی و یکپارچه نگر :
🔱
@PsychologyOrganization 🌿
4❤‍🔥2💯1
پروپاگاندا و زیست‌قدرت در جوامع جهان سوم

🌀هدف نظام سرمایه‌داری تربیت نیروی کاری‌ست که نه هویتی مستقل دارد و نه اندیشه‌ای که بتواند سلطه را به پرسش بکشد. تولیدِ رضایتی فعال و داوطلبانه در توده‌ها؛ انسانی که تمامی ابعاد وجودش «از آرزو تا اندیشه» در خدمت حفظ چرخهٔ تولید و مصرف استعاره‌گیری شده است، به گونه‌ای که سلطهٔ طبقه حاکم نه به‌مثابه امری تحمیلی، بلکه به‌عنوان "عقل سلیم" و نظمی طبیعی جلوه کند. این استحاله نه با سرکوب که با "رضایت ساختگی" محقق می‌شود.

🌐در جوامع جهان سوم، رسانه‌های گروهی، نظام آموزشی و نهادهای فرهنگی با فیلتر کردن اطلاعات، تعیین دستورکار و ساختن چارچوب‌های تفسیری، رضایت عمومی را برای سیاست‌های نخبگان مهندسی می‌کنند. این همان پروپاگاندای مدرن است؛ سلطه‌ای نرم و پنهان از «زیست‌قدرت» که حیات را از درون مدیریت می‌کند از نخستین سال‌های جامعه پذیری.

🧠«برده‌داری ذهنی» و «پر کردن ذهن با ایدئولوژی» نمونه‌های کلاسیک ساختنِ رضایت از پایه است؛ جایی که کودک پیش از آنکه بیاموزد چگونه بیندیشد، می‌آموزد که چگونه مطیع باشد.

👁‍🗨در نتیجه چنین منطقی، کسانی که در این سیستم فاسد رشد کرده اند و با آن سازگار هستند«مانند بسیاری از پزشکان، مهندسان و متخصصانی که مهارت دارند اما نه استقلال فکری » به‌راحتی جذب ساختار قدرت می‌شوند. اما آن‌هایی که نافرمانی می‌کنند، پرسش می‌پرسند یا از چارچوب‌های تحمیلی بیرون می‌زنند، منطق بقای نظام، تحمل آنان را برنمی‌تابد: یا حذف می‌شوند، یا به حاشیه رانده می‌شوند زیرا سیستم برای بقا، همواره هم‌صداها را می‌خواهد، نه انسان‌های آزاد را.


┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
@Marham_Foundation

@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
👍31❤‍🔥1🙏1💯1🏆1
آیا شیطان همیشه در جزئیات است

«به هر چیزی بیش از حد خیره شوی، بالاخره نقصش را پیدا می‌کنی؛ چه زن باشد، چه شعر، چه خودِ زندگی. نگاه افراطی همیشه زیبایی را می‌شکند.»

تطور تاریخی از الهیات تا روانشناسی

📚افسانه‌ی «شیطان در جزئیات»؛در منطق سنتی، جزئیاتْ جایگاه نظم و دقت‌ هستند:مهندس، حسابدار، نقاشِ ریزبین همه در جزئیات معنا می‌یابند. اما جمله‌ی «شیطان در جزئیات است» نخست از سنت‌های معماری و الهیات آمده؛ جایی که گفته می‌شد هر نقص در طرحِ کامل، درز کوچکی برای ورود شیطان است. اما جهانِ مدرن، معنای این حکمت را وارونه کرد. دیگر شیطان نه در نقصِ جزئیات، بلکه در وسواسِ ما برای کامل کردنِ آن‌هاست. در قرن نقد و کنترل، انسان تبدیل شد به موجودی که برای هر تجربه می‌خواهد «فرمول» بیابد، و در این جست‌وجوی بی‌پایان، گرما و بی‌واسطگیِ زیستن را از دست می‌دهد.

افراط در دیدن، خود زوالِ دیدن است.

🧠روان‌شناسی ذهنِ تحلیلی :روان‌شناسی شناختی، وسواس فکری و کمال‌گرایی را نتیجه‌ی تسلطِ «نظام تحلیلی مغز» می‌داند؛ بخشی از ذهن که می‌خواهد هر چیز را بشکافد تا کنترلش کند. در آغاز، این نیروی تحلیلی موهبت است: ما را از جهل می‌رهاند و به فهمِ دقیق‌تری از جهان می‌رساند. اما زمانی خطرناک می‌شود که تحلیل، از ابزار شناخت به «منش وجودی» بدل گردد. آنگاه انسان نه می‌بیند تا بفهمد، بلکه می‌بیند تا ایراد بگیرد؛ نه برای خلق معنا، بلکه برای حفظ یقینِ سرد خود. این وضعیت به «فلج تصمیم‌گیری» می‌انجامد؛ وضعیتی که هر انتخاب را در برابر هزار احتمالی می‌بیند و بنابراین هیچ‌کدام را انجام نمی‌دهد. ذهنْ می‌چرخد، می‌کاود، اما پیش نمی‌رود. همان وسواسی که در عشق، در کار، و حتی در معنویت پدیدار می‌شود؛ گویی ما از زیبایی فقط نقشه‌ای تحلیلی در دست داریم، نه تجربه‌ای زنده.

منطق دو نگاه:«بریدن» در برابر «دوختن»

💬این گفت‌وگوی درونی بسیار عمیق و تفکربرانگیز است. گویی بین دو نگرش اساسی در حال کشمکش است: نگاه تحلیلی و نقادانه در برابر نگاه کلی‌نگر و پذیرنده.

نگاه تحلیلگر و ویرانگر: همان نگاه نیچه‌ای است که با موشکافی افراطی، هر ایده‌آل و زیبایی را تا حد اجزای زمخت و ناقصش فرو می‌کاهد. این نگاه، ضروری اما تلخ است. مانند دانشمندی که عشق را به واکنش‌های شیمیایی و غرایز تقلیل می‌دهد، یا منتقدی که شعر را تا سر حد ساختار دستوری و وزنش می‌کاود و جادوی آن را از بین می‌برد. این نگاه، "حقیقت" را آشکار می‌کند، اما اغلب به قیمت از دست رفتن «معنا» تمام می‌شود.

نگاه کلی و آفریننده: این نگاه، پاسخی به ویرانگری مرحله اول است. می‌پذیرد که در سطح تحلیل، هر چیزی ناقص است، اما این سؤال را مطرح می‌کند: آیا «کمال» واقعاً به معنای "بدون نقص بودن" است؟ یا کمال، در "همان بودنِ" چیزی است، با تمام نقص‌های ذاتی و اجتناب‌ناپذیرش؟ نگاه عشق، نقص‌ها را انکار نمی‌کند، بلکه آنها را به عنوان بخشی از هویت منحصربه‌فرد و کاملِ معشوق یا زندگی می‌پذیرد و در آغوش می‌گیرد. این نگاه، «معنا» را بازمی‌آفریند.

«تَرَک دیوار محصول گذر زمان است نه زشت بودن آن»

🧠مشکل نه از نقص ذاتی چیزهاست و نه صرفاًاز ذهن کنترل‌گر مشکل هنگامی آغاز می‌شود که این ابزار هوشیاری، به یک منش وجودی تبدیل شود.

●وسواس فکری(نشخوار ذهنی)
●کمال‌گرایی بیمارگونه
●غرق شدن در تحلیل و فلج تصمیم‌گیری(آنالایزیس پارالایسیس)



ایستایی بر این منوط:

اگر در مرحله نقد و تحلیل باشد، به عیب‌جویی و بدبینی مطلق می‌رسد:

«عیب‌جو عاشق نشود.»

ویا در مرحله پذیرش کورکورانه باشد، به ساده‌لوحی و دوری از حقیقت می‌رسد

🔁 بینش نهایی شاید این باشد انسان بالغ کسی است که میتواند بین این دو نگاه رفت وامد کند میتواند عمق را ببیند نقص را بشناسد اما انتخاب کند که با نگاهی فراگیر وشاید تراژیک به کلیت آن چیز عشق بورزد

🌎«نگاه» تنها یک عمل بصری نیست؛ یک موضع وجودی است. انتخاب بین نگاه کنترل‌گر و نگاه عاشقانه، انتخاب بین دو طریق بودن در جهان است.نقص، نه دشمن کمال، بلکه ماده خام کمال انسانی است.کمال انسان در پذیرش نقص‌پذیری خود و جهان، و عشق ورزیدن با وجود آن است؛مانند ترک‌های ظروف کینتسوگی (هنر ژاپنی) که زیبایی اثر را بیشتر می‌کنند.

شیطان در جزئیات نیست؛در جمود است
در ناتوانیِ ما برای رها کردنِ جزئیات ؛وقتی نمی‌دانیم چه وقت باید ببینیم و چه وقت باید دوست بداریم.


┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
@Marham_Foundation

@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
3❤‍🔥2👍2🙏1🕊1💯1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنجا که نمی‌دانی چه کار باید بکنی لحظه را زیست کن«معنا بسیاری از چیزها را قابل تحمل می‌کند... شاید همه چیز را»

راه با رفتن ساخته می شود

معنی هر چیز، در کتاب و گفتار نیاید،
تا آن‌گاه که جان، خود بدان درآویزد.
آب را نتوان به وصف چشید،
باید به دریا شد و در موج افتاد.


┄┅┅┄┅✽🧠✼┅┄┅┅┄
@Marham_Foundation
┄┅┅┄┅✽🫀✼┅┄┅┅┄
👍31❤‍🔥1👏1🙏1🕊1💯1🏆1🍓1
رژ ذغالی :وقتی سیاهی خالق زیبایی میشود

در فلسفه اگزیستانسیال، انسان "پرتاب شده" به جهانی است که خودش آن را نیافریده. این جهان ذاتاً خنثی، بی‌معنا و فاقد نقشه از پیش تعیین شده است.«خانه سیاه» استعاره‌ای تکان‌دهنده از این وضعیت بنیادی است: جهانی که نه گرم و پذیرا، که تاریک، بیگانه و شاید حتی خصومت‌آمیز به نظر می‌رسد

🎞فروغ فرخزاد در فیلم «خانه سیاه است»، صرفاً یک گزارش از جذامخانه نمی‌سازد، بلکه با نگاهی عمیقاً اگزیستانسیال و انسانی، هستیِ رانده‌شدگان به حاشیه را به چالش می‌کشد و بازسازی می‌کند. این فیلم از طریق بررسی پرسش‌های بنیادین هستی، مفهوم «دیگری»، و وضعیت متناقض زندگی در حاشیه، به یک اثر فلسفی ماندگار تبدیل شده است.

🌀آلبر کامو در «اسطوره سیزیف»، قهرمانی را ترسیم می‌کند که با آگاهی از بی‌ثمری کارش، به طغیانی ساکت و درونی دست می‌زند و در نهایت باید او را «خوشبخت» تصور کرد. خوشبختی سیزیف در پذیرش رادیکال پوچی و کنشِ محض، علیرغم آن نهفته است.

🔄فروغ اما در«خانه سیاه»، سیزیفی زنانه و جمعی را به تصویر می‌کشد. پوچی در اینجا انتزاعی نیست؛ عینی و ملموس است: تخریب تدریجی جسم، فقر مطلق، و طردشدگی اجتماعی. پاسخ به این پوچی، نه در طغیانی فلسفی و منفرد، که در کنشی غریزی و زیباییشناسانه ظاهر می‌شود: زنی که با صورت تخریب‌شده و بدون لب، با تکه‌ای ذغال سعی در رژ زدن دارد. ماده‌ای که خود نماد نابودی و سیاهی است، در ارادهٔ انسانی به مدادی برای آفرینش زیبایی تبدیل می‌شود. این، نفیِ انفعال در برابر سرنوشت است.

«من یک سوژه هستم، نه یک ابژه. من کسی هستم که اراده می‌کند، تصمیم می‌گیرد و بر جهانم اثر می‌گذارد.من هنوز "من" هستم.»
این،شورش علیه محو شدن است.

زیبایی بدون زمینهٔ زشتی، سطحی و بی‌معناست. رژ زدن عادی یک زن در آرایشگاه، یک عمل روزمره است. اما همان عمل در خانهٔ جذامیان، به یک ژست قهرمانانه و شاعرانه ارتقا می‌یابد. زیرا در تضاد شدید با زمینهٔ زشتی پیرامونش قرار می‌گیرد و معنای آن دگرگون می‌شود. زشتی، بستر ضروری برای درخشش زیبایی اصیل است. همچون الماسی که در خاکستر می‌درخشد. زشتی بیماری و فقر، شرط امکان ظهور آن زیبایی روحیِ مقاوم و آفریننده می‌شود.
·
🌱واکنش فروغ ناظر به این صحنه، حیاتی است. او نمی‌گوید «غمگین شدم» یا «ترحم کردم». می‌گوید: «آن امید شد بر من». این تعبیر، امید را به یک حادثهٔ هستی‌شناختی تبدیل می‌کند؛ یک تولد. امید، چیزی نیست که از بیرون به خانهٔ سیاه وارد شود، بلکه از درونِ خودِ تاریکی و از دلِ یک کنش به ظاهر پوچ، می‌جوشد.

🪞زیباییِ نهایی، زیباییِ چهرهٔ آراسته نیست؛ زیباییِ نفسِ اراده کردن در مواجهه با نیستی است. نور نهایی، نور خورشید نیست؛ اشراق درونی است که در مواجه با تاریکی مطلق جرقه می‌زند. تاریکی، محرک این اشراق می‌شود..

فروغ در وصف ان لحظه میگوید: یک روز زنی جذامی را دیدم که تقریباً چیزی به اسم صورت نداشت. تنها دهانش مثل حفره ای خالی باقی مانده بود. در گوشه ای آینه ای دستش گرفته بود و تلاش می کرد به همان حفره رژ بمالد و خودش را زیباتر کند. (نقل به مضمون)

👁‍🗨هر وقت مثل این روزها وسط تابستان هم احساس می کنم «زمستان است و سرها در گریبان است»، امیدم به تاراج رفته و آدم ها مدام می گویند: «ما مُرده ایم»، «دیگه امیدی نیست»، « ما بدبخت ترین مردم جهانیم» و ... ذهنم می رود می نشیند کنار آن زن جذامی، زُل می زند به آینه و تلاشش را برای زیباتر شدن نگاه می کند...

🌿آن زن با آن رُژ ذغالی که لابه لای انگشت های فروریخته اش گرفته، برایم نماد امید است. نماد زندگی. اینکه «همیشه امیدی هست»، اینکه حتی تا آخرین نفس باز هم آدمی امیدوار است به رخ دادن یک اتفاق خوب، اینکه حتی در واژه ناامیدی هم یک امید زنده است!

🍃با همه اتفاقات تلخ پیرامون مان، بیشتر ما دروغ می گوییم اگر ادعا کنیم از آن زن جذامی روزگار با ما نامهربان تر بوده.

«به فکر فردایی که نیامده است نباش. در لحظه زندگی کن؛ من هستم، من تصور میکنم، من اثر میگذارم»

🧠دنیا زشتی کم ندارد، زشتی‌های دنیا بیش تر بود، اگر آدمی بر آن‌ها دیده بسته بود ، امّا آدمی چاره ساز است.

آدمی چاره ساز است...
تن ندهیم به جُذام ناامیدی،
به جُذام سیاهی،
به جُذام یاس...
به فکر چاره باشیم...
که آدمی چاره ساز است.


┏━━━━━━━━━━━
🏛🎭📔📕
@Marham_Foundation

@IranaPsychologicalAssociation
┗━━━━━━━━━━━━
❤‍🔥32👏2😇2👍1🔥1🕊1💯1🏆1💔1