• بخشی از یه مصاحبه قدیمی لوییس، [برای وقتی که فکر کردین ضعیفین، چون به خودتون شک کردین.] :
"نه، طبیعتا. منم بعضی وقتا شک میکنم، بقیه حس های منفی رو هم تجربه میکنم.
میدونی، حتی منم همیشه مثبتترین آدم نیستم.
من همه چیز رو امتحان میکنم، تمام تلاشم رو میکنم ولی گاهی چیز هایی هست که تو تمام تلاشت رو براشون میکنی و باز هم، هی شکست میخوری. و بعد به خودت میگی،" لعنتی، من واقعا افتضاحم." و بعدش، من واقعا میتونم برای یه لحظه به شدت منفی باشم.
ولی بعدش، سریع به خودم میگم؛ نه ادامه بده، ادامه بده.
پس من اینجوری(با گذشتن از شکهاش و باور نکردنشون) هنوز قدرت و ایمان گذشتن از اون دیواری که جلوی صورتم رو گرفته و نمیزاره ازش بگذرم(شکست های پیاپی) رو دارم.
"نه، طبیعتا. منم بعضی وقتا شک میکنم، بقیه حس های منفی رو هم تجربه میکنم.
میدونی، حتی منم همیشه مثبتترین آدم نیستم.
من همه چیز رو امتحان میکنم، تمام تلاشم رو میکنم ولی گاهی چیز هایی هست که تو تمام تلاشت رو براشون میکنی و باز هم، هی شکست میخوری. و بعد به خودت میگی،" لعنتی، من واقعا افتضاحم." و بعدش، من واقعا میتونم برای یه لحظه به شدت منفی باشم.
ولی بعدش، سریع به خودم میگم؛ نه ادامه بده، ادامه بده.
پس من اینجوری(با گذشتن از شکهاش و باور نکردنشون) هنوز قدرت و ایمان گذشتن از اون دیواری که جلوی صورتم رو گرفته و نمیزاره ازش بگذرم(شکست های پیاپی) رو دارم.
یه عده چطوری انقدر بیخیال و بیمسئولیتن، یعنی واقعا براشون هیچی مهم نیست؟!