جامعه شناسی ارتباطات – Telegram
جامعه شناسی ارتباطات
296 subscribers
2 photos
1 video
2 links
.
Download Telegram
ادامه از 👆

🔹 هربرت اسپنسر نیز معتقد است که مد یکی از خصایص همرنگی با جماعت است که سعی می کند مردم را با همدیگر همرنگ کند. او معتقد است مد موجب شباهت به اشخاص طبقه بالاتر می شود. در واقع مد نوعی تقلید ناشی از رقابت است. در واقع اسپنسر هم همچون وبلن معتقد است که مردم در طبقه متوسط جامعه برای شباهت به اشخاص طبقه بالاتر به سراغ مد می روند.

🔹 جرج زیمل ، جامعه شناس بزرگ ، نیز اعتقاد بر دوگانه بودن کارکرد مد در جامعه دارد. زيمل ، معتقد است مد هم ميل همرنگی با ديگران را ارضاء می كند و هم ميل به متمايز بودن از ديگران را. بنابراین مد ، پدیده است که از یک سو میان همرنگی با دیگران است و از سوی دیگر تمایل به خاص بودن دارد.

🔹 بر این اساس جامعه ایران با دو گروه از اسامی برای نسل جدید مواجه شده است. در این دو گروه ، با دو وجه متفاوت از فرهنگ مد روبرو هستیم. گروهی که به دلیل تغییرات فرهنگی ایجاد شده در جامعه از اسامی سنتی و ایدئولوژیک عبور کرده و تحت تاثیر مد رایج در فرهنگ جامعه قرار گرفته و متمایل به پیروی کردن از مدهای اسمی هستند (اسامی که قبلا بسیار کم استفاده می شدند اما امروزه رایج شده اند) و گروه دوم که متقابلا مد را تنها به عنوان متمایز بودن انتخاب کرده و مد را در تمایز از سایرین در انتخاب اسم می بینند. این گروه (اسامی تک جدید) هر چند در ظاهر از تمایز در اسم استفاده کرده اند ، اما در عمل از وضعیت همرنگی با جماعت پیروی کرده و از سیستم شباهت در اسامی استفاده کرده اند. در واقع این گروه نیز از مدهای اسمی تبعیت کرده و از اسامی شبیه به هم استفاده کرده اند. این شباهت در تک بودن اسامی ست. همه این اسامی یک ویژگی مشترک (مد) دارند و آن ویژگی تک بودن اسمشان هست. اگر در گذشته مد در شبیه بودن اسم و استفاده از اسامی شبیه به هم بود ، امروز مد در شبیه بودن شکلی از اسامی و شباهت همه آنها در تک بودن آن اسم هاست. تک بودن وجه مشترک همه این اسامی و ویژگی مد بودن آنهاست. از این رو در جامعه امروز ایران ، نام گذاری به شیوه جدید ، بر مبنای مد ، خود را به دو شکل همزمان همرنگی با دیگران و متمایز بودن از دیگران نشان داده است.

@medialist1
👍8
نشانه شناسی فیلم "مورد عجیب بنجامین باتن"

محمد علی اصالتی

🔹 فیلم بنجامین باتن در تلاش برای تبدیل پدیده ذهنی زمان به زندگی مادی انسان است. بنجامین باتن ، فیلمی سمبولیسم در راستای اثرگذاری زمان بر زندگی آدمی است. در این فیلم ، پدیده زمان به عنوان عنصر اصلی فیلم در سراسر فیلم وجود داشته و همه پدیده های مرتبط با زندگی انسان را تحت تاثیر زمان نشان می دهد. نمادهایی مانند ساعت ، مرغ مگس خوار ، طوفان کاترینا ، و تصادف دیزی در جهت تعریف پدیده زمان از نگاه فیلم عمل می کنند که بیشتر این نمادها در راستای تعریف حرکت معکوس زمان به کار گرفته شدند.

🔹 تصادف دیزی با تاکسی ، تاثیر زمان بر روی زندگی انسان را نشان می دهد. به گفته خود بنجامین اگر فقط یکی از اون اتفاق های قبل از تصادف یه جور دیگه می افتاد و زمان صورت گرفتن یکی از اون عمل ها تغییر می کرد ، دیزی و دوستش از خیابون رد شده بودن و تاکسی از کنارشون رد می شد و تصادف دیزی با تاکسی اتفاق نمی افتاد.

🔹 ساعت ، اصلی ترین نماد فیلم است. در سکانس های ابتدایی فیلم ، آقای گاتو ، مرد ساعت ساز ، که تنها پسرش را در جنگ جهانی از دست‌ داده ، از ساعت بزرگی که برای ایستگاه قطار ساخته رونمایی می کند . او با ساخت این ساعت که عقربه هایش بر عکس حرکت کرده و زمان رو به عقب را نشان می دهد ، آرزو می کند زمان به عقب برگردد تا پسرش زنده شود و زندگی کامل داشته باشد. این ساعت دلالت بر مرگی دارد که از سمت طبیعت بر انسان تحمیل می شود. ساعت نماد زمان است و نمایش چندین باره ساعت در فیلم ، نشانه ای از گذشتن زمان است. همچنین ساعت نشانه ای از زندگی بنجامین است که زمان برای او برعکس بوده و از پیری به سمت جوانی حرکت می کند. نام بنجامین که مخفف آن بن می شود ، نشانه ای از ساعت بیگ بن بوده که نشان می دهد خود بنجامین نماد زمان است. زمان ، وسیله حرکت به سمت پیری و رسیدن به مرگ است و حرکت معکوس ساعت ، حرکت به سمت جوانی و زندگی است. در شرایطی که همه آدمها با گذشت زمان و رسیدن به پیری به مرگ می رسند ، برای بنجامین ، مرگ بازگشت به عقب و بازگشت به پیش از تولد توصیف می شود. آنچنانکه بنجامین با رسیدن به نوزادی به مرگ می رسد. در فیلم بنجامین ، همه افراد همچون یک ساعت ، دائم در حال چرخش بوده و به سمت انتهای خود ، مرگ ، حرکت می کنند تا دوباره پس از مرگ حرکت جدید را شروع کنند. این حرکت به سوی مرگ می تواند از نوزادی به سمت پیری یا همچون بنجامین ، حرکتی پارادوکسیکال ، از پیری به سمت نوزادی باشد ، اما در انتها پایان همه چیز مرگ است تا شروعی دوباره تا بی نهایت. بنجامین نیز در مسیر زندگی اش ، با گذشت زمان ابتدا مادرش ، مربی پیانواش ، کاپیتان مایک و هم رزمانش در کشتی ، پدرش و در انتها کوئینی ، نامادری اش را از دست می دهد و در پایان مسیر دو سال پس از مرگ خود ، همسرش دیزی به سوی مرگ می رود.

🔹 یکی دیگر از نماد های فیلم ، سمبل پرنده مرغ مگس خوار است. این نماد در دو سکانس حضور دارد ، یکی پس از مرگ کاپیتان مایک و همکارانش در کشتی جنگی ، و دیگری زمانی که دیزی در حالت احتضار ، در بستر مرگ قرار داشته و به مرگ نزدیک است. این پرنده در هر دو سکانس در لحظه مرگ ظاهر شده است که نشان می دهد این پرنده در فیلم حامل پیامی در رابطه با مرگ است. مرغ مگس خوار پرنده‌ای است که می‌تواند به عقب پرواز کند که این همان نماد بازگشت زمان به عقب است که زندگی رو به عقب بنجامین را نشان می دهد. کاپیتان مایک کلارک در جمع دوستانش در مورد مرغ مگس خوار توضیح داده و با دستانش نشان می دهد که شکل حرکت بال های مرغ مگس خوار شبیه علامت ∞ است
و سپس از بنجامین می پرسد عدد 8 در ریاضی نماد چیست و بنجامین می گوید : بی نهایت. علامت ∞ نشانه بی نهایت و ابدیت است.  به همین دلیل ، در این فیلم ، مرغ مگس خوار ، نماد " بی نهایت و ابدیت " است. این مساله بیانگر این مفهوم است که مرگ پایان همه چیز نیست و انسان حضوری جدید و ابدی و بی نهایت پس از مرگ خواهد داشت. فیلم بنجامین با نگاهی ایدئولوژیک به مرگ با استفاده از نماد مرغ مگس خوار در تلاش برای تبلیغ تفکر زندگی پس از مرگ برای انسان و القاء زندگی دوباره انسان پس از مرگ برای مخاطبانش است.

🔹سمبل دیگر در فیلم ، طوفانی است که از ابتدای فیلم چندین مرتبه در بیمارستان به آن اشاره می شود. زیر نویس اخبار هواشناسی در تلویزیون می نویسد که این گرد باد عظیم طوفان کاترینا هست. همچنین نشان دادن تاریخ فیلم در سال ۲۰۰۵ نیز مشخص می کند که این طوفان ، طوفان کاترینا است. کاترینا ، طوفانی است که در نیمکره شمالی در خلاف جهت عقربه های ساعت چرخیده و حرکت می کند. این نماد نیز اشاره به بر عکس بودن زمان در داستان فیلم را دارد.

ادامه در 👇
👍8
ادامه از 👆

🔹 پیدا شدن بنجامین توسط کوئینی در جلو درب خانه سالمندان ارتباط معنایی میان سن جسمی بنجامین و خانه سالمندان را نشان داده و فداکاری کوئینی در پذیرش سرپرستی بنجامین پیر را به تصویر می کشد. نام کوئینی queenie برگرفته از Queen به معنی ملکه است که فیلم با قرار دادن این اسم بر روی مادر بنجامین مقام ملکه را برای مادر به تصویر کشیده است. عشق مادری کوئینی به بنجامین به حدی است که وقتی بنجامین به خاطر جا موندن از قطار شهری ، شب دیر وقت به خونه می رسد ، کوئینی به او می گوید : " نگرانت شدم ، داشتم سکته میکردم " و سپس گریه می کند. همچنین سیاه پوست بودن کوئینی نیز در توضیح بی اهمیت بودن نژاد انسانها و در راستای به تصویر کشیدن زیبایی روابط انسانی فارغ از مسائل نژادی گنجانده شده است.

🔹 در چند صحنه از فیلم ، دیزی با پدیده های رنگ زرد دیده می شود. اسم دیزی (Daisy) به معنای گل آفتابگردان (رنگ زرد) نیز ارتباط میان دیزی با رنگ زرد را نشان می دهد. رنگ زرد در امریکا نماد عشق است. دیزی در جلوی باشگاه رقص به همراه بنجامین از تاکسی زرد رنگ پیاده می شود. بنجامین نیز در موقع رفتن به تالار نمایش رقص برای اهدای گل و ابراز علاقه به دیزی از تاکسی زرد رنگ پیاده می شود. همچنین در لحظه تصادف در پاریس نیز دیزی کت رنگ زرد به تن داشته و با تاکسی زرد تصادف می کند. پس از آن دیزی با لباس سفید در بیمارستان بستری است. پوشیدن لباس زرد پیش از تصادف و مواجه دیزی با بنجامین با لباسی غیر از رنگ زرد نشانه پایان موقتی عشق میان دیزی و بنجامین است. دیزی به دلیل شکستگی پا و محرومیت ابدی از رقص باله دچار افسردگی شده و بر خلاف میل اش حاضر به پذیرش بنجامین در زندگی اش نیست. اما همین پای شکسته مرز ارتباط مجدد دیزی و بنجامین است. دیزی در اولین ارتباطش پس از ازدواج با بنجامین ، ساپورت خود را پایش بیرون می آورد ، دوربین بر روی اثر به جا مانده از بخیه های عمل شکستگی پای دیزی زوم می کند. این نمای بسته نشانه شروع مجدد ارتباط عاشقانه میان دیزی و بنجامین است. همچنین وقتی کارولین در هنگام نوزادی در بغل بنجامین است و دیزی از پنجره آنها را تماشا می کند ، بادکنک زرد رنگ از دست او به آسمان رها می شود ، بلافاصله در سکانس بعدی بنجامین برای مدت بسیار طولانی دیزی را رها کرده و به هند می رود. بادکنک زرد رنگ به هوا رفته نشانه جدایی مجدد بنجامین و دیزی است

🔹 داستان فیلم ، از تولد بنجامین در شب جشن پایان جنگ جهانی اول تا طوفان کاترینا را روایت می کند. جنگ نماد مرگ و پایان جنگ مساوی با شروع زندگی دوباره است. طوفان نیز نماد مرگ است. در این صورت داستان فیلم از تولد بنجامین در روزی که مرگ پایان یافته و زندگی شروع شده است شروع می شود و با مرگ پایان می یابد. این مساله اشاره می کند که پس از هر مرگی شروع دوباره زندگی دیگری خواهد بود و برای هر شروعی پایانی به نام مرگ خواهد بود. در انتهای فیلم نیز ، ساعت ایستگاه قطار که پس از طوفان کاترینا در انبار به روی زمین افتاده همچنان حرکت کرده و رو به عقب می چرخد. ساعت با حرکت معکوس نمادی از زندگی و طوفان نمادی از مرگ است. حرکت معکوس ساعت (زندگی) پس از پایان طوفان (مرگ) کاترینا القا می کند که پس از مرگ ، زندگی به شکلی دیگر ادامه داشته ، آنچنانکه پس از طوفان نیز همچنان زندگی در جریان بوده و ادامه دارد. در اینجا نیز فیلم در تلاش برای تبلیغ تفکر زندگی پس از مرگ برای مخاطبان است. روایت داستان توسط خود بنجامین از طریق دفترچه خاطراتش نیز تاکید فیلم بر جاودانگی انسان پس از مرگ اوست.

🔹 در داستان بنجامین باتن ، بنجامین قهرمان داستان (پروتاگونیست) است ، اما هیچ آنتاگونیستی (ضد قهرمان) در مقابل او برای رسیدن به هدفش وجود ندارد ، زیرا بنجامین اساسا هدفی جز یک زندگی عادی در کنار دیزی ندارد. در این شرایط تنها معضل او برای یک زندگی عادی ، بیماری پیری معکوس او هست ، آنچنانکه تنها مدت ‌کوتاهی از عمر خود (نزدیک به دو سال) در کنار دیزی زندگی کرده و همواره قبل از ازدواجش با دیزی و یکسال پس از تولد کارولین از زندگی در کنار عشقش محروم بود.

🔹 بنجامین دو بار دوران نوزادی را می گذارند و هر بار یک عاشق از او نگهداری می کنند ، یکبار در آغوش مادرش کوئینی ، و بار دیگر همسرش دیزی که او نیز این بار در نقش یک مادر عاشق از بنجامین مراقبت می کند تا در انتها در آغوش همسرش دیزی همچون آغوش یک مادر از دنیا می رود.

🔹 این فیلم مجموعه ای از پارادوکس های یک زندگی غیر طبیعی را به تصویر می کشد. به دنیا آمدن نوزادی به چهره یک پیر ، نگهداری کودک در خانه سالمندان ، سرپرستی کودک سفید پوست توسط پدر و مادر سیاه پوست ، جوان شدن به مرور زمان و مرگ در دورانی به شکل نوزاد. این تضادها در فرم ظاهری فیلم روایتگر تضادها در بطن زندگی انسان است.

@medialist1
👍8
آزادی در پوشش زنان از منظر "نوال السعداوی"

محمد علی اصالتی

🔹 نوال السعداوی ، نویسنده فمنیست مصری ، آزادی پوشش در هر دو نوع "حجاب" و "برهنگی" را نقد کرده و هر دو را "توهم آزادی" می داند. او معتقد است کلمه آزادی می تواند بسیار گمراه کننده بوده و یک توهم باشد ، به طوری که زنان احساس می کنند آزادند اما در حقیقت آزاد نیستند. نوال السعداوی حجاب را بردگی در مقابل ایدئولوژی دانسته و انتخاب حجاب را متاثر از ایدئولوژی می داند. همچنین برهنگی به عنوان آزادی در انتخاب پوشش را بردگی زنان در مقابل تبلیغات نظام سرمایه داری دانسته و آزادی در انتخاب پوشش برای زنان را ، صرفا در پوشش زنان ، همچون پوشش مردان (بدون حجاب و بدون برهنگی) می داند.

🔹 نوال السعداوی می گوید : زنان با حجاب در مورد انتخاب حجاب می گویند : (ما آزادیم و آزادانه حجاب را انتخاب می کنیم.) اما این آزادی نیست ، توهم آزادی است. در واقع او معتقد است زن ایدئولوگ در انتخاب حجاب آزاد نبوده و تنها به دلیل اعتقاد به ایدئولوژی مجبور به انتخاب حجاب شده و در صورت عدم اعتقاد به ایدئولوژی هرگز پوشش حجاب را انتخاب نمی کرد ، او حجاب را آزادانه انتخاب نکرده ، بلکه ایدئولوژی او را مجبور به انتخاب کرده است.

🔹 نوال السعداوی همچنین ، نقطه مقابل حجاب ، یعنی برهنگی را نیز نقد کرده و معتقد است زنان برهنه نیز در توهم آزادی هستند‌. او می گوید وقتی از زنان برهنه و آرایش کرده می پرسیم : چرا برهنه هستید ؟ می گویند : (ما آزادیم و آنطور که دلمان بخواهد آزادانه لباس می پوشیم.) اما این نیز آزادی نیست ، این هم توهم آزادی است ، آرایش هم نوع دیگری از حجاب و همان حجاب پست مدرن است. او زنان برهنه را برده تبلیغات نظام سرمایه داری دانسته و معتقد است آنها بدون اینکه بدانند ابزار نظام سرمایه داری برای فروش کالاها هستند‌. نوال السعداوی در کتاب "چهره عریان زن عرب" می گوید : نظام سرمایه داری همواره مملو از کالاهایی است که باید بفروش برساند و زوایای مختلف بدن زن که ذوق مخاطبان جدید را در این راه بر می انگیزد [بهترین کالا برای این هدف است.] این مسئولیت بزرگ نظام سرمایه داری است که زنان و جنسیت را به عنوان عناصر اصلی فعالیت فروش تولیدات خود در فیلم ها ، تلويزيون ، مجلات ، كتاب ها و آگهی های تبلیغاتی مورد استفاده قرار می دهند [تا به کمک جنسیت زنان کالای خود را به فروش برسانند. زنان در جوامع تحت سیطره نظام های سرمایه داری] در جستجوی جدیدترین مدهای لباس و آرایش بوده و با خبر نیستند که چگونه از جوهر انسانی تهی شده و خود را به اشیا و یا حتی اجزائی از اشیا ، بدل کرده اند. آنان دیگر انسان های کاملی نیستند بلکه در زیر فشار بی وقفه جامعه سرمایه داری به کالاهای صرف بدل شده اند. تحولات نظام سرمایه داری باعث شده است که زنان ، آن مضمون اصلی شخصیت خود را از دست داده و از خصائل انسانی خود تهی شده و به یک شی تبدیل شوند
@medialist1
👍10
نشانه شناسی سریال طنز "پاورچین" ، قسمت "محرمانه برره"

محمد علی اصالتی

🔹 سازنده سریال طنز پاورچین در این قسمت از سریال با قراردادن نشانه های ضمنی در اثر به رابطه سیاسی میان کشورهای نفت خیز خاورمیانه و امریکا پرداخته است. در این قسمت از سریال ، سرزمین خیالی برره نشانه خاورمیانه و برریه نشانه امریکا است. مناطق بالا و پایین برره نشانه ایران و دیگر کشورهای نفت خیز همسایه در حال منازعه با ایران همچون عراق و عربستان و یا دیگر کشورهای عربی خاورمیانه هستند.

🔹 در سکانس مذاکره به عنوان اصلی ترین سکانس سریال ، شخصیت پدر نظام (نماینده امریکا) در مذاکره با شخصیت های پدر فرهاد (نماینده ایران) و پدر داوود (نماینده دیگر کشور عربی) به تفاهم می رسد که در ازای دریافت نخود ، انواع چوب و چماق تحویل دهد. نخود به عنوان اصلی ترین محصول تولیدی برره نشانه ای از نفت به عنوان اصلی ترین محصول تولیدی کشورهای خاورمیانه بوده و چوب و چماغ نشانه سلاح هستند که امریکا در ازای دریافت نفت پرداخت می کند. شخصیت پدر نظام در این سکانس با ظاهری سرشار از نشانه های غربی به تصویر کشیده شده است تا به سادگی در ذهن مخاطب ، کشور امریکا را تداعی کند. موهای رنگ شده ، پاپیون و سیگار برگ نشانه های غربی ساخته شده برای شخصیت پدر نظام به جهت ایجاد نشانه کشور امریکا است.

🔹 فیلم ساز در ابتدای فیلم با قراردادن چندین نشانه در دیالوگ ها به معرفی شخصیت ها و محل ها به عنوان نشانه های مدنظر خود در سریال می پردازد. شخصیت فرهاد در دیالوگی راجع به برره و نخود می گوید : " اقتصاد برره اقتصاد نخودیه ، ما خیلی صادرات دیگه ای نداریم ، اقتصاد ما روی نخود می چرخه یعنی صادرات دیگه مون خیلی محدوده." فیلمساز در این دیالوگ در همان ابتدای سریال مشخص می کند که برره نشانه ایران بوده و نخود نشانه نفت است. فیلمساز در این دیالوگ به اقتصاد تک بعدی نفت در ایران اشاره کرده و از کمبود تولیدات و صادرات محصولات غیر نفتی صحبت می کند. کاراکتر فوق در ادامه می گوید : " اقتصاد ما بر اساس نخود بنا شده است ، پدران ما [در برره بالا و پایین] با هم صحبت کرده و تولید نخود را کم کردند و به همین دلیل قیمت نخود بالا کشیده است." این دیالوگ اشاره به توافق کشورهای نفت خیز خاورمیانه در کاهش تولید نفت و افزایش قیمت آن را دارد.

🔹 در سکانس معرفی حسام ، شخصیت داوود ، حسام را پسر کدخدای برریه معرفی می کند. در اینجا کدخدا معرف و نشانه کشور ایالات متحده است که به عنوان کدخدای جهان شناخته می شود. در سکانسی دیگر ، فرهاد در توصیف برریه می گوید : "برریه جایی در غرب دره برره است که خوش آب و هواست ، فرودگاه داره ، سینما داره ، مردمش پل دارن ، بزرگترین کارخونه کنسرو نخود کشور اونجاست." کلمه "غرب" اشاره مستقیم به امریکا و توصیفات همگی نشانه ای از پیشرفت های اقتصادی امریکا در مقابل کشورهای جهان سومی در خاورمیانه است. همچنین فرهاد نیز که مهندس است در دبیرستانی در برریه درس خوانده است که این موضوع اشاره به بورسیه شدن مردم خاورمیانه در دانشگاه های امریکا دارد.

🔹 در سکانس ورود حسام به سریال ‌، پس از معرفی داوود به عنوان شهروندی از برره صفلا (و نه برره اولیا) ، حسام از روبوسی با او خودداری می کند. این رفتار شروع رفتارهای تحقیر آمیز از سوی حسام بر داوود و فرهاد است که نشانه تحقیر کشورهای خاورمیانه از سوی امریکا است ، که در ادامه نیز با تحقیر کردن فرهاد به عنوان فردی خنگ ، به تحقیر کشورهای خاورمیانه به عنوان کشورهایی جهان سومی ادامه می دهد. در یک سکانس گفته می شود که ساکنان برره برای رفتن به برریه باید انگشت نگاری شده و ویزا دریافت کنند. این دیالوگ به تحقیر ساکنین کشورهای خاورمیانه توسط امریکا در مسأله دریافت ویزا برای ورود به امریکا و بی اعتمادی امریکا به مردم کشورهای خاورمیانه اشاره می کند.

🔹 در سکانس معرفی حسام ، روبوسی حسام با شخصیت های خانم را به عنوان بخشی از فرهنگ غربی در امریکا نشان می دهد. در چندین سکانس ، فیلمساز نفوذ فرهنگی امریکا بر فرهنگ مردم کشورهای خاورمیانه از جمله مردم ایران را به تصویر می کشد. در سکانس اجرای گروهی موسیقی ، اجرای نوعی موسیقی ساختگی شبیه به موسیقی رپ غربی ، نشانه ای از امپریالیسم فرهنگی امریکا و نفوذ موسیقی غرب بر مردم کشورهای خاورمیانه است. همچنین عوض کردن شیوه خوردن غذای محلی برره ، که جزو خطوط قرمز برره ای ها به حساب می آید ، نفوذ حسام بر برره ای ها ، به عنوان نفوذ فرهنگی امریکا بر ایران در سبک زندگی مردم ایران است.

ادامه در 👇
👍8
ادامه از 👆

در سکانس دیگری ، در لحظه ای که حسام در حال سیگار کشیدن است ، در حالیکه فرهاد سیگاری نبوده ، اما به دروغ می گوید که سیگاری است و حتی همسرش نیز می گوید فرهاد روزی دو پاکت سیگار می کشد. در ادامه فرهاد به راحتی در اداره مشغول سیگار کشیدن است و پس از آن حسام به داوود نیز سیگار می دهد. در سکانس دیگر ، فرهاد در موقع نشستن روی صندلی ، پاهایش را روی میز گذاشته است ، که نماد سوء تاثیر فرهنگ غرب بر ایران است.

🔹 شخصیت حسام که نماد کشور امریکاست در چندین سکانس در تلاش برای ایجاد تفرقه میان شخصیت های فرهاد و داوود است که نشانه ای از تلاش امریکا برای ایجاد تفرقه میان کشورهای خاورمیانه و ایجاد جنگ بین آنها برای فروش سلاح به آنها می باشد. در سکانس نخودچی خرون ، با دعوت آنها به غیبت کردن در حین خوردن نخودچی به اسم رسم و سنت برره ای ، آنها را به غیبت کردن و ایجاد تفرقه بینشان تحریک می کند. در دیالوگی دیگر ، حسام به فرهاد می گوید : "شما باید بین برریه و برره پایین یکی رو انتخاب کنید". در اولین اثرگذاری تفرقه افکنی حسام میان آن دو ‌، فرهاد ، داوود را به بازی زو نبرده و داوود از این کار فرهاد بسیار ناراحت می شود. در سکانس دیگری ، حسام به فرهاد در مورد داوود می گوید : "من و تو هیچ شباهتی به اون پایین دستی نداریم". همچنین در جای دیگری به او می گوید : "حیف از شما که با این پایین برره ای ها رفت و آمد دارید و سر یه سفره می نشینید ، شما حد و شأن خودتون رو به اندازه پایین برره ای ها پایین آوردید." در سکانس دیگری حسام برای ایجاد تفرقه بین فرهاد و داوود به منظور لغو پیمان کاهش نخود (لغو پیمان کاهش تولید نفت) به داوود می گوید : "بابای فرهاد قیمت نخود را پایین آورده تا کسی نخودای شمارو نخره" ، سپس فرهاد و داوود یکدیگر را متهم به پیمان شکنی می کنند و حسام با ایجاد تفرقه میان فرهاد و داوود ، قیمت نخودهای بالا و پایین برره را پایین می آورد. این موضوع اشاره به ایجاد تفرقه میان کشورهای نفت خیز خاورمیانه توسط امریکا در مسأله کاهش قیمت نفت دارد. تلاش حسام در ایجاد تفرقه تا جایی پیش می رود که دو شخصیت فرهاد و داوود به یکدیگر توهین نژادی کرده و در شروع جنگ برره با هم دعوا کرده و بین برره بالا و پایین جنگ می شود.

🔹 در یک سکانس شخصیت داوود می گوید : "برریه ای ها می آیند نخود را که محصول کار ما هست از برره می خرند ، آن را کنسرو می کنند و به دو برابر قیمت به ما می فروشند" این دیالوگ اشاره به استعمار اقتصادی کشورهای خاورمیانه توسط امریکا در خرید محصولات خام و فروش کالاهای تولید شده توسط نظام سرمایه داری در غرب به کشورهای خاورمیانه دارد.

🔹 در یک سکانس حسام به برره ای ها می گوید : " من اومده ام یه پیام خیلی بزرگ را به شما برره ای ها بدم ، دعوا را کنار بگذارید ، صلح و دوستی داشته باشید ، تا کی دعوا و جنگ ؟" در سکانس دیگر ، شخصیت پدر حسام می گوید : "به عنوان بزرگترین عضو کل دره برره (اشاره به ابرقدرت بودن امریکا) و محافظ منطقه (ادعای غرب در حفاظت از خاورمیانه) از شما درخواست می کنم با هم جنگ نکنید و با هم دوست باشید" در سکانس دیگر پدر حسام به پدر فرهاد و پدر داوود می گوید : "من به خاطر دفاع از کل منطقه عرضی برره (خاورمیانه) ، و دفاه از مردم مظلوم دره بالا و پایین حاضرم کل نخودای (نفت) عنکبوتو هپاتیتو شمارو بخرم" این سه سکانس به شعارهای بشر دوستانه امریکا در مقابل کشورهای جهان سومی به ویژه خاورمیانه طعنه زده و به مخاطب اعلام می کند که برخلاف شعار صلح و دوستی در پی ایجاد تفرقه و جنگ بین دیگر کشورها است.

🔹 در سکانس مفهومی دیگر ، در هنگام بازی زو ، حسام قواعد بازی را زیر پا گذاشته و اقدام به لگد زدن به رغیب خود کرده و می گوید : "ما حتی تو شطرنج هم لگد می زنیم." این دیالوگ به پایبند نبودن امریکا به قوانین بین المللی و نقض آنها و بهره گیری از اقدام نظامی در مقابل رقبای سیاسی خود اشاره می کند.

🔹 در سکانس دیگری پدر فرهاد در رابطه با حسام به فرهاد می گوید : "به دنبال منافعشان هستن و چشم باباش دنبال نخود بالا برره است" این دیالوگ به منفعت طلبی امریکا در روابط سیاسی خود با کشورهای خاورمیانه اشاره کرده و از نگاه امریکا به نفت خاورمیانه صحبت می کند.

🔹 در یک سکانس حسام به سپهر می گوید : "عادت دارم هر جا میرم اونجارو اشغال می کنم" و در ادامه حسام اتاق فرهاد را اشغال کرده و او را تو اتاق خودش راه نمی دهد. همچنین حسام در جایی دیگر در میان دیالوگ هایش می گوید : "پیش به سوی فردایی روشن زیر سلطه ..." این دو سکانس اشاره مستقیم به استعمار فیزیکی و تحت سلطه گرفتن کشورهای جهان سومی خاورمیانه توسط امریکا دارد.

پ ن : یادداشت زیر ، صرفا تحلیل نشانه شناسی محتوای سریال بوده و خالی از هرگونه نظرات شخصی نویسنده است.

@Medialist1
👍8
تبلیغات فدای ایدئولوژی

#محمد_علی_اصالتی

🔹 ایدئولوژی در کشورهای بسته به گونه ای است که حتی اقتصاد را که مهمترین عامل در زندگی انسانی است ، حذف می کند. این پدیده به گونه عمل می کند که همه موارد موثر در پیشرفت یک جامعه را به شکل منفی تحت الشعاع قرار می دهد. در شرایطی که در کشورهای پیشرفته ، تبلیغات ابزار اصلی برای پیشرفت های اقتصادی به شمار می رود ، در کشورهای همچون کشورهای منطقه خاورمیانه ، تبلیغات تجاری و بهره گیری از روش های اقناعی  فدای اجرای ایدئولوژی می شود . در این حالت ، به تصویر کشیدن بازیگر مرد (بازیگر مرد و نه زن) به همراه لباس در تبلیغ شهر آبی آنقدر مضحک خواهد بود که دیگر ، تبلیغ شامپوی موی سر به شکل شستن سر یک بازیگر خانم از روی روسری مسخره نخواهد بود. در اینچنین کشورهایی  نه تنها حوزه عمومی که خصوصی ترین مسائل مربوط به افراد و گروه ها در حوزه خصوصی شان نیز درگیر معظل دخالت همه جانبه حکومت در مسائل آنها است‌. مالکان رسانه های ضد ملی برای تحمیل ایدئولوژی خود بر توده مردم از ابزار سانسور استفاده می کنند. در زمان تهیه تبلیغات تجاری نیز ، مالک رسانه ، صاحبان تبلیغ را مجبور به پذیرش سانسور کرده و آنها را از فرصت استفاده از اقناع در تبلیغ محروم می کند ، چراکه تغییر نگرش و تغییر رفتار مخاطبان تبلیغ جهت موفقیت در تبلیغات برای صاحب رسانه بی اهمیت بوده و او صرفا به رعایت ایدئولوژی موجود در احکام تعیین شده خود فکر کرده و در عمل ، تبلیغ تجاری را به ابزاری پروپاگاندایی برای تبلیغات سیاسی ایدئولوژیکی خود تبدیل می کند.

@Medialist1
👍8
نشانه شناسی تابلو نقاشی "دور زندانیان" اثر ونسان ونگوگ

محمد علی اصالتی

🔹 ونگوگ در نقاشی "دور زندانیان"  تصویری بسیار دردناک از زندگی تراژیک انسان ها و جهان هستی آنها به روی تابلو نشان داده شده است. این نقاشی چند زندانی که با چهره هایی سرشار از ناراحتی ، ناامیدی و استیصال در یک مسیر دایره ای در یک حیاط از هر سه طرف بسته و در فضایی بسیار خفه و تنگ و بسیار وحشتناک قدم می زنند را نشان می دهد. حرکت در مسیر دایره ای نماد دور بی پایان است. ونگوگ با این تصویر نشان می دهد زندانی ها بدون هدف و بدون امید به آزادی ، عمرشان را در زندان تلف می کنند. پایین بودن سر زندانی ها و شکل زانوهای پاهای زندانی ها نشان می دهد که زندانی ها بسیار خسته و ناامید هستند ، به طوریکه موقع راه رفتن پاهایشان را روی زمین می کشند. ادامه داشتن تصویر دیوارها تا بالای تابلو بدون حضور آسمان ، خفقان اثر را در بالاترین حالت ممکن نمایش می دهد. حرکت زندانی ها در جهت عقربه های ساعت اشاره به زمان و گذشت زمان برای زندانی ها بدون هدف و بدون امید به آزادی است.

🔹 ونگوگ بر عکس دیگر نقاشی هایش مثل تابلوهای "خانه زرد رنگ" ، "گل های آفتاب گردان" ، "اتاق خواب آرل" ، "کافه شبانه" ، "پرتره دکتر گاشه" ، "سیب زمینی خورها" ، "تراس کافه در شب" و ...  که در آنها بیشتر از رنگ گرم زرد استفاده می کرد ، در این نقاشی از رنگ های سرد و آرام آبی و سبز استفاده کرده است. این رنگ های سرد فضای سرد و خفقان آمیز زندان را به تصویر می کشند.

🔹 هر چند که زندانی ها لباس یک رنگ (ترکیبی از سبز و قهوه ای) و یک شکل (کهنه ، گشاد و چروک) دارند و از نظر ظاهری شبیه به هم هستند اما یکی از آنها با دیگران متفاوت است.  یکی از زندانی ها در وسط نقاشی هست که قد بلندترین فرد و تنها زندانی بدون کلاه و با موهای زرد رنگ هست. دست های افتاده اش در دو طرف ، خستگی مفرط او را نشان داده و حرکت پای راستش نشان می دهد که قصد خروج از مسیر دایره ای شکل را دارد. این زندانی نشانه ای از خود ونگوک است که می‌خواهد از اسارت در زندان خود آزاد شود. زندان نشانه ای از این دنیا است و نشان می دهد که ونگوگ خود را اسیر زندان این دنیا می داند و تصمیم به رهایی از دور بی پایان در زندان این دنیا دارد ، آنچانکه تنها چند ماه پس از خلق این نقاشی خودکشی کرده و خود را از اسارت زندان دنیا آزاد می کند. زندانی ها نشانه ای از انسان های اسیر شده در زندان اراده سرنوشت هستند که نمی توانند شرایط خود را تغییر دهند.

🔹 سه زندانبان با لباس های به رنگ های سرد و تیره آبی و سورمه ای در کنار حیاط هستند. یکی از آنها لباس های سورمه ای با کلاه چهارخانه قرمز دارد و دست به سینه ، رو به زندانی ها ایستاده و مراقب رفتار زندانی هاست. دیگری که لباس آبی پوشیده و کلاه بلندی دارد و به دلیل ریش سفیدش مشخص است که مردی در سنین بالا است و با دستان به هم چسبیده در پشت کمرش سرگرم گفتگو با زندانبان کناری خودش هست. لباس های تمیز ، تنگ و رنگارنگ آنها نشانه ثروتمند بودنشان و شیوه ایستادنشان ، نشانه ای از خیال راحتشان از شغل و وظیفه بدون دغدغه شان دارد. زندانبان ها نشانه ای از بیماری روانی ونگوگ هستند که زندگی برای زندانی ها را در زندان این دنیا سختتر و طاقت فرساتر کرده اند. تیرگی لباس های آنها نشانه ای از تیرگی زندگی برای نقاش با وجود بیماری روانی اش است. رنگ های سرد و تیره لباس زندانبان ها فضای خفقان آور زندان تحت نگهبانی زندانبان ها را نشان می دهد.

🔹 دو تا پرنده سفید در بالای دیوار وسطی هستند. پرنده سفید نماد آزادی است و این پرنده ها نشانه امید زندانی ها به آزادی است که بالا بودن ارتفاع پرنده ها روی دیوار نشان دهنده نا امیدی زندانی ها از آزادی است.

🔹 چهار تا پنجره بر روی دیوارهای زندان هستند که ارتفاع بسیار بالایی دارند و امکان دسترسی زندانی ها به پنجره ها و فرار از آنها وجود ندارد. پنجره ها نشانه دیگری از آزادی هستند که عدم دسترسی به آنها نشانه عدم امکان آزادی برای زندانی ها و نا امیدی آنها برای رهایی از اسارت است.
سه عدد پنجره در دیوار سمت راست حیاط متعلق به سه عدد زندانبان ایستاده در زیر همان پنجره هاست که رنگ شیشه پنجره ها همرنگ با لباس زندانبان ها آبی رنگ است و یک پنجره بر روی دیوار وسط متعلق به همه ی زندانیان است که آنها را معادل عدد یک در نظر گرفته و برای مجموع آنها یک پنجره طراحی کرده است که در زیر همان پنجره در حال دور زدن هستند.
شکل نیم دایره ای پنجره های قوس دار نشانه دیگری از دور بی پایان اسارت و باور زندانی ها به همیشگی بودن اسارتشان دارد.

ادامه در 👇
👍7
ادامه از 👆

دیوارهای آجری زندان نیمی از تصویر تابلو را گرفته و فضای سنگین اسارت در حیاط زندان را نشان می دهد. رنگ دیوارهای آجری حیاط زندان از پایین به بالا از رنگ آبی شروع شده ، سپس به سبز ، قهوه ای ، نارنجی و در انتها به زرد متمایل می شود . حرکت رنگها از سرد و تاریک به گرم و روشن ، از پایین دیوارها به بالا نشان می دهد که هر چه به سمت بالای دیوارها نزدیک شویم از خفقان ناشی از اسارت کاسته شده و به آزادی نزدیکتر می شویم.

@medialist1
👍7
آزادی اندیشه و عقیده در حکومت های توتالیتر

محمد علی اصالتی

🔹 با توجه به اینکه آزادی اندیشه و عقیده ، مبدا و پایه گذار آزادی‌های دیگر همچون آزادی بیان ، آزادی پس از بیان ، آزادی حق انتخاب پوشش ، آزادی حق انتخاب شغل و ... در جامعه است ، حکومت های تمامیت خواه همواره در تلاش برای سرکوب آزادی عقیده هستند تا بتوانند از ایجاد تمامی آزادی های لازم برای جامعه تحت حکومت خود پیشگیری کنند.

🔹 در کشورهایی که حکومت های آنها به آزادی اندیشه معتقد بوده و به آزادی عقیده افراد احترام می گذارند (حتی کشورهایی که نظام سیاسی آنها دموکرات نبوده و دیکتاتوری هستند) خانواده ها نیز به آزادی فرزندانشان راجع به عقیده و اندیشه احترام گذاشته و آنها را مقید به پذیرش تفکرات خود نمی کنند. مسأله قابل توجه در این کشورها این است که با وجود آزادی عقیده در این سرزمین ها ، در درصد بالایی از افراد ، عقیده فرزندان ، موافق با عقیده والدینشان است. همچنین این مسأله در سطح وسیع تر نیز وجود داشته و اکثریت افراد و خانواده ها عقیده ای برابر با ایدئولوژی حکومت دارند. همانگونه که حکومت نسبت به آزادی افراد در مورد عقیده شان به آزادی معتقد است ، خانواده نیز به آزادی عقیده فرزندانشان احترام می‌گذارند که در نتیجه در این کشورها اصولا ، هم عقیده فرزندان نزدیک به عقیده والدینشان بوده و هم عقاید افراد جامعه با ایدئولوژی حکومت همخوانی دارد.

🔹 اما در مورد کشورهایی که حکومت ها رفتارهای تمامیت خواهی دارند ، عکس این مسأله صادق است. در این کشورها ، اکثر خانواده ها همچون حکومت ، به آزادی عقیده فرزندانشان احترام نمی گذارند و نه تنها توقع دارند که فرزندان تفکرات والدین را داشته باشند بلکه در بسیاری از موارد فرزندان را وادار به پذیرش عقاید خودشان می کنند. در این جوامع اکثریت فرزندان عقایدی مخالف عقاید والدین خود دارند. حکومت ها نیز در فضاهای مختلف دستگاه های تفتیش عقاید داشته و افراد جامعه را مجبور به پذیرش ایدئولوژی خود می کنند تا جایی که بسیاری از افراد جامعه برای دریافت حقوق شهروندی خود مجبور به مخفی کردن تفکرات خود می شوند. در این جوامع  تمام تلاش های حکومت برای یکدست سازی ایدئولوژی در جامعه جواب منفی داده و در طول زمان ، اکثریت جامعه تفکری مخالف با ایدئولوژی حکومت خواهند داشت.

@medialist1
👍7
نشانه شناسی و تحلیل محتوای انیمیشن  "کشتی پدر نوح" اثر والت دیزنی

محمد علی اصالتی


🔹 اگرچه انیمیشن کشتی پدر نوح اقتباسی از داستان نوح است اما این انیمیشن با نگاهی انتقادی به داستان به نقد ماهیت وجودی داستان پرداخته و با قرار دادن نشانه های مختلف در اثر به نقد تاریخی داستان نوح می پردازد. نام بردن از کلمه "پدر" به جای "پیامبر" در عنوان انیمیشن واضح ترین دیدگاه اثر به داستان نوح است که نشان می دهد که انیمیشن یه اثر رسانه ای ایدئولوژیک نبوده و مخاطب با یک اثر انتقادی روبرو خواهد شد.

🔹 نوح با لباس قرمز ، اندامی بسیار چاق و ریش سفید بلند ، ظاهری کاملا مشابه شخصیت بابانوئل دارد. در این شبیه سازی ، معرفی شخصیت نوح بر اساس باور سازنده انیمیشن انجام گرفته و تشبیه نوح به بابانوئل ، به عنوان نماد مسیحیت و به عنوان یک شخصیت افسانه ای ، در راستای تلقین به مخاطب به سبب پذیرش داستان نوح به عنوان یک افسانه صورت گرفته است.

🔹 در ابتدای انیمیشن ، کشتی توسط حیوانات و خانواده نوح ساخته می شود و این یکی از اصلی ترین پیام های انیمیشن است که عدم مشارکت نوح در ساخت کشتی را وسیله ای برای نقد ماهیت داستان کشتی نوح قرار می دهد. هر یک از هفت انسان (همسر ، پسرها و عروس های نوح) و همه حیوانات ، وظایف خاصی برای انجام دادن دارند اما نوح هیچ مشارکتی نه در ساخت کشتی و نه در جابجایی وسایل ندارد. در شرایطی که پسرها در ساخت کشتی فعالیت داشته و الوار عبور را برای ورود به کشتی و خروج از کشتی گذاشته و بر میدارند و همسر نوح لیست حیوانات را یادداشت کرده و لباس ها را می شورد ، و عروس هایش در جابجایی میوه به کشتی کمک می کنند ، اما نوح هیچ فعالیتی جز آواز خواندن انجام نمی دهد.

🔹 جا نشدن فیل در کابین کشتی و بیرون زدن چند حیوان از پنجره کابین به عرشه کشتی ، طعنه انیمیشن راجع به جا نشدن همه حیوانات در کشتی و نقد داستان راجع به وجود گونه های مختلف جانوری در کشتی بوده و مسأله جا شدن تمام گونه های جانوری در یک کشتی را به چالش می کشد.

🔹 در هنگام دعا کردن نوح و خانواده اش در کشتی ، سایه نوح به شکل شیطان به تصویر در می آید. این مفهوم ، دیدگاه ایدئولوژیک به داستان نوح را با چالش کامل مواجه کرده و ماهیت داستان را با نقد تاریخی روبرو می کند.

🔹 تاریخ های روی شمع نشان می دهند که چهل روز طول می‌کشد تا شمع خاموش شود و طوفان به پایان برسد. پس از خاموش شدن شمع در چراغ ، فیتیله شمع به شکل علامت سوال در می آید. تصویر علامت سوال ، تمام ماهیت داستان نوح را با سوال مواجه کرده و در وجود داستان ایجاد شک می کند.

🔹 در هنگام شروع باران ، صاعقه به یک ابر برخورد می کند و ابر را به دو قسمت و به شکل مثانه انسان در آورده و باران به شکل آب (و نه قطره) از ابر بیرون می ریزد. ابر به شکل مثانه و باران به شکل آب تمثیلی تحقیر آمیز از داستان باران و طوفان نوح ارائه می دهد.

🔹 در یک صحنه ، آب باران از سقف کشتی به دهان نوح می ریزد. نوح از وارد شدن آب باران خارج شده از مثانه ابر حالش بهم می خورد و پنجره کشتی را باز می کند تا آب باران را بیرون بریزد اما یک رعد او را دنبال می کند و نوح از ترس خطر رعد پنجره مقابل را باز می کند تا رعد را از کشتی بیرون کند. ترس نوح از طوفان و دعا کردنش در هنگام طوفان از یکسو و ترس از رعد از سوی دیگر ، اشاره دیگری از نقد انیمیشن به داستان پیامبری نوح است.

🔹 نکته انتقادی دیگر انیمیشن ، مشارکت تعداد زیادی از هر نوع حیوان به ویژه میمون ها در ساخت کشتی است. در شرایطی که فقط دو نفر از هر نوع حیوان قرار است وارد کشتی شوند ، اما تعداد زیادی از هر نوعشان در ساخت کشتی کمک می کنند.

🔹 پسرهای نوح ظاهری مشابه داشته و تنها تفاوت آنها در رنگ مو و ریش آنهاست که موهای زرد ، مشکی و نارنجی دارند. عروس های نوح نیز هر کدام موهایی همرنگ شوهرشان دارند.

🔹 همسر نوح زنی بسیار چاق ، بی خیال و بدون استرس است. او در هر حال سرگرم فعالیت با لباس است. در هنگام ساخت کشتی در حال شستشوی لباس ها است و در هنگام طوفان در کشتی ، وقتی همه خانواده از ترس طوفان در حال دعا کردن هستند ، او بدون ترس و نگرانی در حال بافتن لباس است. شستن لباس و رفع آلودگی و ایجاد پاکی نشانه توبه و تغییر در آدم هاست. در مرحله بعد هم که در حال بافتن یک لباس است ، بافتن لباس جدید و استفاده از یک لباس جدید هم به معنای تاکید بر تغییر پس از شستشوی لباس است.

ادامه در 👇
👍8
ادامه از 👆

🔹 راسوها تفاوت های متعددی با دیگر حیوانات دارند. از یکسو در حالیکه با شروع باران ، همه حیوانات وارد کشتی می‌شوند ، راسوها را به کشتی راه نمی دهند و زمانیکه راسوها درخواست کمک برای ورود به کشتی می کنند ، پسرهای نوح تخته ورود به کشتی را برداشته تا راسوها نتوانند سوار کشتی شوند و راسوها مجبور به شنا کردن برای رسیدن و ورود به کشتی می شوند. عدم تمایل نوح و پسرانش برای ورود راسوها به کشتی به خاطر خاصیت ذاتی بد بو بودن راسوها و در جهت افزایش بار طنز انیمیشن می باشد. مورد دیگر این است که راسوها بر عکس ورودشان ، که آخرین گونه حیوان وارد شده به کشتی بودند ، اولین گونه از حیوانات هستند که از کشتی خارج می شوند. مورد دیگر اینکه راسوها بر عکس دیگر حیوانات بدون فرزند از کشتی خارج می شوند.

🔹 میمون ها فعالیت های زیادی در قسمت های مختلف برای ساخت کشتی دارند. قطع کردن درختان ، اره کردن چوب ها ، حمل کردن سبد های غذا ، کار روی خرمن گندم ، رنگ کردن کشتی ،  میخ زدن و کمک کردن به کرگدن برای برش الوارها ، فعالیت های میمون ها در ساخت کشتی است.

🔹 الاغ تنها حیوانی است که تمایلی به رفتن درون کشتی نداشته و به زور به کشتی وارد می شود (مطابق نوشتار ادیان ابراهیمی) و نکته دیگر اینکه تمام حیوانات به صورت زوج به کشتی می روند به جز الاغ که تنها وارد کشتی می شود.

🔹 همه حیوانات به صورت زوج به همراه دو تا بچه از کشتی پیاده می شوند ، به جز راسوها که بدون بچه هستند و خرگوش ها که با تعداد بسیار زیادی بچه خرگوش پیاده می شوند.

🔹 استفاده از طنز بصری به کمک بهره گیری از صفات ذاتی حیوانات مختلف برای کمک به ساخت کشتی در انیمیشن مشاهده می شود. در ماشین یکی از پسرهای نوح که برای حمل تخته ها ساخته شده ، مارها چرخ های ماشین بوده و یک اردک بوغ ماشین است. اسب آبی با دندان‌هایش تخته را سوراخ می‌کند. زرافه با کمک گردن درازش مثل جرثقیل عمل می کند. مار به جای طناب بالابر کار می کند و جوجه تیغی ها که یک چرخ تسمه را درست کرده اند و فیل ها که الوارها را جابجا می کنند.

🔹 سازنده اثر برای افزایش بار طنز انیمیشن ،
تناقض هایی را در انیمیشن گنجانده است. دارکوب هایی که به جای سوراخ کردن چوب ، به چوب ها میخ می کوبند. همچنین در زمان طوفان ، حیوان ها به دلیل حرکات کشتی به این طرف و آن طرف پرتاب می شوند. اما ترتیب پرت شدن حیوانات تناقض داشته و بر عکس وزن شان بوده ، به گونه ای که فیل که سنگین ترین حیوان داخل کابین است ، آخر از همه پرتاب می شود.
 
🔹 کبوتر سفید با شاخه‌ زیتون در منقارش به طرف کشتی پرواز می کند تا نشان دهد که سرزمین خشک پیدا کرده است و حیوانات می توانند از کشتی پیاده شوند. کبوتر سفید نماد صلح و دوستی است. صلح پس از خشم طبیعت و پیدا شدن زمین خشک.

🔹 پس از پایان طوفان ، کشتی روی درخت نشسته و رنگین کمان ظاهر می شود. درخت نشانه حیات بوده و بیانگر شروع زندگی دوباره پس از طوفان است. رنگین کمان نیز نماد آزادی است و نشانه این است که پس از طوفان ، آدم ها دیگر برای زندگی بر روی زمین آزاد هستند.

🔹 نوح و خانواده اش (به جز عروس ها) همگی دستکش سفید "میکی ماوس" در دستشان دارند. این نشانه مولفه ای تبلیغاتی برای شرکت سازنده انیمیشن (والت دیزنی) است.


پ ن : یادداشت فوق ، صرفا تحلیل نشانه شناسی محتوای انیمیشن بوده و خالی از هرگونه نظرات شخصی نویسنده است.

@Medialist1
👍7
تحلیل محتوای داستان ترکیه ای " پسر کچل"

✍️ محمد علی اصالتی


🔹 داستان "پسر کچل" (KelOğlan) یک افسانه ترکیه ای است که کاراکتری شبیه به حسن کچل ، شخصیت داستان ایرانی دارد. در این افسانه ، پسر کچل یک پسر فقیر است که با پیدا کردن یک کاسه سحر آمیز که طلا تولید می کند (شبیه به غول چراغ جادو در افسانه ایرانی) صاحب طلا و ثروت فراوان شده و از این ثروت باد آورده به قدرت زیادی می رسد ، به طوریکه یک کاخ بزرگ درست کرده و مثل پادشاهان زندگی می کرده است. اما پسر کچل بعد از مدتی تغییر کرده و آدم بدی می شود و با همه رفتار و برخورد بدی می کند و هر چه مادرش او را نصیحت می کرده تاثیری در رفتار او نداشته است. در انتها یک روز در کنار رودخانه ، یک دزد ، طلاها و کاسه جادویی را از او می دزدد و او تمام ثروت و قدرت خود را از دست می دهد. این داستان نشان می دهد که قدرت ذاتا فساد می آورد و توصیه ها و نصیحت های روشنفکران و نخبگان جامعه در او اثر نداشته و دزدیده شدن کاسه جادویی نشانه این است که قدرت دیکتاتورها از ثروت دزدیده شده و بادآورده بدست می آید و این قدرت دیکتاتورها عملا یک دزدی است و آنها حکومت را از مردم دزدی اند. پسر کچل کاسه جادویی را درست در کنار همون رودخانه ای که بدست آورده بود ، از دست می دهد . این مسأله نشان می دهد که دیکتاتور همانگونه که صاحب قدرت می شود قدرت را از دست خواهد داد و قدرت برای او همیشگی نخواهد بود. داستان پسر کچل می تواند مؤید جمله معروف لُرد اَکتون ، فیلسوف انگلیسی باشد که درباره قدرت گفته است : « قدرت فساد می‌آورد و قدرت مطلق موجب فساد مطلق می شود »

@Medialist1
👍7
تضاد میان معنا و آرمان ، با تامل بر کتاب "انسان در جستجوی معنا" اثر "ویکتور فرانکل"

✍️ محمد علی اصالتی

🔹ویکتور فرانکل بر اساس آنچه در کتاب "انسان در جستجوی معنا" بیان می کند ، معتقد است :
«این معنا است که سبب می شود انسان زنده بماند و زندگی کند. آنجا که انسان در جستجوی معنا رفته و معنای زندگی را پیدا می کند ، دلیل زندگی را پیدا کرده و زندگی می کند. انسان حتی در سخت ترین شرایط زندگی می‌تواند معنایی برای زندگی خود بیابد و همین معنا است که او را قادر به تحمل رنج ها و ادامه دادن برای زندگی می‌کند.»

🔹معناها می‌توانند به زندگی امید ببخشند و به انسان دلیلی برای تلاش و مقاومت برای زنده ماندن دهند. انسان برای زنده ماندن و زندگی کردن به معنا نیاز دارد و آنکه معنا را پیدا می کند دلیل زنده ماندن دارد و آنکه تهی از معنا باشد زندگی را می بازد. خالی شدن از "معنا" زمانی شکل می گیرد که انسان "آرمان" داشته باشد. بر این اساس آنچه که خلاف معنا عمل کرده و می تواند انسان را از زندگی دور کند ، آرمان است. آرمان نقطه مقابل معناست. وقتی آرمان ایدئولوژیک شود ، فرد را به جنگ فرستاده و مرگ جای زندگی را می گیرد. انسان آرمان گرا ، برای رسیدن به آرمان ، به جنگ رفته و زندگی اش را فدای آرمانش می کند. او معنا را در زندگی اش کشف نکرده و برای رسیدن به آرمانش مرگ را انتخاب می کند. تضاد میان معنا با آرمان ، می تواند چالش‌ اصلی زندگی انسان را شکل دهد. جائیکه فرد باید مرز میان معنا و آرمان را برای خودش مشخص کند تا میان زندگی و مرگ یکی را انتخاب کند. انسانی که به جنگ می رود ، آرمان (محصول مرگ) را به معنا (محصول زندگی) ترجیح می دهد. آرمان ، زندگی را قربانی خودش می کند ، آنچنانکه در نهایت این آرمان است که باعث می شود که انسان ها نه تنها زندگی خود را فدا کنند ، بلکه زندگی را از دیگر آدم ها نیز بگیرند. در این شرایط که آرمان‌ به جنگ (مرگ) منجر شود ، نقطه مقابل معنا خواهد شد. اگر بر اساس گفته فرانکل ، معنا را هدف زندگی بدانیم ، آرمان دلیلی برای جدایی از زندگی خواهد بود.

@Medialist1
👍8
  نشانه شناسی آهنگ "محبوبه شب" اثر "سیاوش قمیشی" ؛ بازنمایی "آنتی توتالیتاریسم" در موسیقی

✍️ محمد علی اصالتی


🔹 آنتی توتالیتاریسم (Anti Totalitarism) رویکردی جامعه شناسانه ، فلسفی و عملی است که به مقابله با ایدئولوژی ها ، نظام ها و روش های حکومتی تمامیت خواهی می‌پردازد. آنتی توتالیتاریسم به تحلیل و نقد ساختارهای قدرت تمامیت خواهی پرداخته و از آزادی و دموکراسی دفاع می‌کند. آنتی توتالیتاریسم با تأکید بر آزادی به دنبال ایجاد آگاهی ، مقاومت و توانمند سازی جامعه برای مقابله با سرکوب و دیکتاتوری است.

🔹 آهنگ "محبوبه شب" به شکلی نمادین به داستان اثر گذاری یک رهبر آزادیخواه در مردم یک جامعه تحت حکومت یک دیکتاتور در مبارزات آزادیخواهانه بر علیه حکومت دیکتاتوری می پردازد. "گل محبوبه شب" نشانه فردی است که رهبری گروه آزادیخواهان را بر عهده دارد و با وجود سختی ها ، مشکلات و حتی زندان ، همچنان مقاومت کرده و به افراد جامعه امید به آزادی می‌دهد. او فردی است که در برابر همه تاریکی ها ، انسان ها را از ناامیدی دور کرده و برای رهایی از ظلم و ستم دیکتاتور تلاش می کند. "گل محبوبه شب" در شرایط سخت اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی به عنوان نیرویی امید بخش برای رهایی از دیکتاتوری عمل کرده و در میان همه مشکلات حاصل از دیکتاتوری ، به مردم امید می دهد که می‌توانند تغییراتی ایجاد کنند.

🔹 «وقتی شب پاشو تو باغ ها می ذاره
نفس گل ها می گیره»

"شب" نماد تاریکی و نشانه دیکتاتور است.
"گل" نماد زیبایی و نشانه ای از انسان ها و افراد در جامعه است. "باغ" نماد زندگی و نشانه ای از جامعه انسانی است. "نفس گل" نشانه ای از  حیات آدمی در سایه آزادی است.

انسان ها (گل ها) آزادانه در جامعه (باغ) زندگی می کنند ، اما ورود دیکتاتوری به جامعه ، زندگی آزاد و آرامش برای افراد جامعه را از انسان ها می گیرد و ظلم و سلطه دیکتاتور و شرایط دشوار و محدودیت های خفقان آور ، زندگی را برای مردم طاقت فرسا می کند.

🔹 «وقتی تاریکی از آسمون می باره
دل غنچه ها می میره»

"تاریکی" نماد ظلمت و سیاهی ، و نشانه ای از سختی ها و مشکلات اجتماعی و شرایط دشوار زندگی و ناامیدی برای رهایی از دیکتاتوری است. "آسمان" نماد بزرگی و وسعت بوده ،  و نشانه وجود مشکلات وسیع و فراوان در زندگی افراد جامعه تحت حکومت دیکتاتوری است. مشکلات اقتصادی ، مشکلات طبیعی ، مشکلات خارجی ، مشکلات خود ساخته ایدئولوژیکی و ... که حکومت دیکتاتوری نه توان و نه تصمیمی برای مقابله با آنها را ندارد. "غنچه" نماد تولد ، و نشانه ای از جوانان در جامعه است. "دل" نماد احساسات بوده و "دل غنچه" نشانه ای از امید جوانان برای رسیدن به آزادی است.

با ورود دیکتاتوری به جامعه و اثر گذاری در سطح وسیعی از زندگی جوانان ، مرگ امید در دل جوانان (مرگ دل غنچه ها) برای رسیدن به آزادی رخ می دهد و امید برای زندگی برای افراد جوان در جامعه از بین می‌رود.

🔹 «وقتی ظلمت نفس گل ها رو بسته
گل محبوبه شب بیدار نشسته»

"ظلمت" همچون تاریکی نشانه ای از مشکلات و
گرفتاری های اجتماعی است که حاکم دیکتاتور بر جامعه تحمیل کرده است. "نفس گل‌ها" نشانه ای از زندگی افراد در جامعه است. گل "محبوبه شب" که در هنگام شب بیدار بوده و بو دارد ، نمادی از بیداری در شب تاریک است. "گل محبوبه شب" در ادبیات ، نماد امید و مقاومت و نشانه ای از رهبر آزادیخواهان برای مبارزه با دیکتاتوری در جامعه است.

در شرایط بحران سیاسی که مشکلات اقتصادی و اجتماعی بر سر راه زندگی انسان ها (گل‌ها) وجود دارد ، به نحوی که شاید نفس انسان را بگیرد ، گل محبوبه شب به عنوان امید مردم ، در تلاش برای رساندن جامعه به آزادی است.

🔹 «دل به تاریکی و ظلم شب نمی ده
اونکه عطرش تا ته باغ ها رسیده»

"عطر گل محبوبه شب" نشانه ای از صدای رهبر آزادیخواهان است که برای مبارزه با دیکتاتور و رسیدن به آزادی به گوش افراد جامعه می رسد.

رهبر آزادیخواهان در برابر ظلم دیکتاتور ایستادگی و مقاومت کرده و صدایش را به گوش تمام افراد جامعه می رساند.

🔹 «اگه محبوبه رو تو گلدون بذارن
همه اطرافشو خار و خس بکارن»

"گلدون" نماد محدودیت و نشانه ای از زندان است. "خار و خس" نماد مانع و نشانه ای از محدودیت های فعالیت های آزادیخواهانه همچون آزار و اذیت ، زندان و شکنجه به منظور پیشگیری از دسترسی افراد جامعه به رهبر آزادیخواهان است.

حتی اگر فرد آزادیخواه را در زندان ، شکنجه و فشارهای اجتماعی قرار دهند ، باز هم فعالیت ها و صدای آزادیخواهانه او ادامه خواهد داشت.

ادامه در 👇
👍8
ادامه از 👆

🔹 «اگه دیوار بکشند دور وجودش
اگه تهمت بزنند به تار و پودش»

"دیوار" نیز نماد محدودیت و نشانه ای از زندان و دور کردن رهبر آزادیخواهان از افراد جامعه است.

حتی اگر فرد آزادیخواه را زندانی کرده و آزادی های او را محدود کنند و از ارتباط او با جامعه جلوگیری کرده و به او تهمت بزنند ؛ اما باز هم جایگاه او در نظر مردم خراب نخواهد شد.


🔹 «شب ها که گل ها تو تاریکی نشستن
همه از وحشت شب چشم ها رو بستن»

در این بیت ، "شب" نماد ترس و وحشت ؛ و نشانه ترس مردم جامعه از دیکتاتور است. "تاریکی" نیز نماد وحشت بوده و نشانه ای از جامعه تحت حاکمیت دیکتاتور است.

در شرایط خفقان ، مردم در جامعه تحت حاکمیت دیکتاتوری از مواجهه با واقعیت های موجود در جامعه فرار می کنند. در این شرایط ، افراد در جامعه ترجیح می‌دهند چشم هایشان را ببندند تا مشکلات موجود در شب را نبینند و به خاطر ترس از دیکتاتور ، مقابل دیکتاتوری ایستادگی نکنند. در واقع افراد از ترس دیکتاتور توان مقابله با ظلم او را نداشته و در نتیجه ظلم را می پذیرند.

🔹 «تنشون می لرزه از ترس سیاهی
گل محبوبه تو واسشون پناهی»

"سیاهی" همچون تاریکی نماد دیکتاتوری و نشانه ای از شخص دیکتاتور هست.

در شرایط ظلم و ستم دیکتاتوری که مردم از ترس دیکتاتور ، توان مبارزه برای رسیدن به آزادی را ندارند ، رهبر آزادیخواهان به عنوان امید به آزادی برای جامعه عمل می‌کند.

🔹 «عطر محبوبه شب ، پشت هر دیوار سنگی راه داره
گل محبوبه شب توی قلب غنچه ها پناه داره»

"دیوار سنگی" نشانه ای از زندان های سخت و محدودیت های شدید ارتباطی است.

صدای رهبر آزادیخواهان از مانع دیوارهای زندان عبور کرده و به قلب مردم جامعه راه داشته و امید به رهایی و آزادی را به جامعه منتقل می کند.

@Medialist1
👍8
  آینده پژوهی جامعه ایران از منظر اعتقادی (جایگاه دین در آینده ایران)

✍️ محمد علی اصالتی

🔹 بر اساس نظر سنجی موسسه گمان ، ایران در سال ۱۳۹۰ ، ۹۹ درصد جمعیت مسلمان داشته که این آمار در سال ۱۴۰۰ به ۵۰ درصد خداناباور می‌رسد ( کمتر از ۵۰ درصد مسلمان) بر این اساس از هر سه نفر ایرانی ۱/۵ نفر خداناباور ،  ۱ نفر مسلمان شیعه و ۰/۵ نفر خداباور غیر شیعه (مسلمان سنی ، مسیحی ، یهودی ، بهایی و ...) هستند.  این ترکیب دو گانه مذهبی در ایران نشان می دهد که نسل مسن شامل سه دهه فعال (دهه ۳۰ ، دهه ۴۰ ، دهه ۵۰) اکثریت مذهبی جامعه را تشکیل داده و نسل جوان شامل سه دهه فعال (دهه ۶۰ ، دهه ۷۰ ، دهه ۸۰) اکثریت غیر مذهبی جامعه هستند.

🔹 هر چند دلیل ظاهری برای تغییرات مذهبی در جامعه ایران در طول یک دهه ، گسترش وسایل ارتباطی و شبکه های اجتماعی مجازی هستند ، اما دلیل اصلی این تغییر ، در بطن فرهنگی جامعه ایران وجود دارد. کشورهای مسلمان عربی (عربستان ، عراق ، امارت ، قطر ، سوریه ، لبنان و ...) و غیر عربی (ترکیه ، آذربایجان ، افغانستان ، پاکستان و ...) نیز با وجود بهره گیری از تکنولوژی های ارتباطی و شبکه های مجازی از این تغییر فرهنگی و مذهبی در جامعه خود مصون مانده اند. در این کشورها با وجود فراوانی تکنولوژی های ارتباطی ، عدم فیلترینگ و آزاد بودن شبکه های مجازی (در مقایسه با فیلترینگ وسیع در ایران) و پیشرفته تر بودن وسایل ارتباطی نسبت به ایران (محدودیت در ورود وسایل ارتباطی به روز و قیمت بالای وسایل پیشرفته روز در ایران) ، به دو دلیل "همخوانی دینی میان مردم با حاکمیت" و "ملی بودن حاکم" تغییر چندانی در دین و مذهب این جوامع مشاهده نشده است. اما در کشور ایران به دلیل "عدم تفاهم دینی تاریخی میان مردم با حاکمیت" و "غیر ملی بودن حاکمیت" سبب فاصله گرفتن مردم از مذهب رسمی مورد حمایت حاکمیت در ایران شده است. در واقع آنچه که ایران را از دیگر کشورهای اسلامی جدا کرده است ، حاکمیت غیر ملی و غیر ایرانی بر کشور ایران (حاکمیت اعراب عراقی بر ایران) و عدم تفاهم فرهنگی میان فرهنگ ایرانی با فرهنگ تحمیلی از سوی حاکمیت غیر ایرانی است. حاکمیت ملی بر کشورهای عربی و غیر عربی مسلمان ، و یکی بودن دین مردم و حاکمیت سبب شده است حتی در کشورهایی که به لحاظ اقتصادی در شرایط بحرانی قرار دارند (مانند یمن ، سوریه ، عراق ، ترکیه ، آذربایجان) اما همچنان مردم جامعه به دین خود (اسلام) پایبند هستند.

🔹 ایران به عنوان تقریبا تنها کشور مستعمره دنیا در سال ۲۰۲۴ که مستقیما تحت استعمار کشور عراق عرب بوده ، تنها کشوری است که به سرعت از شرایط مذهبی خود فاصله گرفته و در کمتر از سه دهه در آینده ، با خروج سه نسل مذهبی مسن خود از جامعه (دهه ۳۰ تا ۵۰) و ورود نسل های بعدی بی دین (دهه ۹۰ ، دهه ۰۰ ، دهه ۱۰)  به سمت بی دینی پیش خواهد رفت. این تغییر به گونه ای خواهد بود که ایران در کمتر از سه دهه ، اولین کشور غیر مسلمان خاورمیانه و به طور رسمی اولین کشور آتئیست در جهان خواهد بود.

@Medialist1
👍7👎1