𝑖𝑛𝑢𝑟𝑒 – Telegram
𝑖𝑛𝑢𝑟𝑒
293 subscribers
3 photos
(𝓥.) 𝒕𝒐 𝒂𝒄𝒄𝒖𝒔𝒕𝒐𝒎 𝒕𝒐 𝒂𝒄𝒄𝒆𝒑𝒕 𝒔𝒐𝒎𝒆𝒕𝒉𝒊𝒏𝒈 𝒖𝒏𝒅𝒆𝒔𝒊𝒓𝒂𝒃𝒍𝒆
Download Telegram
Channel name was changed to «𝑖𝑛𝑢𝑟𝑒»
Channel photo updated
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه کلیسای مه گرفته که حتی بارون هم گاهی برای گذاشتن قدم‌هاش روی سنگ‌ فرش‌های ترک خورده و بوته‌های گِل آلودِ حیاطش احتیاط میکنه.
هیچکس نمیدونه از کجا شروع کرده. چه زمانی بوده و چرا اصلا به این نقطه رسیده‌. هیچ راه فراری وجود نداره. یکسری بی‌‌چهره و بی‌نام و نشون که داستان‌هایی رو میگن. نمیدونی واقعیته یا فقط برای جلب کردن توجهت چندتا کلمه کنار هم چیدن. خیلی معمولین. تو گوش بده. چی میشنوی؟
راستی...صورتت کجاست؟ چرا لبات تکون نمیخورن؟
بهم بگو ببینم...تو منو میشناسی؟
🖤 نامه ای به تاریخ آخر دسامبر
دریافت شده در 12/31 - 12:31
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
شام سال نو
عطر غذاهای تازه پخت شده همراه عطر شراب‌هایی که حتی سن و سالشان در خاطر خواهران ارشد نبوده، در فضای گرم و جان گرفته کلیسا می‌پیچید و همچون سحری دل انگیز باعث مدهوشی حاضران میشد. در میان خنده‌ها و زمزمه‌ها؛ نگاه‌های آرام و شیفته کسی چیزی را به تاراج نمیبرد و دلی فریاد نمی‌کشید و خنجری تمنای بوسه نمی‌کرد و دلتنگی هیچ بدن و قلبی را در زیر پاهایش نمی‌فشرد. گویی معجزه سال نو حتی مه بیرون از کلیسا را رقیق‌تر کرده و تگرگ‌های تند پا را به رقص روی سقف قوس گرفته کلیسا دعوت میکرد و گاه ساز باران همراهیش میکرد. شیرینی‌های تازه، سوپ، بریان های متفاوت و نان‌هایی که گفته بودند از روستای پایین تپه آمده‌اند؛ میز چوبی و مستحکم وسط کلیسا را پر کرده بودند. جام‌هایی به رنگهای متفاوت که ابداً این تنوع تضادی با هماهنگی و یکدستی صورتها نداشت و فضا را بهم نمیزد، بلکه به چشم نوازی و آراستگی میز شام اضافه میکرد. گیاهانی که مخصوص کلیسا بودند در قالب‌هایی کوچک بصورت پراکنده در کنج هایی از میز جای گرفته بودند و سرخوشی خاصی را در پیرامون این خستگان رانده و مانده سَر میدادند. کسی اعتراضی به عطرهای مختلف نمیکرد. به گونه‌ای در یکدیگر تنیده بودند که گویی ابدیت تعلقی به نام آنها امضا کرده بود. همان زمان. همان مکان. همان روان. گفت و گوهای خاصی در جریان نبود. همان همیشگی‌ها. از کتابخانه و گمشدن گل‌ها و گاهی تسبیح و کتابها و گاهی هم به کم آمدن جوهرهای نیمه شبی. اعتراضی به چیزی نبود. تنها شرح واقعه. تنها لبخند. تنها لذت. صندلی‌هایی خالی دور میز بودند اما کسی نمیپرسید چرا، گویی پرسش‌ها نیز در میان تمام آن عطرها خودشان را گم کرده بودند. هرکدام از مهره‌ها همچون تکه‌ای از پازل گمشده در جایگاه خود نشسته بودند. گاهی شیرینی به دهان میبردند و گاه از گسی شراب لبی ور میچیدند. کسی فریاد نمیکشید یا سکوت نمیکرد. حنجره‌ها شکسته بودند و صدایی از پنجره‌یِ هر نگاه و روح به روی میز جاری میشد. نیمکت‌ها را رو به دیوار چیده بودند، گویی آنها محروم از آن ضیافت باید چشمان خود را همچون نامحرمان رازهای مگو درویش میکردند و گوش‌هایشان را می‌بُریدند تا مبادا هوس سرک کشی به جانشان بیوفتد. پنجره‌ها دیگر بهم نمی‌کوبیدند و برای دقایقی گویی همه چیز ایستاد…به جز کام‌های شیرین و قندهای لبخند و آرامش نگاه. سال داشت تازه می‌شد. کسی حواسش به تولد شخص بی‌اهمیتِ دیگر نبود و تنهای چیزی که برایشان مهم میتوانست باشد رنگ و نوای تازه‌یِ ردیف مه‌های آن کلیسای دور افتاده، نیمکت های رنگ شده، شیشه‌های تعویض شده پنجره‌ها که کسی هنگام تعمیراتشان نبوده و سقفی که به نرمی طرح دیگری از آسمانی دور دست را به خود میگرفت.
و به ناگاه کسی قدمی فرای در چوبی کلیسا گذاشت. سر ها چرخیدند و قدم ها آرام بر روی کفپوش تازه موزاییک شده سرسرا، کشیده می‌شدند. آرام، متین، باوقار همچون مادری که به جمع فرزندانش بازگشته. کسی این غریبه سیاهپوش و لبخندِ نرمِ چشمانش که روبنده نپوشانده بود را نمیشناخت اما قلبشان از شوقی نمکی و کوتاه به لرزه درآمد. دستان کشیده و سردش گوشه‌ای از ردای مشکی و طلاییش را جمع کردند و به نرمی نسیمی در جایگاه خودش نشست. تیله چشمانش دریچه هر روح را میکاوید و هر لبی به شوق پویش او به لبخندی خجل باز میشد. جام طلایی رنگش را برداشت و زیر لب چیزی زمزمه کرد. نسیمی بر روح‌های خسته دست نوازش کشید و مستی شراب در جان تک به تکشان خانه کرد.

- سروده از یاد رفته سال نو -
2026
امیدوارم سالم و سلامت باشین...
شرایط خوب نیست.
نه دلت میخواد چیزی بگی و بنویسی و نه میتونی ساکت بمونی در برابر اتفاقاتی که میوفته. تهش تو میشی و یه کوه نگرانی و غم و غم و غم ....
Battle
Avalon
› 𝐈𝐧𝐬𝐭𝐫𝐮𝐦𝐞𝐧𝐭𝐚𝐥
𝒕𝒆𝒍𝒍 𝒎𝒆 𝒘𝒉𝒆𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒊'𝒍𝒍 𝒈𝒐 𝒘𝒊𝒕𝒉 𝒚𝒐𝒖
𝒔𝒂𝒚 𝒚𝒐𝒖 𝒑𝒓𝒐𝒎𝒊𝒔𝒆 𝒂𝒏𝒅 𝒊 𝒘𝒊𝒍𝒍 𝒕𝒐𝒐
𝒍𝒆𝒕'𝒔 𝒔𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒂𝒏𝒆𝒘
𝒍𝒆𝒕'𝒔 𝒃𝒖𝒊𝒍𝒅 𝒐𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝒅𝒂𝒓𝒌𝒏𝒆𝒔𝒔 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒊𝒍𝒆𝒏𝒄𝒆
𝒕𝒂𝒌𝒆 𝒎𝒆 𝒔𝒐𝒎𝒆𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒊 𝒄𝒂𝒏 𝒃𝒆 𝒇𝒓𝒆𝒆
𝒔𝒐𝒎𝒆𝒘𝒉𝒆𝒓𝒆 𝒊 𝒅𝒐𝒏'𝒕 𝒆𝒗𝒆𝒏 𝒌𝒏𝒐𝒘 𝒎𝒆
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝐀𝐓𝐄𝐄𝐙 𝐅𝐢𝐜𝐭𝐢𝐨𝐧
چهلم جاوید نامان 🖤🕊
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ㅤㅤ sılver boy 🕊 (𝚨ყsu)
این پیام رو فور کنید
ببینم در حال حاضر کدوم اونرا هستن که اینجارو چک میکنن .
پاکسازی نیست